<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات اُطاق</title>
        <link>https://virgool.io/OtaqTeam/feed</link>
        <description>اینجا جهان کوچک ماست!
اُطاقی برای اُمیدواران و روایت عاشقانه‌ای از کار و زندگیمان.
ما در اینجا سعی می‌کنیم که اطلاعاتی را در شاخه های مدیریت روابط عمومی و محتوا، مدیریت منابع انسانی و مدیریت پروژه بیاموزیم و آموخته ‌هایمان را به اشتراک بگذاریم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 12:04:09</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/l6gj5bnfazgb/mtcbda.png</url>
            <title>اُطاق</title>
            <link>https://virgool.io/OtaqTeam</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پیش به سوی هدف؛ با (KPI) شاخص کلیدی عملکرد</title>
                <link>https://virgool.io/OtaqTeam/%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D9%87%D8%AF%D9%81-%D8%A8%D8%A7-kpi-%D8%B4%D8%A7%D8%AE%D8%B5-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%B1%D8%AF-w1rqyfc2gmau</link>
                <description>پیش به سوی هدف؛ با (KPI) شاخص کلیدی عملکردپیش به سوی هدف؛ با (KPI) شاخص کلیدی عملکردبگذارید تعریف رو با یک مثال آغاز کنم:فرض کنید در حال حاضر سوار خودرو سواری خود شده اید، تلفن همراه خود را بر می‌دارید و با استفاده از یکی از برنامه‌ها و یا مرورگرهای در دسترس مقصد خود را مشخص می‌کنید.پس از مشخص کردن مقصد، برنامه چند شاخص را برای شما نمایان می‌کند:زمان حدودی رسیدنمسافت هایی که می‌توان طی کردمیزان ترافیک در راه هاو…همه این شاخص ها بر روی تصمیم گیری و عملکرد شما برای رسیدن به مقصد تاثیرگذارند.حال شما با استفاده از این شاخص‌ها تصمیم می‌گیرید که از کدام راه، با کدام زمان پیش‌بینی شده و با کدام وضعیت ترافیکی موجود، شروع به حرکت به سمت مقصد خود کنید.پس از شروع به حرکت و در حین پیمایش مسیر،  به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه چندین معیار در ذهن شما شکل می‌گیرد که مدام در حال بررسی کردن آنها هستید:چه مدت زمانی گذشته و چه مدت از سفر من باقی مانده؟آیا مسیری که من انتخاب کردم هنوز هم بهترین مسیر است؟با توجه به تغییر وضعیت ترافیکی نسبت به ابتدای حرکت، آیا این مسیر من را در زمان مورد نظر به مقصد می‌رساند؟به طور متوسط با چه سرعتی رانندگی کنم که هم جریمه (زیان مالی) نشوم و هم سر موعد به مقصد برسم؟با این تفاسیر می‌توان گفت شما در حال ارزیابی و یا سنجش عملکرد خود در راه رسیدن به مقصد یا هدف هستید.این سنجش باعث می‌شود شما در سفر های بعدی اشتباهات گذشته را تکرار نکنید، با سرعت بالا  در ارزیابی های بعدی عمل کنید و انتخاب بهترین مسیر برای بهترین مقصد!  و ...حال با ذکر این مثال تعریف شاخص کلیدی عملکرد ملموس تر خواهد شد:شاخص کلیدی عملکرد (Key Performance Indicator) از ابزار های خاص اندازه گیری مختلفی برای نشان دادن میزان دستیابی تیم ها به اهداف خاص تشکیل شده است.یکی از نتیجه های مهم مثال بالا این است که KPI های یک پروژه در ابتدا و اوایل پروژه تعیین و توافق می‌شوند.اما این موضوع به این معنی نیست که شاخص‌های توافق شده در ابتدای پروژه برای اندازه گیری و سنجش، بهترین و درست ترین شاخص‌ها برای رسیدن به مقصد نهایی است. (فراموش نکنیم امکان سنجی هر بخشی در کسب و کار از بازار و فروش گرفته تا مدل سازی‌ها و استراتژی‌های درون سازمانی در راس اولویت پروژه قرار دارد.)با اجرای KPIها و اندازه گیری آنها، مسئولیت پروژه را در بخش های مختلف اداری تقویت می‌کنیم.در حالی که همه‌ی تیم ها یا بخش‌های یک تیم وظایف و تسک های مختلفی دارند، همه آنها به روش خود از KPI ها پشتیبانی می‌کنند. درک این نقش به هم افزایی تیم کمک بسیاری می‌کند و چارچوبی برای جمع آوری داده‌های مورد نیاز برای پیگیری موفقیت پروژه سازمانی فراهم می‌کند.شاخص های کلیدی عملکرد شامل مهمترین فرآیندها و عمل ها برای رسیدن به هدف‌های اصلی است.حال شاید سوالی در ذهنتان بوجود آید!از کجا متوجه شویم شاخص هایی (KPI ها) که انتخاب کردیم برای اندازه گیری موثر و درست است؟در انتخاب شاخص‌ها ۱۰ موضوع باید مورد توجه باشد که عبارتند از:قبل از شروع پروژه توسط همه طرفین توافق شودتفهیم کامل موضوع و شاخص‌ها به همه افراد درگیرداده های قابل اندازه گیری که می‌توانند در هر زمان و در هر بخش سازمانی به اشتراک گذاشته و اندازه گیری شوندداده ها به طور منظم اندازه گیری شوندبه سمت ارزش‌ها و مزایایی که درون پروژه نهفته است و در پی آن هستید هدایت شودداده های مهم برای تصمیم‌گیری های مهممطابق با اهداف پروژهواقع بینانه، مقرون به صرفه، متناسب با فرهنگ سازمان، محدودیت ها و بازه زمانی تعیین شدهمتحد با تلاش های سازمانیبازتابی دقیق از عوامل موفقیت و یا شکست پروژهدر مجموع KPI ها ابزار مدیریتی قدرتمندی برای موفقیت پروژه هستند. با ردیابی معیار های مختلف می‌توانید مشخص کنید که کجا مسیر بیشتری لازم هست؟  ویا در چه مرحله ای نیاز به تلاش بیشتر هست؟ و بسیاری سوال کلیدی دیگر که تمامی پاسخ های آن ها در داده‌های KPI ها قابل اندازه گیری است.&quot;اگر یک شاخص عملکرد اشتباه را انتخاب کنیم پس در واقع چیزی اندازه گیری کردیم که با اهداف استراتژیک سازمان هماهنگ نیست&quot;از نظر من اکثر ما انسان‌ها بیشتر تمرکزمان بر روی اهداف هست و به فرآیند رسیدن به آن اهداف خیلی توجه نداریم و همین موضوع باعث تکرار بعضی از اشتباهات گذشته می‌شود.شما تا چه حد به فرآیند های راه رسیدن به اهدافتان توجه می‌کنید؟منابع: سایت های Florida tech و wikipedia</description>
                <category>اُطاق</category>
                <author>پارسا رجبی</author>
                <pubDate>Mon, 01 Feb 2021 08:18:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا صدایمان نمی‌رسد؟! ۱۰ اصل مهم روابط عمومی</title>
                <link>https://virgool.io/OtaqTeam/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%D8%AF-%DB%B1%DB%B0-%D8%A7%D8%B5%D9%84-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B7-%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%85%DB%8C-oa8xjisl5lvm</link>
