مشکل داری؟منو بخون!

درود من آناهیتا حقیقی هستم.لازم به ذکره که من دختر فوق العاده ای هستم.اینو برای این نگفتم که از خودم تعریف کنم! اینو برای این گفتم که نمیتونم بگم چی هستم! افراد به عناوین مختلف خودشونو در جامعه معرفی میکنن و این معرفی بهشون اعتبار میده مثلا یکی میگه من گوینده هستم اونیکی میگه من کارشناس دیجیتال مارکتینگ هستم یکی دیگه میگه من توسعه دهنده ی کسبو کار در فضای مجازی هستم اما حالا که من همه این ها هستم و از انگشتای دیگم هنرای دیگه ای مثل طراحی، تولید محتوا و حتی بنایی باریده نمیدونستم بهتره خودمو چجوری معرفی کنم!پس تصمیم گرفتم فقط بگم من اناهیتا حقیقی هستم یک دختر فوق العاده.

خب به نظر میرسه مقدمه حرفام هیچ ربطی به عنوان متن نداره درسته؟بهتون اجازه میدم بعد از خوندن ادامه متن جوجه های آخر پاییزو بشمرید.حالا بریم سراغ ادامه حرفام


۳ قدم اول برای حل مشکل

اگر اینجایی یعنی تو دو قدم به حل مشکلت نزدیک شدی البته اگه قدم سومی که میگمو برنداری میسوزی و میری پله اول.حالا چرا گفتم دوقدم؟قدم اول اینکه تو میدونی مشکل داری!خیلیا هنوز نمیدونن مشکل دارن!

قدم دومم اینه که برای حل مشکلت اونقد مشتاقی که اومدی اینجا داری پست منو میخونی پس برو جلو آیینه از طرف من یه بوس خوشگل به خودت پرت کن!

اما قدم سوم ..برای حل شدن مشکلت، هر چقدر راجع بهش حرف بزنی بیفایدس! مشکلت هرچی که باشه تا صب برام تعریفش کنی حل نمیشه! برا صد نفرم تعریفش کنی حل نمیشه! باید سوال بپرسی!

چرا گاو من زایید؟

اما اکثر افراد وقتی براشون مشکلی پیش میاد فقط به این فکر میکنن که چرا این مشکل الان برای من پیش اومد؟چرا الان؟ چرا من ؟چطوری؟حالا این اتفاقو گردن کی بندازم؟ چجوری ازش شونه خالی کنم؟و..این سوالا بنجلن! بدردت نمیخورن! فقط انرژی و تمرکزت رو برای مدیریت بحران و حل مشکل میگیرن.من گفتم سوال کن اما راجع به سوالات درست حرف میزنم!

سوالات درست همون پاسخی هستن که تو دنبالشی.من نمیخوام باهات مثل بچه های دوساله رفتار کنم.تو یه آدم بزرگو بالغی، پس به حرفام عمیق فکر کن و سعی کن با هوشو زکاوت خودت از مثالای ساده ی من برای مواردی که برای خودت پیش اومدن استفاده کنی.من مطمینم که مغزت میتونه انطباقشونو پیدا کنه.

خودتو بشناس و ناشناخته عمل کن!

به جای چرا اینطور شد؟ از چطور بهتر میشه استفاده کن! .اما به همین سادگی نیست تو باید حسابی خلاق باشی! توباید خودتو هم بشناسی.میفهمی چی میگم؟

منظورم از شناخت خودت اینه که بدونی انسان در خشم، افسردگی، ضعف یا بیماری و عدم تمرکز نمیتونه بازدهی خوبی داشته باشه.تو وقتی از نظر انرژیکی پایین هستی یا شرایط روحی و جسمی متعادلی نداری نمیتونی مشکلاتتو حل کنی! اما بهت قول میدم میتونی همه چیزو وحشتناک افتضاح تر کنی! من خودم استادشم باور کن!

.پس اولین و مهمترین نکته اینه که باید بدونی به چیا نیاز داری تا آماده حل مشکلاتت باشی! اما مهمترین چیزی که برای حلش نیاز داری روحیه ی مناسبه!

افراد زیادی رو میشناسم که کارهای خیلی کوچیکی رو به یک خرابکاری تمام عیار تبدیل میکنن و از پسش برنمیان چون روحیه مناسب اون کارو ندارن! پس نتیجه میگیریم اینایی که میگن اگه هدف داشته باشی از پس همه چی برمیای تا حد زیادی دارن پشکل میخورن!

