<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات روان‌شناسی</title>
        <link>https://virgool.io/Psychological/feed</link>
        <description>هر چیزِ روان، جاری و آزاد را باید شناخت!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 13:58:56</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/dmpk1uy1oeud/qtvyfo.jpg</url>
            <title>روان‌شناسی</title>
            <link>https://virgool.io/Psychological</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چطور استرس و اضطراب روی حافظه و بدن ما اثر می‌گذارند؟</title>
                <link>https://virgool.io/Psychological/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D9%88-%D8%A7%D8%B6%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8%D9%87-%D9%88-%D8%A8%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-tkzsnghc62wp</link>
                <description>استرس چیزی است که همه‌ی ما—از دانش‌آموز گرفته تا بزرگسال—تجربه‌اش می‌کنیم. اما خبر خوب این است که می‌توانیم یاد بگیریم چگونه آن را کنترل کنیم و حتی به انرژی مثبت تبدیلش کنیم. اگر یاد بگیریم با استرس کنار بیاییم، یادگیری‌مان بهتر می‌شود، حافظه‌مان قوی‌تر می‌شود و بدن‌مان سالم‌تر می‌ماند.۱. استرس چطور حافظه را تحت تأثیر قرار می‌دهد؟وقتی استرس داری، مغزت مثل یک کلاس شلوغ می‌شودتصور کن معلم در کلاس درس می‌دهد، اما ۲۰ نفر همزمان حرف می‌زنند! طبیعی است که چیزی نشنوی.وقتی استرس داری، ذهن هم همین شکلی می‌شود:پر از فکرهای مختلف → سخت تمرکز می‌کنی → مطالب کمتر وارد حافظه‌ات می‌شود.چرا گاهی موقع امتحان همه‌چیز یادمان می‌رود؟وقتی اضطراب بالا می‌رود، هورمون کورتیزول زیاد ترشح می‌شود و این باعث می‌شود بخشی از مغز که مسئول ذخیره‌ی اطلاعات است درست کار نکند.به همین دلیل:فرمول‌ها یادمان می‌رودسوال‌های ساده را هم اشتباه می‌کنیمانگار ذهن‌مان قفل می‌شوداما این به معنی ضعیف بودن نیست؛ قفل شدن ذهن یک واکنش کاملاً طبیعی به استرس است.۲. استرس چه بلایی سر بدن ما می‌آورد؟بدن فکر می‌کند اتفاق خطرناکی افتاده!حتی اگر دلیل استرس فقط یک امتحان باشد، بدن آن را مثل خطر واقعی برداشت می‌کند و این واکنش‌ها ایجاد می‌شود:تپش قلبتعریقلرزش دستدل‌درد یا تهوعسخت خوابیدناین‌ها نشانه‌ی بیمار بودن نیستند؛ فقط نشان می‌دهند بدن می‌خواهد تو را «آماده» کند.۳. حالا بخش مهم: چطور با استرس کنار بیاییم؟در ادامه چند تمرین کاملاً عملی می‌دهم که اکثر دانش‌آموزان با آن‌ها نتیجه گرفته‌اند. هرکدام فقط چند دقیقه زمان می‌خواهد.✔ تمرین ۱: تکنیک ۲ دقیقه‌ای خاموش کردن ذهناین روش هنگام درس خواندن یا قبل از امتحان فوق‌العاده است.۴ ثانیه دم عمیق۴ ثانیه نگه‌دار۶ ثانیه بازدماین کار را ۱۰ بار انجام بده.نتیجه؟ قلب آرام‌تر می‌شود، مغز اکسیژن بیشتری می‌گیرد، تمرکزت بالا می‌رود.✔ تمرین ۲: قانون ۲۰ دقیقه برای مطالعهاسترس وقتی زیاد می‌شود که مغز فکر می‌کند کار خیلی بزرگی پیش رو دارد.با این قانون مغز را فریب می‌دهیم:فقط ۲۰ دقیقه یک درس را بخوان۵ دقیقه استراحت کندوباره ۲۰ دقیقههم استرس کمتر می‌شود، هم راندمان چند برابر بالا می‌رود.✔ تمرین ۳: نوشتن نگرانی‌ها (پاکسازی ذهن)قبل از درس یا امتحان:۱ دقیقه وقت بگذار و روی یک برگه بنویس:از چه چیزی می‌ترسم؟اگر بدترین حالت اتفاق بیفتد چه می‌شود؟بهترین کاری که الآن می‌توانم بکنم چیست؟نوشتن، فشار ذهنی را به شکل عجیبی کم می‌کند و تمرکز را افزایش می‌دهد.✔ تمرین ۴: تکلیف‌های بزرگ را تبدیل به لقمه‌های کوچک کنمثلاً به جای این‌که بگویی:«باید ۵ فصل علوم را بخوانم.»بگو:«فقط امروز بخش اول فصل ۱.»هر قدم کوچک → موفقیت کوچک → اعتمادبه‌نفس بیشتر → استرس کمتر → حافظه قوی‌تر۴. الهام‌بخش‌ترین نکتهاسترس دشمن تو نیست؛استرس فقط پیامی است که بدن می‌گوید: &quot;می‌خواهم کمک کنم بهتر عمل کنی.&quot;اگر مدیریت کردن آن را یاد بگیری، استرس تبدیل می‌شود به:تمرکز بهتراعتمادبه‌نفس بیشتریادگیری سریع‌ترنتایج عالی در مدرسه و زندگیاسترس و اضطراب اگر کنترل نشوند، حافظه و بدن ما را تحت فشار قرار می‌دهند؛اما اگر با چند روش ساده و عملی مدیریت‌شان کنیم، می‌توانیم بهترین استفاده را از توانایی‌های ذهنی و جسمی‌مان ببریم.</description>
                <category>روان‌شناسی</category>
                <author>مسیر سبز</author>
                <pubDate>Mon, 17 Nov 2025 20:12:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روانشناسی | زبان و تفکر</title>
                <link>https://virgool.io/Psychological/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-hy92acjsxe89</link>
                <description>زبان، صرفاً ادای کلمات نیست. زبان کتاب‌دار ذهن است؛ اطلاعات را طبقه‌بندی می‌کند و به خاطرات و افکار نظم می‌دهد. گفتیم «افکار». بخش زیادی از افکار پیچیده و انتزاعی ما، به واسطۀ زبان شکل می‌گیرند و تثبیت می‌شوند. زبان فقط ابزار بیان نیست؛ بخش مهمی از شناخت را می‌سازد و نگه‌داری می‌کند.تفکر به‌طور مطلق «آورده‌ی زبان» نیست، اما تفکر پیچیده و نمادینِ انسان امروز، تا حد زیادی محصول زبان است. پس زبان از کجا آمد؟ آیا می‌شود اختراع زبان را یک ضرورت تکاملی مستقیم دانست؟ به نظر می‌رسد داستان پیچیده‌تر است: تفکر اجتماعی و نیاز به انتقال معنا، زبان را ساخت، و بعد زبان ظرفیت تفکر انتزاعی را چند برابر کرد.تفکرِ پیش‌زبانی و تفکرِ پس‌زبانی جنساً متفاوت‌اند و قابل قیاس ساده با هم نیستند. انسان پیش از زبانِ آواییِ پیشرفته هم می‌فهمیده، طرح‌ریزی می‌کرده و اجتماعی بوده است. نیاز تکاملی انسان، «تفکر و تعامل اجتماعی» بوده؛ زبان، امتداد همین نیاز و حرکت رو به جلو بوده — حرکتی از اشاره و آواهای ساده به سمت الگوهای آوایی و نمادین پیچیده.این ساختارهای پیچیدۀ زبانی ریشه‌ای فرهنگی–اجتماعی دارند؛ و مغز انسانی که از قبل با ژست و آوا ارتباط می‌گرفت، توان انتزاع لازم را برای گسترش آن‌ها داشت. بنابراین زبان و تفکر نه جدا هستند و نه یک‌طرفه؛ در چرخه‌ای هم‌افزا رشد کرده‌اند: تفکر زمینۀ زبان را فراهم کرد، و زبان افق‌های تازه‌ای برای تفکر باز کرد.پوریا حیدریپ.ن: نظرتون در مورد زبان چیه؟ کلی و همه جی قابل قبوله!پ.ن۲: به چنل روانشناسی ما سر بزنید. از اینجا</description>
