کارشناسی ارشد مشاوره خانواده
پرورش استقلال از طریق عدم قطعیت ساختاریافته: ویژه روانشناسان
مقاله اول:
پرورش استقلال از طریق عدم قطعیت ساختاریافته: یک چارچوب بینرشتهای برای والدگری آگاهانه
Intention: هدف این مقاله ارائه چارچوبی مفهومی است که با تلفیق اصول روانشناسی رشد، نظریه سیستمهای پویا و مفاهیم آماری، به روانشناسان کودک کمک کند تا مداخلاتی مبتنی بر "والدگری بهینهشده با چالش" طراحی کنند.
مقدمه: والدگری در عصر حاضر، میان دو قطب آرزوی محافظت مطلق از کودک و ضرورت پرورش استقلال (autonomy) و تابآوری (resilience) او در نوسان است. روانشناسی رشد کلاسیک همواره بر فراهمآوری محیطی غنی و حمایتگر تأکید دارد. با این حال، دیدگاههای نوین بینرشتهای نشان میدهند که معرفی حسابشده و ساختاریافته "عدم قطعیت" و "تنوع تجربی" به محیط کودک، سوخت ضروری برای رشد شناختی-عاطفی او را فراهم میکند. این مقاله با وامگیری از مفاهیم نظریه سیستمهای پویای رشد (Dynamic Systems Theory of Development)، نظریه دلبستگی (Attachment Theory) و نظریه خودتعیینگری (Self-Determination Theory) و با ایجاد قیاسهایی روشنگر از مفاهیم آماری، چارچوبی برای درک این فرآیند ارائه میدهد.
عدم قطعیت ساختاریافته (Structured Uncertainty) به عنوان بستر رشد
ایده مرکزی این چارچوب، مفهوم "عدم قطعیت ساختاریافته" است. این مفهوم بدین معناست که والدین، به جای حذف همه موانع و غیرقابلپیشبینیها، یک چارچوب کلی امن و قابل اعتماد ایجاد میکنند و در دل آن، فضای کنترلشدهای برای مواجهه کودک با چالشها، انتخابها و پیامدهای طبیعی اعمالش فراهم میآورند. این چارچوب امن، ریشه در دلبستگی ایمن (secure attachment) دارد؛ رابطهای که در آن کودک میآموزد والدینش به عنوان "تکیهگاه ایمن (secure base)" عمل میکنند و او میتواند برای اکتشاف جهان از آنها دل بکند و در مواقع ضرورت بازگردد. برای مثال، والدین به کودک چهارساله اجازه میدهند در پارک (محیطی نسبتاً کنترلشده) مسیر بازی خود را انتخاب کند، با کودکان ناآشنا تعامل کند یا روش جدیدی برای بالا رفتن از یک سازه بازی را امتحان کند، در حالی که خودشان با حضور آرام و نظارت غیرمستقیم، آن چارچوب ایمن را حفظ میکنند.
تنوع تجربیات (Experiential Variety) و انعطافپذیری سیستم رشد
از منظر نظریه سیستمهای پویا، رشد انسان یک فرآیند غیرخطی، وابسته به زمینه و حاصل تعامل پیچیده عوامل زیستی، روانی و اجتماعی است. در این پارادایم، معرفی "تنوع تجربیات" به سیستم رشد کودک، مشابه افزایش پارامتر تنوع در یک مدل پیچیده، برای سیستم ضروری است. این تنوع، انعطافپذیری رفتاری (behavioral flexibility) و خودتنظیمی (self-regulation) را تقویت میکند. کودک میآموزد که در برابر موقعیتهای جدید، تنها به یک پاسخ قالبی متکی نباشد، بلکه repertoire وسیعتری از پاسخها را داشته باشد و هیجانات خود را در مواجهه با تغییر مدیریت کند. والدینی که کودک را با غذاهای جدید، مسیرهای متفاوت رفتوآمد، بازیهای خلاقانه باز و ملاقات با افراد متنوع (در چارچوب ایمن) آشنا میکنند، در حال افزایش "تنوع تجربی" سیستم رشد او هستند.
