کارشناسی ارشد مشاوره خانواده و علاقمند به مباحث بینرشتهای
فراسوی تکنیک؛ دو نوع عقلانیت درمانی در مواجهه با یک مراجع

این سه وینیت بالینی، نه برای آموزش تکنیک، که برای آشکارسازی یک حقیقت بنیادین طراحی شدهاند: درمانگر ACT و درمانگر طرحوارهدرمانی، «همان» مراجع را مشاهده نمیکنند. آنها دو پدیده کاملاً متفاوت را میبینند، زیرا لنزهای فلسفی متفاوتی بر چشم دارند. این همان چیزی است که در فلسفه علم، «بار نظری مشاهدات» نامیده میشود: مشاهده بالینی، هرگز خنثی نیست.
---
وینیت اول: درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT)
مراجع (سارا، ۳۲ ساله، پس از پایان یک رابطه عاطفی) میگوید: «همیشه فکر میکنم دوستداشتنی نیستم. هر وقت کسی از من فاصله میگیرد، چند روز فقط گریه میکنم، مدام پیام میفرستم، بعد از ترس اینکه تنها بمانم هر کاری میکنم.»
ذهن درمانگر ACT چنین کار میکند: «در چارچوب فلسفی من، واقعیت روانشناختی در بافتار کنش تعریف میشود (هستیشناسی فرایندی)، و حقیقت یک باور، نه در مطابقت با واقعیت بیرونی، که در کارآمدی آن برای حرکت به سوی ارزشها سنجیده میشود (معرفتشناسی پراگماتیستی). بنابراین، واحد تحلیل من "رفتار کلامی در بافتار" است. پرسش اصلی من این نیست که آیا گزاره "دوستداشتنی نیستم" صادق است یا کاذب. سؤال کارکردی من این است: این رفتار کلامی چه نقشی در زندگی مراجع ایفا میکند و چگونه تداوم مییابد؟»
او میبیند که فکر ظاهر میشود، مراجع با آن همآمیخته میشود (با آن بهعنوان توصیف تحتاللفظی واقعیت برخورد میکند)، هیجان طردشدگی فرا میرسد، و رفتار پیام دادن مکرر در خدمت اجتناب تجربهای از این هیجان انجام میشود. این رفتار در کوتاهمدت اضطراب را کم میکند، اما در بلندمدت شأن شخصی را تضعیف میکند. نظریه آسیبشناسی او این الگو را «انعطافناپذیری روانشناختی» مینامد. نظریه تغییر او میگوید هدف، تغییر رابطه با این رویدادهای درونی است، نه تغییر محتوای آنها. بنابراین تکنیک او گسلش شناختی و اقدام متعهدانه خواهد بود.
درمانگر ACT در گفتوگو با مراجع میگوید: «سارا، میخواهم کمی مکث کنیم. من نمیخواهم بپرسم این فکر "درسته" یا "غلطه". میخواهم بپرسم: "آیا پیروی از این فکر، تو را به سمت زندگیای که میخواهی میبرد؟" بیا ببینیم میتوانیم این فکر را همینجا داشته باشیم، مثل یک صدای رادیو توی پسزمینه، و در عین حال تو بپرسی: "اگر قرار نبود این ترسِ طرد شدن، امروز راننده ماشین زندگیام باشد، من دوست داشتم چه جور آدمی باشم؟"»
---
وینیت دوم: طرحوارهدرمانی
همان مراجع، همان جمله. اما ذهن درمانگر طرحوارهدرمانی مسیر کاملاً متفاوتی را طی میکند: «در چارچوب فلسفی من، ساختارهای روانی پایدار (طرحوارهها) واقعیتی مستقل از رفتارهای گذرا دارند (هستیشناسی ساختاری). شناخت درمانگر از این ساختارها، از طریق بازسازی تاریخچه تحولی و درک همدلانه تجربه ذهنی مراجع حاصل میشود (معرفتشناسی سازگار با واقعگرایی انتقادی). بنابراین، واحد تحلیل من "ساختار شخصیت" است. پرسش اصلی من این است: این فکر، بیانگر کدام طرحواره ناسازگار اولیه است و چگونه در تاریخچه دلبستگی این فرد شکل گرفته است؟»
او نشانههای طرحواره رهاشدگی و سبک مقابلهای تسلیم را میبیند. نظریه آسیبشناسی او رنج را ناشی از تسلط طرحوارههای ناسازگار و وجهههای ناسالم میداند. نظریه تغییر او میگوید هدف، بازسازماندهی شخصیت از طریق تجربه هیجانی اصلاحکننده است. بنابراین، تکنیک او تصویرسازی ذهنی و بازوالدگری محدود خواهد بود.
درمانگر طرحوارهدرمانی، پس از چند جلسه فرمولبندی، در گفتوگو با مراجع میگوید: «سارا، ما توی جلسات قبل فهمیدیم که این فکر "دوستداشتنی نیستم"، فقط یک فکر ساده نیست. این فکر، نشانهای از فعال شدن یک بخش عمیق و قدیمی در شخصیت توست. بهش میگوییم "کودک رهاشده". امروز میخواهم با هم برویم توی آن خاطره. تو، من، و آن بخش بزرگسال و مهربان درونت. میخواهیم برویم پیش آن دختر شش-هفت ساله و بهش بگوییم که دیگر تنها نیست.»