                <description>چرا صدایمان نمی‌رسد؟! ۱۰ اصل مهم روابط عمومی اصل مهم برای  روابط عمومی بهتربرای ایجاد یک برنامه‌ مناسب برای روابط عمومی (PR) در سازمان خود، مانند هر برنامه‌ دیگر نیاز به تعیین پارامتر‌های ضروری مانند اهداف، استراتژی، تاکتیک‌ها و … دارید. اما تجربه نشان داده که یکی دیگر از پارامتر‌های مهم در تعیین برنامه، ۱۰ اصل روابط عمومی است. زیرا وقتی شروع به دور شدن از اصول خود می کنید، آنها به شما فیلتر تصمیم گیری می دهند.۱. مخاطبان خود را بشناسید.اطمینان حاصل کنید که هر محصول یا خدماتی که پشتیبانی می کنید، در واقع نیاز مشتری را برآورده می کند. هرچه مشتری خود را بهتر بشناسید، می توانید برند خود را در جایگاه بهتری قرار دهید.۲. یک داستان نویس صبور باشید.بسیاری از اوقات برندها و مشاغل مضطرب می شوند و می خواهند داستان خود را &quot;همین الان&quot; بیان کنند. داستان مناسب را در زمان مناسب برای افراد مناسب بگویید.۳. تمرکز بر نتایج بیش از فعالیت ها.سعی کنید و با یک برنامه بلند مدت همسو شوید و در جهت ایجاد مجموعه ای از نتایج دلخواه تلاش کنید.۴.تفاوت بین داستان و اخبار را بدانید.بین داستان و خبر تفاوت وجود دارد. داستان ها یک اثر آبشاری دارند، داستان های عالی برای سالها به اشتراک گذاشته می شود. اعلامیه های خبری، زودگذر و در بدترین حالت با گذشت زمان متناقض هستند.۵. از اتاقتان فراتر بروید.توجه خود را خارج از دیوارهای تجارت خود متمرکز کنید. به یادگیری و خواندن درباره دیگران علاقه مند شوید. با دانستن هرچه بیشتر از محیط گسترده تر، برنامه ریزی دقیق و دقیق تری خواهید داشت.۶. فروتن باشید.مغرور باشید، اما خودستایی نکنید. از شرکا و مشتریان برای بیان داستان خود استفاده کنید. فروتنی: ماده گمشده برای موفقیت شما.۷. وعده‌هایی فراتر از قابلیت‌های خود ندهیداگر به این تعهد پایبند باشید، بیشتر احتمال دارد که هرگز خم نشوید و سخنی را که دقیق نیست، بگویید.۸. فراخوان عمل داشته باشید.به اعمالی که می خواهید افراد انجام دهند فکر کنید تا بتوانید رابطه خود را حفظ کنید. وقتی توجه کسی را جلب کردید، چگونه او را درگیر خود می کنید؟ این مهم است.۹. روابط عمومی جزیره نیست.روابط عمومی بسیار بیشتر از وسیله ای است که در پایان چرخه محصول، آگاهی ایجاد کند. تیم های بزرگ روابط عمومی از همان روز اول در بافت تجارت بافته می شوند.۱۰. الزامات را مورد نیاز قرار دهید.هر طرح باید مجموعه ای از الزامات را داشته باشد (داده ها، شرکا، تاریخ راه اندازی...) الزامات شما به قوانین نامزدی شما تبدیل می شوند و به شما اعتماد به نفس لازم را می دهند تا بدانید که برنامه شما سالم است.امیدوارم این اصول را برای داشتن روابط عمومی بهتر در سازمان خود به کار بگیرید.منبع: Enterpreneur</description>
                <category>اُطاق</category>
                <author>ManaSimiyariha</author>
                <pubDate>Tue, 05 Jan 2021 21:58:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرمول همه گیری ایده‌ها؛ نگاهی به مدل انتشار نوآوری</title>
                <link>https://virgool.io/OtaqTeam/%D9%81%D8%B1%D9%85%D9%88%D9%84-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87%D9%87%D8%A7-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AF%D9%84-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%A2%D9%88%D8%B1%DB%8C-r1zxmc4lfamn</link>
                <description>فرمول همه گیری ایده‌ها؛ نگاهی به مدل انتشار نوآوریمنحنی انتشار نوآوری چیست؟اورت راجرز (Everett Rogers) نظریه‌پرداز و جامعه‌شناس آمریکایی، در سال 1962 نظریه مدل انتشار نوآوری را مطرح کرد. این مدل که در دانش بازاریابی مورد استفاده قرار می‌گیرد، چرایی و چگونگی انتشار یک ایده یا نوآوری در جامعه را توضیح می‌دهد.همانطور که می‌دانیم یک ایده به صورت ناگهانی گسترش پیدا نمی‌کند و شما در انتشار یک ایده یا کسب و کاری نوآورانه با چند لایه از مشتریان در ارتباط خواهید بود. عده ای زودتر از بقیه با شما همراه خواهند شد و عده‌ای نیز دیرتر برند و نوآوری شما را می‌پذیرند و سخت تر در زمره مشتریان شما قرار می‌گیرند. (شکل زیر) در سمت راست این منحنی مقاومت بیشتری نسبت به سمت چپ در مشتری شدن وجود دارد.منحنی انتشار نوآورینوآوران (Innovators)در ابتدا تنها گروه کوچکی هستند که ایده ‌های جدید علاقمندند و از آن استقبال می‌کنند (۲/۵ ٪). در واقع این افراد دیوانگان نوآوری و تکنولوژی هستند و اصولا از اتفاقات جدید استقبال می‌کنند. بعید نیست برای دریافت خدمات و خرید محصولات جدید جلوی محل کسب و کارتان صف بکشند!پذیرندگان اولیه (Early Adopters)اینها جزو مهمترین مشتریان شما خواهند بود (۱۳/۵ ٪). به شما کمک خواهند کرد که محصولات خود را بهبود ببخشید و همچنین نظراتشان در خصوص محصول شما تاثیر زیادی روی مشتریان بعدی خواهند گذاشت. درست است که نام این گروه پذیرندگان آغازین است و جزو اولین کسانی هستند که مشتری می‌شوند اما پیش از خرید، بررسی هایی انجام میدهند و تحلیل‌های اولیه را میخوانند و نظر نوآوران را جویا می‌شوند.اکثریت اولیه (Early Majority)این گروه صبر می‌کنند و منتظر می‌مانند تا تحلیلهای دقیقتری از محصول شما در دسترس قرار گیرد (۳۴ ٪). در این مدت منتظر بازخورد های دو گروه قبلی و اطمینان از کیفیت محصول شما خواهند بود. تا آنموقع هیچگاه ریسک نمی‌کنند.اکثریت ثانویه (Late Majority)این گروه مشتری محصولات ثابت شده و جا افتاده هستند (۳۴ ٪). یعنی محصولاتی را میخرند که در بازار از محبوبیت نسبی برخورداراند. تا پیش از آن اقدامی برای خرید انجام نمی‌دهند.دیرپذیرندگان (Laggards)و اما گروه آخر! همانطور که از نام این گروه پیداست، به همین راحتی ها مشتری نمی‌شوند مگر به ناچار! (۱۶ ٪). طرفداران روشهای سنتی هستند و به نوآوری روی نمی‌آورند مگر اینکه راهی برای تامین نیازشان باقی نمانده باشد.چگونه از منحنی انتشار استفاده کنیم؟شما با استفاده از این منحنی میتوانید برای انتشار نوآوریتان به نقطه اوج بازار برسید. در واقع در ابتدای کار باید تمرکز خود را روی دو گروه اولیه بازار قرار دهید. (نوآوران و پذیرندگان اولیه) دو گروه اول دروازه ورود شما به بازار اصلی خواهد بود.پس در ابتدا باید حداقل روی ۱۵ درصد مشتریانتان تاثیرگذار باشید و سپس برای رسیدن به اوج، ۷۰ درصد مشتریان را هدف گذاری کنید.</description>
                <category>اُطاق</category>
                <author>میثاق اعتماد | Misaq Etemad</author>
                <pubDate>Tue, 29 Dec 2020 21:34:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا بدون مقصد و هدف مشخص پارو می‌زنید؟</title>
                <link>https://virgool.io/OtaqTeam/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D9%85%D9%82%D8%B5%D8%AF-%D9%88-%D9%87%D8%AF%D9%81-%D9%85%D8%B4%D8%AE%D8%B5-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D9%88-%D9%85%DB%8C%D8%B2%D9%86%DB%8C%D8%AF-vm8it3ld5dsc</link>
                <description>آیا بدون مقصد و هدف مشخص پارو می‌زنید؟آیا تا به حال به پروژه هایی که در روزمره خود دارید فکر کرده اید؟زندگی ما مملو از پروژه ها و زمانبندی ها است. برای مثال شاید شما در حال انجام پروژه راه اندازی وبسایت یا ساخت یک تیم یا یک محصول باشید و یا در زندگی شخصی خود در حال برنامه ریزی برای آخر هفته یا بروزرسانی وسایل خانه خود هستید.بی شک هر کدام از این فعالیت ها و فرآیند ها را می‌توان یک پروژه دانست که هر کدام دارای برنامه ریزی برای شروع و پایان، تخصیص منابع، کیفیت انجام کار و هدف مشخص هستند.در واقع با این معیارها پروژه را کنترل و مدیریت می‌کنید و بهینه ترین حالت ها را از نظر زمان، هزینه و کیفیت در نظر دارید.یک مدیر پروژه وارد پروژه می‌شود تا اطمینان حاصل کند که تیم، پروژه را طبق زمان تعیین شده و بودجه مشخص شده و تحقق اهداف اعلام شده تحویل دهد. پس میتوان گفت مدیریت پروژه نه یک ابزار است و نه یک شخص! بلکه یک تمریناست برای یافتن بهترین حالت تخصیص منابع و برنامه ریزی پروژه‌ها.  میتوان گفت این تمرین از ابتدای زندگی همراه ماست و همواره در حال یادگیری و تجربه کردن آن هستیم.حال وظیفه شما به عنوان مدیر پروژه چیست؟