بهینهسازی چالش: از منطقه توسعه تقریبی تا حمایت از خودمختاری
معرفی چالشها باید بهگونهای باشد که در "منطقه توسعه تقریبی (Zone of Proximal Development - ZPD)" کودک قرار گیرد؛ یعنی فاصله بین آنچه کودک بهتنهایی میتواند انجام دهد و آنچه با راهنمایی و حمایت یک فرد تواناتر میتواند به آن دست یابد. والدین آگاه، سطح چالش را بهتدریج و متناسب با رشد کودک، در بالاترین حد این منطقه تنظیم میکنند. این رویکرد در واقع شکل عملی "حمایت از خودمختاری (Autonomy Support)" در نظریه خودتعیینگری است. در این نظریه، خودمختاری یکی از سه نیاز روانشناختی بنیادی است. والدین حمایتکننده از خودمختاری، انتخابها را فراهم میکنند، دلیل قواعد را توضیح میدهند و به جای کنترل کردن، تسهیلگری میکنند. آنها "خطا" را نه به عنوان یک شکست، بلکه به عنوان دادهای ارزشمند برای یادگیری میبینند. برای نمونه، به جای اینکه مسأله ریاضی کودک را مستقیم حل کنند، سؤالات راهبردی میپرسند که مسیر فکر کردن را به او نشان میدهد، یا به نوجوان اجازه میدهند بودجه هفتگی خود را مدیریت کند، حتی اگر احتمال اشتباه وجود داشته باشد.
نتیجهگیری: پرورش تابآوری و استقلال عملکردی
هدف نهایی این چارچوب، پرورش "تابآوری (resilience)" (توانایی تطابق مثبت با شرایط سخت) و "استقلال عملکردی (functional autonomy)" (توانایی برنامهریزی، اقدام و حل مسأله بهصورت مستقل) در کودک است. کودکانی که در محیطی با "عدم قطعیت ساختاریافته" بزرگ میشوند، میآموزند که جهان مکان کاملاً قابلپیشبینیای نیست، اما آنان از منابع درونی (مهارتها) و بیرونی (حمایت قابل اتکای والدین) برای مقابله با این عدم قطعیت برخوردارند. آنها به جای اجتناب از چالشها، میآموزند که با اعتماد به نفس و انعطافپذیری با آنها تعامل کنند. نقش روانشناس کودک، کمک به والدین برای درک این چارچوب، تنظیم سطح بهینه چالشها بر اساس ویژگیهای فردی کودک و غلبه بر اضطراب طبیعی خود برای "محافظت کمتر اما هوشمندانهتر" است.
ج. Vignette
Intention: هدف از این Vignette، نمایش عینی و ملموس مفاهیم مقاله (عدم قطعیت ساختاریافته، تکیهگاه ایمن، منطقه توسعه تقریبی، حمایت از خودمختاری و مدیریت پیامد) در یک سناریوی واقعی از زندگی یک خانواده است.
سارا، مادر آرام، و علی، پدر هشتسالهاش، قرار است برای خرید هفتگی به سوپرمارکت بروند. علی معمولاً در فروشگاه بدخلق میشود و تقاضای خرید تنقلات فراوان میکند. امروز، سارا رویکرد جدیدی را امتحان میکند. پیش از خروج، با علی صحبت میکند: "علی جان، امروز باید خرید اصلی خانه را انجام دهیم. میدانم دوست داری چیزهای خاص خودت را هم داشته باشی. من بودجه محدودی برای تنقلات در نظر گرفتهام. این ۵۰ هزار تومان مال توست. تو میتوانی آزادانه هر چیزی که میخواهی با آن بخری، اما دو قانون داریم: اول، باید تا آخر هفته با خریدت کنار بیایی (مدیریت پیامد). دوم، انتخابهایت باید نسبتاً سالم باشند (تعیین حریم امن). من در فروشگاه کنار تو هستم اگر سؤالی داشتی."
