!Yes Chef
فیلمThe Drama|گریزی بر مسئله"فرهنگ کنسل کردن"
فیلم"The Drama"به کارگردانی کریستوفر بورگلی و با نقش آفرینی تحسین برانگیز زندایا و رابرت پتینسون،فیلمی بود که در کمپین های تبلیغاتی اش از پوسترها گرفته تا تریلرهای متعدد تلاش می کرد تا خود را فیلمی در قالب کمدی-رمانتیک نشان بدهد.بیست دقیقه ابتدایی فیلم نیز در راستای الگوی همان ژانر پیش می رفت تا اینکه یک پیچش داستانی در اوایل فیلم،معادلات را به هم ریخت.نتیجه شد فیلمی بحث برانگیز،سرگرم کننده و تجربه ای معذب کننده برای تماشاگری که سازندگان او را مجبور به پاسخ دادن به این پرسش می کنند:«اگر من در این شرایط بودم،چه واکنش داشتم؟»

بحث های زیادی که در سایت های ایرانی پیرامون این فیلم شکل گرفته است،می تواند به اندازه کافی گویای این موضوع باشد که علی رغم پرحرفی و داستان بسیار ساده و خطی،این اثر حداقل توانسته است بینندگان را درگیر دوراهی های اخلاقی خودش بکند.واقعیت امر این است که The Drama فراتر از بحث درباره تابو های نابخشودنی عمل می کند و دست روی معضلی می گذارد که شاید چندین سال پیش به این شکل درک و دریافت درستی از آن نداشتیم ؛و آن هم چیزی نیست جز:"فرهنگ کنسل کردن"
شاید یکی از مثال های بارز "cancel culture"،رسوایی ای باشد که چند سال پیش دامن ستاره هالیوودی،جانی دپ را گرفت.تابوی"خشونت خانگی"برای جامعه به قدری سنگین بود که آمدن نام آن در کنار دپ کافی بود تا کاربران اینترنت خودبخود اتهام او را به ارتکاب تبدیل کنند.ستاره فانتزی های تاریک تیم برتون و بلاک باستر های عظیم هالیوودی با کنسل شدن فرانچایز های جدیدش،قرارداد های تبلیغاتی و از آن مهمتر رفتن آبرو چندین و چندساله اش در کسری از ثانیه به معنای واقعی کلمه،نابود شد.گرچه چندسال بعد،جانی دپ در دادگاهی توانست بی گناهی خود را ثابت کنند و از این اتهام اعاده حیثیت نماید،اما چیزی که بشخصه در مسئله جانی دپ برایم جالب جلوه می کرد این است که حتی بعد از رفع اتهام،جماعتی که به بدترین شکل ممکن او را کنسل کرده بودند،دیگر تمایل این را نداشتند تا برای او داستان رسیدن به یک رستگاری را تعریف کنند.رفع اتهام از او به اندازه اطلاق اتهام به او مهم نبود و شخص مذکور دیگر نتوانست به آن شکوه و عظمت خود برگردد.
موضوع این است:مردم دیگر حوصله تحلیل و تفسیر ندارند و به اندازه دهه های قبل در رابطه با صحبت و به تصویر کشیده شدن تابوهای اجتماعی انعطاف نشان نمی دهند.یکی از دلایلی که سریال "office"برای من سریال محبوبی ست این است که دیگر دوره کمدی های تند و تیزی که با همه چیز و همه کس شوخی می کنند به سر آمده و امکان ندارد طنزی مانند آفیس بار دیگر ساخته شود.زیرا که شاید بتوانند به دلیل قانون آزادی بیان از زیر مسائل قضایی در بروند،اما این مردم هستند که شروع به سانسور کردن آن می کنند.در این نظم جدید،انسان ها اجازه اشتباه ندارند.کوچکترین واکنشی که به مذاق جریان اصلی خوش نیاید،کوبیده می شود و دیگر بخششی درکار نیست.

از اصطلاحاتی مانند"پسر زیر دو متر کنسله"تا مقوله ای به نام توییتر(که به عقیده من چه در اکوسیستم ایران و چه در اکوسیستم جهانی یکی از مسموم ترین شبکه های اجتماعی است(بود))؛که به خاطر توییتی مربوط به 15 سال پیش فردی او را بایکوت می کنند،کنسل کالچر یکی از پدیده های گریبان گیر جوامع امروزی است.حال سوال این است،the drama چه موضعی درباره کنسل کالچر اتخاذ می کند؟
ادامه مطلب بخش هایی از داستان فیلم را لو می دهد!

