کارشناسی ارشد مشاوره خانواده و علاقمند به مباحث بینرشتهای
«نقشنمایی یک شیء سرکش: تحلیل پدیدارشناختی و شناختی «نقض اسکریپت متعارف» در یک تصویر با کاربرد هنردرمانی (Art Therapy)»

در چارچوب هنردرمانی (Art Therapy) و رویکردهای مبتنی بر شواهد (Evidence-Based Approaches)، مواجهه با یک محرک بصری، فراتر از ادراک صِرف (Mere Perception)، مستلزم درگیر شدن با «دانش معنایی» (Semantic Knowledge) و «الگوهای کنشی» (Action Patterns) است که از دوران کودکی در حافظه ما تثبیت شدهاند. تصویر پیوست، با نمایش یک سرسره (Slide) قرمز در فضایی سرد و مهآلود، از همان نگاه اول، یک «دعوت به کنش» (Invitation to Action) را در ذهن بیننده فعال میکند. بااینحال، آنچه این تصویر را به یک ابزار بالینی منحصربهفرد بدل میکند، نه فضای خالی یا رنگهای سرد، بلکه نقض بنیادینِ «اسکریپت متعارف شیء» (Violation of Canonical Object Script) است. این سازه، برخلاف دانش ذخیرهشدهی ما از یک سرسره (شامل سلسلهای از رویدادهای مورد انتظار: صعود → رسیدن به اوج → رها شدن → سر خوردن لذتبخش)، بهصورت ساختاری یک چرخهی ناکام را بازتولید میکند: نردبان بلند برای صعود، سکوی کوتاه، و بلافاصله یک نردبان دیگر برای فرود. این ویژگی بصری، امکان خوانشی را فراهم میکند که در آن توجه درمانگر، از تجربه صرفِ «تنهایی» به تجربه «ناکامی در تحقق انتظار کنشی» (Thwarted Expectation) و «امکانهای کنشیِ ناکاممانده» (Frustrated Affordances) معطوف میشود (Gibson, 1979; Norman, 1988).
از منظر علوم شناختی (Cognitive Science)، مغز انسان بهعنوان یک «ماشین پیشبینی» (Predictive Machine) عمل میکند که مدام در حال بروزرسانی مدلهای درونی خود بر اساس ورودیهای حسی است (Clark, 2013). وقتی یک شیء مانند سرسره، «ظاهر» (Appearance) خود را حفظ میکند اما «کارکرد متعارف» (Canonical Function) خود را نقض میکند، سیستم ادراکی با یک «خطای پیشبینی» (Prediction Error) مواجه میشود. اما نکته ظریفتر و بسیار عمیقتر، «نقض اسکریپت» (Script Violation) است. اسکریپتها (Scripts) در روانشناسی شناختی، ساختارهای دانشی هستند که توالی معمول رویدادها را در یک موقعیت خاص رمزگذاری میکنند (Schank & Abelson, 1977). ما از کودکی، یک اسکریپت کامل برای «سرسرهبازی» داریم. این تصویر، همان اسکریپت را به چالش میکشد و مشاهدهگر را وادار میسازد میان آنچه «میبیند» و آنچه «انتظار دارد رخ دهد»، یک بازنگری شناختی (Cognitive Reappraisal) انجام دهد.
این بازنگری، از نظر بالینی، بهویژه در بستر طرحوارهدرمانی (Schema Therapy) حائز اهمیت است. در یک خوانش استعاری، این سازه میتواند همچون «ماشینِ بیپایانِ تلاش» (Endless Effort Machine) تجربه شود که با «حالت والد پرتوقع» (Demanding Parent Mode) همسو است؛ جایی که حتی استراحت (سکوی کوتاه) به یک ایستگاه عبوری برای تکلیف بعدی تبدیل میشود (Young et al., 2003). اما نکتهای که در این ساختار مغفول میماند، تجربهی روانشناختیِ تفاوتِ «صعود» و «بازگشت اجباری» است. این تصویر، نه دو نردبان، بلکه دو تجربه متفاوت از یک کنش واحد را به نمایش میگذارد؛ نردبان نخست با انتظار پیشروی (Progression) همراه است، درحالیکه نردبان دوم، پس از وعدهی کوتاهِ رهایی، به تجربه بازگشت اجباری (Forced Return) بدل میشود. این عدم تقارن کارکردی، منبع قدرتمندی برای فعالسازی حسِ «بنبست» یا «ناامیدی ناشی از عدم دستیابی به هدف» (Blocked Goal Attainment) در مراجعان خواهد بود.
همسو با آرای وینیکات (Winnicott, 1971) در مورد فضای انتقالی (Transitional Space)، این تصویر یک «شکاف در فضای بازی» (Disruption in Play Space) را بازنمایی میکند. بااینحال، بهعنوان یک رواندرمانگر، ما نمیتوانیم بهطور قطعی از روی یک شیء نتیجه بگیریم که فضای انتقالی از بین رفته است. آنچه میتوانیم بگوییم این است که برای برخی مشاهدهکنندگان، این تصویر ممکن است تجربهای را برانگیزد که در آن فضای انتقالی، محدود یا مسدود احساس میشود؛ جایی که خودانگیختگی (Spontaneity) جای خود را به عملکردِ کنترلشده (Controlled Performance) میدهد.
