کارشناسی ارشد مشاوره خانواده
Art Therapy: For Psychologists

۱. نظریه کارکرد آلفا و عناصر بتا (Wilfred Bion)
واژگان «عناصر خام»، «بدقواره» و «کارکرد آلفا» مستقیماً به مدل ذهن ویلفرد بیون اشاره دارند.
* تبیین: بیون معتقد است تجربیات حسی پردازشنشده (Beta Elements) مانند آن تودهی سنگیِ بزرگ، سنگین و هضمناپذیرند. فرد در تصویر با استفاده از «کارکرد آلفا» (Alpha Function)، این مواد خام را میتراشد تا به عناصر آلفا (افکار قابلفکر کردن) تبدیل کند. این فرآیند، تجربه را از حالت بدنی و فشارهای روانی به ابزار تفکر و ارتباط بدل میسازد.
۲. روانشناسی خود و انسجام سلف (Heinz Kohut)
اشاره به «انسجام سلف» و «رهایی از آشفتگی»، بر مبنای آرای هاینز کوهوت است.
* تبیین: در Self Psychology، سلفِ آسیبپذیر ممکن است تحت فشار تجربیات عاطفی شدید دچار «تلاشی» (Fragmentation) شود. عملِ تراشیدن حباب گفتار، نمادی از تلاش بیمار (یا درمانگر) برای انسجام بخشیدن به سلف است. کلام در اینجا به عنوان یک «ابژهخود» (Selfobject) عمل میکند که به فرد کمک میکند تا مرزهای وجودیاش را در برابر هجمهی تجربیاتی که فراتر از توان اوست، حفظ کند.
۳. مفهوم «نااندیشیده شناخته» (The Unthought Known - Christopher Bollas)
عبارت «آنچه نااندیشیده مانده» به یکی از مفاهیم کلیدی کریستوفر بولاس پیوند میخورد.
* تبیین: بولاس معتقد است ما بخشهایی از دانش و تجربه را در درون خود داریم که آنها را «میدانیم» (چون حسشان میکنیم) اما هنوز نتوانستهایم دربارهشان «فکر کنیم». تصویرِ فردی که در حال فرم دادن به یک حجم عظیم است، دقیقاً نمایشگر لحظهای است که امرِ «نااندیشیده» در حالِ تبدیل شدن به فکر و کلام است.
۴. نظریه ذهنیسازی (Mentalization - Peter Fonagy)
فرآیند تبدیل فشار درونی به «پیام نمادین و منسجم»، هسته اصلی نظریه پیتر فوناگی است.
* تبیین: ذهنیسازی یعنی توانایی درک وضعیتهای ذهنیِ خود و دیگری. در این گزاره، عملِ «پالایش و حجارانه»، استعارهای است از ظرفیتِ «ذهنیسازی»؛ یعنی فرد قدرتِ این را پیدا کرده که از درونِ یک تجربهی مبهم، معنایی منسجم استخراج کند و آن را در قالب زبان (Symbolic Message) صورتبندی نماید.
۵. فضای بینذهنی (Intersubjectivity - Stolorow & Atwood)
* تبیین: در این دیدگاه، رواندرمانی نه بررسیِ یک دنیای درونیِ منزوی، بلکه محل تلاقی دو دنیای سوبژکتیو است. کلامِ پالایشیافته، پلی است که اجازه میدهد آن تودهی شخصی و درونی، در فضای مشترک میان درمانگر و مراجع (Intersubjective Space) قرار گیرد و به جای «تخلیه»، به «تبادل» تبدیل شود.
۶. نظریه همسازی و خویشتنِ واقعی (Carl Rogers)
تمرکز بر هماهنگی رنگی میانِ پوششِ سوژه و بافتِ درونیِ کلام، مستقیماً به مفاهیم بنیادین روانشناسی انسانگرا پیوند میخورد.
تبیین: در نظریه کارل راجرز، سلامت روان در گروِ میزان مطابقت میان «خویشتنِ تجربهگر» و «آگاهیِ ابرازشده» است. زمانی که رنگِ پیراهن (نمادِ هسته وجودی فرد) با درونمایهی حبابِ گفتار یکی میشود، نشاندهندهی وضعیتِ Congruence است؛ یعنی مراجع به سطحی از صداقت و شفافیت با خود رسیده است که آنچه میگوید، دقیقاً همانی است که هست. در اینجا، کلام دیگر یک «نقاب» (Persona) یا وسیلهای برای دفاع نیست، بلکه امتدادِ ارگانیکِ وجودِ اوست. این همرنگی، نمادِ یکپارچگی میانِ «تجربه» و «ارتباط» است.
۷. نظریه فرافکنی سازنده (Constructive Projection)
در مقابل فرافکنی به عنوان یک مکانیسم دفاعیِ بدوی، این تصویر نمایشگر نوعی «فرافکنی پالایشگر» است.
تبیین: بر اساس مفاهیم روانکاوی کلاسیک و نئوفرویدی، در اینجا سوژه بخشی از «دنیای درونی» خود را به میانجیِ ابزار (چکش و قلم)، به بیرون پرتاب کرده و به آن شکل (Form) میدهد. این عمل، فرآیند Externalization است؛ یعنی تبدیل یک فشار مبهمِ درونی به یک ابژهی بیرونیِ قابل مشاهده. فرد با تراشیدنِ حباب، در واقع در حالِ سامان دادن به تکهای از روانِ خویش است که حالا روبهروی او قرار گرفته تا بتواند آن را واکاوی و مشاهده کند.
۸. تمایز میان سلف واقعی و سلف کاذب (True Self vs False Self - Donald Winnicott)
این نظریه مستقیماً با آن «همرنگی» که پیشتر اشاره کردید، گره میخورد.
