آناهیتا حقیقی هستم ملقب به #آناپلو ی افسانهای سردبیر انتشارات سوپرکول پوکاس😎یه فریلنسر ایرانگردم برات از خودم و سفرامو افکارم مینویسم نوشته هاموبخون و نظرتو بگو.
بهترین راه برای خودکشی قطعی و بدون درد!

تو هم کل زندگیتو با زجر و درد و رنج گذروندی؟پس منصفانه نیست با سیانور خودتو بکشی چون از درون تمام اندامتو میخوره و سوراخ میکنه. و تو زجری که خودتو اجدادت در تمام عمر حس کردنو در یک لحظه در بدنت حس خواهی کرد!
بررسی چند راه معمول و غیر معمول خودکشی!
اگر خودتو بخوای دار بزنی باید جای درستی طنابتو ببندی بلدی گره طناب دارو بزنی؟اگه نه یادبگیر! حتی اگه نخوای بمیری هم تو زندگی خیلی به کارت میاد! حالا اگه بتونی اون جای درست ، طنابتو محکم ببندی ممکنه فقط خفه شی! ولی اون خفگی در حدی نباشه که بمیری! اگر همه چیز خوب پیش بره گردنت میشکنه و میمیری ولی اگه همه چیز خوب پیش نره درد بیشتری میکشی احتمال اینکه فلج بشی و نمیری هم هست!
اگه میخوای میتونی مشما بکشی سرتو خوب چسب بزنی تا بمیری.میتونی هم از روش دنیا جهان بخت استفاده کنی!ولی توصیه میکنم فیلمشو نگیری بزاری تو شبکه های اجتماعی چون اگه ۱ درصد نمردی حسابی مضحکه خاصو عام میشی.نمیدونم روانت قدرت تحملشو داره یانه!
اگر بخوای از جایی بلند خودتو پرت کنی بازم شاید نمیری!یکی از دوستام که قصد خودکشی داشت رو این مورد حسابی تحقیق کرده بود و خونده بود که فردی از طبقه 48 ام خودشو پرت کرده و بازم نمرده! ولی اسیب خیلی جدی دیده بود!
هزار تا راه برای مردن هست! میتونی یعالمه نمک بریزی تو اب و بخوری و با سدیم خودتو بکشی ولی معلوم نیس چقد زجر بکشی قبلش چون نمک قراره تمام سلولای دهن و بافتای مری و معدتو بسوزونه! میدونستی نمک بد جور میسوزونه که نه؟ ولی یه سوزش متفاوت! نه اسیده نه اتیش! یه چیزی مث بریدن دست با کاغذه! درد عجیبی که اصلا انتظار نمیره ولی کلی طول میکشه و عمیقه!
اگرم رگتو بزنی باز ممکنه نمیزی کلی ادم این کارو کردن و نمردن عوضش دستشون فلج شده یا دچار مشکلات و نواقص دیگه شدن ولی نمردن راحت بشن!
هیچکدومش راه قطعی نیس و ممکنه بعد انجام هرکدوم تو بیمارستان چشاتو باز کنی و گیر دکترایی بیفتی که احتمال داره بهت به چشم یه موش آزمایشگاهی جدید یا یه معدن پول نگاه کنن!
پس چیه؟اون راه مرموز ؟ اون بهترین راه؟اون قطعی ترین راه چیه؟به نظرم حقته بدونی!
خودکشی حق مسلم ماست!
تو باید بدونی دست خودته که بخوای بمیری.دست خودته که بزنی همه چیزو نابود کنی! بزنی به سیم آخرو بخوای کاری کنی که زندگی که باعث رضایتت نیست تموم شه! اما حقیقت ماجرا اینه که تو فقط میتونی اقدام کنی ولی ممکنه موفق نشی!.....مثل چیزای دیگه که موفق نشدی و الان بخاطرشون به فکر مردن افتادی! حالا ازت یه سوال دارم به نظرت حق تو نیست که موفق شی؟
بیا بریم بهت بگم چطور بمیری!قول میدم از این روش موفق میشی!
