کارشناسی ارشد مشاوره خانواده و علاقمند به مباحث بینرشتهای
فراسوی تکنیک: تحلیل فرانظری شالودههای فلسفی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و طرحوارهدرمانی و ارائه یک مدل تبیینی چهارسطحی

چکیده
درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (Acceptance and Commitment Therapy) و طرحوارهدرمانی (Schema Therapy) دو رویکرد برجسته در رواندرمانی معاصر هستند که علیرغم همپوشانی در تأکید بر هیجان و رابطه درمانی، بر مبانی فلسفی عمیقاً متفاوتی استوارند. مقاله حاضر با هدف فراتر رفتن از مقایسههای توصیفی، یک تحلیل فرانظری (Metatheoretical Analysis) از این دو رویکرد در سطوح فلسفه علم، نظریه ذهن، نظریه آسیبشناسی و نظریه تغییر ارائه میدهد. تحلیلها نشان میدهند که خوانش فلسفی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، آن را به یک هستیشناسی فرایندی (Process Ontology)، معرفتشناسی عملگرایانه (Pragmatic Epistemology) و نظریه علیت کارکردی (Functional Causation) نزدیک میکند، در حالی که طرحوارهدرمانی با هستیشناسی ساختاری (Structural Ontology) و معرفتشناسی سازگار با واقعگرایی انتقادی (Critical Realism) و علیت تحولی (Developmental Causation) قرابت دارد. در سطح انسانشناسی فلسفی، این دو رویکرد به ترتیب تصاویری از انسان بهمثابه «خود پراگماتیست» (Pragmatist Self) و «خود رابطهای» (Relational Self) ترسیم میکنند. نوآوری اصلی این مقاله، ارائه یک مدل فرانظری چهارسطحی است که نشان میدهد این دو رویکرد در لایههای تبیینی متفاوتی عمل میکنند و بنابراین، تعارض آنها بیش از آنکه واقعی باشد، ناشی از خلط سطوح تبیین است. این مدل، نه تنها راه را برای یکپارچهسازی آگاهانه در بالین هموار میکند، بلکه مبنایی مفهومی برای پژوهشهای آتی در علوم اعصاب شناختی و رواندرمانی تطبیقی فراهم میسازد.
واژگان کلیدی: درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، طرحوارهدرمانی، تحلیل فرانظری، بافتارگرایی عملکردی، واقعگرایی انتقادی، علیت کارکردی، خود پراگماتیست، خود رابطهای
---
۱. مقدمه: ضرورت یک تحلیل فرانظری
در چشمانداز معاصر رواندرمانی، تأکید غالب بر کارآزماییهای بالینی و اثربخشی فنون، گاه منجر به غفلت از لایههای زیرین نظریهها شده است. با این حال، هر نظام رواندرمانی، پیش از آنکه مجموعهای از پروتکلها باشد، یک منظومه فلسفی است که به پرسشهای بنیادین درباره ماهیت واقعیت، ذهن، علیت، زبان و انسان پاسخ میدهد (اُدِنو و باتیستا، ۲۰۱۷). این پیشفرضهای فلسفی، تعیین میکنند که درمانگر چه چیزی را «مشکل»، «تغییر» و «شفا» میپندارد. با این حال، بسیاری از مقایسههای میان رویکردهای درمانی، در سطح تکنیک متوقف میشوند و از واکاوی شالودههای فلسفی و تبیینی آنها بازمیمانند.