مهم نیست که در کجا و یا در چه پروژه ای کار می‌کنند. ساخت و ساز، آژانس های مشاوره ای، تیم های بازاریابی، تولید، تیم های منابع انسانی، توسعه دهندگان نرم افزار و یا سخت افزار و... مدیران پروژه مردان و زنانی در خط مقدم پروژه‌ها هستند و برای رفاه کارکنان تیم و پروژه و محصول آن پروژه می‌جنگند تا بهترین خروجی بدست آید. به نوعی از بهترین استراتژی برای رسیدن به بهینه ترین خروجی استفاده می‌کنند.مدیران پروژه روبات نیستند!آنها در تیم شما نیستند تا فقط یادداشت برداری کنند یا طبق یک الگوریتم خاص تنها برنامه ریزی کنند. آنها کسانی هستند که تمامی عوامل و شرایط تاثیرگزار بر درون و بیرون پروژه را مورد تحلیل قرار می‌دهند و نسبت به آن شرایط بهترین راه را انتخاب می‌کنند.در بسیاری از کسب و کارهای کشورهای در حال توسعه شاید به دلیل عقب ماندن از تکنولوژی و یا نداشتن درک درست از کار تیمی، دلیلی برای مدیریت پروژه به صورت تخصصی نمی‌بینند و گمان می‌کنند که خودشان به تنهایی قادر به رساندن این کشتی عظیم به ساحل هستند! اگر بخواهم این موضوع را به صورت مختصر و قابل فهم نقض کنم بهتر است در رابطه با همان مثال کشتی بگویم که؛آیا یک فرد میتواندهم ناخدا باشد وهم در تیم تاسیسات کشتی؟آیا شخصی که به عنوان صاحب کشتی است حتما باید خود، کشتی را هدایت کند؟آیا به تخصص نیازی نیست؟  به برنامه ریزی تخصصی چطور؟مطمعنا با پذیرش این موضوع که هر کسب و کار چه در سطح بازار کوچک و چه در سطح بازار بزرگ، نیاز به کار تیمی و قرار دادن افراد مناسب در جایگاه های مناسب با تخصص آنها و حرکت متوازن و هماهنگ به سمت هدف مشخص دارد. احتمال اینکه این کشتی سالم به مقصد برسد بسیار زیادتر است.مدیر پروژه نظارت لحظه ای بر عملکرد اعضای پروژه ندارد بلکه بر عملکرد و بازدهی کلی و پیشروی طبق برنامه ریزی تمرکز دارد. به همین منظور برای تحقق تمامی انتظاراتی که دارد باید اعتماد و احترام تمامی کارکنان پروژه را کسب کند.میتوان گفت که هیچ روش و یا راه کار مشخص و ثابتی برای برنامه ریزی و مدیریت پروژه ها نیست که بخواهیم برای تمام پروژه ها استفاده کنیم همانطور که گفته شد به نسبت شرایط تمامی الگوریتم ها تغییر خواهد کرد.پس &quot;مدیریت پروژه و برنامه ریزی بسیار تغییر پذیر است&quot; اما این تغییر به منظور هر تغییری نیست و باید در چارچوب تعریف شده سیستم باشد.از تغییر نترسید!از عوض کردن مدل کسب و کار و یا توسعه آن نترسید!تا به امروز کسب و کار موفقی مشاهده نشده است که بدون توسعه و تغییر مدل کسب و کار موفق شده باشد.تحقیق، کشف و برنامه ریزی؛ این سه فعالیت باید همواره در ذهن یک مدیر پروژه باشد تا همواره خود را به روز کند و به واسطه آن کسب و کار خود را توسعه دهد.از پارامتر هایی که مدیران پروژه برای برنامه ریزی نیاز دارند:تحقیقات و تحلیل بازار، تحقیقات کاربر و یا پرسونای مشتری، تجزیه و تحلیل رقابتی، سطح کیفیت محصول،هزینه ها و... هستند که این مراحل ارزشو اهداف پروژه را تعیین می‌کنند.وظایفی که عموما مدیران پروژه دارند عبارتند از:- روش های مبتنی بر فرآیند برنامه ریزی و تعریف دامنه- تنظیم و مدیریت انتظارات- تخصیص منابع و برآورد زمان/هزینه- تجزیه و تحلیل تصمیم گیری و مدیریت خطرات و مسائل از این دست- نظارت و گزارش وضعیت پروژه- تاثیرگذاری استراتژیک- تسهیل ارتباطات- بهینه سازی منابع و برنامه ریزیحالا وقتشه!در زمان اجرا ممکن است به واسطه برنامه ریزی ها، ناهماهنگی ها و یا اختلافاتی پیش آید که باید توجه داشته باشید در مرحله برنامه ریزی برنامه ها را بر اساس و به نسبت سازگاری افراد پروژه تنظیم کنید تا اختلافات به حداقل برسد.آزمایش و تحلیل محصول اولیه و جایگاه آن در بازار برای اینکه ببینیم طبق برنامه پیش میرویم یا خیر؟ و یا اصلا برنامه درست است؟توسعه محصول و کسب و کار:در هر مرحله از کسب و کار اگر احساس کردید که پروژه نیاز به توسعه دارد بدون توقف شروع به برنامه ریزی برای آن کنید چرا که کلید پیروزی در دنیای کسب و کار امروزی توسعه و ایجاد نوآوری است.حال با همه این تفاسیر میتوانیم مدیریت پروژه را تعریف کنیم:&quot;مدیریت پروژه عملی حیاتی است که دانش فرآیند، مهارت ها، ابزارها، ظرفیت ها، و تکنیک ها را بکار می گیرد تا با تحقق اهداف و نیازها مسیر محکمی را برای موفقیت پروژه تضمین کند.&quot;در این متن من سعی کردم که یک شماتیک کلی از مدیریت پروژه را به اشتراک بگذارم مطمعنا برای تعریف جزئی آن در حد و اندازه یک کتاب توضیحات لازم است.</description>
                <category>اُطاق</category>
                <author>پارسا رجبی</author>
                <pubDate>Tue, 22 Dec 2020 22:07:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنیاگیری بی خردی؛ وقتی رهبران کرونازده می‌شوند!</title>
                <link>https://virgool.io/OtaqTeam/%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%AE%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-vfndkjmpdi3l</link>
                <description>دنیاگیری بی خردی؛ وقتی رهبران کرونازده می‌شوند!هرچه بگندد نمکش می‌زنند وای به روزی که بگندد نمک!حتما با این ضرب المثل آشنایید. در گذشته که نه یخچالی بود و دانش امروزی برای نگهداری از موادغذایی، از نمک استفاده فراوانی می‌شد. بعنوان مثال گوشت را نمک اندود و از سقف خانه آویزان می‌کردند. اینگونه تا مدت زیادی از فاسد شدن آن جلوگیری می‌شد.رهبری در هر سطحی چه در اجتماع کوچکی مانند خانواده، چه در سازمان یا نهاد بزرگتری مانند کشور، اهمیت و تاثیر خود را در مواقع بحرانی نشان می‌دهد. اما اگر این وظیفه در حساس ترین زمان، با کاستی و بحران همراه شود، چه باید کرد؟کرونا وارد می‌شود!قبل از اینکه کرونایی باشد، رهبران جهان بیشتر مشغول رسیدگی به امور اقتصادی و سیاسی کشورشان بودند. میزان کسری بودجه هایشان را بررسی می‌کردند و گاهی در امور کشورهای دیگر سرک می‌کشیدند! اما وقتی کرونا آمد بازی عوض شد. مسئله بقا و سلامت، بیشتر از گذشته اهمیت پیدا کرد. همچنین باید جامعه و اقتصادی کرونازده را هدایت می‌کردند!این بحران در سطوح پایین‌تر یعنی جاهایی مانند سازمانها، تیمها و خانواده با مشکلات خاص خود ادامه یافت. مسئله کوتاه مدت سلامتی یا بقا و مسئله بلند مدت اقتصاد بود.رهبری و مدیریت بحرانرهبری در هر سطحی با توجه به وظایف مربوط به خود، نقشی مانند یک مربی را ایفا می‌کند. مربی‌ای که مسوولیتهایی نسبت به تیمش دارد. اساسا تفاوت یک رهبر و مدیر در همین است. مربی چشم انداز را ترسیم می‌کند، ریسکش را می‌پذیرد، انگیزه میدهد و همراه تیمش می‌جنگد! حال این تیم دچار بحرانها و مشکلاتی می‌شود. اینجاست که عیار مربیان را می‌توان سنجید!مدیریت بحران کار چندان آسانی نیست. برای همین رهبری در هر سطحی که هست، باید کارآزموده باشد.۱.  سرعت در تصمیم گیریشرایط بحرانی لحظه به لحظه تغییر می‌کند، اطلاعات ابتدایی ناقص است و آینده نامشخص‌تر از همیشه و اگر تمرکز و سرعت عمل نباشد، سازمان بحران زده وارد فاز تشنج و از هم گسیختگی می‌شود.رهبران باید سریعا اولویت بندی کنند: باید اولویت های اصلی و ضروری را در شرایط بحران تشخیص دهند. مثلا اولویتهای یک سازمان در شرایط اپیدمی بیماری می‌تواند به ترتیب ایمنی، مراقبت از سلامت کارمندان، امور مالی، زنجیره عملیات و حفظ مشتریان کلیدی باشد.