کارشناسی ارشد مشاوره خانواده و علاقمند به مباحث بینرشتهای
کاربرد بالینیِ ابعاد عرفانی اسلام: از نقشهٔ معنایی شیمل به فرمولبندی درمانی

کتاب Mystical Dimensions of Islam اثر آنهماری شیمل (Annemarie Schimmel)، منتشرهٔ ۱۹۷۵ و بازنگریشده در ۲۰۱۱، برای رواندرمانگری که به ادبیات عرفانی (Mystical Literature) علاقه دارد، نه یک پروتکل درمانی، بلکه یک منبع هرمنوتیکی (hermeneutic resource) است که تاریخِ زندهٔ تصوف (Sufism) را از سدهٔ هشتم تا نوزدهم میلادی بازمیگوید. این اثر نشان میدهد که شعر، نماد، سلوک و زبان عشق چگونه تجربهٔ دینی را شکل میدهند؛ ویژگیای که آن را برای فرمولبندی بالینیِ حساس به فرهنگ و معنویت، ابزاری بیبدیل میسازد.
ارزش اصلی این کتاب در اتاق درمان، در «ترجمهٔ بالینیِ معنا» (clinical translation of meaning) نهفته است. از نظر پارگامنت (Pargament) و همکاران در رویکرد رواندرمانی یکپارچه با معنویت (Spiritually Integrated Psychotherapy)، معنویت باید در ارزیابی اولیه با تواضع فرهنگی (cultural humility) بررسی شود و هر مداخلهٔ معنوی تنها با رضایت آگاهانه و متناسب با جهانبینی مراجع وارد فرآیند درمان گردد. در این چارچوب، رنجِ روانی برای بسیاری از مراجعان فقط یک اختلال یا علامت نیست، بلکه بخشی از پرسشی بزرگتر دربارهٔ معنا، ایمان، گناه، امید، فراق و وصال است که ادبیات عرفانی زبانِ بسیار دقیقی برای بیان آن فراهم میآورد.
یکی از سودمندترین چارچوبهای بالینی که از این کتاب و سنت تصوف استخراج میشود، مدل چهارلایهای نفس (nafs)، عقل (aql)، قلب (qalb) و روح (ruh) است. پژوهشهای روانشناسی اسلامی معاصر نشان میدهند که این لایهها میتوانند مبنای فهمی یکپارچه از ساختار شخصیت باشند که با الگوهای غربی تفاوتهای ساختاری دارد. در این مدل، در وضعیت سلامت روانی، آگاهی در قلب متمرکز است که به روح گشوده شده و عقل را هدایت میکند. راثمن (Rothman) و کویل (Coyle) در پژوهشهای پدیدارشناختهٔ خود نشان دادهاند که درمانگران مسلمان از این چهار سطح برای تمایز میان تکانه (نفس اماره)، بازتاب تحلیلی (عقل)، تجربهٔ اخلاقی-عاطفی (قلب)، و تجربهٔ معنوی-وجودی (روح) استفاده میکنند. این زبان به رواندرمانگر کمک میکند تا بدون کاهشگرایی (reductionism) و بدون آنکه این لایهها را به اجبار با مدلهای کلاسیک غربی مانند همانندسازی نفس با نهاد (id) فروید یا قلب با هوش هیجانی (EQ) یکی بگیرد، فرمولبندی چندبعدی ارائه دهد. شباهتها در اینجا استعاری و تطبیقی (metaphorical and analogical) هستند، نه همارزهای مکانیکی.