تبیین: دونالد وینیکات معتقد است «سلف کاذب» برای انطباق با انتظارات دیگران و از روی ضرورتِ دفاعی شکل میگیرد. در این تصویر، همسانیِ بافت و رنگِ پیراهنِ فرد با مغزِ کلامش، نشانهای از True Self (سلف واقعی) است. فرد در حالِ ساختنِ کلامی نیست که مطلوبِ مخاطب باشد (آرایش کلام)، بلکه در حالِ عریان کردن و فرم دادن به حقیقتِ وجودی خویش است. ریزشِ پوسته های ناهماهنگ بر روی زمین، نمادی از فروریختنِ لایههای «سلف کاذب» است تا آن هستهی اصیل و همرنگ با هویتِ فرد، آشکار شود.
۹. نظریه رشد ارگانیک و تحول روانی (Psychological Growth - Erik Erikson)
انتخاب چوب به عنوان مادهای که دارای «حلقههای رشد» است، پیوند نزدیکی با رویکردهای تحولی، بهویژه اریک اریکسون دارد.
تبیین: چوب بر خلاف سنگ یا فلز، محصولِ «زمان» و «زیستن» است. همانطور که در نظریه اریکسون، هر مرحله از زندگی بر روی مراحل قبلی بنا میشود (اصول اپیژنتیک)، کلامِ مراجع نیز در این تصویر از لایههای مختلف تاریخچه زندگی او (Life Rings) برآمده است. تراشیدنِ چوب در اینجا نمادِ «کارِ روانی» بر روی تاریخچهی زیستهشده است؛ فرآیندی که در آن فرد نه برای تغییرِ ماهیت، بلکه برای آشکار کردنِ فرمِ نهاییِ رشدی که در بطنِ این مادهی زنده نهفته است، تلاش میکند.
۱۰. نظریه درمانگری به مثابه هنر/حرفه (Therapy as Craft - Thomas Moore)
یادآور رویکردهای روانشناسی کهنالگویی و نگاهِ توماس مور در کتاب «مراقبت از روان» (Care of the Soul) است.
تبیین: در این دیدگاه، رواندرمانی نه یک فرآیندِ تکنیکی و مکانیکی (مانند تعمیر ماشین)، بلکه یک «صنعتگریِ ظریف» (Craftsmanship) است. مادهی چوبی به دلیلِ حساسیت به فشار و گرما، نیازمندِ «صبر» و «شفقت» است؛ اگر حجار (درمانگر یا مراجع) بیش از حدِ توانِ ماده، بر آن زخم بزند، چوب تَرک میخورد. این نظریه تأکید میکند که تغییرِ روانی دستوری نیست، بلکه باید با احترام به «طبیعتِ ماده» (روانِ مراجع) و با ظرافتی هنرمندانه صورت گیرد تا تمامیتِ آن حفظ شود.
۱۱. نظریه «کاستن» در مقابل «افزودن» (Per Via di Levare - Sigmund Freud)
این مستقیماً به مقاله معروف فروید در سال ۱۹۰۵ تحت عنوان «درباره رواندرمانی» (On Psychotherapy) اشاره دارد.
تبیین: فروید روانکاوی را به هنر «پیکرتراشی» (Sculpture) تشبیه میکند که روش آن Per Via di Levare است؛ یعنی رسیدن به صورتِ نهایی از طریقِ برداشتن و حذف کردنِ لایههای اضافی. او این روش را در مقابل «نقاشی» (Painting) قرار میدهد که روش آن Per Via di Porre (از طریقِ افزودن) است.
در این تصویر، خردهچوبهای ریخته شده بر زمین، نمادِ همان موادِ زائدی هستند که فروید به آنها اشاره میکند: مکانیسمهای دفاعیِ ناکارآمد، مقاومتها و تروماهای انباشته شده. مراجع با کمک درمانگر، چیزی به خود «اضافه» نمیکند، بلکه با کنار زدنِ این لایههای دفاعیِ سنگین، اجازه میدهد آن «حبابِ گفتار» (که نمادِ حقیقتِ پنهانِ اوست) آشکار شود. این فرآیندِ حجارانه، سفری است از «کثرتِ دفاعها» به «وحدتِ جوهره».
۱۲. گذار از «امر واقعی» به «امر نمادین» (The Real to The Symbolic - Jacques Lacan)
این تصویر را به مثابه نبردی میانِ ساحتهای سهگانهی لاکانی تبیین میکند.
تبیین: در دستگاه فکری لاکان، امر واقعی (The Real) همان تودهی صلب، بیشکل و بیانناپذیری است که خارج از زبان قرار دارد و به دلیلِ فقدانِ معنا، اضطرابآور است (مانند توده چوبیِ اولیه). ورود سوژه به دنیای انسانی، مستلزمِ ورود به نظم نمادین (The Symbolic) است. فرد در تصویر با استفاده از تیشه (که نمادِ «قانونِ زبان» است)، در حالِ تکهتکه کردنِ آن واقعیتِ یکپارچه و هولناک است. او با این کار، «امر واقعی» را به «کلمه» تبدیل میکند. این فرآیند اگرچه با فقدان همراه است (تراشههایی که از دست میروند)، اما تنها راهی است که سوژه میتواند از طریق آن، «میل» خود را در قالبِ یک حبابِ گفتگو صورتبندی کرده و خود را در نگاهِ «دیگری» (Other) بازنمایی کند.
۱۳. نظریه ظرف و مظروف: حباب به مثابه حاوی (Container/Contained - Wilfred Bion)
این به بررسی رابطهی میان «ساختارِ کلام» و «بارِ عاطفی» مراجع میپردازد.
