کارشناسی ارشد مشاوره خانواده
هنر درمانی

این اثر هنری، سرشار از استعارههای بصری است که از دیدگاه روانشناختی، بهویژه با نگاه به رویکردهای تحلیلی و وجودی (Existential)، قابل بررسی است. در ادامه، تحلیلی جامع بر اساس مفاهیم روانشناختی معتبر برای شما تدوین کردهام:
۱. نمادگرایی پروانه: دگردیسی و روان (Metamorphosis and Psyche)
در روانشناسی تحلیلی کارل یونگ، پروانه نمادی کلاسیک برای «روان» (Psyche) و نوزایی است. تبدیل شدن یک شیء مادی (لباس قرمز) به موجودات جاندار (پروانهها)، نشاندهنده فرآیند فردیت (Individuation) است. این تصویر گویای آن است که چیزی صلب و بیجان در دنیای درونی فرد، در حال تبدیل شدن به شکلی سبکتر، پویاتر و متعالیتر است.
۲. تقابل روزمرگی و تعالی (The Mundane vs. The Transcendent)
این تصویر به زیبایی مفهوم «یافتن معنا در امور پیشپاافتاده» را به نمایش میگذارد. کار خانگی (پهن کردن لباس) که فعالیتی تکراری و روتین است، ناگهان به یک تجربه جادویی بدل میشود. از منظر روانشناسی مثبتگرا (Positive Psychology)، این بازتابی از حالت «غرقگی» (Flow) یا ذهنآگاهی است؛ جایی که فرد در دلِ مسئولیتهای روزمره، راهی برای رهایی عاطفی و خلاقیت مییابد.
۳. مفهوم رهاسازی و سوگواری (The Act of Letting Go)
پهن کردن لباس در فضای باز، استعارهای از قرار دادن دنیای درونی در معرض دنیای بیرونی است. تکه لباس قرمز که در حال فروپاشی و تبدیل شدن به پروانه است، میتواند نماد «رها کردن» (Letting Go) باشد. در درمانهای مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT)، این تصویر میتواند نشاندهنده پذیرش تغییر و اجازه دادن به خاطرات یا دردهای قدیمی (لباس قرمز رنگ پرشور اما سنگین) برای تبدیل شدن به چیزی باشد که دیگر باری بر دوش فرد نیست و میتواند آزادانه پرواز کند.
۴. تحلیل رنگ و کنتراست (Color Psychology)
* قرمز در برابر پسزمینه سرد: رنگ قرمز نماد حیاتی بودن (Vitality)، شور، و گاهی رنج یا خشم است. قرار گرفتن این رنگ در میان رنگهای سرد (آبی و کرم) نشاندهنده یک «برونریزی عاطفی» (Catharsis) است.
* سفید و قرمز: لباسهای سفیدِ دیگر که ثابت ماندهاند، نماد بخشهای خنثی و تثبیتشده زندگی هستند، در حالی که تنها بخش «قرمز» (بخش احساسی و پرحرارت) است که پتانسیل پرواز و تغییر را دارد.
۵. استعاره زن در پنجره (The Window Metaphor)
پنجره در روانکاوی اغلب به عنوان مرز میان «ایگو» (Self) و «جهان خارج» (Environment) در نظر گرفته میشود. زن در آستانه پنجره ایستاده است؛ او نه کاملاً در داخل (دنیای خصوصی) و نه کاملاً در خارج (دنیای اجتماعی) است. این وضعیت مرزی (Liminal Space) نشاندهنده لحظه تصمیم یا گذار است. او با دستهای خود به این فرآیند تغییر کمک میکند، که نشاندهنده «عاملیت» (Agency) بیمار در فرآیند درمان است؛ او صرفاً تماشاگر نیست، بلکه خود عاملِ رهاسازی پروانههاست.
جمعبندی برای کاربرد در درمان:
این تصویر میتواند به عنوان یک ابزار «فرافکن» (Projective Tool) در جلسات درمان استفاده شود. از مراجع میتوان پرسید:
* «آن لباس قرمز برای تو نماد کدام بخش از زندگیات است که نیاز به پرواز دارد؟»
* «آیا رها شدن این پروانهها به تو حس ترس میدهد یا حس سبکی؟»
این اثر به زیبایی نشان میدهد که رشد روانی اغلب نه در رویدادهای بزرگ، بلکه در نحوه مواجهه ما با فشارهای کوچک و تکراری زندگی نهفته است. نوسازی روان، همچون این تصویر، فرآیندی است که در آن «ماده» به «معنا» تبدیل میشود.
