«آخرین پیمانهی شبگیر این خمخانهام/ تا کدامین مست دُردآشام بگسارد مرا»
شوهر آهوخانم| سرگذشت زن ایرانی در پیشمدرنیته
خواندن کتاب شوهر آهو خانم برای هرکسی که ذرهای علاقه و تعلق به ادبیات کلاسیک ایران داشته باشد، بینهایت دلچسب و لذتبخش خواهد بود. توصیفات مفصل و سرگرمکننده، ادبیات پرطمطراق و از همه جالبتر آنهمه ضربالمثلها و دیالوگهای جالبی که بر زبان شخصیتها روان است، جذابیت اثر را صدچندان میکند.
من درحالی از خواندن این کتاب ۸۰۰صفحهای لذت بردم که خیلی وقت است دیگر طرفدار پر و پا قرص آثار کلاسیک نیستم! واقعیت این است که شوهر آهو خانم چیزی بیش از رمانی کلاسیک است که بیشتر از حیث فرم ادبی شاهکار ستایش شود. گرایشهای هنجارشکنانه و روشنگرانهای در محتوایش دارد که برای منی که موقع نقد و بررسی تمام تمرکزم روی کالبدشکافی محتواست، جالب توجهاش کرد.
یک رویهی کتاب،_که میتوان آن را رویهی ظاهریاش دانست_ رویهی کلاسیک کتاب است که همانطور که از نام کتاب هم پیداست، به سرگذشت پر آه و سوز شخصیت «آهو» میپردازد. شخصیتی مثل شخصیتهای تپیکال رمانهای کلاسیک. در طول رمان زجر و مشقتهای فراوان میکشد، با ناعدالتیها و تبعیضهای بسیاری روبرو میشود و از همهی آنها با سعهی صدر عظیم و باورنکردنیای عبور میکند و انگار هیچ رسالتی جز برانگیختن حس ترحم بیحدّ در خواننده ندارد!
از طرفی شخصیت شوهر او یعنی «سید میران سرابی» که همچنان ناماش در عنوان خودنمایی میکند نیز از اینچنین شخصیتهاست. یکی دیگر از شخصیتهای تپیکال رمانهای کلاسیک. پیرمردی که تمام زندگیاش را صرف اندوختن ثروت و احترام اجتماعی و کسب شخصیتی مذهبی کرده و حالا در پیرانهسری، با عشق به زنی جوان و بدنام، در آستانهی از دست دادن همهی زحمات عمرش است. شخصیتی کلیشهای که نمونهاش در آثار قدیمی خصوصاً آثار قدیمی ایرانی فراوان است.
این سخنان بدان معنا نیست که این شخصیتها حائز اهمیت نیستند یا مطالعهیشان فاقد روشنگریست. نه چنین نیست! اما من از این بررسی بیشتر هدفم گرفتن بیشتر تمرکزها روی شخصیتی دیگر است که بهنظرم حرفهای بدیعی برای گفتن دارد که حتی هنوز هم شنیدنیاند.
«هما» فقط یک شخصیت کلیشهای فمّفتال نیست.(هرچند که شاید در رویهی ظاهری اثر اینگونه بهنظر برسد.) اگر آنهمه زرنگی و فراست هما در حیث یک شخصیت زن فتّانه یا همان فمّفتال را کنار بگذاریم، میتوانیم این زن را در حیث یک نماد خیلی عظیمتر و مفهومیتر بررسی کنیم.
زندگی و شخصیت هما، نماد حقیقی فراز و نشیبهای سرنوشت زن ایرانیست. مجادلهی بین سیدمیران و مرد مطرب بر سر تصاحب هما، نماد رقابت بین سنت و مدرنیته است برای تصاحب زن ایرانی در دوران پیشمدرنیته.
سید میران(نماد سنت)، کمال سعادت هما را در حبس خانگی همراه با شوهری متین و عاقل میداند و حسین مطرب(نماد مدرنیته)، به حیث رقاصهی زیبا و پرطرفداری که در اسارت قفسی مجلل و هنری، برایش ثروت به ارمغان بیاورد. هردو، هما را سرمایهای باارزش میدانند و داشتن کنترلِ تام بر جسم و روح او را، کسبوکاری سودمند.
اما پرسش پیشرو این است که انتخاب هما چیست؟
این زنی که به سبب آزادمنشی و جسارتاش از جور شوهر سنگدلاش و زندگی زناشویی پرمشقتاش گریخته و حالا هم از بابت حبس در خانهی یک هنرمند ناراضی است، به ما این فرصت را میدهد تا به دور از کلیشههای همیشگیِ مربوط به زن فرشته_زن فاحشه؛ او را به عنوان آیینهی تمام نمای زن ایرانی در آستانهی مدرنیته مطالعه کنیم...
