کارشناسی ارشد مشاوره خانواده و علاقمند به مباحث بینرشتهای
چسبندگی رابطهای، عشق و طرحوارهها: ملاحظات نظری و بالینی در تفسیر رفتارهای نزدیکجویانه

تصاویر نمادین روابط انسانی اغلب زمینهای برای تأمل درباره فرایندهای روانشناختی فراهم میکنند، اما از منظر علمی و بالینی، ضروری است میان «مشاهده رفتار» و «استنباط ساختارهای زیربنایی شخصیت» تمایز قائل شویم. یکی از خطاهای رایج در تفسیر رفتارهای بینفردی آن است که یک رفتار واحد، بهویژه در یک لحظه یا یک تصویر، مستقیماً به یک طرحواره ناسازگار اولیه (Early Maladaptive Schema) خاص نسبت داده شود. در حالی که اصول بنیادین طرحوارهدرمانی ایجاب میکند که هرگونه فرمولبندی بالینی بر اساس الگوهای پایدار شناختی، هیجانی، بدنی و رفتاری، تاریخچه تحولی فرد، کیفیت روابط دلبستگی و ارزیابی جامع بالینی انجام شود.
رفتارهای نزدیکجویانه، از جمله در آغوش گرفتن، تماس بدنی، جستوجوی اطمینان یا تمایل به نزدیکی عاطفی، به خودی خود نشانه آسیبشناسی نیستند. چنین رفتارهایی میتوانند در روابط مبتنی بر دلبستگی ایمن (Secure Attachment) نیز مشاهده شوند. بنابراین صرف مشاهده یک رفتار نزدیکجویانه، حتی اگر شدید یا برجسته به نظر برسد، برای نتیجهگیری درباره وجود یک طرحواره خاص یا آسیبدیدگی رابطه کافی نیست.
با این حال، هنگامی که نزدیکیجویی به شکل افراطی، انعطافناپذیر، مکرر و همراه با اضطراب شدید نسبت به فاصله یا جدایی ظاهر شود، میتوان آن را در چارچوب برخی طرحوارههای ناسازگار اولیه مورد بررسی قرار داد. در میان طرحوارههای مختلف، طرحواره رهاشدگی/بیثباتی (Abandonment/Instability Schema) بیشترین همخوانی نظری را با رفتارهای چسبنده و چنگزننده دارد. افراد دارای این طرحواره معمولاً جهان بینفردی خود را بیثبات تجربه میکنند و همواره نگران از دست دادن، ترک شدن یا دور شدن افراد مهم زندگی هستند. در چنین شرایطی، تلاش برای حفظ نزدیکی ممکن است به صورت وابستگی شدید، نیاز مفرط به اطمینانبخشی، حساسیت نسبت به نشانههای فاصلهگیری و رفتارهای کنترلکننده بروز کند. از این منظر، چسبندگی رابطهای میتواند به عنوان راهبردی برای مدیریت اضطراب ناشی از احتمال رهاشدگی فهمیده شود.
طرحواره محرومیت هیجانی (Emotional Deprivation Schema) نیز ممکن است در برخی شرایط با رفتارهای نزدیکجویانه همراه شود، اما ارتباط آن با چسبندگی رابطهای مستقیم و قوی نیست. هسته مرکزی این طرحواره، انتظار مزمنِ برآورده نشدن نیازهای هیجانی اساسی، از جمله محبت، همدلی، حمایت و مراقبت است. پیامدهای بالینی این طرحواره اغلب به صورت احساس خلأ، تنهایی عاطفی، ناامیدی از دریافت محبت یا انتخاب مکرر روابطی ظاهر میشود که در آن نیازهای هیجانی فرد پاسخ مناسبی دریافت نمیکنند. اگرچه برخی افراد ممکن است در واکنش به این احساس محرومیت، به جستوجوی افراطی محبت و نزدیکی روی آورند، اما چسبندگی رابطهای را نمیتوان ویژگی محوری این طرحواره دانست.
طرحواره وابستگی/بیکفایتی (Dependence/Incompetence Schema) نیز میتواند با درجاتی از وابستگی بینفردی همراه باشد. افراد دارای این طرحواره معمولاً خود را برای مدیریت مستقل زندگی، تصمیمگیری یا حل مسائل روزمره ناتوان میدانند و برای عملکرد مؤثر به دیگران متکی میشوند. در نتیجه، ممکن است در روابط نزدیک، وابستگی هیجانی و رفتاری قابل توجهی مشاهده شود. با این حال، در مقایسه با طرحواره رهاشدگی/بیثباتی، پیوند این طرحواره با ترس از دست دادن رابطه و رفتارهای چنگزننده معمولاً کمتر مستقیم است. به بیان دیگر، در اینجا مسئله اصلی «ناتوانی ادراکشده در عملکرد مستقل» است، نه الزاماً «ترس از ترک شدن».
