کارشناسی ارشد مشاوره خانواده
«دیالکتیکِ حضور و غیاب: تحلیل روانشناختی تصویر «خویشتنِ معکوس» در اتاق درمان»

در قلمرو رواندرمانی، تصاویر اغلب زبانِ گویایِ بخشهایی از روان هستند که کلمات در بیان آنها ناتوانند. تصویر مردی که در یک فضای محصور با همزادِ معکوس (Inverted Double) خود مشغول جاروب کردن است، استعارهای عمیق از پیچیدگیهای هویت، مکانیسمهای دفاعی و ساختارِ روانشناختی انسان فراهم میآورد. این مقاله به بررسی این تصویر از منظر بالینی و تحلیلی برای درمانگران میپردازد.
۱. پدیدارشناسیِ همزاد و سایه (The Phenomenology of the Double & Shadow)
حضور دو فیگور همسان در یک قاب، بلافاصله مفهوم یونگی «سایه» (Shadow) را متبادر میکند. سایه شامل آن بخشهایی از شخصیت است که فرد به دلیل ناهماهنگی با ایگو (Ego)، آنها را انکار یا سرکوب کرده است. در این تصویر، فیگور وارونه نه تنها یک انعکاس، بلکه یک «دابلگانگر» (Doppelgänger) است؛ موجودی که همزمان «من» و «نه-من» است.
* مثال: مراجعی را تصور کنید که در سطح هشیار بسیار بخشنده و فداکار است (فیگور ایستاده)، اما در ناهشیارِ خود با خشم و حسادتی عظیم نسبت به موفقیت دیگران دست و پنجه نرم میکند (فیگور وارونه). او هر دو نقش را ایفا میکند، اما نسبت به دومی بینش (Insight) ندارد.
* قصد (Intention): دعوت از مراجع برای شناسایی و بازپسگیری (Reclaiming) بخشهای طرد شدهی خویشتن جهت دستیابی به تمامیت (Wholeness).
۲. اجبار به تکرار و آیینهای پاکسازی (Repetition Compulsion & Cleansing Rituals)
عمل جارو کردن (Sweeping) در روانکاوی اغلب به عنوان نمادی از «پاکسازی اخلاقی» (Moral Cleansing) یا تلاش برای کنترلِ اضطرابِ ناشی از تکانههای درونی تعبیر میشود. تکرار این عمل توسط هر دو فیگور، نشاندهندهی «اجبار به تکرار» (Repetition Compulsion) است؛ مفهومی که فروید برای توصیف تمایل روان به بازآفرینی موقعیتهای دشوار یا آیینمند (Ritualistic) برای مهار اضطراب به کار برد.
* مثال: در اختلال وسواسی-جبری (OCD)، مراجع ممکن است ساعتها صرف نظم دادن به اشیاء کند تا از یک فاجعهی خیالی جلوگیری کند. در این تصویر، جارو کردن سقف و کف همزمان، نمادی از این تلاش بیپایان و فرساینده برای کنترل محیط است.
* قصد (Intention): بررسی کارکرد دفاعیِ رفتارهای تکراری و ارزیابی میزانِ اثربخشی آنها در کاهش اضطراب واقعی مراجع.
۳. تجربهی تجزیهای و گسست هویتی (Dissociative Experience & Identity Split)
قرار گرفتن دو فیگور در جهتهای مخالف (یکی بر روی زمین و دیگری بر روی سقف) میتواند نشاندهندهی «تضعیف شخصیت» (Depersonalization) یا «تجزیه» (Dissociation) باشد. در این حالت، فرد احساس میکند از بدن یا فرآیندهای ذهنی خود جدا شده و گویی از بیرون به خود مینگرد.
* مثال: مراجعی با سابقه تروما (Trauma) ممکن است گزارش دهد که در حین انجام کارهای روزمره، ناگهان احساس میکند در دنیایی موازی قرار دارد یا بخش دیگری از او در حال انجام کارهاست در حالی که او فقط نظارهگر است.