هدف فقط وسیلس!وسیله ای برای حل مشکل تامین روحیه لازم ، برای انجام اون کار.خیلی اوقات موقعیتی پیش میاد که باید کاری انجام بدیم و به قول این دهه هشتادیا فازش نیس! حالش نیس! سخته و اصلا انجامش برای ما راحت نیست!خب چیکار کنیم؟

پس یکی از سوالات درست موقع حل مشکل اینه که من چطوری روحیه شو تامین کنم؟حالا برای این موضوع باید خلاق باشی.به راههایی فکر کنی که شاید به ذهن هیچکس نرسه و حتی شخصی سازی شدست!

از بیهوشی از ترس امپول تا خوشگلا باید برقصن!

بیا بریم سری به مشکل من با سوزن بزنیم!.من از بچگی فوق العاده از سوزن وحشت داشتم. این برای من به معنای واقعی و علمی یک فوبیاس! به همین خاطر اکثر اوقات وقتی نیاز بود که برم آزمایشی بدم بیهوش میشدم.

این بیهوشی به حدی بود که یکبار باعث وحشت کل کادر پزشکی شدم! چون دکترا حتی مجبور شدن منو احیاکنن! بچه که بودم از مادرم میخواستم کنارم باشه تا همه چیز ارومتر بگذره.بزرگتر که شدم باید این مشکل رو به تنهایی حل میکردم اما متاسفانه از پسش برنیومدم! و کارم به اونجا رسید! خجالت اوره نه؟خرس گنده ای مثل من با دیدن سوزن بیهوش میشد و حتی میرفت اون دنیا سوک سوک میکرد و برمیگشت! خیلی به این مشکل فکر کردم.اما چجوری حلش کردم؟

فکر کردن بهش فایده ای نداشت! حرف زدن راجع بهش با روانشناسم هم همینطور.از یجایی به بعد من شروع کردم به سوال کردن های متفاوت! مثلا اگه موقع خونگیری شکلاتی بخورم چی؟نه...نشد..اگر فلفل بخورم چی؟شاید حواسم به سوختن دهنم پرت شه.نه نشد!...نفس عمیق بکشم چی؟متاسفانه اثر چندانی نداشت فقط کمی بهتر بود...خب پس چی؟من به شدت آشفته و پریشان میشدم از همون لحظه ایی که پامو توی بیمارستان میذاشتم!

یکبار تصمیم گرفتم چشمامو ببندم! پس موقعی که باید داخل اتاق میرفتم شالمو باز کردمو دور چشمام بستم و از پرستار خواستم منو مثل یک نابینا به داخل اتاق ببره و راهنماییم کنه.احمقانه بود! همون حال بد ، همون اظطراب... و باز هم بیهوشی.

نقطه اشتراک تمام این نتایج منفی من یک چیز بود.حال بد من! پس حالا به دنبال جهت مخالف گشتم.سوال درست همون جواب مشکل من بود.چه چیزی حالمو خوب نگهمیداره؟چی به من روحیه میده؟چه چیزییییی؟؟؟؟

آری که جوینده یابندس!

خدا پدرو مادر شهرام شب پره و اندی رو بیامرزه! من کاری به خصومت برخی ارگان ها با این دو خواننده مورد علاقم ندارم ولی گوش دادن به آهنگای این دونفر تونست کاری کنه که من دیگه بیهوش نشم! پس ازون به بعد با هدفون میرفتم که خون بدم ! شاید باورت نشه ولی وسط بیمارستان حس میکردم تو عروسی ام! پس یادت باشه اگر مشکل داری باید سوال کنی! سوال بپرس و اگر مشکلت حل نشد یعنی تو سوال درستی نپرسیدی.اگه سوال درستی نمیپرسی یعنی چیزی جلوی چشمته و تو نمیبینش! شاید بخاطر اینه که انقد برای حل شدن مشکلت نگرانو عجولی که تمرکز لازم برای پیدا کردن راه حل رو نداری!!

حالا فکر کن ببینم تو میتونی مورد مشابهی رو تو زندگی خودت پیدا کنی؟ خوشال میشم حتما برامون کامنتش کنی تا باهم بخونیمش!

بیا ادای تنگه هرمزو درنیاریم میخوام خواهرانه اظهار فیض کنم

من همیشه میگم مشکلات میتونن تخمی باشن ولی تخم مرغی نه!( نیازی نیست برای اینکه فوق العاده باشم نشون بدم خیییییلی انسان تحفه و مبادی ادابی هستم درسته؟نه منم وسط مردم دارم زندگی میکنم و ما مردم میدونیم که خیلی وقتا همه چیز میتونه فراتر از تصورت تخمی بشه! و حس کنی آخر خطه! باید خودت ادم تخمی باشی که هیچوقت اینو حسم نکرده باشی! ) حالا منظورم از اون جمله چیه؟یعنی همیشه یه راهی هست! اما تو باید خلاق باشی. باید دیوانه باشی باید آنرمال باشی و راه های جدیدو امتحان کنی باید به زوایایی توجه کنی که هیچ کسی بهشون توجه نمیکنه!لجباز باش!

