<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات پانویس</title>
        <link>https://virgool.io/Panevis/feed</link>
        <description>پانویس جایی برای حرف‌های بیرون متن که کاراکتر ها می‌زنند یا متن های که از آثار دیگه سرچشمه می‌گیرند.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 05:05:04</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/tz1icvdonqeo/wccono.png</url>
            <title>پانویس</title>
            <link>https://virgool.io/Panevis</link>
        </image>

                    <item>
                <title>من تو ام، گودو</title>
                <link>https://virgool.io/Panevis/%D9%85%D9%86-%D8%AA%D9%88-%D8%A7%D9%85-%DA%AF%D9%88%D8%AF%D9%88-a44ephlsklww</link>
                <description>اسم من گودو. شاید یه سریا منو بشناسید. یکی از معروف ترین شخصیت های داستانی جهانم. خلاصه بخوام بگم یه نویسنده بزرگ به نام ساموئل بکت یه نمایشنامه ای می نویسه به نام “در انتظار گودو” یعنی در انتظار من. قضیه اینه که دو نفر آدم بی عرضه که کلاه گرد هم سرشونه هیچ کاری هم ازشون بر نمیاد، حتی دار زدن خودشون، فقط منتظر یه ادمی هستن به نام گودو که بیاد و زندگی اینا رو نجات بده. بله درست حدس زدید، اون فرد هیچ وقت نمیاد. داستان همینه.من شخصیتی ام که هستم ولی نیستم، یعنی من هیچ موقع تو نمایشنامه دیالوگی نداشتم و حتی ظاهر هم نشدم ولی بودم و یکی از بهترین نمایشنامه های تاریخ به نام انتظار من نامگذاری شده.ولی مشکل من با اینا نیست مشکل من اینه که چرا باید اصلا باشم، راستش رو بخواید من حتی نمی دونم هستم یا نیستم.مسئله اون دوتا احمق نیستن که منتطر من بودند، همه شما حداقل یکبار دوست داشتید یه گودویی بیاد و شما رو نجات بده. حالا برای هرکی یه اسم داره، وقتی ته خط میرسی، حالا تو هر چی، یه گودو می خوای که بیاد و با یه بشکن زندگیت رو عوض کنه.من نیومدم اینجا سخنرانی انگیزشی کنم، من دارم فقط خودم رو تعریف می کنم.بعضی وقت ها حقیقت خیلی ساده به دست میاد، فقط کافیه به آدما اعتماد نکنی، همین. به هیچ گودویی. یا شاید اعتماد به خودت مهم ترین قضیه باشه. حقیقت اینه من هستم. ولی درون تو یعنی، من نیستم. من یه آدم مستقل نیستم. آره گودو تو رو نجات میده، ولی گودو خوده تویی پس…من این همه حرف تو زمان تو نزدم که بخوام بگم هستم یا نیستم، خواستم بگم این مهمه که تو هستی، همین.</description>
                <category>پانویس</category>
                <author>محمدرضا رجبی | Mohammad Reza Rajabi</author>
                <pubDate>Tue, 12 Jul 2022 11:33:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فاحشه‌ی شهر ویتسک</title>
                <link>https://virgool.io/Panevis/%D9%81%D8%A7%D8%AD%D8%B4%D9%87-%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D9%88%DB%8C%D8%AA%D8%B3%DA%A9-bnqfx1xkhymy</link>
                <description>من همسر فردریش یوهان فرانتس ویتسک، سرباز ارتش، تفنگدار هنگ دوم، گردان دوم، گروهان چهارم متولد عید بشارت مسیح، بیستم ژوئیه هستم. خلاصه بگم من ماری نمایشنامه ویتسک، نوشته بوشنر، هستم. نویسنده ای که تو ۲۲ سالگی مرد تا نمایشنامه ویتسک رو هیچ موقع تموم نکنه ولی نمایشنامه برای من همیشه تموم شده، شاید از ابتدای نگارش تا الان.شاید بهتر باشه این بار روایت منو از این داستان بشنوید. خلاصه داستان اینه که ویتسک یک تفنگدار ارتش بود که همه ازش سو استفاده می کردن و حتی من هم بهش خیانت کردم، خیانت تا سر حد فاحشگی. و در آخر من رو لب برکه ای به قتل می رسونه تا بچه ی ما بدون مادر شه.من نیومدم این داستان رو برای شما تعریف کنم، از طرفی هم نیومدم تا خودم رو تبرئه کنم. فقط می خوام یکبار داستان رو از دید من ببنید.زنی که همسرش برای همه شبیه یک حیوان خونگی میمونه، برای سروان شبیه آرایشگر، برای دکتر موش آزمایشگاهی و برای من، نگهبان.من فاحشه، من زناکار، من خائن ولی سروان و دکتر و سردسته طبل نوازان بیشتر به من تجاوز کردند یا به ویتسک؟ مگه تجاوز فقط معنی یک رابطه جنسی با نارضایتی یکی از طرفینه؟ نه، به ویتسک خیلی بیشتر از من تجاوز شد، تجاوز به من هم، نوعی تجاوز به ویتسک بود.ولی از یه جا به بعد عادت شد و بعد لذت پس دیگه تجاوز نبود، یک نوع فاحشگی قانونی، شاید برای همه غیرقانونی باشه ولی وقتی پای مردان قانون باز می شه تمام خدمات جنسی قانونی میشه.شاید من فاحشه باشم، ولی همه اونا هم فاحشه بودند فقط از نوع مردش، از نوع مغزی، از نوع روحی، از نوع عاطفی فقط من برعکس اونا قبول کردم و برای بخششم انجیل می خونم: لیکن فریسیان زنی را نزد او آوردند، به جرم زناکاری، و به میان بردنش… مسیح به زن فرمود: من نیز تو را لعنت نمی کنم، برو و بیش از این به گناه آلوده مشو.ولی من، ماری، تا سر حد مرگ به گناه آلوده شدم. تا جایی که ویتسک با کاردی من رو کشت.ولی شما فکر می کنید دنیای امروز شما فرقی با فاحشه خانه ای داره که بوشنر برای من ساخت؟ جواب این سوال با شما، به قول ویتسک:چرا خداوند خورشید رو خاموش نمی کنه، تا همه چی توی گناه و هرزگی در هم غلت بخورن، زن و مرد، آدم و حیوون!؟</description>
                <category>پانویس</category>
                <author>محمدرضا رجبی | Mohammad Reza Rajabi</author>
                <pubDate>Fri, 01 Jul 2022 05:48:56 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>