......
جمله مفهومی (Conceptual)
«فرآیند فردیت، کیمیاگریِ تبدیلِ مادهی خامِ رنج (Raw Material of Suffering) به سیالیتِ معناست، آنجا که سازههای صلبِ روانی در مجاورت آگاهی، کالبد مادی خود را از دست داده و به فرمهای پویا و متعالی تغییر شکل میدهند.»
جمله درمانی (Therapeutic)
«شفا نه در دور ریختنِ بخشهای آسیبدیدهی خویش، بلکه در ایجاد فضایی امن (Holding Space) برای تماشای دگردیسیِ آنهاست؛ جایی که فرد میآموزد چگونه با تغییرِ نوعِ نگاه داشتن، سنگینیِ تروما را به سبکیِ رهایی بدل کند.»
جمله الهامبخش (Inspirational)
«زیباترین پروازهای زندگی اغلب از دلِ معمولیترین لحظات و روتینهای روزمره آغاز میشوند؛ کافی است به دستهایت بیاموزی که برای خلقِ معجزه، لزوماً نیازی به انجام کارهای بزرگ نیست، گاهی فقط گشودنِ یک پنجره کافی است.»
جمله فلسفی (Philosophical)
«هستیِ انسان در «آستانه» (Liminality) معنا مییابد؛ در مرزِ میانِ اتاقِ محصورِ خویشتن و فضای بیکرانِ جهان، آنجا که میفهمیم برای «بودن»، باید جسارتِ رها کردنِ آنچه «داریم» را در خود بپرورانیم.»
.......
«مقاله تحلیلی: کیمیاگریِ روزمرگی؛ تبیین روانشناختی استعارهی رهایی در هنر بصری»
مقدمه
در رواندرمانی معاصر، تصاویر استعاری (Metaphorical Imagery) ابزاری قدرتمند برای دسترسی به لایههای ناهشیار (Unconscious) مراجع محسوب میشوند. اثر پیش رو از «داویده بنازی»، فراتر از یک تصویرسازی ساده، بازنمایی دقیقِ فرآیند دگردیسی روانی است. این مقاله با هدف تجهیز رواندرمانگران به ابزارهای تحلیلی، به بررسی لایههای پنهان این اثر بر اساس رویکردهای تحلیلی، وجودی و شناختی-رفتاری میپردازد.
---
۱. تجسد روانی در اشیاء (Psychic Embodiment in Objects)
Intention: درک چگونگی پیوند دادن مفاهیم انتزاعی درونی به ابژههای بیرونی در فضای درمان.
در این تصویر، لباس قرمز صرفاً یک قطعه پارچه نیست، بلکه نمادی از «ساختار روانی» (Psychic Structure) مراجع است. رنگ قرمز اغلب تداعیگر عواطف بنیادین (Core Affects) مانند خشم، اشتیاق یا تروماهای حلنشده است. تبدیل شدن پارچه به پروانه، نشاندهنده گذار از «تثبیت روانی» (Psychic Fixation) به سمت «سیالیت عاطفی» (Emotional Fluidity) است.
* مثال: مراجعی را تصور کنید که سالها اندوه سنگین ناشی از یک فقدان را مانند یک «ردای سیاه» بر دوش میکشد؛ هدف درمان، تبدیل این وزن سنگین به خاطراتی است که اگرچه حضور دارند، اما دیگر مانع حرکت او نمیشوند (مانند پروانههایی که از بطن درد برمیخیزند).
۲. فضای گذار و آستانهای (Liminality and Transitional Space)
Intention: تبیین اهمیتِ موقعیتِ مرزی مراجع در فرآیند تغییر.
پنجره در این تصویر به عنوان «فضای آستانهای» (Liminal Space) عمل میکند؛ مرزی میان دنیای درونی (Internal World) و واقعیت بیرونی (External Reality). دونالد وینیکات معتقد بود که رشد در این فضای میانی رخ میدهد. زن نه کاملاً در حصار اتاق است و نه در فضای بیکران بیرون؛ او در لحظهی «شدن» قرار دارد.
