کارشناسی ارشد مشاوره خانواده
استعاره «اعصابسنج» در اتاق درمان: تحلیل و مداخلات در فرسودگی کادر درمان

درمانگران در کار با کادر بهداشت و درمان (Healthcare Professionals) غالباً با تجاربی روبرو میشوند که در کلمات نمیگنجد. تصویر یک پزشک که سعی دارد میلهای را از میان یک سیم درهمپیچیده به شکل ویروس عبور دهد، استعارهای (Metaphor) از «بازیِ دقت در میدان مین» است. این تصویر نه تنها یک وضعیت، بلکه یک تجربه زیسته از فشار سیستماتیک و فرسایش روانی است.
۱. بیشهوشیاری و بار سازگاری مزمن
قصد (Intention): اعتباربخشی به هزینه فیزیولوژیک و روانیِ «حالت آمادهباش» دائمی در درمانجو.
زمانی که کادر درمان در وضعیتی قرار میگیرند که کوچکترین لرزش دست یا خطای محاسباتی منجر به برخورد با سیم و روشن شدن چراغ قرمز (شکست بالینی یا مرگ بیمار) میشود، دچار بیشهوشیاری (Hypervigilance) میشوند. بر اساس نظریات بروس مکایون (Bruce McEwen)، این فشار مستمر منجر به افزایش بار سازگاری مزمن (Allostatic Load) میشود؛ یعنی استهلاک بدن و مغز در اثر تلاش مداوم برای انطباق با استرسورهای حاد.
* مثال: پرستاری که حتی در روزهای تعطیل با صدای کوچکترین زنگ تلفن، دچار تپش قلب و انقباض عضلانی میشود، گویی هنوز در حال عبور دادن میله از سیمِ پرخطر است.
۲. فرسودگی عاطفی و خستگی از شفقت
قصد (Intention): شناسایی گذار از استرس شغلی به تخلیه کامل منابع روانی.
در تصویر، خمیدگی شانهها و تمرکز خسته پزشک، نمایانگر فرسودگی (Burnout) است. طبق مدل کریستینا مازلاک (Christina Maslach)، فرسودگی شامل خستگی مفرط، مسخ شخصیت و کاهش موفقیت فردی است. در کنار آن، خستگی از شفقت (Compassion Fatigue) زمانی رخ میدهد که درمانگر/پزشک به دلیل مواجهه مداوم با رنج دیگران، توانایی همدلی خود را از دست میدهد.
* مثال: جراحی که بیان میکند دیگر نسبت به مرگ بیمارانش احساسی ندارد و صرفاً مثل یک روبات عمل میکند، در حال تجربه مسخ شخصیت برای بقا در آن بازی دشوار است.
۳. آسیب اخلاقی و تضاد ارزشها
قصد (Intention): واکاوی احساس گناه و شرم ناشی از محدودیتهای سیستماتیک.
چراغ قرمز روی دستگاه در تصویر، نماد هشدار و قضاوت است. آسیب اخلاقی (Moral Injury) زمانی رخ میدهد که فرد مجبور میشود کارهایی انجام دهد (یا شاهد کارهایی باشد) که با باورهای اخلاقی عمیق او در تضاد است. در پاندمیها، اولویتبندی بیماران (Triage) به دلیل کمبود امکانات، مصداق بارز این آسیب است.
* مثال: پزشکی که به دلیل نبود تخت خالی در بخش مراقبتهای ویژه، ناچار به ترخیص بیماری میشود که میداند وضعیت پایداری ندارد، دچار زخمی روانی میشود که فراتر از استرس شغلی معمولی است.
مداخلات بالینی مبتنی بر شواهد
۴. برونسازی مشکل (روایتدرمانی)
قصد (Intention): جداسازی هویت درمانجو از مشکلی که سیستم به او تحمیل کرده است.
در رویکرد روایتدرمانی (Narrative Therapy)، ما از برونسازی (Externalization) استفاده میکنیم. در این استعاره، ویروس یا سیم پیچدرپیچ، «خودِ فرد» نیست، بلکه مشکلی است که او با آن دستوپنجه نرم میکند.
