حقیقتِ دستکاریشده با کمی تخیل
تاثیرگذاری یا تاثیرپذیری؟ بازخوانی یک سوءتفاهم جمعی

اسمشان «اینفلوئنسر» است؛ یعنی کسی که قرار است روی ما تأثیر بگذارد و به ما جهت بدهد. اما اگر کمی عقبتر برویم و تصویر را از دورتر نگاه کنیم، میبینیم که حقیقت چیز دیگریست: این ما هستیم که جهت حرکت آنها را تعیین میکنیم، نه برعکس. آنها تنها بازتابدهندهی انتخابهای ما هستند؛ آینههایی که وانمود میکنند تاثیر گذارند، اما در واقع منتظرند ببینند ما چه میخواهیم تا همان را تکرار کنند.
این روزها هر بار که یک بحران اجتماعی در کشور پیش میآید، پیش از آنکه تحلیلگران واکنش نشان بدهند، استوریهای اینفلوئنسرها پر میشود از موضعگیریهای داغ؛ از مخالفت ناگهانی با یک طرح تا حمایت احساسی از یک جنبش. اما اگر کمی دقیقتر نگاه کنیم، الگو تقریباً همیشه یکسان است: آنها معمولاً چیزی را میگویند که «باید» گفته شود، نه چیزی که «میخواهند» بگویند. در دنیایی که اعتبارِ هرچیزی با تعداد لایک و ریاکشن سنجیده میشود، آزادی بیان اولین چیزیست که از زندگی یک اینفلوئنسر حذف میشود.
بیایید صادق باشیم: بیشتر اینفلوئنسرها نه فیلسوفاند، نه سیاستدان، نه حتی صاحب نگاه تحلیلی مستقل. منبع الهامشان، نه کتاب است و نه تجربه زیسته؛ بلکه «ترند» است. آنها قبل از هر واکنشی، به یک چیز نگاه میکنند: باد از کدام سمت میوزد؟ کافی است ببینند رقبایشان چه گفتهاند، فضای غالب چطور واکنش نشان داده و کدام موضع امنتر است. دغدغهٔ اکثریتِ آنها جامعه نیست؛ بلکه «جامعهی دنبالکنندگانشان» است.
آنها خواستههای ما را میگیرند، آنها را بستهبندی میکنند، کمی نور و فیلتر رویش میگذارند و دوباره به خودِ ما بازمیگردانند. عجیب است، اما در جهان اینستاگرامی، ما داریم به پژواک صدای خودمان گوش میدهیم.
اینفلوئنسر بودن یعنی قدمزدن روی یک طناب نازک. کوچکترین انتخاب اشتباه میتواند محبوبیت را پایین بکشد و یک موج کوچک، کل زندگی آنلاینشان را بشوید و ببرد. برای همین است که قوانین نانوشتهای دارند: بیدلیل وارد سیاست نشو، شوخی خطرناک نکن، نظر شخصی را زمانی بگو که اکثریت آن را گفتهاند، در بحرانها همیشه چند ساعت دیرتر واکنش بده تا ببینی جمع چه میگوید. سکوت یا حرفزدنشان نه از شجاعت میآید نه از ترس؛ از سنجش بیوقفهی واکنشهای ما میآید و آزادی انتخابشان محدود است، چون جماعت آنلاین به آنها فرصت خطا نمیدهد.
آنها فقط یک چیز را خوب یاد گرفتهاند: محبوبیت، ملک شخصی آنها نیست؛ امانتیست که ما هر لحظه میتوانیم پس بگیریم. برای همین با هر موجی همراه میشوند، چون میدانند موج اگر پشتشان نباشد، زیر پایشان خالی خواهد شد.
با این حال مشکل اصلی نه اینفلوئنسرها هستند، نه الگوریتمها. مسئله ما هستیم؛ مخاطبانی که به این جهان معنا میدهیم. ما همان اکثریتی هستیم که به رفتار آنها جهت میدهیم، همان بادی که با یک هشتگ یا موج عصبانیت مسیر سخن گفتن آنها را تعیین میکند. اینفلوئنسرها قهرمانان خودخواسته نیستند، تماشاگرانیاند که یاد گرفتهاند چطور نقش مورد علاقهٔ ما را بازی کنند.
اگر امروز دربارهی سیاست حرف میزنند یا دربارهی حقوق زنان، یا ناگهان متخصص اقتصاد دیجیتال میشوند، دلیلش این نیست که دغدغه دارند؛ دلیلش این است که ما دغدغه داریم، و آنها نمیخواهند از قافلهی احساساتِ ما جا بمانند.
و شاید همینجا باید کمی مکث کنیم و نگاهمان را عوض کنیم. اینفلوئنسرها، با تمام نمایش و بزکشان، چیزی بیش از بازتاب ناخودآگاه جمعی ما نیستند. هر تغییری در لحنشان، هر چرخش ناگهانی در موضعگیریهایشان، هر سکوت و هر فریادشان، نشانهایست از چیزی عمیقتر: ترکیبی از ترسها، امیدها، هیجانها و اضطرابهای اجتماعی که در زیرِ پوست جامعه جریان دارد.
به همین دلیل است که مطالعهکردن رفتارشان؛ از سکوتهای ناگهانی تا واکنشهای احساسی، از ژستهای شبهروشنفکرانه تا حملات تند لحظهای، در واقع نوعی رصد کردن ذهن جمعی ماست. یک جور سنجش نبض عمومی؛ مثل اینکه از طریق آنها بفهمیم مردم در این لحظه مخصوص، از چه چیز خشمگیناند، چه چیزی امید را در دلشان زنده کرده، یا چه خطری را جدی گرفتهاند.
پس شاید ارزش اینفلوئنسرها، برخلاف ادعای رایج، در «تأثیرگذاری»شان نیست؛ در «بازتابدهندگی»شان است. آنها نه رهبرند، نه گمراهکننده. آنها آیینهاند. و اگر تصویر داخل آیینه گاهی نازیباست، شاید بهتر باشد قبل از شکستن آیینه، کمی به صورتمان نگاه کنیم.
مطلبی دیگر از این انتشارات
«جاودانگی ردپا: معماری بهشت در لحظهی اکنون»
مطلبی دیگر از این انتشارات
آریون (تولد یک خدا) قسمت اول
مطلبی دیگر از این انتشارات
آریون( تولد یک خدا)قسمت سوم