«پویایی دگرگونی متقابل در تعامل والد و نوجوان»

«فرزندپروری نه انتقال یک‌سویه آگاهی از والد به کودک، بلکه دیالکتیکی وجودی است که در آن هر دو سوژه در فرآیند اثرپذیری متقابل دگرگون می‌شوند.»

وینیت

عصر یک روز کاری، مادری پس از بازگشت از محل کار متوجه می‌شود که دختر پانزده‌ساله‌اش برخلاف قاعده‌ی توافق‌شده‌ی خانواده، ظرف‌های ناهار را نشسته و در اتاق خود مشغول گوش دادن به موسیقی است. مادر که تحت فشار خستگی و تنش روزانه قرار دارد، با لحنی آمرانه وارد اتاق شده و بر لزوم رعایت قوانین خانه تأکید می‌کند. در این لحظه، الگوی تعاملیِ غالب، مبتنی بر رابطه‌ای یک‌سویه و سلسله‌مراتبی است؛ گویی والد، سوژه‌ی آگاه و تنظیم‌گر است و نوجوان، ابژه‌ای که باید هدایت و اصلاح شود.

با این حال، پاسخ نوجوان مسیر تعامل را تغییر می‌دهد. او با لحنی نسبتاً آرام توضیح می‌دهد که در مدرسه تعارضی هیجانی را تجربه کرده و پیش از انجام وظایف خانه، نیازمند زمانی کوتاه برای تنظیم هیجان خود بوده است. او همچنین بیان می‌کند که شیوه‌ی خطاب قرار گرفتنش، احساس «ابزاری بودن» و نادیده‌گرفته‌شدن را در او فعال می‌کند.

این پاسخ، لحظه‌ای گسست در الگوی پیشین ایجاد می‌کند. مادر متوجه می‌شود که تمرکز انحصاری بر «قانون» بدون در نظر گرفتن وضعیت هیجانی نوجوان، نه‌تنها مسئولیت‌پذیری را تقویت نمی‌کند، بلکه می‌تواند فاصله‌ی عاطفی ایجاد کند. در این نقطه، فرایند دیالکتیکی آغاز می‌شود: نوجوان صرفاً دریافت‌کننده‌ی تربیت نیست، بلکه با بازتاب تجربه‌ی درونی خود، به آگاهی والد نیز شکل می‌دهد.

مادر با مکثی تأمل‌آمیز، از موضع صرفاً اقتدارگرایانه فاصله می‌گیرد و به جای تداوم تنش، به تنظیم رابطه می‌پردازد. او ضمن پذیرش سهم خود در تشدید فضا، پیشنهاد می‌کند که پس از استراحت کوتاه، کارهای خانه را به‌صورت مشارکتی انجام دهند. در اینجا یک جابه‌جایی معنا رخ می‌دهد: اولویت از «اجرای فوری تکلیف» به «ترمیم ارتباط» منتقل می‌شود.

در سطح تحلیلی، این موقعیت نشان می‌دهد که کیفیت رابطه، ادراک و اجرای وظایف رفتاری را تحت تأثیر قرار می‌دهد. هنگامی که هیجان‌ها تنظیم و رابطه ترمیم می‌شود، انجام همان تکلیف روزمره نیز با مقاومت کمتر و همکاری بیشتر همراه خواهد بود. به بیان دیگر، تنظیم هیجان در سطح رابطه، کارآمدی در سطح رفتار را تسهیل می‌کند.

این وینیت نشان می‌دهد که فرزندپروری را نمی‌توان به انتقال یک‌سویه‌ی هنجار و آگاهی فروکاست؛ بلکه باید آن را فرایندی تعاملی دانست که در آن هر دو سوی رابطه، در اثر کنش و واکنش متقابل، دستخوش بسط آگاهی و تغییر ساختار روانی می‌شوند. نوجوان از طریق بیان سالم نیاز هیجانی خود، مهارت ارتباطی می‌آموزد و هم‌زمان، والد نیز ظرفیت تأمل، انعطاف و بازنگری در الگوهای درونی خود را گسترش می‌دهد.

در این چارچوب، «تربیت» نه فرایندی خطی، بلکه میدان دگرگونی متقابل است؛ میدانی که در آن رشد کودک و رشد والد به‌صورت همزمان و درهم‌تنیده رخ می‌دهد.