کارشناسی ارشد مشاوره خانواده
از ماتریس داده تا اتاق درمان: تبیین کاربرد استعاری مفاهیم آماری و ریاضی در رواندرمانی

مقاله اول:
«زبان پنهان اعداد: کاربرد استعارههای آماری و ریاضی در بافت رواندرمانی»
مقدمه: رواندرمانی، به عنوان یک رشتهی عمیقاً انسانی، همواره از تعامل با دیگر حوزههای دانش سود برده است. یکی از غنیترین، ولی کمتر استفادهشدهترین، این تعاملات با زبان ریاضیات و آمار است. این مقاله با هدف ارائهی چارچوبی مفهومی برای استفاده از مفاهیم آماری بهصورت استعاری (Metaphor) در جلسه درمان نگاشته شده است. این استعارهها نه تنها میتوانند درک مراجعان از فرآیندهای پیچیده روانی را عمق بخشند، بلکه زبانی مشترک با آن دسته از مراجعانی که ذهنیت تحلیلی، مهندسی یا علمی دارند، ایجاد میکنند. ما با عبور از مدلسازی صرف پژوهشی، به بررسی چگونگی استفاده از این مفاهیم به عنوان ابزارهای ارتباطی و آموزشی در اتاق درمان میپردازیم.
۱. رگرسیون چندمتغیره (Multiple Regression): نقشهبرداری از تعامل علیتها
مفهوم: در آمار، رگرسیون چندمتغیره رابطهی بین یک متغیر وابسته (مانند رضایت از زندگی) و چندین متغیر مستقل (مانند کیفیت خواب، حمایت اجتماعی، افکار خودآیند) را مدل میکند و سهم هر عامل را میسنجد.
قصد درمانی (Intention): هدف، خارج کردن مراجع از تفکر خطی ساده (مثلاً "فقط شغل من باعث افسردگیام شده") و حرکت به سمت درک تعاملی و پویا از عوامل اثرگذار است. این استعاره مسئولیتپذیری در قبال عوامل قابل کنترل و پذیرش عوامل غیرقابل کنترل را تقویت میکند.
مثال: درمانگر ممکن است به مراجع مضطرب توضیح دهد: "بیایید اضطراب شما را مانند یک معادلهی رگرسیون در نظر بگیریم. عواملی مانند کمالطلبی (Perfectionism)، اجتناب از موقعیتهای اجتماعی، و الگوی فکری فاجعهسازی (Catastrophizing) هر یک "ضریب" یا سهم خاصی در سطح کل اضطراب دارند. کار ما در درمان، شناسایی این ضرایب و کار بر روی کاهش اثرگذارترین آنهاست."
۲. توزیع نرمال (Normal Distribution) و عادیسازی تجربه
مفهوم: منحنی زنگولهشکل (Bell Curve) که نشاندهندهی توزیع بسیاری از پدیدههای طبیعی حول یک میانگین است.
قصد درمانی (Intention): کاهش شرم (Shame)، انگ (Stigma) و احساس بیگانگی مراجع با نشان دادن این که تجارب عاطفی او، حتی اگر دردناک باشند، در طیف گستردهی تجارب انسانی قرار میگیرند. این استعاره قلب "عادیسازی (Normalization)" در بسیاری از رویکردهای درمانی است.
مثال: درمانگر به مراجع سوگوار (Grieving) که احساس "دیوانگی" میکند، میگوید: "اگر شدت هیجانات را روی یک منحنی نرمال بکشیم، تجربهی شما ممکن است در دم سمت راست (دم بالایی) قرار گیرد، اما همچنان بخشی از این منحنی است. این بدان معنا نیست که شما 'نابههنجار' هستید، بلکه نشاندهندهی عمق و شدت رنج شما در پاسخ به یک فقدان واقعی است."
۳. استنتاج بیزی (Bayesian Inference) و بازنویسی باورها
مفهوم: در این چارچوب، مغز به عنوان یک دستگاه پیشبینیگر عمل میکند که باورهای پیشین (Priors) خود را بر اساس شواهد جدید (New Evidence) بهروزرسانی میکند.