نمیشه هم خرو بخوای هم خرما!
بهترین راه مردن رو بهت معرفی میکنم ولی تو میدونی همه چیز باهم نمیشه مگه نه؟نمیشه هم بهترین باشه هم بدون درد! هرچیزی بهایی داره! تمام راه های خودکشی که تو ذهنت بیاد یه دردی دارن.درد خفگی درد زخم و جراحت درد ناتوانی و.....این راهم درد داره ولی اونا ممکنه به مرگ نرسن ولی این راه یه راست میره دم خونه عزرائیل!
منم مثل خیلی از ما معمولیا گاهی بهش فکر کردم و برای پیدا کردن بهترین راهش تلاش کردم . از این چرتو پرتا که میگن "خودکشی کار ادمای ضعیفه " و یا "کار آدمای خودخواهه" و از این گونه حرفای کلیشه ای ابلهانه عبور کردمو میخوام یک راست برم سر این درد مشترک!.
با خودم فکر میکردم بهترین راه چیه؟چون گاهی ادامه دادن برای قوی ترینهام غیر ممکن به نظر میاد! و من به عنوان یه انسان حق انصراف دادن دارم! حق استراحت کردن! حق باختن! یا هرچی که تو اسمشو میذاری اما من حقشو دارم!
صد گزینه و یک فرصت! و عواقب شکست!
همه چیز از اینجا شروع شد که به این نتیجه رسیدم من کلی انتخاب برای خودکشی دارم و هر کدومش هم روش خودشو داره و بهای خاص خودشو.چقد خوب! یه منوی کامل جلو رومه.خدای من کدومو انتخاب کنم؟ بدترین بخشش اینجاس که احتمالا من فقط یبار میتونم انتخاب کنم و تجربش کنم پس باید خیلی با دقت انتخاب کنم!
از طرفی اگر نشه واقعا شاید همه چی بد تر هم بشه!
مثلا ببرنم بیمارستان/برای عمری ناتوان بشم/اختیارم بیفته دست بقیه/جراحیم کنن/روم آزمایش کنن/بدون رضایت خودم به مغزم شوک بدن و بعدش نتونم حتی حرف بزنم یا خاطره هایی که دوسشون دارم هرگز یادم نیاد!شاید حتی صورت مادرم یادم نیاد!/.پس این فکر به سرم زد:خب امروزچه خبر بود که من تصمیم گرفتم خودمو بکشم؟باخودم بررسی کردم...خب اگر همین الان اینکارو بکنم نمیفهمم فردا چی میشه چرا فردا اینکارو نکنم؟
و فردا یه اتفاق جدید افتاد! چند وقت بعدش دوباره رفتم سمتش و قصدش رو داشتم باز به خودم گفتم خب من که میتونم الان انتخاب کنمو انجامش بدم.چون حقشو دارم! زندگی منه.بدن منه.اونام زجرای منن! اما خوشبختانه کسی با مردن من زندگیش متوقف نمیشه! شایدم کلا تفاوتی به حال کسی نکنه! پس من عجله ای برای این انتخاب سخت از بین منوی رنگارنگ روش های سنتی و مدرن خودکشی ندارم! چرا هفته بعد انجامش ندم؟اینطوری میفهمم هفته بعد چه اتفاقاتی در انتظارمه! فلان فرد چه جوابی به درخواستم میده؟ فلان کار چه شکلی پیش میره؟ یا شایدم تا هفته بعد یه قاتل سریالی ثواب کردو اتفاقی تو خیابونای تاریکی که به بهونه کمبود برق چراغاش خاموشن منو کشت و زحمتمو کم کرد! مدتی گذشت و اتفاقات جدیدی افتادو همه چیز تغییر کرد...
