کارشناسی ارشد مشاوره خانواده
پرورش خودآگاهی در کودکان: نقش والدین در رشد توانایی خودارزیابی

مقدمه
یکی از چالشهای جذاب در روانشناسی رشد، درک چگونگی شکلگیری توانایی کودکان در ارزیابی دقیق خودشان است. والدین اغلب با این پرسش روبرو هستند که چگونه میتوانند به فرزندانشان کمک کنند تا نه دچار اعتماد به نفس کاذب شوند و نه در دام خودکمبینی بیفتند. این مقاله با نگاهی به یافتههای علمی، راهکارهایی عملی برای پرورش خودآگاهی واقعبینانه در کودکان ارائه میدهد.
چرا کودکان در خودارزیابی دقیق مشکل دارند؟
پژوهشهای رشدی نشان میدهند که کودکان، بهویژه در سنین پیشدبستانی و دبستان، تمایل دارند تواناییهای خود را بیش از واقعیت ارزیابی کنند. دیوید بیورک و همکارانش در مروری جامع در سال ۲۰۱۲ نشان دادند که این الگو بخشی طبیعی از رشد شناختی است. کودکان کوچکتر هنوز تواناییهای فراشناختی کافی برای نظارت دقیق بر عملکرد خود را توسعه ندادهاند.
فراشناخت، یعنی توانایی تفکر درباره فرایندهای فکری خود، به تدریج و همگام با رشد قشر پیشپیشانی مغز توسعه مییابد. جان فلاول که از پیشگامان پژوهش در این حوزه است، نشان داد که کودکان از حدود هفت سالگی به بعد به تدریج توانایی بهتری در نظارت بر فهم خود پیدا میکنند، اما این توانایی تا نوجوانی و حتی بزرگسالی به رشد خود ادامه میدهد.
نکته مهم این است که خوشبینی کودکان درباره تواناییهایشان لزوماً یک نقص نیست. برخی پژوهشگران از جمله دبورا استیپک استدلال کردهاند که این خوشبینی میتواند کارکرد سازگارانهای داشته باشد و به کودکان انگیزه دهد تا تکالیف چالشبرانگیز را امتحان کنند. مشکل زمانی ایجاد میشود که این خوشبینی در طول رشد اصلاح نشود و فرد بزرگسالی شود که همچنان توانایی ارزیابی واقعبینانه از خود ندارد.
نقش بازخورد والدین در شکلدهی خودارزیابی
پژوهشهای الیزابت گاندرسون و همکارانش در سال ۲۰۱۳ نشان داده است که نوع تحسینی که والدین از کودکان سهساله میکنند، میتواند نگرش آنها را به چالشها در سنین بالاتر پیشبینی کند. آنها دو نوع تحسین را از هم متمایز کردند.
تحسین فرایندمحور بر تلاش، استراتژیها و رفتارهای مشخص تمرکز دارد. برای مثال وقتی میگوییم «خیلی صبورانه تلاش کردی تا این پازل را حل کنی» یا «راه جالبی پیدا کردی برای چیدن این بلوکها»، بر فرایند تأکید کردهایم.
تحسین شخصمحور بر ویژگیهای ذاتی کودک متمرکز است، مانند «تو خیلی باهوشی» یا «تو بهترینی».
یافتههای این پژوهش نشان داد که کودکانی که تحسین فرایندمحور بیشتری دریافت کرده بودند، پنج سال بعد نگرش مثبتتری نسبت به چالشها داشتند و تمایل بیشتری به پذیرش تکالیف دشوار نشان میدادند.
اما باید به یک نکته مهم توجه کرد. پژوهشهای بعدی نشان دادهاند که اثر نوع تحسین پیچیدهتر از آن است که در ابتدا تصور میشد. کامینگز و همکارانش در سال ۲۰۱۷ نشان دادند که تحسین ویژگیمحور نیز میتواند در برخی شرایط مفید باشد، بهویژه زمانی که کودک با شکست مواجه شده است. بنابراین به جای پیروی از یک قاعده ساده، والدین باید به زمینه و نیاز کودک توجه کنند.
پرورش فراشناخت از طریق گفتگو
یکی از مؤثرترین راههایی که والدین میتوانند به رشد خودآگاهی کودکان کمک کنند، گفتگوی هدفمند درباره فرایندهای فکری است. آن برون در کتاب خود با عنوان فراشناخت در کلاس درس که در سال ۱۹۸۷ منتشر شد، و پژوهشگران بعدی نشان دادهاند که وقتی بزرگسالان کودکان را تشویق میکنند تا درباره نحوه فکر کردن خود صحبت کنند، این امر به تقویت مهارتهای فراشناختی کمک میکند.
برخی پرسشهایی که میتوانند این گفتگوها را تسهیل کنند عبارتند از پرسشهایی درباره فرایند مانند «چطور فهمیدی که این کار را باید اینطوری انجام بدهی؟»، پرسشهایی درباره دشواریها مانند «کدام قسمت برایت سختتر بود؟ چه کار کردی وقتی گیر کردی؟»، و پرسشهایی درباره یادگیری مانند «اگر بخواهی این کار را دوباره انجام بدهی، چه چیزی را متفاوت انجام میدهی؟».