                <category>روان‌شناسی</category>
                <author>Papoury</author>
                <pubDate>Fri, 07 Nov 2025 01:36:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا باید زمینه‌ی روانشناسی هیلگارد را خواند؟</title>
                <link>https://virgool.io/Psychological/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%87%DB%8C%D9%84%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-t3uf7ucojdu6</link>
                <description>احتمال دارد شمایی که این پست را می‌خوانید، دانشجوی روانشناسی، علاقه‌مند به روانشناسی یا هیچ‌کدام از این‌ها نباشید!کتاب زمینه‌ی روانشناسی هیلگارد، کتابی با حجم زیاد و دربرگیرنده‌ی مطالبی برای آشنایی با جهات مختلف روانشناسی‌ است. همانطور که از اسمش پیداست، خواندن این کتاب، یک زمینه‌سازی‌ برای خواندن عمقی مطالب و به نوعی، فونداسیونی است برای قدم‌های بعدی مطالعه‌ی روانشناسی شما.از ترجمه‌های خوب این کتاب!چرا خواندن این کتاب مهم است؟زمینه‌ی روانشناسی هیلگارد، از فصل‌ها و بخش‌های متعددی تشکیل شده است. از فصل اول که به تاریخچه‌ی روانشناسی می‌پردازد تا فصل‌های دیگری که به حافظه، ادراک، آسیب‌شناسی و ... مربوط است. هرکدام از فصل‌ها در حد ۳۰ تا ۴۰ صفحه حجم داشته و مطالبی برای آشنایی با سرفصل را ارائه می‌دهد.این کتاب‌ سال‌هاست توسط اساتید و جامعه‌ی علمی روانشناسی ایران به عنوان منبع و رفرنسی برای دروسی مثل مقدمات روانشناسی یا کلیات روانشناسی مطرح بوده و در کنکور‌ ارشد روانشناسی نیز از منابع معتبر محسوب می‌شود.متن روان و ترجمه‌ی شیوا، این کتاب را خواندنی‌تر نیز می‌کند. با وجود روانیِ مطالب، از بار علمی کتاب کاسته نشده و به تنها نکته‌ی منفیِ ترجمه‌ی کتاب، تاکید بر واژه‌های مصوب فرهنگستان فارسی است!این کتاب به چه دردی می‌خورد؟همان‌طور که در ابتدای مقاله بیان شد و از عنوانش نیز پیداست، این کتاب زمینه‌ را برای ورود شما به عرصه‌های مختلف روانشناسی را فراهم می‌کند. چگونه؟ زمینه‌ی روانشناسی هیلگارد از بخش‌های متعددی تشکیل شده است. بخش‌هایی نظیر زیستی، شناختی، اجتماعی، بالینی، رشد و … که علاوه بر ایجاد پایه‌ای قوی در مورد مطالب روانشناسی، می‌توانید بخش‌های مورد علاقه‌ی خود در روانشناسی را پیدا و در آن حیطه، به مطالعه‌ی کتاب‌های تخصصی‌تر بپردازید.در آخرروانشناسی علمِ کنار هم گذاشتن شواهد و حدس از روی شواهد ناکافی‌عه!</description>
                <category>روان‌شناسی</category>
                <author>Papoury</author>
                <pubDate>Fri, 19 Sep 2025 11:27:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زیگموند فروید؛ پدر انقلاب‌های فکری قرن بیستم</title>
                <link>https://virgool.io/Psychological/%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D9%85%D9%88%D9%86%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%DA%A9%D8%B1%DB%8C-%D9%82%D8%B1%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-sy9x0mjmubft</link>
                <description>*این پرونده در سایت معرفی و نقد کتاب وینش منتشر شده است. زیگموند فروید؛ پدر انقلاب‌های قرن بیستم زیگموند فروید (1939-1856) از چهره‌هایی است که نام او با دگرگونی بنیادین در فهم انسان از خویشتن پیوند خورده است. روانکاویِ او نه صرفاً یک نظریۀ روان‌شناختی، بلکه انقلابی فکری بود که بر سراسر قرن بیستم سایه افکند. فروید با کشف و تبیین «ناخودآگاه»، «لیبیدو»، «سرکوب» و «رویا»، دریچه‌ای نو به سوی ذهن گشود و امکان‌های تازه‌ای برای اندیشیدن به رنج‌ها، تعارض‌ها و امیال انسانی فراهم کرد. تأثیر فروید از مرزهای روان‌شناسی فراتر رفت و به فلسفه، علوم اجتماعی، هنر و نقد ادبی سرایت کرد. مدرنیست‌هایی چون جیمز جویس و فرانتس کافکا و جنبش‌های هنری همچون سوررئالیسم، از الهام‌گرفته‌ترین میدان‌های اثرگذاری او بودند. در فلسفه و علوم انسانی، مباحث فروید با هرمنوتیک (پل ریکور)، نظریه انتقادی (هربرت مارکوزه) و پساساختارگرایی (ژاک لاکان) درآمیخت و گفت‌وگویی میان رشته‌ای را رقم زد که هنوز ادامه دارد. در عین حال، نقدهای شدیدی نیز بر او وارد شد؛ از چالش‌های فیلسوفان علم مانند کارل پوپر که روانکاوی را غیرقابل ابطال می‌دانست تا منازعاتی با شاگردانش چون یونگ و آدلر. کتاب‌هایی چون تفسیر رؤیاها، سه رساله درباره نظریۀ جنسی، تمدن و ملالت‌های آن و من و نهاد، ستون‌های اصلی دستگاه نظری فروید را تشکیل می‌دهند و هر یک نقطه عطفی در تاریخ اندیشه محسوب می‌شوند. در کنار این آثار، پژوهش‌های گسترده‌ای نیز درباره زندگی و میراث او نوشته شده است؛ از زندگینامه کلاسیک ارنست جونز تا تحلیل‌های انتقادی پیتر گی و فیلیپ ریف. پرونده‌ای که پیش رو داریم می‌کوشد سیمای فروید را نه فقط به‌عنوان پدر روانکاوی، بلکه به‌منزلۀ متفکری که روح قرن بیستم را به پرسش کشید، بازنمایی کند: متفکری که همچنان الهام‌بخش و در عین حال محل مناقشه است. نام فروید برای ما کمتر یادآور هنر است؛ هر چند فروید، از ابتدای پیدایش روان‌کاوی، به آثار هنری و مسائل زیبایی‌شناختی توجه خاص داشت، اما پس از او تلاش برای به‌دست‌دادن اصول زیبایی‌شناسی روان‌کاوانه‌اش بی‌نتیجه ماند، از این رو کتاب زیبایی شناسی فروید قلم جک اسپکتور و ترجمه مهدی حبیب‌زاده کتاب مهمی تلقی می شود. پرداختن که مفاهیم هنری و ادبی، و بکار گرفتن آن در نفوذ به درون انسان‌ها در دیگری است که فروید برای ما می‌گشاید. شهرناز اعتمادی روان‌درمانگر و ویراستار عزیر نقد شایسته‌ای بر این کتاب نوشته‌اند. فروید و مسائل زیبایی‌شناختیفروید، از ابتدای پیدایش روان‌کاوی، به آثار هنری و مسائل زیبایی‌شناختی توجه خاص داشت و بسیاری از ایده‌های روان‌کاوانه خود را بر مبنای رابطه هنر و ادبیات و درمان بالینی مطرح می‌کرد. هنر از دید او آمیزه‌ای از نبوغ و خلاقیت به همراه تلاش برای غلبه بر ملال و ناتوانی روزمره به کمک قدرت آفرینندگی بود و با این رویکرد تأثیر