در میان درمانهای معاصر، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) و طرحوارهدرمانی (ST) موقعیتی ممتاز دارند. ACT، برآمده از بافتارگرایی عملکردی (Functional Contextualism) و نظریه چارچوب رابطهای (Relational Frame Theory)، امروزه در قالب درمان فرایندمحور (Process-Based Therapy) صورتبندی میشود (هیز و هافمن، ۲۰۱۸؛ هیز، هافمن و چاروکی، ۲۰۲۰). طرحوارهدرمانی، رویکردی تلفیقی از شناختدرمانی (Cognitive Therapy)، نظریه دلبستگی (Attachment Theory) و روانپویشی معاصر (Contemporary Psychodynamic Theory) است که بر سازمان شخصیت تمرکز دارد (یانگ، کلوسکو و ویشار، ۲۰۰۳). هدف این مقاله، فراتر رفتن از مقایسه توصیفی صرف، و ارائه یک تحلیل فرانظری (Metatheoretical Analysis) است که در آن، مبانی فلسفی این دو رویکرد در سطوح مختلف تبیین بررسی شده و در نهایت، یک مدل فرانظری چهارسطحی به عنوان سهم نظری اصیل مقاله ارائه میگردد.
۲. سطح اول: فلسفه علم و جهانبینیهای بنیادین
در این سطح، پرسش محوری این نیست که «ذهن چیست؟»، بلکه این است که «برای مطالعه علمی ذهن و درمان، چه پیشفرضهایی را باید پذیرفت؟». در اینجا با احتیاط بیشتری میان مواضع صریح بنیانگذاران و خوانشهای فلسفی ممکن از نظریه آنها تمایز قائل میشویم.
۲.۱. بافتارگرایی عملکردی بهمثابه یک فلسفه علم در ACT
بافتارگرایی عملکردی (Functional Contextualism)، بیش از آنکه یک موضع متافیزیکی درباره ماهیت نهایی واقعیت باشد، یک فلسفه علم (Philosophy of Science) و یک جهانبینی (Worldview) برای روانشناسی است (پپر، ۱۹۴۲؛ هیز، ۱۹۹۳). هدف آن، پیشبینی و تأثیرگذاری بر رفتار با دقت، گستره و عمق است و حقیقت یک تحلیل، در کارآمدی عملی آن سنجیده میشود. در این چارچوب، تحلیل روانشناختی نمیتواند رویدادها را مستقل از بافتار تاریخی و موقعیتیشان درک کند. هیز تقریباً هیچگاه یک ادعای متافیزیکی صریح درباره «چیستی» نهایی واقعیت مطرح نکرده است. با این حال، یک خوانش هستیشناختی (Ontological Reading) از این جهانبینی، نشان میدهد که واحدهای بنیادین تحلیل در آن، «اشیاء ذهنی» ایستا نیستند، بلکه «کنشهای در بافتار» (Acts-in-Context) هستند. از این رو، میتوان از یک هستیشناسی فرایندی (Process Ontology) بهعنوان دلالت فلسفی این رویکرد سخن گفت، بیآنکه آن را به یک متافیزیک جوهرگرا تبدیل کرد.
تحول اخیر ACT به درمان فرایندمحور (Process-Based Therapy)، این گرایش را تقویت کرده است. در این دیدگاهِ تکاملیافته، تمرکز از «پروتکلهای درمانی برای سندرومها» به «فرایندهای تغییر مبتنی بر شواهد» منتقل میشود که در سطح فردی تحلیل میگردند (هیز و هافمن، ۲۰۱۸). این چرخش، تعهد فلسفی به تقدم فرایند بر ساختار را بیش از پیش برجسته میکند.