در فروشگاه، علی با جدیت شروع به مقایسه قیمتها و اندازه بستهبندیها میکند. بین دو خوراکی مورد علاقهاش مردد است. به سارا نگاه میکند. سارا به جای تصمیمگیری برای او، میگوید: "به نظر سخت میآید! هر کدام چه خوبیها و بدیهایی دارند؟" (پرسش راهبردی در منطقه توسعه تقریبی). علی توضیح میدهد که یکی بزرگتر است اما دیگری را بیشتر دوست دارد. سارا گوش میدهد و تایید میکند. علی پس از دقایقی تامل، یکی را انتخاب میکند و با پول باقیمانده یک میوه کوچک برمیدارد. او در طول خرید، با احساس مالکیت و مسئولیت نسبت به سبد شخصیاش، همکاری بهتری میکند.
روز چهارم، علی خوراکیهایش تمام شده است. نزد سارا میآید و با ناراحتی میگوید که چیزی برای زنگ تفریح فردا ندارد. سارا با همدلی پاسخ میدهد: "واقعاً سخت است که چیزی نداشته باشی. میدانم دفعه بعد که بودجه تنقلات داری، برنامهریزی بهتری خواهی کرد. برای فردا، میتوانی یک ساندویچ خاص درست کنی یا از میوههای خانه با خودت ببری." علی با اکراه پذیرفت. این تجربه، "عدم قطعیت ساختاریافته" در مورد مدیریت منابع را برای او فراهم کرد. او در یک چارچوب امن (قوانین مادر و حمایت عاطفی او)، با پیامد طبیعی یک انتخاب (تمام کردن زودهنگام خوراکیها) مواجه شد و فرصت یافت برای رویارویی با مشکل ایجادشده، راهحلهای جدیدی (ساندویچ خاص) را در سایه حمایت مادر جستوجو کند؛ تمرینی کوچک برای خودتنظیمی و استقلال عملکردی در آینده.
مقاله دوم:
رقص احتمالات در گهواره رشد
Intention: تبیین یک مدل بینرشتهای برای درک چگونگی تأثیر مدیریت ریسک والدین بر استقلال و تابآوری کودکان با استفاده از مفاهیم آماری و نظریههای نوین روانشناسی.
در دنیای روانشناسی تحولی، ما همواره به دنبال فرمولی برای تبیین استقلال (Autonomy) هستیم. اگر والدگری را یک سیستم احتمالی در نظر بگیریم، میتوانیم از مفاهیم آمار استنباطی برای درک عمیقتر تعاملات والد-کودک استفاده کنیم. در تابع توزیع نرمال (Normal Distribution)، انحراف معیار یا سیگما ($\sigma$) نماینده میزان پراکندگی و ریسک (Risk) است. در یک سیستم تربیتی بسته، والدین با کاهش افراطی سیگما، سعی در پیشبینیناپذیری کامل رفتار کودک دارند؛ غافل از اینکه کاهش عمدی این پراکندگی، منجر به شکنندگی (Fragility) سیستم روانی کودک میشود.
بر اساس نظریه سیستمهای پویای رشد (Dynamic Systems Theory)، رشد یک فرایند خطی نیست، بلکه حاصل تعاملات پیچیده است. والدینی که «عدم قطعیت ساختاریافته» (Structured Uncertainty) را میپذیرند، در واقع به جای حذف واریانس تجربیات، آن را مدیریت میکنند. این مفهوم با نظریه دلبستگی (Attachment Theory) جان بالبی همسو است؛ جایی که والدین به عنوان یک تکیهگاه ایمن (Secure Base) عمل میکنند تا کودک بتواند در دامنهای از خطاهای کنترلشده (Controlled Errors)، به کاوشگری (Exploration) بپردازد.