* قصد (Intention): ایجاد فضایی امن برای یکپارچهسازی (Integration) تجارب گسسته و کاهش شکاف بین بخشهای مختلف تجربه زیسته.
۴. حصرِ روانی در فضای کانتینر (Psychic Confinement in the Container)
اتاق جعبهمانند در تصویر، نمادی از «فضای محدود روان» یا «کانتینر» (Container) است. این فضا میتواند هم نشاندهندهی امنیت و مرزبندی (Boundary) باشد و هم نشاندهندهی احساسِ گیر افتادن (Entrapment). فقدان در و پنجره در تصویر، بر بنبستِ وجودی و فقدان ارتباط با جهان خارج تأکید دارد.
* مثال: مراجعی که در یک رابطه سمی یا یک شغل فرساینده گیر افتاده است، ممکن است دنیای درونی خود را به همین صورت تاریک، تکراری و بدون راه خروج تصویر کند.
* قصد (Intention): تحلیلِ ساختارِ دفاعی مراجع و بررسی اینکه آیا این «حصار» برای محافظت ساخته شده یا به زندانی برای رشد او تبدیل شده است.
۵. نسبیتِ واقعیت و خطای ادراکی (Relativity of Reality & Cognitive Distortion)
این تصویر قانون جاذبه را به چالش میکشد. آنچه برای یک فیگور «پایین» است، برای دیگری «بالا» محسوب میشود. این موضوع در رواندرمانی به «سوگیریهای شناختی» (Cognitive Biases) و واقعیتهای ذهنی متفاوت اشاره دارد. هر دو فیگور در دنیای خود «درست» عمل میکنند، اما واقعیتهای آنها با هم در تضاد است.
* مثال: در زوجدرمانی، هر یک از طرفین ممکن است روایتی کاملاً منطقی اما متضاد از یک واقعه داشته باشند. هر دو بر روی «زمینِ» خود ایستادهاند، اما زمینِ یکی، سقفِ دیگری است.
* قصد (Intention): به چالش کشیدنِ جزماندیشیهای ذهنی و آموزشِ مراجع برای دیدنِ موقعیتها از زوایایِ دیدِ متعدد (Reframing).
ویینت بالینی (Clinical Vignette)
مراجع: آقای «الف»، ۴۰ ساله، با شکایت از خستگی مزمن و احساس «دوگانگی» در تصمیمگیریهای زندگی. او میگوید: «احساس میکنم هر گامی که به جلو برمیدارم، بخشی از من در جهت مخالف حرکت میکند و تمام زحماتم را خنثی میکند.»
در جلسه درمان: درمانگر تصویر مذکور را به عنوان یک ابزار فرافکن (Projective Tool) به او نشان میدهد. آقای «الف» به فیگور وارونه اشاره کرده و میگوید: «این منِ واقعی است؛ همان کسی که هیچکس نمیبیند. او در حال پاکسازیِ سقف است تا مبادا آواری بر سر منِ ایستاده خراب شود، اما منِ ایستاده اصلاً از وجود او خبر ندارد و فقط به کف زمین نگاه میکند.»
درمانگر با استفاده از این استعاره، شروع به کار بر روی «ناهماهنگی شناختی» (Cognitive Dissonance) مراجع میکند. آنها بررسی میکنند که چگونه «منِ ایستاده» (نقشهای اجتماعی و شغلی) و «منِ وارونه» (نیازهای سرکوب شده و ترسها) در یک فضای محصور (زندگی فعلی مراجع) در حال فرسایش یکدیگر هستند. هدف درمان از «پاکسازیِ انفرادی» به «گفتگوی بین دو فیگور» تغییر مییابد تا در نهایت، مراجع بتواند در اتاقی با در و پنجرههای گشوده، به یکپارچگی برسد.
مطلبی دیگر از این انتشارات
Art Therapy: For Psychologists
مطلبی دیگر از این انتشارات
رقص تعادل بر لبهی آشوب: استعارهای برای پویاییهای اتاق درمان
مطلبی دیگر از این انتشارات
ردیابی معکوس تکانهها: چارچوبی بینرشتهای برای فرمولبندی بالینی