۲.۲. تلفیقگرایی و سازگاری با واقعگرایی انتقادی در طرحوارهدرمانی
طرحوارهدرمانی، برخلاف ACT، از یک سنت فلسفی منفرد مشتق نشده، بلکه ماهیتاً رویکردی تلفیقی (Integrative) است که از شناختدرمانی بک (Beck, 1976)، نظریه دلبستگی بالبی (Bowlby, 1969) و روانپویشی (Winnicott, 1965; Kernberg, 1975) وام گرفته است. یانگ و همکاران (۲۰۰۳) بهصراحت بنیان فلسفی کار خود را ذیل عنوانی مشخص صورتبندی نکردهاند. با این حال، مفروضات نظری آنها دلالت بر نوعی واقعگرایی روانشناختی دارد: اینکه ساختارهای شخصیت (طرحوارهها) وجود دارند، ریشه در تاریخچه تحولی واقعی دارند، و بازنمایی ذهنی آنها میتواند با واقعیت هیجانی و بینفردی تطابق یا عدم تطابق داشته باشد. این مفروضات، با واقعگرایی انتقادی (Critical Realism) در فلسفه علم، بهویژه آنگونه که بهاسکار (Bhaskar, 1975) صورتبندی کرده، سازگاری بالایی نشان میدهد. واقعگرایی انتقادی میان «واقعیت» (ساختارها و مکانیسمهای زیربنایی) و «بازنمایی» (تجربه و نظریه ما از آن) تمایز قائل میشود. این سنخشناسی کاملاً با مدل طرحوارهای همخوان است، هرچند باید تأکید کرد که بنیانگذاران طرحوارهدرمانی بهطور مستقیم از بهاسکار استفاده نکردهاند. بنابراین، دقیقتر آن است که گفته شود «طرحوارهدرمانی با برخی مفروضات واقعگرایی انتقادی سازگار است».
۳. سطح دوم: نظریه ذهن، خود و علیت
در این سطح، از فلسفه علم به نظریه روانشناختیِ برآمده از آن گذر میکنیم. پرسشهای محوری عبارتند از: ذهن چگونه سازمان یافته است؟ «خود» چیست؟ و علل رفتار کجا قرار دارند؟
۳.۱. ذهن و خود در ACT: خود پراگماتیست و علیت کارکردی
خوانش هستیشناختی ACT، ذهن را نه بهعنوان یک ظرف حاوی ساختارها، بلکه بهعنوان مجموعهای پویا از فرایندهای رابطهای و زبانی تحلیل میکند. هیجان، فکر و خاطره، عمدتاً بهعنوان رویدادهای رفتاری وابسته به بافتار درک میشوند، نه بهعنوان موجودیتهای ذهنی مستقل با قدرت علی مستقل (Skinner, 1974). «خود» نیز از این قاعده مستثنی نیست و در لایه «خود بهعنوان بافتار» (Self-as-Context)، به جایگاهی مشاهدهگر تقلیل مییابد. این تصویر از انسان، با مفهوم خود پراگماتیست (Pragmatist Self) در سنت ویلیام جیمز و جورج هربرت مید قرابت دارد: خود، نه یک جوهر ثابت، که یک فرایند پویا و برساخته در تعامل با محیط است که هویتش در کارکرد و کنش تعریف میشود (James, 1890).
این نگاه، مستقیماً به یک علیت کارکردی (Functional Causation) منتهی میشود. در ACT، تبیین رفتار نه با ارجاع به علل درونروانی (مانند «طرحواره معیوب»)، بلکه با تحلیل روابط کارکردی میان رفتار و بافتار تاریخی و موقعیتی آن صورت میگیرد. یک رفتار «مشکلساز» نه به دلیل یک نقص ساختاری درون فرد، بلکه به دلیل تداوم یافتن در اثر پیامدهای کوتاهمدت (مثلاً کاهش اضطراب از طریق اجتناب) تحلیل میشود. رنج، نه یک «چیز» علی درونی، بلکه الگویی از کنش است.
۳.۲. ذهن و خود در طرحوارهدرمانی: خود رابطهای و علیت تحولی
در مقابل، طرحوارهدرمانی تصویری از ذهن بهعنوان یک سازمان ساختاری متشکل از طرحوارهها و وجههها ارائه میدهد. طرحوارهها، سازههای نظری (Theoretical Constructs) با قدرت تبیینی بالا هستند که برای توصیف سازمانیافتگی پایدار تجربه، هیجان و رفتار به کار میروند. «خود» در این دیدگاه، یک واحد یکپارچه نیست، بلکه از دل پویایی میان وجهههای متکثری مانند «کودک آسیبپذیر» و «بزرگسال سالم» شکل میگیرد. این تصویر از انسان، عمیقاً با خود رابطهای (Relational Self) در سنت روانپویشی و دلبستگی پیوند دارد: خود، در بستر روابط اولیه شکل میگیرد، از درونیسازی این روابط ساخته میشود، و هویت آن از طریق تاریخچه این پیوندها تعریف میشود (Bowlby, 1969; Winnicott, 1965).
