کارشناسی ارشد مشاوره خانواده
«از «غول بیکلام» تا «قصهی قابل گفتن»: سفر کودک از آشوب به نظم»

تا به حال برایتان پیش آمده که فرزندتان به خاطر یک اتفاق کوچک — مثلاً چون رنگِ لیوانش آن چیزی نیست که میخواسته — آنقدر به هم بریزد که انگار دنیا به آخر رسیده است؟ در آن لحظه، هرچقدر هم که منطقی حرف بزنید، او نه میشنود و نه آرام میشود؛ انگار او در یک «طوفانِ بینام» غرق شده است.
ژاک لاکان، روانکاو بزرگ، معتقد بود تجربهٔ انسانی در تقاطع سه ساحتِ بههمتنیده شکل میگیرد: امر واقعی(The Real)، امر خیالی(The Imaginary) و امر نمادین(The Symbolic). او به ما میآموزد که ریشهی بسیاری از بیقراریهای کودک، برخورد او با چیزی است که لاکان آن را «امر واقعی» (The Real) مینامد؛ جایی که تکانههای خام و دردهای لخت وجود دارند که هنوز توسط زبان مهار نشدهاند. برای کودک، این حسِ مهارنشده، شبیه به یک غولِ بیشکل و ترسناک است که به او هجوم میآورد.
هنرِ ما به عنوان والدین در نگاه لاکانی، این نیست که فقط کودک را ساکت کنیم، بلکه این است که به او کمک کنیم از آن «آشوبِ بیکلام» عبور کرده و وارد «دنیای کلمات» (امر نمادین) شود. وقتی ما برایِ تجربهی کودک یک «اسم» پیدا میکنیم، در واقع داریم به او کمک میکنیم تا با استفاده از ساختار زبان، بر آن آشوب غلبه کند.
در ادامه، با هم یک نمونهی عینی (وینیت) را مرور میکنیم تا ببینیم چطور میتوان این نظریه را در آشپزخانهی خانه و وسطِ یک قشقرقِ کودکانه به کار بست:
عنوان: «مانی و غولِ بیکلام: وقتی فریاد به کلمه تبدیل میشود»
صحنه اول: هجومِ «امر واقعی» (آشوب)
«مانی» ۴ ساله است. عصر یک روز طولانی است و او خسته و گرسنه به نظر میرسد. ناگهان به خاطر یک اتفاق ساده — مثلاً چون نانش شکسته شده — شروع به جیغ زدن میکند. این یک گریهی معمولی نیست؛ او روی زمین دست و پا میزند، صورتش قرمز شده و انگار هیچچیز را نمیشنود.
در این لحظه، مانی در چنگال «امر واقعی» است. او تکانهای را حس میکند که برایش هنوز نامی وجود ندارد. او نمیتواند بگوید «من خستهام و از اینکه کنترل اوضاع از دستم خارج شده مضطربم». رنجِ او لخت و عریان است و مستقیماً از طریق بدنش (فریاد و تنش عضلانی) بروز میکند.
صحنه دوم: وسوسهیِ والدین (ساحت خیالی)
مادرِ مانی در ابتدا دستپاچه میشود. ممکن است وسوسه شود سریعاً نان دیگری به او بدهد تا فقط ساکت شود (پاک کردنِ صورتمسئله) یا خودش هم پابهپای او دچار اضطراب شود. در این حالت، هر دو در «ساحت خیالی» گیر افتادهاند؛ یعنی بازتابِ اضطرابِ یکدیگر هستند و هیچ راه خروجی ندارند.
صحنه سوم: ورود به «نظم نمادین» (قدرتِ کلام و قانون)
مادر که با رویکرد لاکانی آشناست، نفس عمیقی میکشد. او میداند که باید نقش «مترجم» را ایفا کند تا مانی را از غرق شدن در آن آشوب نجات دهد. او کنار مانی مینشیند، این بار با او ارتباط فیزیکی برقرار میکند (دستش را روی شانه یا پشت او میگذارد تا به سیستم عصبی کودک برای «تنظیم مشترک» کمک کند) و با صدایی آرام اما قاطع میگوید:
«مانی، تو الان خیلی عصبانی هستی. چون نانت خراب شد و فکر کردی همهچیز بهم ریخته. این حسِ عصبانیتِ بزرگیه، مگه نه؟»
اتفاقی که میافتد:
مادر با این جملات، برای آن تجربهی دردناک، «اسم» (دال) میگذارد. او پل میزند از فریاد (امر واقعی) به سمت زبان (امر نمادین).
سپس قانون را معرفی میکند (نامِ پدر): «ما نون رو دوباره یکتکه نمیکنیم، اما من اینجا هستم تا بهت کمک کنم با این حس بد کنار بیای.»
نتیجه (واقعیتر):
مانی فوراً ساکت نمیشود، چون مغز ۴ ساله او هنوز در حالت «هشدار قرمز» است. اما او هقهق میکند و به چشمان مادر نگاه میکند. کلمهی «عصبانیت» و حضور فیزیکی مادر، مثل یک طناب نجات، او را از دریای آشوب به سمت ساحل متصل کرده است. او هنوز ناراحت است، اما دیگر آن غولِ بیشکل نیست؛ حالا او چیزی دارد که میتواند به آن فکر کند. او یاد میگیرد که به جای اینکه «بدنش» کاملاً تسخیر شود، «زبانش» میتواند راهی برای خروج باشد.
نکتهای برای والدین:
هر بار که به فرزندتان کمک میکنید تا برای احساساتِ گنگش کلمهای پیدا کنید، شما در حال ساختِ زیرساختِ روانی او هستید.
* شما به او یاد میدهید: که لازم نیست اسیرِ تکانههای لحظهای باشد.
* شما به او یاد میدهید: که «زبان» ابزاری است برای تحمل واقعیت.
* شما به او یاد میدهید: که دنیا قانون دارد و این قانون (نظم نمادین) علیرغم محدودیتهایش، به زندگی او ساختار و امنیت میدهد.
فرزندپروری لاکانی یعنی: «به جایِ حذفِ فوریِ ناراحتی کودک، به او ابزاری (کلمه و حضورِ متعهدانه) بدهید تا خودش به مرور زمان بتواند بر آشوبِ درونش غلبه کند.» این بزرگترین هدیهای است که از دنیایِ کلمات به او میدهید.
مطلبی دیگر از این انتشارات
«پرورش خودِ یکپارچه: کاربرد مفاهیم روانشناسی تحلیلی و نمایشی در فرزندپروری آگاهانه»
مطلبی دیگر از این انتشارات
فرزندپروری
مطلبی دیگر از این انتشارات
ایمنی در ناپایداری: چگونه با آغوش باز پذیرای عدم قطعیت شویم تا فرزندانی مستقل پرورش دهیم؟