<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات جامعه ما</title>
        <link>https://virgool.io/PublicPlanning/feed</link>
        <description>برنامه‌ریزی عمومی شرایط موجود اجتماعی اقتصادی را شناسایی و تحلیل می‌کند. این صفحه دید بهتری را از جامعه و تحولاتش به ما می‌دید.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 15:08:28</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/x6j4x5cqapyo/bnqf8e.png</url>
            <title>جامعه ما</title>
            <link>https://virgool.io/PublicPlanning</link>
        </image>

                    <item>
                <title>رئالیسم سرد: نگاهی منطقی به سیاست در جهانی پرهیاهو</title>
                <link>https://virgool.io/PublicPlanning/%D8%B1%D8%A6%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%B3%D8%B1%D8%AF-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%87%DB%8C%D8%A7%D9%87%D9%88-cq9aoiwmzgah</link>
                <description>بعد از حمله اسرائیل به ایران، شبکه‌های اجتماعی پر شد از واکنش‌های هیجانی: از خشم و نفرت تا پیش‌بینی‌های آخرالزمانی. من شستم خبردار شده بود اما انتظار چنین حمله سنگین و ویرانگری را نداشتم. ۴ نیم صبح از صدای لرزیدن شیشه‌ها از خواب پریدم. ما خانوادگی فلج شدیم. همه فرماندهان ارشد، دانشمندان هسته‌ای، و حمله به تاسیسات و مراکز نظامی.حجم ترس و عصبانیت آن روزها تعادل روان‌مان را از بین برده بود اما بعد که احساس اطمینان نسبی از شرایط پیدا کردم سعی کردم منطقی و صبورانه شرایط را تحلیل کنم. به قول انگلیسی‌ها، در نور سرد روز ماجرا را بررسی کنم. این مدل فکر کردن در سیاست بین‌الملل با واقع‌گرایی سرد (رئالیسم سرد) شناخته می‌شود.If you think about something in the cold light of day, you think about it clearly and calmly, without the emotions you had at the time it happened, and you often feel sorry or ashamed about it.واقع‌گرایی سرد چیست؟واقع‌گرایی سرد در تحلیل سیاسی، رویکردی است که بر واقعیت‌های عینی، منافع ملی، و توزیع قدرت در روابط بین‌الملل تمرکز دارد و احساسات، اخلاقیات، یا ایدئولوژی‌ها را کنار می‌گذارد. این روش، که ریشه در مکتب واقع‌گرایی سیاسی دارد، چند اصل کلیدی دارد:۱- قدرت به‌مثابه محور اصلی: دولت‌ها به‌عنوان بازیگران اصلی در صحنه بین‌المللی، به دنبال حداکثر کردن قدرت خود (به‌ویژه قدرت نظامی و اقتصادی) هستند. توانایی نظامی، از جمله تعداد نیروها، تسلیحات پیشرفته، و ظرفیت لجستیکی، معیار کلیدی سنجش قدرت است. برای مثال، پدافند چند لایه و بین‌المللی اسرائیل قابل قیاس با پدافند ایران نبود. همین اواخر فرانسه اعلام کرد در رهگیری موشک‌ها کمک کرده. ایران ازین منظر تنها و یک تنه ایستاده بود.۲. منافع ملی به‌جای احساسات: تصمیم‌گیری‌ها بر اساس منافع ملی تعریف‌شده (امنیت، بازدارندگی، بقا، و نفوذ) انجام می‌شود، نه ارزش‌های اخلاقی یا همدلی. برای مثال، یک رئالیست سرد ممکن است همکاری با یک رژیم غیراخلاقی را توجیه کند اگر این همکاری به امنیت ملی کمک کند. برای کشورها فرق نمی‌کند اسرائیل در کثافت نسل‌کشی غرق شده - آن‌ها قیمت نفت را زیر نظر دارند.۳. جهان پرآشوب (آنارشیک): در نظام بین‌الملل، هیچ اقتدار مرکزی وجود ندارد؛ بنابراین، دولت‌ها باید به خود متکی باشند. این امر به تحلیل دقیق توانایی‌های نظامی خودی و رقبا منجر می‌شود. حتی اسرائیل که بزرگترین ناو هواپیمابر آمریکاست، برای حمله به ایران باید سال‌ها برنامه‌ریزی و زمینه‌چینی کند.سریال تهران روایتی حماسی از حمله به تاسیسات نظامی ایران است.چند روز پیش جولیان آسانژ (Julian Assange) در مورد زمینه‌چینی حمله به ایران در فیلم‌های هالیوودی به طور خاص سریال تهران پرده برداشت. این مدل فیلم‌ها، سریال و بازی‌ها ذهن مخاطب غربی را شکل می‌دهد.۴. عقلانیت در تحلیل: واقع‌گرایی سرد، رفتار دولت‌ها را عقلانی فرض می‌کند، یعنی آن‌ها بر اساس محاسبات هزینه-فایده عمل می‌کنند. این شامل ارزیابی دقیق توان نظامی، منابع اقتصادی، و موقعیت ژئوپلیتیکی است. ازین منظر آمریکا و اسرائیل ضربه بسیار گرانی به ایران وارد کردند. ترور سران و دانشمندان بی‌اعتباری امنیتی ایران را نشان داد. در محاسبات هزینه فایده از بین بردن تاسیسات نظامی ایران می‌ارزید به نابودی یک سری پایگاه‌های اسرائیلی. مخصوصا برای آمریکا که مقتدرانه وارد شد و خودش را از کثافت این ماجرا مبرا کرد.برای یک تحلیلگر واقع‌گرای سرد، تعداد جنگنده‌ها، برد موشک‌ها، یا بودجه دفاعی یک کشور مهم‌تر از شعارهای پرشور، اصول اخلاقی یا نیت‌های خیرخواهانه است.۵. بی‌اعتمادی به نیت‌ها: به‌جای تکیه بر وعده‌ها یا دیپلماسی نرم، واقع‌گراها بر قابلیت‌های عینی (مثل تعداد موشک‌ها یا بودجه دفاعی) تمرکز می‌کنند، چون نیت‌ها قابل‌تغییرند، اما توان نظامی ملموس است. در بحران اوکراین یک تحلیلگر واقع‌گرای سرد به‌جای تمرکز بر مسائل اخلاقی (مثل نقض حقوق بشر یا کشتار غیرنظامیان)، به بررسی توانایی نظامی روسیه (تانک‌ها، نیروی هوایی، موشک‌های بالستیک)، ظرفیت دفاعی ناتو، و منابع انرژی اروپا می‌پردازد. او ممکن است نتیجه بگیرد که ناتو به دلیل برتری نظامی و اقتصادی، در بلندمدت دست بالا را دارد، حتی اگر هزینه‌های کوتاه‌مدت بالا باشد.چرا ما ایرانی‌ها به رئالیسم سرد نیاز داریم؟فرهنگ پارسی، گنجینه‌ای از شعر، احساس، و آرمان‌گرایی است. از حافظ و سعدی تا شاملو، ما عادت کرده‌ایم که جهان را با عینک رمانتیسم ببینیم. این روحیه در ادبیات و هنر بی‌نظیر است، اما در تحلیل سیاسی ما را به بیراهه می‌برد.حالا وقت خوبی‌ست که در مورد امنیت اطلاعاتی، بازدارندگی، بقا، و نفوذ سوالات جدی را بپرسیم. قبل از این که مثل سگ و گربه به جان هم بیافتیم و انگشت اتهام را به هم نشانه برویم، در مورد میزان سرمایه اجتماعی تامل کنیم. این سرمایه شامل سه مولفه اعتماد، شبکه‌های اجتماعی و مشارکت است، چیزهایی که جمهوری اسلامی سال‌هاست نادیده می‌گیرد و سرمایه اجتماعی کشور را تخریب می‌کند. به لطف همین سرمایه اجتماعی ایران دچار آشوب نشد، بسیاری از جاسوس‌ها را هم شبکه اجتماعی شناسایی کرد.تخریب موسسه وایزمن را که زودتر خالی شده بود تبدیل به داستان حماسی نکنیم. هر کدام از دانشمندان هسته‌ای ایران به مراتب بیش از آن موسسه کذایی ارزش داشتند. چیزی که دست ایران را در معادلات بین‌الملل بالا نگه می‌دارد همین سرمایه انسانی بی‌نظیرمان است.در میدان نبرد، با وجود آسیب جدی به سازمان رزم، ما در کمتر از ۲۴ ساعت موفق به واکنش نظامی شدیم. فرماندهان و جانشینان آن‌ها از بین رفتند اما با انتصاب سریع و واکنش به موقع جلوی خسارت بیشتر گرفته شد.کاترین شکدم، جاسوس اسرائیلی که به مراکز حساس کشور نفوذ کرد.درسی از فرهنگ تحلیل منطقیتحلیل‌های سیاسی در زبان انگلیسی، تکیه بر داده و استدلال مرسوم است. یک مقاله در اکونومیست یا گزارش بی‌بی‌سی معمولاً پر است از اعداد و ارقام: بودجه نظامی، تعداد سربازان، یا میزان تولید نفت. اما در فضای فارسی‌زبان، بحث‌ها گاهی در دام کلی‌گویی‌های احساسی می‌افتند. مثلاً در توییتر فارسی، ممکن است کسی بنویسد: «ایران باید پاسخ محکمی بدهد!» اما کمتر کسی می‌پرسد: «این پاسخ چه هزینه‌ای دارد؟» یا «نتیجه‌اش چه خواهد بود؟» ارزیابی‌های عمیق، چند لایه و عدد-محور کم هستند.زبان انگلیسی، به‌ویژه در متون سیاسی و آکادمیک، فرهنگ منطق‌محوری را پرورش داده است. رئالیسم سرد می‌تواند پلی باشد تا ما هم این رویکرد را در تحلیل‌هایمان به کار ببریم. به‌جای شعارهای پرشور، باید یاد بگیریم که مثل یک استراتژیست، با داده و منطق حرف بزنیم.نتیجه‌گیری: تغییر نگاه، تغییر آیندهجهان سیاست، جای احساسات نیست. واقع‌گرایی سرد به ما یاد می‌دهد که با چشمانی باز به قدرت، منابع، و واقعیت‌ها نگاه کنیم. فرهنگ ایرانی ما، با تمام زیبایی‌هایش، گاهی ما را به سمت تحلیل‌های احساسی سوق می‌دهد. اما اگر بخواهیم در جهانی پررقابت درست تصمیم بگیریم، باید از این رمانتیسم فاصله بگیریم و مثل یک استراتژیست فکر کنیم، با عدد، مستدل، منطقی.این رویکرد تنها یکی از قطعات پازل (جورچین) را کامل می‌کند چرا که در برابر پیچیدگی‌های سیاست، عیب‌های جدی دارد. بعضی‌ها می‌گویند این رویکرد بیش‌ازحد بدبینانه است چرا که نقش فرهنگ، ایدئولوژی، یا همکاری بین‌المللی را نادیده می‌گیرد. با این حال من این واقع‌بینی بدبینانه را به یک خوش‌بینی آرمانی ترجیح می‌دهم. می‌تواند مقدمه‌ای برای شروع تحلیل باشد. ارادت رفقا </description>
                <category>جامعه ما</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Tue, 08 Jul 2025 18:58:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسرائیل: ملتی در لبه پرتگاه، استراتژی بدون راه خروج</title>
                <link>https://virgool.io/PublicPlanning/%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-%D9%85%D9%84%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%84%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%AC-hu6wnomlui0m</link>
                <description>مطلب حاضر برگردان مطلبی‌ست از حساب توئیتری به نام «ناظر چین و آمریکا».این نوشته ابتدا نگاهی موشکافانه به شکل‌گیری اسرائیل، سازمان اجتماعی و ساختارهای پشتیبان آن می‌اندازد تا پاسخ این سوال را پیدا کند: چرا اسرائیل اینقدر راحت وارد جنگ می‌شود و چطور دقیق و راحت آدم می‌کشد؟ اسرائیل در یک نگاه تا ۱۲ ژوئن باورکردنی نیست که کشوری به کوچکی اسرائیل بیش از هفتاد سال توانسته خاورمیانه را زیر و رو کند—از لبنان تا ایران جنگیده، و سپس به دلخواه، کشورهای اطراف را چپ و راست بدون مقاومتی بمباران کرده. شاید فکر کنید اسرائیل دیوانه است، اما حملاتش همیشه تیز و حساب‌شده است. عملیاتشان مانند یک قاتل حرفه‌ای بی‌رحمانه و بی‌نقص است. اسرائیل قدرتمندترین قاتل خاورمیانه است.دکترین بگین: همیشه بدون هشدار، همیشه حمله و ضربه اول The Begin Doctrine: always no-warning, always first-strikeمی‌گویند اسرائیل مثل همسایه‌ای است که نصف‌شب از سقف خانه‌تان پایین می‌پرد، پلوپز را منفجر می‌کند و صبح روز بعد می‌گوید: «ببخشید، فکر کردم تو پلوپز بمب قایم کردی.» این شوخی نخراشیده‌ایست اما تشبیه به‌جا و درستی‌ست.همسایگان اسرائیل - سوریه، لبنان، ایران، حتی مصر و اردن - همیشه دست‌وپا بسته نبوده‌اند. آن‌ها ملت‌هایی با ارتش‌های دائمی و تسلیحات فراوان‌اند. اما بارها و بارها، در این بشکه باروت منطقه‌ای، سوخته‌اند و به آسمان خیره مانده‌اند. چرا؟ ساده است. اسرائیل به مساحت زمین یا نیروی انسانی وابسته نیست. اسرائیل دوام آورده چون حملات کاری و کشنده را با کمترین حرف می‌زند. این برتری‌اش است.برای درک قدرت اسرائیل، باید ریشه‌هایش را بشناسید. این کشور به معنای واقعی تأسیس نشد؛ بلکه با جنگ به وجود آمد. در سال ۱۹۴۸، لحظه‌ای که اعلام استقلال کرد، پنج کشور همسایه برای نابودیش هجوم آوردند. نتیجه؟ ملتی تازه‌متولدشده در گهواره‌اش به پنج ملت بالغ مشت زد و حتی زمین بیشتری از آنچه سازمان ملل به او داده بود، گرفت.آن جنگ اول جهان‌بینی‌اش را شکل داد: فقط مشت‌ها می‌توانند از سرزمین دفاع کنند. از آن زمان، اسرائیل با یک قانون زندگی کرده: اگر به من بد نگاه کنی، من ضربه اول را می‌زنم. منتظر نمی‌ماند. هشدار نمی‌دهد. وقتی اسرائیل حمله می‌کند، اول پایگاه هوایی‌ات می‌رود، بعد سایت هسته‌ای‌ات، سپس فرماندهانت. اگر شکایت کنی، پایتخت کشورت هدف بعدی است که به تلی از خاک تبدیل می‌شود.اما این بی‌رحمی بی‌هدف نیست — این دکترین است. کل استراتژی نظامی اسرائیل بر دو ستون استوار است: (۱) پیش‌دستی و (۲) تسلط مطلق نظامی در منطقه. یعنی هیچ‌وقت منتظر آماده شدن تو نمی‌ماند. وقتی صبح داری مسواک می‌زنی و هنوز درب خمیردندان را باز نکرده‌ای، موشک‌هایش در راه‌اند. این اغراق نیست — تاریخ است. در جنگ شش‌روزه ۱۹۶۷، در حمله اولیه اسرائیل، ۹۰ درصد نیروی هوایی مصر را نابود کرد پیش از آنکه حتی از زمین بلند شوند. پایتخت‌های عرب حرفی برای گفتن نداشتند.تروریسم بی‌مهابا به‌عنوان اصل بنیان‌گذار کشوراین فقط به جنگ‌های متعارف محدود نمی‌شود. اسرائیل به حملات ترور هدفمند علاقه دارد. در سال ۱۹۸۸، مأموران موساد به تونس رفتند و ابوجهاد، نفر دوم سازمان آزادی‌بخش فلسطین (PLO)، را جلوی خانواده‌اش ترور کردند. قایق‌های بادی زیر نور مهتاب به ساحل رسیدند. چند شلیک دقیق، و رفتند.آیا این‌گونه یک کشور می‌جنگد؟ ظاهراً بله. چون اسرائیل، هرچند به‌عنوان یک دولت عمل می‌کند، تاکتیک‌های گروه‌های تروریستی غیر‌دولتی را استادانه به کار می‌برد.در واقع، ریشه اسرائیل در این سنت کهن است [که اول باید تو بکشی]. پیش از استقلال، گروه‌های زیرزمینی یهودی—هاگانا، ایرگون، لهی — در بمب‌گذاری و ترور خبره بودند. پس از ۱۹۴۸، همین تروریست‌های بی‌رحم، به ژنرال‌ها، وزرا و معماران ملت جدید اسرائیل تبدیل شدند. اسرائیل شاید تنها دولت مدرنی باشد که بر پایه تاکتیک‌های شورشی تروریستی بنا شده—و به‌جای کنار گذاشتن آن‌ها، آن‌ها را به دکترین رسمی دولتی تبدیل کرده است.این غریزه برای ضربه اول در DNA این کشور [و در مبانی دینی آن] است. پیش از ۱۹۴۸، گروه‌های شبه‌نظامی یهودی به‌عنوان سازمان‌های تروریستی واقعی عمل می‌کردند:هاگانا، به‌عنوان یک اتحادیه دفاعی در ۱۹۲۰ تأسیس شد اما خیلی زود به تاکتیک‌های خشونت‌آمیز روی آورد، همراه با شاخه‌های افراطی.در ۱۹۳۱، ایرگون (اتزل) از هاگانا جدا شد، به رهبری زئف ژابوتینسکی صهیونیست تجدیدنظرطلب و بعدها مناخم بگین. آن‌ها بمب‌گذاری و ترور را ابزارهای مشروع می‌دانستند — عرب‌ها، بریتانیایی‌ها، حتی یهودیان میانه‌رو را هدف قرار می‌دادند.در ۱۹۴۰، لهی (گروه استرن) از ایرگون جدا شد. تحت رهبری آبراهام استرن، حتی با آلمان نازی برای اتحاد مذاکره کردند—ترور را وظیفه‌ای الهی می‌دیدند. این گروه‌ها برخی از بدنام‌ترین اعمال تروریستی صهیونیستی را انجام دادند. مانند:بمب‌گذاری در هتل کینگ دیوید (۱۹۴۶)، که ۹۱ نفر را کشت.قتل‌عام دیر یاسین (۱۹۴۸)، که ایرگون و لهی بیش از ۱۰۰ روستایی را کشتند.ترور مقامات بریتانیایی مانند لرد موین.قتل میانجی سازمان ملل، برنادت.بمب‌گذاری‌های متعدد در حیفا، اورشلیم و سراسر فلسطیناین‌ها گروه‌ها افراد تندرو حاشیه‌ای محکوم‌شده جهانی مثل اسامه بن لادن نبودند—آن‌ها نخست‌وزیران آینده و سازندگان دولت بودند: مناخم بگین (ایرگون → هرت → لیکود → نخست‌وزیر)، یتزاک شامیر (لهی → نخست‌وزیر). حتی داوید بن‌گورین، از هاگانا، بر کمپین‌های تروریستی هماهنگی نظارت داشت که به آوارگی فلسطینیان منجر شد. این ملت با اصول یا آرمان‌ها ساخته نشد. اسرائیل با ترور ساخته شد. دولت جنگجو: سربازان غیرنظامی، واحد ۸۲۰۰ (موساد جدید دیجیتال/هوش مصنوعی)، و مجتمع نظامی-صنعتیگول نخورید که آن‌ها فقط از حمله‌های غافلگیرانه استفاده می‌کنند. قدرت واقعی اسرائیل در تسلیحات نیست — در کارایی سیستماتیک است.در جنگ، سرعت همه‌چیز است. کشورهای دیگر ماه‌ها برای بسیج زمان لازم دارند. اسرائیل سه ساعت! مثلاً درگیری اخیر با ایران: تهران صدها پهپاد و موشک شلیک کرد. اسرائیل اکثرشان را در هوا رهگیری کرد، سپس در چند روز ۳۰۰,۰۰۰ نیروی ذخیره را بسیج کرد. این شعار نیست—اجراست.