کارشناسی ارشد مشاوره خانواده
دیالکتیکِ آشوب و نظم: واکاوی پویاییِ همتنظیمی در زوجدرمانی

در گسترهی وسیعِ تفاوتهای فردی، مواجههی «تکانهگریِ مهارگسیخته» با «بیشمهاریِ صلب»، یکی از چالشبرانگیزترین و در عین حال آموزندهترین سناریوهای اتاق درمان است. در این پویایی، ما نه با دو اختلالِ مجزا (مانند آنچه در نگاهِ تقلیلگرایانهی کلاسیک به ADHD یا اسپرگر نسبت داده میشود)، بلکه با تقابلِ دو شیوهی متفاوت از زیستِ عصبی-شناختی روبرو هستیم.
رابطه در این نقطه، به میدانِ ناخواستهی «هم-تنظیمیِ دو سامانه عصبی» بدل میشود. در یک سو، همسری قرار دارد که در طوفانِ آنیِ تکانهها، مرز میان «احساس» و «عمل» را گم کرده و با برونریزی، به دنبال تخلیهی فشارهای درونی است. در سوی دیگر، همسری ایستاده که امنیت را در حصارِ صلبِ نظم و قطعیت میجوید؛ لنگری که از ترسِ غرق شدن در تلاطمِ دیگری، چنان به بسترِ سنگیِ خود چنگ زده که امکانِ هرگونه حرکتِ منعطفی را از دست داده است.
فرمولبندیِ بالینیِ این زوج نشان میدهد که تضاد آنها، صرفاً یک اختلاف سلیقه یا تفاوت شخصیتی ساده نیست؛ بلکه یک چرخهی تعاملیِ معیوب است که در آن، تکانهگریِ یکی، بیشمهاریِ دیگری را به عنوان یک مکانیسم دفاعی فعال میکند و صلبیتِ آن دیگری، حسِ بیکفایتی و خفگی را در اولی تشدید کرده و او را به سمتِ برونریزیِ بیشتر سوق میدهد.
رسالتِ ما در مقامِ درمانگر، نه حذفِ این تفاوتها و نه پیروزیِ یکی بر دیگری است. درمان در این ساحت، «آشتیِ دیالکتیکیِ میان آشوب و نظم» است. هدف، ایجاد فضایی است که در آن «طوفان» بیاموزد با «لنگر» گفتگو کند؛ یعنی مرد بتواند مکث را میانِ انگیزش و کنش تمرین کند و زن، جراتِ رها کردنِ لنگرِ کنترل و تجربه کردنِ انعطاف را بیابد.
در نهایت، زیباییِ این پیوند زمانی شکوفا میشود که هر دو درک کنند «امنیتِ دلبستگی»، محصولِ غلبهی یک سبک بر دیگری نیست، بلکه برآمده از یک تنظیمِ متقابل و زنده است. جایی که تفاوت، دیگر نه تهدیدی برای هویت، بلکه شرطِ لازم برای «شدنِ مشترک» و خلقِ موسیقیِ منحصربهفردِ یک رابطه است.
فرمولبندی مورد (Case Formulation): تضاد میان تکانهگری و بیشمهاری
۱. شناسنامه و پویایی ظاهری (Presenting Dynamics)
زوجی که در آن مرد با الگوی «برونریزی تکانه» (Impulsive Out-acting) و زن با الگوی «بیشمهاری» (Over-control/Hyper-regulation) شناخته میشوند. رابطه در یک بنبستِ تعاملی قرار دارد که در آن تفاوتهای ساختاریِ سیستم عصبی به جای مکمل بودن، به ابزار تهدیدِ امنیتِ دلبستگی تبدیل شدهاند.
۲. تحلیل ساختار روانی-عصبی (Neuro-Psychological Structure)
مرد: دارای نقص در کارکردهای اجرایی (Executive Functions) بهویژه در حوزه «بازداری پاسخ». سیستم لیمبیک او به سرعت فعال شده و قشر پیشپیشانی (PFC) توانایی مدیریت این برانگیختگی ناگهانی را ندارد. این وضعیت لزوماً ADHD نیست، بلکه میتواند یک «سبک پردازش هیجانیِ واکنشی» باشد.
زن: دارای ساختار دفاعی صلب با تکیه بر «مهارگری مفرط». او از قطعیت و نظم به عنوان مکانیسمی برای مدیریت اضطرابِ وجودی استفاده میکند. سیستم عصبی او در وضعیت «گوشبزنگی» (Hyper-vigilance) دائمی برای مهار آشوبِ محیطی قرار دارد.