این شالوده، به یک علیت تحولی (Developmental Causation) میانجامد. تبیین رفتار مشکلساز در طرحوارهدرمانی، لزوماً شامل یک ریشهیابی تاریخی است که نشان میدهد یک طرحواره خاص، چگونه از تعامل خلقوخوی ذاتی و ارضانشدن نیازهای هیجانی بنیادین در دوران کودکی شکل گرفته است. طرحوارهها، بهعنوان سازههای تبیینی، علت تداوم الگوهای ناکارآمد در بزرگسالی محسوب میشوند. بنابراین، در حالی که ACT علت را در کارکرد جاری رفتار در بافتار میجوید، طرحوارهدرمانی علت را در تاریخچه تحولی سازمان شخصیت ریشهیابی میکند. این، بنیادیترین اختلاف آنهاست.
۴. زبان، معنا و رنج: دو فهم از رابطه زبان و آسیب
۴.۱. ACT: زبان بهمثابه خالق رنج
در ACT، مبتنی بر نظریه چارچوب رابطهای (RFT)، زبان یک ابزار خنثی برای بازنمایی واقعیت نیست، بلکه خود شکلی از رفتار است. توانایی انسان در ایجاد روابط نمادین و دلبخواهی میان محرکها، رنج را ممکن میسازد. هنگامی که فرد در دام همآمیختگی شناختی (Cognitive Fusion) گرفتار میآید و با محصولات ذهن خود چنان رفتار میکند که گویی بازنمایی تحتاللفظی واقعیت هستند، زبان از یک ابزار حل مسئله به منبع نشخوار، نگرانی و خودانتقادی بدل میشود. در این دیدگاه، زبان رنج را خلق میکند (Language creates suffering). بنابراین، هدف درمان، تصحیح محتوای زبان نیست، بلکه تضعیف سلطه کارکردی آن بر رفتار است (هیز، بارنز-هولمز و روچ، ۲۰۰۱).
۴.۲. طرحوارهدرمانی: زبان بهمثابه بازنمای رنج
در طرحوارهدرمانی، زبان در درجه اول ابزاری برای بازنمایی و سازماندهی تجربه فهمیده میشود. رنج از پیش، در قالب طرحوارهها و وجهههای ناسالم وجود دارد و زبان (در قالب افکار خودآیند منفی، روایتهای زندگی، دیالوگهای درونی) رنج را بازنمایی میکند (Language represents suffering). پیشفرض فنونی مانند بازسازی شناختی و گفتوگوی صندلیها این است که زبان میتواند به نحوی معتبر تجربه را منتقل کند و با تصحیح بازنماییهای تحریفشده، فرد را به درک دقیقتری از واقعیت هیجانی و بینفردی نزدیکتر سازد. در این دیدگاه، زبان میتواند هم تحریف کند و هم از طریق دیالوگ درمانی و بازنویسی روایتها، به التیام ساختارهای آسیبدیده کمک کند.
۵. سطح سوم و چهارم: نظریه آسیبشناسی و نظریه تغییر
این دو سطح به طور خلاصه چنین تبیین میشوند:
· در ACT: آسیبشناسی روانی (Psychopathology) معادل انعطافناپذیری روانشناختی (Psychological Inflexibility) است؛ یک الگوی رفتاری ناکارآمد که توسط همآمیختگی شناختی و اجتناب تجربهای تداوم مییابد. تغییر درمانی نیز عبارت است از افزایش انعطافپذیری روانشناختی (Psychological Flexibility) از طریق شش فرایند اصلی: پذیرش، گسلش شناختی، تماس با لحظه حال، خود بهعنوان بافتار، ارزشها و اقدام متعهدانه. هدف، تغییر رابطه با تجربه درونی است، نه تغییر محتوای آن.