در آمریکا، چنین پاسخی نیاز به کنگره، بحث‌های جدی، تیترهای خبری، و احتمالا اعتراضات مدنی دارد. در اسرائیل، یک پیامک: «برای خدمت گزارش بده.» و مردم می‌آیند. چون در اسرائیل، «سرباز-شهروند» شعار نیست — ساختار اجتماعی است. مردان سه سال، زنان دو سال خدمت می‌کنند. بعد از آن، تا دهه چهل زندگی‌تان سالانه برای آموزش به پایگاه برمی‌گردید. پشتیبانی از ۱۷۰,۰۰۰ سرباز فعال بر عهده بیش از ۶۰۰,۰۰۰ نیروی ذخیره است. به همین خاطر اسرائیل همیشه آماده درگیری است.مغز محاسبه‌گر ارتش، واحد ۸۲۰۰ قرار دارد متشکل از نیروی‌های نخبه سایبری. نوابغ نوجوان زود انتخاب می‌شوند، در داده، نظارت و جنگ سایبری آموزش می‌بینند. پس از خدمت، استارتاپ راه می‌اندازند، چیپ می‌سازند، الگوریتم می‌نویسند. برخی میلیاردرهای فناوری می‌شوند. نیمی از شرکت‌های پیشرو امنیت سایبری جهان ریشه در کهنه‌سربازان اسرائیلی دارند. آن‌ها فقط نمی‌جنگند—سود می‌کنند.سیستم گنبد آهنین مثال خوبی است. هر موشک حماس که رهگیری می‌شود، یک ویدیوی تبلیغاتی است. واشنگتن تماشا می‌کند و تحت تأثیر قرار می‌گیرد: «یکی می‌خواهم.» بعد از آمریکا، اروپا صف می‌کشد. هند با کیف پرپول می‌رسد. این جنگ است یا تبلیغات؟ پاسخش سخت است. عملا جنگ و بازاریابی یکی شده‌اند. واضح است که جنگ‌ها صادرات تسلیحاتی اسرائیل را تغذیه می‌کند. در ۲۰۲۴، فروش تجهیزات نظامی اسرائیل به ۱۴.۸ میلیارد دلار رسید، تقریبا در پله چهارم جهان! برای کشوری به این کوچکی، تبدیل به شین/تموی سخت‌افزار نظامی شده است.به همین دلیل اسرائیل به جنگ اعتیاد دارد: همه‌اش سود است و ضرری ندارد. هر جنگ قلمروش را گسترش می‌دهد، خزانه‌اش را پر می‌کند و به‌عنوان تبلیغ جهانی برای صنعت تسلیحاتش عمل می‌کند. جنگ پس از جنگ، مجموعه نظامی-صنعتی پررونقی را در اسرائیل به وجود آورده است. این کشور وارد چرخه‌ی پایدار جنگ و سود شده—جنگ تغذیه‌کننده جنگ—در حلقه بازخورد مثبت از سود و قدرت.حمایت بی‌قیدوشرط آمریکا، شبکه سرمایه یهودی، و روایت جهانی طرفدار اسرائیلالبته هیچ‌کدام از این‌ها بدون حمایت آمریکا کار نمی‌کند. واشنگتن تمام قد و همه‌جانبه پشت اسرائیل است. جنگنده اف-۳۵؟ اسرائیل اولین در منطقه بود که آن را گرفت. رادار، داده‌های دفاعی—کاملاً مشترک. قانون آمریکا حتی فروش تسلیحات به دیگر کشورهای خاورمیانه را اگر برتری اسرائیل را تهدید کند، ممنوع می‌کند. پس اسرائیل قدرت می‌گیرد، دیگران محدود می‌شوند.از ۱۹۴۶، کمک‌های آمریکا بیش از ۱۵۸ میلیارد دلار بوده. فقط در ۲۰۲۴، ۱۴.۳ میلیارد دلار حمایت اضطراری. و این فقط بخش قابل‌دید است—سرمایه و حمایت مادی یهودی از وال‌استریت تا سیلیکون‌ولی را هم اضافه کنید، به همین خاطر شبکه حمایتی اسرائیل عمیق است.پس وقتی با اسرائیل می‌جنگی، با ارتش آمریکا، وال‌استریت، سیتی لندن، رسانه‌های غربی—تقریباً کل دنیای غرب—می‌جنگی. به همین دلیل سرنگون کردن اسرائیل خیلی سخت است.ناکامی و استیصال اسرائیل: در جستجوی دشمنی واقعیمی‌پرسید: آیا همسایگانش واقعاً هیچ پاسخی ندارند؟ تلاش می‌کنند—اما ضعیف‌اند. سوریه رآکتور هسته‌ای ساخت؛ اسرائیل بمبارا کرد. ایران توسعه هسته‌ای را پیش برد؛ اسرائیل دانشمندانش را ترور کرد. عراق به ساخت رآکتور اشاره کرد—اسرائیل هزار کیلومتر پرواز کرد و اوسیراک را نابود کرد. یکی‌یکی همه را نابود می‌کند، هیچ‌کس تا کنون نتوانسته مؤثر مقابله کند.این دکترین معروف بگین است: سیاست اقدام پیش‌دستانه علیه تهدیدات هسته‌ای بالقوه.بعضی‌ها به سازمان ملل شکایت کردند. اسرائیل سرزنش شد. خوب بعد؟ ماه بعد بمباران بیشتر. این پارادوکس ماجرا این طور حل می‌شود: گر دولتی حمله‌ای با موفقیت بالا و هزینه کم انجام دهد، چرا ادامه ندهد؟ [جامعه بین‌المللی با بی‌عملی یا حمایت اسرائیل را تشویق می‌کند.]اما این را با قدرت اشتباه نگیرید.دقت و سرعت اسرائیل—نشانه‌های استیصال‌اند. به وضعیت کنونی منطقه نگاه کنید. پس از دهه‌ها جنگ، فلسطین تسلیم نشده. لبنان سر خم نکرده. ایران سرسخت ایستاده. حالا منطقه از همیشه آشوبناک‌تر است.امروز، اسرائیل [به جز ایران،] با دولت‌ها روبه‌رو نیست—طرف حسابش چریک‌ند: حماس، حزب‌الله، حوثی‌ها—شبه‌نظامیانی بدون پرچم یا مرز.این چریک‌ها مثل مار لغزنده‌اند — نابود کردنشان غیرممکن است. پس از دهه‌ها ناکامی، اسرائیل با کشتار جمعی غیرنظامیان و حملات به کاروان‌های امدادی پاسخ می‌دهد. جهان تماشا می‌کند و شوکه می‌شود: «چرا غیرنظامیان؟ چرا امداد بشردوستانه را بمباران می‌کنید؟» بعد از شکست دکترین بگینِ «ضربه اول»، حالا اسرائیل دکترین جدیدی دارد. به دکترین جدید اسرائیل خوش آمدید: «همه را بکش». اسرائیل روزبه‌روز ناامیدتر و مستأصل‌تر می‌شود. به همین دلیل این‌قدر مشتاق نابودی ایران است. حداقل ایران یک کشور واقعی است. نه چریک‌های شبح‌وار.  در گذشته، هیچ دولتی در جنگ علیه اسرائیل پیروز نشده (مصری‌ها در ایکس ادعا می‌کنند جنگ یوم کیپور ۱۹۷۳ را برده‌اند، همان‌طور که هندی‌ها ادعا می‌کنند جنگ اخیر با پاکستان را برده‌اند). دشمنان چریکی اسرائیل سازگار می‌شوند. شلیک می‌کنند و غیبشان می‌زند، زیر زمین مخفی می‌شوند، یک‌شبه مایل‌ها جابه‌جا می‌شوند. یک روز جنگجو، روز بعد فروشنده بستنی جلوی مدرسه.حملات بی‌هدف پهپادی اسرائیل تلفات غیرنظامی زیادی به بار می‌آورد، و هر تصویر به بحران روابط عمومی تبدیل می‌شود. در این تئاتر بدون برنده، اسرائیل گیر افتاده. حمله کند، محکوم می‌شود. عقب بکشد، مردم خودش او را ضعیف می‌خوانند. کل کشور حالا به دکترین «همه را بکش» پایبند است، چون دکترین بگین کار نمی‌کند.نتانیاهو می‌داند حماس غیبش نمی‌زند. اما تندروها، راست مذهبی، لابی تسلیحاتی — بی‌وقفه به او فشار می‌آورند. ضعف نشان دهی، خیابان علیه‌ات برمی‌خیزد. حمله نکنی، خائن هستی؛ حمله کنی و شکست بخوری، ناکارآمد.پس اول می‌زند می‌کشد. بعداً نگران می‌شود.جانور در گوشه: بدون استراتژی خروجاین منطق کنونی اسرائیل است: حتی اگر نتواند ببرد، باید حمله کند. اگر مخفی بمانی، موقتاً در امانی. اگر خودت را نشان دهی، منتظر گلوله باش. این امنیت کوتاه‌مدت ایجاد می‌کند—اما چیزی را حل نمی‌کند.و بزرگ‌ترین جایزه؟ ایران. به‌هرحال، حماس، حزب‌الله، حوثی‌ها—همه نیابتی‌های ایران‌اند. ایران را نابود کنی، اسرائیل شاید چند سال آرامش بخرد. این رویاست. شاید، فقط شاید، آمریکا هم بپیوندد.اما اسرائیل آن‌قدر که به نظر می‌رسد قوی نیست. فقط ۵ درصد غذایش را تولید می‌کند. منابع طبیعی‌اش تقریباً صفر است. آبیاری قطره‌ای کمبود شدید آب را پنهان می‌کند. بخش فناوری‌اش درخشان است—اما جنگ با اپلیکیشن ساخته نمی‌شود. تولید ناخالص داخلی‌اش کمتر از تصور است. قدرت اقتصادی ضعیفی دارد. کمک‌های غربی قطع شود، اقتصاد اسرائیل خونریزی می‌کند. زندگی برای اسرائیلی‌های معمولی؟ راکد. قیمت‌ها بالا، سربازی سنگین، اعتراضات مکرر. پس نه—تسلطش به خاطر شکست‌ناپذیری نیست. می‌جنگد چون جایی برای عقب‌نشینی ندارد. این چیزی است که آن را خطرناک می‌کند: جانوری در گوشه، با چنگال‌های بیرون‌آمده.و با این حال—فروپاشی نکرده. چرا؟ یک جواب: ساختار. ارتشش مثل ساعت کار می‌کند. آشوب سیاسی به ارتش لطمه نمی‌زند. فناوری، تسلیحات، کشاورزی و مالی به‌صورت موازی عمل می‌کنند.و در سطح جهانی؟ شبکه سرمایه یهودی، از لس‌آنجلس تا لندن، زوریخ تا سنگاپور، پوشش مالی و رسانه‌ای فراهم می‌کند. این توطئه نیست—زیرساخت است. به اسرائیل ضربه بزنی، به ریشه‌هایی متصل به سیستم‌های جهانی ضربه زده‌ای. می‌تواند خونریزی کند—اما نمی‌شکند.جنگ کلمات و بی‌عملی اعراببدتر اینکه، اسرائیل جنگ کلمات را هم استادانه مدیریت می‌کند. هر درگیری با فریادهای مظلومیت، عکس‌های کودکان، مدارس ویران‌شده شروع می‌شود. سی‌ان‌ان و بی‌بی‌سی روایت‌های مظلوم‌نمایی را تقویت می‌کنند. انتقاد کنی، برچسب یهودستیزی می‌خوری. فکر می‌کنی سیاست را نقد می‌کنی؛ می‌گویند هویت را هدف گرفته‌ای.این جنگ نامتقارن واقعی است—نه فقط در موشک‌ها، بلکه در روایت. اسرائیل شهرت را بمباران می‌کند و اسمش را دفاع از خود می‌گذارد. تو اعتراض کنی، به تو وصله تروریست می‌چسبانند. چرا کشورهای عرب متحد نمی‌شوند و تلافی نمی‌کنند؟ تلاش کرده‌اند—شش بار. هر شش بار را باختند.کشورهای عرب شش بار به اسرائیل حمله کردند—۱۹۴۸، ۱۹۵۶، ۱۹۶۷، ۱۹۶۷–۷۰، ۱۹۷۳، و ۱۹۸۲—و هر جنگ با شکست پایان یافت.امروز، این دولت‌ها تکه‌تکه‌اند، به هم بی‌اعتمادند، درگیر آشوب‌های داخلی هستند. مصر، عربستان، سوریه، عراق، لبنان—همه مشکلات داخلی دارند؛ نمی‌توانند متحد شوند. فقط ایران تهدید جدی باقی مانده—اما آن هم عمدتاً از طریق نیابتی‌ها اقدام می‌کند.اسرائیل شرط می‌بندد که اگر بتواند شبکه ایران را نابود کند، آرامش طولانی‌تری به دست می‌آورد.مصر از اخوان‌المسلمین می‌ترسد. عربستان از گسترش شیعه. سوریه در جنگ داخلی غرق است. عراق ویران است. لبنان نمی‌تواند خودش را اداره کند. فقط ایران می‌خواهد بجنگد — اما تا حالا، فقط از طریق نیابتی‌هایی که قبلا وجود داشتند.این بار، اسرائیل خط قرمز را رد کرد، و ایران برای غرور، اگر نه چیز دیگر، تلافی کرد. اما هیچ‌کس دیگر نمی‌خواهد وارد این معرکه شود. پس اسرائیل به پیروزی ادامه می‌دهد — نبردهای کوچک، موفقیت‌های کوچک. چند حمله، چند محکومیت، و ماه بعد دوباره شروع می‌شود.فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، بی‌پرده می‌گوید: «اسرائیل این کار کثیف [جنگ با ایران] را برای همه ما انجام می‌دهد.»نتیجه‌گیری: چرا شکست دادن اسرائیل این‌قدر سخت استبه این سؤال برگردیم: چرا شکست دادن اسرائیل این‌قدر سخت است؟نه به خاطر قدرتش—بلکه به خاطر ترسش از باختن.از تروما زاده شد، در محاصره سخت شد. ملتی که زود یاد گرفت مثل یک جوجه‌تیغی در گوشه بجنگد—تیز، کوچک، و همیشه فعال. می‌جنگد چون راه خروجی ندارد. گزینه دیگری ندارد. فقط وحشت، پنهان در دقت و بی‌رحمی. مثل مزدوری که در اتاقی قفل‌شده، از هر طرف محاصره‌شده، سعی می‌کند دیوار را بشکند—پیش از آنکه دیوار او را در خود ببلعد. برخی می‌گویند اسرائیل بدون غرب هیچ است. بدون تسلیحات، دلارها و پوشش سازمان ملل آمریکا فرو می‌پاشد.اینکه روی قدرت قرضی زنده است، مثل انگلی که به امپراتوری رو به مرگ چسبیده.اما این فقط نیمی از داستان است.اسرائیل فقط یک کشور نیست. تبلور یک پروژه است—جهانی، قدرتمند و بی‌رحم. یک مستعمره مهاجر با سلاح‌های هسته‌ای. ماشین جنگی دائمی پیچیده‌شده در زبان تروما.تنها نمی‌ایستد، چون هیچ‌وقت قرار نبود تنها باشد.در اتاق‌های هیئت‌مدیره نیویورک، استودیوهای هالیوود، اتاق‌های تحریریه لندن، صندوق‌های انتخاباتی واشنگتن ریشه دوانده. نه فقط با کمک خارجی، بلکه با تسلط بر روایت زنده می‌ماند. در این روایت‌ها، جنایت را تبدیل می‌کنند به دفاع از خود. مفاهیم این طور عوض می‌شوند: تبدیل محاصره به اقدام امنیتی. گرسنگی دادن یک ملت و تظاهر به ایجاد امنیت، سرکوب مبارزان [آزادی] در قالب مبارزه با تروریسم. می‌گویند تروریست‌ها را تا مرگ گرسنگی می‌دهند.اسرائیل پیش‌دژ است—اما نه فقط برای منافع غرب. همچنین پیش‌تابی از نخبگان فراملی قدرتمند، مسلط به مالی، رسانه، و جنگ حقوقی. دولتی گسترده که مرزهایش جغرافیایی نیست، بلکه نهادی است.پس نه—اسرائیل بدون غرب هیچ نیست. اسرائیل خود غرب است—در خالص‌ترین، مستأصل‌ترین، و فریبکارانه‌ترین شکلش. آینه‌ای از خشونتش، ریاکاری‌اش، و اراده‌اش برای تسلط.زمینه آزمایشی برای بهره‌برداری از تسلیحات و روایت به موازات هم. هر حمله به غزه یک بیانیه مطبوعاتی است. هر رهگیری گنبد آهنین، یک نمایشگاه تسلیحاتی. دست‌کم گرفتن اسرائیل، دست‌کم گرفتن سیستمی است که آن را ساخته، نگهداری و بهره‌برداری می‌کند — نه با وجود جنایاتش، بلکه به خاطر آن‌ها. اسرائیل پرتره دوریان گری است که در زیرشیروانی غرب آویزان است. در حالی که اروپا خود را با روکش‌های لیبرال و لفاظی‌های حقوق بشری بازسازی کرده، خشونت، سلب مالکیت، و سلسله‌مراتب نژادی عصر استعماری‌اش ناپدید نشد— فقط برون‌سپاری شد، حفظ شد، و در اسرائیل تجسم یافته است. وحشیگری که زمانی برای نابودی بومیان آمریکا، به بردگی گرفتن میلیون‌ها نفر در آفریقا، و تجزیه خاورمیانه استفاده شد، در پروژه صهیونیستی زندگی دوباره یافت. اسرائیل ظرفی شد برای گذشته حل‌نشده غرب — تداوم عادات امپریالیستی زیر نقاب دموکراسی مدرن.</description>
                <category>جامعه ما</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Mon, 30 Jun 2025 15:28:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روند تغیر در سیاست جهانی: از برتری آمریکا به نفوذ چین</title>
                <link>https://virgool.io/PublicPlanning/fundamental-changes-in-global-politics-from-american-dominance-to-chinese-influence-ebzc1ag43jvl</link>
                <description>دنیا در حال یک چرخش اساسی‌ست. آمریکا که در صد سال اخیر مدافع نظم بین‌الملل و پشتیبان نهادهای بین‌المللی بود، امروز آن‌ها را مانعی برای پیشرفت خود می‌بیند. در عوض چین، برخلاف آمریکا، آرام و بی‌سروصدا پشتیبانی‌ش را از این نهادها افزایش می‌دهد. نمونه اخیر آن، سازمان بهداشت جهانی و معاهده اقلیمی پاریس. چین پس از خروج آمریکا، متعهد به حمایت از سازمان بهداشت جهانی شد.ترامپ این روند را سرعت می‌بخشد: هم‌زمان که آمریکا از پشتیبانی و حمایت از «منافع عمومی جهانی»  مانند سلامت، صلح بین‌الملل و اقلیم سر باز می‌زند، چین پا پیش می‌گذارد. این طنز بزرگ عصر ماست: آمریکا که عمدتاً نظم پس از جنگ جهانی دوم که در آن زندگی می‌کنیم را بنا کرد، پیش از گذشته آن را محدودیتی می‌بیند که باید از شرش خلاص شد. به گفته مارکو روبیو، وزیر خارجه ایالات متحده، «[نهادهای بین‌الملل] سلاحی‌ست که علیه ما استفاده می‌شود.»  وقتی به حرف‌های روبیو فکر می‌کنید شگفت‌انگیز هستند؛ او دقیقاً گفت: «نظم جهانی پس از جنگ [جهانی دوم] نه تنها منسوخ شده، بلکه اکنون سلاحی است که علیه ما استفاده می‌شود.» آمریکا به دنبال پذیرش نقش‌های جدید و عملکردهای جدید است. آن‌ها در دوره گذار از نهادهای خودساخته قدیمی به سمت نظم جدید و برتری‌طلبی امروزین هستند. این نشان می‌دهد که حس «تردید به خود» و ناامنی آمریکا چقدر عمیق است، مانند والدی که از فرزند خود می‌ترسد و در ابزار جدید والدگری‌ست. جنگ غزه - اسرائیل نمونه‌ای از این چرخش بود که آمریکا را در برابر سازمان ملل، عفو بین‌الملل و دادگاه لاهه قرار داد. آن نهادهای خودساخته‌ دیگر در خدمت برتری و اهداف آمریکا نیستند. در این میان چین، که اغلب به اشتباه به عنوان قدرت تجدیدنظرطلب دیده می‌شود، بسیار به حفظ این نظم علاقه‌مند است. دلیل آن ساده است: ظهور چین در درون این سیستم و از طریق تسلط بر قواعد آن رخ داد، بنابراین آنها علاقه عمیقی به حفظ چارچوب‌های اقتصادی و نهادی اصلی آن دارند. این همان چیزی است که آمریکا از آن ناراضی است و مشاهده این وضعیت برایش گران تمام می‌شود: چین در بازی‌ای که قواعدش را آمریکایی‌ها تدوین کردند، پیروز می‌شود. پس آنها می‌خواهند قواعد را تغییر دهند و چین نمی‌خواهد.  جالب این که ببینیم ارتباط بین این دو چگونه بر استراتژی‌های کشورهای کوچکتر تأثیر می‌گذارد. محاسبات استراتژیک کشورها به طور مشهودی تغییر می‌کند وقتی قدرتی که زمانی تضمین‌کننده نظم مستقر بود، به تهدید اصلی آن تبدیل می‌شود.  