تصمیم گیرندگان را معرفی کنند: نقشها را بر اساس شایستگی افراد سریعا مشخص کنند.آماده اشتباه و تغییر استراتژی باشند: قطعا مدیریت بحران همراه با اشتباهاتی ناشی از عدم آگاهی کامل، اطلاعات ناقص و خطرات پیش‌بینی نشده همراه است. پس آمادگی برای تغییر تاکتیک بسیار مهم است.۲.  سازگاری با شرایط جدیدیک قدم جلوتر از تغییرات بودن از ویژگی های یک رهبر خوب است. البته که کار آسانی نیست! این مهم است که رهبران از آنچه نمی‌دانند نترسند و در راه حل مشکلات قدم بردارند.تصمیم بگیرند چه کارهایی نباید کنند!اشتباهات گذشته را تکرار نکنند.اطلاعاتشان را تکمیل کنند.۳.  اطمینان و ایمان به راهممکن است که مجبور شوند همه چیز را از اول بچینند و در نهایت شرایط را به کنترل خود درآورند. مهم این است که مسیر را پیدا کرده و تیم را هدایت کنند. هرچند باید نسبت به نواقص راه و جهتگیری های درست هوشیار باشند.بازه های زمانی بررسی را کوتاهتر کنند.شاخصهای کلید عملکرد (KPI) جدید را بررسی و ارزیابی کنند.با تمام قوا آماده سختی ها و چالش ها شوند.۴.  همکاری، همدلی و همفکریرهبر خوب کسی نیست که به تنهایی تصمیم بگیرد و کارها را پیش ببرد. رهبر خوب می‌داند که چطور ابتدا خود بازیکن تیمی باشد و سپس یک تیم هم‌دل را بیافریند. در شرایط بحران، انسجام، آگاهی و بازیابی قوای تیم جزو حیاتی ترین امور برای کنترل شرایط است.با اعضا ارتباط موثر برقرار کنند و جریان ارتباطی میان اعضا را سامان دهند.با اعضای خود مشورت و همفکری کنند.از کمک و تجربه دیگران استفاده کنند.انگیزه ها را بازیابی کنند.زمان علیه رهبرانعامل زمان همواره علیه رهبران و تیم مدیریتی تحت رهبری آنان است. هرچه بیشتر تعلل کنند و راه‌های اشتباه بیشتری را بازگردند، زمان بیشتری از دست می‌رود و در نتیجه عواقب دردناک تری خواهند داشت. حال آن عواقب می‌تواند جان انسانها باشد، ورشکستگی اقتصادی باشد یا از هم پاشیدگی یک نهاد اجتماعی!</description>
                <category>اُطاق</category>
                <author>میثاق اعتماد | Misaq Etemad</author>
                <pubDate>Tue, 15 Dec 2020 21:40:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه با جنون سرمایه‌گذاری، خود را به فنا بدهیم؟!</title>
                <link>https://virgool.io/OtaqTeam/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%AC%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D9%86%D8%A7-%D8%A8%D8%AF%D9%87%DB%8C%D9%85-f2n9s13ishgl</link>
                <description>چگونه با جنون سرمایه‌گذاری، خود را به فنا بدهیم؟!از نظر شما چه اصلی مورد توافق همه است؟میتوان گفت که دیوانگی در اشخاص نادر است اما نیچه (قبل از این که دیوانه شود!) می‌گوید: «دیوانگی در گروه ها، احزاب و سازمان ها یکی از قوانین و قاعده‌ها است.» اگر شما بتوانید باورهای نادرست رایج را شناسایی کنید، می‌توانید آنچه پشت آن مخفی شده است را پیدا کنید. به عبارت دیگر حقیقت متناقض آن را درک خواهید نمود.الیاهو گلدرت در کتاب هدف (The Goal،1984) بیان میکند: «شرکت‌ها برای به دست آوردن پول بوجود می آیند نه برای پس انداز و یا از دست دادن آن!»  معمولا با کمی تفکر در رابطه با این اصل، به درستی و مفهوم آن پی می‌بریم. اما همین ایده برای بسیاری از مردم روشن و آشکار نیست!بسیاری از اوقات پول از دست رفته ناشی از سرمایه گذاری‌های غیر قطعی‌مان، آنقدر چشمگیر نیستند که بخواهیم به این فکر کنیم چه کارهایی با همین پول‌های اندک از دست رفته بدون در نظر گرفتن سودآوریشان، می‌توانستیم انجام دهیم! بنابراین ما بعد از هر سرمایه گذاری و از دست دادن مقداری از سرمایه اولیه، صرفا سرمایه گذاری می‌کنیم! همین!این عمل موجب رشد شاخص های مالی می‌شود و آن را یک شاخص معتبر، قابل اطمینان و آینده نگر معرفی می‌کند. مانند بازار بورس ایران از اوایل سال ۱۳۹۹ تا چهار ماه بعد از آن!اما آیا این رشد واقعی است؟ چرا کسی حفره به وجود آمده در این اقتصاد سرمایه گذاری را حس نمی‌کند؟در نگاه به گذشته به نظر می‌رسد باورهای متعارف، باورهایی خودسرانه و نادرست بوده‌اند. زمانی که یک باور فرو می‌ریزد، ما آن باور قدیمی را حباب می‌نامیم. اما با ترکیدن حباب باورهای غلط از بین نمی‌روند!بگذارید سوال را واضح تر بپرسم. چند درصد از مردم و کسب و کارها با درک و آموزشدرست وارد سرمایه گذاری در این بازار شده اند؟!پاسخ این سوال به عهده شما، اما برای پاسخ به چرایی این حجم از سرمایه گذاری (اکثرا غیر تخصصی) تنها یک موضوع به ذهنم میرسد و آن باورهای حباب گونه‌ای است که دست به دست میان عموم جامعه در حال چرخیدن است.با این نظریه می‌توان به بسیاری از سوال ها در رابطه با بازارهای سکه و ارز هم پاسخ داد.در سال های ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۴ ایالات متحده در یکی از بدترین رکود‌های اقتصادی خود قرار داشت به طوری که ارزش سهام شرکت‌های بزرگ به سرعت در حال ریزش بود و بسیاری از سرمایه گذاران خارجی بزرگ و کوچک از بازار سرمایه این کشور خارج شدند. مردم در عرض چهار سال بسیار افسرده شده بودند و بسیاری از آنها تفکر کسب و کار خود را از فناوری به سمت جهانی سازی بردند و موفقیت خود را آنجا می‌دیدند.در سال ۱۹۹۸جنونی به وجود آمد به نام جنون دات کام! تمامی کسب و کارهای نو در آن زمان جنون دات کام داشتند. همه به دنبال راه‌اندازی سایتی با ارایه خدمات و فروش بودند. آن زمان دوران طلایی سیلیکون ولی بود، کمبودی به چشم نمی‌خورد و پول همه جا پیدا می‌شد ولی باید دنبالش می‌گشتید! میلیونرهای روی کاغذ(!) صورت حساب های هزار دلاری شام‌هایشان را با بخشی از سهام استارت آپ‌شان پرداخت می‌کردند. بسیاری از مردم کسب و کار عادی خود را رها کردند و سعی کردند شرکت اینترنتی جدید خود را راه اندازی نمایند.اما همه مردم باید می فهمیدند این شور و شوق ناپایدار است. خیلی سخت است وقتی موسیقی در حال نواختن است، مردم را برای رقصیدن سرزنش کرد! به طور افراطی شرایطی پیش آمده بود که با اضافه شدن دات کام به اسم شرکت، یک شبه ارزش آن دو برابر میشد!این جنون ها چهره واقعی خود را خیلی زود نشان میدهند. در سال ۲۰۰۰ بسیاری از کسب و کار های شکل گرفته بر اثر جنون دات کام شکست خوردند. اما به نظر شما چرا؟پاسخ من به این سوال این است که جهانی سازی و تقلید کورکورانه در هر زمینه یک کسب و کار موجب ویرانی و شکست می‌شود. نداشتن استراتژی انعطاف پذیر (تغییر پذیر)، مالکیت فکری پوچ و متعصبانه و نداشتن پلن درآمدی و هزینه ای متناسب با ظرفیت کسب و کار، شما را در جاده اشتباهی می اندازد.اما چه کسب و کارهایی از این جنون جان سالم به در بردند؟کسب و کار هایی که راه خود را از اکثریت جدا کردند و به جای تقلید، به توسعه و تغییر استراتژی پرداختند. از بازارهای کوچک شروع کردند و از همان ابتدا خود را به همگان معرفی نکردند، با این کار از رقبا بسیار فاصله گرفتند و بازه ی موفقیت در ذهن خود را از فصل به سال تغییر دادند. از کسب و کارهای موفق در آن زمان، می‌توان به آمازونو پی پال اشاره کرد.