ماندگار بر انسان‌شناسی، جامعه‌شناسی، هنر و ادبیات، دین و فلسفه به جا گذاشت و به زعم نویسنده کتاب در کنار کسانی چون داروین، مارکس و نیچه قرار گرفت. نظریات زیگموند فروید در ایران طرفداران و مخالفان خودش را دارد. سیاهه‌ی آثار ترجمه شده‌ی او به فارسی بلند و بالاست و در این میان می‌توان به کتاب حاضر اشاره کرد که شامل ده مقاله‌ی روانکاوی از فروید است این مجموعه با گردآوری ده متن کلیدی از فروید، مدخلی مناسب برای ورود به دنیای روانکاوی اوست. مقالات بیشتر بر مباحث جنسی و غرایز تمرکز دارند؛ همان جایی که فروید بیش از همه با مقاومت و مخالفت روبه‌رو شد. ترجمه و انتشار این متون در ایران نشان‌دهندۀ جدال فکری پیرامون اندیشه‌های او و همچنین جذابیت همیشگی روانکاوی برای دانشجویان و متخصصان حوزه روان‌شناسی است. ده مقاله از زیگموند فرویدنظریات زیگموند فروید در ایران طرفداران و مخالفان خودش را دارد. سیاهه‌ی آثار ترجمه شده‌ی او به فارسی بلند و بالاست و در این میان می‌توان به کتاب حاضر اشاره کرد که شامل ده مقاله‌ی روانکاوی از فروید است. مقالاتی عمدتاً درباره‌ی غرایز جنسی که خواندنشان بخصوص به فعالان حوزه‌ی روان‌شناسی توصیه می‌شود. کتاب جاش کوهن مدخلی روشن و روایی برای ورود به روانکاوی فروید است. نویسنده با انتخاب ده متن مهم از فروید و تفسیر آن‌ها، شالوده‌های نظریه روانکاوی را بازمی‌سازد و در عین حال با بهره‌گیری از ادبیات داستانی، مفاهیم پیچیده‌ای چون ناخودآگاه، رویا و سرکوب را به زبان ساده نزدیک می‌کند. این رویکرد کتاب را برای مخاطب عمومی و علاقه‌مندان تازه‌وارد به فروید ارزشمند ساخته است. با هم نگاهی می‌اندازیم به این کتاب. فروید کاشف قاره‌ی ناخودآگاهجاش کوهن در کتاب چگونه فروید بخوانیم ده قطعه از نوشته‌های فروید را انتخاب کرده و با تحلیل آن‌ها مفاهیم بنیانی -و البته مقدماتی- نظریه‌ی روانکاوی فروید را حلاجی می‌کند. کار شاخص کوهن در توضیح پاره‌های مفهومی فروید، تنها به تحلیل آن خلاصه نمی‌شود. کوهن مانند خود فروید، برای توضیح بسیاری از مفاهیم از ادبیات داستانی مدد جسته. این شیوه باعث می‌شود خواننده این مفاهیم نظری را –که در قاموس روانکاوی با بیشتر تجربه‌های ما در تضاد است- راحت‌تر درک کند. کتاب چای با فروید نوشتۀ استیون بی. ساندلر، رویکردی معاصر به روانکاوی است که با روایت جلسات واقعی درمان، نشان می‌دهد چگونه ایده‌های فروید هنوز در مواجهه با رنج‌ها و روابط انسان امروز کارآمدند. اثر با نثری ساده و روایی، پلی می‌زند میان نظریه فرویدی و تجربه زیسته، و خواننده را به سفری شخصی در درک ناخودآگاه و هیجانات فروخورده می‌برد .در این مقاله با این کتاب آشنا می‌شوید. وقتی «فروید» با ما نشسته، چای می‌نوشد«چای با فروید» جدیدترین اثر استیون بی ساندلر، روانپزشکی در مرکز پزشکی آلبانی در ایالت نیویورک است که فرصت گوش دادن به گفت‌و‌گوی واقعی بین درمانجو و درمانگر را در اختیار خوانندگان خود می‌گذارد. نویسنده با حفظ حریم خصوصی، داستان زندگی و رنج‌های سه مورد از درمانجوهای خود را شرح می‌دهد و ریشه‌ی انزوا، رنج‌ها، هیجانات منفی و مشکلات روابط خصوصی آنها را شرح می‌دهد. این رساله فروید، که بیشتر حال‌وهوای جستاری شخصی دارد تا پژوهشی نظام‌مند، در کنار آثاری چون « تمدن و ناخوشایندی‌های آن» و «موسی و یکتاپرستی» جای می‌گیرد و نشان‌دهندۀ دوره متأخر اندیشه اوست. فروید در این متن بار دیگر به تعارض بنیادین میان امیال غریزی فرد و الزامات فرهنگی می‌پردازد؛ تعارضی که به باور او هم سرچشمۀ خلاقیت‌های تمدن و هم تهدیدی برای بقای آن است. این مقاله می‌تواند برای کسانی که می‌خواهند به عمق نظریات فروید راه پیدا کنند مفید باشد. اشتیاق به پنداررساله فروید که بیشتر به شکل جستاری از سر ذوق و قریحه شخصی نوشته شده تا یک پژوهش تخصصی، در کنار تمدن و ناخوشایندی‌های آن و موسی و یکتاپرستی نمایان‌گر مرحلۀ متأخری در روند تطور فکری اوست که در آن می‌توان رد بسیاری از مسائلی را که طی قرون نوزدهم و بیستم به دغدغه‌هایی مبرم و اساسی بدل شدند پی گرفت. اما مساله‌ی اصلی بحث همچنان حول مضمون مهم تفکر فروید شکل می‌گیرد، یعنی معضلات ناشی از تخاصمی دیرینه و ماندگار که میان نیازهای غریزی فرد و الزامات جمعی فرهنگ و تمدن وجود دارد، تخاصمی که همواره تهدیدی برای دستاوردهای فرهنگ باقی می‌ماند و می‌تواند فاخرترین تجلیات آن را به انحطاط بکشاند. درس‌های فروید برای زندگی کتابی از مجموعه‌ی مدرسه‌ی زندگی‌ست که با هدف توضیح ساده و کاربردی نظریات علوم انسانی شکل گرفته. برت کار، حوادث کوچک و بزرگ زندگی روزمره را که نگاه تیزبین فروید توضیحی برای آنها فراهم کرده به عنوان سر فصل‌های کتاب قرار داده؛ عشق‌های پرشور مردان به زنانی که در رابطه‌ی صمیمانه با فرد دیگری قرار دارند، آرزوی پنهان برای از هم پاشیدن زندگی زوج‌های دیگر، لغزش‌های کلامی کوچکی که آبروی گوینده را می‌برند، جوک‌هایی که ما را روده‌بر می‌کنند و احساس حقارتی که زیر پوشش خودشیفتگی افراد پنهان است. در این مطلب با این کتاب آشنا می‌شوید. از شوخی تا خیانتدرس‌های فروید برای زندگی کتابی از مجموعه‌ی مدرسه‌ی زندگی‌ست که با هدف توضیح ساده و کاربردی نظریات علوم انسانی شکل گرفته. برت کار، حوادث کوچک و بزرگ زندگی روزمره را که نگاه تیزبین فروید توضیحی برای آنها فراهم کرده به عنوان سر فصل‌های کتاب قرار داده؛ عشق‌های پرشور مردان به زنانی که در رابطه‌ی صمیمانه با فرد دیگری قرار دارند، آرزوی پنهان برای از هم پاشیدن زندگی زوج‌های دیگر، لغزش‌های کلامی کوچکی که آبروی گوینده را می‌برند، جوک‌هایی که ما را روده‌بر می‌کنند و احساس حقارتی که زیر پوشش خودشیفتگی افراد پنهان است… این نوشته به نقش فروید، لکان و یونگ در شکل‌دهی به جهان‌بینی مدرن می‌پردازد و نشان می‌دهد که اهمیت آن‌ها تنها به درمان روانی محدود نمانده است. فروید با بنیان‌گذاری روانکاوی، و لکان با بازخوانی ساختارگرایانه او، هر دو سهمی در گسترش اندیشه‌ای داشتند که بر فلسفه، ادبیات و هنر نیز اثر گذاشت. این متن بر جایگاه فرارشته‌ای روانکاوی تأکید دارد؛ ابزاری برای شناخت خود و فرهنگ، نه صرفاً روشی بالینی.  