بسیاری از کشورها احتمالاً بیش از گذشته با تعهد چین به ثبات و قابلیت پیش‌بینی همدلی خواهند کرد. اگر شما کشوری کوچکتر و ضعیف‌تر در آشفته بازار دنیا بودید، به قواعد بازی نیاز دارید که یک شبه تغییر نکند چون یک قدرت بزرگ ناگهان احساس می‌کند از آنها متضرر شده است. از دیدگاه آمریکا سازمان بهداشت جهانی ممکن است آزاردهنده و محدودکننده به نظر برسد اما از دیدگاه کشور کوچکتر دقیقاً به این دلیل که رفتار قدرت‌های بزرگ را محدود می‌کند، بسیار ارزشمند است. هر چقدر هم که قوانین و پروتکل‌های آنها ناقص باشد، حداقل تضمینی است که بحران‌های بهداشتی تا حدودی به صورت جمعی مدیریت خواهند شد و نه از طریق اقدامات یکجانبه قدرتمندان. همه اینها یک پارادوکس عمیق ایجاد می‌کند: هر چه آمریکا بیشتر تلاش می‌کند از آنچه اکنون به عنوان محدودیت می‌بیند رها شود، ممکن است در واقع افول نسبی خود را تسریع کند. دولت جدید آمریکا نظم فعلی به عنوان یک تهدید و مانع توسعه می‌بیند، همین امر بسیاری از کشورها را برای حفظ ثبات به تدریج به سمت چین سوق می‌دهد. این همان جمله معروف چینی است که «هیچ کاری نکن. پیروز شو.» بهترین استراتژی برای چین صرفاً حمایت از ثبات است.“ Do nothing. Win. “ meme, for China versus US geopolitical strategies.برای تشریح سیاست متفاوت و گاهی متضاد چین و آمریکا، ۳ نمونه را مرور می‌کنم: جنگ فلسطین اسرائیل، روابط خارجی آرژانتین و روش توسعه هوش مصنوعی.  جنگ فلسطین اسرائیل (۲۰۲۳ - ۲۰۲۵)در برابر آمریکا که با سانسور و اعمال فشار، اخبار و تبعات جنگ غزه را محدود می‌کرد، چین از طریق نهادهای بین‌الملل نقش مثبتی را برای هم‌نوایی و حمایت از فلسطینی‌ها نشان داد. دیروز ترامپ فرمان اجرایی صادر کرد که دانشجویان بین‌المللی اگر در شبکه‌های اجتماعی از حماس یا حزب الله حمایت کنند، در معرض اخراج قرار می‌گیرند. حمایت مالی آمریکا از اسرائیل از ۱۹۶۰ تا ۲۰۲۴در مقابل، تیک تاک نقش فعالی در هم‌رسانی ویدئوها و اخبار جنگ داشت. همچنین چین آموزش نسل‌کشی غزه را به فرزندان خود آغاز کرده است. مدارس فیلم‌هایی از قتل عام و رنج کودکان را به دانش‌آموزان نشان می‌دهند.China has begun teaching its children about the genocide in Gaza. Schools are showing them videos of the massacre and suffering of the children.تمجید از ترامپ، همکاری با چین: موضع عجیب آرژانتین خاویر میلی [رئیس جمهور آرژانتین] در [اجلاس] داووس از ترامپ تمجید می‌کند، اما به دنبال روابط عمیق‌تر با چین است. این خبر ممکن است برای بسیاری متناقض به نظر برسد، اما در واقع کاملاً منطقی است. بسیاری از رهبران «نزدیک به ترامپ» مانند میلی که در داخل کشور برنامه‌های بنیادین تغییر را دنبال می‌کنند، ممکن است برخلاف انتظار، چین را به عنوان شریک اقتصادی به آمریکا ترجیح دهند، دقیقاً به این دلیل که چین پروژه‌های تحول‌آفرین آنها را ممکن می‌سازد: چین در امور داخلی دخالت نمی‌کند و بسیار قابل پیش‌بینی و باثبات است. همانطور که خود میلی می‌گوید: «آنها فوق‌العاده‌اند. آنها چیزی در عوض نمی‌خواهند. تنها چیزی که می‌خواهند این که من مزاحمشان نشوم. آنها می‌خواهند به آرامی تجارت کنند.» (منبع)از طرف دیگر، ترامپ با وجود شباهت ایدئولوژیک با میلی، نوعی سیاست تهاجمی و غیرقابل پیش‌بینی دارد. او کاملاً به دنبال یکجانبه‌گرایی است. احتمالاً این همان کاری است که میلی وقتی رئیس جمهور آمریکا بود انجام می‌داد، اما وقتی در طرف دریافت‌کننده باشید، جذابیت کمتری دارد. به طور خاص، ترامپ ممکن است اصرار کند که کشورهایی مانند آرژانتین از چین فاصله بگیرند که میلی نمی‌خواهد این کار را انجام دهد چون، مطابق مقاله بوئنوس آیرس تایمز، چین و آرژانتین اقتصادهای مکمل دارند. (منبع)این یکی از طنزهای بزرگ ترامپ است: ایدئولوژی «اول آمریکا» ی او، برادران ایدئولوژیک «اول کشور من» را به سمت انتخاب چین به عنوان شریک سوق می‌دهد. آنها دیدگاه ضدلیبرال ترامپ برای تحول داخلی را تحسین می‌کنند اما نتیجه می‌گیرند که رویکرد عدم دخالت چین در واقع به آنها آزادی بیشتری برای پیگیری آن می‌دهد تا بی‌ثباتی و ماجراجویی ترامپ. در مجموع، ممکن است به این وضعیت متناقض برسیم که هرچه از نظر ایدئولوژیک به ترامپ نزدیک‌تر باشید، بیشتر به سمت پکن جذب خواهید شد. و کسانی که بیشترین تنفر را از ترامپ دارند، یعنی نئولیبرال‌ها، به دلیل ایمان نوستالژیک خود به نظم لیبرالی که ترامپ در حال از بین بردن آن است، وفادارترین تابعان آمریکا باقی خواهند ماند. عجب! مسیرهای متفاوت چین و آمریکا در زمینه هوش مصنوعی دیروز آمریکا سرمایه‌گذاری ۵۰۰ میلیارد دلاری خود را بر هوش مصنوعی، پروژه دروازه ستاره (Star Gate)، اعلام کرد. «پروژه دروازه ستاره» که برای ساخت واکسن‌های سرطان و حل مسائل بنیادین بشر است، به نظر می‌رسد که در واقع تأکید مجدد بر استراتژی OpenAI برای ایجاد یک «چاه ویل پولی» است از طریق سرمایه‌گذاری عظیم در زیرساخت‌ها و متمرکز کردن هوش مصنوعی روی سرورهای خود. این عدد ۵۰۰ میلیارد دلار مبلغ عجیب غریب نجومی برای مراکز داده است.  رویکرد متفاوت چین نمی‌تواند از این آشکارتر باشد. دیپ سیک (DeepSeek) به تازگی نشان داد که با کسری از منابع OpenAI به عملکرد مشابه آنها دست یافته و مهمتر از آن، آنها مدل خود را به شیوه‌ای منتشر می‌کنند که چشم‌انداز بسیار دموکراتیک‌تری برای هوش مصنوعی دارد. هوش مصنوعی به عنوان یک کالای مصرفی با مدل‌های بسیار مقرون به صرفه (فقط ۳٪ هزینه OpenAI!) به صورت متن‌باز (Open Source) که هر کسی می‌تواند به هر شکلی که می‌خواهد از آن استفاده کند.  مثل این است که شاهد برخورد دو فلسفه کاملاً متفاوت باشیم: یکی شرط می‌بندد که آینده هوش مصنوعی در زیرساخت‌های متمرکز عظیم تحت کنترل چند بازیگر نهفته است، دیگری به سمت آینده‌ای غیرمتمرکز پیش می‌رود که در آن هوش مصنوعی به یک خدمت پایه تبدیل می‌شود که هر کسی می‌تواند آن را به کار گیرد.به نوعی یادآور نبرد اپل (Apple) و مایکروسافت (Microsoft) در دهه‌های ۸۰ و ۹۰ است. از یک طرف، دیدگاه اپل برای رایانش یکپارچه عمودی، کنترل شده و ممتاز بود. از طرف دیگر، استراتژی مایکروسافت برای تبدیل سیستم عامل به یک کالای مصرفی و اجازه دادن به هر کسی برای ساخت کامپیوترهای شخصی. می‌دانیم که نتیجه چه شد: مایکروسافت در نهایت بر بازار مسلط شد و اول یک بخش کوچک‌تر اما سودآور را برای خود حفظ کرد.  اما یک سؤال اساسی باقی می‌ماند: مشتریان OpenAI دقیقاً برای چه چیزی پول پرداخت خواهند کرد اگر دیپ‌سیک عملکرد مشابه ارزان‌تر و حتی با جدیدترین مدل‌های آنها داشته باشد؟ صرف هزینه نامعقول برای مراکز داده به خودی خود مزیتی برای مشتری محسوب نمی‌شود.  به نظر می‌رسد OpenAI شرط می‌بندد که زیرساخت محاسباتی عظیم به آنها امکان می‌دهد در آینده مدل‌های بسیار بهتری بسازند. اما این به هیچ وجه تضمین شده نیست - در واقع، نتایج اخیر خلاف این امر را نشان می‌دهد. </description>
                <category>جامعه ما</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Fri, 24 Jan 2025 11:57:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صدای پای کمونیسم در حرف‌های جلیلی</title>
                <link>https://virgool.io/PublicPlanning/communism-in-jalilis-words-ofddyedzpztm</link>
                <description>پزشکیان قوی نیست اما جلیلی فاجعه است. دیشب همگی خانه دایی خانمم مناظره دوم پزشکیان و جلیلی را دیدیم. عقاید جلیلی مرا از ظهور کمونیسم در ایران می‌ترساند. برنامه برای همه چیز یعنی صدای پای کمونیسم. به نظرم در موضوعات زیر، رگه‌های کمونیسم در اندیشه‌های جلیلی مشهود است: امروز اصفهان ۱- نقد سرمایه‌داریموضع جلیلی و کمونیسم در برابر سرمایه‌داری تعریف می‌شود. جلیلی سرمایه‌داری را از منظر اخلاقی و اجتماعی نقد کند، در حالی که کمونیسم آن را به دلیل نابرابری اقتصادی و استثمار کارگران نقد می‌کنند. در مورد روابط بین‌الملل، جلیلی گفت: «دنیا را خلاصه کرده‌اید در ۲ - ۳ کشور؛ با کل کشورهای جهان می‌شود مراوده کرد.» جلیلی متوجه نیست این به قول خودش ۲ - ۳ کشور چه جایگاه و قدرتی دارند و ارتباط نداشتن با آن‌ها چه تبعات جدی برای ایران دارد. اصلا زمینه اقتصاد و ارتباطات سیاسی را درک نمی‌کند.۲- عدالت اجتماعی بدون آزادی‌های فردی - اجتماعی جلیلی از دیدگاه اسلامی و با آیات و روایات عدالت اجتماعی را تشریح می‌کند، در حالی که کمونیسم بر اساس اصول ماتریالیستی و دیالکتیکی عدالت اجتماعی را دنبال می‌کند. عدالت اجتماعی به ذات ارزشمند و انسانی‌ست اما زمینه قدم‌های کنترل‌کننده و محدوده‌کننده بعدی می‌شود. برای همین صحبت از عدالت اجتماعی بدون آزادی‌های فردی زنگ خطر جدی‌ست. ۳- دولت قوی و برنامه‌های متمرکز کلمه برنامه از زبان جلیلی نمی‌افتد؛ در مورد قشرهای ضعیف گفت: «نه تنها باید هزینه مسکن و خوراک‌شان جور باشد، باید کمک هزینه سفر بگیرند و تفریح‌شان برقرار باشد.» این حرف‌ها در ظاهر انسانی و قشنگ‌ند اما پنیر مفت فقط در تله پیدا می‌شود. این سفر واقعا گران تمام می‌شود چون فاکتور رسمی می‌کنند و به همین پشتوانه سیاست‌های دیگر را پیش می‌برند. همین می‌شود نمادی از خوشی و عدالت. در حکومت کمونیستی شوروی به پشتوانه دولت قوی و کنترل منابع و سرمایه‌ها برای همه چیز برنامه داشتند. جلیلی دولت را متمرکز و قوی می‌بیند که به پشتوانه قانون و برنامه می‌تواند در همه امور زندگی مردم دخالت کند. این موضوع با واژه حکومت اسلامی و اجرای شریعت هم مطرح می‌شود. حالا چه کسی شریعت را تفسیر می‌کند؟ قرائت رسمی از شریعت یعنی حکومت :) ۴- ایدئولوژی کمونیسم یک ایدئولوژی سکولار است که بر اساس اصول مارکسیستی و لنینیستی بنا شده است. در مقابل، اندیشه‌های جلیلی معمولاً ریشه در اصول اسلامی دارند و به تفسیرهای خاصی از قرآن و سنت پیامبر اسلام استناد می‌کنند. این دو در ظاهر متفاوت هستند اما در عمل به یک نقطه ختم می‌شوند. ۵- رویکرد به مبارزه و انقلابکمونیسم بر انقلاب پرولتاریایی و مبارزه طبقاتی به عنوان راه‌حل نهایی برای رهایی از ستم و ایجاد جامعه بی‌طبقه تأکید دارد. مبارزه با تفکر اسلام شیعی هم‌سویی بالایی دارد. مثلا جلیلی معتقد است: «مقاومت فلسطینی‌ها ۸ ماه است که ارتش اسرائیل را زمین‌گیر کرده» او به این نکته توجه نمی‌کند که غزه با خاک یکسان شد و صدها هزار کشته و زخمی به جا مانده. یا اساسا این مدل مقاومت و ایستادگی مورد علاقه جمعی از مردم نباشد. جلیلی قاطع و محکم از مقاومت صحبت می‌کند. ۶- رفاه خوب برای همه هدف نهایی کمونیسم ایجاد جامعه‌ای بی‌طبقه با رفاه خوب است. تفسیر این که چه چیزی رفاه خوب است بر عهده دولت است. جلیلی هم علاقه زیادی به تبین سطح مطلوب استاندارد زندگی دارد. حرفم را جمع کنم. من رگه‌هایی از مشابهت میان تفکرات جلیلی و کمونیسم می‌بینم و احساس خطر می‌کنم. این دوره به پزشکیان رای می‌دهم. این نظر شخصی‌ست و توصیه به رای دادن نیست. قطعا انتخاب با خود شماست. </description>
                <category>جامعه ما</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jul 2024 11:18:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ظلمی که اسرائیل به یهودیان می‌کند</title>
                <link>https://virgool.io/PublicPlanning/israel-eats-itself-q9ldee7ug7mg</link>
                <description>من به آینده اسرائیل خوش‌بین نیستم. اسرائیل سرمایه بزرگی دارد؛ حمایت قاطع کشورهای صنعتی چون آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان، هلند. با کشورهای زیادی تعامل و تجارت دارد از جمله هند که اقتصادی روبه رشد و آینده‌دار است. هم روابط پویای بین‌المللی دارد، هم سرمایه مادی و شبکه قوی برای رشد، هم طبقه خلاق و تحصیلکرده. اما اسرائیل مشکلی جدی دارد. ایدئولوژی و «شهوت انتقام» جایی برای زندگی اخلاقی و انسانی برایشان باقی نگذاشته است. ایدئولوژی، بلای جان حکومت همانند اسرائیل، ما در ایران رنج‌های ایدئولوژی را به خوبی درک می‌کنیم. نمونه‌‌های دم‌دستی‌اش حجاب، استادیوم رفتن یا موتورسواری خانم‌ها که سال‌هاست استخوان در زخم باقی مانده‌اند. این موضوعات به ظاهر ساده چالش‌های نفس‌گیری برای نگاه‌های ایدئولوژی هستند. از ابتدای ورود موتورسیکلت به ایران، خانم‌ها می‌توانستند پشت راننده موتور بنشینند؛ پس مساله موتورسواری خانم‌ها، به دست گرفتن فرمان است! در ظاهر ایدئولوژی، اما در باطن این عقبه سنتی و مردسالار ایران مخالفت می‌کنند. عموما موضوعات اجتماعی ازین دست هستند. باید دید چه کسی چطور کجا حکم می‌دهد؛ چه کسانی منتفع می‌شوند، عقبه ماجرا چیست و آینده چطور ارزیابی می‌شود. علاوه بر مشخص کردن هنجارها، ایدئولوژی مرزکشی‌های اجتماعی را تعیین می‌کند. هرچقدر نزدیکتر، ممتازتر، عزیزتر. در گزینش ادارات این موضوع به وضوح عیان می‌شود. علی الاصول همه افرادی که تابعیت کشور را دارند در برابر قانون برابرند؛ در واقع عده‌ای برابرترند! در اسرائیل مرزبندی جدی‌تر و خشن‌تر است. یهودیان اروپایی بالاتر، آفریقایی‌تبارها پایین‌تر، و در انتها عرب‌های ساکن اسرائیل. مرزکشی‌های خشن و گاها غیرانسانی به انباشت خشم و تنفر منجر می‌شود که منشایی برای نارضایتی، اعتراض، راهپیمایی، و در موارد شدیدتر به ناآرامی و شورش‌های اجتماعی می‌انجامد. این حرف من در مورد اسرائبل شهودی‌ست و عدد و آماری برای آن ندارم. منبع حرفم اخباری‌ست که از خشونت پلیس و مردمان اسرائیل از تبعیض و قانون‌شکنی می‌شنوم. در ادامه مثالی از حبس بی‌دلیل می‌آورم. تبعیض قانونیبازداشت‌های خودسرانه طبق قانون اسرائیل، پلیس می‌تواند افراد مشکوک را بدون دلیل در مدت کوتاهی در حبس نگه دارد. اسرائیل در سال ۲۰۲۳، ۲۰۷۰ فلسطینی را بدون دلیل در حبس نگه داشته بود. مدت حبس افراد هر ۶ ماه تا مدت نامحدودی قابل تمدید است! بازداشت‌های خودسرانه و دلبخواهی (arbitrary)، ابزاری برای آزار و اذیت فلسطینی‌هاست. می‌بینید که آن حس خشم و تنفر چطور نمودی عینی و بیرونی پیدا می‌‌کنند. فلسطینی‌ها، از جمله کودکان، در معرض رفتارهای خشن، بازداشت‌های خودسرانه، و فقدان روند قانونی قرار می‌گیرند که نابرابری‌ها و بی‌عدالتی‌های سیستمی را برجسته می‌کند. فلسطینی ها بدون اتهام با اعترافات اجباری و اقدامات تنبیهی مانند محرومیت از غذا و دارو در دوران بازداشت در حبس نگه داشته می‌شوند. این رفتار در تضاد با حمایت‌های قانونی و حقوقی است که برای یهودیان اسرائیلی فراهم شده و نشان می‌دهد که اختلافات قابل‌توجهی در نحوه اعمال قانون بر اساس قومیت در سیستم قضایی کیفری اسرائیل وجود دارد.توجه کنید فلسطینی‌ها و اسرائیلی‌ها مراودات گسترده کاری و اجتماعی دارند و عملا تصمیم‌گیر نهایی در خصوص رفاه و امنیت دولت مستقر اسرائیل است.  یادگیری و بازتولید خشونت در میان شهروندان رفتارهای خشن پلیس مبنایی برای خشونت شهروندان است. نمودار زیر نشان می‌دهد هیچ سالی بدون کشته و زخمی نبوده و تنش دائمی در جریان است. منبع مسلح کردن شهروندان اسرائیلی در جامعه‌ای که تشنه انتقام است تصرف عدوانی در کرانه باختری نمونه دیگر خشونت، تصاحب عدوانی (یا تملک زورکی) ملک است. شکل زیر رشد قارچ‌گونه سکونت‌گاه‌های غیرقانونی اسرائیلی را در کرانه باختری نشان می‌دهد. این قلمرو مطابق قوانین بین‌الملل از آن فلسطینی‌هاست. در سال ۱۹۷۲ ابتدا دو کشیش در کرانه باختری به طور غیرقانونی ساکن شدند. پس از آن که واکنش شدید و جدی نگرفتند، شهروندان بیشتری تشویق به تصاحب سرزمین‌ها کردند. این روزها تصاحب عدوانی تبدیل به رویه معمول و یک قانون نانوشته شده؛ حکومت تمام قد پشت شهروندان اسرائیلی‌ست.  