کارآفرینانی که در سیلیکون ولی تجربه داشتند، چهار درس بزرگ از بحران موج دات کام آموختند که هنوز هم گاهی راهنمای کسب و کار و تفکر امروز است.1. پیشرفت تدریجی داشته باشیدچشم اندازهای بسیار بزرگ باعث متورم شدن حباب می‌شود، پس نباید افراط کرد. در گفته هر کسی که ادعا کند قادر به انجام کارهای بسیار بزرگ است باید شک کرد زیرا هرکه قصد تغییر جهان را داشته باشد باید بیشتر فروتنی نشان دهد. گام های کوچک و تدریجی، تنها راه امن حرکت به جلو است.2. کم سود ولی انعطاف پذیرهمه شرکت ها در سال های اول باید &quot;کم سود&quot; باشند واین قانونی است برای &quot;عدم برنامه ریزی متعصبانه&quot;. نیازی نیست که دقیقا بدانید کسب و کارتان در آینده چه کاری انجام خواهد داد، در عوض باید همه چیز را امتحان کنید، مرتب تکرار کنید و با روحیه کارآفرینی، راه های جدید کسب درآمد را بیاموزید.3. بهبود در خلال رقابتسعی نکنید بازار جدیدی قبل از موعد مناسب ایجاد نمایید. بهترین راه برای توسعه کسب و کار، شروع آن با استفاده از مشتری‌های موجود است، بنابراین شرکت باید از طریق بهینه سازی محصولات خوب موجود و تولید محصولات بهتر از رقبای خود، موفق شود.4. تمرکز بر محصول و بر فروش به صورت یکسانتنها اینکه برای محصولتان به دنبال تبلیغات یا نمایندگی فروش باشید، به اندازه کافی خوب نیست. فناوری باید در درجه اول در جهت توسعه محصول باشد نه توزیع آن. بدیهی است که تبلیغات به تنهایی بی فایده است. مشکلی که گریبان گیر بسیاری از کسب و کارهای نوپا داخلی است! قبل از اینکه محصولی تولید کنند و یا به یک نقطه اطمینان برسند، شروع به تبلیغ و راه اندازی سایت یا پیج در شبکه‌های اجتماعی می‌کنند و حتی در رویدادهای کارآفرینی شرکت کرده و کسب و کاری که هنوز محصولی برای ارایه ندارند را به همگان معرفی می‌کنند!برای ساخت نسل بعدی شرکت ها، باید تعصبات قبلی خود را رها کنیم. نمی‌توان چیزی را متعصبانه رد کرد در حالی که مردم دیوانه وار به آن اعتقاد دارند. در عوض از خود بپرسید چقدر از دانشی که درباره کسب و کار دارید به دلیل واکنش اشتباه به گذشته ای اشتباه بوده است؟&quot;گیج کننده ترین چیزها مخالفت با عقاید مردم نیست بلکه مخالفت با تفکرات خودتان است!&quot;</description>
                <category>اُطاق</category>
                <author>پارسا رجبی</author>
                <pubDate>Sun, 13 Dec 2020 20:39:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>و ناگهان کار و زندگی ما در جهان پساکرونا!</title>
                <link>https://virgool.io/OtaqTeam/%D9%88-%D9%86%D8%A7%DA%AF%D9%87%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B3%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-j4msqa0csjic</link>
                <description>و ناگهان کار و زندگی ما در جهان پساکرونا!جنگ‌جهانی اول که تمام شد، سازمان ملل متحد را ایجاد کردیم و دعوای بزرگ جهانی دوم‌مان(!) به تشکیل سازمان ناتو منجر شد. در بحرانهای اقتصادی گوناگون، نظریه‌های اقتصادی جدید و به روزتری را برجهان حاکم کردیم.بیماری‌ها، بلایای طبیعی، جنگ و تمام آن چیزهایی که بقای ما را تهدید کردند به پایان رسیدند اما پیامدشان در سبک زندگی انسان تاثیرگذار بوده است.کرونا هم تمام خواهد شد. اما جهان پساکرونا چگونه خواهد بود؟چشم و گوشمان باز شده است!یکی از مهمترین تاثیرات کرونا، شناخت همگانی از خدمات مبتنی بر بستر اینترنت بود. شاید بسیاری از ما تا همین چند وقت گذشته، خبری از فروشگاه‌های بزرگ و سوپرمارکت های اینترنتی نداشتیم. یا اگر هم شنیده بودیم، چندان ضرورتی نمی‌دیدیم که از آنها استفاده کنیم. کرونا این ضرورت را ایجاد کرد.خدمات دولتی و اداری مانند درخواست بیمه بیکاری، وام و... که پیش تر به صورت حضوری و اکثرا شامل مجموعه‌ای از کاغذبازی‌های غیرضروری و خسته کننده بود، در حال حاضر از روی صندلی نرم و گرم خانه‌هایمان قابل انجام و پیگیری است.حتی کلاسهای مدارس و دانشگاه ها را می‌توان به صورت آموزش آنلاین برگزار و پیگیری کرد!تمام این‌ها این پرسش را در ذهن ما به وجود می‌آورد که چرا تا به الان به سمت آنلاین سازی و خدمات غیرحضوری نرفته بودیم؟ حال کرونا به اجبار ما را به این سو کشانده است!آخرین نفس‌های اقتصاد فسیلی!جهان درگیر مبارزه نفس گیر با ویروس کرونا شد. حداقل نیمی از اقتصاد جهان غیر فعال شد. در نتیجه خاموش شدن اکثر فعالیتهای اقتصادی و به دنبال آن کاهش نیاز به تامین مواد نفتی و سوخت فسیلی برای فعالیت کارخانه‌ها، شاهد کاهش بی سابقه تقاضای نفت در بازارهای جهانی بودیم. حال که کشور ما در اوج تحریم ها، همان اندک فروش سابق تولیدات خود را نیز از دست داد.جهان به سمت انرژی های تجدید پذیر و با قابلیت کنترل بومی محلی پیش می‌رود. گواه آن را می‌توان ممنوع شدن تولید خودروی بنزینی از سال ۲۰۴۰ در برخی از کشورهای مصرف کننده نفت دانست.همه چیز به سوی سوخت های غیر متکی به نفت پیش خواهد رفت. حتی هواپیماها!کله گنده ها می‌مانند!اکثر کسب و کارهای کوچک و محلی بعلت ایست اقتصادی دچار ضرر فراوان شدند و بسیاری نیز به مرز ورشکستگی رسیده اند. کسب و کارهای بزرگ تر اما با وجود ضرر و کاهش درآمد از این قائله زنده بیرون خواهند آمد.هایپر مارکت ها بیشتر خواهند شد و دیجیکالاهای بیشتری خواهیم داشت و در نتیجه در سبک خرید و زندگیمان دچار تحول خواهیم شد یا بهتر است بگویم که همین الان دچارش شده ایم!اکنون خیلی چیزها می‌دانیم!به ناچار دچار فاصله از یکدیگر شده‌ایم. شاید اکنون قدر گذشته را بیشتر بدانیم. قدر به آغوش کشیدن‌ها. قدر دیدن چهره ها و لبخندها.شاید دلمان برای محل کارمان،  کلاس‌های مدارس و دانشگاه و خیلی چیزهای دیگر تنگ شده باشد! اما اکنون با مفاهیمی مانند دورکاری، آموزش مجازی و خرید اینترنتی بیش از گذشته آشنا شده ایم و به نوعی طعمش زیر زبانمان مانده است!همین آشنایی‌های اجباری، کار و زندگی پساکرونای ما را بسیار متفاوت تر از گذشته خواهد کرد.</description>
                <category>اُطاق</category>
                <author>میثاق اعتماد | Misaq Etemad</author>
                <pubDate>Thu, 10 Dec 2020 20:56:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مغز استراتژیست ها چگونه کار می‌کند؟!</title>
                <link>https://virgool.io/OtaqTeam/%D9%85%D8%BA%D8%B2-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF-ymzq2q6wf9mm</link>
                <description>در زمان جنگ دوم جهانی در روسیه ایده‌ای به ذهن فرماندهان روسی برای نابود کردن تانک‌های آلمانی رسیده بود. به این شکل که به بدن سگهای آموزش دیده مواد منفجره می‌بستند تازیر تانک‌های آلمانی بروند و در زمان قرار گرفتن سگ زیر تانک، چاشنی عمل کرده و تانک منفجر شود. در ظاهر امر ایده خیلی خوب و عالی به نظر می‌رسید، اما در میدان واقعی جنگ، سگ‌ها به جای تانک‌های آلمانی به زیر تانک‌های روسی رفتند و آنها را منفجر کردند! فکر می کنید چرا؟به این دلیل که تانک های آلمانی بنزینی شده بودند ولی تانکهای روسی گازوئیلی بودند و سگها هم با تانک های روسی گازوئیلی آموزش دیده بودند. نقطه قوت سگ‌ها حس شامه آنها بود به همین دلیل آنها طبق آموزشی که دیده بودند تانکهای گازوئیلی روسی را هدف قرار می‌دادند!***سازمان‌ها و شرکت‌ها، ویژگی‌هایی را نقاط قوت خود می‌دانند که در واقع در مقایسه با شرایط محیطی و رقبا یا نقطه قوت نیستند یا برعکس نقطه ضعف به حساب می‌آیند. اما این سازمان‌ها به دلیل نداشتن تفکر استراتژیک و بی‌توجهی به آن، عباراتی دهان پر‌کن را به عنوان نقاط قوت خود جار می‌زنند و به آنها عمل می‌کنند که موجب تضعیف یا نابودی سازمان می‌شوند.