تبیین: ویلفرد بیون معتقد است برای آنکه رشد روانی اتفاق بیفتد، «مظروف» (تجربیات و اضطرابهای خام) باید در یک «ظرف» (ذهنِ درمانگر یا ظرفیتِ تفکر مراجع) قرار گیرد. در این تصویر، ضخامتِ دیوارههای حباب نشاندهندهی قدرتِ Container است. اگر دیوارهها بیش از حد نازک باشند، فشارِ ناهشیار باعث انفجار و فروپاشی کلام میشود؛ و اگر بیش از حد صلب باشند، معنا محبوس میماند. تلاشِ فرد برای تراشیدنِ این ضخامت، نمادی از ایجاد یک «فضایِ دربرگیرنده» است که به اندازهی کافی مستحکم است تا اضطرابهای سنگین را در خود جای دهد و به آنها «فرم» و «امنیت» ببخشد. این حباب، مرزِ میانِ «آشفتگی درونی» و «نظمِ بیرونی» است.
پشتِ حباب، نمادِ جنبهی «محافظتگر» و رو به بیرونِ روان است که تروماها و رنجهای ناخودآگاه را در خود نگه داشته است (مانند پوستِ درختی که در برابر تغییرات محیطی سخت شده است). اما سطحِ داخلی که مراجع با ظرافت در حالِ صیقل دادنِ آن است، نمادِ ایجاد یک «فضایِ درونیِ نرم و پذیرا» برای برقراریِ پیوند با «دیگری» است. این فرآیندِ صیقلکاری، گذر از یک دفاعِ سخت به یک ارتباطِ انسانیِ شفاف است؛ جایی که فرد میآموزد چگونه بدونِ از دست دادنِ مرزهایش (پوسته)، درونِ خود را برای شنیده شدن صاف و مهیا کند.
۱۴. نظریه پوستهی روانی و مرزهای سلف (The Psychic Skin - Esther Bick)
این بر اساسِ مشاهدات استر بیک در موردِ لزومِ وجودِ یک «پوسته» برای نگه داشتنِ اجزای روان در کنار هم شکل گرفته است.
* تبیین: استر بیک معتقد است که سلف در ابتداییترین مراحل رشد، نیازمندِ یک «پوستهی روانی» است تا از فروپاشی و پخش شدنِ محتویاتِ درونی جلوگیری کند. در این تصویر، تضادِ میانِ بافتِ زبر (خارجی) و بافتِ صیقلی (داخلی)، نشاندهندهی کارکردِ دوگانهی این پوسته است.
بافتِ زبر و چوبیِ پشتِ حباب، نمادِ جنبهی «محافظتگر» و رو به بیرونِ روان است که تروماها و رنجهای ناخودآگاه را در خود نگه داشته است (مانند پوستِ درختی که در برابر تغییرات محیطی سخت شده است). اما سطحِ داخلی که مراجع با ظرافت در حالِ صیقل دادنِ آن است، نمادِ ایجاد یک «فضایِ درونیِ نرم و پذیرا» برای برقراریِ پیوند با «دیگری» است. این فرآیندِ صیقلکاری، گذر از یک دفاعِ سخت به یک ارتباطِ انسانیِ شفاف است؛ جایی که فرد میآموزد چگونه بدونِ از دست دادنِ مرزهایش (پوسته)، درونِ خود را برای شنیده شدن صاف و مهیا کند.
چرا این نظریه مهم است:
۱. توجه به بافت (Texture): تحلیل از «شکل» عبور کردید و به «جنسِ سطح» پرداخته است.
۲. مفهوم انسجام: نظریهی بیک توضیح میدهد که چرا فرد در حالِ تراشیدنِ یک «کل» است؛ او در واقع در حالِ ترمیمِ پوستهی روانیِ خود است تا احساسِ «یکپارچگی» کند.
۳. تکمیل زنجیره تحولی: با اضافه شدن استر بیک، تحلیل اکنون به «ابتداییترین» لایههای رشدِ روانی (نوزادی و شکلگیری مرزهای اولیه) نیز اشاره کرده است.
۱۵. باستانشناسیِ روان و ارزشِ «باقیماندهها» (The Archaeology of the Mind - Freud & Lowenstein)*
در این دیدگاه، «فرآیند» به اندازه «فرآورده» (خروجی نهایی) اهمیتِ درمانی دارد.
تبیین: فروید روانکاوی را به باستانشناسی تشبیه میکرد که در آن، تکههای شکستهی سفال بر روی زمین، به اندازهی ستونهای ایستادهی یک معبد، حاملِ اطلاعات هستند. در این تصویر، خردهچوبهای ریخته شده بر زمین، نمادِ تداعیهای آزاد (Free Association)، لغزشها، و تلاشهای نافرجامی هستند که مراجع در طولِ جلسات تجربه کرده است.
این تراشهها نشاندهنده آن بخش از خودِ مراجع هستند که باید «واسازی» (Deconstruct) میشد تا حقیقتِ مرکزی عیان گردد. در اتاق درمان، این «دورریزها» در واقع «مقاومتهای» گشوده شدهاند. وجودِ انبوهِ این تراشهها زیر پای مراجع، گواهی بر این است که کلامِ او یک «شعارِ آماده» نیست، بلکه محصولِ یک رنجِ طولانی و دستوپنجه نرم کردن با لایههای سختِ گذشته است. هر تراشه، یادمانِ روایتی است که مراجع جرأت کرده آن را بشکند و از نو تعریف کند.