نهایتاً، برای یک هنردرمانگر (Art Therapist)، کار با این تصویر مستلزم پرهیز از «استنتاج آسیبشناختی» (Pathological Inference) و گرایش به «کاوش پدیدارشناختی» (Phenomenological Inquiry) است. بهجای تفسیر کردن، درمانگر میتواند از مراجع بخواهد که «اسکریپتِ» ذهنی خود را با این سازه مقایسه کند: «وقتی به این سرسره نگاه میکنی، چه چیزی در ذهنت از آنچه انتظار داری، نقض شده است؟» و یا «اگر قرار بود این نردبان سمت راست، یک سرسره واقعی باشد، چه تغییری در زندگیات ایجاد میکرد که الان وجود ندارد؟» چنین پرسشهایی، بهجای تحمیل یک معنای یگانه، به مراجع اجازه میدهند تا با بهرهگیری از نظریه «خطای پیشبینی و نقض اسکریپت»، نقشهی شناختی-عاطفی منحصربهفرد خود را ترسیم کند. این تصویر، در ذات خود، دعوتی است به بازاندیشی در مورد ظاهر، کارکرد و انتظاراتِ ناکامماندهای که در زندگی روزمره ما بهعنوان اسکریپتهای ناخودآگاه عمل میکنند.
---
منابع و نظریهپردازان کلیدی (References & Key Theorists):
· Clark, A. (2013). Whatever next? Predictive brains, situated agents, and the future of cognitive science. Behavioral and Brain Sciences, 36(3), 181-204.
· Gibson, J. J. (1979). The ecological approach to visual perception. Houghton Mifflin.
· Norman, D. A. (1988). The psychology of everyday things. Basic Books.
· Schank, R. C., & Abelson, R. P. (1977). Scripts, plans, goals, and understanding: An inquiry into human knowledge structures. Lawrence Erlbaum.
· Winnicott, D. W. (1971). Playing and reality. Tavistock Publications.
· Young, J. E., Klosko, J. S., & Weishaar, M. E. (2003). Schema therapy: A practitioner's guide. Guilford Press.
· Malchiodi, C. A. (2020). Trauma and expressive arts therapy: Brain, body, and imagination in the healing process. Guilford Press.
.......
«سازهای به نام سرسره: تحلیل پدیدارشناختی و شناختی-طرحوارهای یک نقض امیدِ عملکردی در هنردرمانی (Art Therapy)»
در فرآیند هنردرمانی (Art Therapy)، مواجهه با یک تصویر، صرفاً به معنای ادراک بصری (Visual Perception) نیست، بلکه به معنای درگیر شدن با یک «هیأت پدیداری» (Phenomenal Field) است که از طریق آن، مشاهدهگر تجربه زیسته (Lived Experience) خود را فرافکنی (Project) میکند. تصویر پیوست، با نمایش یک سرسره قرمز رنگ در فضایی سرد و مهآلود، از همان لحظه اول یک «دعوت به کنش» (Invitation to Action) را به ذهن مخاطب عرضه میدارد؛ اما دقت در ساختار فیزیکی این سازه، یک ویژگی منحصربهفرد و بسیار آسیبشناختی را آشکار میکند: این سرسره، کارکرد یک سرسره را ندارد.
برخلاف تصویر ذهنی رایج که از یک سرسره شامل «نردبان برای صعود، سکوی اوج، و شیب ممتد برای سر خوردن» شکل گرفته است، این سازه از یک نردبان بلند شروع میشود، به یک سکوی کوتاه میرسد و سپس، بلافاصله به یک نردبان دیگر برای فرود تبدیل میشود. مسیر «لغزنده» (Sliding Surface) که امکان رهایی، لذت و حرکت غیرارادی را فراهم میکند، تقریباً به صفر رسیده است. این ویژگی بصری، تحلیل روانشناختی را از مفهوم «تنهایی» به مفهومی عمیقتر به نام «شکست در تحقق پتانسیل» (Failure of Fulfillment) تغییر میدهد.
از منظر روانشناسی ادراک و نظریه امکانات کنش (Affordance Theory) که توسط جیمز گیبسون (Gibson, 1979) مطرح شده است، انسان اشیاء را نه صرفاً بر اساس شکل هندسی، بلکه بر اساس «امکانات کنشی» که ارائه میدهند، ادراک میکند. مغز ما با دیدن این وسیله، بلافاصله یک «پیشبینی عملکردی» (Functional Prediction) را فعال میکند: «این سرسره است، پس باید بتوانم از آن سر بخورم و لذت ببرم.» اما زمانی که مشاهدهگر با «نردبانِ دوم» مواجه میشود، سیستم ادراکی با یک «خطای پیشبینی» (Prediction Error) روبهرو میشود (Clark, 2013). این خطا، نه یک ناهماهنگی ساده، بلکه یک «تعارض میان ظاهر و کارکرد» (Appearance-Function Conflict) است که میتواند حس سرخوردگی، سردرگمی یا حتی بدبینی را در مخاطب برانگیزد. تجربهای که میگوید: «این قرار بود مسیر لذت باشد، اما من مجبورم دوباره از پلهها بالا و پایین بروم.»
