کارشناسی ارشد مشاوره خانواده
«پارادوکسِ نقاب و معنا: تحلیل ساختاری و پویشی هویت در فضای درمان»

۱. «فرآیندِ درمان، تلاش برای درهمشکستنِ نقاب نیست، بلکه گشودنِ دریچهای است تا «خودِ واقعی» بتواند در حضورِ درمانگر، بدونِ ترس از قضاوت، از پشتِ دیوارهای صلبِ «خودِ کاذب» تنفس کند.»
۲. «تمامیت انسان نه در پنهانکردن سایهاش، بلکه در شهامت پذیرش آن به عنوان بخشی از جغرافیای وجود خود است.»
.......
«پارادوکسِ نقاب و معنا: تحلیل ساختاری و پویشی هویت در فضای درمان»
این مقاله با هدف بررسی ابعاد پنهان هویت و بازنمایی بصری تعارضات روانی، به تحلیل تصویر پیوست میپردازد. این تصویر فراتر از یک طرح گرافیکی، نقشهای از ساختار دفاعی و فرآیند فردیتیافتگی افراد است.
۱. دیالکتیک پرسونا و سایه (The Dialectic of Persona and Shadow)
قصد (Intention): درک سازوکارهای دفاعی مراجع در مواجهه با انتظارات اجتماعی و نحوه پنهانسازی بخشهای ناپذیرفتنی خود.
از منظر روانشناسی تحلیلی (Analytical Psychology)، فیگور مرکزی و بزرگ در تصویر نمادی از «پرسونا» (Persona) یا همان نقاب اجتماعی است. پرسونا واسطهای است که فرد برای انطباق با جهان بیرون (Outer World) بر چهره میزند (Jung, 1968). فیگور روشن در سمت راست، نمایانگر «خودِ اجتماعی» آراسته و منطبق است، در حالی که فیگور تیره در سمت چپ، میتواند بازنمایی «سایه» (Shadow) باشد؛ بخشی از شخصیت که به دلیل شرم یا عدم پذیرش، به پسزمینه رانده شده است.
* مثال: مراجعی را تصور کنید که در محیط کار به عنوان فردی بسیار دقیق و سرد (فیگور روشن) شناخته میشود، اما در خلوت خود با غمگینی عمیق و نیاز به نوازش (فیگور تیره) دست و پنجه نرم میکند. درمانگر باید به مراجع کمک کند تا بفهمد این «نقاب صلب» چقدر میان این دو بخش فاصله انداخته است.
۲. شکاف میان خودِ واقعی و خودِ کاذب (The Split between True and False Self)
قصد (Intention): شناسایی میزان بیگانگی مراجع از نیازهای اصیل خود و بررسی ریشههای تحولی این گسست.
در نظریه روابط ابژهای (Object Relations Theory)، این تصویر به خوبی استعاره «خودِ کاذب» (False Self) وینیکات را بازنمایی میکند. خودِ کاذب (فیگور روشن و نقاب مرکزی) وظیفه محافظت از «خودِ واقعی» (True Self) را در برابر محیطی غیرپاسخگو بر عهده دارد (Winnicott, 1960). زمانی که این ساختار بیش از حد ضخیم شود، ارتباط فرد با هسته درونیاش قطع میگردد.
* مثال: در درمان مراجعانی که دچار «فرسودگی روانی» (Burnout) شدهاند، اغلب مشاهده میکنیم که آنها سالها در حال اجرای نقشِ «فرزند خوب» یا «کارمند نمونه» بودهاند (خودِ کاذب)، در حالی که خودِ واقعیشان پشت این نقابِ بزرگ، احساس خفگی و نادیده گرفته شدن میکند.
۳. مدیریت ادراک و فضای پشتصحنه (Impression Management and Backstage)
قصد (Intention): تحلیل رفتارهای نمایشی مراجع در اتاق درمان و بررسی آنچه مراجع از نگاه درمانگر پنهان میکند.