ذره‌بینی برای یافتن خود فروید، لکان و در کنار آن‌ها یونگ، کسانی هستند که از حیطه‌‌ی روان‌‌شناسی به شهرتی فراتر از شهرت در یک رشته‌ی خاص رسیده‌‌اند. تاثیر آن‌ها نه فقط در یک حرفه که به زیرساخت‌های فکری بشر گسترش یافته است. آن‌ها فقط نظریات روان‌‌شناسانه برای درمان اختلالات روانی ارائه نکردند؛ کار آنها بالاتر از درمانِ صرف بوده و  به جهان بینیِ بشر شاخ و برگ دادند. فروید عصب‌‌شناسی آلمانی و بنیان‌‌گذار روان‌‌کاوی بود و ژان لکان پزشک و روان‌‌کاو فرانسوی بر ستون‌‌های تفکر فروید بنایی دیگر ساخت و تحولی در این رشته ایجاد کرد. بررسی تفکرات، نوشته‌ها و تحلیل‌های اندیشمندان و سیاستمداران در واقع سیر اثرگذاری دیکتاتوری، جبر و قهری که انسان بر انسان در طول تاریخ روا می‌دارد و روایت‌شان، می‌تواند برای ما کاشف نکات بسیاری باشد. کتاب جباریت فلسفه و تفکرات  اندیشمندان غربی را در طول تاریخ بررسی کرده و گام بزرگی در این زمینه برداشته است. کتاب آنچه افلاطون و ارسطو و تالیان او می‌دانستند را تا به فروید و فروم و آرنت بررسی کرده  است. نظریه‌های جباریتبررسی تفکرات، نوشته‌ها و تحلیل‌های اندیشمندان و سیاستمداران در واقع سیر اثرگذاری دیکتاتوری، جبر و قهری که انسان بر انسان در طول تاریخ روا می‌دارد و روایت‌شان، می‌تواند برای ما کاشف نکات بسیاری باشد. کتاب جباریت فلسفه و تفکرات  اندیشمندان غربی را در طول تاریخ بررسی کرده و گام بزرگی در این زمینه برداشته است. کتاب آنچه افلاطون و ارسطو و تاسیت می‌دانستند را تا به فروید و فروم و آرنت بررسی کرده.  همه اینها را گفتیم اما بقول مولانا «گر بریزی بحر را در کوزه‌ای، چند گنجد؟ قسمت یک روزه‌ای». ماجرای فروید و نقش او در قرن بیستم و اصلاً‌ تمام تاریخ تفکر بشری با یک پرونده مختصر و مفید به سرانجام نمی‌رسد و حالا حالاها با او کار داریم… این پرونده را صرفاً به مثابه گشایش بحث از ما قبول کنید. کسی چه می‌داند،‌ شاید بعدها مفصل‌تر به سراغ دکتر فروید رفتیم و کل مکتبش را زیر و رو کردیم. شما هم ‌می‌توانید تجربه‌ای که از خواندن آثار فروید و درکی که از مکتب روانکاوی او داشته‌اید با ما درمیان بگذارید. زیگموند فروید، با بنیان‌گذاری روانکاوی، انقلابی در درک ما از ذهن انسان ایجاد کرد. او با طرح مفاهیمی مانند ناخودآگاه، عقده ادیپ و مکانیسم‌های دفاعی، نشان داد که بخش بزرگی از رفتارها و تصمیمات ما تحت تأثیر نیروهای پنهان و خارج از کنترل آگاهانه است. کار او فراتر از قلمرو بالینی، به حوزه‌هایی چون هنر، ادبیات و فلسفه نفوذ کرد و جریان‌های فکری قرن بیستم را عمیقاً تحت تأثیر قرار داد. فروید با جسارت در کشف تاریک‌ترین زوایای روان انسان، نه تنها ابزاری برای درمان بیماری‌های روانی فراهم کرد، بلکه نگاه ما را به هویت، تمایلات و انگیزه‌های انسانی برای همیشه دگرگون ساخت. میراث او، حتی با وجود نقدهای فراوان، همچنان به عنوان یک سنگ بنای اساسی در روان‌شناسی و علوم انسانی معاصر باقی مانده است.  </description>
                <category>روان‌شناسی</category>
                <author>حسام فروزان</author>
                <pubDate>Mon, 15 Sep 2025 16:17:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی طلاق در میانسالی اتفاق می‌افته… (روایت آقای نادری)</title>
                <link>https://virgool.io/Psychological/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%B7%D9%84%D8%A7%D9%82-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C-lz23gminwetv</link>
                <description>طلاق در میانسالی | علی اندی🧔 آقای نادری ۵۳ ساله‌ست.دو تا پسر داره، یکی مهندسه، یکی دانشجو.همه فکر می‌کردن زندگی آروم و موفقی داره.اما یه روز به مطب من اومد و گفت:«آقای اندی… بعد از ۲۷ سال زندگی مشترک، داریم جدا می‌شیم. و هیچ‌کس نمی‌فهمه چقدر تنهام…»📌 چرا طلاق توی این سن؟طلاق برای خیلیا فقط یه مسئله بین جوون‌هاست.ولی واقعیت اینه که هر چی سن بالاتر می‌ره، درد جدایی عمیق‌تر می‌شه.آقای نادری گفت:«ما همیشه کنار هم بودیم. ولی سال‌هاست دیگه با هم نیستیم. فقط عادت بود، نه عشق… نه حتی گفت‌وگو.»📌 چه چیزی باعث طلاق در میانسالی می‌شه؟طلاق تو این سن، یهویی اتفاق نمی‌افته.خیلی وقت‌ها:سال‌ها فاصله‌ی عاطفی جمع شده.بچه‌ها بزرگ شدن و دیگه عاملی برای موندن نیستن.زن و شوهر هیچ علاقه یا هدف مشترکی ندارن.یکی دنبال آرامشه، اون یکی فقط تحمل کرده.📌 نگاه جامعه چیه؟– «مگه الان وقتشه؟»– «تو که بچه‌هاتو بزرگ کردی، دیگه واسه چی؟»– «می‌خوای تو این سن تنها بمونی؟»ولی کمتر کسی می‌پرسه:«آیا تو این زندگی، هنوز احساس زنده‌بودن می‌کنی؟»📌 آسیب طلاق در میانسالی متفاوتهطلاق تو جوونی درد داره، اما تو میانسالی، آدم انگار نصف عمرشو پشت سرش دفن می‌کنه.✅ حس می‌کنی دیر شروع کردی✅ اعتمادبه‌نفست می‌ریزه✅ ترس از تنهایی می‌اد سراغت✅ و از همه بدتر: حرف مردم، فشار خانواده، و تردید که آیا تصمیم درستی گرفتی یا نه؟📌 اما… گاهی طلاق یعنی شجاعتآقای نادری گفت:«ما تصمیم گرفتیم احترامِ باقیمونده رو حفظ کنیم، نه اجبار رو.»طلاق همیشه به‌معنی شکست نیست.گاهی یعنی: من تصمیم گرفتم از این‌جا به بعد خودمو فراموش نکنم.📌 چه کار می‌شه کرد؟گفت‌وگوی واقعی با خودت و طرف مقابلت داشته باش.مشاوره تخصصی بگیر؛ طلاق در این سن نیاز به تحلیل داره، نه عجله.هویت جدید بساز، نه با خشم، با آگاهی.مراقب سلامت روانت باش، تنهایی تو این سن خطرناکه.پایانی برای تأمل…طلاق در میانسالی فقط پایان یه رابطه نیست؛شروع دوباره با زخم‌هایی‌ست که باید بلد باشی باهاشون زندگی کنی.و اگه بلد نباشی، اون زخم‌ها می‌تونن بهت بگن: &quot;تو دیگه دیرته…&quot;اما اگه بدونی که هنوز هم می‌تونی انتخاب کنی،اون‌وقت طلاق، پایان نیست؛ تغییر جهته.علی اندی، روانشناسروایتگر دردهایی که معمولاً دیده نمی‌شن…ولی خیلیا باهاشون هر شب می‌خوابن و هر صبح بیدار می‌شن.</description>
                <category>روان‌شناسی</category>
                <author>علی اندی</author>
                <pubDate>Wed, 11 Jun 2025 18:04:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روانشناسی | خشونت در مردان</title>
                <link>https://virgool.io/Psychological/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-eqttpotxvvwl</link>