قصد درمانی (Intention): قالبشکنی از باورهای صلب و کمک به مراجع برای دیدن باورها به عنوان فرضیههایی قابل آزمایش، نه حقایق مطلق. این اساس علمی برای تکنیکهای بازسازی شناختی (Cognitive Restructuring) در درمانهای شناختی-رفتاری (CBT) فراهم میکند.
مثال: به مراجع مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی گفته میشود: "باور پیشین شما این است که 'اگر حرف بزنم، همه مرا مسخره میکنند.' این باور، مانند یک احتمال اولیهی ۹۵٪ در سیستم شما ثبت شده. وظیفهی ما این است که با طراحی آزمایشهای رفتاری (Behavioral Experiments)، شواهد جدید جمعآوری کنیم تا این احتمال بر اساس دادههای واقعی بهروزرسانی شود، شاید به ۵۰٪ یا کمتر."
۴. تابع سیگموئید (Sigmoid Function) و پایداری پیش از نقاط عطف
مفهوم: یک منحنی S-شکل که تغییرات تدریجی را نشان میدهد که پس از رسیدن به یک آستانه (Threshold)، شتاب میگیرد و سپس به ثبات جدیدی میرسد.
قصد درمانی (Intention): مدیریت انتظارات مراجع و درمانگر در مورد روند غیرخطی تغییر، کاهش ناامیدی از فازهای به ظاهر راکد درمان و تأکید بر اهمیت پایداری در کار درمانی تا رسیدن به "نقطهی عطف (Tipping Point)."
مثال: درمانگر به خانوادهای که پس از چند جلسه بهبودی چشمگیری نمیبینند، توضیح میدهد: "تغییر در روابط شبیه به این منحنی S-شکل است. ممکن است هفتهها در قسمت صاف و کف منحنی باشیم، جایی که همهی تلاشها به نظر میرسد بیثمر است. اما این تلاشها در حال جمعآوری است تا سیستم از یک آستانه عبور کند و آنگاه شاهد یک جهش کیفی در تعاملات خواهیم بود."
۵. آنتروپی (Entropy) و تعادل مطلوب بین نظم و آشوب
مفهوم: در نظریه اطلاعات (Information Theory)، آنتروپی معیاری از عدم قطعیت، بینظمی یا غافلگیری است. فرضیه مغز آنتروپیک (Entropic Brain Hypothesis) بیان میکند که سلامت روان با سطح بهینهای از آنتروپی مرتبط است.
قصد درمانی (Intention): کمک به مراجع برای درک حالت روانی خود: آیا در وضعیت "آنتروپی پایین" (انجماد فکری، وسواس، الگوهای تکراری) یا "آنتروپی بالا" (آشفتگی هیجانی، بیسامانی افکار) قرار دارد؟ هدف درمان حرکت به سمت "آنتروپی بهینه"، یعنی ایجاد انعطافپذیری روانی (Psychological Flexibility) است.
مثال: به مراجع افسردهای که در الگوهای فکری تکراری گیر کرده، گفته میشود: "ذهن شما در حال حاضر شبیه سیستمی با آنتروپی بسیار پایین است؛ منظم اما منجمد. درمان نمیخواهد شما را به آشوب کامل ببرد، بلکه میخواهد با معرفی افکار و تجربیات جدید، کمی 'بینظمی سازنده' به سیستم تزریق کند تا دوباره جریان یابد."
۶. حلقههای بازخورد (Feedback Loops) و مهندسی خروج از چرخههای معیوب
مفهوم: در نظریه سیستمها (Systems Theory)، یک حلقه بازخورد منفی (Negative Feedback Loop) تغییرات را خنثی کرده و سیستم را پایدار میکند، در حالی که یک حلقه بازخورد مثبت (Positive Feedback Loop) تغییرات را تقویت میکند و منجر به بیثباتی میشود.
قصد درمانی (Intention): کمک به مراجع برای تجسم و درک پویایی چرخههای مشکلساز (مانند اضطراب-اجتناب) و طراحی عمدی مداخلاتی که به عنوان یک "بازخورد منفی" برای متوقف کردن این چرخه و بازگرداندن تعادل (Homeostasis) عمل میکنند.