*چرا این نظریه مهم است:
۱. تقدسِ شکست: این نظریه به مراجع میگوید که «اشتباه کردن» و «تراشههای ناقص» بخشی ضروری از بهبودی هستند. درمان، مسیری مستقیم نیست، بلکه انباشتی از تجربیاتِ تراشیده شده است.
۲. جامعیتِ نگاه: با این بند، چشمانِ مخاطب را از روی «حباب» (آینده و هدف) به روی «زمین» (گذشته و مسیر) میکشاند.
۳. تکمیل زنجیره: تحلیل اکنون از جنبههای ساختاری، زبانی، رشدی و جنسیتی عبور کرده و به جنبهی «متدولوژی درمان» (روششناسی باستانشناسانه) رسیده است.
۱۶. نظریه عاملیتِ ایگو و قدرتِ ساختن (Ego Agency & Strength - ISTDP and Ego Psychology)
این نظریه تصویر را از یک وضعیتِ «توصیفی» به یک وضعیتِ «تکلیفی و ارادی» منتقل میکند.
تبیین: در بسیاری از دیدگاههای سنتی، مراجع همچون بیماری است که بر تخت دراز کشیده و «اتفاقات» روانی را گزارش میکند. اما در اینجا، با مراجعی روبرو هستیم که یک «صنعتگرِ فعال» (Active Maker) است. این دقیقاً با مفهوم Agency در رویکردهایی مثل ISTDP (رواندرمانی پویشی کوتاهمدت و متمرکز) همسو است.
گره خوردنِ دستانِ مراجع با ابزار و صرفِ انرژیِ فیزیکی، نشاندهندهی Ego Strength (قدرت ایگو) است؛ یعنی تواناییِ مراجع برای تحملِ اضطرابِ ناشی از فروپاشیِ پیشفرضهای قدیمی و تلاشِ فعالانه برای خلقِ معنای جدید. او قربانیِ تاریخچهی خود نیست، بلکه معمارِ کلامِ خویش است. این «تراشیدنِ فعالانه» نشان میدهد که درمان نه یک «کشفِ اتفاقی»، بلکه یک «ابداعِ ارادی» است که به میانجیِ اراده و عاملیتِ مراجع محقق میشود.
چرا این نظریه برای این مجموعه ضروری است؟
۱. تغییر پارادایم از منفعل به فعال: این بند به مخاطب یادآوری میکند که درمان بدونِ «اراده و زحمتِ مراجع» اتفاق نمیافتد.
۲. تجلیل از «تلاش» (Effort): در تصویر، فیگورِ فرد درگیرِ یک کارِ سنگین است (خم شده و تمرکز کرده). نظریات قبلی به «نتایج» این کار میپرداختند، اما این نظریه به خودِ «صرفِ انرژی» و «عاملیت» اعتبار میدهد.
۳. تکمیل منظومه: اکنون تحلیل شامل مجموعهای است که نهتنها دنیایِ درونی (لاکان و بیون) و تاریخچهی مراجع (فروید و اریکسون) را میبیند، بلکه به «قدرتِ تغییر و اراده» او نیز باور دارد.
۱۷. نظریه ذهنیسازی؛ تبدیلِ تکانه به روایت (Mentalization - Peter Fonagy)
این نظریه بر تواناییِ ذهن برای درکِ فعالیتهای ذهنیِ خود و دیگران تمرکز دارد.
* تبیین: پیتر فوناگی معتقد است مراجعانی که در تروما یا اختلالات شخصیتی گرفتارند، اغلب دچار «فقدان ذهنیسازی» هستند؛ یعنی تجربیات درونی آنها مانند آن تودهی چوبی، زمخت، عظیم و غیرقابلفهم است. فرآیندِ درمان در اینجا، تقویتِ عملکردِ Mentalization است.
تیشه در دستِ مراجع، نمادِ تواناییِ او برای «نظمبخشی به عاطفه» (Affect Regulation) است. مراجع با تراشیدنِ آن حجمِ بزرگِ خشم یا اضطرابِ مبهم (تکانههای خام)، آن را به یک «روایتِ پیراسته» تبدیل میکند. مثالِ شما در موردِ تبدیلِ «خشمِ عظیم» به جملهی «من غمگینم چون نادیده گرفته شدم»، دقیقاً نشاندهندهی عبور از تکانه (Impulse) به سمت معنا (Meaning) است. حبابِ نهایی، محصولِ ذهنی است که حالا میتواند به جای «برونریزیِ» خشم، آن را بفهمد و در قالبِ کلامی منسجم و نمادین ارائه دهد.
چرا این نظریه یک ضرورت برای تحلیل روانشناختی این اثر هنری است؟
۱. پل زدن به دنیای امروز: ذهنیسازی یکی از پرکاربردترین مفاهیم در درمانهای مدرن (بهویژه برای تروما و اختلال شخصیت مرزی) است.
۲. تبیینِ ظرافتِ کلام: این نظریه توضیح میدهد که چرا حبابِ درونِ تصویر، «شفاف و صیقلی» است. کلامی که ذهنیسازی شده باشد، از ابهام و زبریِ عواطفِ اولیه پاک شده و برای «ارتباط» آماده است.
۳. تکمیل فرآیند رشد: با اضافه شدن فوناگی، تحلیل اکنون به نظریاتِ دلبستگی (Attachment) نیز گره خورده است؛ چرا که قدرتِ ذهنیسازی، ریشه در کیفیتِ دلبستگیِ اولیه دارد.