                <description>بسیاری از مردم گمان می‌کنند که مردان خشن‌تر از زنان‌اند چون مقدار تستوسترون مرد‌ها بیشتر است. اما اگر چنین است، پس چرا، با این که مردان همه جا تستوسترون دارند، میزان پرخاشگری مردان در فرهنگ‌های مختلف و در طول تاریخ این قدر متفاوت است؟برای پاسخ دادن به این پرسش‌ها، ریچارد نیزبت (۱۹۹۳) به بررسی اسناد تاریخی پرداخت. او دریافت که جنوب آمریکا، در کنار برخی مناطق غربی کشور که ساکنانش اصولا جنوبی‌ها بودند، از لحاظ میزان کشتن سفیدپوست‌ها و خشونت‌های دیگر، مرتبه‌ای بسیار بالاتر از سایر نواحی کشور دارد؛ البته فقط در انواع خاصی از خشونت: استفاده از مشت یا تفنگ بزای حمایت از حس غرور و شرفِ مرد، حمایت از دارایی‌اش، یا پاسخ به توهینی که به او شده است. نیزبت تبیین‌های گوناگون را، از قبیل فقر یا تنش های نژادی، در نظر گرفت. اما وقتی تفاوت‌های منطقه‌ای از لحاظ میزان فقر و درصد سیاهان در جمعیت هر ایالت سنجیده شد، 《جنوبی بودن》همچنان یکی از پیش‌بین‌های مستقل آدم‌کشی باقی ماند. نیزبت تبیین براساس پیشینه‌ی بردگی را هم کنار گذاشت: مناطق جنوب که بالاترین میزان بردگان را در گذشته داشته‌اند امروزه کمترین میزان را در به قتل رساندن سفیدپوستان دارند.نیزبت این فرضیه را پیش کشید که نرخ‌های بالاتر خشونت در جنوب ناشی از علل اقتصادی است: نرخ‌های بالاتر در فرهنگ‌هایی رخ می‌دهند که اصولا مبتنی به گله‌داری‌اند، برعکس فرهنگ‌هایی که مبتنی بر کشاورزی‌اند. حال چرا اینطور است؟ مردمانی که معیشت‌شان وابسته به کشاورزی است معمولا برای بقای خود به ایجاد و تقویت شیوه‌های همکاری می‌پردازند. اما کسانی که زندگی آن‌ها از راه گله‌داری میگذرد به‌شدت آسیب‌پذیرند؛ وسیله‌ی امرار معاش آنها همان چهارپایانی است که دزد ممکن است در یک لحظه بربیاد. به قول شاعر ثروت و مال به شبی بنده... حسن و جمال به تبی بنده! به نظر نیزبت، گله‌داران برای آنکه احتمال دزدی را کاهش دهند یاد می‌گیرند در قبال هر عمل تهدید‌آمیزی (خیالی و واقعی) به شدت هشیار باشند و بلافاصله به آن واکنش قهرآمیز نشان دهند. و در واقع، وقتی نیزبت به اَعمال کشاورزی منطقه‌ی جنوب نگریست، دریافت که میزان آدم‌کشی در تپه‌زارها و دشت‌های خشک (که گله‌داری در آن‌ها رواج دارد) دو برابر مناطق کشاورزی است.تاکید بر پرخاشگری و هشیاری در اجتماعات گله‌داری به نوبه‌ی خود فرهنگ ننگ و نام (culture of honour) را به وجود میاورد، (فرهنگ ننگ و نام همون غیرتی شدن خودمونه!) که در آن حتی دعواهای کوچک و توهین های جزئی (یعنی جزئی از نظر اهالی فرهنگ های دیگر مثل فحش عمه!) شرف و آبروی مرد را به خطر می‌اندازد و وی را وادار می‌کند که برای اعاده‌ی حیثیت دست به خشونت بزند (کوهن، ۱۹۹۸). حالا فکر کنم تا حدودی درک کنیم چرا تو فیلم‌های وسترن تفنگ‌دار ها همشون گاوچران بودن! راستی کسی تفنگ‌دار کشاورز دیده؟!اگرچه اقتصاد گله‌داری امروزه در جنوب و غرب اهمیت بسیار کمتری دارد، میراث فرهنگ ننگ و نام آن همچنان باقی است. نرخ آدم‌کشی مربوط بچه ننگ و نام (نظیر قتل در پاسخ به توهینی که به خانواده شده است) در این مناطق پنج برابر سایر مناطق کشور است. در فرهنگ‌های ننگ و نام میزان خشونت خانوادگی هم بیشتر است. در چنین فرهنگ‌هایی، هردو جنس معتقدند که مرد هرگاه گمان بَرَد که زن آبرو و حیثیت او را از راه خیانت یا ترک کردن او لکه‌دار کرده است، حق دارد به او حمله کند و او را کتک بزند (واندلو و کوهن، ۲۰۰۸)کادر اول: ننگ و نام در فرهنگ ایران؟نخیر! در قانون ایران!بنا بر قانون مجازات اسلامی در جمهوری اسلامی ایران مجازات «قتل نفس»، «قصاص» است،‌ اما مطابق ماده ۶۳۰ قانون مجازات اسلامی، «هرگاه مردی همسر خود را در حال زنا با مرد اجنبی مشاهده کند و علم به تمکین زن داشته باشد، می‌تواند در همان حال آنان را به قتل برساند و در صورتی که زن مکره باشد، فقط مرد را می‌تواند به قتل برساند.»مشروع بودن قتل‌های ناموسی واضح است یا بیشتر توضیح دهم؟چرا این اعمال مدت‌ها پس از آن که کارایی خود را از دست داده‌اند باز هم ادامه می‌یابند، با این که اکثر مردان دانشجوی جنوبی در پردیس‌های دانشگاهیشان گله‌چرانی نمی‌کنند؟ در یک سلسله آزمایش‌ها، معلوم شد که مردان جنوبی بیش از مردان شمالی بر این تصورند که همسالان مردشان معتقدند کنش پرخاشگرانه برای حفظ آبرو لازم است. (این حرف آشنا نیست؟!) به این ترتیب رفتار برخواسته از فرهنگ تدوام می‌یابد زیرا هر کس دیگری هم ظاهراً خواستار آن است (واندلو، کوهن، و رَنسام، ۲۰۰۸).عکس صرفا برای تزیین...کادر دوم: خشونت خانگی در ایرانخبر منتشر شده در مهرماه سال ۱۳۸۳/ اکتبر ۲۰۰۴به گزارش گروه اجتماعي خبرگزاری دانشجويان ايران، بر اساس تحقيق ملی بررسی خشونت خانگی در مراكز 28 استان كشور، ميانگين‌های مرتب شده دوره‌های زندگی زنان نشان می‌دهد يك سال اول ازدواج، دوران تنگنای مالی، پس از تولد فرزندان، حداقل يك بار در ماه، ميانسالی و دوران بارداری پرخشونت‌ترين دوره‌های زندگی زنان هستند و خشونت در دوره‌های هر روزه، برخورداری از درآمد بالا، بعد از معاشرت جنسی، قبل از معاشرت جنسی، سالخوردگی و روزهای كاری هفته به حداقل می‌رسد.●تا اینجای کار ارتباط خاصی با متن اصلی دیده نمی‌شود. ولی در ادامه با آمار استانی به چیز های جالبی می‌رسیم.بر اساس يافته‌هاي طرح ملي بررسي ميزان خشونت خانگي از ديدگاه زنان در مقياس شاخص كلي خشونت (45 مورد شامل خشونتهاي رايج و كم رواج) از اول زندگي مشترك تا كنون افراد درگير با خشونت، شهرهاي زاهدان و سمنان (شهر ها به ترتیب بیشترین و کمترین) ، در شدت صدمات ناشي از خشونت خانگي ( كبود كردن، لق كردن دندانها، شكستن دست و پا، پاره‌كردن پرده گوشي و...) ، زاهدان و شهركرد، در استفاده ازتهديدات متفاوت و ايجاد مخاطره (تهديد به ترك خانه، اقدام به خودكشي، تهديد به آزار، تهديد به شكايت و...) زاهدان و ساري، در خشونت فيزيكي نوع اول (گاز گرفتن، بستن ، زنداني كردن، چنگ انداختن ، كشيدن مو، اخراج از خانه و ...) زاهدان و يزد، درخشونت فيزيكي نوع دوم ( سيلي زدن، زدن با مشت، لگد زدن، كشيدن، هل دادن و....) خرم‌آباد و ياسوج، در خشونت رواني و كلامي ( به كاربردن كلمات ركيك، بهانه‌گيري، قهر، بداخلاقي، دشنام دادن و...)