تراژدی اینجاست که هما هرگز به استقلال، توانمندی و آزادی رضایتبخشی که زن ایرانی استحقاقش را دارد، دست نمییابد.
فراتر از تمام دلایل، بخشی از دلایل را باید در خود شخصیت هما که شخصیتی خاص و پیچیده است جُست.
هما به دنبال بقاست. آنقدری باهوش است که بداند آزادیاش نه در حبس خانگی با شوهر، و نه در رقاصهی یک مطرب دلّاک بودن است. اما آنقدری جسور و نترس نیست که از وسوسهی همسر دوم یک مرد پولدار و حامی و عاشق بگذرد. او برای بقا تن میدهد به قفسی دیگر که از قفسهای پیشیناش مجللتر و آسودهتر است و سعی میکند نادیده بگیرد که حالا همان طوطیِ زیبایی شده که در قفسی اشرافی اسیر است.
با همهی اینها، رفتن هما یک حرکت نمادینِ قوی بود.
هما درحالی رفت که تمام جوهرهی مردانگی_قدرتگرفته از نظام مردسالاری و پدرسالاری_ در وجود سید میران به زوال رفته بود.
نمیتوان گفت هما آزادیاش را به دست میآورد اما آهو جرعت و ارادهای که هرگز نداشت را کسب میکند و میران که بر مسند دیکتاتوری پدرسالارانهاش تکیه داده بود آنقدر ضعیف میشود که ظلم و ستمهایاش به پایان میرسد.
و چه پایانی جالبتوجهتر از این، شایستهی این کتاب شاهکار؟
شاید عجیب بهنظر برسد اما حقیقت این است که آهو باید تا آخر عمر مدیون هما باشد. باوجود همهی زجرهایی که بر او چشاند، درنهایت او بود که پس از دهها سال، بالاخره اراده و شجاعتی که در وجود آهو به خاموشی گراییده بود را شعلهور کرد.
و این تنها چیزی بود که آهو همواره نیاز داشت: اراده. چیزی که فکر میکرد در کنیزهی نظام مردسالاری بودن مییابدش، غافل از اینکه در وجود خودش خوابیده بود...
اما برگردیم به هما که گفتم درنهایت هم آزادی حقیقیاش را به چنگ نمیآوَرَد:
آنهمه سلیطهگریها، فراست و نیرنگبازیها، هیچکدام واقعاً نجاتدهندهی «هما» نیستند. در رویهی ظاهری، هما شاید زنی جسور بهنظر برسد که میتواند همهجا راه خود را هموار کند و نجاتدهندهی خود باشد اما در رویهی حقیقی او یک زن توانمند نیست. تنها پرندهای خانگیست که همواره در جستجوی قفسی زیباتر و راحتتر، از این کوی به برزنی دیگر میجهد بدون اینکه پرواز تمام و کمال آزادانهای که استحقاقاش را دارد تجربه کند...
هما کاملاً شایستگی آزادی را دارد اما او تنها به بقا میاندیشد. به داشتن قفسی مجللتر و صاحبی بهتر. چرا هما اینگونه است؟ چرا نمیتواند رویاهای بزرگتری داشته باشد؟ این دلایل را باید در کتاب جست. در سرگذشتی که هما از بچگی از سر گذرانده و روزگار پرمشقت و پر از تحقیری که زنان ایرانی در آن روزگار پیش از مدرنیته و پیشامدرنیته داشتند.
شرایط سخت حتی توانایی رویاپردازی را هم از انسان صلب میکند. سقف رویاها کوتاه میشود وقتی مجبوری حتی برای بقا بجنگی. و به عنوان یک زن که به هزار و یک دلیلِ ناشی از زنبودناش، بهسختی میتوانست در آن دوران درآمد درست و حسابی و مستقلی کسب کند، شاید جای تعجبی هم نبود که هما به شایستگیها و توانمندیهایش فکر نکند بلکه فقط به مردی بهتر برای تکیهدادن فکر کند. و این همان داستانِ قدیمی سرگذشت زن ایرانیست پیش از همهی این روزها...

پ.ن: عمیقاً بابت بسته بودن کامنتها و نداشتن امکان بحث و تبادل نظر ناراحتم.
مطلبی دیگر از این انتشارات
بخون، گوش کن ، بنویس
مطلبی دیگر از این انتشارات
چهار درس از ”Inside Out“ برای مطرحکردن با کودکان
مطلبی دیگر از این انتشارات
بازی دایناسوری گوگل هم پیشرفت کرد و من هنوز همونم که بودم...