تحلیل اکنون ۱۷ نظریه دارد. این منظومه اکنون شبیه به یک ساختمانِ چندطبقه است:
پِیریزی با فروید و باستانشناسی* (نظریات ۱۱ و ۱۵)
ستونها با ساختارهای ایگو و عاملیت* (نظریه ۱۶)
دیوارهها با پوستهی روانی و حاویگری* (نظریات ۱۳ و ۱۴)
و در نهایت، پنجرههای شفاف با ذهنیسازی و لاکان* (نظریات ۱۲ و ۱۷)
۱۸. ابهتِ کلام و ضرورتِ پالایش (Magnitude and Refinement - Self Psychology Perspective)
این نظریه به تضادِ میانِ «عظمتِ تجربه» و «ظرافتِ بیان» میپردازد.
تبیین: در روانشناسی خود (هاینز کوهوت)، گاهی مراجع با پدیدهای روبرو است که از مرزهای «خودِ» او فراتر میرود (Vastness of Experience). بزرگیِ اغراقآمیزِ حباب نسبت به جثهی فرد در تصویر، نشاندهندهی این است که موضوعِ مورد بحث، یک «کلانتجربه» است که تمام پیکرهی روانی مراجع را اشغال کرده است.
این تودهی حجیم، در ابتدا «بدقواره» و برای دیگری «هولناک» است. فرآیندِ تراشیدن در اینجا، عملِ Refinement (پالایش) است. مراجع در حالِ سبک کردنِ این بارِ عظیم است تا آن را از یک حالتِ «سنگین و خردکننده» به یک فرمِ «زیبا، منسجم و قابلارائه» تبدیل کند. این نشاندهندهی احترام مراجع به کلام است؛ او میداند که برای شنیده شدن، نباید تودهی خامِ رنج را به سمت دیگری پرتاب کند، بلکه باید آن را به شکلی بپیراید که «دیگری» (Self-object) بتواند آن را دریافت و آینهوار منعکس کند.
چرا این نظریه هجدهم، لایهی جدیدی به تحلیل میافزاید؟
۱. تحلیلِ تناسبات بصری: این تنها نظریهای است که به «بزرگیِ بیش از حدِ حباب» (به لحاظ فیزیکی در تصویر) معنای روانشناختی میدهد.
۲. مفهومِ مسئولیتِ کلام: این بند نشان میدهد که مراجع نسبت به پیامی که ارسال میکند، احساس مسئولیت دارد و میخواهد آن را به «بهترین شکلِ ممکن» ارائه دهد.
۳. تکمیل زنجیره: اکنون تحلیل از «ساختار» (لاکان) و «عملکرد» (فوناگی) به «زیباییشناسی و تناسب» (کوهوت) رسیده است.
با اضافه شدن این مورد، تحلیل ۱۸ کلیدواژهی بنیادین برای تحلیل این اثر دارد. این مجموعه اکنون به حوزههای زیر دست یافته است:
* ریشههای کلاسیک: فروید (کاستن، باستانشناسی)
* روابط ابژهای: بیون (حاویگری)، بیک (پوسته)
* ساختارگرا: لاکان (امر واقعی و نمادین)
* مدرن و عاملمحور: فوناگی (ذهنیسازی) و ISTDP (عاملیت)
* روانشناسیِ خود: کوهوت (ابهت و پالایش)
توجه: این مفهوم، اگرچه با نظریاتی مثل «ذهنیسازی» (نظریه ۱۷) و «حاویگری» (نظریه ۱۳) مرزهای مشترکی دارد، اما به دلیل تمرکز ویژه بر «نسبتِ ابعاد» (Scale) و مفهوم «پالایشِ زیباشناختیِ تجربه»، میتواند به عنوان نظریه هجدهم با نگاهی پدیدارشناسانه و مبتنی بر «روانشناسی خود» (Self Psychology) تدوین شود.
تفاوت ظریف اینجاست: در اینجا بحث فقط بر سر «فهمیدن» نیست، بلکه بر سر «تناسب» است؛ اینکه کلام چقدر بزرگ است و مراجع چقدر در برابر آن کوچک، و چگونه باید این «ابهت» را برای «دیگری» قابلهضم کند.
.........
«جملات کوتاه و وینیت بر اساس نظریه فروید و روش «کاستن» یا Per via di levare)»
۱. جمله درمانی:
«شفای تو در گرویِ افزودنِ چیزی به خودت نیست؛ بلکه در شجاعتِ دور ریختنِ آن لایههای دفاعی و ماسکهایی است که سالهاست زیرِ سنگینیشان نفستنگ شدهای.»
۲. جمله مفهومی:
«در روانکاوی کلاسیک، کلامِ صادقانه یک برساخته نیست، بلکه یک "کشف" است؛ حقیقتِ مراجع نه در آن چیزی که میگوید، بلکه در آن زوائدی است که با تیشهیِ تحلیل از بدنه سلف میتراشد و به دور میاندازد.»
۳. جمله الهامبخش:
«هر تراشهای که از پیکرهیِ رنجت به زمین میافتد، یک قدم به سبکباری نزدیکتری؛ گاهی زیباترین راهِ "به دست آوردنِ خود"، از مسیرِ "از دست دادنِ اضافات" میگذرد.»
۴. جمله فلسفی:
«کمال، در انباشتن نیست، در پیراستن است؛ همانگونه که مجسمه در دلِ سنگ حضور داشت و منتظرِ رهایی بود، حقیقتِ وجودیِ تو نیز پیش از کلام وجود دارد و تنها منتظر است تا از بندِ "آنچه نیستی" آزاد شود.»