منبعهر چه تعداد سکونت‌گاه‌ها بیشتر شود، اسرائیل به پرت‌گاه نزدیکتر می‌شود چون برگشتن به تعادل سخت‌تر می‌شود. پرچم اسرائیل در خرابه‌های غزه فواره چون بلند شود سرنگون شودمن از دوستان و اخبار زیاد می‌شنوم که حماس جنگ ۷ اکتبر را شروع کرد و اسرائیل از خودش دفاع می‌کند. به قول آنتونیو گوترش، این اتفاق در خلا رخ نداده و پیشینه طول و درازی دارد. سال‌هاست که زمامداران اسرائیل از میان نظامیان هستند و با تکیه بر قدرت نظامی و لابی‌گری مسیرشان را به پیش می‌برند. این رویکرد اشتباه آن‌ها را به این نتیجه رسانده که مسیر درست و غایی همین است و بس. اسرائیل امروز با آرمانشهر یهودیان فاصله زیادی دارد! آرمانشهر دولت یهود تئودور هرتزل به خوبی ایده «دولت یهود» را در کتاب‌هایش تئوریزه کرد و در قالب آرمانشهر یهود در مجامع یهودی به نمایش گذاشت. این ایده به درستی و هوشمندی مسیر روشنی را برای عبور از اروپای یهودستیز ترسیم می‌کرد: دولت یهود در سرزمین موعود. توسعه دولت یک مفهوم انتزاعی و یکباره نیست. زمان می‌برد تا مفهوم پیچیده و بزرگی مثل دولت با آن تشکیلات و انسجام در طول زمان به طور تدریجی و آرام تثبیت شود و ریشه بدواند. یهودیان هنوز زمان زیادی لازم دارند تا پیچیدگی‌های این مسیر را درک کنند. آن‌ها تا به امروز این اشتباه استراتژیک در تبعیض سازمان‌یافته را داشته‌اند. آن‌ها توسعه را به اشتباه یاد گرفته‌اند. اصلاح مسیر اشتباه توسعه  حکومت مردان نظامی و توسل به راه‌کارهای خشونت‌آمیز، چه در قالب ترورهای هدفمند چه با خشونت کلامی و کلا هر ابزار ویرانگر دیگری که اسرائیلی‌ها برای حذف مخالف/دشمن از آن استفاده می‌کنند، رفتار اشتباهی را در فرهنگ و ذهن‌شان کاشته است. آن‌ها نیاز دارند یادگیری‌شان را پاک کنند و از نو یاد بگیرند. Learn, Unlearn, Relearn این حرف به شعار شبیه است چون روح جمعی ملت مثل لپ‌تاپ نیست که با ضربه‌ای اطلاعات پاک شوند و مسیرهای جدید تعریف کرد؛ آدم‌ها با خاطرات، تاریخ و رویاها اما غیرممکن هم نیست. رواندا، بعد از آن نسل‌کشی وحشیانه دوباره موفق به اتحاد شد. آن‌ها با روحی بزرگ و قلب‌هایی بخشنده کینه‌ها را کنار گذاشتند. (تجربه رواندا را در چنل‌بی از زبان علی بندری بشنوید) آفریقای جنوبی بعد از آپارتاید هم چنین تجربه عجیبی را از سر گذارند. نیاز اسرايیل به شفقت و اجرای عدالت مبرم و حیاتی دارد چرا که هیچ ملتی بدون اخلاق حیات ماندگاری نداشته است. ‌بی‌اخلاقی حتی قوی‌ترین اتحادها و بزرگترین سرمایه‌ها را از بین می‌برد. نه یک شبه بلکه به مرور زمان. توجه کنید هدف ملت بقای جمعی‌ست. ما با یک بازی بینهایت طرفیم. به تاریخ نگاه کنید و ببینید چه نام‌های بزرگ و قابل احترامی از بین رفته‌اند. بازی‌های بینهایت نیازمند پیروی سفت و سخت از قواعد اخلاقی هستند؛ چیزی که اسرائیل فرسنگ‌ها با آن فاصله دارد. سقوط اخلاقی اسرائیل به پای همه یهودیان نوشته می‌شود، چه در اسرائیل زندگی کنند چه هر جای دیگر. پارادوکس این که تلاش‌های دولت یهود، یهودی‌ستیزی را تقویت می‌کند! چند وقت پیش یکی از سیاستمداران سابق اسرائیل گفته بود: «تا فلسطینی‌ها امید نداشته باشند، اسرائیل امنیت ندارد.» حرف قابل تاملی‌ست.  </description>
                <category>جامعه ما</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Sat, 11 May 2024 11:25:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تورم سهمش را می‌گیرد، ناگفته و نانوشته</title>
                <link>https://virgool.io/PublicPlanning/living-with-inflation-in-iran-hbiyqtnxpwig</link>
                <description>شما با چاقوی تورم هر ملتی را نابود می‌کنی. تورم از قحطی مصنوعی استالین به مراتب خطرناک‌تر است. استالین سالهای ۱۹۳۲ و ۱۹۳۳ قطحی گسترده‌ای را در منطقه اوکراین به وجود آورد که به مرگ  ۲٫۲ تا ۱۰ میلیون اوکراینی منجر شد. مردند چون نان برای خوردن نداشتند؛ به بدترین شکل ممکن مردند چون استالین می‌خواست طبقه متوسط و مولد آن منطقه را نابود کند. همین قدر خشن و عریان! قحطی، سیل، جنگ سریع و پرسروصدا می‌کشند؛ تورم آرام و ذره ذره تحلیل می‌برد. تورم پوک می‌کند تورم از قحطی مصنوعی اوکراین، هولودومور، قوی‌تر است چون آدم‌های بیشتری را پایین می‌کشد. اگر سالانه ۱۰ درصد قدرت خرید کم شود در طول ۱۰ سال سفره مردم یک سوم می‌شود. یعنی یک کارگر باید ۳ برابر کار کند تا به حقوق مشابه برسد. ۳ برابر بیشتر! طبعا باید هزینه‌ها را کم کرد؛ کتاب، آموزش و سلامتی در خط مقدم‌ند. تورم در طولانی مدت آدم‌ها را از درون فقیر می‌کند. کار بیشتر، مطالعه کمتر و از نظر جسمی ضعیف‌تر. تورم ضعیف‌ها را بیشتر متاثر می‌کند. بازنشسته‌ها، زنان میانسال و هر کسی که توان کار نداشته باشد معنای گرانی را بهتر لمس می‌کنند. برای نیازمندان کمیته امداد درست کرده‌اند که از گرسنگی نمیرند. این وضعیت مملکت‌داری نیست. نیازی به توپ و تانک نیست، تورم غنی را غنی‌تر و ضعیف را ضعیف‌تر می‌کند. یک تیر و دو نشان.  تورم امتیاز طبقات بالاستهرچقدر دارایی بیشتر، افزایش سرمایه بیشتر. مایه‌دارها می‌گردند ببینند بین زمین، طلا، دلار یا سایر دارایی‌ها کدام افزایش بهتری تجربه می‌کنند. اگر مال‌مرده‌ای هم جایی ببینند که چه بهتر. افزایش مال شبیه معادلات ریاضی‌ست. عدد یک به توان می‌رسد. کمتر از یک که بتوان برسد کوچکتر و کوچکتر می‌شود. بیش از یک که بتوان برسد رشدهای آنچنانی را تجربه می‌کند. با این وضعیت هر چقدر زودتر کسی به مال و منالی برسد وضعیت بهتری را تجربه می‌کند. یعنی منِ جوانِ قدرت خرید حقوق اول ماه و آخر ماهم فرق دارد. حالا تاخیرهای چند ماهه شرکت به کنار.  در کل که در یک جامعه متورم همه بازنده‌اند؛ چون کم شدن قدرت خرید به ضرر تولیدکننده هم هست؛ اما کسی که وام تپل گرفته و سکه و زمین خریده انداخته گوشه‌ای، او برنده است. تورم شکاف اجتماعی را زیاد می‌کند. طبقات بالا منظورم قدیمی‌ترها هم می‌شود. یک جوان که تازه وارد بازار شده، می‌خواهد سرپناه فراهم کند، تشکیل زندگی بدهد، شرایط سخت‌تری را تجربه می‌کند تا یک فرد جاافتاده؛  من هنگام رانندگی ناخواسته به این فکر می‌کنم اگر آسیبی به یکی از ماشین‌های میلیاردی اطرافم بخورد چه می‌شود؟ من آن پول را چطور و از کجا باید بیاورم؟ سال ۹۸ یک دوچرخه‌سوار پَرَش به آینه ماشین پرایدم گرفت و پوستهِ آینه کنده شد. یک عدد کمی گرفتم و دوچرخه‌سوار رفت. هزینه آینه بغل به من فشار نمی‌آورد. اما حالا هزینه آینه بغل ۲۰۶ برایم عددی‌ست. ماشینم ظاهرا بهتر شده اما توانایی من کمتر شده. فقیرتر شده‌ام. ازین طرف باید خدا را شکر کنم که ماشینم را خریدم وگرنه این روزها باید هزینه به مراتب بیشتری را می‌دادم. حروم اون ماشینیه که آینه بغلش پول دیه خون ما سه تاست. (حمید فرخ نژاد - گشت ارشاد) خشک و تر باهم می‌سوزند برای حفظ نظم اجتماعی دولت‌ها مالیات قشرهای آسیب‌پذیر را می‌بخشند. منصفانه و منطقی‌ست. مالیات به طور پلکانی با افزایش درآمد زیاد می‌شود. اما ترکش تورم بدون استثنا به همه می‌خورد. مثل ارزش افزوده که فرقی نمی‌کند چه جایگاهی داشته باشی یا چه چیزی خرید می‌کنی، پول بادآورده کفگیر دولت که به کف دیگ بخورد، بانک مرکزی پول چاپ می‌کند. پایه پولی بالا می‌رود، ارزش پول کم می‌شود. یعنی دولت یواشکی مقداری از اموال من را صاحب شده است. نوش جانش؛ حالا چه خدماتی ارائه می‌دهد؟ مسیر تورم مثل مالیات روشن و دقیق نیست. مالیات موازنه بین درآمد و هزینه هست؛ تورم شبیه پول بادآورده یا صدقه است. صاحب ندارد که کسی بازخواست شود. دولت از کیسه ملت به نان‌خورهایش می‌بخشد. با این پول نهادهای عمومی سراغ انضباط مالی یا بهینه کردن فرایندها نمی‌روند. مالیاتی که دولت به طور مستقیم و شفاف می‌گیرد حساب کتاب دارد، باید حساب پس بدهد؛ اما تورم، دولت اصلا مالیاتی نگرفته که بخواهد چیزی پس بدهد! 😒زندگی پیوسته بجاست نقل است شاه می‌خواست با عمه‌اش بخوابد اما علما گفتند نمی‌توانی. «از نظر اخلاقی و شرعی روا نیست.» مدتی بعد او گفت «من کردم و شد.» این شوخی عامیانه شرح حال ماست؛ از نظر اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مگر می‌شود ملتی چند دهه با تورم بالا زندگی کند؟ بله ما زندگی کردیم و شد؛  اما به چه بهایی؟  ما همین که زنده‌ایم هنر کرده‌ایم. اما این تکاپو و حرارت در یک شیب سقوط است. تورم پیوسته و بی‌رحمانه سهم‌ش را از همه می‌گیرد و به دولت تقدیم می‌کند. * قحطی بزرگ اوکراین به هولودومور شناخته می‌شود. </description>
                <category>جامعه ما</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Wed, 27 Mar 2024 20:40:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرهنگ عرصه آرام‌پزی است: لایحه حجاب یا پختِ خورشت ایرانی در ماکروویو</title>
                <link>https://virgool.io/PublicPlanning/socio-cultural-changes-are-gradual-and-slow-aachenyrnkhd</link>
                <description>بین «تغییر» و «تکان» فرهنگی تفاوت وجود دارد. تغییر فرهنگی، مسیری تدریجی است. مسافری است که با طمأنینه به‌سوی مقصد نمی‌شتابد بلکه طیِ طریق می‌کند. تغییر فرهنگی آرام‌آرام اتفاق می‌افتد. لاک‌پشت است در مقابل خرگوش چموش!تغییر فرهنگی مانند برخی خورش های ایرانی است که باید روی شعله‌ای ملایم و نه سرکش؛ آرام‌پز شوند. سرعت تغییر فرهنگی آن‌قدر آرام است که حتی ممکن است کسی متوجه آن نشود.تغییر از خانواده گسترده به خانواده هسته‌ایمثلاً خانواده هسته‌ای در مقابل خانواده گسترده را در نظر بگیرید. آیا کسی می‌تواند با اطمینان بگوید که برای مثال تغییر از خانوادۀ گسترده به خانواده هسته‌ای در سال 1325 یا پیش از آن در سال 1295 اتفاق افتاد؟ اساساً آیا می‌توان به سال مشخصی اشاره کرد؟ نمی‌توان، چون این تغییر آرام‌آرام اتفاق افتاد و به همین دلیل کسی متوجه آن نشد.شاید گاهی آدم‌ها در دورهمی‌هایشان درباره خانواده در قدیم حرف بزنند ولی تنها پژوهشگران اجتماعی و جامعه‌شناسان به چنین تغییری توجه خاص نشان دادند و علل مختلف آن را در مطالعات خود بررسی کردند.برجسته‌شدن کودک و کودکی اهمیت یافتن کودک و دوران کودکی در خانواده ایرانی، و یا تفکیک اتاق والدین از سایر اعضای خانواده را در نظر بگیرید. آیا می‌توان گفت که برجسته‌شدن کودک و کودکی در پاییز 1365 و یا در مرداد سال 1354 اتفاق افتاد؟ نمی‌توان گفت. چون تغییرات اجتماعی و فرهنگی یک‌شبه رخ نمی‌دهند. آهسته‌آهسته زمینه‌های چنین تغییری فراهم می‌شود و آرام‌آرام رخ می‌دهند.به همین دلیل ما وقتی به گذشته نگاه می‌کنیم، و وقتی زندگی خودمان را با کودکانمان مقایسه می‌کنیم می‌دانیم و می‌بینیم که کودکان امروز در مقایسه با نسل‌های پیشین، قدر و منزلت بهتر و بالاتری دارند ولی حتی جامعه‌شناسان هم نمی‌توانند به‌یقین بگویند که اهمیت یافتن کودکی، برای مثال، در نیمه دوم سال 1370 یا در شهریور 1380 رخ داد. این نوع تغییرات نرم‌نرمک رخ داده‌اند بدون آنکه توجه سریعِ افراد جامعه را جلب کنند.تکان فرهنگیدر مقابل، تکان فرهنگی همراه با شتاب و سرعت است؛ همانند سیل که حاصل طوفانی سهمگین است. سرازیر می‌شود ولی نمی‌ماند.تکان فرهنگی؛ رفتن به‌سوی مقصد با‌شتاب است. تفاوت در اینجا بین شتافتن و رفتن است. گذاشتن همان خورش ایرانی در ماکروویو است که قرار است سریع آماده شود و ما را سیر کند. در اینجا دیگر کیفیت برایمان اهمیت ندارد و ما فقط می‌خواهیم از شرّ گرسنگی خلاص شویم.تکان فرهنگی، پرجوش‌وخروش است. تحقق‌یافتن فراگیرترین رؤیاها در فشرده‌ترین زمان ممکن است. در تکان فرهنگی، بی‌طاقتی برای رسیدن به مقصد وجود دارد و مسیر؛ بی‌اهمیت و بی‌جلوه می‌شود. نسکافه فوری و فوتی در مقابل قهوۀ جاافتاده است.جامعه‌شناسان معتقدند که «فرهنگ ثابت ولی متغیّر است». به این معنا که فرهنگ تغییر می‌کند ولی چون تغییر در فرهنگ بسیار آرام است گویی که ثابت به نظر می‌رسد، همانند ماه که از دور ثابت است ولی به دور خود می‌چرخد.بر خلاف تغییر فرهنگی که حاصل نوآوری‌های فن‌آوری، گسترش رسانه‌ها، گسترش حیات شهری، و گسترش ارتباطات بین جوامع است، تکان فرهنگی غالباً دستاورد و مقصود برخی حاکمیت‌هاست. منظور آنکه حاکمیت‌ها؛ به‌ویژه آن دست از حاکمیت‌ها که نسبت به تجربه تاریخی جوامع و ماهیت فرهنگ بی‌توجه‌اند معمولاً در پی «تکان فرهنگی» اند. بحث را کمی ملموس‌تر کنم.وقتی گیرنده‌های ماهواره‌ای به‌عنوان یک فن‌آوری جدید وارد ایران شد جامعه ایرانی به‌تدریج داشت با آزمایش‌وخطا شیوه استفاده از آن را ممارست می‌کرد و می‌آموخت. کارشناسان و نخبگان عرصۀ فرهنگ و رسانه داشتند نحوه استفاده از آن را برای خانواده‌ها توضیح می‌دادند و تشریح می‌کردند. سیاست رسمی به ناگاه مداخله نمود و این فن‌آوری را از مسیر طبیعی خود (تغییر فرهنگی) خارج کرد. در نتیجه ماهواره به عرصه‌ای پنهان و رؤیت‌ناپذیر انتقال یافت و باتوجه‌به ممنوعیت، کارشناسان هم ترجیح دادند تا دیگر درباره آن گفتگو نکنند. ویژگی سیاست رسمی در ایران آن است که هم خودش به دنبال تکان فرهنگی است و هم باعث‌وبانی تکان فرهنگی از سوی جامعه می‌شود ولی این دو شکل از تکان فرهنگی با هم تفاوت‌ بسیاری دارند.مقایسه نسلی به قلم بزرگمهر حسین‌پور برای مثال سبک زندگی، زاد و ولد، جشن، لباس، موسیقی، اعتقاد یا بی‌اعتقادی و پدیدۀ جوانی را در نظر بگیرید؛ در دهه‌های گذشته در همه این امور ما شاهد تغییر فرهنگی بودیم که ویژگی آن تدریجی‌بودن است، ولی سیاست رسمی به ناگاه و در برهه‌های زمانی مختلف به این امور حساسیت نشان می‌داد و با تعریف «قرارگاه‌های» مختلف در عرصه امور فرهنگی، در پی ایجاد تکان فرهنگی برمی‌آمد.اغلبِ «نقشه‌های راه فرهنگی» که نهادهای رسمی تعریف کردند و تعریف می‌کنند در واقع بازتابی از تکان فرهنگی است یعنی تحقق فراگیرترین رؤیاها در فشرده‌ترین زمان ممکن. حاصل این تکان‌های فرهنگی، خارج‌کردن جامعه از مسیر تغییر فرهنگی، و قراردادن آن در وضعیت لجبازی و مقاومت بوده است.به عبارت دیگر، جامعه از مسیر طبیعی (تغییر فرهنگی) خارج گشته و با لجبازی و مقاومت، از خود «تکان فرهنگی» نشان داده است.به همین دلیل در سطرهای قبل بیان شد که اشتیاق سیاست رسمی به تکان فرهنگی، همواره باعث شکل‌گیری نوعی دیگر از تکان فرهنگی از طرف جامعه شده است.لایحه حجاب و عفاف و ده‌ها لایحه دیگر را هم از همین منظر می‌توان تحلیل کرد. جامعه ایرانی در قالب تغییر فرهنگی در حال پیمودن مسیری تدریجی بود. افراد جامعه نیز توجه چندانی به این مسیر یا به این تغییر نداشتند همان‌طور که به تغییر خانواده گسترده به هسته‌ای یا اهمیت یافتن کودک و کودکی نیز توجه خاص و ویژه نداشتند. اکنون اما سیاست رسمی به دنبال تکان فرهنگی در این عرصه است. نتیجه آنکه شاهد تکان فرهنگی از طرف جامعه هستیم و خواهیم بود.تکان فرهنگی ماندگاری ندارد استدلال جامعه‌شناسان را جدی بگیرید. فرهنگ ثابت، ولی متغیّر است. عرصه فرهنگ عرصه «تکان فرهنگی» نیست. اساسا انقلاب فرهنگی از منظر جامعه‌شناختی غیرممکن است. تکان فرهنگی می‌آید و می‌رود و فاقد کوچک‌ترین دستاورد ماندگار است. تجربه جهانی این ادعا را تأیید می‌کند.فرهنگ عرصۀ آرام‌پزی است. فرهنگ عرصه گفتگو، استدلال و اقناع است. «تکان فرهنگی» مانند سیلی است که به ناگاه همه توجهات را به خود جلب می‌کند ولی ویران می‌کند و می‌رود.تکان فرهنگی مانند تصادفی در جاده است که فقط دقایقی سرعت رانندگان را می‌کاهد. اصل؛ تغییر فرهنگی است و کسانی که شایسته آن‌اند تا در این عرصه با جامعه گفتگو کنند نه قرارگاه‌ها یا سیاست‌مداران، که اصحاب فرهنگ‌اند.مطلب بالا به قلم فردین علیخواه، جامعه شناس نوشته شده است. به مناسب جاسوس خواندن دو خبرنگار، الهه محمدی نیلوفر حامدی، آن را بازنشر کردم. این دو خبرنگار اتفاقات جامعه را بازتاب داده‌اند؛ به جای آن که به امثال آن‌ها میدان داده شود و ریشه حوادث تحلیل شود، صداهای مستقل و هوشیار را خفه می‌کنند چون درکی از آناتومی و مکانیزم‌های اجتماعی ندارند. مطلب بالا تلاشی‌ست برای واکاوی تغییرات اجتماعی. به امیدی آزادی و سلامتی همه خبرنگارها چه در ایران چه در سرزمین‌های اشغالی؛ در همه جای دنیا </description>