در چارچوب طرحوارهدرمانی (Schema Therapy) و آرای یانگ (Young, Klosko, & Weishaar, 2003)، این تصویر پتانسیل بالایی برای فعالسازی حالت «والد پرتوقع» (Demanding Parent Mode) دارد. در این فضای نمادین، هیچ مرحلهای از مسیر، اجازه «رها شدن» (Letting Go) را نمیدهد. بالا رفتن نیازمند تلاش است و پایین آمدن نیز؛ حتی اگر به اوج (سکوی کوچک) برسید، تنها یک مکث کوتاه خواهید داشت و سپس مجبورید دوباره با زحمت پلهها را طی کنید. در این حالت، استراحت و لذت به وظیفه (Task) و عملکرد (Performance) تبدیل شدهاند. یک مراجع که با این تصویر مواجه میشود، ممکن است این روایت درونی را بازتاب دهد: «من باید همیشه در حال تلاش باشم؛ حتی لحظهای که به نظر میرسد میتوانم استراحت کنم، فقط یک گذرگاه کوتاه به سوی تکلیف بعدی است.»
این خوانش با نظریه «بازی» (Play) در روانکاوی وینیکات (Winnicott, 1971) نیز همسو است. وینیکات تفاوت بنیادینی میان «بازیِ خودانگیخته» (Spontaneous Play) و «عملکردِ اجباری» (Compulsive Performance) قائل میشود. فضای بازی (Play Space) فضایی است که در آن کودک (و بزرگسال) بدون ترس از شکست، میتواند قوانین را به شکل خلاقانه تغییر دهد. اما این سازه، با حذف شیب لغزنده و جایگزینی آن با نردبان دوم، فضای انتقالی (Transitional Space) را از بین برده است. این دیگر یک محیط برای بازی نیست؛ بلکه یک «ماشینِ بیپایانِ تلاش» (Endless Effort Machine) است که در آن، جایی برای خودانگیختگی و خطا وجود ندارد.
در نهایت، آنچه این تصویر را برای هنردرمانی (Art Therapy) بدیع میکند، دقیقاً همین «روایتِ ناکامِ کاربردی» است. این تصویر، نماد افسردگی یا تنهایی صرف نیست؛ بلکه استعارهای است برای «زندگیای که شکل خود را حفظ کرده اما جوهرهی حیات (لذت، رهایی و خودانگیختگی) را از دست داده است». یک درمانگر هوشمند، با استفاده از این تصویر، به جای تفسیر کردن، پرسشهایی را مطرح میکند که مراجع را به تعامل با این تعارض ساختاری دعوت کند:
· «اگر قرار بود این نردبان سمت راست را به چیزی تبدیل کنی که میخواهی، چه تغییری در آن ایجاد میکردی؟» (بررسی نیاز به رهایی).
· «این سازه به تو میگوید که باید چه کار کنی؟» (فعالسازی حالت والد پرتوقع).
· «آیا در زندگی خود جایی را حس میکنی که مثل این سرسره باشد؛ یعنی ظاهر یک فرصت را دارد اما در عمل فقط تو را خسته میکند؟» (ارتباط با تجربه زیسته).
بنابراین، اگر بخواهیم این تصویر را در یک پژوهش یا مقاله به کار ببریم، محور اصلی نباید «سرسرهای در مه» باشد؛ بلکه باید «سازهای با ظاهر سرسره و کارکرد دو نردبان» باشد. این همان ویژگی منحصربهفردی است که آن را از هزاران تصویر دیگر متمایز کرده و دریچهای به سوی درک درماندگیِ ناشی از نقض انتظارات (Expectation Violation) و انسداد فضای بازی در روان باز میکند.
---
منابع و نظریهپردازان کلیدی (References & Key Theorists):
· Gibson, J. J. (1979). The ecological approach to visual perception. Houghton Mifflin.
· Clark, A. (2013). Whatever next? Predictive brains, situated agents, and the future of cognitive science. Behavioral and Brain Sciences, 36(3), 181-204.
· Winnicott, D. W. (1971). Playing and reality. Tavistock Publications.
· Young, J. E., Klosko, J. S., & Weishaar, M. E. (2003). Schema therapy: A practitioner's guide. Guilford Press.
· Malchiodi, C. A. (2020). Trauma and expressive arts therapy: Brain, body, and imagination in the healing process. Guilford Press.
· Yalom, I. D. (1980). Existential psychotherapy. Basic Books.
مطلبی دیگر از این انتشارات
«پارادوکسِ برجستگی در اتاق درمان: از گزینشگریِ روانی تا هنرِ ادراکِ یکپارچه»
مطلبی دیگر از این انتشارات
از ماتریس داده تا اتاق درمان: تبیین کاربرد استعاری مفاهیم آماری و ریاضی در رواندرمانی
مطلبی دیگر از این انتشارات
مدل یکپارچهٔ عاملیتِ اخلاقیِ پایدار