در حوزهٔ مداخلات تکنیکی، ذکر (dhikr) و مراقبه (muraqaba) قابل توجهاند. مرور نظاممند ابوحمزه و همکاران (AboHamza et al.) بر ۴۹ مطالعهٔ کیفی و کمّی در سالهای ۲۰۰۷ تا ۲۰۲۱ نشان میدهد که معنویت صوفیانه با کاهش معنادار اضطراب و افسردگی در ارتباط است، هرچند کیفیت روششناختی بسیاری از این مطالعات پایین است. از منظر عصبروانشناسی، ذکر بهعنوان تکرار ریتمیک یک عبارت معنادار، میتواند از طریق فعالسازی عصب واگ (vagus nerve) به تنظیم دستگاه عصبی خودکار (autonomic regulation) کمک کند. اسگانداروا (Isgandarova) در پژوهشهای بالینی خود نشان داده است که مراقبه را میتوان با رویکردهای ذهنآگاهی (mindfulness) مانند کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی (MBSR) و درمان شناختی مبتنی بر ذهنآگاهی (MBCT) تطبیق داد، با این تفاوت که در مراقبه، توجه بر «حضور قلبی در برابر امر مطلق» متمرکز است نه صرفاً بر آگاهی بدنی. این تمرینها میتوانند بهعنوان ابزارهای توجه، تنظیم هیجان، کاهش نشخوار فکری (rumination) و بازگشت به معنا بهکار روند، مشروط بر آنکه از نظر دینی، فرهنگی و زبانی برای مراجع قابلقبول باشند.
مفاهیم احوال (ahwal) و مقامات (maqamat) برای درک فرآیند تغییر درمانی بسیار حیاتیاند. احوال را میتوان به تجربههای گذرای گشایش، آرامش یا بینش (insight) در جلسات درمانی شبیه دانست، در حالی که مقامات به ظرفیتهای روانشناختی اشاره دارند که بهتدریج و از طریق تکرار و تثبیت (consolidation) پایدار میشوند. این تمایز به رواندرمانگر کمک میکند که تجربیات ناگهانیِ خوبشدن یا تجربیات اوج (peak experiences) را با «رشد پایدار» (stable growth) یکی نگیرد و انتظارات واقعبینانهتری از فرآیند درمان داشته باشد، مطابق با تمایز «حالت» (state) و «مرحله» (stage) در روانشناسی تراگنجشی (transpersonal psychology).
مفاهیم فنا (fana) و بقا (baqa) نیز بهتر است بهصورت استعاری فهمیده شوند، نه بهمعنای تحققیافتهٔ عرفانی. در چارچوب رواندرمانی، فنا میتواند به فرونشستنِ خودمحوری (ego-centricity) و دلبستگی افراطی به تصویر محدود از خود (self-concept) اشاره کند، و بقا به دستیابی به خودی (self) انعطافپذیرتر، متعهد و در ارتباط با ارزشهای والاتر. در اینجا باید احتیاط کرد: گاه مراجعان ممکن است از مفاهیمی چون «تسلیم» (tawakkul) یا «فنا» برای روانگریزی (spiritual bypassing) استفاده کنند؛ یعنی اجتناب از مسئولولیتهای روانی یا تلاش برای انکارِ خشم و اندوه تحت پوشش «تسلیم به خدا». ولووود (Welwood) مفهوم اجتناب معنوی را اولین بار در ادبیات روانشناسی مطرح کرد و نشان داد که تجربههای عرفانی بدون یکپارچهسازی (integration) میتوانند به دفاع روانی تبدیل شوند.
ادبیات عرفانی در کتاب شیمل صرفاً تزئین نیست؛ شعر یکی از زبانهای اصلی تجربهٔ درونی است. از این رو، غزل و رباعی میتوانند ابزارهای روایتدرمانی (narrative therapy) و شعردرمانی (poetry therapy) باشند: زبانی برای نامگذاری رنج، نگریستن به پارادوکسهای وجودی، و ایجاد فاصلهٔ امن (safe distance) از درد بدون انکار آن. در این زمینه، رابطهٔ مرشد-مرید (Pir-Murid) در تصوف را میتوان بهصورت استعاری با اتحاد درمانی (therapeutic alliance) و محیط دربرگیرنده (holding environment) وینیکات سنجید، اما با حفظ مرزهای حرفهای. رواندرمانگر نمایانگرِ مرشد کامل نیست، بلکه شاهدی همدل (empathic witness) است که فضایی امن، بدون قضاوت و مبتنی بر احترام فراهم میکند تا مراجع بتواند تجربهٔ معنوی یا آسیبدیدهٔ خود را بررسی کند.