شاید تا به امروز بارها و بارها کلمه استراتژی یا حتی تفکر استراتژیک به گوشتان خورده باشد، اما شاید اگر همین حالا در مورد آن از شما سوال شود پاسخ مناسبی برایش ندارید.این موضوع عجیبی نیست. البته اگر شما یک مدیر نباشید!بد نیست در وهله اول بدانیم استراتژیک چیست؟استراتژیک، یک کلمه از ریشه لاتین به معنای راهبردی است. مدیریت استراتژیک را می‌توان اینگونه تعریف کرد:فرآیند گرفتن تصمیم‌های بزرگ و چگونگی نحوه اجرایی شدن آن‌ها.استراتژی، مجموعه اقداماتی است که به هم مرتبط‌اند و مدیران برای افزایش عملکرد شرکت خود آن را به اجرا می‌گذارند، که ممکن است موجب ایجاد یک مزیت رقابتی شود.استراتژی‌ها، ابزارهایی هستند که به وسیله آن‌ها به اهداف بلند مدت خود دست پیدا می‌کنیم.در استراتژی، باید چیزهای دور را آن چنان ببینیم که گویی نزدیک هستند و چیزهای نزدیک را از فاصله بنگریم.اصلا تفکر استراتژیک چیست؟تفکر استراتژیک: تحلیل فرصت ها و مشکلات از نگاهی جامع و مدنظر قرار دادن پیامد های احتمالی کارهای خود بر دیگران است.به بیان دیگر یعنی ارزیابی تمام فرصت ها و تهدیدها و تاثیر آن کارها حتی بر دیگران.تفکر استراتژیک شامل ارزیابی و انتخاب از میان گزینه‌های مختلف نیز هست.اما چه تفاوتی میان تفکر یک فرد معمولی با یک متفکر استراتژیک است؟وجه تمایز متفکران استراتژیک:علاقه‌مندی آنها به کسب و کار یا حرفه خود است که، موجب می‌شود این افراد در شرایط مورد نیاز رویکردهای کاری خود را تغییر دهند یا به نوعی افرادی انعطاف پذیر باشند. این دسته از افراد با آینده نگری فرصت ها وتهدیدهای آتی را شناسایی و به چالش های پیش رو به چشم فرصت نگاه می‌کنند. همیشه از ایده های جدید و نو استقبال می‌کنند و پیوسته در حال توسعه دانش و تجربه های خود هستند.اکنون که با مفهوم واژه استراتژی و ویژگی های متفکران استراتژیک آشنا شدیم، نیاز است که بدانیم برای داشتن یک تفکر استراتژیست چه مراحلی را باید طی کرد.گام های تفکر استراتژیک:۱. تعیین موضوع های استراتژیک:مشاهده تصویر کلان: درک محیط کسب و کاری که در آن کار می‌کنید.تعیین اهداف استراتژیک: تعیین کنید میخواهید به چه چیزی دست یابید.۲. به کار گرفتن مهارت ها:تعیین روابط، الگوها و روندهاخلاقیتتحلیل اطلاعاتاولویت بندی کارهاانتخاب اقدام هابه گروه خود از چشم مشتری یا رقبا نگاه کنید و بپرسید: اگر مشتری بودم درباره گروه خود چه فکری می‌کردم؟ اگر رقیب بودم اوضاع چگونه بود؟ نقاط ضعف و قدرت گروه خود را چطور می‌دیدم؟می خواهید چه بدست بیاورید یا از چه پرهیز کنید؟ پاسخ به این پرسش اهداف شما را روشن می‌کند. چگونه به این نتایج مطلوب دست می‌یابید؟ پاسخ به این پرسش استراتژی شما را نشان می‌دهد.تفکر استراتژیک یعنی اولویت‌های استراتژی که می‌خواهید پروژه به آن دست بیابد، مشخص کنید، هدف پروژه را تعیین کنید.دو شیوه اولویت بندی برای اقدام ها وجود دارد:تعیین مهلت های زمانیدر نظر داشتن تصویر جامعکارهای با اولویت را زمان بندی کنید. فعالیت های مهم و استراتژیک را در برنامه زمانی خود بگنجانید. برخی وظایف ضروری هستند، اما برای تصویر جامع ما اهمیتی ندارند.در ادامه دو مدل SMART و CLEAR را برای تعیین اهداف در چهارچوب‌ هدف‌گذاری، توضیح می‌دهم:روش SMART کردن اهداف:مشخص S: اهداف باید مشخص و معين باشند.قابل اندازه‌گیری M: اهداف باید قابلیت اندازه گیری داشته باشند.دست‌یافتنی A: اهداف باید قابلیت تحقق پذیری داشته باشند.مرتبط R: اهداف باید واقع بینانه باشند.زمانبندی شده T: اهداف باید محدود به زمانی خاص باشند.روش CLEAR کردن اهداف:مشارکتی C: اهداف باید افراد را تشویق به انجام کار تیمی و ایجاد انگیزه در آنها کند.محدود L: اهداف باید به مدت زمان و حوزه خاص محدود شوند.عاطفی E: اهداف باید باعث ایجاد ارتباط صمیمانه بین مدیران و کارمندان شوند.محسوس A: اهداف بزرگ به اهداف کوچکتر تقسیم شوند و قابلیت اجرایی داشته باشند.منعطف R: اهداف میتوانند با توجه به شرایط و نیازها مجدد تعریف شوند.از سوال پرسیدن نترسید!وقتی خلاقانه فکر می‌کنید، ارزش های جدید برای شرکت خلق می‌کنید، که نتیجه آن فرآیندی بهره ورتر، ایده های جدیدتر و راه های بهتر ارائه خدمات به مشتریان است.رویکرد جاری انجام کار را به چالش بکشید. به شیوه های جدید کار که پیش از این قابل تصور نبودند، بیندیشید. الگو باشید. مهم ترین عنصر تفکر خلاق وجود ذهن باز است.محیطی حمایتی خلق کنید که افراد بدون نگرانی از نقد و قضاوت، ایده هایشان را آزادانه مطرح کنند. قاعده ۲۰_۸۰ را فراموش نکنید. (۲۰٪ فعالیت شما ۸۰٪ نتایج را می‌سازند.)</description>
                <category>اُطاق</category>
                <author>ManaSimiyariha</author>
                <pubDate>Tue, 08 Dec 2020 20:07:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آینده نگری ما تحت تاثیر چه چیزهایی است؟</title>
                <link>https://virgool.io/OtaqTeam/%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%86%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D8%AA%D8%AD%D8%AA-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%DA%86%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-wn6nvypobevb</link>
                <description>اطاق | آینده نگری ما تحت تاثیر چه چیز‌هایی است؟بر خلاف نظر عموم مردم به چه اصلی معتقد هستید؟به ظاهر سوال ساده ای است، نه؟ در واقع پاسخ به این سوال از نظر ذهنی بسیار مشکل است چرا که در مدرسه و دانشگاه اصولی را آموخته ایم که همگان بر آن توافق نظر دارند. پاسخ به این سوال ساده از نظر روانشناسی نیز دشوار است زیرا در پاسخ باید چیزی را گفت که میدانیم مورد قبول دیگران نیست.کمتر کسی میتواند متفاوت با آنچه آموخته است فکر کند.اما این سوال متفاوت به آینده چه ربطی دارد؟ به زبان ساده آینده مجموعه لحظاتی است که در راه هستند؛ اما آنچه در مورد آینده مشخص و مهم است، این نیست که آینده هنوز اتفاق نیفتاده بلکه آینده زمانیست که جهان، باید متفاوت از امروز به نظر برسد.با این مفهوم، اگر هیچ چیز در جامعه ما تا صد سال آینده تغییر نکند، بنابراین آینده صد سال به تعویق افتاده است. با این نظریه میتوان به بسیاری از سوالات در رابطه با دلایل عقب ماندگی کشورهای جهان سومی و جلو افتادگی کشور های پست مدرن پاسخ داد. در هر صورت آینده متفاوت با جهان امروز است و ریشه در جهان امروز دارد. حال این ریشه میتواند با رسیدگی درست، به موقع و متوازن در تمامی بخش ها به ساقه و درختی تنومند تبدیل شود و به اصطلاح به بیدی تبدیل شود که با هر بادی نمیلرزد و یا میتوان با وجود خاک غنی و منابع مناسب برای قوی کردن ریشه؛  با رسیدگی بد، نا متوازن و غیر تخصصی ریشه را فاسد کرده و درخت را بخشکاند.پس تفاوت در پاسخ به این سوال غیر متعارف، ریشه در تفاوت در نوع نگاه به لحظه اکنون است. پاسخ های خوب آنهایی هستند که با دیدنشان میتوان آینده را متصور شد.صفر تا یک:معمولا اندیشه در مورد آینده، با انتظار پیشرفت همراه است. این پیشرفت هارا میتوان در قالب پیشرفت های عمودی و افقی تقسیم بندی نمود.پیشرفت افقی یا به عبارتی پیشرفت فراگیر به معنی نسخه برداری یا کپی سازی کارها و محصولات به صورت گام های 1 تا n تعریف میشود زیرا با نسخه برداری از کارها و محصولاتی که مشابه آنها را میشناسیم ایجاد شده‌اند.