از دیدگاه اریک گافمن، انسانها همواره در حال «مدیریت برداشت» (Impression Management) هستند. فضای سمت راست تصویر «صحنه» (Front Stage) است؛ جایی که اجرا (Performance) صورت میگیرد. فضای سمت چپ «پشتصحنه» (Backstage) است؛ جایی که فرد ماسکها را کنار میگذارد (Goffman, 1959).
* مثال: مراجعی که در جلسات ابتدایی درمان، بسیار مبادی آداب و با ساختار صحبت میکند (روی صحنه)، در واقع در حال نمایشِ نقاب مرکزی است. وظیفه درمانگر ایجاد «فضای امن» (Holding Space) است تا مراجع جرات کند فیگور تیره (پشتصحنه) را به جلو فرابخواند.
۴. پدیدارشناسی رنگ و فضای واسط (Phenomenology of Color and Intermediate Space)
قصد (Intention): بهرهگیری از نمادهای بصری برای درک غنا یا فقر عاطفی و فضای گذار در روان مراجع.
کنتراست بین آبی عمیق (Deep Blue) و زرد درخشان (Bright Yellow) نشاندهنده یک «دوپارگی» (Splitting) عاطفی است. رنگ آبی اغلب با عمق و دروننگری (Introspection) و گاهی افسردگی پیوند دارد، در حالی که زرد/نارنجی نماد انرژی برونگرایانه و آگاهی (Consciousness) است (Elliot & Maier, 2014). فضای منفی (Negative Space) که توسط سرِ مرکزی ایجاد شده، میتواند به عنوان «فضای واسط» یا «سومین عنصر» (The Third) در نظر گرفته شود که پیونددهنده یا جداکننده این دو قطب است.
* مثال: در فرآیند «تفرد» (Individuation)، هدف درمان این نیست که رنگ آبی یا زرد حذف شوند، بلکه هدف این است که مراجع بتواند بین این دو قطب حرکت کند بدون اینکه در یکی از آنها محبوس شود.
شرححال کوتاه بالینی (Clinical Vignette)
مراجع، مردی ۴۲ ساله، مدیر ارشد یک شرکت بزرگ، با شکایت از «احساس پوچی مزمن» و «بیمعنایی» به درمان مراجعه کرد. او در جلسات اولیه، دقیقاً مانند فیگور روشنِ سمت راست تصویر، بسیار آراسته، منطقی و با اعتمادبهنفس کاذب ظاهر میشد (پرسونای موفق). او مدام از موفقیتهای کاریاش میگفت، اما نگاهش سرد و بیروح بود.
در میانه درمان، وقتی به این تصویر نگاه کرد، ناگهان به گریه افتاد و به فیگور تیره و سایهوارِ سمت چپ اشاره کرد و گفت: «این منِ واقعی هستم که سالهاست پشت این جایگاه شغلی (نقاب مرکزی) قایم شدهام. من میترسم اگر این آدمِ موفقِ سمت راست نباشم، دیگر هیچکس مرا دوست نداشته باشد.»
این لحظه، نقطه عطف درمان بود؛ جایی که «خودِ کاذب» شروع به ترک خوردن کرد و فضای واسط (آگاهی) اجازه داد تا بخش تیره و نادیده گرفته شده وجود او (سایه)، فضایی برای ابراز پیدا کند. هدف جلسات بعدی، یکپارچهسازی (Integration) این دو فیگور بود تا او بتواند بدون نیاز به آن نقابِ صلب و سنگین، با اصالت بیشتری در جهان حضور یابد.
مطلبی دیگر از این انتشارات
روانسازه ناکامی: تحلیل بینرشتهای استعارههای مولانا در درمانگری مدرن
بر اساس علایق شما
کود مخصوص زاموفیلیا و روش اصولی تقویت ساقه و پاجوش گیاه
بر اساس علایق شما
رود سیاه