دکترای روانشناسی | رواندرمانگر🌱 کمک به شما برای درک عمیقتر خود و عبور از چالشهای زندگی🍀. عضو سازمان نظام روانشناسی 75131 لینک کانال بله؛ https://ble.ir/DrNazilaHanaei
دلواپسیهای وجودی(اگزیستانسیال)؛ پرسشهایی که تاریخ مصرف ندارند!!

اگزیستانسیالیسم بهعنوان یک مکتب فلسفی در قرن نوزدهم و با آثار سورن کیرکگور، فیلسوف دانمارکی، به شهرت رسید. ایده اصلی این مکتب که با هستی خاص انسان و آزادی انتخابهای آن گره خورده است، بهعنوان جنبشی فکری در میان دو جنگ جهانی و بحران نهیلیستی ناشی از آن عمومیت یافت.
ژان پل سارتر، فیلسوف اگزیستانسیالیست فرانسوی، در کتاب هستی و نیستی، جایگاه مفهوم آزادی را اینگونه به تصویر میکشد: «ما محکومیم به آزادی؛ به این معنا که هیچ انتخابی نداریم جز اینکه انتخاب کنیم و بار مسئولیت انتخابمان را به دوش بکشیم.»
از دیدگاه رویکرد وجودی، آزادی/ مسئولیت،معنا/ پوچی، تنهایی، ترس از مرگ را نه به عنوان یک اختلال، بلکه به عنوان بخشی اجتنابناپذیر و اساسی از تجربه انسانی قلمداد میکند.
آزادی؛ آغاز مسئولیت؛ این رویکرد، انسان را موجودی آزاد میداند که ماهیت خود را از طریق انتخابهایش میسازد. این آزادی همزمان با مسئولیت کامل نسبت به پیامدهای انتخابها همراه است.
در جامعهی مدرن، که فشار هنجارها، شبکههای اجتماعی و الگوهای ازپیشساختهی موفقیت، بسیار پررنگ است، ضروری است فرد بهطور آگاهانه بررسی کند که تصمیمهایش تا چه اندازه از ارادهی اصیل او سرچشمه میگیرند. از این منظر، اضطرابِ انتخاب نه نشانهی ضعف، بلکه نشانهی مواجهه با آزادی است.
وجودگرایی معنا را امری آماده و قطعی نمیداند، بلکه آن را محصول تعهد، عمل و تفسیر فردی میشمارد. در این رویکرد، عمل مهمتر از ادعاست؛ زیرا آنچه انجام میدهیم، بیش از آنچه صرفاً میگوییم، هویت ما را آشکار میسازد. پذیرش ابهام و بیقطعیتی نیز بخشی از بلوغ وجودی است، نه نشانهی شکست.
تنهایی فقط به معنای «نبودن آدمهای دیگه در اطراف ما» نیست. بلکه یک واقعیت بنیادی از شرایط انسانی است. در نهایت، هر انسان، در تجربههای خودش «تنها» است. هیچکس نمیتواند دقیقاً بفهمد ما چه احساسی داریم، چه در ذهن ما میگذرد، یا بارِ تجربه منحصر به فرد ما رو به دوش بکشد. این یک نوع جدایی بنیادی از دیگران و از جهان است که ما رو با تجربهی«خود بودن» تنها میگذارد.

ترس از مرگ، در واقع ترس از «نیست شدن» است. ترس از این که «هیچ»ی از «ما» باقی نماند. این مواجهه با نیستی، عمیقاً اضطرابآور است زیرا تجربه ما اساساً مبتنی بر «بودن» است.مرگ، بزرگترین «ناشناخته» زندگی است. ما نمیدانیم پس از آن چه اتفاقی میافتد (یا نمیافتد) و همین عدم قطعیت، منبع عمیقی از ترس است.
هدف رویکرد وجودی:
هدف اصلی رویکرد وجودی، از بین بردن این ترسها نیست (چون بخشی از ذات انسان است)، بلکه مواجهه صادقانه و شجاعانه با آنها است. در جامعهی مدرن که با سرعت، عدم قطعیت و فشارهای هویتی همراه است، وجودگرایی توصیه میکند:
تصمیمها را به ساختارها، الگوریتمها یا انتظارات اجتماعی نسبت ندهید؛ آنها را انتخابهای خود تلقی کنید و مسئولیت آن را بپذیرید.
معنا را در کنش ببینید، نه در تأمل صرف؛ آنچه انجام میدهید، بیش از آنچه باور دارید، شما را تعریف میکند.
روابط و انتخابها را چنان سامان دهید که در مواجهه با پایان، قابل دفاع باشند.
مرگ را نه بهعنوان تهدید، بلکه بهعنوان افق معنا در نظر بگیرید؛ محدودیت، ارزش میآفریند.
«آزادانه انتخاب کنید، مسئولانه معنا بسازید، و در آگاهی از مرگ، اصیل زندگی کنید».
مطلبی دیگر از این انتشارات
جنگل های بلوط+خاطره درخت کاری در ایام کرونا
مطلبی دیگر از این انتشارات
هیس،تکنولوژی ممنوع!
مطلبی دیگر از این انتشارات
۱۵ فعالیت روزانه برای افزایش مهارت نویسندگی!