بهینه کردن سیگما در تربیت، به معنای اجازه دادن به نوسانات رفتاری در محدودهای است که آسیب وجودی به کودک نزند. این رویکرد مستقیماً با مفهوم حمایت از خودمختاری (Autonomy Support) در نظریه خودتعیینگری (Self-Determination Theory) دسی و رایان مطابقت دارد. وقتی والدین تحمل ریسک (Risk Tolerance) خود را بالا میبرند، به کودک فرصت میدهند تا با چالشهای بهینه (Optimal Challenges) روبرو شود. این چالشها باید در منطقه توسعه تقریبی (Zone of Proximal Development) قرار گیرند؛ یعنی نه آنقدر ساده که ملالآور باشند و نه آنقدر سخت که باعث درماندگی شوند.
به عنوان مثال، کودکی را در نظر بگیرید که در حال یادگیری دوچرخهسواری است. والدینی که سیگما را به صفر نزدیک میکنند (کنترلگری مفرط)، هرگز دست خود را از پشت زین برنمیدارند. در مقابل، والدینی که ریسک را بهینه میکنند، در محیطی امن (مثلاً روی چمن و با کلاه ایمنی)، اجازه میدهند کودک تعادل خود را از دست بدهد. این «تجربه خطا» (Error Experience) است که مدارهای عصبی مربوط به خودتنظیمی (Self-regulation) و تابآوری (Resilience) را تقویت میکند. نتیجه این فرایند، دستیابی به استقلال عملکردی (Functional Autonomy) است؛ جایی که فرزند نه از روی شانس، بلکه به واسطه مدیریت پیامدها (Consequence Management)، قادر به تصمیمگیری در موقعیتهای نایقین میشود.
در نهایت، استقلال محصول حذف ریسک نیست، بلکه محصول "تجربه ریسک در حضور تکیهگاه" است. والدگری هوشمندانه، مدیریت هوشمندانه واریانسهاست تا از دل نایقینیهای زندگی، شخصیتی منسجم و خودکارآمد (Self-efficient) جوانه بزند.
د. نمونه موردی (Vignette)
Intention: نمایش کاربرد بالینی مفاهیم آماری-روانشناختی در یک سناریوی واقعی جهت درک ملموستر مخاطب.
«سارا، مادر علی (۱۰ ساله)، با شکایت از وابستگی شدید فرزندش و ترس او از امتحان کردن کلاسهای جدید به کلینیک مراجعه میکند. سارا اقرار میکند که همیشه سعی کرده "مسیر را برای علی صاف کند" تا او هرگز شکست را تجربه نکند (تلاش برای به صفر رساندن انحراف معیار در خروجیهای رفتاری). در جلسات درمانی، به سارا آموزش داده میشود که به جای حذف چالشها، مفهوم "شکست امن" را معرفی کند. او اجازه میدهد علی در یک پروژه علمی مدرسه، خودش مسئولیت تقسیمبندی زمان را بر عهده بگیرد، حتی اگر احتمال بدهد که او بخشی از نمره را از دست میدهد (پذیرش واریانس در محیط کنترلشده). علی در ابتدا دچار اضطراب میشود، اما با حمایت عاطفی سارا و عدم سرزنش پس از یک اشتباه کوچک، متوجه میشود که "پیامد خطا" لزوماً فاجعه نیست. به تدریج، با افزایش آگاهانه سیگمای تجربیات توسط مادر، علی یاد میگیرد که در موقعیتهای جدید، به جای عقبنشینی، به ارزیابی احتمالات بپردازد و این آغاز شکلگیری استقلال ساختاریافته در اوست.»
مقاله سوم:
مقدمه: تربیت فرزند مستقل یکی از اهداف مهم والدین است. برای دستیابی به این هدف، درک چگونگی تعامل بین والدین و فرزندان از اهمیت بالایی برخوردار است. مفاهیم آماری و روانشناسی میتوانند به ما کمک کنند تا این تعامل را بهتر درک کنیم. در این مقاله، به بررسی رابطه بین مفاهیم آماری مانند ریسک، عدم قطعیت، و استقلال عملکردی در فرزندپروری میپردازیم.