مثال: درمانگر چرخه معیوب "بیخوابی -> نگرانی درباره بیخوابی -> افزایش برانگیختگی -> بیخوابی بدتر" را ترسیم میکند. سپس میگوید: "تمرین ذهنآگاهی (Mindfulness) قبل از خواب، مانند وارد کردن یک 'بازخورد منفی' به این حلقه است. این کار سیگنال نگرانی را تضعیف میکند و به سیستم اجازه میدهد تا به سمت حالت طبیعی استراحت بازگردد."
ویگنت (Vignette): کاربرد یک استعاره تلفیقی
علی، مهندس ۳۵ سالهای که پس از یک شکست شغلی با علائم افسردگی و اضطراب مراجعه کرده است، در جلسه چهارم میگوید: "احساس میکنم تمام سیستم وجودم از کار افتاده. همه چیز اشتباه پیش رفته و من هیچ کنترلی ندارم."
درمانگر (با در نظر گرفتن ذهنیت مهندسی علی): "علی، اگر بخواهیم وضعیت کنونیات را با زبان سیستمها تحلیل کنیم، به نظر میرسد چندین حلقه بازخورد مثبت مخرب همزمان فعال شدهاند: شکست شغلی منجر به باور 'من شکستخوردهام' شده، این باور خلق را پایین آورده، و خلق پایین انرژی تو برای اقدام جدید را گرفته، که خودش آن باور اولیه را تقویت میکند. در حال حاضر آنتروپی سیستم روانی تو پایین آمده؛ انگار در یک حالت 'انجماد شناختی' گیر کردهای."
علی با توجه گوش میدهد. درمانگر ادامه میدهد: "کار ما این است که اول، آن باور پیشین (Prior) قوی ('من شکستخوردهام') را به عنوان یک فرضیه، نه واقعیت، در نظر بگیریم و با جمعآوری شواهد خلاف آن (مانند موفقیتهای گذشتهات) احتمال آن را بازبینی کنیم. این مانند بهروزرسانی بیزی است. دوم، باید یک 'بازخورد منفی' قدرتمند به سیستم تزریق کنیم تا این چرخه معیوب را متوقف کند. این بازخورد منفی میتواند یک عمل کوچک اما پایدار باشد، مثلاً پیادهروی روزانه."
علی تأملی میکند و میپرسد: "پس این تغییرات کوچک واقعاً اثر دارند؟"
درمانگر پاسخ میدهد: "اثر آنها میتواند غیرخطی باشد. مانند تابع سیگموئید. ممکن است چند هفته احساس کنی در کف صاف منحنی هستی و هیچ پیشرفتی نیست. اما اگر پایدار بمانی، این اقدامات کوچک انباشته میشوند و سرانجام سیستم از یک آستانه عبور میکند و تو یک تغییر محسوس در انگیزه و دیدگاه را تجربه خواهی کرد. هدف نهایی ما هم بازگرداندن سیستم به یک حالت پایدار با 'آنتروپی بهینه' است—نه انجماد فعلی، نه آشوب— بلکه حالتی منعطف که بتوانی با چالشها کنار بیایی."
این گفتگو چارچوبی مشترک و امیدوارکننده برای علی ایجاد کرد و فرآیند درمان را به زبان ذهن تحلیلی او ترجمه نمود.
مقاله دوم:
از ماتریس داده تا اتاق درمان: استعارههای آماری در رواندرمانی بینرشتهای»
رواندرمانی و آمار در نگاه نخست دو قلمرو متمایز به نظر میرسند؛ یکی در پی درک تجربهی زیستهی منحصربهفرد انسانی و دیگری در جستوجوی الگوهای کلی در تودهی دادهها. با این حال، در پارادایمهای مدرن بینرشتهای، مفاهیم آماری فراتر از ابزارهای پژوهشی، به استعارههایی (Metaphors) قدرتمند برای درک پویاییهای روانی تبدیل شدهاند. این مقاله به بررسی چگونگی استفاده از توابع آماری برای غنیسازی فرآیند درمان میپردازد.