منظور از فرآیند یا گام های 1 تا n این است که یک پروژه و یا یک محصول قبلا موجودیت یافته و از صفر به یک رسیده است و در گذر زمان با توسعه فناوری در مسیر تکامل 1 به n قرار گرفته است.اما پیشرفت عمودی به معنی انجام یک کار جدید یا تولید یک محصول جدید و قرار گرفتن در مسیر صفر به یک است. این نوع پیشرفت به مراتب سخت تر است زیرا نیازمند انجام کاری است که تا بحال انجام نپذیرفته است. برای مثال اگر شما یک عدد ماشین تحریر تهیه نمایید و صد عدد از آن تولید نمایید پیشرفت افقی داشته اید و از 1 به سمت n حرکت کردید.اما اگر شما یک ماشین تحریر داشته باشید و شروع به ساختن یک واژه پرداز کنید، شما پیشرفت عمودی داشته اید و از صفر به سمت یک حرکت کردید.در سطح کلان بهترین مثال برای پیشرفت افقی میتوان ازصنعت چین نام برد. چین یک نمونه امروزی از جهانی سازی (کپی سازی) است. برنامه سی ساله آنها برای تبدیل شدن به آمریکای فعلی است.چین دقیقا هر چیزی را که در جهان پیشرفته وجود دارد، نسخه برداری میکند؛ هر چیزی که به ذهن میرسد از راه آهن های قرن نوزدهم تا حتی کل ساختار یک شهر!میتوان حرکت صفر به یک را تعبیری برای تحول فناوری دانست.اما تعریف دقیق از فناوری چیست؟در پاسخ باید بگویم که دلیلی وجود ندارد که فناوری به کامپیوتر محدود شود و در واقع، هر روش جدید وبهتر برای انجام کارها را میتوان فناوریبه حساب آورد.در طول تاریخ جوامع به صورت آگاه و ناخودآگاه در مسیر این دو نوع پیشرفت قرار داشته اند.از جنگ جهانی اول تا سال ۱۹۷۱ توسعه فناوری به صورت شگفت انگیزی رشد داشته است اما جهانی شدن آن فناوری ها پیشرفت قابل توجهی نداشت اما از سال ۱۹۷۱ به بعد شاهد رشد جهانی شدن فناوری ها در کشورها و جوامع بوده ایم.بیشتر مردم فکر میکنند که آینده جهان با جهانی سازی تعریف میشود، اما حقیقت این است که فناوری اهمیت بیشتری دارد.بدون تغییرات فناوری، اگر چین تولید انرژی را در دو دهه آینده دو برابر کند، آلودگی هوا را نیز دو برابر خواهد نمود. اگر هر یک از صد ها هزار خانواده هندی به روش زندگی اکنون مردم آمریکا زندگی میکردند یعنی استفاده از ابزار های امروز، نتایج زیست محیطی فاجعه باری رخ میداد.گسترش روش های قدیمی برای ایجاد ثروت در جهان، منجر به ویرانی خواهد شد نه ثروت!در جهانی با منابع کمیاب، جهانی شدن بدون فناوری جدید پایدار نیست.به نظر من چالش امروز ما این است که فناوری جدیدی را تصور و خلق کنیم که باعث شود قرن بیست و یکم، صلح آمیز تر و مرفه تر از قرن بیستم باشد.تفکر استارت‌آپ:میشود گفت فناوری جدید با سرمایه گذاری های خطر پذیر بر محصولات جدید در قالب استارت‌آپ ها رخ میدهد.در سازمان های بزرگ توسعه محصولات و فناوری به دلایل متعدد از قبیل اینکه سلسله مراتب اداری بسیار کند عمل میکند، حاضر به تغییر منافع خود نیستند و بسیار کم ریسک هستند؛ صورت نمیپذیرد.در سازمان های ناکارآمد، نشان دادن اینکه در حال انجام کاری هستید، یک استراتژی برای ارتقا شغلی و پیشرفت در کار است که بهتر از حالت واقعی کار کردن تاثیر میگذارد. (اگر این شرح برای شرکت و یا کسب و کار شما صدق میکند، باید همین حالا آن شرکت را ترک بکنید!)عملکرد استارت‌آپ به این اصل گره خورده است که برای موفقیت نیاز به همکاری با سایر افراد دارید و در عین حال باید تاحد امکان کوچک باقی بمانید.از مشکلات اصلی استارت‌آپ ها در ایران که باعث شکست بسیاری از آنها شده است میتوان به نبود آموزش و درک درست  در مورد تیم سازی صحیح، شناسایی ظرفیت بازار و ظرفیت در دست، برنامه ریزی و تعیین هدف مشخص، تعیین یک ارزش پیشنهادی یکتا (ارزشی منحصر که کسب و کار شما برای مخاطب و مشتری ایجاد میکند)  و از مهمترین آنها خبر نداشتن از موضوعی به نام امکان سنجی ایده است. (ندانستن این موضوع و عمل نکردن به آن در قرن بیست و یکم برای اینجانب به شخصه بسیار زجر آور است!)امکان سنجی ایده این امتیاز را برای شما دارد که ایده های بدست آمده را مورد سوال قرار بدهید و در خصوص کسب و کار از ابتدا تجدید نظر نمایید. این کار به شما کمک خواهد کرد که اگر هر لحظه توازن میان کسب و کار شما با بازار و ظرفیت موجود به هر دلیلی بر هم ریخت شما به موقع متوجه آن شده و استراتژی خود را توسعه میدهید.&quot;در نظر داشته باشید ناب و درجه یک بودن یک ایده دلیل بر موفق شدن آن در بازار نیست.&quot;</description>
                <category>اُطاق</category>
                <author>پارسا رجبی</author>
                <pubDate>Sun, 06 Dec 2020 20:48:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا می دانیم در آینه به چه کسی می نگریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/OtaqTeam/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%85-phwetg2ew1vi</link>
                <description> «مردی نابینا زیر درختی نشسته بود! پادشاهی نزد او آمد، ادای احترام کرد و گفت: قربان، از چه راهی می‌توان به پایتخت رفت؟ پس از او نخست وزیر همین پادشاه نزد مرد نابینا آمد و بدون ادای احترام گفت: آقا، راهی که به پایتخت می رود کدام است؟‌ سپس مردی عادی نزد نابینا آمد، ضربه ای به سر او زد و پرسید:‌‌ احمق! ‌راهی که به پایتخت می رود کدام است؟ هنگامی که همه آنها مرد نابینا را ترک کردند، او شروع به خندیدن کرد. مرد دیگری که کنار نابینا نشسته بود، از او پرسید: ‌برای چه می‌خندی؟ نابینا پاسخ داد: اولین مردی که از من سوال کرد، پادشاه بود. مرد دوم نخست‌وزیر او بود و مرد سوم فقط یک نگهبان ساده بود.مرد با تعجب از نابینا پرسید: چگونه متوجه شدی؟ مگر تو نابینا نیستی؟ نابینا پاسخ داد: «‌رفتار آنها… پادشاه از بزرگی خود اطمینان داشت و به همین دلیل ادای احترام کرد… ولی نگهبان به قدری از حقارت خود رنج می‌برد که حتی مرا کتک زد. او باید با سختی و مشکلات فراوان زندگی کرده باشد.»                                                                        ***رفتار انسان‌ تجلی شخصیت درونی اوست. هر شخص با توجه به آرمان‌ها،‌ افکار و حتی سبک زندگی خود رفتار و مدل شخصیتی خود را دارد و با توجه به مدل شخصیتی‌اش با هر موضوع و یا هر شخصیتی رفتار می‌کند. قطعا شما بین دوستان و اطرافیانتان و حتی اعضای خانواده خود با شخصیت های متفاوتی سروکار دارید و در مقابل هر کدام از آن‌ها رفتار متفاوتی را از خود نشان می‌دهید.می‌خواهم با کمک یکی از متدهای شخصیت شناسی که در دنیای کسب و کار به دیسک (DISC) مشهور است به شناخت درست تیپ شخصیتی خودمان و افرادی که با آنها ارتباط داریم، بپردازم تا بتوانیم با کمک این ابزار، برای ارتباط موثر با یکدیگر استفاده کنیم.برخلاف سایر مشخصات شخصیتی، DISC به ما یاد می‌دهد چگونه با دیگران ارتباط برقرار کنیم. دیسک (DISC)اساسا افراد را به چهار کاراکتر شخصیتی طبقه بندی می‌کند:سلطه‌جو &quot;D&quot;:غالب‌ترین شخصیت در میان این چهار شخصیت است. این سبک‌های شخصیتی در بیشتر موارد به دستاورد های بزرگ می‌رسند و معمولا موفق خواهند شد.افراد با این سبک شخصیت کاملا جدی، قوی و قدرتمند هستند. سریع وارد عمل می‌شوند و آماده پذیرش تغییر هستند. آنها شخصیت‌های آماده رسیدن به هدف هستند. یکنواختی برای آنها معنی ندارد و خسته کننده است و پذیرای مسئولیت های خود هستند، نکته جالب این است که همیشه احتیاط را در کارهای خود لحاظ می‌کنند.