بوی خاک میدهم و دلخوشم به مه یا باران
بهار، توتِ قرمز و چیزی شبیه به لیموناد

به این بهار، نفس کشیدنِ مداوم و به چشمانم، خوابِ کافی بدهکارم. این روزها نمیتوانم به دلخواه هر کاری که دلم میخواهد را انجام دهم. فقط مجبورم از گزینههای موجود و در دسترس، مناسبترین را انتخاب کنم. مثلا در حال حاضر باید دو دستی شغلم را بچسبم و بلهقربانگو باشم تا مبادا رختِ تعدیل بر تنِ من هم بنشیند. مثلا یکی از پیامرسانهای داخلی را به اجبار نصب کنم تا تعامل کاریام را پیش ببرم. مثلا ناهار، سالاد بخورم، چون دو ماه است پرخوری عصبی گرفتهام.
نفس کشیدن در بهار را اما میتوانم تا حد زیادی برای خودم دستوپا کنم؛ چیزی که امسال فراموشش کرده بودم. اما خوابِ کافی برای چشمانم را قول نمیدهم. زیر درخت توتی که کمکم دارد قرمز میشود میایستم. یکیدوتا را از شاخه جدا میکنم و میخورم. به این فکر نمیکنم که ممکن است آلوده باشند. چون به این بهار بدهکارم. نیم ساعت میشود که پیادهروی میکنم. معمولا تصمیم میگیرم از محل کار تا خانه پیاده برگردم و هر دفعه خیابان جدیدی را برای پیچیدن انتخاب میکنم. بادهای دمِ غروب میوزند و البته بهار همیشه شاعرانه و رمانتیک نیست. گردههای شکوفهها توی هوا پخش میشوند و جرأت نفس کشیدن پیدا نمیکنم. اما از اجباریهای روزانهای که با آنها سروکار دارم، بدتر نیست. پس نفس میکشم و ادامه میدهم.
بندِ کفشم برای چندمین بار باز میشود و میایستم که بهجای بستنشان، آنها را داخل کفشم جا دهم. بله، من یک زن بالغ هستم که بلد نیستم بند کفشم را ببندم و تاکنون هم تلاشی برای یاد گرفتنش نکردهام. و حالا که اینها را مینویسم، به این فکر میکنم که از چه زمانی جرأت پیدا کردهام این اعترافِ خجالتآور را شرح دهم؟
همینطور که بندِ کفشم را جا میدهم، دخترِ موتورسواری از کنارم رد میشود. این سومین موتورسوارِ دختری است که امروز دیدهام و میبینم که خیابان عاشق شده است.
به خانه که میرسم، نفسم از تند راه رفتنِ مداوم بالا نمیآید. دستم را به دیوار میرسانم. کیفم را روی زمین میگذارم و کایا دور پاهایم میپیچد.
سریال This Is Us را شروع کردهایم. جایی جک میگوید: «ترشترین لیمویی را که زندگی بهت میده، تبدیل کن به چیزی شبیه لیموناد.» و احتمالا ترشترین لیموی ما همان بدبختی است که باید از آن چیزی قابل تحمل ساخت...
مطلبی دیگر از این انتشارات
خلاصه، راه بروید تا فقط یکی از شما باقی بماند.
مطلبی دیگر از این انتشارات
بزرگترین دایناسور شکارچی، تیرکس یا اسپاینوسورس؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
نکاتی که قبل از شروع فیلمنامه نویسی بهتر است بدانیم ، سری دو