بازم افتادم تو سر بالایی زندگی و داشتم جوش میاوردمو میخواستم خودمو از این نفس های ممتدو بی معنی خلاص کنم که با خودم گفتم خب من همین الان تصمیم دارم همه چیزو نابود کنم پس چرا از فلانی(فلان کار فلان عشق فلان شخص فلان حرف فلان هدف فلان جا ) چرا ازش نگذرم؟و چرا به یه سفر نرم؟من همین الان میتونم خودمو خلاص کنم! حیف نیست سفر نرفته بمیرم؟حیف نیست قبل اینکه بفهمم وقتی میبوسمش چیکار میکنه بمیرم؟حیف نیست قبل از اینکه دوباره خواهرمو بغل کنم بمیرم؟ بهتر نیست بازم برم تلاش کنم که برینم؟شاید اینبار یهویی نریدم و موفق شدم! بزار یبار دیگه برینم ببینم چی میشه . عجله ای نیست میتونم بمیرم.میتونم خودمو بکشم.هروقت که دلم میخواد!کلی هم راه جلومه!
جادوی آگاهی به اختیار و پذیرش مسئولیت!
این زندگی تهش مرگه!درسته.همینه.من پیدا کردم!
بهترین راه مردن زندگی کردن بخاطر مردنه! با این ذهنیت که من حق دارم هر وقت دلم بخواد هر طور که دلم بخواد بمیرم.پس چرا نفهمم فردا چی میشه؟بیخیال.پروژه جدیدمو انجام میدم.اگه نشد خودمو میکشم.نشد؟خب..بزار فکر کنم.نمیتونم یه سفر یهویی برم به یه جایی که کسی تا حالا نرفته؟پس میرم! شاید اصن توراه از دره افتادم راحت مردم.حداقل یکم خوش گذروندم!
حرف مردن که میشه خیلیا موضع های عجیبو غریب میگیرن.قیافه روانشناسا دیدن داره.ولی حقیقت اینه که مرگ جزو جدا نشدنی از این چیزیه که ما اسمشو زندگی گذاشتیم.هر مرگ طلوع یک زندگی دوبارست و یاداور اینه که لحظات چقدر میتونن جالب باشن!
یعنی بعدش چی میشه؟بنویسش!
وقتی بپذیریم که هر کس حق داره برای مرگوزندگی خودش تصمیم بگیره و وقتی هرکسی مسئولیت اینو بپذیره که هروقت بخواد حق داره حق زندگی رو از خودش صلب کنه اونوقت این کارو نمیکنه! اگرم انجامش بده باور کن به تو ربطی نداره! ربطش اونجاس که تو دیر کردی و اونقد که باید بهش سر نزدی حالشو نپرسیدی و یا کنارش نبودی.اگر بودی و تلاش کردی و اون بازم این انتخابش بود بازم به تو ربطی نداره! اون تصمیم گرفته به داستانی که میتونسته تغییرش بده و ادامش بده و مدام تغییرش بده خاتمه بده.قلمشو بذاره زمین و بره بخوابه و این اصلا به تو ربطی نداره! اما واقعا جالبه نه؟از خودت همیشه بپرس.لحظه بعد ممکنه چه اتفاقی بیفته؟ اگر یه کاری انجام بدم که تاحالا ندادم چی؟اگر به یکی زنگ بزنم که تاحالا نزدم چی؟اگر یه سفر برم که تا حالا نرفتم چی؟وقتی بدونی ممکنه داستان تغییر کنه اما تو نباشی که ببینی قطعا تصمیم میگیری وقتی امتحانش مجانیه وایسی و بقیه داستانو ببینی! تو مجبور نیستی دفترو ببندی! تو همین الانم میتونی ببندیش ولی مجبور نیستی! پس چرا نبینی که ادامش چی میشه؟؟دو خط دیگه هم بخون! دو هفته بعد چی میشه؟ممکنه یکی بهت پیام بده و ازت بخواد کاری رو در ازای مبلغ هنگفتی براش انجام بدی!کاملایهویی؟