۳. چرخه تعاملی معیوب (Maladaptive Interactional Cycle)
ما شاهد یک «چرخه تعامل معیوب» هستیم:
محرک: تکانشگری مرد (یک خرید ناگهانی یا واکنش هیجانی تند).
ادراک زن: تهدیدِ ثبات و امنیت؛ فعال شدن طرحواره بیاعتمادی/بدرفتاری.
واکنش زن: عقبنشینی به سنگرِ سردِ «مهارگری»، سرزنش منطقی و صلبیت بیشتر.
ادراک مرد: طرد شدگی، حس بیکفایتی و خفگی هیجانی.
واکنش مرد: تشدید تکانشگری برای تخلیه فشار یا جلب توجه (برونریزی مجدد).
۴. فرضیه دلبستگی (Attachment Hypothesis)
رابطه فاقد «هم-تنظیمی» (Co-regulation) است. مرد در پیوند دلبستگی، نقش «آشوبگر» را ایفا میکند تا از نادیده گرفته شدن بگریزد، و زن نقش «لنگرِ صلب» را بازی میکند تا از فروپاشی جلوگیری کند. این "دیالکتیکِ ناتمام" باعث شده تفاوتها به جای «شرطِ امکانِ شدن»، به «مرزهای جدایی» بدل شوند.
۵. اهداف و راهبردهای درمانی (Treatment Goals)
تغییر از فرد به سیستم: بازتعریف مشکل از «اختلالِ فردی» به «نقص در هم-تنظیمیِ سامانه عصبی زوج».
تسهیل مکث (برای مرد): آموزش تکنیکهای «ایجاد فضا میان انگیزش و کنش» (Mindfulness-based Interventions) جهت تقویت بازداری عصبی.
تسهیل انعطاف (برای زن): چالش با صلبیتِ دفاعی و جایگزینی «قطعیت» با «پذیرشِ پدیدارشناسانه»؛ تشویق او به رها کردن کنترلِ مطلق برای تجربه امنیتِ مبتنی بر پیوند، نه نظم.
ایجاد افق مشترک: بازسازیِ معنایِ «ما»؛ جایی که طوفان و لنگر نه در مقابل هم، بلکه در خدمتِ حرکتِ کشتیِ رابطه باشند.
۶. پیشآگهی (Prognosis)
در صورتی که زوج بتوانند از مرحله «برچسبزنی» (Labeling) عبور کرده و به مرحله «درکِ دیالکتیکی» برسند، تفاوتهای آنها میتواند به منبعِ غنای رابطه تبدیل شود. پیشآگهی در صورت پذیرش مسئولیتِ تنظیمِ متقابل، مثبت ارزیابی میشود.
نکته بالینی: در این پرونده، تمرکز بر «شفقت نسبت به سیستم عصبیِ دیگری» کلید اصلیِ گشودنِ گرههای عاطفی خواهد بود.
جملات کوتاه
🖋 جملهٔ مفهومی
«رابطهٔ این زوج میدانِ همتنظیمیِ دو سامانهٔ عصبی است؛ یکی با گرایش به برونریزیِ تکانه و دیگری با میل به بیشمهاری، و پویاییِ پیوند در نوسانِ میانِ این دو قطب معنا میگیرد، نه در حذفِ هیچکدام.»
🖋 جملهٔ درمانی
«درمان جایی پیش میرود که یکی مکث را میانِ انگیزش و کنش تمرین کند و دیگری انعطاف را جایگزینِ قطعیت؛ زیرا امنیتِ دلبستگی محصولِ تنظیمِ متقابل است، نه پیروزیِ یک سبک بر سبکِ دیگر.»
🖋 جملهٔ فلسفی
«عشق صورتِ زیستهٔ دیالکتیک است: آشتیِ آشوب و نظم در افقی مشترک که در آن تفاوت نه تهدیدِ هویت، بلکه شرطِ امکانِ شدنِ مشترک است.»
🖋 جملهٔ الهامبخش
«وقتی طوفان میآموزد با لنگر گفتوگو کند و لنگر جرأتِ حرکت بیابد، رابطه به موسیقیای بدل میشود که هر ضربهٔ آن وعدهٔ تعادلی زندهتر است.»
مطلبی دیگر از این انتشارات
اختلال شخصیت نارسیسیستیک (NPD)
مطلبی دیگر از این انتشارات
از «دیوارهای گچی» تا «پیوندهای ایمن»: تحلیل استعارهای و بالینی انسداد در زوجدرمانی
مطلبی دیگر از این انتشارات
«پارادوکسِ نقاب و معنا: تحلیل ساختاری و پویشی هویت در فضای درمان»