۱. استنتاج بیزی (Bayesian Inference) و بازنگری در باورها
این مفهوم بر این اصل استوار است که مغز ما یک «ماشین پیشبینی» است که احتمالات را بر اساس شواهد جدید بهروزرسانی میکند.
* قصد درمانگر (Intention): کمک به مراجع برای درک مقاومت در برابر تغییر و چگونگی تأثیر باورهای پیشین بر ادراک حال حاضر.
* کاربرد: مراجعان با طرحوارههای صلب، دارای «باورهای پیشین قوی» (Strong Priors) هستند. درمانگر با ارائه «شواهد جدید» (New Evidence)، مراجع را تشویق میکند تا «احتمال پسین» (Posterior Probability) یا همان باورهای اصلاحشدهی خود را محاسبه کند.
* مثال: مراجعی که باور دارد «همه مرا طرد میکنند»، با هر برخورد خنثی، این باور را تقویت میکند. درمانگر با استفاده از منطق بیزی نشان میدهد که چگونه وزن دادن بیش از حد به فرضیات قدیمی، مانع از دیدن شواهد جدیدِ پذیرش از سوی دیگران میشود (Hohwy, 2013).
۲. تحلیل عاملی (Factor Analysis) و شناسایی ساختارهای زیربنایی
در آمار، این روش برای کاهش تعداد زیادی از متغیرها به چند «عامل» (Factor) اصلی استفاده میشود.
* قصد درمانگر (Intention): تقلیل آشفتگی نشانههای بالینی مراجع به مضامین مرکزی و ریشهای.
* کاربرد: مراجع ممکن است از مشکلات متعددی (بیخوابی، انزوا، پرخوری) شکایت کند. درمانگر مانند یک تحلیلگر عاملی، به دنبال «بار عاملی» (Factor Loading) هر یک از این رفتارها روی یک متغیر پنهان (Latent Variable) مانند «طرحواره رهاشدگی» میگردد.
* مثال: درمانگر به مراجع کمک میکند ببیند که اضطراب در کار و ترس در رابطه، هر دو زیرمجموعهی یک عامل اصلی یعنی «نیاز به کنترل» هستند (Beck, 2011).
۳. رگرسیون چندمتغیره (Multiple Regression) و علیت شبکهای
رگرسیون نشان میدهد که چگونه چندین «متغیر مستقل» (Independent Variables) بر یک «متغیر وابسته» (Dependent Variable) تأثیر میگذارند.
* قصد درمانگر (Intention): تعدیل تفکر سیاه و سفید و درک پیچیدگی عوامل اثرگذار بر خلق.
* کاربرد: این استعاره به مراجع کمک میکند بفهمد که «بهبودی»، تابعی خطی از فقط یک عامل (مثلاً دارو) نیست، بلکه حاصل تعامل وزندارِ خواب، روابط، ورزش و الگوهای فکری است.
* مثال: مراجعی که از شکست در یک پروژه افسرده است، میآموزد که «شکست» تنها یک متغیر در معادلهی پیچیدهی ارزشمندی اوست و متغیرهای دیگر (تلاش، مهارت، شانس محیطی) نیز در نتیجه نهایی سهم دارند (Hayes et al., 2011).
۴. تابع سیگموئید (Sigmoid Function) و مدیریت انتظارات
این تابع نموداری S-شکل دارد که نشاندهنده شروعی آهسته، شتابی ناگهانی و سپس ثبات است.
* قصد درمانگر (Intention): پیشگیری از ناامیدی مراجع در فازهای ابتدایی درمان که تغییرات محسوس نیستند.
* کاربرد: درمانگر توضیح میدهد که تغییرات روانی «غیرخطی» (Non-linear) هستند. مراجع ممکن است در فاز «تجمع پتانسیل» باشد، جایی که تلاشها به نظر بیثمر میرسند، اما در واقع در حال نزدیک شدن به «نقطه عطف» (Inflection Point) برای یک جهش ناگهانی است.
* مثال: در درمان سوگ، ممکن است ماهها پیشرفت ناچیزی دیده شود، اما با رسیدن به سطح خاصی از پردازش هیجانی، مراجع ناگهان احساس سبکی و بازگشت به زندگی میکند (Kazdin, 2007).