از منظر فرمولبندی طرحوارهای، تبیین رفتارهای چسبنده صرفاً بر اساس وجود یک طرحواره خاص کافی نیست. چنین رفتارهایی معمولاً در بستر تعامل میان طرحوارهها، سبکهای مقابلهای (Coping Styles) و حالتهای طرحوارهای (Schema Modes) شکل میگیرند. در بسیاری از موارد، فعال شدن حالت کودک آسیبپذیر (Vulnerable Child Mode) با احساس ناایمنی، تنهایی، ترس یا نیاز شدید به حمایت همراه است. در پاسخ به این وضعیت، فرد ممکن است از سبک مقابلهای تسلیم (Surrender) استفاده کند و به روابطی وابسته شود که در آن نیازمند مراقبت دائمی است، یا از سبک جبران افراطی (Overcompensation) بهره گیرد و با کنترل، چسبندگی یا نظارت مفرط تلاش کند احساس امنیت ایجاد نماید. بنابراین آنچه در ظاهر به صورت یک رفتار واحد مشاهده میشود، ممکن است حاصل فرایندهای پیچیده و چندلایه طرحوارهای باشد.
نکته مهم دیگر آن است که نمیتوان از مشاهده یک رفتار یا یک تصویر، به طور مستقیم نتیجه گرفت که «عشق آسیب دیده است». رابطه میان طرحوارههای ناسازگار اولیه و کیفیت روابط عاشقانه، رابطهای احتمالی، پویا و وابسته به عوامل متعدد است. شدت طرحوارهها، میزان بینش فرد، توانایی تنظیم هیجان، کیفیت ارتباط زوجین، ظرفیت ذهنیسازی، مهارتهای ارتباطی و حضور یا فقدان مداخلات درمانی، همگی در تعیین پیامدهای رابطهای نقش دارند. با این وجود، شواهد پژوهشی نشان میدهند که هنگامی که نیاز به نزدیکی به شکل اضطرابی، کنترلگرانه و فاقد انعطاف تجربه شود، احتمال افزایش تعارض، کاهش رضایت رابطهای و محدود شدن تجربه صمیمیت متقابل افزایش مییابد. در چنین شرایطی، رفتاری که در ابتدا با هدف حفظ عشق شکل گرفته است، ممکن است ناخواسته به عاملی برای فرسایش آن تبدیل شود.
بر این اساس، دقیقترین تفسیر طرحوارهای آن است که چسبندگی رابطهای را نه به عنوان نشانه قطعی یک طرحواره خاص، بلکه به عنوان رفتاری در نظر بگیریم که میتواند بازتاب فعال شدن نیازهای ارضانشده مرتبط با حوزه بریدگی و طرد (Disconnection and Rejection Domain) باشد. در این چارچوب، فرد میکوشد از طریق نزدیکی افراطی، امنیت، تداوم ارتباط و اطمینان هیجانی را حفظ کند؛ اما هنگامی که این تلاش به کاهش استقلال روانشناختی، محدود شدن مرزهای فردی یا افزایش فشار بینفردی منجر شود، ممکن است کیفیت دلبستگی و صمیمیت سالم را تضعیف کند. بنابراین، درک بالینی چنین رفتارهایی مستلزم گذر از سطح رفتار آشکار و بررسی ساختار عمیقتر طرحوارهها، حالتهای طرحوارهای، سبکهای مقابلهای و تاریخچه تحولی فرد است.
مطلبی دیگر از این انتشارات
روانسازه ناکامی: تحلیل بینرشتهای استعارههای مولانا در درمانگری مدرن
مطلبی دیگر از این انتشارات
«پارادوکسِ برجستگی در اتاق درمان: از گزینشگریِ روانی تا هنرِ ادراکِ یکپارچه»
مطلبی دیگر از این انتشارات
واکسیناسیون روانی و گفتگوی استراتژیک: رویکردی مبتنی بر شواهد برای پیشگیری از رفتارهای پرخطر در کودکان و نوجوانان