وینیت رواندرمانگران
این وینیت (Vignette) بالینی بر اساس مفهوم مشهور فروید در مقالهی «دربارهی رواندرمانی» نوشته شده است؛ جایی که او میان نقاشی (_Per via di porre_ - روش افزودن لایهها) و پیکرتراشی (_Per via di levare_ - روش کاستن و حذف زوائد) تمایز قائل میشود. او تحلیل را به پیکرتراشی تشبیه میکند که در آن هنرمند چیزی به سنگ اضافه نمیکند، بلکه لایههای اضافی را برمیدارد تا مجسمه پدیدار شود.
عنوان: حکاکی در اتاق درمان: «مجسمهیِ مقاومت»
شرح مورد:
«آرش»، مدیری موفق در اواخر دههی ۳۰ زندگی، با شکایتی از «سنگینیِ غیرقابلتوضیح» و احساسِ «پُر بودن اما پوک بودن» به درمان مراجعه کرده است. او در جلسات اولیه، درمانگر را با رگباری از کلمات، تحلیلهای روشنفکرانه و توصیفهای جزئی از موفقیتهایش بمباران میکند. او مدام میپرسد: «چه چیز دیگری باید به زندگیام اضافه کنم تا این خلاء پر شود؟ چه مهارتی را باید بیاموزم؟»
رویکرد درمانی (بر اساس نظریه فروید و روش «کاستن» یا Per via di levare):
درمانگر، به جای ارائهی راهکار یا افزودنِ ساختاری جدید به ذهن آرش، رویکرد «کاستن» (Subtracting) را پیش میگیرد. هر بار که آرش سعی میکند با یک داستان جدید، لایهای بر لایههای قبلی بیفزاید، درمانگر با سکوت یا تعبیرِ «مقاومت»، تیشهای به این تودهی زاید میزند.
در یک جلسهی کلیدی، آرش در حال صحبت از یک «نقابِ بینقص» در محیط کار است. درمانگر اشاره میکند: «به نظر میرسد این کلماتِ بیشمار، مثل تکههای چوبِ زمخت، دورِ حقیقتِ شما را گرفتهاند تا مانع از دیده شدنِ لرزشِ دستانتان شوند.»
لحظهیِ گشایش (Insight):
آرش ناگهان ساکت میشود. برای اولین بار، او به جای «گفتن»، به «بودن» تن میدهد. او شروع به گریستن میکند و میگوید: «فکر میکردم باید کوهی از کلمات بسازم تا دیده شوم، اما حالا میبینم که این کوه، خودم را دفن کرده بود.»
در این لحظه، لایهی «سلفِ کاذب» (زوائد) فرو میریزد. آنچه باقی میماند، نه یک داستان جدید، بلکه همان «جوهرهیِ لخت و بیپناه» است که سالها زیرِ آوارهایی از کلمات مخفی شده بود. درمانگر در یادداشتهای خود مینویسد: «امروز، ما چیزی به آرش اضافه نکردیم؛ ما فقط اجازه دادیم آنچه "او نیست" به زمین بریزد تا آنچه "او هست" نفس بکشد.»
تحلیل نظری برای رواندرمانگران (Reflective Analysis)
این مورد بالینی، تجسمِ دقیقِ پارادایم فرویدی است که در آن درمانگر نه به عنوان یک «آموزگار» (که دانش اضافه میکند)، بلکه به عنوان یک «حکاک» عمل میکند.
فروید معتقد بود که روانکاوی نباید به دنبال القا (Suggestion) باشد، بلکه باید به دنبال «برهنه کردنِ» (Uncovering) محتویات ناخودآگاه باشد.
* نکته کلیدی: در این رویکرد، «مقاومتهای مراجع» همان بخشهای سختِ چوب هستند که باید تراشیده شوند. درمانگر نباید از ریزشِ این تراشهها (فروپاشیِ دفاعها) بهراسد، چرا که تا این زوائد نریزند، فرمِ اصیلِ روان (Original Form) پدیدار نخواهد شد.
این وینیت به ما یادآوری میکند که گاهی بهترین مداخله، نه یک «تعبیرِ پیچیده»، بلکه کمک به مراجع برای «دور ریختنِ» چیزهایی است که دیگر به کارِ بقای او نمیآیند.
وینیت مراجعان
این وینیت (Vignette) به زبان ساده و با الهام از استعارهی مشهور زیگموند فروید دربارهی «پیکرتراشی»، برای مراجعان نوشته شده است. فروید در متون کلاسیک خود (مانند مقاله On Psychotherapy) توضیح میدهد که درمانگر مثل یک نقاش نیست که بخواهد رنگهای جدیدی به بومِ زندگی شما اضافه کند، بلکه مثل یک مجسمهساز است که لایههای اضافی را برمیدارد.
عنوان: «تراشههایی که روی زمین میریزند»
سناریو:
تصور کنید با کولهباری از اضطراب، نقشهایی که به اجبار بازی کردهاید و انتظاراتی که دیگران از شما داشتهاند، وارد اتاق درمان میشوید. شما احساس میکنید «گم شدهاید» و از درمانگر میخواهید که به شما «چیزی بدهد»؛ یک راهکار، یک نسخه، یا یک ویژگیِ شخصیتیِ جدید تا حالتان خوب شود. شما فکر میکنید برای بهتر شدن، باید «بیشتر» شوید.
اما درمانگر به شما میگوید: «مسئله این نیست که تو چیزی کم داری؛ مسئله این است که زیرِ خروارها چوبِ اضافه، پنهان شدهای.»
فرآیندِ تراشیدن:
در طول جلسات، شما شروع به صحبت میکنید. هر بار که از یک باور قدیمی (مثلاً: "من باید همیشه همه را راضی نگه دارم") دست میکشید، انگار یک تکهی بزرگ و سنگین از آن چوبِ زمخت با تیشهیِ آگاهی میافتد و روی زمین میریزد.