با نفوذ &quot;I&quot;:نسبت به چهار سبک دیگر، برون گرا، تعاملی، جذاب، خوش بین، خوش برخورد و مشتاق‌تر می‌باشند.بسیار اجتماعی هستند و توجه چندانی به جزئیات ندارند. در نتیجه نمی توانند به طور مستقل وارد عمل شوند. سرعت پیشرفت آنها زیاد است و افراد هدف‌گرایی هستند. برای پیشرفت سریع این سبک شخصیت در این راه نیاز به همکاری اجتماعی دارند. رد شدن توسط اجتماع نقطه ضعف آنها به حساب می آید، به همین ترتیب برخورد و مقابله با افراد برایشان یک چالش بزرگ است.زمان تصمیم گیری، به همین دلیلِ ترس از عدم محبوبیت باعث می‌شود دیگران را نیز در فرآیند تصمیم‌گیری درگیر کنند. در شرایط استرس زا، سبک شخصیت&quot;I&quot;را می‌توان به عنوان شخصیتی بیش از حد سخاوتمند، عاطفی و بی‌نظم مشاهده کرد. به دلیل خوش‌بینی ذاتی خود تمایل زیادی به وعده دادن و عدم پیگیری دارند، اما برای کسب موفقیت‌های بزرگ مشتاق و پرانرژی هستند. توانایی ذاتی افرادی با این سبک شخصیتی در برقراری ارتباط با افراد دیگر یک محیط سالم و پر جنب و جوش را در محیط کاری به وجود می آورند و باعث می‌شوند سایر افراد نیز به خوبی استعداد های خود را بروز دهند. آنها غالبا در بحث های گروهی و ارائه ایده های خلاقانه و خیال پردازانه فوق العاده می باشند.با ثبات &quot;S&quot;:نسبت به چهار کاراکتر دیگر آرام تر هستند. به خاطر ماهیت حمایتی، شخصیت‌های &quot;S&quot; از همکاری و داشتن اتحاد با تیم کاری خود لذت می‌برند.برای برابری و عدالت اهمیت ویژه‌ای قائل هستند. شخصیتی پایدار و با ثبات دارند و به سبک روتین زندگی خود می‌چسبند، پس تغییر در زندگی غالبا برای آنها دشوار بوده و بیشتر مواقع در برابر تغییر مقاومت می کنند. برای پذیرفتن تغییر نیاز به زمینه سازی‌های گسترده دارند.سرعت آنها در پیشرفت به مراتب کند‌تر است، اما هدف خود را کنار نمی‌گذارند. اگر تحت فشار و استرس قرار بگیرند نیازها و خواسته های خود را صرفا برای جلوگیری از ایجاد تنش و درگیری فدا خواهند کرد.با وجدان&quot;C&quot;:دقیق ترین، تحلیلگر‌ترین و با وجدان‌ترین سبک شخصیتی، افرادی با کاراکتر شخصیتی نوع &quot;C&quot; هستند که با دقت بالا سعی می‌کند تمام کارها را همان بار اول به درستی انجام دهند. دارای ولع شدید برای رسیدن به تعالی و داشتن نهایت دقت! وجود همچین افرادی در سازمان به شدت باعث پیشرفت و تعالی سازمان خواهد شد. از انتقاد می‌ترسند زیرا انتقاد از کار را به عنوان انتقاد از شخصیت خود در نظر می‌گیرند. سبک شخصیتی&quot;C&quot; ترجیح می‌دهد به تنهایی کار کند. یکی از بزرگترین مشکلات این سبک شخصیتی این است که به شدت از دیگران انتقاد می‌کنند و همواره توقعات بالاتری از خودشان دارند.به طور کلی به دلیل توجه به جزئیات و تعهد به برتری، سبک&quot;C&quot; اغلب به عنوان یک کارشناس در یک تیم شناخته می‌شود.در پایان پیشنهاد من به شما این است که به انجام تست‌های شخصیت شناسی در سازمانها و ارگان‌ها بپردازید تا بهترین وجه شخصیتی خود و سازمان خود را شناسایی کنید و به بهره‌وری و کارایی بهتر نیروی انسانی‌تان برسید.</description>
                <category>اُطاق</category>
                <author>ManaSimiyariha</author>
                <pubDate>Thu, 03 Dec 2020 21:36:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>و ما دوباره به اُطاقهایمان باز می‌گردیم!</title>
                <link>https://virgool.io/OtaqTeam/%D9%88-%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%8F%D8%B7%D8%A7%D9%82%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%85-vas3pank9gzc</link>
                <description>و ما دوباره به اُطاق هایمان باز می‌گردیم.«من هرگز نمی‌گویم در هیچ لحظه‌ای از این سفرِ دشوار، گرفتار نا اُمیدی نباید شد. من میگویم: به امید باز گردیم قبل از اینکه ناامیدی، نابودمان کند.»***نخستین بار این جمله را چندین سال پیش در راه رسیدن به قزوین شنیدم. یک عاشقانه‌های آرام نوشته نادر ابراهیمی. به دلم نشست. یادداشتش کردم و بارها و بارها خواندمش. در پیام شادباش نوروز ۹۹ از آن استفاده کردم. آنهنگام گمان می‌داشتم که مردم در اوج نااُمیدی هستند و دیگر از این بدتر نخواهد شد. اما شد! و با کمال تاسف باید بگویم باز هم می‌شود.این نخستین بلاگ اُطاق است و من به نمایندگی از هم‌اُطاقی‌هایم می‌نویسم. پس اجازه دهید در ادامه بیشتر از «ما» به جای من استفاده کنم.ما به رسم گذشته هرگاه نیازمند اندیشیدن، خلوت کردن، سکوت، یاد گرفتن و جستن و ... هستیم، به اُطاقمان می‌آییم. انگار که آخرین پناهگاه ما در این جهان است. بهتر است بگوییم که اُطاقمان جهان ماست. جهان کوچک ما!شاید اصلی‌ترین چراغ این روزهای ما اُمید است. به سختی راه را روشن نگاه می‌دارد اما هست. فروغش همچون گذشته نیست اما هست. همین نور اندک دلگرم کننده است. ما قرار نیست که نا اُمید نشویم و خود را بی تفاوت به آنچه هست و اتفاق می‌افتد نشان دهیم. به خود قول داده ایم که اتفاقا بیشتر ببینیم و به دل این ناگواری‌ها برویم. چرا که قبل از رسیدن به پاسخ درست باید به پرسش درست برسیم.پرسش اصلی زندگی شما چیست؟اینجا به فکر تغییردادن وضع جهان، تاثیرگذاری مثبت برآن و یا نوید دادن روزهای روشن نیستیم. فقط سعیمان این است که تاثیر منفی نگذاریم! اُطاقمان رو درست نگاه داریم. اما درست چیست؟ مگر درستی هم وجود دارد؟ مثلا اکثرمان افکار پنجساله گذشته خود را نفی می‌کنیم و در عجبیم که چطور آنگونه لباس می‌پوشیدیم، فکر می‌کردیم و... . حال آنکه آنموقع آن اعمال را درست ترین راه‌حل می‌دانستیم. پنج سال آینده نیز همین افکار و روش زندگی مورد نقد ما قرار خواهد گرفت. این واکنش طبیعی به تغییرات و رشد انسان است. ما همواره از اشتباهی بدتر به اشتباهی کمتر کوچ می‌کنیم. همواره سعی می‌کنیم به سمت درستی و ثبات میل کنیم اما هرگز به درستی و ثبات نمی‌رسیم.اینها را گفتم که بدانید ما هیچ ادعایی بر دانشمان نداریم. قرار است همچون گذشته بسیار اشتباه کنیم و هربار اشتباهات جدیدتری را تجربه کنیم. این به معنی به استقبال شکست و اشتباه رفتن نیست! ما میخواهیم یاد بگیریم و رشد کنیم.از ما نخواهید که در این راستا با خودمان و شما صادق نباشیم. اینجا چیزی برای سانسور وجود ندارد. باید با حقیقت کار و زندگی‌مان روبه‌رو شویم. باید با مشکلات پیش رو آشنا شویم تا بتوانیم ابتدا پرسش درست را بپرسیم و سپس پاسخ مناسب را پیدا کنیم. فرار از مشکلات و نادیده گرفتن آن صرفا یک لذت زودگذر است که در ادامه باعث سردرد می‌شود!اُطاق جایی است که ما به آن پناه می‌بریم تا به اشتباهاتم بهتر فکر کنیم. بیشتر یاد بگیریم و خود را به چالش بکشیم. دائما به اطلاعاتمان شک کنیم و گاهی سکوت کنیم!ما یاد می‌گیریم که چگونه اُمیدوار باشیم و اُمیدوار بمانیم. از گذشته و اشتباهات درس بگیریم و در حال به کار بگیریم و برای آینده برنامه‌ریزی کنیم و سرانجام خواهیم دانست که با زیبایی‌ها و زشتی‌های جهانمان چگونه برخورد کنیم.</description>
                <category>اُطاق</category>
                <author>میثاق اعتماد | Misaq Etemad</author>
                <pubDate>Sun, 29 Nov 2020 21:29:00 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>