                <category>جامعه ما</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Thu, 26 Oct 2023 20:08:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۷ برکتِ جنگ فلسطین برای اداره ایران</title>
                <link>https://virgool.io/PublicPlanning/advantages-of-israel-palestine-war-for-iranian-authorities-ansy1mquccat</link>
                <description>گور بابای اویغورها، دفاع از آن مسلمان‌ها هزینه دارد. مسلمانان روهینگا هم به ما ربطی ندارند. خودشان یک فکری برای بدبختی‌شان بکنند. اما با فلسطین می‌شود یک چیزی کاسب بود. فلسطین لقمه چرب و نرمی‌ست. جامعه به آن حساس است، مردم قدس را دوست دارند، در مقابل نتانیاهوست که حتی بهترین متحدانش هم از آن بدشان می‌آید. حتی بخش بزرگ جامعه اسرائیل هم از اقدامات نتانیاهو به ستوه آمده‌اند. ۱ - وجود دشمن مشروعیت می‌بخشد. جامعه را در برابر دشمن خارجی متحد می‌کند. مهم نیست کدام بی‌سواد شش کلاس درس‌خوانده‌ای با چه سابقه درخشانی از صندوق رای بیرون می‌آید، حتی میزان رای و اجماع هم مهم نیست، همین طور که بعد از جنگ انتقادها از نتانیاهو متوقف شد. جنگ برکت است. در جنگ عملکرد و راندمان معنا ندارد، جنگ برای پیروزی‌ست. ۲- جنگ به نیروهای نظامی آزادی می‌دهد. وقتی نیروهای نظامی در سیاست دخیلند و از توبره اقتصاد می‌خورند، جنگ نعمت است. جنگ یعنی قدرت و مشروعیت بیشتر برای نظامیان. ۳ - جنگ بازار سیاه را داغ می‌کند. ریسک اقتصادی را بالا می‌برد. برای کاسبان تحریم این فرصت‌ها تکرارنشدنی هستند؛ باید بار یک عمر، یک خانواده را بست. تحریم نعمت است، جنگ برکت. ۴ - جنگ یعنی ما هستیم. مهم نیست با چه عملکرد و سابقه‌ای، ما سرافراز و مدعی هستیم. در عرصه اقتصادی و سیاسی که گند زده‌ایم. می‌ریزند سفارت عربستان را به آتش می‌کند قطع رابطه می‌کنند، می‌خواهند از صحنه روزگار محو کنند، بعد هم با سرشکستگی، البته باز هم مدعی و طلبکار رابطه را آغاز می‌کنند. بدون این که مشخص شود چه کسی این کثافت را به بار آورد و مجازات شود. جنگ خوب است چون شرارت گم می‌شود. پاسخگویی از بین می‌رود. ۵ -  جنگ فرصت محکومیت جنایات اسرائیل است. رژیمی که آب، برق، اینترنت را قطع می‌کند باید محکوم کرد. این رژیم به نمازگزاران شلیک می‌کند. نه عزیزم زاهدان کجا بود؛ اصلا به حکومت ایران فکر نکنید، منظورم اسرائیل است. آن‌ها باید محکوم شوند. ۶- جنگ آزادی‌ست. در سایه جنگ، اختیار افکار عمومی را راحت‌تر می‌شود به دست گرفت. نیلوفر حامدی و الهه محمدی با دشمن همکاری کرده‌اند، امنیت کشور را مختل کرده‌اند، علیه نظام جمهوری اسلامی تبلیغ کرده‌اند، لعنت به شما که در زمان جنگ، در این برحه حساس کنونی اطلاع‌رسانی کردید، لعنت به شما که کارتان را درست انجام دادید. باید این خبرنگاران را انداخت ته دره. باید به حبس‌های طولانی مدت محکوم شوند. اسرائیل خبرنگار می‌کشد؟ این‌ها نمی‌کشند، حبس می‌کنند، خبرنگار را در زندان، نفس را در سینه. جنگ آزادی‌ست. سرنگون کردن هواپیما در شرایط جنگی مجاز است. در جنگ دروغ مجاز است. باید ریشه امید دشمن را خشکاند. آرمیتا گراوند و هزاران جوان ایرانی دیگر که جان و جسم‌شان را قربانی دادند ۷ - جنگ یعنی فعالیت و پویایی. امروز دادستان کل کشور به دادستان تهران دستور داده «فوری پرونده رسیدگی به جرائم رژیم صهیونیستی تشکیل شود». گور بابای نهادهای بین‌المللی و حقوق بین‌الملل. ما یک تنه به جنگ خصم می‌رویم. مسئولین ایران دستور می‌دهند، آن‌ها توجه می‌کنند، آرمان فلسطین یعنی تلاش شبانه‌روزی. </description>
                <category>جامعه ما</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Tue, 24 Oct 2023 10:45:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کارخانه استعدادسوزی</title>
                <link>https://virgool.io/PublicPlanning/talent-burning-factory-dwyvlpz0thyl</link>
                <description>ایران در دنیا با فرار مغزها شناخته می‌شود. بعضی خودخواسته یا بخاطر شرایط سخت اقتصادی مهاجرت می‌کنند، بعضی هم می‌خواهند بمانند و بسازند اما فشارهای ایدئولوژیکی تاب حضورشان را نمی‌آورد. در این چند ساله خبر تعلیق یا تعطیل شدن بعضی برنامه‌ها یا کنار گذاشته بعضی چهره‌ها واقعا ناراحتم کرد. فردوسی‌پور و برنامه نود، سروش صحت و برنامه کتاب باز و بسیار مهمانان نازنینی که آرامش روح و جانمان بودند، کنار گذاشتن اساتید شاخص مثل بشیریه یا همین دیروز که داریوش رحمانیان را اخراج کردند. خبر اخراج علی شریفی زرچی از دانشگاه شریف قلبم را شکست. من دکتر شریفی را که در برابر ستم و وحشیگری برای دانشجویانش ایستاد، تحسین می‌کنم. من درس‌های یادگیری ماشین را از ایشان یاد گرفتم. تخصص ژرف دکتر شریفی در یادگیری ماشین در ابتدا مرا جذب کرد و اکنون دفاع ثابت‌قدمانه‌اش از آزادی و کرامت، احترام عمیق مرا برمی‌انگیزد. حیف این استعدادها و سرمایه‌های انسانی که این طور بی‌محابا سوزانده می‌شوند. آقای دکتر شریفی، نه فقط بخاطر دانش و نوآوری‌تان، بلکه بخاطر دیدگاه اصولی‌تان سپاسگزاریم. بنظرم مرام و مسلک استادی همین است. ممنون که استادم بودید و هستید. </description>
                <category>جامعه ما</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Sat, 26 Aug 2023 21:45:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پارادوکس حجاب اجباری قانونی</title>
                <link>https://virgool.io/PublicPlanning/the-paradox-of-legal-compulsory-hijab-o7qakcrgwwmn</link>
                <description>اسلام با سرکشی و طغیان شکل گرفته است. در ابتدای امر احترام به بت‌ها امری قانونی و الزامی بود اما حضرت محمد اجتناب کرد. بعدا که اصول اسلام اعلام شد مجازات‌های سختی برای مسلمانان تازه‌کیش وضع شد؛ آن‌ها را به میان کوه‌های بی‌آب و علف ابیطالب راندند اما آن‌ها  زیر با حرف زور نرفتند. علی (ع) به فرزندش محمد بن حنفیه می‌گوید: «کوه‌ها ممکن است تکان بخورند؛ از جا کنده شوند؛ تو از جا کنده نشو.»قانون احترام به بت‌ها آن‌ها با سرسختی، مخفیانه یا آشکار به سمت این دین آمدند؛ سه سال استقامت در شعب ابی‌طالب لحظه لحظه‌اش سنگین و سخت بود؛ سه سال در یک دره‌ای در مجاورت مکه، بدون آب، بدون گیاه، بدون تجارت، در زیر آفتاب سوزان. تصور کنید مسلمانی را که بچه‌اش در مقابل چشمانش می‌میرد. چقدر گرسنگی کشیدند. چه لحظات سخت بیماری را سپری کردند. شخصیت‌های مهمی در این دوران مردند اما تسلیم نشدند. حضرت محمد و پیروانش با تحمل هزینه هنگفت، قانون را تغییر دادند. بله، به حکم انسانیت و شرافت باید جلوی قانون ظالمانه و ناعادلانه ایستاد.  پیروان همین دین اسلام که قانون ظالمانه قریش را کنار زدند، امروز از قانونی بودن حجاب اجباری دم می‌زنند. به مخالفان می‌گویند: «حجاب قانون است. به قانون عمل کنید.» رفتار این‌ها به قریش شبیه است یا حضرت محمد؟ قانون استادیوم نرفتن خانم‌ها ذات قدرت همین است. کسی که در قدرت است دیگران را به اطاعت از قانون دعوت می‌کنید. ذره‌ای عقب‌نشینی و کوتاه آمدن به منزله شکست است. با بالا رفتن هزینه‌ها کم کم کفه ترازو به سمت دیگر می‌چربد! نمونه‌اش استادیوم رفتن خانم‌ها که مراجع اسلام موضع سفت و سختی در برابر آن داشتند. بعد از کش و قوس‌های بسیار، نهایتا «شورای عالی امنیت ملی» ورود زنان به ورزشگاه‌های فوتبال را تائید کرد. چنین ممانعتی از ابتدا هم خنده‌دار و شوخی بود. اما خوب زندگی همین است. جنبش خزینه: دفاع از خزینه در برابر دوش و شیر آب مذهبی‌های ایران ممنوعیت‌های جالبی دارند. در دورهٔ پهلوی یکم جنبش خزینه برای حفظ حمام‌های سنتی شکل گرفت. برخی مذهبیون ایران با تصور این که آب دوش و حمام پاک نیست، از خزینه‌های چرک دفاع می‌کردند. امروزه ما براحتی حمام می‌رویم و دوش یک چیز عادی‌ست. این مذهبیون حزبی به نام «حزب خزینه» تأسیس کردند و استفاده از دوش به جای خزینه را از مظاهر غرب‌گرایی اعلام کردند. این افراد آب خزینه را به اصطلاح «کرّ» می‌دانستند و غیر آن را تحت عنوان آب قلیل یاد می‌کردند . آن‌ها می‌گفتند که منع خزینه «غیرشرعی» است و با آبی که از شیر آب می‌ریزد نمی‌توان غسل کرد. برخی روحانیون به دلیل مخالفت با رضا شاه ممنوع کردن خزینه «عمل خلاف شرع رضا شاه» اعلام کردند . آن‌ها آب «کرّ» را آبی می‌دانستند که «در سه و نیم وجب در سه و نیم وجب در سه و نیم وجب باشد. در چنین آبی می‌توان وضو گرفت و غسل کرد ولو در آن حیوانی یا انسانی ادرار کرده باشد. به شرط آن‌که عین نجاست در آن دیده نشود و پس از ادرار، آب از خزینه سر زیر شود.»روزگاری در ایران دوش و شیر آب از مظاهر غربی بوده :)) قانون‌هایی برای شکستن مهم‌ترین قانون‌شکنی بشر ایستادن در برابر برده‌داری بوده. از شرق تا غرب، برده‌ها جزئی از اموال بودند و با مرگ صاحب به ارث می‌رسیدند. از درخشان‌ترین لحظات تاریخ بشر ایستادگی و جنگ با صاحبان و قوانین برده‌داری بود. چند سده طول کشید تا نهایتا به سرانجام رسید. قوانین تبعیض نژادی از دستاوردهای مهم بشریت است. آن زمان صندلی اتوبوس‌ها برای سفیدها بود. رزا پارکس روی صندلی اتوبوس نشست و حاضر نشد جایش را به سفید پوستان بدهد. او محاکمه و زندانی شد. حرکت شجاعانه او رسانه‌ای شد که به اعتراضات گسترده در امریکا انجامید. سیاهان برای مدت یک سال اتوبوس‌های شهری را تحریم می‌کنند تا نهایتا جداسازی صندلی‌های اتوبوس غیرقانونی اعلام می‌شود. این نخستین دستاورد مبارزه سیاهان بود که بعد تحت رهبری مارتین لوتر کینگ به جنبش وسیع و سراسری مبدل گشت. در نتیجه ایستادگی سیاهان، در سال ۱۹۶۴ قانون حقوق مدنی تصویب و هرگونه تبعیض‌نژادی در امریکا ممنوع اعلام گردید.ممنوعیت‌های زنان در ایران زنان در ایران شبیه به وضعیت سیاهان در آمریکاست. از دید جامعه و قانون‌گذار مذهبی و سنتی مال و اموال مرد حساب می‌شوند. اخیرا یکی از روحانیون، سید رضا اکرمی گفته است: «زنِ باحجاب صاحب دارد و صاحبش هم شوهرش است. اما خانم بی‌حجاب وِل و رها است. یعنی معلوم نیست، متعلق به چه کسی است؟ متعلق به شوهرش است؟ متعلق به نامحرم است یا متعلق به چه کسی است؟» برای این که زن‌ها آدم شوند و حقوق انسانی پیدا کنند باید ایستادگی کنیم. بعضی از قوانین خانم‌ها عمیقا ضدانسانی و ظالمانه هستند. مثلا قانون منع دوچرخه‌سواری و موتورسواری خانم‌ها. کجای دنیا قانون مشابهی پیدا می‌کنید؟ حجاب اجباری هم از قوانین نادر و عجیب ایران ماست. در کشورهای اسلامی، به جز افغانستان نمونه آن را پیدا نمی‌کنید. موافقان آن را قانون الاهی می‌دانند. به نظرم سایر کشورها که این قانون الاهی را ندارند شریف‌تر و انسانی‌تر زندگی می‌کنند. پوشش زن‌های عراقی را با ایرانی‌ها مقایسه کنید. البته به زودی این قانون تغییر می‌کند. همان طور که قانون استادیوم رفتن تغییر کرد. همان طور که قانون بت‌پرستی، همان طور که برده‌داری و نژادپرستی. به حکم انسانیت و شرافت باید جلوی قانون ناعادلانه ایستاد. مثل حضرت محمد، مثل رزا پارکس، مثل ویدا موحد و مثل نیلوفر حامدی، مثل بسیاری از زنان شجاع ایران. </description>
                <category>جامعه ما</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Thu, 27 Jul 2023 09:02:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همایش فرصت‌های ایران در عصر دیجیتال: «تو رو خدا برای ایران کاری کنید»</title>
                <link>https://virgool.io/PublicPlanning/tehran-ideas-conference-slqhutx3qjew</link>
                <description>سلام دوستان، همایش فرصت‌های ایران در عصر دیجیتال که ۲۵ و ۲۶ تیر در برج میلاد برگزار شد بی‌نظیییر بود! چرا؟ چون اکثر صاحبان استارتاپ‌های بزرگ، اساتید دانشگاه‌های تهران و شریف حضور داشتند. همه از کاربرد هوش مصنوعی (AI) در حوزه تخصص‌شان صحبت می‌کردند، از مشکلات و توانمندی‌ها می‌گفتند، و مهم‌تر از همه فرصت‌ها و استعدادهای نهفته را برملا می‌کردند! مهمترین دغدغه‌ها چه بود؟۱. بحران نیروی کار، عمدتا بخاطر مهاجرت نخبه‌ها.۲. دوزیستی شدن آدم‌ها، یعنی زیست فیزیکی و زیست دیجیتال. باید توسعه این دو را با هم دنبال کرد! برای پیشرفت باید روی این زندگی دیجیتال فکر کرد. کلی ایده جذاب هم مطرح شد. ۳. جمع‌آوری داده و بهره‌برداری حرفه‌ای از آن! جذاب‌ترین سخنرانی‌ها بین همه سخنران‌های استارتاپی، دو نفر برای من واقعا جذاب بودند: ۱) سخنرانی معاون تپسی که من را واقعا شگفت‌زده کرد چون نمی‌دانستم تپسی اینقدر خوب از هوش مصنوعی (AI) استفاده می‌کند. ۲) دیگری سخنرانی cofounder علی بابا، نیما قاضی که درباره scale up صحبت کردند.از سخنرانان دانشگاهی رامتین خسروی واقعا عالی درباره چابک شدن کسب و کارها صحبت کردند. از سخنرانان اصلی هم فرهاد نیلی، مجید نیلی احمدآبادی و محمد فضلی بی‌نظیر بودند. این گروه به معنای واقعی دغدغه ایران و ایرانی را داشتند، آدم‌های خوش‌فکر و دلسوزی بودند که با روند قشنگی همایش را پیش بردند و ذهن‌های تشنه و کنجکاو را با ایده‌ها آشنا کردند. مهم‌ترین حرف جمع‌بندی و اجماع تمام آدم‌های همایش بر این بود که نیروهای ایرانی ایده‌های بی‌نظیری برای اجرا دارند، در کشور نیروی مستعد و سرمایه مالی وجود دارد، از آن طرف حکومت دیگر برای بهبود اوضاع نه نفت و نه سرمایه ندارد و عملا از عهده کاری برنمی‌آید، پس «حکومت عزیز حداقل سنگ جلوی بخش خصوصی ننداز و بگذار حداقل اینها کاری کنند.»آخر همایش هم اینطوری تموم شد: دکتر فضلی با دو زانو به زمین ‌افتاد و گفت: «تو رو خدا برای ایران کاری کنید.»متاثر شدم که استاد درجه یک کشور به زمین افتاد و التماس کرد. بفرمائید برنامه کنفرانس. جزئیات سخنرانی‌ها و موضوعات گفتگو: پی‌نوشت‌ها ۱: ایران وقتی درست می‌شود که هر کدام از ما مردم، مسولیت کار خودمان رو بپذیریم و کارمان را به نحو احسنت تکمیل کنیم. ۲: مشکل اقتصادی در گفتگوهای متخصصان دقیق واکاوی شد. ای کاش «کار را می‌سپردند به کاردان!» ۳: ای کاش حکومت به جای استفاده از هوش مصنوعی برای حجاب، به مشکلات اساسی و جدی می‌پراخت. این گزارش را خانم وطن‌دوست در لینکدین منتشر کردند. برای اطلاع‌رسانی با ویرایش اینجا منتشر کردم. اطلاعات دقیق همایش را در سایت‌شان ببینید. ارادتمند </description>
                <category>جامعه ما</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Mon, 24 Jul 2023 08:04:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ابربحران تشیع: فقدان شفافیت مالی در اقتصاد دین</title>
                <link>https://virgool.io/PublicPlanning/lack-of-financial-transparency-in-the-economy-of-shias-aeorq4knatvs</link>
