«عبور از سدِ مقاومت: تکنیک برون‌افکنیِ استعاری در اتاق درمان»

استفاده از استعاره‌های تصویری در اتاق درمان می‌تواند مقاومت‌های کلامی مراجع را دور بزند. در اینجا سه متن توصیفی (Descriptive Text) کوتاه برای استفاده در فرآیند «برون‌افکنی» یا «تفسیر استعاره‌ای» بر اساس تصویر تنظیم شده است:

۱. مراجعان با تجربه افسردگی (Depressive Position)
تمرکز بر: سنگینیِ بی‌حاصلی و فرسودگیِ وجودی
«اینجا با پیکری روبرو هستیم که ثقلِ وجودش او را به سمت زمین متمایل کرده است. او درگیرِ گردآوریِ چیزی است که نه تمام می‌شود و نه غنایی می‌بخشد. سطل او، گویی مخزنی برای ذخیره کردنِ تکرارهاست. در دنیای او، افق حذف شده و تمامِ معنا به چند وجب زیر پا محدود گشته است. این تصویر می‌تواند بازنماییِ لحظاتی باشد که فرد، عاملیتِ خود را تنها در "ادامه دادنِ یک کارِ بیهوده" می‌بیند تا مبادا با خلأِ بزرگ‌ترِ پشت سرش روبرو شود. سنگینیِ این سطل، نه از وزنِ اشیاء، بلکه از وزنِ "بی‌معنایی" است.»

۲. مراجعان با ساختار وسواسی (Obsessive-Compulsive Structure)
تمرکز بر: توهمِ کنترل و اضطرابِ ناتمامی
«در این قاب، "تکه تکه بودن" جهان، مراجع را به تکاپو واداشته است. او نمی‌تواند کلِ سفیدِ پس‌زمینه را ببیند، زیرا تمامِ توانِ روانی‌اش صرفِ مدیریتِ لکه‌ها می‌شود. سطل، نمادی از تلاش برای "مرزبندی" و "مهار" کردنِ آشفتگی است. او در تله‌ی کمال‌گراییِ بصری گرفتار شده؛ جایی که "بودن" فدای "پاکسازی" می‌شود. این تصویر، استعاره‌ای از اجبار برای اتمامِ کاری است که به محضِ تمام شدن، دوباره از نو آغاز می‌شود؛ مراجع در اینجا نه یک فاعل، بلکه خدمتگزارِ نظمِ تحمیلیِ خویش است.»

۳. مراجعان با سازمان‌بندی پارانوئید (Paranoid Organization)
تمرکز بر: استخراجِ معنا از ابهام و انزوایِ دفاعی
«شخصیتِ درون تصویر، در وضعیتی میان "کشف" و "شکار" قرار دارد. برای او لکه‌های سبز، نه بخشی از تزئینات، بلکه "کدهای پنهان" یا "ردهای به‌جا مانده" هستند. خمیدگی او نشان‌دهنده‌ی یک تمرکزِ انقباضی است؛ نوعی مرزکشیِ فیزیکی میان خود و فضایِ وسیعِ پشت سر. او سطل را نه برای جمع‌آوری، بلکه به عنوان "جعبه‌ی ابزارِ دفاعی" حمل می‌کند. در این جهان، هیچ چیز "تصادفی" نیست و هر لکه، شاهدی است بر یک سناریوی نانوشته. او آنقدر سرگرمِ خوانشِ نشانه‌های زمین است که از تماشایِ فضایِ خالی و آزادِ اطراف محروم مانده است.»

شرح موقعیت بالینی (Clinical Vignette)

«آرش با قامتی خمیده و چهره‌ای که گویی سال‌هاست لبخند را تجربه نکرده، مقابل من نشسته است. او از "روزمرگیِ کُشنده" شکایت دارد. می‌گوید: "دکتر، انگار هر روز صبح بیدار می‌شوم تا لکه‌های سیاهی را از روی زمین جمع کنم که می‌دانم فردا دوباره همان‌جا هستند."

در جلسه‌ی دوازدهم، تصویر مردی که با سطل در میان لکه‌های سبز ایستاده است را به او نشان می‌دهم. آرش برای دقایقی طولانی به تصویر خیره می‌ماند. انگشتش را روی سطلِ توی عکس می‌گذارد و با صدایی لرزان می‌گوید: «این سطلِ من است؛ پر از "باید"هایی که هیچ‌وقت به "هست" تبدیل نشدند. من هم مثل این مرد، پشتم به دنیاست. سال‌هاست که فقط همین چند وجب زیر پایم را می‌بینم. فکر می‌کردم اگر این لکه‌ها را جمع کنم، حالم خوب می‌شود، اما حالا می‌بینم سطل سنگین شده و زمین هنوز پر از لکه است.»

او در این لحظه دچار یک Affective Shift (تغییر عاطفی) می‌شود. او که همیشه با کلماتِ انتزاعی از پوچی حرف می‌زد، حالا با یک "عینیتِ تصویری" روبرو شده است. او ادامه می‌دهد: «سخت‌ترین قسمت عکس برای من، آن فضای سفیدِ پشت سر مرد است. آنجا "امکان" وجود دارد، اما این مرد (من) آنقدر غرق در جمع کردنِ این بی‌هودگی‌هاست که جرات نمی‌کند سرش را بلند کند و ببیند که شاید اصلاً نیازی به جمع کردنِ این لکه‌ها نباشد.»

در این اپیزود، استعاره‌ی تصویری توانست بر مقاومتِ کلامی او غلبه کند و مفهومِ "اجبار به تکرار" (Repetition Compulsion) در افسردگی را از یک بحث تئوریک به یک شهودِ درونی (Insight) تبدیل نماید. او در نهایت می‌پرسد: "اگر سطل را زمین بگذارم، چه چیزی از من باقی می‌ماند؟"؛ سوالی که هسته‌ی اصلیِ کارِ تحلیلی ما در جلسات آینده خواهد بود.»

تحلیل کوتاه برای رواندرمانگران(Clinical Note)

در این Vignette، مشاهده می‌کنیم که چطور مراجع:

۱. فرافکنی (Projection): سطل را به مخزنِ ناکامی‌های خود تبدیل کرد.

۲. بازداری (Inhibition): خمیدگی بدن را به عنوان ناتوانی در دیدنِ "امکاناتِ زندگی" (فضای سفید) تفسیر کرد.

۳. اضطراب وجودی: ترس از "زمین گذاشتنِ سطل" (رها کردنِ نقشِ قربانی یا افسرده) را برون‌ریزی کرد.