* تکنیک: از مراجع بخواهید برای این سیم مارپیچ نامی بگذارد (مثلاً «مارپیچِ بیخوابی»). بپرسید: «این مارپیچ چگونه سعی میکند تمرکز شما را بهم بزند؟» این کار آژانس (Agency) یا قدرت عمل مراجع را بازیابی میکند.
۵. گسلش شناختی (درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد)
قصد (Intention): ایجاد فاصله میان مراجع و افکار اضطرابی ناشی از لرزش دست (خطا).
در درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT)، هدف این نیست که سیم (استرسور) ناپدید شود، بلکه هدف گسلش شناختی (Cognitive Defusion) از افکاری است که میگویند: «اگر دستت بلرزد، آدم بدی هستی».
* مثال: به جای اینکه مراجع بگوید «من ناتوان هستم»، او را راهنمایی کنید تا بگوید «من این فکر را دارم که ناتوان هستم». این کار فضای تنفسی برای عمل بر اساس ارزشها (Values) ایجاد میکند، حتی زمانی که میله در نزدیکی سیم است.
۶. تحلیل سطح سازمانی
قصد (Intention): جلوگیری از شخصیسازی (Personalization) شکستهایی که ریشه در ساختار دارند.
درمانگر باید نسبت به حمایت سازمانی (Organizational Support) حساس باشد. اگر دستگاهِ اعصابسنج در تصویر خراب است یا نور محیط کافی نیست، لرزش دست پزشک یک نقص فردی نیست، بلکه یک شکست سیستمی است.
* مداخله: بررسی میزان دسترسی مراجع به نظارت حرفهای (Supervision) و منابع حمایتی در محل کار.
ملاحظات اخلاقی در درمان (Ethics)
درمانگر باید اولویت را به معنای شخصی (Subjective Meaning) مراجع بدهد. ممکن است مراجع سیم را نه به عنوان ویروس، بلکه به عنوان «بوروکراسی اداری» ببیند. تحمیل تفسیرِ از پیش تعیین شده، میتواند فرآیند درمان را مختل کند. همچنین، درمانگر باید نسبت به حد تحمل هیجانی (Window of Tolerance) مراجع هنگام کار با این استعارههای ترومازا هشیار باشد.
شرح مورد بالینی (Vignette)
مراجع: دکتر «آ»، ۴۲ ساله، متخصص بیماریهای عفونی با علائم خستگی مفرط و بیخوابی.
جلسه: پنجم.
در جریان جلسه، دکتر «آ» به تصویری مشابه اشاره کرد و گفت: «حس میکنم تمام زندگیام در یک سال گذشته، عبور دادن یک حلقه فلزی از روی یک سیم خاردار بوده. هر ثانیه منتظرم صدای بوق بلند شود و همه چیز تمام شود.»
درمانگر با استفاده از تکنیک برونسازی پرسید: «اگر این سیم خاردار (مشکل) میتوانست حرف بزند، به شما چه میگفت؟»
دکتر «آ» پاسخ داد: «میگفت تو هر چقدر هم دقیق باشی، آخرش به من گیر میکنی.»
درمانگر با استفاده از گسلش شناختی مداخله کرد: «پس این صدایی است که مارپیچ تولید میکند تا شما را بترساند. بیایید لحظهای به جای تلاش برای عبور دادن میله، به دستهایتان نگاه کنیم. این دستها که این میله را نگه داشتهاند، چه ارزشهایی را حمل میکنند که باعث شده تا اینجا پیش بیایید؟»
این تغییر تمرکز از «ترسِ از برخورد» (اجتناب تجربهای) به «ارزشِ مراقبت»، به دکتر «آ» کمک کرد تا متوجه شود که خستگی او ناشی از بیکفایتی نیست، بلکه ناشی از تعهد عمیق به حرفهای است که در ساختاری بسیار دشوار گرفتار شده است.
مطلبی دیگر از این انتشارات
«پارادوکسِ برجستگی در اتاق درمان: از گزینشگریِ روانی تا هنرِ ادراکِ یکپارچه»
مطلبی دیگر از این انتشارات
«دیالکتیکِ حضور و غیاب: تحلیل روانشناختی تصویر «خویشتنِ معکوس» در اتاق درمان»
مطلبی دیگر از این انتشارات
هنر درمانی