                <description>به قلم محسن مظاهری، دین‌پژوه، به‌بهانه‌ی پرونده‌ی «اوقاف‌گیت»یکی از پاشنه‌آشیل‌های مهم نهاد دین و ابربحران‌های تشیع (نهادی) در آینده‌ی نزدیک، فقدان شفافیت مالی سازمان‌های دینی است. هرساله حجم زیادی از مبالغ خرد و کلان و منقول و غیرمنقول که هیچکس نمی‌داند دقیقا چه میزان است با عناوین مختلف تحت عنوان کلی «وجوهات شرعی» (اعم از خمس، زکات، فطریه، کفاره، رد مظالم، صدقه و...)‌ به دفاتر مراجع تقلید و یا سازمان‌های مذهبی (حوزه‌های علمیه، بقاع و امامزادگان، هیئت‌های مذهبی و...) وارد می‌شود. این تازه منهای سرمایه‌هایی است که ذیل سنت «وقف» قرار می‌گیرند.استفاده از ابزارهای مدرن برای پیروی از سنت کهن ۲این سرمایه‌ها نوعاً‌ معاف از مالیات بوده و هزینه‌کرد آن‌ها کاملاً‌ به اختیار نهاد دینی دریافت‌کننده است. مثلاً بسته به شبکه‌ی روابط بیت هر مرجع و رویکردها و سیاست‌های وی و نزدیکانش این مبالغ ممکن است در صنعت و تجارت سرمایه‌گذاری شود یا بین فعالان مذهبی و طلاب و مبلغان (مرتبط / مبلغ / مروج آن مرجع) تقسیم گردد، یا صرف حمایت از برنامه‌ها و سازمان‌های مذهبی خرد شود یا در راه ترویج مناسک خرج شود یا به مصارف دیگر (خوشبینانه‌اش: در راستای بقا و حفظ نهاد دین) برسد.۳درهرحال نکته‌ی مهم آن است که کوچکترین گزارشی از این هزینه‌کردها به جامعه به همان پرداخت‌کنندگان مبالغ ارایه نمی‌شود و اساسا مراجع و تولیت‌های دینی خود را موظف به چنین گزارشی نمی‌دانند. باور سنتی این است که آن پول به یک عنوان شرعی و فقهی، سهم دین / امام (بخوانید: خدا) بوده و باید از جیب فرد خارج شده ـ تا «مالش پاک شود» ـ و در اختیار نهاد دین (دین رسمی: کلیسا) قرار می‌گرفته. دیگر از اینجا به بعدش ربطی به مقلد ندارد. نهاد دین (مرجعیت / روحانیت / تولیت‌) ذیحق است به نمایندگی از دین (خدا / امام غایب) آن مبالغ را هزینه کند.این نگرش در زیست‌جهان سنتی گذشته پذیرفته‌شده بود؛ اما امروزه که نهاد دین (تا حد زیادی به اصرار و اراده‌ی خودش) در اتاق شیشه‌ای قرار گرفته و در موقعیت برخورداری و قدرت است، دیگر کارایی ندارد.۴این عدم شفافیت به‌ویژه که در این سال‌ها با بحران‌ در سرمایه‌ی اجتماعی نهاد دین همراه شده، سبب شده است که برخی از متدینان از سنت پرداخت وجوهات به مراجع رسمی پرهیز کرده و (لااقل تا جایی اجازه‌ی فقهی به‌ آن‌ها داده شده) خود محل هزینه‌کرد وجوهات‌شان را انتخاب کنند. مثلاً فطریه و کفاره را به‌جای پرداخت به دفاتر مراجع یا موکلان‌شان، خود بین نیازمندانی که می‌شناسند توزیع می‌کنند.مشابه همین رویه را در کاهش پرداخت صدقات به «کمیته‌ی امداد» و جایگزین‌کردن خیریه‌های کوچک و مردم‌نهاد، NGOهای غیرمذهبی یا افراد معتمد و خیّر می‌توان دید. به‌عبارت دیگر حتی در بین آن دسته از دینداران که هنوز مقید به پرداخت وجوهات شرعی هستند، شاهد انتقال از نهادهای سنتیِ دینی به نهادهای جدید عرفی هستیم. انتقالی که بخشی از آن معلول عدم شفافیت و فقدان پاسخگویی و درنتیجه کاهش اعتماد یا بی‌اعتمادی بدنه‌ی مذهبی به نهادهای رسمی دینی است.۵ادامه‌ی این روند جایگزینی، که به‌موازات و همراه با دیگر عقب‌راندن‌ها و واگذارکردن‌ها در حوزه‌های عملکردی دین به عرف همراه است، در آینده‌ی نزدیک اقتصاد تشیع را با بحران جدی مواجه خواهد کرد. با کاهش ورودی‌های نهاد دین از جامعه، یعنی کم شدن وجوهات مردمی، این نهاد لاجرم و برای جبران آن کمبود، بیشتر به منابع دولتی وابستگی خواهد یافت و به‌تبع بیشتر تحت نفوذ و سیطره‌ی حاکمیت قرار خواهد گرفت. روشن است که چنین روندی بیش از همه به زیان جریان‌های سنتی، مستقل و بدیل و رقیب تشیع سیاسی خواهد بود که تا امروز وابستگی و اتکای بیشتری به حمایت‌های مردمی داشته‌اند. وجه جالب ماجرا اینجاست که دقیقا همین جریان‌ها بیشترین اینرسی را در حفظ وضع موجود و استمرار سازوکارهای ناکارآمد و غیرشفاف سنتی داشته و بالاترین مقاومت را در برابر نوسازی و بازسازی‌ نهاد دین نشان می‌دهند.۶و البته تن‌دادن به شفافیت مالی و پاسخگویی، نه پایان ماجرا بلکه آغاز سلسله‌ای از تغییرات دومینویی است. الف‌ای است که تا ی ادامه خواهد داشت. شاید مقاومت جریان‌های سنتی و محافظه‌کار شیعی در برابر روندهای بازسازی و نوسازی ریشه در فهم همین واقعیت داشته باشد. انتخاب بین تاب‌آوری، افول و مرگ تدریجی با جراحی‌ پرخطری که ممکن است خطر مرگ آنی داشته باشد، انتخابی از جنس قمار است. قماری که بعید است تشیع سنتی نهادی بدان تن دهد.</description>
                <category>جامعه ما</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Fri, 23 Jun 2023 12:09:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیت الله سبحانی در قامت شهرساز</title>
                <link>https://virgool.io/PublicPlanning/clergies-in-place-of-urban-planners-rfgra5vlczf5</link>
                <description>روحانیان فارغ از تجربه و دانش، نقش پررنگی در توسعه و تحولات شهری ایران دارند. آن‌ها گاه از موضع قدرت نظرات‌شان را از طریق شورای شهر اعمال می‌کنند یا از طریق موعظه‌های کلی و شاگردان‌شان مجرایی برای ظهور می‌یابند. امروز آیت‌الله جعفر سبحانی مرجع تقلید شیعیان اظهار کرد: «از نظر اخلاقی ساخت آپارتمان صحیح نیست چرا که امکان ارتباطات همسایگان را فراهم نمی‌کند و بچه‌ها در این محیط محبوس شده‌اند. حفظ اسلامیت نظام با این انبوه‌سازی‌ها محقق نمی‌شود؛ مسکن به صورت ویلایی احداث شود همانطور که سابقا نیز به همین گونه بوده است.» من می‌توانستم بی‌تفاوت از کنار این اظهار نظر رد شوم اما ترجیح دادم به واسطه سابقه حرفه‌ای و دانش شهرسازی‌ام چند خطی در این مورد بنویسم. هدفم این است که واژگان را از خطر بی‌معنایی و مبتذل شدن نجات دهم. از نظر اخلاقی ... اخلاق اشاره به نیک و بد، خیر و شر یا درست و غلط امری دارد که به روش‌های مختلف سنجیده می‌شود. اخلاقی بودن ربطی به نوع سکونت بشر ندارد چرا که در طول تاریخ بشر بنابه نیاز و شرایط گونه‌های متنوع سکونت‌گاهی را برگزیده. همانقدر که غارنشینی درست و بجا بوده آپارتمان‌نشینی هم درست است چرا که به مقتضای نیاز و توانایی‌های تکنولوژیک بشر شکل گرفته. روش ساخت یا نحوه سازماندهی فضا می‌توانند اخلاقی باشند چرا که در رابطه با حقوق همسایگان تعریف می‌شوند. حتی نوع فعالیت‌های داخل ملک هم می‌تواند موضوعی اخلاقی باشد اما نوع سکونت ورای همه این موضوعات است. سبک زندگی و امکان ارتباط با همسایگان ظاهرا آقای سبحانی در جریان سبک زندگی امروزه شهری نیست. برخلاف گذشته، شهرنشینیان وقت زیادی را برای معاشرت‌های همسایگی ندارند. سابقا شهر به این وسعت نبود؛ تنوع فعالیت‌ها این اندازه نبود. مهم‌تر از همه شغل محدودتر و ساده‌تر بود. پیچیدگی و تنوع زندگی شهری جای زیادی برای روابط همسایگی نمی‌گذارد. این روزها گروه‌ها و نهادهای مردمی جای همسایگان را گرفته‌اند. گاهی افرادی از قسمت‌های مختلف شهر به کوه‌نوردی یا دوچرخه‌سواری می‌روند. این روزها شبکه اجتماعی (Social Media) نقش پررنگ‌تری در تعاملات و ارتباطات بازی می‌کنند. پس نوع فعالیت و هم‌نشینی آدم‌ها با هم به مکان زندگی رجحان پیدا کرده است. سبک زندگی عوض شده، اصلا قرار نیست ارتباط با همسایگان به شکل سابق باشد. محبوس شدن بچه‌ها در آپارتمان‌ها معماران و طراحان شهری سابقه طولانی در طراحی محل‌های همسایگی دارند. به جنبش طراحی Woonerf نگاه کنید که چطور مسیر خودرو را از مسیرهای انسانی جدا کرده تا آدم‌ها کنار هم در آرامش باشند. هدف طراحی جدید ایجاد فضایی برای با هم بودن و لذت بردن از فضای آزاد است. در طراحی‌های جدید مشکل اصلی کم‌تحرکی و خطر اصلی خودرو است. برای همین طرح‌ها به سمت شکل دادن به محیط‌های عمومی فعال و پویا رفته است. عکسی از یک وونرف، واحد همسایگی انسان‌محور به سنگ‌فرش یا مسیر حرکت خودرو در محله نگاه کنید. المان‌های متعددی در طراحی رعایت می‌شود تا محیط برای حضور آدم‌ها امن شود. این هم عکسی از تصور یک بچه وقتی با ماشین به مدرسه می‌رسد و وقتی پیاده به مدرسه می‌رود. با ماشین صرفا مبدا و مقصد مهم هستند اما پیاده جزئیات زیادی مورد توجه‌اش قرار گرفته. عکس بالا از اوترخت، یکی از شهرهای هلند است. نگاه کنید مسیر ماشینی ۱۹۷۳ به مسیری پیاده‌محور بازطراحی شده. آن تعامل انسانی در چنین فضای شهری شکل می‌گیرد. باززنده‌سازی خیابانی در بارسلونا ،  برگشتن انسان به متن فضای شهریچارباغ عباسی نمونه قشنگ بازطراحی و باززنده‌سازی فضای شهری‌ست. جایی که تا ۱۵ سال پیش پر از خودرو بود امروز به محل تعاملات و رویدادهای شهری بدل شده. یا میدان شهرداری رشت که من می‌میرم براش. سخن را کوتاه کنم. جان کلام ای کاش آقای سبحانی و دیگر علما قبل از اظهار نظر کمی مطالعه می‌کردند تا لااقل بدانند که نمی‌دانند. برای آشنایی با ماهیت محیط‌های اجتماعی و شهرنشینی امروز بیشتر آشنا شوید دعوت می‌کنم کتاب استاد عزیزم، آقای یان گل (Jan Gehl) را مطالعه بفرمائید. شیرین است و خواندنی. حتما لذت می‌برید.</description>
                <category>جامعه ما</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Tue, 20 Jun 2023 16:13:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نام‌ها و یادها: نقدی بر انتخاب نام مکان‌های عمومی در ایران</title>
                <link>https://virgool.io/PublicPlanning/names-and-memories-a-note-on-naming-of-public-spaces-in-iran-soqbcpvqnhyw</link>
                <description>امام خمینی نقشی در ایجاد و توسعه میدان نقش جهان یا مسجد شاه عباسی نداشت اما میدان امام یا مسجد امام اصطلاح جاافتاده‌ای در سطح جامعه است. وقتی کسی در توسعه، مرمت و نگهداری مکان نقشی نداشته چرا باید نام او ذکر شود؟ البته اسم میدان نقش جهان یا میدان شاه مهم‌تر از آن است حتی ناصرالدین شاه، رضاشاه یا دیگرانی که برای مرمت این مجموعه تاریخی اقدام کردند، اسمش را عوض کنند. چو خواهی که نامت بود جاودان مکن نام نیک بزرگان نهاندر جنگ جهانی اول، اواخر دوره قاجار و در پایان قرن ۱۳ شمسی، حدود ۲ میلیون نفر ایرانی بخاطر قحطی مردند. در چنین شرایطی شاه حریص و بی‌شعور قاجار بزرگترین محتکر غلات بود. مرگ و تباهی میلیون‌ها ایرانی پشیزی برای سود شاه قاجار ارزش نداشت. این نمونه را گفتم تا بدانید رضاشاه در چه وضعیتی به حکومت ایران رسید و در چه شرایطی به توسعه ایران همت کرد. بعد از انقلاب، نام خیابان شاهرضا به خیابان انقلاب اسلامی تغییر کرد. برای آشنایی بیشتر با روحیات پهلوی پدر و پسر دعوت می‌کنم به پادکست نقال باشی گوش کنید. علی جان آردم، دمت گرم که روش جذاب و آموزنده‌ای را برای بازخوانی تاریخ ایران به ما هدیه دادی. شما و تیم‌تان فوق‌العاده‌اید. رضاشاه به پشتیبانی مجموعه‌ای از خردمندان و کارآفرینان ایرانی برنامه‌های گسترده‌ای را برای توسعه کشور راه انداخت اما هیچ خیابان، معبر و میدانی در جمهوری اسلامی به نام شخصیت‌های دوران  پهلوی وجود ندارد مگر یک خیابان که به نام سیاستمدار ارشد پهلوی اول، که بدون تغییر و حذف باقی مانده است. این خیابان به نام علی اکیرخان داور، «داور» نام دارد و همان خیابانی است که کاخ دادگستری در ناحیه مرکزی تهران قدیم بر آن مشرف است.داور بعد از اقامت ۱۰ ساله در ژنو و تحصیل، به وزارت عدلیه (دادگستری) ایران رسید. از علی اکبر داور با عنوان پدر بوروکراسی نوین ایران یاد می شود. برای آشنایی با افکار و اقدامات علی اکبر داور به رادیو تراژدی گوش کنید. رادیو تراژدی به معرفی شخصیت‌های کمتر شناخته شده و بسیار تاثیرگذار می‌پردازد. من جذب روایت دراماتیک و لحن پرکشش گوینده شدم. روایت جوری انتخاب شده که به زندگی و نگاه امروز ما نزدیک باشد. بنابه حال و هوای این مطلب، دو قسمت دیگر رادیو تراژدی را پیشنهاد می‌کنم. یکی «محسن آزمایش؛ تاجر تنها» که داستان ساختن برند بزرگ و پرآوازه آزمایش است. کارخانه‌ای که با انقلاب به خاک سیاه نشست. قسمت دیگر در مورد «علی خسروشاهی، بنیانگذار گروه صنعتی مینو» و دیگری داستان «برادران خیامی؛ مرثیه‌ی خانوادگی» است. داستان کارآفرینان ایرانی را بشنوید که چه مسیر سختی را طی کردند و نهایتا چطور مصادره شدند. داستان خانواده خسروشاهی را پادکست اکوتوپیا هم نقل کرده. اموالشان که مصادره شده هیچ دیگر نامی هم نه بر خیابانی، مدرسه‌ای، معبری برایشان نیست. سرنوشت تلخی‌ست. علی نقی عالیخانی سزاوار عنوان پیامبر اقتصادی ایران است. از هر کسی که بگذریم، از علی نقی عالیخانی نمی‌شود به سادگی گذشت. با مدیریت و هدایت وزارت اقتصاد، اقتصاد ایران در طول یک دهه، رشد اقتصادی +۱۰ درصد را تجربه کرد. یکی از مهم‌ترین توسعه‌های اقتصادی دنیا دهه ۴۰ شمسی ایران بود. برای درک چنین دستاورد باشکوهی مقایسه کنید با رشد اقتصادی مجموع صفر ایران در دهه ۹۰ شمسی. یا قیمت دلار از ابتدای انقلاب تا کنون ۵۰۰۰ برابر شده. به عبارتی دراین دوره ۴۰ و چند سال ارزش ریال ۵۰۰۰ برابر ضعیف شده است. مخفی شدن پشت نام‌های ارزشمند تاریخ ایران مجموعه بی‌نظیری از دانشمندان و سیاستمداران را در خود جای داده که لایق نام معابر و میدان‌های ایران هستند. در حالی که بسیاری از این نام‌ها سربه‌مهر و مخفی باقی مانده‌اند، نام بسیاری از مکان‌های عمومی به شهدا اختصاص یافته. شکی در ارزش و جایگاه شهیدان در ثبات و بقای ایران نیست اما مکان باید بازتاب هویت جمعی باشد. مثلا نام مجید شریف واقفی که از رهبران سازمان مجاهدین خلق بود و در نزاع‌های درون سازمانی کشته شده چرا باید به یک خیابان در اصفهان برسد؟ در نمونه دیگر، خیابان آپادانای اصفهان به شهید قدوسی تغییر نام داده. یا خیابان مهرداد شده شهید قندی. این گذرها هویت و اعتبار ندارند که نام‌شان به این راحتی تغییر می‌کند؟ من به شخصه ازین تغییر نام‌ها برداشت مثبتی ندارم. فکر می‌کنم کسانی عمدا تاریخ را به قبل و بعد از اسلام، یا قبل و بعد جمهوری اسلامی تقسیم می‌کنند تا دستاوردی برای خود بسازند. چه اعتباری مهم‌تر و محکم‌تر از خون شهید. تشکر و قدردانی خوشحالم که شهرداری اصفهان رویه مثبت و سازنده‌ای را برای زنده‌نگه داشتن نام بزرگان اصفهان پیش برده. نمونه خوب آن سردیس زاون قوکاسیان، هنرمند سینمای ایران و نصب سردیس هنرمندان مقابل متروپل. سردیس زاون قوکاسیان - میدان کوچک جلفا سردیس مشاهیر اصفهان - متروپل اصفهان </description>
                <category>جامعه ما</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Thu, 08 Jun 2023 11:57:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی از پس تمامی سیاهی‌ها راهش را به آغوش ما باز می‌کند از نیلوفر حامدی</title>
                <link>https://virgool.io/PublicPlanning/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%B3-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D8%BA%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%DB%8C%D9%84%D9%88%D9%81%D8%B1-%D8%AD%D8%A7%D9%85%D8%AF%DB%8C-zht7ygkawnqp</link>
                <description>گوش کنیم به روزنوشته نیلوفر حامدی در زندان که از طریق تماس تلفنی با همسرش روایت کرده است: دیروز یک عصرانه زنانه داشتیم با هم‌بندانِ عزیزتر از جانم. در اتاق یکِ بندِ قرنطینه زندان قرچک، در میانه تخت‌های آهنی‌مان نشستیم و همراه با چایی کیسه‌ای که گاهی اوقات با چند دانه هل طعم خانه را به زندان می‌آورد، چیز کیک خوردیم. همان دسر معروف کافه‌های شهر که از قضا عاشقانه دلخسته فراوانی دارد. از ملاقات کابینی هفتگی که برگشتم دانستم باید کاری کنم. برای تغییر احوالم. چیزی شبیه پخت و پز. پس دست به کار شدم. بیسکوئیت ساقه طلایی را کوبیده و سپس با کره گیاهی که بعضی روزها به عنوان صبحانه به ما می‌دهند آمیختم و در دو ظرف تقسیم کردم. ماست و عسل مخلوط شده را روی یکی از بیسکوئیت‌ها و پنیر خامه‌ای و مربای آلبالو را روی بیسکوئیت‌های دیگر ریختم. چیزکیک‌ها چند ساعتی در یخچال ماندند و حوالی ساعت ۸ عصرانه زنانه ما را مزین کردند. در همین لحظه وقتی زهرا، نازنین و الهه همراه با هر جرعه چایی، برشی از چیزکیک‌ها را در دهان گذاشتند، موعد تغییر حالات ما بود؛ وقتی برق رضایت در چشمانشان درخشید و صدایی از عمق وجودشان گواهی داد که دسر عصرانه درست و حسابی از کار درآمده. این همان لحظه‌ای بود که انتظارش را می‌کشیدم. درست شبیه دورهمی‌های دوستانه وقتی من و خانه‌ام میزبان عزیزانم بودیم. آن‌ها دست‌پخت مرا می‌خوردند و لبخندِ روی صورتشان، ذره ذره وجودم را گرم می‌کرد. اینجا در زندان قرچک ورامین زندگی از پس تمامی سیاهی‌ها راهش را به آغوش ما باز می‌کند. نیلوفر حامدی و الهه محمدی، این دو خبرنگار نگذاشتند مرگ دختر ایران پنهان بماند. چقدر از شنیدن صدای نیلوفر خوشحالم. صدای او بارقه امید است و زندگی. جان همگی‌تون سلامت که از چاردیواری زندان لبخند و عشق به ما هدیه می‌دهید. بزرگوارید و شایسته احترام دم بچه‌های اورسی گرم که قسمتی را در ستایش مبارزه تهیه کرده‌اند. </description>