تحمل ریسک و استقلال عملکردی
یکی از مفاهیم مهم در آمار، ریسک یا انحراف معیار ($\sigma$) است. افزایش ریسک به معنای گسترش دامنه پیامدها و کاهش قطعیت در پیشبینی است. در والدگری، تحمل ریسک میتواند به عنوان "حمایت از خودمختاری" (Autonomy Support) در موقعیتهای نایقین تعریف گردد. والدینی که ظرفیت پذیرش خطای فرزند را در محیطهای کنترلشده دارند، با فراهم کردن "تکیهگاه ایمن"، پتانسیل فرزند را برای تجربه کردن افزایش میدهند.
عدم قطعیت ساختاریافته و تابآوری
ایجاد محیطی با «عدم قطعیت ساختاریافته» (Structured Uncertainty) توسط والدین میتواند فرآیند کاوشگری را تسهیل کند. این مفهوم مشابه پراکندگی کنترلشده در آمار است. والدین با تعیین حریمهای امن و همزمان اجازه دادن به آزمونوخطا در محدودههای مشخص، زمینه لازم برای رشد خودکارآمدی و استقلال عملکردی کودک را فراهم میآورند. تعادل بین حمایت عاطفی و آزادی عمل، پیشبینیکننده اصلی تربیت فرزند مستقل است.
تنوع تجربیات محیطی و انعطافپذیری رفتاری
بر اساس نظریه سیستمهای پویای رشد (Dynamic Systems Theory)، تنوع تجربیات محیطی در چارچوب ایمن دلبستگی، باعث افزایش انعطافپذیری رفتاری (behavioral flexibility) و خودتنظیمی (self-regulation) در کودکان میشود. والدینی که با تنظیم بهینه سطح چالشها فضای امنی برای آزمونوخطا فراهم میکنند، به شکل معنیداری به توسعه استقلال عملکردی در فرزندان کمک میکنند.
نتیجهگیری
تربیت فرزند مستقل نیازمند درک و کاربرد مفاهیم آماری و روانشناسی است. تحمل ریسک، عدم قطعیت ساختاریافته، و تنوع تجربیات محیطی از مفاهیم مهمی هستند که میتوانند به والدین کمک کنند تا فرزندان خود را مستقلتر تربیت کنند. با فراهم کردن تکیهگاه ایمن و حمایت از خودمختاری، والدین میتوانند پتانسیل فرزند را برای تجربه کردن افزایش دهند و به توسعه تابآوری و استقلال ساختاریافته کمک کنند.
Intention
هدف این مقاله ارائه یک دیدگاه مفهومی در مورد چگونگی کاربرد مفاهیم آماری و روانشناسی در تربیت فرزند مستقل است.
Vignette
زهرا مادر ۸ سالهاش را تشویق میکند تا به تنهایی به مدرسه برود. او در ابتدا نگران است، اما زهرا با او موافق است که این تجربه میتواند به او کمک کند تا مستقلتر شود. زهرا همچنین به او یادآوری میکند که در صورت نیاز میتواند از کمک استفاده کند. با این رویکرد، زهرا به توسعه استقلال عملکردی و تابآوری در فرزندش کمک میکند.
مقاله چهارم:
هنر تعادل در والدگری؛ پیوند عدم قطعیت ساختاریافته و رشد استقلال عملکردی
Intention: آشنایی روانشناسان با مفهوم عدم قطعیت ساختاریافته و کاربرد آن در تربیت فرزندان مستقل با رویکرد بینرشتهای.