، زاهدان و ساري، در خشونت جنسي و ناموسي (مجبور كردن به ديدن عكسهاي مبتذل، اجبار به روابط زناشويي ناخواسته و غيرمتعارف و ....) اراك و ياسوج، در خشونت اقتصادي و مالي (ندادن خرجي، و پول كافي، ايجاد مضيقه مالي، اجبار براي درخواست پول و ...) زاهدان و بوشهر، در خشونت حقوقي و مربوط به طلاق ( امتناع از طلاق علي‌رغم اصرار زن به متاركه، ازدواج مجدد بدون اجازه، آوردن هوو، جلوگيري از ديدن فرزندان در زمان متاركه و ...) خرم‌آباد و مشهد، در خشونت ممانعت از رشد اجتماعي، فكري و آموزشي ( ايجاد محدوديت در ارتباطات فاميلي، دوستانه و اجتماعي، رفتن به خانه پدري ، خويشاوندان و...) و در کل زاهدان و سمنان، بالاترين و پايين‌ترين موارد وقوع خشونت را شاهد بوده‌اند.●حالا ارتباط متن و کادر قابل مشاهده‌تر نیست؟ می‌توان دید بیشتر شهر‌های با خشونت کم (به جز یزد!) ، دشت‌های حاصل‌خیزی داشته‌اند و قبلا کشاورزی پیشه‌ی اصلی آنان بوده است. و زاهدان؟ اگر خواستید می‌توانید در کامنت ها نظر خودتان را با دوستانتان به اشتراک بگذارید:)نیزبت و همکارانش می‌خواستند این را هچ نشان دهند که این هنجار‌های بیرونی فرهنگی حقیقتاً زیرِ جلدِ آدم می‌روند و بر فیزیولوژی و شخصیت انسان تاثیر می‌گذارند. آن‌ها ۱۷۳ دانشجوی مرد شمالی و جنوبی را به آزمایشگاه خود بردند و سه آزمایش انجام دادند تا ببینند این دانشجویان وقتی با توهین و تحقیر روبرو می‌شوند به لحاظ روانی و جسمانی چه واکنشی از خود نشان می‌دهند (کوهن و دیگران، ۱۹۹۶). آنها توضیح دادند که این آزمایش نحوه‌ی عمل دانشجویان را در موارد گوناگون می‌سنجد و آزمایشگر نمونه‌های بزاق آن‌ها را می‌گیرد تا میزان قند خون هر کس را در جریان کار اندازه‌گیری کند. در واقع، نمونه‌های بزاق برای اندازه‌گیری میزان کورتیزول (هورمونی که از غده‌ی فوق کلیه و به خاطر عکس‌العمل به خطر ناگهانی ترشح شده و بدن را برای خطرات احتمالی در حالت آماده‌باش قرار می‌دهد.) و برای اندازه‌گیری تستوسترون، که به سلطه‌جویی و پرخاشگری مربوط است، به کار می‌رفت. در نقطه‌ای از آزمایش، همدست آزمایشگر، که وانمود می‌کرد یکی دیگر از دانشجویان شرکت‌کننده است، به هر مردی تنه می‌زد و واژه‌ای توهین آمیز (مثلا کلمه‌ای چهارحرفی که با ک شروع می‌شود) خطاب به آن‌ها بر زبان می‌آورد.●من در حال فکر کردن که کدوم فحش هم ک داره هم چهارحرفیه!کادر سوم: بدون عنوان!طبق گزارشی که سازمان ملل اعلام کرده است، سالانه بیش از پنج هزار زن و دختر ، قربانی قتل های ناموسی شده که درکشور پاکستان هر ساله بیش از هزار زن به دلیل موضوعات مختلف کشته می شوند. دیگر کشورهای آسیایی و آفریقا و همچنین آمریکای لاتین و حتی برخی از کشورهای اروپایی دارای آماری از قتل های ناموسی هستنداما در کشور ایران که بحث اصلی است، طبق آمار در استان‌هایی چون خوزستان، کردستان، کرمانشاه، ایلام، لرستان، سیستان و بلوچستان، فارس، آذربایجان شرقی و اردبیل بیشترین قتل‌های ناموسی را شاهدیم.........در بیشتر موارد، قتل‌ها ناشی از یک سوءظن است که هیچ‌وقت ثابت نشده اند مانند موردی که دو دختر توسط پدرشان به فجیع ترین شکل کشته شدند. در این مورد دو دختر نوجوان هنگام بازگشت از دبیرستان به خانه با یکی از پسران همسن خویش صحبتی كرده‌اند که پدر،آن‌ها را مشاهده می‌کند و در همان روز به زندگی دو دخترش خاتمه می دهد و آن‌هم به فجیع ترین شکل ممکن!در این آزمایش، شمالی ها توهین را با آرامش پاسخ می‌دادند و اصولاً آن را شوخی می‌شمردند. اما بسیاری از جنوبی ها بلافاصله برافروخته می‌شدند و میزان کورتیزول و تستوسترون آن‌ها به شدت بالا می‌رفت. آن‌ها مردانگی خود را بیشتر در معرض تهدید می‌دیدند، و در قیاس با شمالی‌ها بیشتر احتمال داشت پاسخی پرخاشگرانه بدهند. جنوبی‌ها و شمالی‌هایی که به آن‌ها توهین نشده بود در اکثر معیار‌ها یکسان بودند، به‌جز این که جنوبی‌ها در عمل مودب‌تر و محترم‌تر بودند. ظاهرا آن‌ها منشی مهربان‌تر از شمالی‌ها دارند _مگر این که با توهین مواجه شوند. پس حواستان باشد!اما بزرگ شدن در فرهنگ ننگ و نام فقط یکی از علل پرخاشگری مردانه است. عامل دیگر به خطرهایی مربوط می‌شود که فرهنگ با آن‌ها روبروست. در فرهنگ‌هایی که رقابت بر سر منابع شدید و بقا دشوار است، مردان سرسخت‌اند و مجبورند خطر کنند، حتی اگر به قیمت جانشان تمام شود (گیلمور، ۱۹۹۰). برعکس، در فرهنگ های ایفالوک، تاهیتی، و جزیره‌ی سودست نزدیک گینه‌ی نو که منابع فراوان‌اند و هیچ خطر یا دشمن جدی‌ای که باعث نگرانی باشد وجود ندارد، مردان نیازی نمی‌بینند که خود را به اثبات برسانند و سرسخت و پرخاشگر بار نمی‌آیند (لپووسکی، ۱۹۹۴؛ لِوی، ۱۹۸۴). وقتی جامعه آرام‌تر باشد، مردان آن هم آرام‌ترند.منابع پست:کتاب روانشناسی عمومی:کرول وید ویرایش چهارم ۲۰۱۳ مترجم: گروه مترجمان/ انتشارات رشد چاپ ایسنا: نتايج طرح ملي «بررسي خشونت خانگي عليه زنان در 28 استان»سلامت نیوز: استان هایی که دارای بیشترین قتل‌های ناموسی هستVOANEWS: نگاهی به آمار رسمی «قتل‌های ناموسی»: هر چهار روز، یک زن کشته شدپ.ن: این پست یک پست روانشناسی می‌باشد و هیچ گروه سیاسی اجتماعی و فرهنگی حق سوء استفاده‌ از ان را ندارد.</description>
                <category>روان‌شناسی</category>
                <author>Papoury</author>
                <pubDate>Mon, 25 Sep 2023 15:02:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روانشناسی | بررسی افسردگی و ریشه های آن از دیدگاه روانشناسی</title>
                <link>https://virgool.io/Psychological/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%B1%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-pjepijtk2kms</link>