· در طرحوارهدرمانی: آسیبشناسی روانی ناشی از تسلط طرحوارههای ناسازگار اولیه و وجهههای ناسالم بر کارکرد شخصیت است. تغییر درمانی نیز از طریق بازسازماندهی شخصیت حاصل میشود: تعدیل طرحوارهها، التیام «کودک آسیبپذیر»، مهار «والد تنبهگر» و تقویت «بزرگسال سالم». این مهم از طریق بازوالدگری محدود (Limited Reparenting) و تجربه هیجانی اصلاحکننده (Corrective Emotional Experience) در بستر رابطه درمانی رخ میدهد. در اینجا، هدف، تغییر ساختار و محتوای شخصیت است.
۶. نوآوری نظری: یک مدل فرانظری چهارسطحی
نوآوری اصلی این مقاله، ارائه یک مدل فرانظری (Metatheoretical Model) است که نشان میدهد تعارض میان ACT و طرحوارهدرمانی، نه یک تعارض واقعی در یک سطح تبیینی واحد، بلکه عمدتاً ناشی از خلط سطوح تبیین است. این دو رویکرد، به پرسشهای متفاوتی در لایههای مختلف پاسخ میدهند و از این رو، میتوانند مکمل یکدیگر باشند. مدل پیشنهادی شامل چهار سطح است:
1. سطح فلسفه علم (Philosophy of Science): جایی که بافتارگرایی عملکردی ACT و تلفیقگرایی سازگار با واقعگرایی انتقادی طرحوارهدرمانی، چارچوبهای کلی برای «علم بودن» و ماهیت تبیین ارائه میدهند. در این سطح، اختلاف عمیق است، اما هر دو میتوانند بهعنوان لنزهای مکمل برای مطالعه حقیقت واحدِ رنج انسان به کار روند.
2. سطح نظریه ذهن و خود (Theory of Mind & Self): جایی که «ذهن فرایندی» و «خود پراگماتیست» ACT در برابر «ذهن ساختاری» و «خود رابطهای» طرحوارهدرمانی قرار میگیرد. ACT به سازوکارهای نگهداری رنج در لحظه میپردازد (پرسش «چگونه»)، در حالی که طرحوارهدرمانی به ریشههای شکلگیری سازمان شخصیت میپردازد (پرسش «چرا»).
3. سطح نظریه آسیبشناسی (Theory of Psychopathology): جایی که مدل «انعطافناپذیری روانشناختی» و مدل «طرحوارههای ناسازگار اولیه»، واحدهای تحلیل متفاوتی (الگوی کارکردی در برابر ساختار تحولی) را برای تبیین یک پدیده بالینی به کار میگیرند. یک حمله پانیک را میتوان هم بهعنوان یک الگوی اجتناب تجربهای تحلیل کرد و هم بهعنوان فعالشدن یک طرحواره رهاشدگی.
4. سطح نظریه تغییر (Theory of Change): جایی که هدف «تغییر رابطه با تجربه» و هدف «بازسازماندهی شخصیت» الزاماً در تعارض نیستند. یک درمان فرضی تلفیقی میتواند از فنون ACT برای افزایش گسلش و پذیرش در لحظه بحران (تغییر رابطه) استفاده کند، و از فنون طرحوارهدرمانی برای التیام ریشهای زخمهای دلبستگی (تغییر ساختار) بهره ببرد.
این مدل، اختلاف میان ACT و طرحوارهدرمانی را نه به عنوان رقیب، بلکه بهعنوان دو لنز تبیینی میبیند که در لایههای متفاوتی عمل میکنند و یکپارچهسازی آگاهانه آنها میتواند به درمانی عمیقتر و جامعتر منجر شود.