یکی از اتفاقات کلیدی فیلم در این صحنه رخ می دهد؛جایی که دو شخصیت اصلی اما(با بازی زندایا)و چارلی(با نقش آفرینی رابرت پتینسون)برای تست شام عروسی شان همراه با دو تن از دوستان خود که ساقدوششان هستند به تالار عروسی می روند.بعد از خوردن شام و درحال مصرف نوشیدنی ها، ریچل(ساقدوش عروس)سوالی را به میان می کشد :بدترین کاری که تابحال انجام داده اید چه بوده است؟
همه می گویند و می گویند:شوهر ریچل زنی را در مقابل سگ وحشی به عنوان سپر دفاعی قرار داده بود.خود ریچل برای یک روز و نیم کامل پسر کندذهنی را در کمدی در ناکجا آباد حبس کرده بود.چارلی در سن 15 سالگی اقدام به آزار و اذیت اینترنتی دختری کرده بود،بطوریکه خانواده آن دختر مجبور شدند منزلشان را عوض کنند؛اما با همه این "کارهای انجام شده"چیزی که همه آنها را در بهت و وحشت فرو می برد اعتراف اما است:"من برنامه تیراندازی توی مدرسه رو توی سرم داشتم"
برای درک واکنش اطرافیان به سخنان اما،لازم به ذکر است که بگوییم"mass shooting"یکی از تابوهای بزرگ جامعه بالاخص آمریکاست.اتفاقی که سالیانه اتفاق می افتد و صحبت در رابطه با انگیزه فردی که دست به همچین اقدامی می زند نوعی "انسانی"کردن این عمل تلقی می شود.لپ کلام این است:ما به انگیزه ها کاری نداریم،داشتن همچین ایده ای به اندازه کافی تلخ و تکان دهنده است تا برای شیطان خواندن یک فرد کافی باشد.

اگر اعتراف اما را به عنوان یک نمونه کلی در نظر بگیریم،سه فرد دیگری که در کنار او حضور دارند گویی سمبل گروه هایی از جامعه هستند که واکنش هرسه شان به اتفاق پیش آمده متفاوت و در عین حال قابل تامل است.شوهر ریچل؛نماینده کسانیست که این موضوع اهمیت آن چنانی برایشان ندارد و چون ایده بالفعل نشده است حساسیتی نشان نمی دهند.ریچل:نماینده کسانیست که بدون شنیدن توضیحات حکم خود را صادر می کنند و برای چنین فردی هیچ بخششی متصور نیستند.و در نهایت چارلی:نماینده عقل های سلیمی که سعی می کنند اتفاق را آنالیز کنند،لایه لایه بررسی کنند و به عبارتی دیگر،به پذیرش خیر و شر "مطلق"تن ندهند.

بار این مسئله بیشتر از همه روی دوش چارلی است.این دختری که به او علاقه مند شده ام،چگونه روزگاری توانسته همچین افکاری را در سر بپروراند؟اگر تغییر نکرده باشد چه؟اگر هنوز یک دیوانه جانی باشد و آن را پنهان کرده باشد چه؟او کسی است که ازدواجش را با اما در خطر می بیند و همین موضوع باعث می شود در پی فهم گذشته اما باشد.
سازندگان در اقدامی به نظر هوشمندانه،فهمیدن گذشته اما توسط چارلی و بیندگان را همزمان قرار می دهند.مهم نیست این شخصیت(اما) چقدر شناسانده شده باشد،وقتی رفت و برگشت به حال معصومانه او و گذشته تاریکش برای اولین بار هم برای چارلی و هم برای بینندگان نشان داده می شود،باعث می شود همانطور که چارلی در معرض قضاوت کردن است،ما نیز شروع به قضاوت می کنیم. اینگونه است که فیلم،مشتری اش را از لحاظ روانی درگیر می کند.