( برا من شد!) ممکنه کسی بهت پیام بده و بگه مدتهاست ازپشت شیشه مغازش داره نگات میکنه و تو نمیدونی که هرروز منتظر میشینه تا تو از اونجا رد شی؟ (اینا روایت هاییه که رخ دادن) ممکنه وقتی داری میری جایی که خودتو پرت کنی و بمیری ماشین بزنه بهت و پات بشکنه ببرتت بیمارستان و ۳ سال بعد باهاش ازدواج کنی و ۳۳سال خوشبخت و شاد زندگی کنید؟ممکنه بری سفر واونجا ایده ای به سرت بزنه که بتونی باهاش زندگیتو رنگ تازه ای ببخشی؟ممکنه تو ایستگاه اتوبوس اتفاقی دوستی پیداکنی که دلت بخواد زنده بمونی تا ببینی فردا قراره چه شکلی با مسخره بازیاش بخندوندت؟
چه کارایی هستن که تاحالا نکردی؟
به نظرم اگه میخوای خودتو بکشی ینی به نظرت چیزی برا از دست دادن دیگه نمونده خب ینی تو از نظرت صفری.بازی رو عوض کن!مگه همه چیزو از دست ندادی؟پس تغیییر کن.یه تغییر یهویی! حالا که میخوای خودتو بکشی پسفردا خودتو بکش!ولی الان تا پسفردارو یه کار باحال کن!مثلا فردا برو باشگاه بوکس اسم بنویس!یا کلاس رقص!یاوسایلتو جمع کن یه مدت از اونجا برو خونه دوستت! یا نمیدونم برو یه جایی که نمیدونی! یه دفتر خودکار بیار قیافه اونیکه ازش ناراحتی رو بکش! برای اون احمقی که دوسش داری و نمیفهمه نامه بنویس! برو برا خودت گل بخر! برو بیرون به هرکی دیدی بگو چه تیکه ای هستی تو! چمیدونم!یه کار دیوونه واری که اصلا به شخصیتت ربطی نداره انجام بده! همیشه برای مردن جدا وقت هست! و انتخابش واقعا با توعه که کی انجامش بدی.ولی میگم اول یه کار جدید انجام بده ببین چی میشه! همش بپرس از خودت که : یعنی بعدش چی میشه؟
جسارت تجربه های جدیدو داشته باش!
تو این راه مردن ممکنه دردم باشه مثلا بری به یکی تو خیابون بگی "چه تیکه ای هستی تو" بزنه زیر گوشت! یا باباش بیفته دنبالت! شایدم بخنده و دلبرونه نگات کنه و از اون به بعد هرسری از قصد از اونجا رد شه که تو وایسادی! نمیدونیم! خوشبختانه انسان متغیر ترین متغیر جهانه! هر اتفاقی ممکنه بیفته و تو نمیدونیش! باحال نیس؟نظرت چیه بری ماشین بدزدی؟یا یه میوه!
با کارای کم خطر تر چطوری؟ مثلا برو برا خودت اشپزی کن! یه چیزی بپز که تا حالا نپختی! یا با یکی قرار بذار ولی قرارتون اینشکلی باشه که حق حرف زدن نداشته باشین و فقط با ادا و اشاره بهم بفهمونید چیکار باید کرد! یه قرار ساکت که توش نگاها حرف میزنن وسط شهر جایی که همه راحت حرف میزنن اما حرفا عمیق نیست! شاید کلی بخندید سر همین قرار.تو که همه چیزو از دست دادی و میخوای بمیری! اینم امتحان کن!نه؟
اصللا صبح از کارت استعفا بده! برو شهرداری بگو میخوام رفتگر شم یه مدت رفتگر شو! ببین چجوریه ۵ صب جارو کشیدن! وقتی آفتاب میاد بالا پرنده ها میخونن و انگار برنامه صبحگاهی همگانیشون شروع میشه ، ببین چه اتفاقایی دورت میفته! شاید توی جوبی چیزی یه کیف مرمووز پیدا کردی که توش چیزای جالبی بود!