دو متر تا پارکینگ!

13 بدر امسال تنها بودم.افرادی که تنها هستن میدونن که واقعا تنهایی گاهی مثل این میمونه که تو ی تشت ارسنیک دارن زنده زنده خفت میکنن!.من دوسداشتم برم جنگل اما مدت زیادیه جنگه و من نتونستم برم سفر

نمیتونستم از خونه برم بیرون.همه رفته بودن.اما من نه میتونستم برم بیرون نه وقت داشتم.کلی کار مهم سرم ریخته بود.با اینحال دلم پوسیده بود.با خودم فکر کردم...من میخوام برم بیرون؟اره.من مشکلم اینه که نرفتم جنگل؟اره.جنگل چی داره که خونم نداره؟اسمون.سبزی.افتاب.صدای پرنده ها ..یکم ساکت شدمو نگاه کردم.ساختمون ما و ساختمونای اطراف خالی خالی بود همه از این فرصت برای رفتن به تعطیلات استفاده کرده بودن!

هوا افتابی بود...شکوفه ها توی حیاط جوونه زده بودن...نسیم ملایمی میوزید و سکووت جذابی بود.من فقط یساعت وقت ازاد در روز داشتمو حتی تا پارک محله هم نمیشد برم...اما خوب که دقت کردم دیدم عه آب در کوزه و من تشنه لبان ول معطل میچرخم.پس رفتم یه زیر انداز و کتاب مورد علاقمو اوردم وسط پارکینگمون کنار باغچه ولو شدم! باورت نمیشه افتاب گرمو نسیم خنک صدای گنجشک و اسمون ابی و صافم بالا سرم.خب من تونستم فرکانس روانی خودمو حداقل 80 درصد بهبود بدم! یک ساعت ارامش و رضایت عمیق و بدون خستگی برای خودم ساختم.هزینه فایده کنی واقعا اینجا من بردم بدون یک ریال هزینه! در حالی که اگه به کی بگی من 13 بدر رفتم پارکینگ خونمون شاید خندش بگیره! اما مهم اینه که من این مشکل روحل کردم! مهم احساس من و سودیه که دریافت کردم!

دونفره باش!

اما اصل قضیه اینجاس که من دیگه احساس تنهایی نمیکردم.چون از اپشن دونفره بودن استفاده کردم! آخه فقط یک راه برای تنها نبودن هست! اینکه تنها نباشی! تنها چاره تنهایی اینه که بیش از یک نفر باشی پس من تصمیم گرفتم دونفر باشم! غیر عادی به نظر میاد نه؟اما کار میکنه!

من خودمو بردم بیرون! برای خودم بعد از روزهای مدیدکار پشت هم وقت گذاشتم. و توی اون یک ساعت یک لحظه هم به کارام فکر نکردم! پس مشکل تنهایی با دونفره بودن میتونه حل شه!.و برای دونفره بودن ، کافیه از خودت بیای بیرون و با خودت حرف بزنی!

من دیوونه نیستم اکثر ادما اینکارو میکنن! هر روز صبح این تو نیستی که از خواب پامیشی! یه نفر دیگه داخلته که از خواب بیدارت میکنه! اون سرزنشت میکنه که سر کار دیر کردی و یا راجع به نگاه دلبرانه ی کراشت باهات غیبت میکنه! فقط باید یادبگیری ازش استفاده کنی! گاهی بزنی تو دهنش. گاهی براش از خودت بگی و گاهی ازش بخوای ببرتت بیرون!

من مثالای ساده ای زدم تا برات قابل درک باشه. اما تو با زکاوت و زیرکی میتونی از مطالبی که بهت گفتم استفاده کنی تا مشکلات خیلی بزرگ و پیچیده ای رو حل کنی.

یادت نره که پوررو لج باز آنرمال عجیب و خلاق باشی! بهت قول میدم مشکلت حل میشه.

اگر مشکلی رو بعد از خوندن این متن حل کردی برای شادی روح منم شده این زیر کامنتش کن! متن منم برای بقیه بفرست.میخوام همه بدونن که من آناهیتا حقیقی هستم.یک دختر فوق العاده.

مخلصیم.