۵. آنتروپی (Entropy) و تعادل سیستم روانی
آنتروپی در نظریه اطلاعات، مقیاسی برای سنجش «بینظمی» (Disorder) یا عدم قطعیت در یک سیستم است.
* قصد درمانگر (Intention): تبیین نیاز به تعادل میان انعطافپذیری و ساختار در زندگی.
* کاربرد: اضطراب شدید (آنتروپی بالا/آشفتگی) و وسواس یا افسردگی شدید (آنتروپی پایین/جمود) هر دو از حالت بهینه خارج هستند. هدف درمان رسیدن به «آنتروپی بهینه» است.
* مثال: درمانگر به مراجع نشان میدهد که اصرار بیش از حد بر نظم (آنتروپی نزدیک به صفر)، سیستم روانی او را در برابر تغییرات محیطی شکننده کرده است و او نیاز دارد کمی «نویز» یا عدم قطعیت را در زندگی بپذیرد (Carhart-Harris, 2018).
۶. منحنی توزیع نرمال (Normal Distribution) و عادیسازی
این منحنی نشان میدهد که اکثر پدیدهها در اطراف میانگین تجمع یافتهاند و تفاوتها بخشی از طبیعت دادهها هستند.
* قصد درمانگر (Intention): اعتباربخشی به تجربیات مراجع و کاهش برچسبهای آسیبشناختی.
* کاربرد: بسیاری از مراجعان به دلیل داشتن افکار یا هیجانات خاص، خود را «غیرطبیعی» میپندارند. استفاده از این منحنی به آنها کمک میکند تا تجربه خود را در «طیف» (Spectrum) تنوع انسانی ببینند.
* مثال: درمانگر با استفاده از این مفهوم توضیح میدهد که داشتن سطحی از اضطراب در موقعیتهای جدید، نه یک نقص، بلکه در محدوده «انحراف معیار» (Standard Deviation) طبیعی بشری است (Hofmann et al., 2012).
وینیت بالینی (Clinical Vignette)
مراجع: آرش، ۳۴ ساله، مهندس داده، با شکایت از اضطراب اجتماعی شدید و کمالگرایی. او در جلسات بسیار منطقی برخورد میکند و از اینکه نمیتواند احساساتش را «کنترل» کند، سرخورده است.
درمانگر: «آرش، به نظر میرسد تو سعی داری سیستم روانیات را با آنتروپی صفر (Zero Entropy) اداره کنی؛ یعنی هیچ جایی برای خطا یا نویز در محاسباتت باقی نگذاشتهای. اما وقتی به تعاملات اجتماعی میرسی، تعداد متغیرهای مستقل (Independent Variables) آنقدر زیاد است که "برازش مدل" (Model Fit) تو با شکست مواجه میشود. بیا به جای تلاش برای حذف کامل اضطراب، آن را به عنوان یک "متغیر کمکی" (Covariate) در نظر بگیریم که همیشه در پسزمینه وجود دارد، اما لزوماً پیشبینیکننده شکست تو در رابطه نیست. در واقع، ما میخواهیم "باورهای پیشین" (Priors) تو را که میگویند "هر لرزش صدایی نشانه طرد شدن است"، بر اساس شواهد جدید در همین جلسه بهروزرسانی کنیم (Bayesian Updating). اگر منحنی توزیع نرمالِ اضطراب را در نظر بگیری، میبینی که جایگاه امروز تو شاید کمی دور از میانگین باشد، اما همچنان بخشی از نمودار همین سیستم است، نه خارج از آن.»
نتیجه: این زبان استعاری به آرش کمک کرد تا از جنگ با احساساتش دست بکشد و به جای دیدن اضطراب به عنوان یک «خطای سیستمی» (System Error)، آن را به عنوان بخشی از «واریانس» (Variance) طبیعی زندگی بپذیرد.
مطلبی دیگر از این انتشارات
هنر درمانی
مطلبی دیگر از این انتشارات
ردیابی معکوس تکانهها: چارچوبی بینرشتهای برای فرمولبندی بالینی
مطلبی دیگر از این انتشارات
«پارادوکسِ نقاب و معنا: تحلیل ساختاری و پویشی هویت در فضای درمان»