* مثال: این وضعیت مشابه مرحلهای در درمان است که مراجع الگوهای قدیمی خود را شناخته (اتاق) اما هنوز کاملاً به الگوهای جدید (فضای بیرون) عادت نکرده است. وظیفه درمانگر در اینجا، نگهداشتن (Holding) مراجع در این آستانه حساس است.
۳. عاملیت در رهاسازی (Agency in Letting Go)
Intention: تاکید بر نقش فعال مراجع (Patient Agency) در فرآیند شفای روانی.
نکته کلیدی در تصویر، دستان زن است که پارچه را نگاه داشتهاند. این نشاندهنده «خود-کارآمدی» (Self-Efficacy) در فرآیند درمان است. رها شدن پروانهها یک اتفاق تصادفی نیست، بلکه نتیجهی مستقیمِ عملِ آگاهانهی فرد در مواجهه با داشتههای خویش است. در درمانهای مبتنی بر پذیرش (Acceptance-based Therapies)، رهایی به معنای دور ریختن نیست، بلکه به معنای تغییر شکل دادن رابطه با درد است.
* مثال: وقتی مراجع میآموزد که به جای سرکوب (Repression) یک میل، آن را به شکلی سازنده ابراز (Sublimation) کند، در واقع در حال تبدیل کردن پارچهی صلبِ دفاعهای خود به پروانههای بیانگری است.
۴. شکوهِ امرِ پیشپاافتاده (Sublimity of the Mundane)
Intention: تشویق درمانگران به جستجوی پتانسیلهای رشدی در روتینهای روزمره زندگی مراجع.
هنر بنازی یادآور این اصلِ وجودی (Existential) است که معنا (Meaning) در دلِ زندگی روزمره (Everydayness) خلق میشود. شستن و پهن کردن لباس، نمادی از «مراقبت از خویشتن» (Self-care) و نظم بخشیدن به آشفتگیهای زندگی است. این تصویر به ما میآموزد که «دگرگونی بزرگ» (Great Transformation) اغلب در بستر فعالیتهای ساده رخ میدهد.
* مثال: در درمان بیماران مبتلا به افسردگی، گاهی اولین قدم برای بهبودی، انجام یک وظیفه ساده خانگی است. این عمل میتواند جرقهای برای بازگشت حس زنده بودن (Aliveness) باشد.
مطالعه موردی کوتاه (Clinical Vignette)
مراجع، زنی ۴۰ ساله با تشخیص اختلال اضطراب تعمیمیافته (GAD)، در جلسات درمانی مدام از «بار سنگین مسئولیتهای خانوادگی» شکایت میکرد که مانند لباسی تنگ و زبر بر تن او سنگینی میکرد. او احساس میکرد در نقشهای کلیشهای خود (مادر، همسر، کارمند) محبوس شده است.
در یک جلسه با استفاده از این تصویر به عنوان ابزار کمک-درمانی، از او خواسته شد تصور کند آن لباس قرمز، «اضطرابِ کنترلگری» اوست. او با نگاه به تصویر گفت: «من همیشه فکر میکردم باید این پارچه را محکم بچسبم تا باد نبرد، اما انگار اگر کمی دستهایم را شل کنم، تکههای این اضطراب میتوانند به چیزی زیبا تبدیل شوند و بروند.»
در هفتههای بعد، او شروع به «برونسپاری عاطفی» کرد؛ یعنی اجازه داد بخشهایی از مسئولیتهایش (پروانهها) از او جدا شوند و به دیگران سپرده شوند. او آموخت که رها کردن کنترل، به معنای نابودی نیست، بلکه به معنای اجازه دادن به «روان» برای تجربه سبکی و پرواز در فضای واقعیت است.
مطلبی دیگر از این انتشارات
«پارادوکسِ نقاب و معنا: تحلیل ساختاری و پویشی هویت در فضای درمان»
مطلبی دیگر از این انتشارات
Art Therapy: For Psychologists
مطلبی دیگر از این انتشارات
روانسازه ناکامی: تحلیل بینرشتهای استعارههای مولانا در درمانگری مدرن