جهان بی عشق چه ترسناک است چون شبی که گم کرده ستاره و ماهش را" یه دهه شصتی که برای دلش مینویسه
ای عشق

ای عشق
طوفان به پا کردی
ای عشق
ببین با من چکار کردی
ای عشق
جانم به لب آمد
ای عشق
قلبم به درد آمد
ای عشق
چه میخواهی از جانم
ای عشق
دمی آسوده بگذارم
ای عشق
مرا تاب این همه غم نیست
ای عشق
روی قلبم جای زخم دگر نیست
ای عشق
چه میخواهی از جانم
ای عشق دمی آسوده بگذارم
شعری از خودم
مطلبی دیگر از این انتشارات
برای حسین ...
مطلبی دیگر از این انتشارات
دنیایی که آدم ها میسازند
مطلبی دیگر از این انتشارات
دلم تنگ شده برای ...