گاهی دردتان میگیرد. به تراشههای روی زمین نگاه میکنید و میترسید. با خود میگویید: «اگر این لایهها را از دست بدهم، دیگر چه چیزی از من باقی میماند؟ نکند با دور ریختنِ این ماسکها، پوچ و خالی شوم؟»
لحظهیِ کشف:
اما یک روز، وقتی به آینه نگاه میکنید یا در موقعیتی سخت قرار میگیرید، متوجه اتفاق عجیبی میشوید. آن حبابِ کلامی که در دست دارید (نمادِ هویت و بیانِ شما)، شفافتر، سبکتر و زیباتر شده است. شما چیزی به خودتان اضافه نکردهاید، اما حالا «خودِ واقعیتان» (Essence) بیشتر دیده میشود.
شما متوجه میشوید که آن تراشههایی که روی زمین ریختهاند، «شما» نبودند؛ آنها فقط «زندانِ» شما بودند. حالا که آن زوائد تراشیده شدهاند، شما نه تنها سبکتر شدهاید، بلکه برای اولین بار با خودِ اصیلتان روبرو شدهاید.
پیامی برای مراجعان
اگر در مسیر درمان احساس میکنید در حال «از دست دادن» هستید (از دست دادنِ عادتهای قدیمی، آدمهای سمی، یا باورهای غلط)، نگران نباشید. طبق دیدگاه فروید، این یک «فقدان» نیست، بلکه یک «رونمایی» است.
به قولِ میکلآنژ (که الگوی فروید در این نظریه بود): «مجسمه همینجاست، من فقط سنگهای اضافی را کنار میزنم تا او آزاد شود.»
درمان برای این نیست که از شما آدمِ دیگری بسازد؛ درمان اینجاست تا آن «جوهرهیِ درخشان» را که زیرِ سنگینیِ گذشته دفن شده بود، به خودتان بازگرداند. پس از ریزشِ تراشهها نترسید؛ آنها هزینهیِ رسیدن به آزادی هستند.
........
وینیت بر اساس نظریه لاکان
وینیت درمانگران:
این وینیت (Vignette) بالینی بر اساس مفاهیم بنیادی ژاک لاکان در مورد تثلیثِ «امر واقعی، امر نمادین و امر خیالی» تدوین شده است. در روانکاوی لاکانی، هدف درمان غالباً کمک به مراجع برای ترجمهیِ آن بخشهای سهمگین و توصیفناپذیرِ وجود (The Real) به زنجیرهای از کلمات و نشانهها (The Symbolic) است.
عنوان: «هقهقِ بیکلام: عبور از امر واقعی به نظمِ نمادین»
شرح مورد (The Clinical Encounter):
«نیما»، مراجعی ۳۰ ساله، با شکایتی عجیب به جلسات میآید: او در موقعیتهای خاص، ناگهان دچار احساسِ «خفگی» میشود، بدون اینکه هیچ مشکل جسمی داشته باشد. او میگوید: «انگار چیزی در گلوی من است که نه پایین میرود و نه بیرون میآید. این حس، هیچ کلمهای ندارد؛ فقط یک تودهیِ سیاه و سنگین است.»
در این مرحله، نیما در چنبرهی «امر واقعی» (The Real) گرفتار است. امر واقعی از نظر لاکان همان چیزی است که «در برابر نمادین شدن مقاومت میکند»؛ رنجی که نام ندارد و چون نام ندارد، مستقیماً بر بدنِ او (به صورت تنگی نفس) یورش میبرد.
فرآیند تحلیلی (Lacanian Intervention):
درمانگر (تحلیلگر) به جای تمرکز بر آرامسازیِ فیزیکی، از نیما میخواهد که در مورد این «توده سیاه» صحبت کند، حتی اگر کلماتش بیمعنا به نظر برسند. در چندین جلسه، نیما فقط از «سیاهی» و «فشار» میگوید. اما به تدریج، در جریان تداعی آزاد، او به خاطرهای از دوران کودکی میرسد: لحظهای که شاهدِ مشاجرهیِ ویرانگرِ والدینش بوده و میخواسته فریاد بزند، اما مادرش دستش را روی دهان او گذاشته تا همسایهها صدایش را نشنوند.
درمانگر با یک برشِ بهموقع (Scansion)، روی کلمهی «دهانبند» تأکید میکند.
لحظهیِ گذار (The Symbolic Shift):
ناگهان، آن تودهیِ بیشکل (امر واقعی) شروع به لرزیدن میکند. نیما میگوید: «آن توده، همان فریادِ خفه شده است. من سالهاست که دارم آن سکوت را میبلعم.»
در این لحظه، «فریادِ خفه شده» به یک دال (Signifier) تبدیل میشود. رنجِ نیما از یک «احساس بدنیِ گنگ» (امر واقعی) به یک «روایتِ کلامی» (امر نمادین) نقل مکان میکند. او دیگر فقط «خفه» نمیشود، بلکه حالا میتواند دربارهی «خفگیاش» داستان بگوید.
تحلیل تخصصی برای رواندرمانگران (Reflective Analysis)
این وینیت، فرآیندِ «نامیدن» (Naming) را نشان میدهد که در مکتب لاکان، ابزارِ اصلی شفاست.
۱. مواجهه با امر واقعی: برای مراجع، تروما یا رنجِ اولیه، وحشتناک و خارج از زبان است (مثل آن توده در گلو). تا زمانی که رنج در ساحتِ «واقعی» بماند، به صورت «نشانه مرضی» (Symptom) در بدن یا تکرارهای وسواسی بروز میکند.