مقدمه: در دنیای پیچیده امروز، فرزندپروری دیگر صرفاً انتقال ارزشها یا کنترل رفتار نیست، بلکه مهندسی یک محیط یادگیری پویا است. روانشناسان رشد بر این باورند که استقلال (Autonomy) کودک، محصولی از تعامل میان بیولوژی فرد و محیط اجتماعی است. در این میان، رویکردهای بینرشتهای که از مدلهای آماری و سیستمهای پویا الهام میگیرند، میتوانند چشمانداز تازهای به ما بدهند. مفهوم کلیدی در اینجا، ایجاد تعادل میان «حمایت» و «چالش» است؛ تعادلی که میتوان آن را با عنوان «عدم قطعیت ساختاریافته» (Structured Uncertainty) نامید. این مقاله به بررسی چگونگی استفاده از این مفهوم برای پرورش خودکارآمدی (Self-efficacy) و تابآوری (Resilience) در کودکان و نوجوانان میپردازد.
عدم قطعیت ساختاریافته و کاوشگری ایمن
بر اساس نظریههای رشد شناختی، کودک برای اینکه به یک فرد بالغ و مستقل تبدیل شود، نیاز به کاوشگری (Exploration) دارد. با این حال، کاوشگری بدون چارچوب، میتواند منجر به اضطراب و آسیب شود. در اینجا، مفهوم عدم قطعیت ساختاریافته مطرح میشود. به زبان ساده، والدین باید مانند یک آماردان ماهر عمل کنند؛ آنها باید «حریمهای امن» (Safe Boundaries) را تعریف کنند (کاهش ریسکهای وجودی)، اما در داخل آن حریم، اجازه دهند کودک با «آزمونوخطا» (Trial and Error) روبرو شود.
این رویکرد مستقیماً با نظریه دلبستگی (Attachment Theory) مرتبط است. وقتی کودک میداند که والدین به عنوان «پایگاه ایمن» (Secure Base) در کنار او هستند، جرأت مواجهه با موقعیتهای نایقین را پیدا میکند. در این حالت، والدین تحمل ریسک (Risk Tolerance) بالایی از خود نشان میدهند، نه به این معنا که کودک را در خطر رها میکنند، بلکه به این معنا که ظرفیت پذیرش خطای او را دارند.
تنوع تجربی و انعطافپذیری رفتاری
از منظر نظریه سیستمهای پویای رشد (Dynamic Systems Theory)، رشد کودک نتیجه تعاملات پیچیده و متغیر در طول زمان است. در این مدل، «تنوع تجربیات محیطی» (Environmental Variability) نقش یک پارامتر حیاتی را ایفا میکند. اگر محیط کودک بیش از حد predictable (قابل پیشبینی) و کنترل شده باشد، فرصتی برای یادگیری مهارتهای سازگاری باقی نمیماند. از سوی دیگر، اگر محیط بیش از حد آشوبناک باشد، کودک دچار فلج اضطرابی میشود.
والدگری موفق، تنظیم بهینه سطح چالشهاست. این مفهوم با ایده «منطقه توسعه تقریبی» (Zone of Proximal Development) ویگوتسکی همخوانی دارد. والدین باید وظایفی را به کودک بسپارند که کمی فراتر از توانایی فعلی اوست، اما با راهنماییهای جزئی (Scaffolding) قابل انجام هستند. این کار باعث افزایش انعطافپذیری رفتاری (Behavioral Flexibility) و خودتنظیمی (Self-regulation) میشود. کودک یاد میگیرد که در مواجهه با مشکلات، به جای واکنشهای تکانشی، راهحلهای مختلف را امتحان کند.
حمایت از خودمختاری در برابر رهاگری
یک سوءبرداشت رایج در میان والدین این است که «تحمل ریسک» به معنای بیتفاوتی یا رها کردن کودک است. در حالی که بر اساس نظریه خودتعیینگری (Self-Determination Theory)، رویکرد صحیح، «حمایت از خودمختاری» (Autonomy Support) است. در این روش، والدین کنترلگر نیستند، بلکه هدایتگر هستند.