---
وینیت سوم: ذهن درمانگر فرانگر
اما یک درمانگر که به چارچوب فرانظری HMTR مجهز است، چگونه میاندیشد؟ ذهن او چنین کار میکند: «آنچه اکنون مشاهده میکنم، در دو سطح تبیینی به طور همزمان قابل توضیح است. از یک سو، میتوانم این الگو را در سطح تبیین فرایندهای نگهدارنده ببینم: همآمیختگی شناختی و اجتناب تجربهای، رفتار پیام دادن را نیرو میبخشد. این سطحی از تحلیل است که ACT عمدتاً در آن تخصص دارد. از سوی دیگر، میتوانم همین الگو را در سطح تبیین سازمانیافتگی تحولی ببینم: این فکر، بیانگر فعال شدن یک ساختار شخصیت (طرحواره رهاشدگی) است که در بستر روابط اولیه شکل گرفته. این سطحی از تحلیل است که طرحوارهدرمانی عمدتاً در آن تخصص دارد. این دو سطح، نه بر سر وجود علیت، که بر سر سطح مناسب تبیین علی با یکدیگر تفاوت دارند. هیچیک دیگری را نفی نمیکند. آنها صرفاً به پرسشهای متفاوتی پاسخ میدهند. هر مداخلهای که انتخاب میکنم، پاسخی است به پرسشی که در این لحظه از خود میپرسم، نه نشانه برتری یک نظریه بر نظریه دیگر. این جوهره "یکپارچهسازی فرانظری" است.»
---
تحلیل نهایی: از مقایسه دو رویکرد تا یک چارچوب فرانظری برای کل رواندرمانی
این سه وینیت، یک حقیقت بنیادین را آشکار میکنند: درمانگر ACT و درمانگر طرحوارهدرمانی، «همان» مراجع را مشاهده نمیکنند. آنها دو پدیده متفاوت را میبینند. این همان چیزی است که در فلسفه علم، «بار نظری مشاهدات» نامیده میشود: مشاهده بالینی، هرگز خنثی نیست، بلکه همواره با پیشفرضهای نظری درمانگر آغشته است.
بر این اساس، چارچوب مفهومی سلسلهمراتبی عقلانیت درمانی (HMTR) به عنوان یک پیشنهاد فرانظری ارائه میشود. تأکید میشود که HMTR یک مدل درمانی نیست، بلکه یک «فراد چارچوب» است: چارچوبی برای سازماندهی عقلانیتهای درمانی بر اساس تعهدات فلسفی و سطوح تبیینی آنها.
این چارچوب، چهار سطح تبیین را در رواندرمانی از یکدیگر متمایز میکند:
سطح پدیدارشناختی که میپرسد: اکنون چه تجربهای رخ میدهد؟ واحد تحلیل آن تجربه زیسته است و رویکردهایی مانند درمان هیجانمدار (EFT) عمدتاً در این سطح عمل میکنند.
سطح کارکردی که میپرسد: این رفتار چگونه حفظ میشود؟ واحد تحلیل آن فرایندهای نگهدارنده است و ACT عمدتاً در این سطح تخصص دارد.
سطح ساختاری که میپرسد: چه ساختاری فعال شده است؟ واحد تحلیل آن سازمان شخصیت است و طرحوارهدرمانی عمدتاً در این سطح عمل میکند.
سطح تحولی که میپرسد: این ساختار چگونه شکل گرفته است؟ واحد تحلیل آن تاریخچه تحولی است و روانپویشی معاصر عمدتاً در این سطح تخصص دارد.
نوآوری HMTR در ردیابی سیستماتیک زنجیره «هستیشناسی، سپس معرفتشناسی، سپس واحد تحلیل، سپس نظریه آسیبشناسی، سپس نظریه تغییر، و در نهایت تکنیک» است. تکنیک، در این چارچوب، آخرین حلقه یک زنجیره طولانی از مفروضات فلسفی است، نه نقطه آغاز.
اگر این چارچوب مفهومی از آزمونهای نظری و تجربی آتی سربلند بیرون آید، میتواند پاسخی به مسئله تکثر نظری در فلسفه روانشناسی باشد. از این منظر، اختلاف میان نظریههای رواندرمانی، لزوماً به معنای تعارض بر سر حقیقت نیست، بلکه میتواند ناشی از تفاوت در پیشفرضهای هستیشناختی، معرفتشناختی و سطح تبیینی آنها باشد. درمانگر فرانگر، پیش از آنکه بپرسد «از کدام تکنیک استفاده کنم؟»، میپرسد «اکنون در کدام سطح از تبیین قرار دارم؟» و سپس مداخلهای را انتخاب میکند که با همان سطح بیشترین سازگاری مفهومی را دارد.
مطلبی دیگر از این انتشارات
واکسیناسیون روانی و گفتگوی استراتژیک: رویکردی مبتنی بر شواهد برای پیشگیری از رفتارهای پرخطر در کودکان و نوجوانان
مطلبی دیگر از این انتشارات
هنر درمانی
مطلبی دیگر از این انتشارات
سازمان مفهومی تجربه در زوجدرمانی: یک چارچوب میانرشتهای برای بازاندیشی در مکانیسمهای تغییر درمانی