معرفی چند فیلم متفاوت از سینمای ایران
در این مطلب قصد دارم پنج فیلم ایرانی معرفی کنم که تجربه تماشای اونها برام متفاوتتر بود و میشه گفت سبک و حس و حالشون شبیه به سینمای معمول ایرانی نبود.
این فیلمها رو میشه در دستهی فیلمهای حالخوبکن هم قرار داد چون دیدنشون حتی برای چندمین بار بهتون احساس آرامش و دلنشینی میده.
جا داره بگم من هیچ تخصصی در این زمینه ندارم و صرفا براساس سلیقه و نظر شخصی این مطلب رو نوشتم.
در دنیای تو ساعت چند است؟

این فیلم دربارهی گُلی (لیلا حاتمی)، دختریه که بعد از سالها زندگی در فرانسه، تصمیم میگیره به شهر زادگاهش، رشت، برگرده. در بدو ورودش با آدمی به اسم فرهاد (علی مصفا) آشنا میشه که میگه آشنای قدیمی گلیعه ولی گلی اصلا اونو به یاد نمیاره.
گلی وقتی میاد رشت که مادرش فوت کرده و خونهی پدریش خالی از سکنه شده. حالا اون، با گشت و گذار در رشت و به کمک فرهاد سعی در مرور خاطراتش داره.
حس و حال فیلم مثل هوای پاییزی و بارونی رشت، آهنگهای زیبا و بامزه، طنزهای ریز فرهاد و …، همهشون باعث میشن که این فیلم براتون تجربه موندگار و لذتبخشی بشه.
از اون فیلمهای حالخوبکنی که دلتون میخواد هر چند وقت یک بار، دوباره تماشاش کنید.
فرهاد: سلیقه تو رو یادمه. هر چی تو دوست داشتی رو دوست داشتم. اون روز رو یادمه که خانم معلم پرسید:«هر کی بگه از چی توی زمستون خوشش میاد؟» همایون خله گفت از شیر سرد. لاله گفت از دماغ هویجی آدم برفی. آندرو گفت از برف. یاسمن گفت از هیچیش. ناهید گفت از سرما خوردن. علی گفت از صدای برف. من گفتم از تعطیلی مدرسه بهخاطر برف. تو گفتی از بوی پوست پرتقال سوخته روی بخاری وسط روز برفی. میدونستم تو یه چیزی میگی که شبیه بقیه نیست؛ تو فرق داشتی گلی...
شبهای روشن

این فیلم یک اقتباس آزاد از داستان کوتاه شبهای روشن داستایفسکیعه. داستان درباره یک مرد تنها و منزویه (مهدی احمدی) که وقتش رو با تدریس ادبیات و مطالعه کتاب و پرسه زدن در کتابفروشیها، پُر میکنه. یک شب که مرد درحال گشت و گذار در شهره، دختر تنهایی (هانیه توسلی) رو میبینه که بنظر میرسه به کمک نیاز داره.
در ادامه فیلم، با ارتباطی که بین این مرد و دختر ایجاد شده، با اونها و زندگیهاشون بیشتر آشنا میشیم.
فیلمی آروم با دیالوگهای جالب و شنیدنی و فضای دلنشین شبهای طولانی که از دیدنش پشیمون نمیشید.
رؤیا : فکر نمیکنی همهی این حرفها تو ادبیات قشنگه؟ زندگی با ادبیات فرق داره.
استاد : همهی این حرفها واسه اینه که زندگی یه خورده شبیه ادبیات بشه.
کلوزآپ

این فیلم ساختهی عباس کیارستمی، دربارهی یک آدمیه به اسم حسین سبزیان، که به دلیل علاقهی زیادش به دنیای فیلم و سینما، خودش رو جای یک کارگردان مشهور (مخملباف) معرفی میکنه و سعی میکنه از این راه به علاقهش دست پیدا کنه.
چیزی که درباره این فیلم، جالب توجهه اینه که داستان براساس واقعیته و بازیگرها درواقع همون اشخاص حقیقی داستان اصلی هستن که در نقش خودشون بازی میکنن.
از فیلمهای کیارستمی، میشد جایگزینهای بهتری آورد ولی خواستم این فیلم کمتر دیده و شنیده شده رو در این لیست بیارم چون قطعا ارزش بیشتر دیده شدن داره.
سبزیان: وقتی من مخملباف بودم، همه به من احترام میگذاشتند. اما وقتی حسین سبزیان هستم، هیچکس حتی به حرفهایم گوش نمیدهد. من فقط میخواستم نقشی را بازی کنم که مردم دوستش دارند.
برف روی کاجها

اولین فیلم بلند پیمان معادی که فیلمنامهش رو هم خودش نوشته.
داستان این فیلم دربارهی یک زوجه، رویا (مهناز افشار) و علی (حسین پاکدل)، که سالها از زندگی مشترکشون گذشته و حالا عشق اونها به هم کمرنگ شده و رابطهشون وارد یک بحران میشه.
این فیلم به خوبی مُردن و شکوفا شدن یک عشق رو بهمون نشون میده.
نکتهی دیگهای که تو این فیلم برام جالب بود، نحوه نشون دادن روزمرگی یه آدم عادی در خلال زندگی شهریه. این نکته باعث میشه فیلم به زندگیهای واقعی شبیهتر باشه و حس همدلیتون رو تقویت کنه.
رویا: من با یک آقایی آشنا شدم کنسرت دیشبم با اون رفتم. وقتی قرار بود بیاد دنبالم، دست و پامو گم کرده بودم! یه حسی بود! یه حسی که ... یه حسی که سال ها دیگه نداشتم. همین! فکر کردم باید بدونی.
شما چه فیلمهای ایرانیای دیدین که بنظرتون متفاوتتر از فیلمهای معموله؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
یادداشتی بر انیمیشن «خاطرات یک حلزون» Memoir of a Snail 2024
مطلبی دیگر از این انتشارات
نقد دو فیلم wild و into the wild
مطلبی دیگر از این انتشارات
5+1 گام برای عمق بخشی به نوشتن