حس خوبتان را به اولین فردی که به ذهنتان میرسد، هدیه دهید:)


یادتان هست دوران‌کودکی یک بازی به اسم "بده بغلی"

داشتیم؟

در این بازی باید با سرعت زیادی چیزی را که از نفر قبلی تحویل گرفته بودیم به کسی که نزدیکمان نشسته بود تحویل میدادیم، و اگر تایم بازی زمانی به پایان میرسید که آن وسیله ای که باید منتقل میشده در دست ما باقی مانده بود، عنوانِ بازنده نصیبمان میشد.

یک جور هایی حال خوبی که از فعالیت های خود یا دیگران به دست می‌آوریم هم، این مدلی است؛ اگر حال خوبت را در دل خودت نگه داری بعد از مدتی شادیش برایت عادی میشود، اما اگر آن حس را با دیگران به اشتراک بگذاری میتوانی به طریقی دوام حال خوبت را دو چندان کنی:)

من هم که عاشق شرکت در چالش های مختلف هستم وتجربه حضور در "چالش ۱۲ کتاب مورد علاقه" با عنوان ۱۲ کتابی که حالا حالا ساکن ذهن و قلبم هستند، حسابی زیر دندانم مزه کرده بود، به چالش "بده بغلی" بانویِ‌ جست و جو گر آفتاب هم لبیک گفتم:)

تجربه هایی که لبخند را بر لبم دوختند:

۱.وقتی که خواهر چهارساله ام با لب‌های آویزان از من تقاضای بغل وایسادنی (از زبان خودش) میکند


۲. دیدن شهاب‌باران شدن چشم خواهرانم وقتی وعده دانلود انیمیشن جدید بهشان میدهم(به لطف حضورشان اکثر انیمشن های محبوب دنیا را دیده‌ام!)


۳. عکس‌العمل بچه‌ها وقتی با وعده بوسیدن، گازشان میگیرم


۴.عرض سلام و خسته نباشید به رفتگر‌ها،فرّاش های مدرسه و کفاش های زحمت‌کش


۵.غافل گیر کردن اطرافیانم با گرفتن جشن تولد برایشان


۶.متنی که روز قبل کنکور برای همه دوستانم و هر ویرگولی کنکوری که دیدم فرستادم و خواندن واکنششان


۷.تماسی که از سمت ویرگول بامن در رابطه‌با تولید محتوای اختصاصی برای دیوار گرفته شد


۸.وقتی که برای اولین بار حالت تهچین مرغی که پختم کاملا گرد شد


۹.دیدن شعف در چهره پدر و مادرم وقتی خبر دریافت اولین درآمدم را بهشان دادم


۱۰.تقلای خواهر کلاس اولم برای خواندن محتوایی که تولید کردم


۱۱. توضیح دادن مسائل پیچیده علمی‌و... به کودکان با شیوه‌ای که متوجه شوند


۱۲.وقتی که ۲کارتن کتاب کنکوری در سال کنکور خودم به دیگران اهدا کردم


۱۳. دریافت خبر اولین منتخب شدنم در ویرگول

این اسکرین‌شات رو همون روزی که فهمیدم منتخب شده گرفتم
این اسکرین‌شات رو همون روزی که فهمیدم منتخب شده گرفتم


۱۴.هدیه گرفتن اشتراک بینهایت ۷ روزه از طاقچه


۱۵.خوندن کامنت‌‌های پرانگیزه آیرین عزیزم


۱۶.پیدا کردن کتاب های مورد علاقم توی کتابخونه


۱۷.وقتی برای اولین بار پشت فرمون نشستم و یه جاده رو طی کردم


۱۸. روزی که فهمیدم کمکی هام خودبه‌خود جداشدن و من بدون اونا تونستم موفق بشم


۱۹. شبی که یقین پیدا کردم توانسته ام بعد از دویدن مسافت زیادی از افسردگی فرار کنم و دیگر میلی به از بین بردن حیات خودم ندارم


۲۰. حسم بعد از هر جلسه تراپی


۲۱.شوق و ذوق کودکانه‌ام بعد از دریافت هرنوع کادویی که به کاغذ کادو مزیّن شده باشد


۲۲.و...


امیدوارم توانسته باشم حال خوبم بعد تجربه هریک از موارد بالا را به نحوی به قلبتان منتقل کنم:)

چشم های شما را چه چیزی ستاره باران میکند؟

از خواندن کامنت حس‌های قشنگتون به همین شکل غرق نور میشوم:)✨✨✨