                <category>جامعه ما</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Thu, 27 Apr 2023 09:42:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حفظ حجاب، رفراندوم یا پذیرش حق اولیه</title>
                <link>https://virgool.io/PublicPlanning/clothe-as-a-human-right-olfremudqjdr</link>
                <description>این روزها قرارگاه حجاب طرح‌های متنوعی را در دست بررسی دارد. از تذکر و تعطیلی مشاغل بگیر تا تهدید به تعلیق خدمات عمومی. حتی این پیشنهاد هم روی میز است که با دوربین‌های شهری، زنان بی‌حجاب را شناسایی و شماره موبایل آن‌ها سوزانده شود. دغدغه حجاب در میان علمای حوزه داغ است. اخیرا ۴۶ مدیر حوزه های علمیه تهران به رئیسی نامه نوشته‌اند که بیش از پیش برهنگی سرعت یافته؛ انفعال هم موج می زند. هر میزان کوتاه بیاییم، جلوتر خواهند آمد. آقای رئیسی هم افاضه کرده‌اند که حجاب قانون رسمی کشور است و لازم الاجرا. ممنوع ‌التصویر، ممنوع الکار، ممنوع معامله، ممنوع ال... مردم عادی را یک جور کنترل می‌کنند هنرمندان را جور دیگر. اخیر مهدی یراحی، خواننده پاپ گفته بود ممنوع المعامله است. منیژه حکمت، کارگردان سینما هم در توییتر نوشته بود: «ممنوع‌الخروج، ممنوع‌المعامله، ممنوع‌الکار و... با همه ممنوعیت‌ها، بیمار با سه عمل جراحی و... برادران لطف‌کنید اجاره‌خانـه و هزینه‌های درمان و هزینه‌های جاری را پرداخت کنید، من به آخر خط رسیده‌ام.» این دین جمهوری اسلامی‌ست که جان دیگراندیشان را به لب می‌رساند و تا پرتگاه نابودی هلشان می‌دهد. مدتی پیش هم مهراب قاسم‌خانی از ممنوع‌الپرواز بودنش خبر داده بود! خلاصه همه جور ممنوعیتی قابل اجراست. رفراندوم حجاب  لابلایی این افاضات، علی مطهری پیشنهاد هوشمندانه‌ای مطرح کرده: «اگر در مورد حجاب رفراندوم برگزار شود حجاب رای می‌آورد، مطمئنم» برای روشن شدن اضافه کرده است که: «اکثریت قاطع مردم اصل حجاب را قبول دارند، آن مقداری که مردم به طور نسبی رعایت می‌کردند کافی بود، حالا در بین ۵۰۰ خانم گاهی یک نفر روسری‌اش می‌افتد، خوب باید از کنار این جور چیزها بگذرند. بازداشت خانم‌ها کار اشتباهی‌ست. اصلا این نوع نظارت کار غلطی است.»گزینه بله و خیر حکومت برای حقوق اولیه همان حرف غلط و غیرانسانی همیشگی گاهی مخالفان حجاب را هم به دام می‌اندازد که «اگر رفراندوم برگزار شود اکثریت رای منفی می‌دهند.» پاسخ درست این است که: «آزادی انتخاب پوشش از حقوق اولیه و بدیهی و اساسی هر انسانی‌ست و شما حق ندارید چنین حقوقی را به رای و رفراندوم بگذارید.» مثل این است آزادی بیان و عقیده به رای گذاشته شود. در قدم حق حیات گروه‌هایی از جامعه به رای گذاشته شود. هیچ حکومتی حق ندارد در برابر حقوق اولیه انسانی گزینه‌های بله و خیر قرار دهد. حقوق بدیهی و اساسی که به عنوان پیش‌فرض پذیرفته شده مبنای تدوین سایر حقوق می‌شوند. یعنی شما باید قوانین مدنی و کیفری مملکت را براساس این آزادی‌ها و حقوق تدوین کنید نه این که برای رعایت همین حقوق انتخابات و رفراندوم برگزار کنید.  روش‌های تبلیغی حجاب یکی از روش‌های طرفداران حجاب، تاکید بر مضرات بی‌حجابی‌ست. نماینده مجلس گفته «بی‌حجابی باعث «شوهر دزدی» و «آسیب بهداشت جنسیتی» می‌شود.» یکی دیگر از جملات این است: «این خانم با نوع پوشش‌ش به بقیه مردها چراغ سبز نشان می‌دهد.» به خیال حمایت از حجاب، مرد را تحقیر می‌کنند. انگار مرد یا شوهر از پشت بته سبز شده و با هر بادی تغییر مسیر می‌دهد. کسی که به زن و دختر چنین نگاه جنسی دارد، مریض و روانی‌ست که می‌تواند به شرایط حادی منجر شود. مثل نمونه مشهد که زنان فاحشه را می‌کشت. جایگاه حکومت در حفظ پوشش وظیفه حکومت تامین حقوق اولیه شهروندان است. باید جلوی تندروها و روانی‌ها را گرفت. هیچکس حق ندارد به بهانه پوشش یا هر چیز دیگر به دختر یا زن ایرانی تعرض کند. از تعرض‌های جسمی بگیر تا نگاه‌های هرزه. متاسفانه حکومت در این مورد منصف یا بی‌طرف نیست. جدای از ماهیت مردسالار حاکمیت و عقبه باورهای سنتی، از منظر حقوقی هم نمی‌شود به مقابله با تندروها برخواست چرا ترکیب جمهوری اسلامی شبیه شترگاوپلنگ است؛ یک چیز وصله ناجور و نچسب. گاهی بنابه مصلحت و به طور محدود نظر عموم مهم می‌شود و طبل مشارکت را بالا می‌برند. به جز این موارد مقطعی و گذرا، شریعت و منابع فقهی، آن هم با «تفسیر فقهای طراز» مبنای حرکت است. ایران آبستن حوادث مهمی‌ست چرا که نادیده گرفتن حقوق اولیه عمومی قابل استمرار نیست. شکاف‌ها بیش از اندازه بزرگ شده‌اند. روی جلد مجله تایم: ایران ۲۰۲۵ چه شکلی خواهد بود؟ </description>
                <category>جامعه ما</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Fri, 17 Mar 2023 19:20:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مروری بر اتفاقات ۱۴۰۱</title>
                <link>https://virgool.io/PublicPlanning/review-of-this-year-yehswcgmdcgh</link>
                <description>جادی نوشته: «وقتی خیلی طولانی حرف نزنی، چیزها جمع می‌شن و دیگه شروع صحبت سخته چون نمی‌دونی از کجا و چی باید شروع کنی. اینجاست که یکهو می‌بینی با اینکه «همه می‌دونن» ولی کسی چیزی نمی‌گه. اینجور وقت‌ها بهتره از هر چیزی که پیش اومد گفتگو رو شروع کنی. باب گفتگو باز بشه، گره‌ها هم باز می‌شند :)»چند تصویر به ذهنم می‌رسد، می‌گویم. شاید به عنوان بخش‌های یک پازل با هم جفت و جور شدند و تصویر بهتری به ما دادند. بخاطر تلنبار نشدن کلمات سرگردان نوشتم. ببخشید فروردین ۱۴۰۱ جلوی پل خواجو  کشاورزان پایین دست اصفهان از ۱۳۸۵ تا امسال، هر سال برای حقابه‌شان عزا می‌گیرند. هر سال یک جور سرشان را شیره می‌مالند و دست به سرشان می‌کنند. عموما وام بلاعوضی می‌دهند که ساکت شوند. چندین بار هم به سمت‌شان شلیک کرده‌اند. فروردین امسال، زودتر از مهسا امینی، با ساچمه جواب‌شان را دادند. ۱۰ روز جلوی پل خواجو چادر زده بودند.با بلندگو شعر می‌خواندند. آش درست می‌کردند. درخواست‌شان را می‌گفتند. سرشان را گرم نگه داشته بودند. روز ۸، چهارشنبه نیروهای یگان ویژه وارد شهر شدند. جمعه، بعد از تجمع بزرگ مردم اصفهان، نیروهای امنیتی با تفنگ‌های ساچمه‌ای به تجمع‌شان خاتمه دادند. بعد از آن نیروهای اطلاعاتی پیگیر ماجرا شدند. معلوم نیست چه بلایی سر بدبخت‌ها آوردند. اردیبهشت ۱۴۰۱ نگرانی دلواپسان از توافق ضعیف آدم نان در خون بزند اما مثل پناهیان کاسبی نکند. مشت نمونه خروار. همه‌شان سرو ته یک کرباسند. خرداد ۱۴۰۱ جلوی استانداری امسال اصفهان تابستان پرآشوبی داشت. علوفه گران شده بود. دامداران برای تامین غذای دامشان عزا گرفته بودند. جلوی استانداری تجمع کردند. یکی‌شان، چشمی اشک و چشمی خون، گاوش، سرمایه زندگی‌اش را سربرید. لحظات تلخ و ویرانگری بود. ضجه می‌زد. کارد که به گلوی گاو نگون‌بخت رسید خون تا چند متری پاشید. شوکه بودم. دامدار می‌گفت: «نمی‌خواهم تلف شدن حیوانم را ببینم. خودم می‌کشمش.» یک سری فحش به خودش و بقیه دامدارها می‌داد که عمرشان را برای تولید لبنیات تلف کرده‌اند. شهریور ۱۴۰۱ مهسا امینی این‌ها را خودتان بهتر می‌دانید. تیتروار رد می‌شوم. انتظار زمستان سخت اروپا از سوی تیم مذاکرده‌کننده بگیر و ببند معترضان و اغتشاشگران که چند ماه ادامه پیدا کردشهریور ۱۴۰۱ فساد ۹۲۰۰۰ میلیارد تومانی فولاد مبارکه سپاهان به دلار آن زمان ۲ میلیارد و ۸۰۰ میلیون.۹ میلیون ۲۰۰ هزار برابر حقوق فردی با درآمد ۱۰ میلیون تومان.   مهر ۱۴۰۱ به فنا دادن چند میلیون کسب و کار فعال در اینستاگرام وزیر ارتباطات گفت «از اول باید جای درستی سرمایه‌گذاری می‌کردند. بیایند سمت رسانه‌های داخلی.» این همه سرمایه‌گذاری مردم به هیچ جای این حکومت نبود. برای حجاب چند مجموعه پلمب شدند. آبان ۱۴۰۱ تعطیلی ۳ روزه در شهرها این مسالمت‌آمیزترین اعتراضی به این وضعیت بود! با اصفهانی‌ها حال کردم. دمتان گرم آذر ۱۴۰۱ اجرای طرح صیانت از اینترنت اینترنت در ایران به فاک و فنا رفت. ماهانه چند صد هزار تومان به سبد هزینه‌های ما اضافه شد. بهمن ۱۴۰۱ راهپیمایی باشکوه ۲۲ بهمن عفو عمومی اغتشاشگرانزلزله خوی، ناتوانی در امدادرسانی جشنواره فیلم فجر افتخار به حمایت از فلسطین، بالیدن به رشد پهبادها، حمایت از روسیه در جنگ، بیلاخ نشان دادن به آمریکااخراج معلم مازندرانی به خاطر موسیقی بعد با پادرمیانی بزرگان و طلب بخشش برگشتن به مدرسه مسمومیت سریال دانش‌آموزان دختر قمی سفر رئیس جمهور به چین. بی‌پاسخ ماندن ساخت ۴ میلیون مسکن در ایران. (اینقدر درخواست مسخره است که چینی‌ها حتی جواب ندادند!) مدرسه‌های خیریه‌ساز را گذاشته‌اند برای فروش و مولدسازی. ۵٪ مولدسازی را گذاشته‌اند برای واسطه‌ها! سکوت کرکننده نمایندگان مجلس  دولت در حال ساماندهی به وضعیت حجاب اول اسفند ۱۴۰۱ قیمت‌ها پرکشیدند!  طلا تا چند ماه پیش گرمی ۱۵۵۰ هزار تومان بود. امروز، اول اسفند شد ۲۳۷۰ هزار تومان. گوشت کیلویی ۴۳۰ هزار تومان. دلار که هنوز اثرش را روی چیزها نگذاشته، ۵۰ هزار و ۳۰۰ تومان. قیمت همه چیز وحشتناک بالا می‌رود! مسئولین می‌گویند قیمت رسمی دلار ۲۸ هزار تومان است. قیمت بازار آزاد را قبول ندارند. بازار آزاد هم آن‌ها را قبول ندارد! چقدر مسخره. حتی حاضر نیستند مساله را قبول کنند. ازین بی‌سوادهای وامانده چه انتظاری هست؟ راه‌حل بابا برای این وضعیت تعجب می‌کنم بعضی از مردم چقدر سرخوشند. انگار در جهان دیگری هستند. همین که باورهای ایدئولوژیک‌شان جاری‌ست خوشحالند. همین که امروز سود چاق و چله کرده‌اند راضی‌اند. من نمی‌توانم. بابا گفت «حسن، خفه شو، غر نزن. بلند شو فیلترشکن نصب کن. به کارت برس. فقط به خودت فکر کن. فکر جامعه بریز دور. وقتی به نون شب محتاجی جامعه هیچ کاری برات نمی‌کنه» نه دقیقا به این لحن اما مضمون حرفش دقیقا همین بود. خوب این که سبک زندگی من نیست. حرف بابا درست هست، کاملا قبول اما روحیه و مدل ذهنی من باهاش جور درنمی‌یاد. اتفاقا خود بابا هم در جوانی خیلی پرشور و ذهن اجتماعی داشته. من ترجیح می‌دهم با جمع غصه بخورم تا تنهایی پیشرفت کنم! شاید کاری هم نکنم اما حس بهتری دارم. از درون احساس همبستگی می‌کنم. راه‌حل خودم برای این وضعیتغصه می‌خورم نه به این معنا که حس بدختی کنم. غم دامنه جهانم را وسیع‌تر می‌کند. غمگینی بخشی از زندگی‌ست. رنگی‌ست در کنار همه رنگ‌ها. بالاخره فراز و فرود دارد. مطمئنم روی خوش زندگی هم نمایان می‌شود. این که برداشتم ازین شرایط چیست به زاویه دیدم برمی‌گردد. برای خارج شدن از چرخه زاویه دید را باید عوض کرد :) راه حل مولانا حتما داستان آتش و نیستان را شنیده‌اید. آتش در حال نابودی نیستان بود که شکایت نیزار بلند می‌شود. پاسخ آتش را بشنوید: گـفت: آتش بی سبـب نفروختم ... دعوی بی معنیت را، سوختمزانکه می‌گفتی؛ نیــم با صد نمود! ... همچنان در بندِ خود، بودی که بودمرد را دردی اگر باشد، خوش است ... دردِ بی دردی، علاجَش آتــش استنی جهان‌بینی جالبی دارد. انسانی که درد ندارد همان بهتر که نابود شود! حرف مولانا خو گرفتن به درد و بیچارگی نیست. ما را به سمت استیصال نمی‌کشد بلکه برعکس. مثل نی باید غم و درد از روح ما بگذرد و بهره‌ای از آن بگیریم. جزئی از ما نشود اما هدفی و محتوایی از آن بگیریم. خودمان را اسیر و مغلوب درد نبینیم. نقش قربانی را بازی نکنیم و فقط از بدبخت بد و تلخی ایام شکایت کنیم. می‌دانم، با این وضعیت اقتصادی که خود وزیر اقتصاد هم بلاتکلیف است، واقعا شرایط سخت است. اما یک جایی باید به ستایش درد ایستاد و از آن معنا گرفت!  ما چو ناییم و نوا در ما ز تست ... ما چو کوهیم و صدا در ما ز تستمن در حد شعور خودم گریزی به استعاره نیِ مولانا زدم. اهل فن قطعا بهتر تفسیر می‌کنند. برگردم به راه حل خودم تفسیر من ازین شرایط بد نیست. شرایط بدتر شده اما آگاهی و امید مردم بیشتر شده. امید به تغییر. من تفسیر شما را نمی‌دانم. در این شرایط نگذارید روح‌تان پژمرده و ویران شود. من چیزمیزهای کوچکی برای دلخوشی‌ام درست کرده‌ام. مراقبه، نماز، گیاهان، سفال، لعاب، همکارانم، پاکست، رئالیتی شوهای پدرخوانده و ارتش سری، مشتری‌ها، بچه‌ها، خلاصه دلخوشی‌ها کم نیست رفقا. پیاده کردن فکر مولوی تکنیک می‌خواهد. مولوی مسیر را نشان داده، فوت و فنش را به ما واگذار کرده. این دوی ماراتون به این‌ها نیاز دارد. خدا را شکر نعمت‌ها زیادند. پناه می‌برم از هیولای اندوه،به دلخوشی‌های کوچک در دسترس.پناه می‌برم به یک فنجان نوشیدنی داغ،یک کار کوچک عقب‌افتاده قابل انجام،یک دلگرمی عزیز ...وقتی شاخه‌ای زیاد خشک و ترد شود راحت‌تر می‌شکند. این دلخوشی‌ها، انعطاف‌پذیری (resilience) را بالا می‌برند. جایی هم اگر ترک خورد، ضربه‌ای خورد نمی‌شکند. این نوشتن هم یک مدل سوپاپ اطمینان شده. قبلا با پسرعمه‌ام می‌توانستم حرف بزنم. حالا شرایط جور دیگری‌ست. باید نوشت. با عکس سفال و پیشنهاد فیلم بحث را جمع‌جور کنم. این یک دلخوشی کوچکدر سختی‌ها به لعاب پناه ببرید‌ :) لعاب هیجان داره. نتیجه‌ش معلوم نیست! وضع اقتصادی‌ام افتضاح است :) باید کاری کنم. راه می‌روم و می‌نویسم. دلم می‌خواهد قبل از مرگم کاری کرده باشم. خوشحالم که این لحظات را تجربه می‌کنم. سال پرآشوبی بود. شما هم اتفاق مهمی خاطرتان رسید بگویید. در ذهن‌تان شانه‌ای به امسال بکشید. کم‌کم باید پرونده‌اش را ببندیم. ما روزگار آشفته‌ای را سپری می‌کنیم. مراقب روانتون باشید رفقا  بفرمائید دلخوشی کوچک! فیلم سقوط، وقتی شروع شد دیگه برای چای ریختن هم از جا بلند نمی‌شوید. </description>
                <category>جامعه ما</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Mon, 20 Feb 2023 21:50:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در معنا و رسای شرف</title>
                <link>https://virgool.io/PublicPlanning/in-praise-of-dignity-ifbmxt0t2v5x</link>
