رقص تعادل بر لبه‌ی آشوب: استعاره‌ای برای پویایی‌های اتاق درمان

در روان‌درمانی، ما اغلب با جستجوی مراجع برای «ثبات» (Stability) و «قطعیت» (Certainty) مواجهیم. اما تصویر درخشان و کنایه‌آمیز هنرمند هلندی، تون هاکس (Teun Hocks)، حقیقتی عمیق‌تر را درباره ماهیت روان و فرآیند درمان آشکار می‌کند: خلق معنا نه در سکون، بلکه در هماهنگی با نوسان رخ می‌دهد. این مقاله به بررسی مفاهیم «همسویی»، «تحمل ابهام» و «تعادل پویا» در بستر روان‌درمانی می‌پردازد.

۱. توهم سکون و واقعیت نوسان (The Illusion of Stasis vs. Fluctuation)

در اثر هاکس، سوژه در تلاش است روی بومی نقاشی کند که خود بر پایه‌های لرزان استوار است، در حالی که خود نقاش نیز روی صندلی گهواره‌ای نشسته است. این تصویر، نقدی بصری بر ایده‌آلِ «ثبات ایستا» است.

در اتاق درمان، مراجع اغلب انتظار دارد که پس از درمان به نقطه‌ای ثابت و بدون لغزش برسد. اما رویکردهای وجودی (Existential Approaches) و روانکاوی معاصر به ما می‌آموزند که روان انسان یک سیستم پویاست. همان‌طور که آلبر کامو در افسانه سیزیف اشاره می‌کند، معنا در خودِ تلاش و در دلِ نوسان ساخته می‌شود، نه در رسیدن به قله‌ای ساکن. درمانگر باید به مراجع کمک کند تا دریابد که هدف، متوقف کردن صندلی گهواره‌ای نیست، بلکه یادگیری نقاشی کردن در حین تاب خوردن است.

۲. همسویی عاطفی: رقص دو‌نفر (Affect Attunement as a Duet)

اگر بوم نقاشی را نمادی از «ذهن مراجع» و نقاش را «درمانگر» بدانیم، چالش اصلی، هماهنگی است. اگر درمانگر بخواهد با ریتم خودش (تئوری‌های خشک) به مراجع نزدیک شود، در حالی که مراجع با ریتم دیگری (آشوب هیجانی) در نوسان است، قلم‌مو هرگز به بوم نخواهد رسید یا بوم را پاره خواهد کرد.

اینجاست که مفهوم «همسویی عاطفی» (Affect Attunement) دانیل استرن (Daniel Stern) حیاتی می‌شود. استرن در کتاب دنیای بین‌فردی نوزاد (1985) توضیح می‌دهد که همسویی به معنای تقلید نیست، بلکه به معنای اشتراک در «ریتم» و «شدت» تجربه است. در این اثر هنری، تنها راهی که نقاش می‌تواند خطی صاف بکشد، این است که نوسان بدن خود را دقیقاً با نوسان بوم هم‌زمان (Synchronize) کند. در درمان نیز، اتحاد درمانی (Therapeutic Alliance) زمانی شکل می‌گیرد که درمانگر بتواند با نوسانات خلقی و دفاعی مراجع تاب بخورد، بدون آنکه تعادل خود را از دست بدهد.

۳. تحمل ابهام و فلجِ کمال‌گرایی (Tolerance of Ambiguity & Perfectionism)

بوم سفید در تصویر، هم دعوت‌کننده است و هم اضطراب‌آور. در ادبیات پژوهشی، تحمل ابهام (Tolerance of Ambiguity) متغیری کلیدی در سلامت روان است. مراجعانی که تحمل ابهام پایینی دارند، بوم سفید (آینده نامعلوم) را تهدید می‌بینند.

ژستِ بدن نقاش در تصویر، که با احتیاط و کشش عضلانی زیاد به سمت بوم رفته، می‌تواند نمادی از کمال‌گرایی ناسازگار (Maladaptive Perfectionism) باشد. طبق مدل‌های هیویت و فلت (Hewitt & Flett)، کمال‌گرا از «شروع کردن» می‌هراسد زیرا هر حرکتی روی بوم سفید، پتانسیل خطا دارد.

درمانگر در اینجا نقش تسهیل‌گر را دارد تا مراجع را از حالت «فلج تحلیلی» خارج کرده و به سمت تجربه «غرقگی» (Flow) هدایت کند؛ جایی که تمرکز بر فرآیند است، نه بر نتیجه‌ی بی‌نقص.

۴. تعادل پویا در محیط نگهدارنده (Dynamic Equilibrium in the Holding Environment)

تیوپ‌های رنگِ پراکنده روی زمین نشان‌دهنده آشفتگی‌های اجتناب‌ناپذیر زندگی هستند. دونالد وینیکات (Donald Winnicott) مفهوم «محیط نگهدارنده» (Holding Environment) را مطرح کرد. برخلاف تصور رایج، محیط نگهدارنده یک فضای ایزوله و ساکن نیست؛ بلکه فضایی است که در آن «تداومِ بودن» (Continuity of Being) علیرغم تغییرات محیطی حفظ می‌شود.

صندلی گهواره‌ای در این تصویر، کارکردی دوگانه دارد:

* واپس‌روی (Regression): حرکتی آرام‌بخش برای مدیریت اضطراب.

* تعادل پویا (Dynamic Equilibrium): سیستمی که ثباتش را از طریق حرکت مداوم حفظ می‌کند (مانند دوچرخه‌سواری).

نتیجه‌گیری

اثر تون هاکس به روان‌درمانگران یادآوری می‌کند که هنرِ درمان، تلاش برای میخکوب کردنِ پایه‌های لرزانِ زندگی مراجع نیست. هنر ما در این است که به آن‌ها بیاموزیم چگونه در میانه‌ی نوسانات اجتناب‌ناپذیر هستی، ریتم شخصی خود را پیدا کنند و بر بومِ لغزانِ زندگی، نقش خود را بزنند. ما متخصصانِ «سکون» نیستیم؛ ما متخصصانِ «حرکتِ هماهنگ» هستیم.

منابع کلیدی:

Camus, A. (1942). The Myth of Sisyphus*.

Stern, D. N. (1985). The Interpersonal World of the Infant*.

Winnicott, D. W. (1965). The Maturational Processes and the Facilitating Environment*.

Csikszentmihalyi, M. (1990). Flow: The Psychology of Optimal Experience*.