۷. نتیجهگیری: از مقایسه توصیفی به سوی یکپارچهسازی فرانگرانه
این تحلیل فرانظری نشان میدهد که اختلاف ACT و طرحوارهدرمانی، بنیادیتر از اختلاف دو تکنیک درمانی است؛ این اختلاف، بازتاب دو الگوی متمایز برای تبیین ذهن انسان است. ACT با خوانشی فرایندی، پراگماتیستی و کارکردی، به ما میآموزد که چگونه رنج در لحظه تداوم مییابد و چگونه میتوان با تغییر رابطه با آن، زندگی ارزشمداری را در پیش گرفت. طرحوارهدرمانی با خوانشی ساختاری، تحولی و رابطهای، به ما نشان میدهد که رنج از کجا میآید و چگونه میتوان با التیام ریشهها، شخصیت را بازسازمان داد. مدل فرانظری چهارسطحی ارائهشده، گامی در جهت گذار از یکپارچهسازی التقاطی (Eclectic Integration) به سوی یک یکپارچهسازی فرانگرانه (Metatheoretical Integration) است؛ جایی که درمانگر با درک عمیق از لایههای مختلف تبیین، مداخلات خود را بر اساس یک نقشه مفهومی منسجم انتخاب میکند، نه بر اساس ترجیح شخصی. این مدل، نه تنها برای بالین، که برای پژوهشهای آتی در رواندرمانی تطبیقی و علوم اعصاب شناختی نیز یک نقشه راه مفهومی فراهم میسازد.
---
منابع
· Ainsworth, M. D. S., Blehar, M. C., Waters, E., & Wall, S. (1978). Patterns of attachment. Lawrence Erlbaum.
· Beck, A. T. (1976). Cognitive therapy and the emotional disorders. International Universities Press.
· Bhaskar, R. (1975). A realist theory of science. Leeds Books.
· Bowlby, J. (1969). Attachment and loss: Vol. 1. Attachment. Basic Books.
· Hayes, S. C. (1993). Analytic goals and the varieties of scientific contextualism. In S. C. Hayes et al. (Eds.), Varieties of scientific contextualism (pp. 11-27). Context Press.
· Hayes, S. C. (1995). Knowing selves. The Behavior Therapist, 18(5), 94-96.
· Hayes, S. C., Barnes-Holmes, D., & Roche, B. (Eds.). (2001). Relational frame theory. Kluwer Academic/Plenum Publishers.
· Hayes, S. C., & Hofmann, S. G. (2018). The third wave of cognitive behavioral therapy and the rise of process-based care. World Psychiatry, 17(3), 245-246.
· Hayes, S. C., Hofmann, S. G., & Ciarrochi, J. (2020). Process-based CBT. New Harbinger Publications.
· Hayes, S. C., Strosahl, K. D., & Wilson, K. G. (1999). Acceptance and commitment therapy. Guilford Press.
· James, W. (1890). The principles of psychology. Henry Holt and Company.
· James, W. (1907). Pragmatism. Longmans, Green, and Co.
· Kernberg, O. F. (1975). Borderline conditions and pathological narcissism. Jason Aronson.
· O'Donohue, W., & Batista, K. (2017). The philosophy of cognitive-behavioral therapy. In A. Marcus (Ed.), The Science of CBT (pp. 37-57). Academic Press.
· Pepper, S. C. (1942). World hypotheses. University of California Press.
· Skinner, B. F. (1974). About behaviorism. Alfred A. Knopf.
· Winnicott, D. W. (1965). The maturational processes and the facilitating environment. International Universities Press.
· Young, J. E., Klosko, J. S., & Weishaar, M. E. (2003). Schema therapy: A practitioner's guide. Guilford Press.
مطلبی دیگر از این انتشارات
از «دیوارهای گچی» تا «پیوندهای ایمن»: تحلیل استعارهای و بالینی انسداد در زوجدرمانی
مطلبی دیگر از این انتشارات
شبکههای نهفته معنا در اتاق درمان: نظریه پیکربندی معنایی برای تبیین کارآمدی افتراقی تکنیکهای طرحوارهدرمانی
مطلبی دیگر از این انتشارات
«کششِ همدلانه»