کارشناسی ارشد مشاوره خانواده و علاقمند به مباحث بینرشتهای
در آغوش باران

ساعت هشت شب است. مریم، پس از یک روز پرکار به خانه رسیده است. پسر ششسالهاش، آرش، چند ساعت منتظر بوده تا با ماشین کنترلی جدیدش بازی کند.
چند دقیقه بعد، هنگام بازی، یکی از چرخهای ماشین جدا میشود.
اتفاق کوچکی به نظر میرسد.
اما برای آرش اینگونه نیست.
صورتش سرخ میشود. ماشین را به گوشه اتاق پرتاب میکند. فریاد میزند:
«همه چیز خراب میشود! من از این ماشین متنفرم!»
مریم در همان لحظه متوجه میشود که موضوع فقط یک چرخ شکسته نیست. چیزی درون پسرش فرو ریخته است.
او میتواند پاسخهای مختلفی بدهد:
«این که چیزی نیست، درستش میکنیم.»
«بس کن دیگر، این همه گریه برای یک ماشین؟»
«اگر اینطور رفتار کنی، از اتاقت بیرون میروم.»
اما تجربه سالها مطالعه و البته چند اشتباه والدانه به او یاد داده است که وقتی کودک در اوج طوفان هیجانی قرار دارد، منطق معمولاً به مقصد نمیرسد.
او کنار آرش مینشیند.
نه خیلی نزدیک که احساس محاصره کند و نه آنقدر دور که احساس تنهایی.
آرام میگوید:
«خیلی ناراحت شدی.»
آرش همچنان گریه میکند.
«فکر کنم انتظار داشتی مدت زیادی باهاش بازی کنی.»
چند ثانیه سکوت.
شدت گریه کمتر میشود.
«خیلی بد شد مامان...»
مریم هنوز راهحل ارائه نمیدهد.
هنوز پیچگوشتی نمیآورد.
هنوز درس تابآوری نمیدهد.
فقط کنار او میماند.
چند دقیقه بعد، آرش سرش را روی شانه مادر میگذارد.
حالا که آتش کمی فروکش کرده است، میتواند فکر کند.
میپرسد:
«فکر میکنی بشه درستش کرد؟»
مریم لبخند میزند.
«بیایید با هم بررسی کنیم.»
آن شب مسئله فقط تعمیر یک ماشین نبود.
آرش تجربه مهمتری را آموخت:
اینکه هیجانهای بزرگ، خطرناک نیستند.
اینکه وقتی دنیا ناگهان خراب به نظر میرسد، میتوان کسی را پیدا کرد که کنارمان بماند.
و اینکه پیش از حل مسئله، گاهی لازم است کسی درد مسئله را بفهمد.
تأمل برای والدین
بسیاری از ما تصور میکنیم وظیفه والد خوب، خاموش کردن سریع آتش هیجان کودک است. اما پژوهشهای دلبستگی و تنظیم هیجان نشان میدهند که کودکان ابتدا از طریق تجربه «تنظیم مشترک» (Co-regulation) میآموزند چگونه خود را تنظیم کنند. حضور آرام، قابلپیشبینی و همدلانه والد، به تدریج به بخشی از توانایی خودتنظیمی کودک تبدیل میشود.
در چنین لحظاتی، کودک بیش از آنکه به راهحل نیاز داشته باشد، به «ظرفی برای تحمل هیجانش» نیاز دارد؛ کسی که بتواند اضطراب، خشم یا ناامیدی او را بدون ترس، تحقیر یا عجله برای اصلاح کردن، در خود نگه دارد.
شاید مهمترین پیام این موقعیت آن باشد که کودکان از آرامش ما یاد میگیرند چگونه آرام شوند؛ نه از توصیههای ما درباره آرام بودن.
مطلبی دیگر از این انتشارات
روایتی از دنیای پنهانِ فرزند شما
مطلبی دیگر از این انتشارات
فرزندپروری
مطلبی دیگر از این انتشارات
روانشناسی شخصیت در فرزندپروری: چگونه ویژگیهای شخصیتیِ کودک را به راهبرد تربیتی تبدیل کنیم؟