برو با اولین کارتنخوابی که میبینی یه چایی بخورو نیم ساعت حرف بزنید! یا برو تو سایت سانگسرا و یه آهنگ برا خودت پیدا کن و با ریتمی که داره سعی کن یه هویجو بجویی ببینی چی میشه!اخر از ریخت هویجه عکس بگیر و بفرست برای آخرین کسی که باهاش چت کردی و وقتی پرسید این چیه ماجرا ی خوندن این متنو براش تعریف کن!بگو بیاد متن منو بخونه و لایکم بکنه!چون من عقده ایم!
تو آزادی هرکاری بکنی!
همونطور که تو آزادی خودتو هر زمان و هر مدل که میخوای نابود و خاموش کنی دقیقا همون شکل هم تو آزادی هزززززززاااااااااااااااااااااااااااااااارتا کار مختلف بکنی!
هزارتا کار جدید، احمقانه، دیوانه وار، جالب،قشنگ، بدرد نخور، بدردبخور،سوالبرانگیز ، وحشتناک، بامزه و بعدش ببینی بعد اینکه اون کارو کردی چی میشه! من باید جسارت زیادی به خرج میدادم که این متنو بنویسم چون این متن صدای روانشناسا و منتقدین و خودعقل کل پندار های زیادی رو در خواهد آورد ولی نوشتمش چون معتقدم هیچ جادویی قوی تر از جادوی تجربه نیست!.
باحال ترین جنازه قبرستون!
زندگی کردن این مدلی با آگاهی به اینکه تو حق مردن داری و هرزمان بخوای میتونی انجامش بدی و تمومش کنی ؛ اما میخوای ببینی اگه یه کار جدید بکنی بعدش چی میشه؟؛بهترین راه برای مردنه.و قطعی هم هست! چون تو مثل همه آدمها بالاخره یروزی یه جایی به طریقی از بین میری و بقیه جای خالیتو حس خواهند کرد!این راهم همونشکلی میره به سمت قبرستون! اما وقتی اینجوری از بین بری تو با کلی تجربه باحال و متفاوت رفتی!مطمئنم بین جنازه ها باحال ترین خواهی بود!چون تو تو آخرین لحظات کارایی کردی که کسی انجام نداده و نه از روی ناچاری و اجبار بلکه با انتخاب خودت پیش رفتی و لحظات رو رقم زدی!
پیش به سوی یه مرگ با شکوه!
حالا قلمتو بگیر دستت و بنویس.کلی تپه نریده تو زندگیت داری.دوتا تپه اونور ترم میتونی خود کشی کنی.حالا برو ببین تپه بعدی تا چه ارتفاعی میرینی تا بعد یکاریش بکنیم! اصلا شاید همین فردا یه قانون جهانی تصویب شد که به اونایی که هم حجم تو تو زندگیشون تر زدن کاپ طلا بدن! شاید فردا جاذبه زمین از بین رفت و تو هم همراه خیلیای دیگه مردی! شاید یه هوش مصنوعی اتفاقی حسابتو پر از پول کرد.پولی که از یکی از بانکای سوییس کش رفته بود!
تو چمیدونی؟
آماده تپه نوردی هستی؟
عزیییییییی دارم میام داوش.توراهم😎
پ.ن:از ته قلبم مطمئنم این پست از هر تراپی و دوره ی خوکشی زدایی تو جهان بهتر عمل خواهد کرد.باید جسور بود و واقع گرا.باید درک کرد و همدل بود.باید صحبت کرد و پنهان نکرد.باید صادق بود.
مخلص شوما.آناپلو
پ.ن۲:من به شدت منتظر کامنتاتون زیر این پستم.نظراتتون تجاربتون.چایی ریختم باهم بخونیم.
مخلص شوما.آناپلو
مطلبی دیگر از این انتشارات
تراپی نه ممنونو کوفت!اما برات یه جلسه مجانیشو آوردم بیا بگیرش
مطلبی دیگر از این انتشارات
شوک در سفر?
مطلبی دیگر از این انتشارات
مشکل داری؟منو بخون!