آنها با فراهم کردن «تکیهگاه ایمن» (Scaffold of Safety)، به فرزندشان اجازه میدهند پتانسیلهایش را محک بزند. هدف در اینجا افزایش تصادفی موفقیتها نیست، بلکه توسعه «تابآوری» و «استقلال ساختاریافته» (Structured Independence) است. کودک میآموزد که شکست، پایان راه نیست و میتواند پیامدهای مختلف را مدیریت کند. این کودکان در آینده، نوجوانان و بزرگسالانی خواهند بود که در برابر ناملایمات زندگی، مقاومت و انعطاف بیشتری از خود نشان میدهند.
مثال کاربردی
تصور کنید کودکی میخواهد دوچرخهسواری یاد بگیرد. والدینی که رویکرد عدم قطعیت ساختاریافته را دارند، دوچرخه را در دست او نمیگیرند و نمیدوانند (کنترل کامل)، و همچنین او را در پیچ و خمهای خطرناک رها نمیکنند (ریسک مطلق). آنها کلاه ایمنی را بر سر او میگذارند و ترمزها را چک میکنند (ایمنی ساختاریافته)، سپس به او اجازه میدهند پدال بزند. ممکن است کودک تعادل خود را از دست بدهد و زمین بخورد (آزمونوخطا). والدین به جای ملامت کردن یا جلوگیری از سقوط، به او اطمینان میدهند که بلند شدن بخشی از یادگیری است. این کودک در مییابد که «من میتوانم سقوط کنم و دوباره بلند شوم»، که همان هسته اصلی تابآوری است.
نتیجهگیری
تربیت فرزند مستقل، نیازمند پذیرش یک پارادوکس است: امنیت در دل عدم قطعیت. والدینی که میتوانند محیطی را فراهم آورند که در آن خطا مجاز باشد و شکست بخشی از فرآیند یادگیری محسوب شود، در واقع به فرزندان خود هدیهای ارزشمند میدهند: توانایی مدیریت زندگی در دنیایی غیرقابل پیشبینی. این رویکرد، فرزندان را از وابستگیهای پارانوئید یا بیتفاوتیهای مخرب نجات داده و به سمت استقلال عملکردی سوق میدهد.
Vignette (سناریو بالینی)
سارا، دختر ۹ ساله، برای اولین بار میخواهد تنها به فروشگاه محله برود تا نان بخرد. مادرش، خانم احمدی، دچار تردید است. او میتواند با سارا برود (حذف ریسک) یا اجازه ندهد (جلوگیری از استقلال). اما خانم احمدی رویکرد «عدم قطعیت ساختاریافته» را انتخاب میکند.
او با سارا نقشه خیابان را مرور میکند و یک قانون مشخص تعیین میکند: «فقط از پیادهرو عبور کن، از کوچههای فرعی نرو و اگر نگران شدی، کنار سطل زباله پارک کن و صبر کن.» (ساختار و ایمنی). سپس به او اجازه میرود تنها برود (عدم قطعیت).
سارا در راه با یک سگ گله مواجه میشود و لحظهای میترسد. به جای گریه کردن یا فرار آشفته، به یاد قانون مادرش میافتد، مکث میکند و سگ عبور میکند. وقتی با نان به خانه برمیگردد، چهرهای از افتخار و غرور دارد. او نه تنها نان خریده، بلکه بر ترس خود غلبه کرده است. خانم احمدی به جای گفتن «دیدی چه خطرناک بود»، میگوید: «میبینم که توانستی خودت را مدیریت کنی، چطور حس کردی؟» این تعامل، سیمای استقلال ساختاریافته را در روان سارا حک میکند.
مطلبی دیگر از این انتشارات
Art Therapy: For Psychologists
مطلبی دیگر از این انتشارات
روانسازه ناکامی: تحلیل بینرشتهای استعارههای مولانا در درمانگری مدرن
مطلبی دیگر از این انتشارات
«پارادوکسِ نقاب و معنا: تحلیل ساختاری و پویشی هویت در فضای درمان»