۲. کارکردِ دال (The Function of the Signifier): وظیفهی ما به عنوان درمانگر، فراهم کردنِ فضایی است که در آن، آن رنجِ بیشکل بتواند به «کلمه» تبدیل شود.
۳. تسکینِ لاکانی: لاکان معتقد بود که «کلمه، جایگزینِ شیء است». وقتی نیما توانست برای خفگیاش کلمه (دال) پیدا کند، آن تودهیِ فیزیکی قدرتِ ویرانگرش را از دست داد؛ چرا که حالا در «نظمِ نمادین» (زبان) مهار شده بود.
نکته برای همکاران: در رویکرد لاکانی، ما به دنبال «تسکینِ سریع» نیستیم، بلکه به دنبال آن هستیم که مراجع را به «سوژهیِ کلامِ خویش» تبدیل کنیم. شفا، محصولِ جانبیِ وارد شدن به دنیایِ نمادهاست.
وینیت مراجعان:
این وینیت (Vignette) برای شما که به عنوان «مراجع» در مسیر شناخت خود قدم برمیدارید، طراحی شده است تا درک کنید در اتاق درمان، وقتی از دردهای بینامونشان حرف میزنید، چه اتفاق بزرگی در حال رخ دادن است. این متن بر اساس مفاهیم ژاک لاکان دربارهی قدرتِ زبان و گذار از آشوبِ درونی به آرامشِ کلامی نوشته شده است.
عنوان: «غولِ بینام: وقتی کلمات جادو میکنند»
داستان شما:
تصور کنید شبها با احساسِ عجیبی از خواب میپرید؛ یک «هول و هراسِ عظیم» که نه دلیلش را میدانید و نه میتوانید توصیفش کنید. این احساس مثل یک تودهیِ چسبناک و سیاه در قفسهی سینهتان سنگینی میکند. هر چقدر سعی میکنید به آن فکر کنید، ذهنتان قفل میشود. این دقیقاً همان چیزی است که لاکان به آن «امر واقعی» (The Real) میگوید: بخشی از رنجِ شما که هیچ کلمهای برایش ندارید و به همین دلیل، شما را در وحشتِ خودش غرق میکند.
شما به اتاق درمان میآیید و میگویید: «دکتر، حالم بد است، اما نمیدانم چرا. انگار یک حفرهیِ خالی در درونم هست که هیچچیز آن را پر نمیکند. این حس، زبان ندارد.»
در مسیرِ درمان:
درمانگر از شما نمیخواهد که این حس را نادیده بگیرید، بلکه از شما میخواهد که شروع کنید به «بافتنِ کلمات» دورِ این حفره. شما شروع میکنید به حرف زدن از خاطراتِ دور، از خوابهایی که دیدهاید، از ترسهای کوچکی که شاید بیربط به نظر برسند.
یک روز، در میانهیِ صحبت، ناگهان جملهای از دهانتان میپرد: «انگار من همیشه آن کودکی هستم که در ایستگاه قطار، دستِ مادرش را رها کرده است.»
لحظهیِ دگرگونی:
در آن لحظه، معجزه رخ میدهد. آن «تودهیِ سیاه و بینام» که تا دیروز شما را خفه میکرد، ناگهان تغییر شکل میدهد. حالا دیگر آن یک غولِ ناشناخته نیست؛ حالا آن «تصویرِ یک کودکِ تنها در ایستگاه» است. شما از دنیایِ وحشتِ بیکلام (امر واقعی) وارد دنیایِ «امر نمادین» (The Symbolic) شدهاید.
وقتی توانستید برای رنجتان «اسم» بگذارید، وقتی توانستید آن را در قالب یک «داستان» برای دیگری تعریف کنید، آن رنج اهلی میشود. دیگر لازم نیست بدنتان با تپش قلب یا خفگی جورِ آن حس را بکشد؛ کلماتِ شما بارِ آن را به دوش میگیرند.
پیامی برای شما (مراجع عزیز):
شاید گاهی در جلسات درمان احساس کنید که «فقط داریم حرف میزنیم» و با خود بگویید: «حرف زدن چه فایدهای دارد؟». اما طبق نگاه لاکان، حرف زدنِ شما یک «خلق کردن» است.
۱. کلمه، قلابِ نجات است: تا زمانی که دردی نام نداشته باشد، شما صاحبِ آن نیستید، بلکه آن درد صاحبِ شماست.
۲. شجاعتِ نامیدن: هر بار که در اتاق درمان سعی میکنید احساسی را دقیقاً توصیف کنید، در حال ساختنِ یک «قفسِ زیبا» از جنسِ کلمات برای آن هیولایِ درونی هستید.
به یاد داشته باشید: «آنچه گفته میشود، دیگر نمیتواند به همان شکلِ ترسناکِ قبلی، شما را از درون ببلعد.» شما با هر کلمه، تکهای از وجودتان را از تاریکیِ مطلق نجات میدهید و به دنیایِ نور و معنا میآورید. این قدرتِ زبان است؛ قدرتی که شما را از یک «قربانیِ بیدفاع» به «راویِ داستانِ خویش» تبدیل میکند.
مطلبی دیگر از این انتشارات
ردیابی معکوس تکانهها: چارچوبی بینرشتهای برای فرمولبندی بالینی
مطلبی دیگر از این انتشارات
پارادوکس انطباق: تحلیل روانشناختی تلاش برای سازگاری اجباری در ساختارهای صلب اجتماعی
مطلبی دیگر از این انتشارات
از ماتریس داده تا اتاق درمان: تبیین کاربرد استعاری مفاهیم آماری و ریاضی در رواندرمانی