آشفتگی روانی چارلی را می توانیم به وضوح در سکانس صحبت با عکاس عروسی ببینیم.نویسنده در اینجا با دو معنی کلمه shooting(یکی به معنای عکاسی و دیگری به معنای تیراندازی)شوخی بامزه ای می کند و این شوخی توسط فلاش های متعدد دوربین عکاسی با نور و صدای اغراق شده بسط پیدا می کند."خب اول از پدر و مادرتون رو عکس می گیریم(تیر اندازی می کنیم)،بعد یک عکس تنها از آقای داماد می گیریم(بهش تیراندازی می کنیم) و بعد هم سراغ پدربزرگ و مادربزرگتون می ریم!"

از آنطرف،اما،به عنوان کسی که چهره اجتماعی خود را در معرض خطر می بیند،نگران این است که ازدواجش با چارلی به مشکل بخورد.او نیز متعلق به همین نسل است و از همان "کنسل شدن"می ترسد.او داستان رها شدن از افکار کشنده و به نوعی داستان"رستگاری خود را برای نامزدش تعریف می کند؛اما دیدگاه فیلم هم همین است:حتی اگر چارلی این داستان را بپذیرد(که علی رغم اصرارش بر پیدا کردن سر منشا آن ایده،باز هم این رستگاری را درک نمی کند)این جامعه است که بر او فشار وارد می کند که آن اعتنا وارد نکند.چه ریچل،چه همکارش در موزه هاروارد و چه آن مجله تصاویر زنان تفنگدار.
پایان اسپویل
در نهایت،با توجه به ماهیت حساس بحثی که فیلم درباره گذشته اما به تصویر می کشد،فیلمنامه تمایلی به عمیق شدن بر روی آن موضوع ندارد.این موضوع می تواند نکته مثبتی باشد؛از آنجایی که فیلم فضای خودش را می شناسد و لقمه بزرگتر از دهانش برنمی دارد و از طرفی نکته منفی تلقی شود؛از آنجا که فیلم ریسک نمی کند و از گفتگوهای عمیق و طنز های تاریکتر(که می توانست بزرگترین نقطه قوتش تلقی شود) دوری می کند.
حتی اگر داستان فیلم برای شما جذاب نباشد،مطمئنا عوامل دیگری هستند که شما را مجبور کنند مایل به ادامه دادن آن باشید.مهمترین عامل،نقش آفرینی قوی گروه بازیگران است.

به عقیده من نه تنها در این فیلم،بلکه رابرت پتینسون مدت هاست که به عنوان یکی از بهترین بازیگران هالیوود مطرح است.از نقش آفرینی در بتمن گرفته تا نقش آفرینی در کمدی سیاه بونگ جون هو و بازی در فیلم های متاخر نولان گواهیست بر این موضوع.در اینجا اما بار سنگین درام بر عهده اوست،اینکه چگونه به طرز روانی هر از گاهی به سمت نامزدش متمایل می شود و بعضا به سمت جامعه مخالف قابل تحسین است.برخلاف انتظار زندایا نیز یکی از بهترین بازی هایی که تاکنون از او دیده ام را به نمایش می گذارد:

در پایان،برخلاف این موضوع که فیلم پستی و بلندی های آنچنانی ندارد و بسیار دیالوگ محور است،اما کسل کننده نیست و غافلگیری هایی که در دل خود دارد،آن را برای تماشای یکباره در کنار دوستان مناسب می کند.The Drama شبیه یک تاپیک جنجالی در فرومی اینترنتی است.آیا آن را بخوانیم؟قطعا بله! ولی آیا تمایل به خواندن(دیدن)دوباره آن ایجاد می شود؟به شخصه می گویم،قطعا خیر!و به احتمال زیاد،نمی تواند فیلم خاطره انگیزی باشد.
پ.ن:اگر فیلم رو دیدید،خیلی خوشحال می شم نظراتتون رو دربارش بگید و اگر هم نه،پست رو ذخیره کنید و بعدتر بهش سر بزنید!
مطلبی دیگر از این انتشارات
معرفی فیلم Harry Potter and the Prisoner of Azkaban
مطلبی دیگر از این انتشارات
کوکی، پوکساید و دیگر روشهای تضمینی برای بقا
مطلبی دیگر از این انتشارات
دیدگاه های متفاوت افراد نسبت به پول بر اساس MBTI