                <description>افسردگیهرچند اضطراب تجربه دردناکی است، ولی دست کم نشانه این است که شخص به فکر آینده است: اضطراب بازتاب این عقیده است که چیز بدی رخ خواهد داد. اما آدم های افسرده از فکر آینده آرام و قرار ندارند: آنها مطمئن اند که هیچ اتفاق خوبی در آینده رخ نمی دهد. برخی انسان ها در طول زندگی خود دچار ناخوشنودی پیوسته اما نچندان شدیدند؛ آنها می توانند گلیم خود را از آب بیرون بکشند اما تقریبا همیشه می گویند که غمگین اند یا «دارند از غصه خفه می شوند». عده ای دیگر دچار افسردگی عمده اند،اختلال خلقی حادی که عبارت است از تغییرات هیجانی، رفتاری، شناختی و جسمانی ای که آن‌قدر شدیدند که کارکرد های عادی فرد را مختل می کنند. نویسنده معروف، ویلیام استایرون که با افسردگی عمده خود جنگید و از آن نجات یافت، برای توصیف رنج خود به سطر های آغازین کمدی الهی دانته توسل جست:در میانۀ سفر زندگیمان،خود را در جنگلی تاریک یافتم.چون راه راست را گم کرده بودم.ویلیام استایروناستایرون (1990) در تاریکی آشکار (Visible Darkness) نوشت: «برای کسانی که در اعماق جنگل سیاه افسردگی سرگردان شده اند و با عذاب وصف ناپذیر آن آشنایند، بازگشت از آن ورطه بی شباهت به صعود شاعر نیست که به زحمت خود را از اعماق سیاه دورخ بر می کشد و سرانجام وارد عرصه ای می شود که آن را &quot;جان تابناک&quot; می نامد.»مبتلایان به افسردگی عمده احساس یأس و نومیدی می کنند. ممکن است به مرگ یا خودکشی بیندیشند. احساس می کنند نمی توانند برخیزند و کاری انجام بدهند؛ حتی برای لباس پوشیدن باید تلاش زیادی به خرج دهند. الگوی فکریشان خُلق افسردۀ آنها را تغذیه می کند. شکست های ناچیز خود را بیش از حد بزرگ می پندارند، رویداد های خوب را نادیده می گیرند یا ارزشی برایشان قائل نمی شوند، و هر اتفاق یا کار اشتباهی را شاهدی بر این نکته تلقی می کنند که هرگز هیچ کاری درست پیش نمی رود. کسانی که به لحاظ عاطفی سالم اند اگر دچار غم و اندوه شوند، خود را کاملا بی ارزش یا به‌درد‌نخور قلمداد نمی کنند. آدم های افسرده زیان ها و کمبود هایشان را نشانۀ ضعف و تقصیر خود می شمارند و نتیجه می گیرند که دیگر هرگز رنگ شادی به خود نمی بینند.حتی کسانی که ثروتمند و موفق اند و میلیون ها نفر آنها را می ستایند ممکن است دچار افسردگی عمده شوند. خودکشی کورت کابین، خوانند و رهبر گروه نیروانا، گروه طرفداران او را غافلگیر و ماتم زده کرد.افسردگی با تغییرات جسمانی هم همراه است. آدم افسرده ممکن است در خوردن زیاده روی کند یا اصلاً چیزی نخورد؛ نمی تواند راحت به خواب رود یا شب ها درست بخوابد، نمی تواند حواسش را جمع کند، و همیشه احساس خستگی می کند. برخی مبتلایان واکنش های جسمی دیگری از قبیل سردرد یا دردهای بی دلیل دیگر هم دارند.در سراسر جهان افسردگی عمده اغلب در میان زنان دست‌کم دو برابر مردان رخ می دهد. اما چون زنان بیشتر از مردان دربارۀ احساسات خود حرف می زنند و بیشتر به دنبال کمک می روند، شاید شیوع افسردگی در مردان بیش از آن چیزی باشد که به نظر می رسد. میدانی که افسرده هستند اغلب تلاش می کنند با گوشه گیری، سوء مصرف مواد، یا رفتار خشونت‌آمیز احساسات خود را پنهان کنند (کانتو، 1992؛ کسلر و دیگران، 1995). چنان که سوزان نولن- هوکسما، پژوهشگر پیشتاز در حوزۀ افسردگی، می گوید: «زَن‌ها می اندیشند و مردها می نوشند».علت های افسردگیریشه‌های افسردگیروانشناسان عوامل گوناگونی را برای افسردگی بر می‌شمرند: عوامل ژنتیک (وراثتی)، تجربه های زندگی، مشکلات مربوط به دلبستگی های شدید، و عادات شناختی. کمتر پژوهشگری هست که فقط یکی از این ها را عامل افسردگی مزمن بداند. امروزه اکثر پژوهشگران اختلالات روانی بر مدل های آسیب پذیری - فشار روانی (Vulnerability-stress models) تاکید دارند که در آنها آسیب پذیری های فرد (به لحاظ آمادگی وراثتی، خصلت های شخصیتی، یا عادات تفکر) با رویداد های فشارزا (مثل قربانی خشونت شدن یا از دست دادن رابطه صمیمی) ارتباط متقابل دارند و موجب بروز ختلال می شوند (هنکین و ابرمسون، 2001). بگذارید شواهد مربوط به هریک از این عوامل را که در بروز افسردگی دخیل اند بررسی کنیم:1. عوامل وراثتیبررسی هایی دربارۀ کودکان فرزندخوانده و دوقلو ها انجام گرفته اند مؤید این نکته اند که افسردگی عمده اختلالی نسبتاً موروثی است (بیروت و دیگران، 1999). روانشناسان در پی شناسایی ژن هایی هستند که ممکن است عامل این قضیه باشند، هرچند بعید به نظر می رسد که ژن واحدی مستقیماً یا قطعا «علت» افسردگی شدید باشد. چنان که در اختلال فشار پس از آسیب دیدیم، آمادگی وراثتی باید با رویداد های فشارزا در تعامل باشد تا چنین اختلالی به وجود آید.روانشناسان ژنی را به نام «فایو - اچ تی تی» شناسایی کرده اند که دو شکل دارد: یکی از آنها دراز است و ظاهرا انسان را در مقابل افسردگی یاری می کند، و دیگری کوتاه است و انسان را در برابر افسردگی آسیب پذیر تر می کند (کسپی و دیگران، 2003). در بررسی 847 شهروند نیوزیلند که از بدوِ تولد تا 26 سالگی پیگیری شده بودند، پژوهشگران دریافتند که 43 درصد آنها که دو رونوشت از شکل کوتاه این ژن را داشتند (از هر والد یکی) در پی مواجهه با فشار روانی عمده (مانند از دست دادن شغل، صدمات ناتوان کننده، مرگ عضوی از خانواده یا آزار دیدن در کودکی) شدیداً دچار افسردگی شدند. ولی فقط 17 درصد کسانی که دو رونوشت از شکل کوتاه این ژن داشتند دچار افسردگی بودند، هرچند از همان فشارزاها رنج می بردند.کسانی که از یک والد ژنِ دراز و از والد دیگر شکل کوتاه آن را به ارث برده بودند به لحاظ آسیب پذیری در کقابل افسردگی حدّ میانه (33 درصد) را داشتند. ژن ها ممکن است آثار خود را بر افسردگی از طریق تاثیرگذاری بر میزان سروتونین و سایر انتقال دهنده های عصبی در مغز نشان دهند. ژن ها ممکن است بر تولید هورمون فشارروانی یعنی کورتیزول هم تأثیر بگذارند. کورتیزول، اگر مقدار آن زیاد باشد، می تواند به سلول های هیپوکامپ و آمیگدال آسیب برساند (ساپوسکی، 2000؛ شلین، 2000).در بیماران افسرده، دستگاهی که واکنش در قبال فشار روانی را تنظیم می کند از فعالیت های شدیدی برخوردار است؛ این دستگاه به موقع خاموش نمی شود، و بر اثر فعالیت زیاد کورتیزول اضافی تولید می کند (پلوتسکی، اوئینز و نمروف، 1998). با وجود این، ژن ها نمی توانند عامل همۀ موارد افسردگی باشند؛ حتی نیوزیلندی هایی که بیشترین آسیب پذیری ژنتیک را داشتند بیشتر از نیمی از آنها دچار افسردگی نبودند. ژن ها عامل تفاوت جنسی در میزان ابتلا به افسردگی هم نیستند. در بررسی نیوزیلند، معلوم شد که احتمال وجود ژن کوتاه فایو - اچ تی تی در زنان بیشتر از مردان نیست.