نکته کلیدی این است که این پرسشها باید با کنجکاوی واقعی و بدون قضاوت پرسیده شوند. هدف انتقال انتقاد نیست، بلکه کمک به کودک برای تأمل درباره فرایندهای فکری خودش است.

اهمیت تجربه شکستهای قابل مدیریت
پژوهشهای مارتین سلیگمن و همکارانش درباره تابآوری نشان داده است که کودکانی که فرصت تجربه شکستهای کوچک و قابل مدیریت را دارند و یاد میگیرند از آنها عبور کنند، خودآگاهی واقعبینانهتری توسعه میدهند. این به معنای رها کردن کودک در شرایط دشوار نیست، بلکه به معنای اجازه دادن به کودک برای تجربه دشواریهای متناسب با سن و تواناییاش، همراه با حمایت عاطفی است.
واکنش والدین به شکست کودک بسیار مهم است. پژوهش هیمن و دوئک در سال ۱۹۹۲ نشان داد که کودکانی که شکست را به عنوان بخشی از فرایند یادگیری میبینند، نه نشانهای از بیکفایتی، انعطافپذیری بیشتری در مواجهه با چالشها نشان میدهند. والدین میتوانند با بازتعریف شکست به عنوان اطلاعات مفید برای بهبود، به این نگرش کمک کنند.
نقش الگوبرداری
کودکان از طریق مشاهده رفتار والدین یاد میگیرند. پژوهشهای آلبرت بندورا درباره یادگیری اجتماعی نشان میدهد که وقتی والدین خودشان الگوی خودارزیابی سالم هستند، این رفتار به کودکان منتقل میشود.
این به چه معناست در عمل؟ به این معناست که والدین میتوانند درباره اشتباهات خود صحبت کنند و بگویند امروز در جلسه کاری چیزی گفتم که بعداً فهمیدم اشتباه بود و باید بیشتر فکر میکردم. همچنین میتوانند درباره محدودیتهای خود صادق باشند و بگویند این سؤال را نمیدانم، بیا با هم پیدا کنیم. علاوه بر این میتوانند فرایند یادگیری خود را به اشتراک بگذارند و بگویند دارم یاد میگیرم چطور از این برنامه جدید استفاده کنم و هنوز بعضی چیزها برایم گیجکننده است.
محیط خانواده و سبک فرزندپروری
پژوهشهای کلاسیک دیانا بامریند و تحقیقات بعدی نشان دادهاند که سبک فرزندپروری اقتداردار، که ترکیبی از گرمی عاطفی بالا و ساختار و انتظارات روشن است، با پیامدهای مثبت متعددی در کودکان مرتبط است. از جمله این پیامدها میتوان به خودتنظیمی بهتر، کفایت اجتماعی بالاتر و عملکرد تحصیلی بهتر اشاره کرد.
در زمینه خودارزیابی، این سبک فرزندپروری فضایی ایمن ایجاد میکند که کودک میتواند درباره تواناییها و محدودیتهای خود فکر کند بدون آنکه احساس قضاوت شدن یا طرد شدن کند. کودکی که میداند عشق و پذیرش والدین مشروط به عملکرد نیست، راحتتر میتواند ضعفهای خود را بپذیرد و روی آنها کار کند.
نکتهای درباره تفاوتهای فردی
مهم است که والدین به خاطر داشته باشند که کودکان متفاوت هستند. برخی کودکان ذاتاً تمایل به خودانتقادگری دارند و برای آنها تأکید بر نقاط قوت و تشویق مهمتر است. برخی دیگر ممکن است به بازخورد سازندهتر و کمک به دیدن زمینههای بهبود نیاز داشته باشند. هیچ فرمول واحدی برای همه کودکان وجود ندارد و والدین باید به نیازها و ویژگیهای فردی فرزند خود توجه کنند.
جمعبندی و توصیههای عملی
پرورش خودآگاهی واقعبینانه در کودکان یک فرایند تدریجی است که نیازمند صبر و توجه مداوم والدین است. خوشبینی کودکان درباره تواناییهایشان بخشی طبیعی از رشد است، اما والدین میتوانند نقش مهمی در کمک به کودکان برای توسعه تدریجی توانایی خودارزیابی دقیقتر ایفا کنند.
مهمترین نکته این است که این فرایند باید در بستری از امنیت عاطفی و پذیرش بدون قید و شرط اتفاق بیفتد. هدف نه ایجاد کودکانی بدبین به خود، بلکه پرورش کودکانی است که توانایی نگاه صادقانه به خود را دارند و میدانند که ارزش آنها به عملکردشان وابسته نیست.
مطلبی دیگر از این انتشارات
فرزندپروری
مطلبی دیگر از این انتشارات
روایتی از دنیای پنهانِ فرزند شما
مطلبی دیگر از این انتشارات
گوهرِ وجود یا قرصِ نان؟ چگونه کمک کنیم فرزندمان ارزش خود را ارزان نفروشد؟