                <description>به قلم حسین قانونی فرهاد میثمی نزار و نحیف در حال تبلیغ کتاب‌های آزادی زیر دوش حمام زندان در نظر من شرف، بالکل «فرایندی» است. شرف هیچ ربطی به نگرش محتوایی آدم‌ها، اعتقادات و مذهب ندارد. شرف همان یاسر و سمیه‌ی مسلمانند که زیر سنگ‌های سنگین و داغ آفتاب عربستان حاضر نشدند دست از اعتقادشان بکشند. شرف عیسای ناصری است که به مسلخ جلجتا رفت، اما حاضر نشد دست از دعوتش به آنچه درست می‌دانست بردارد. شرف شیندلر یهودی است که همه ثروت و روابطش را صرف کرد تا عده کمتری از هم‌کیشانش قربانی آلمان نازی شوند.تجربه زیسته‌ام به من آموخته که شرف را در نهایت می‌توان هم‌ارز با «پرداخت هزینه» دانست. این پرداخت هزینه ارتباط وثیقی با قدرت می‌یابد؛ ارتباطی که طبعا مستقیم نیست. این که در کنار قدرت بایستی، ولو آن که محق‌ترین قدرت جهان باشد، تو را شریف نمی‌کند؛ حداکثر داری کار درستی را انجام می‌دهی. این ایستادن در مقابل قدرت است که از شرافت بر می‌خیزد؛ از بس که هزینه‌زاست. وقتی آن قدرت نظامی ایدئولوژیک باشد که سطح تحمیل تفکرات در آن از نظام‌های دموکراتیک بیشتر است، این شرافت بستر بیشتری برای بروز و ظهور می‌یابد. و البته داریم می‌بینیم که چقدر دالان شرف تنگ و تاریک و پر از سنگلاخ است و اکثریت از گردابی چنین هایل بیم دارند. اما مظاهر شرف هم اصلا کم نداشته‌ایم. تأکید کنم که شرف ربطی به درستی یا نادرستی تفکر افراد ندارد، بلکه به هزینه‌ای مربوط می‎شود که بابت «آنچه فکر می‌کنند درست است» می‌پردازند:شرف ویدا موحد است. شرف هنگامه قاضیانی است. شرف سارینا اسماعیل‌زاده است. شرف مصطفی تاج‌زاده است. شرف محسن آهنگر سماکوش است. شرف مهدی مقدری است. شرف امجد امینی، حامد اسماعیلیون، زینب مولایی راد، کاملیا سجادیان، آتش شاکرمی و خیل افرادی هستند که از خون عزیزانشان نگذشته‌اند. شرف خیل جوانان و متخصصانی هستند که یا گوشه‌نشین شدند و یا مهاجرت کردند که آلوده نشوند.و شرف، فرهاد میثمی است. نخبه‌ای که از «زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست» و مقدمه‌های کم‌نظیرش در ابتدای کتاب‌های اندیشه‌سازانش شناختیمش؛ از آن شکلک‌های متفاوتی که برای سوالات درس‌های خشک دم کنکور استفاده می‌کرد تا کمی حال کنکوری‌ها بهتر شود. فرهاد میثمی در بیزینسی موفق شده بود که می‌توانست از او یک غول اقتصادی بسازد، اما شرافتش اجازه نداد به مافیای کنکور بپیوندد. فرهاد میثمی به قانون واپسگرای حجاب اجباری اعتراض داشت و حاضر شد برای این خواسته مدنی‌اش رنجِ زندان را به جان بخرد. حالا فرهاد میثمی در آخرین روزهای دوران محکومتیش، این گونه جان عزیزش را فدای خواسته‌هایی کرده که سر سوزنی به منفعت فردی‌اش ربطی ندارند.این مطلب مربوط به «شرف» را مدت‌ها بود که می‌خواستم بنویسم و دائم در فکر بودم که شرف چه تصویری می‌تواند داشته باشد. اوره‌کا.پی‌نوشت: در مورد حامد اسماعیلیون دوستان اشاره دارند که  طرفدار تحریم و جنگ است. من به شخصه اطلاعات درستی در این مورد ندارم. اگر چنین است، اعتبار حامد اسماعیلیون برای لیست بالا مورد سوال جدی‌ست. راستی، متن به قلم شخص دیگری‌ست. به جز اصلاحات نگارشی، در متن دست نبرده و نمی‌برم. شاد و برقرار باشید. </description>
                <category>جامعه ما</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Thu, 09 Feb 2023 11:31:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز مرد را به آن کسی که افتاد و دوباره ایستاد تبریک می‌گویم</title>
                <link>https://virgool.io/PublicPlanning/thanks-to-who-was-burnt-but-raised-again-ly5zz3hev7xz</link>
                <description>دیر زمانی‌ست برای من واژه «مردانگی» ورای نرینگی، زور بازو و پشم سبیل تعریف می‌شود. متر و معیار مردی به ایستادگی‌ست. هر چقدر مقاوم‌تر، مردتر. دوستان لر مردی را در همین مایه‌ها بکار می‌برند. مثلا می‌گویند این دیوار خیلی مرد است (که زیر این بار ایستاده). با همین منطق می‌خواهم تبریک بگویم به مردانی که در ذهنم می‌آیند. ایستادگی سنتی کهن در این دیار و بوم است. چه محمدِ پیامبر که برای انعکاس آموزه‌هایش غمگین شد و دست از پا ننشست چه آنان که در برابر هجوم اعراب ایستادگی کردند و ایران را پس گرفتند. روز مرد را به شاهان و درباریان لایق ایرانی تبریک می‌گویم که یکپارچگی ایران مدیون آن‌هاست. به رضاشاه، به محمدعلی فروغی، به علی اکبر داور، شمار مردان و زنانی که برای استقلال ایران ایستادند زیادند. به همه آن‌ها تبریک می‌گویم. فَاستَقِم كَما أُمِرتَ وَمَن تابَ مَعَكَ وَلا تَطغَوا ۚ إِنَّهُ بِما تَعمَلونَ بَصيرٌ (هود، ۱۱۲) پس آن طور که فرمان یافته‌ای، استقامت کن؛ و همچنین کسانی که همراه تواند. و طغیان نکنید، که خداوند آنچه را انجام می‌دهید می‌بیند. با کسب روزی حلال شروع کنم. روز مرد را به مردم عادی تبریک می‌گم. زندگی در این شرایط سخت است. سال به سال شرایط بدتر می‌شود. پیکان فشار روی نسل جوان و کارگرهاست. مایه افتخارید که برای بقا و پیشرفت‌تان هر روز می‌جنگید. کسب روزی حلال راحت نیست؛ مایه افتخارم هستید. روز مرد را به برنامه‌نویسان عزیز تبریک می‌گویم، و کلا همه کسانی که به نوعی کسب و کارشان به اینترنت مربوط بوده و روزهای سختی سپری می‌کنند. لعنت به کسی که بی‌محابا فیلتر می‌کند. لعنت به آن‌هایی که نابودی کسب و کارها و آدم‌ها را نمی‌بینند، هدر رفتن عمر ما را نمی‌بینند. آن‌ها مرد نیستند. نامردند.برویم سراغ فعالان فرهنگی اجتماعی روز مرد را به سروش صحت، آقای رضایی، مجتبی شکوری و همه دست ‌اندرکاران برنامه کتاب باز تبریک می‌گویم. کار فرهنگی لازمه رشد فکری جامعه ماست. دم همگی‌تان گرم. لعنت به کسی که از ادامه این برنامه جلوگیری کرد. سازمان عریض و طویل صدا سیما به این بودجه نجومی که به کسی جواب پس نمی‌دهد مردان لایقی را بیرون کرد. مثل صفاریان‌پورها و احسان کرمی. نمی‌دانم چه کسی حکم می‌کند. لعنت به او که این دلخوشی را از من و امثال من گرفتت. تو مرد نیستی. به هیکل و اندام نرینه‌ات نگاه نکن. تو نامردی. الهی به خاک سیاه بنشینی و حتما می‌نشینی چون ظلم اساس ندارد. روز مرد را به آقای ایرج طهماسب، حمید جبلی، محمد بحرانی و همه عوامل کلاه قرمزی و مهمونی تبریک می‌گویم. خدا شما را برای این آب و خاک حفظ کنید. دست تک تک‌تان را می‌بوسم. کارتان عالی‌ست. فعالان فرهنگ، ادبیات و هنر روز مرد را به جعفر پناهی و بقیه عوامل سینما و تبریک می‌گویم که جانانه و مردانه پای رسالت و شرافت‌شان ایستادید. هنر برای انعکاس درد و واقعیت‌های جامعه است. هنر جعفر پناهی جلوی دوربین است. جلوی چشم همه ما ایرانی‌ها. جعفر پناهی شما خیلی مردید که با وجود این سختی‌ها تسلیم نشدید و نشکستید.من شجاعت ایستادن به مانند فرهاد میثمی را ندارم. روز مرد را به فرهاد میثمی تبریک می‌گویم. میثمی انتشارات دهه ۷۰ اندیشه‌سازان را داشت. مقدمه‌های معرکه می‌نوشت. دوستش داشتم و مسیر بهتری به زندگی من داد. امروز، آزادانه زندگی و اندیشیدن را زندگی می‌کند. فرهاد، من به اندازه شما مرد نیستم. ببخشید. ۴ سال زودتر از همه ما یک تنه به پاخاستید چون ضرورت را حس کردید. ۴ سال پیش از ظالمانه بودن حجاب اجباری گفت. از ترجمه‌های فرهاد میثمی در زندان روز مرد را به محمدرضا طاهری تبریک می‌گویم که در پادکست‌هایش جان و روحم را به سعدی و نظامی آغشته کرد. آقای طاهری نفست گرم روز مرد را به حسام ایپکچی تبریک می‌گویم. پادکست‌های می و انسانک معرکه‌اند. مسیر فلسفی قشنگی پیش گرفته‌اید و ماشالا هزار ماشالا بزنم به تخته خوب فعالید. همین مایه دلگرمی‌ست برای منِ دانش‌آموز که جدی‌تر مسیر را طی کنم. اگر اینجا ازتان تشکر نمی‌کردم بحث ناقص می‌ماند. فعالان سیاسی این روزها خیلی‌ها مردانگی نشان دادند. دم همه‌شان گرم. روز مرد را به زن‌ها و مردان حق‌طلب، چه داخل چه خارج ایران تبریک می‌گویم. شجاعت برای شما ماند و بی‌آبرویی برای نیروی انتظامی و مقام‌های بالادست که با ضرب و زور می‌خواهند حرف‌شان را جاری کنند. آن‌ها مرد نیستید. نامردند. ایرانِ ما رو به ویرانی و تباهی‌ست. از آلودگی هوا بگیر تا اختلاس‌های چندین هزار میلیاردی. دم همه حق‌طلبان گرم. به حق‌طلب‌ها به کنایه و استهزا معترض می‌گویند در حالی که اعتراض به ظلم وظیفه انسانی ماست. همین حکومت با اعتراض سرکار آمده. حالا قانون تصویب می‌کند که گفتن حرف خلاف میلش ۱۰ سال زندان دارد. ظلم‌تان از حد گذشته. اسباب‌تان به زودی جمع می‌شود. الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلمکمی از خانواده تشکر کنم. روز مرد را به بابام تبریک می‌گویم که سال‌ها سختی کشید و روزی حلال کسب کرد. پند و اندرزهایش معرکه است. ماندن در این زندگی کار هر کسی نبود. بابا اما تو ماندی و ساختی. ساختمان‌هایی که در شهر ساختی می‌درخشند. ممنون که به زندگی مردمان اصفهان کمک کردی.روز مرد را به پدرزنم تبریک می‌گویم. او بازنشسته نظامی‌ست. ۸ سال آزگار برای دفاع ایران ایستاد. یکبار سرشام تعریف می‌کرد در فلان عملیات فقط جنازه جمع می‌کردند. شما چنین استقامتی دارید یک روز جنازه جمع کنید؟ بوی خون، باروت، دود، بوی مرگ و تعفن. حال ما بد شد. وای به حال او که آن لحظه‌ها را زندگی می‌کرد. در ذهن این سالمندان چه می‌گذرد؟ طفلک روزهای کم‌فروغی را سپری می‌کند. روز مرد را به خودم تبریک می‌گویم که خسته شدم. شکستم و باز هم بلند شدم. هر روز به خودم امید و دلگرمی دادم. واقعا هر کسی خودش باید هوای خودش را داشته باشد. به قول فروغ، «از آینه بپرس نام نجات‌دهنده‌ات را». روزهایی بود، هست و خواهد بود که غم دنیا کنج دل جمع می‌شوند  بدون این که کسی بفهمد. قرار هم نیست بفهمند. دمم گرم.حرف آخر، روز مرد را به همه کسانی که خسته شدند، شکستند و دوباره بلند شدند تبریک می‌گم. دمتان گرم. نوبت شما بد نیست حالا که فرصتش پیش آمده مردان زندگی‌ت را لیست کنی. توی دلت نماند تشکر و ابراز احترام به کسی که جایی در زندگی برایت ایستاده. گاهی زود دیر می‌شود؛ تا فرصت هست حرکتی بزن!   </description>
                <category>جامعه ما</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Sat, 04 Feb 2023 12:55:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گاز طبیعی یا برق: مساله این است</title>
                <link>https://virgool.io/PublicPlanning/lets-go-for-electricity-instead-of-natural-gas-nalf9ogjphkc</link>
                <description>ما در پی گازیم؛ دانشمندان و سیاست‌گذاران نشان داده‌اند برق گزینه بهتری‌ست: سالم‌تر، از نظر اقتصادی و پایداری بهتر. برق قابلیت‌های تامین و توزیع بسیار بهتری دارد. در این مطلب سیاسی شهری نیویورک را در مورد گاز طبیعی بررسی می‌کنم. بعد کمی در مورد اروپا حرف می‌زنم. و نهایتا به ایران خودمان می‌رسم. با سلامتی شروع می‌کنم. مشکلات گاز خانگی برای سلامتی پختن یک کیک معمولی میزان دی‌اکسید نیتروژن خانه را به بیش از استاندارهای سازمان سلامت جهانی (WHO) می‌برد. پژوهشی نشان داده که بچه‌هایی که در خانه‌های بااجاق گاز زندگی می‌کنند، به اندازه ۴۰٪ بیشتر بیشتر به آسم دچار می‌شوند. پس اجاق گازی که ما به آن عادت داریم اینقدرها هم سالم نیست! بازی دو سر برد برای سلامتی و محیط‌زیست محدود کردن گاز خانکی مزایای سلامتی فوق‌العاده‌ای دارد؛ از طرف دیگر برق مزیت‌های محیط‌زیستی دارد. سوزاندن گاز برای تولید برق کنترل شده است. گازهای آزاد شده از فیلترهای قوی‌تر و پیشرفته‌ای رد می‌شوند که آلودگی‌اش با دقت بیشتری گرفته می‌شود. در این مسیر دی‌اکسید کربن کمتری هم تولید می‌شود. این مطلب برای ایران صدق نمی‌کند چرا که نیروگاه‌ها فیلترهای پیشرفته‌ای ندارند. اگر هم داشته باشند در ساعاتی از روز آن را باز می‌کنند تا استهلاکش کمتر شود. گرمایش جهانی برای ما شوخی‌ست چرا که به اندازه کافی غرق مشکلاتیم. اما برای دنیا مساله مهمی‌ست. کلا فکر کنم این مقاله‌ام را ایرانیان جدی نگیرند چرا که در بازار یک چراغ والور ساده چندین میلیون خریدفروش می‌شود. ما در فکر اینم از سرما تلف نشویم؛ آن‌ها به طول و عرض عمرشان فکر می‌کنند. نگاه محیط‌زیستی، صرفه اقتصادی در آمریکا، قرار است از ۲۰۲۳ در نیویورک به ساختمان‌های کمتر از ۷ طبقه انشعاب گاز برای پخت و پز یا گرمایش ندهند. در قدم بعدی، در سال ۲۰۲۷ به سراغ ساختمان‌های بلندتر می‌روند. تخمین زده می‌شود با این کار از انتشار ۲.۱ میلیون تن کربن دی‌اکسید تا سال ۲۰۴۰ جلوگیری شود؛ تقریبا می‌شود معادل انتشار آلودگی سالانه ۴۵۰ هزار خودرو. برای ساختمان کوتاه‌تر تامین گاز طبیعی صرفه اقتصادی ندارد. مقایسه کنید با کشور خودمان که تا روستاهای همه‌جای کشور را می‌خواهیم لوله گاز بکشیم. مسئولان شهری نیویورک درصدد جایگزینی گاز با برق هستند. البته لایحه ساختمان تمام الکترونیک مخالفینی دارد اما کم و بیش دارد رشد می‌کند. مثلا اتوبوس همه مدارس تا ۲۰۳۵ برقی می‌شود.  نیویورک هنوز با ممنوع کردن گاز طبیعی مشکلاتی دارد اما ۲۰ ایالت دیگر کارهای ابتدایی قانون‌گذاری آن را پیش‌برده‌اند. اجاق‌های برقی به سهولت همه جا هستند.تغییر توجه از سلامتی به آزادی انتخاب شرکت‌های تامین گاز اقداماتی را برای توقف شهرداری انجام داده‌اند. آن‌ها این جور استدلال می‌کنند که گاز بخشی از حق انتخاب انرژی مردم است. ازین گونه استدلال‌ها شرکت‌های دخانیات هم قبلا استفاده کرده‌اند. شرکت‌ها مقررات دولتی را با برجسته کردن حق انتخاب و آزادی مصرف با چالش می‌کشند. توی فیسبوک گروهی به نام «شهروندان انرژی» برای آزادی انواع انرژی و مقابله با محدودیت گاز طبیعی فعالیت می‌کنند که در واقع پشت آن‌ها به شرکت‌ها و موسسات نفتی آمریکایی گرم است. مقابله با شرکت‌های نفتی استدلال شرکت‌های نفتی چندان هم قوی نیست چرا که نوع و میزان مصرف انرژی هنگام ساخت خانه و زیرنظر شهرداری مشخص می‌شود. در آمریکا ۲۵٪ خانه‌ها صرفا با برق کار می‌کنند. خانه‌های قدیمی که قبل ممنوعیت گاز ساخته شده‌اند هنوز آزادی و حق استفاده از گاز را دارند، اما خانه رو به سوی برق دارند. تجهیزات‌شان متناسب قوانین جدید تامین شده. سیاست‌های انرژی در اروپا موضوع اول انرژی در اروپا سیاسی‌ست. من در لهستان، هلند و انگلیس زندگی کردم. در این مدت حتی یک کپسول گاز یا اجاق گازی ندیدم. شمال انگلیس منابع نفتی گازی وجود دارد اما سیاست‌های کلان کشورها، دوری از گاز طبیعی است. آن‌ها منابع گازی قوی ندارند پس سعی کرده‌اند سیاست‌های انرژی‌شان را در حاشیه امن نگه دارند. بعد از اتفاقات اوکراین، درستی این سیاست روشن‌تر شد. سیاست انرژی ایرانایران تقریبا نصف اروپاست، اگر بیشتر نباشد :) در حالی که آمریکا و اروپا عمدتا برای توزیع انرژی از برق استفاده می‌کنند، ایران گاز طبیعی را مبنای حرکت گذاشته. فشار گاز طبیعی در زمستان افت دارد و تامین آن برای شبکه‌ای به این گستردگی واقعا سخت است. بالا بردن فشار در زمستان تا جایی امکان دارد؛ باید تعادلی بین زمستان و تابستان باشد چرا که تابستان فشار زیاد است و ذخیره کردن آن اقتصادی نیست؛ پس اضافه گاز در تابستان می‌سوزد و به هوا می‌رود.  علاوه بر هزینه بالای تامین فشار حداقلی، همان اتفاق روسیه اروپا می‌تواند برای ایران ترکمنستان بیافتد. اگر ترکمنستان در زمستان گاز را قطع کرد چه؟ شبکه برق این مشکلات را ندارد. توزیع برق در زمستان راندمان بالاتری دارد و مشکل تامین فشار ندارد.  خلاصه کلام مشکلات گاز در شهرهای جنوبی تا حد زیادی به ساختار و ماهیت سیاست‌های انرژی در ایران برمی‌گردد. حرکت به سمت برق گزینه‌های سالم‌تر، اقتصادی‌تر و قابل اعتماد‌تری در اختیار ما می‌گذارد. در حالی گاز نیازمند شبکه‌ای مجهز و گسترده است. توزیع برق ساده‌تر است. علاوه بر این می‌توان بخشی از برق را با پانل‌های خورشیدی تامین کرد. در ایران به طور میانگین سالیانه بیش از ۲۸۰ روز آفتابی گزارش شده است که بسیار قابل توجه است. تعداد روزها و میزان آفتاب کشورهای بالاتر از مدار جغرافیایی ما خیلی کمتر است. برای همین دوستان در اروپا و کانادا کمبود آفتاب شکایت دارند! در مورد پتانسیل و موقعیت آفتابی ایران برای تامین انرژی جداگانه صحبت می‌کنم. این مطلب به درازا نکشد. ممنون از حسن نظر و توجه‌تان. تشکر و قدردانی ایده اصلی این مطلب در گفتگو با محمد کرمانی شکل گرفت. او برق صنعتی اصفهان خوانده و بنیانگذار فضای کار اشتراکی آبی سفید اصفهان است. ذهن خلاق و نگاهی پرسشگر دارد. برای همین معمولا ایده‌های بکری در بساطش پیدا می‌شود. </description>
                <category>جامعه ما</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jan 2023 14:06:02 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>