در زمینهٔ یکپارچهسازی با مدلهای مدرن، تلاشهای اولیهای برای پیوند دادن مدل اسلامیِ خود با درمان پذیرش و تعهد (ACT) صورت گرفته است. باجی و کشاورزی (Baji & Keshavarzi) نشان دادهاند که مفهوم «رضا» (rida) در تصوف میتواند با پذیرش (acceptance) در ACT، و «بقا» با انعطافپذیری روانی (psychological flexibility) مرتبط شود. با این حال، این پیوندها باید بهعنوان خوانشهای مفهومی (conceptual readings) فهمیده شوند، نه معادلسازیهای لفظی یا ادعاهای تحریفشدهٔ فرهنگی.
در نهایت، اگر مراجع با زبان عرفانی، شعر، دعا، ذکر، یا معنویت صوفیانه ارتباط دارد، رواندرمانگر میتواند از این چارچوب برای سه هدف استفاده کند: نخست، ساختن فرمولبندیای که رنج را در افق معنا (meaning horizon) هم ببیند؛ دوم، انتخاب مداخلههایی که با هویت دینی و فرهنگی مراجع سازگار باشند؛ و سوم، تبدیل تجربههای پراکندهٔ درونی به روایتی منسجمتر از رشد، رهایی و مسئولیت. این رویکرد هم با ادبیات جدید دربارهٔ بهکارگیری دین و معنویت در رواندرمانی و هم با پژوهشهای نوپای روانشناسی اسلامی سازگار است، مشروط بر آنکه همواره با صلاحیتهای فرهنگی-معنوی (spiritual competencies) که ویتن و همکاران (Vieten et al.) مطرح کردهاند، همراه باشد.
منابع:
Schimmel, A. (1975). Mystical Dimensions of Islam. University of North Carolina Press. (ویرایش سیوپنجمین سالگرد ۲۰۱۱).
Pargament, K. I. (2013). Spiritually Integrated Psychotherapy: Understanding and Addressing the Sacred. Guilford Press.
Keshavarzi, H., & Haque, A. (2018). Integrating Islamic spirituality in psychotherapy: An introduction to the Traditional Islamic Model (TIM) of human psychology. Journal of Muslim Mental Health, 12(1), 5-25.
Rothman, A., & Coyle, C. (2018). Toward a framework for Islamic psychology and psychotherapy: An Islamic model of the soul. Journal of Religion and Health, 57(5), 1733-1750.
Isgandarova, N. (2019). The use of dhikr (remembrance of Allah) in Islamic spiritual care. Journal of Pastoral Care & Counseling, 73(4), 247-257.
AboHamza, E., et al. (2021). Sufism and mental health: A systematic review. Journal of Religion and Health, 60(5), 3123-3145.
Baji, H., & Keshavarzi, H. (2021). Acceptance and Commitment Therapy (ACT) and Islam: A preliminary conceptual integration. Journal of Contextual Behavioral Science, 22, 100-108.
Welwood, J. (1984). Principles of inner work: Psychological and spiritual. Journal of Transpersonal Psychology, 16(1), 25-42.
Vieten, C., et al. (2015). Competencies for psychologists in the domains of religion and spirituality. Spirituality in Clinical Practice, 2(2), 125-137.
مطلبی دیگر از این انتشارات
«ناظرِ باطن، مراقبه، و بازگشتِ فعل: خوانشی هستیشناختی از سه بیتِ مثنوی»
مطلبی دیگر از این انتشارات
پیامبران بهمثابه الگوهای فضیلت: خوانشی مفهومی از هشت ویژگی بنیادین تصوف در آیینهی ادبیات عرفانی اسلامی
مطلبی دیگر از این انتشارات
رنجِ پالاینده و شفقتِ نهفته در سلوک عرفانی