کاستن سروتونین در حیوانات باعث افسردگی آنها نمی شود و افزایش سروتونین مغز هم لزوماً افسردگی را تسکین نمی دهد. این نکته که برخی دار های ضدافسردگی میزان سروتونین را افزایش می دهند به این معنی نیست که کاهش مقدار سروتونین علت افسردگی است - استنتاجی رایج اما خطا (لاکاس و لئو، 2005).عوامل درونی و بیرونی افسردگی؛ والپیپر جدید کامپیوترم.2. تجربه ها و شرایط زندگییکی از تجربه های سهمگینی که اغلب باعث افسردگی می شود خشونت است. نوجوانان هر دو جنس که در معرض خشونت شدید قرار می گیرند در قیاس با نوجوانانی که در زندگی یا جوامع خود گرفتار خشونت مستمر نیستند بیشتر دچار افسردگی و تلاش برای خودکشی می شوند (ماتسا و رینولدز، 1999). خشونت خانگی سهم به سزایی هم در میزان افسردگی در زنان دارد. یک بررسی طولی مهم زنان و مردان 18 تا 26 ساله را پی گرفت و آنهایی را که دچار روابط توأم با آزار جسمی بودند با آنهایی مقایسه کرد که روابط آزاردهنده نداشتند. اگرچه زنان افسرده بیشتر احتمال دارد که خود آغازگر روابط آزاردهنده باشند، مبادرت به رابطه ای خشونت آمیز خود مستقلا میزان افسردگی و اضطراب را در آنها افزایش می داد. اما جالب است که این پدیده در مردان دیده نمی شد (اِرِنزافت، مافیت، کسپی، 2006).تنبیه بدنی و طردشدگی در خردسالان با افسردگی و سایر مشکلات پیوندی قوی داشت، اما آزار جنسی در دورۀ کودکی، در کمال تعجب، رابطه ای با افسردگی نداشت (ویدم، دومون، چایا،2007).شرایط زندگی انسان ها - نقش هایی که ایفا می کنند، منزلت آنان، رضایتشان از کار و خانواده - نیز ممکن است بر احتمال ابتلای آنان به افسردگی تأثیر بگذارد. مردان بیشتر از زنان احتمال دارد هم متاهل باشند و هم تمام وقت کار کنند، ترکیبی از نقش ها که پیوند استواری با بهداشت روانی و میزان پایین افسردگی دارد (براون، 1993). زنان بیش از مردان ممکن است در فقر زندگی کنند و دچار تبعیض شوند؛ و فقر و تبعیض هم دو منبع دیگر برای افسردگی اند (بِل و دوسه، 2003).بدرفتاری با کودک، جدا از سایر عوامل خطرزای دوران کودکی و بزرگسالی، خطر بسیار شدید ابتلا به افسردگی را در بزرگسالی به دنبال دارد که ادوار آن ممکن است یک سال یا بیشتر به طول انجامد (براون و هریس، 2008). علت این افزایش خطر شاید این باشد که فشار روانی طولانی در دورۀ کودکی پاسخ بدن را به فشار روانی تشدید می کند، چنان که بدن به تولید بیش از حد هورمون فشار، یعنی کورتیزول می پردازد (گوتلیب و دیگران، 2008). افراد افسرده دارای مقدار زیادی کورتیزول هستند، که می تواند بر هیپوکامپ و آمیگدال تاثیر زیادی بگذارد و باعث نابهنجاری در خُلق و حافظه شود.بر دروازه ابدیت، اثر ونسان ونگوگ.3. از دست دادن رابطه‌های مهمسومین محور تحقیق بر فقدان رابطه های مهم و تأثیر آن بر ایجاد افسردگی در افراد آسیب‌پذیر تأکید دارد. بسیاری از افسردگان قبلاً از کسی جدا شده یا او را از دست داده اند یا تازه گرفتار چنین مشکلی شده اند؛ دلبستگی های نامطمئن دارند و از جانب پدر و مادر یا همسالان طرد شده اند (نولن، فلین و گاربر، 2003؛ وایسمن، مارکوویتس و کلرمن، 2000). لیکن، چنان که پیش از این یادآور شدیم، کسانی که از پیشینۀ دلبستگی های شاد و امن برخوردارند نیز ممکن است بر اثر از دست دادن شریکِ محبوب زندگیشان دچار افسردگی طولانی شوند (ویکفلید و دیگران، 2007).4. عادات شناختیدر نهایت، افسردگی شامل روش های خاص و منفی تفکر درباره موقعیت خویش است (بک، 2005). آدم های افسرده نوعا معتقدد که وضع آنها پایدار است («هیچ اتفاق خوبی هرگز برای من رخ نخواهد داد») و مهارناپذیر («افسرده‌ام، چون زشت و وحشتناکم و در این مورد کاری از دستم بر نمی آید»). چون انتظار ندارد وضعشان بهتر شود، هیچ کاری هم نمی کنند که زندگی خود را بهبود بخشند و بنابراین ناراحت و ناشاد باقی می مانند.احساس ناامیدی و بدبینی می کنند و معتقدند که هرگز هیچ واقعۀ مثبتی برای آنها روی نمی دهد و از تغییر آیندۀ خود عاجزند (ابرمسون، متالسکی، و آلوی، 1989؛ سلیگمن، 1991). وقتی افراد افسرده و ناافسرده در حالت غم و اندوه مخیّر [دادن اختیار به کسی. نویسنده.] می شوند که به چهره های غمگین یا چهره های ناشاد نگاه کنند، افسرده ها چهره های غمگین را انتخاب می کنند. این خود نشانه است از این که آنها چه نگاهی به کل جهان دارند و چرا به چیز هایی توجه می کنند که مؤید تلخی و تباهی است نه شادی های آن (یورمان و گوتلیب، 2007).و وقتی از افراد خواسته می شود اوقات خوشِ زندگی شان را به یاد آورند، ناافسرده ها سرحال می آیند. اما افسرده ها حالشان بدتر هم می شود، انگار که خاطرات شاد باعث می شود احساس کنند که دیگر هرگز شاد نخواهند بود (یورمان، زیمر، و گوتلیب، 2007).یکی از بدترین عادات شناختی نامطلوبی که با افسردگی پیوند دارد نشخوار (Rumination) ذهنی است یعنی مشغولیت دائم به هر امر ناگواری که در زندگی رخ می دهد، و خلوت‌گزینی و تفکر دربارۀ این که چقدر احساس بی انگیزگی می کنیم، قبولاندن این نکته به خودمان که هیچکس ما را دوست ندارد و نخواهد داشت. کسانی که سبک های شناختی نشخوارگرانه دارند که موجد نومیدی است، در مقایسه با کسانی که می توانند حواس خود را پرت کنند، به امور بیرونی بپردازند، و راه حلی بجویند، بیشتر با خطر ابتلا به افسردگی عمده و شدید مواجه اند (چارپیتا و بارلو، 1998). از آغاز نوجوانی، زنان بسیار بیش از مردان ممکن است سبکی نشخوارگر و درون‌نگرانه را پیش بگیرند و به مرور ذهنی دلایلی بپردازند که آنها را موجب ناشادی خود می دانند.این تمایل هم یکی از عوامل افسردگی طولانی تر در زنان و موجب تفاوتی است که در گزارش های مربوط به افسردگی میان دو جنس دیده می شود (نولَن-هوکسما، 2004).منبع:روانشناسی عمومی، نوشته کرول وید، کرول تاوریس، دِبورا زوسیر و لورین ایلایس. ترجمه دکتر محمد دهقانی، هامایاک آوادیس یانس، داوود عرب قهستانی، دکتر بهمن نجاریان، دکتر محسن دهقانی و دکتر فرید براتی سده.پست های روانشناسی بعدی:روانشناسی | تعصب و خواستگاه های آن از دیدگاه روانشناسیروانشناسی | خواب، دلایل، فواید و عوارض کمبود آن</description>
                <category>روان‌شناسی</category>
                <author>علیرضا</author>
                <pubDate>Mon, 18 Sep 2023 15:29:56 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>