<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات RahnemaCollege</title>
        <link>https://virgool.io/RahnemaCollege/feed</link>
        <description>شده بخوای حرفه‌ای کار کنی ولی تجربه و مهارت کافی نداشته باشی؟ تو رهنما کالج این فرصت رو فراهم کردیم تا کنار یه تیم حرفه‌ای فوت‌وفن کار واقعی رو یاد بگیری.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 14:55:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/pb0smyd3rdop/hfpttt.png</url>
            <title>RahnemaCollege</title>
            <link>https://virgool.io/RahnemaCollege</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مهارت برنامه‌نویسی مستقل از زبان و تکنولوژی‌ای است که استفاده می‌کنید!</title>
                <link>https://virgool.io/RahnemaCollege/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%AA%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-t8wjoizcqacl</link>
                <description> اگر بیست سال پیش فردی تصمیم می‌گرفت برنامه‌نویسی بیاموزد، برای انتخاب زبان با گزینه‌های محدودی روبه‌رو بود. اما امروز حوزۀ توسعۀ نرم‌افزار به قدری گسترده شده که انتخاب راه برای شروع مسیر را سخت‌تر کرده؛ بنابراین طبیعی به نظر می‌رسد که قبل از انتخاب، شروع به جستجو کنیم تا مناسب‌ترین زبان یا فریم‌ورک را انتخاب کنیم. در شروع مسیر یادگیری برنامه‌نویسی ممکن است با این سوالات مواجه شوید:کدام زبان برنامه‌نویسی مناسب‌تر از بقیه‌است؟ کدام تکنولوژی سریع‌تر از بقیه است؟ React بهتر است یا Angular؟ و سوالاتی از این جنس .کافیست این سوالات را در گوگل جستجو کنید تا ببینید چه اندازه در سایت‌هایی مثل Stack Overflow و reddit بحث‌ و جدل بر سر این مباحث مطرح است. البته که انتخاب زبان و تکنولوژی برای یک پروژه مهم است و قطعا سرعت یک فریم ورک در کارایی نرم‌افزار تاثیرگذار است، اما پرسیدن این نوع سوالات در چه موقعیتی اهمیت دارد؟ و چقدر به این جنس سوالات می‌توان جواب قطعی داد؟*زبان‌ها و تکنولوژی‌های مختلف یا به دنبال حل مسائل متفاوتی بوده‌اند یا راه‌حل‌های مختلفی برای حل یک مسئله را ارائه داده‌اند. برای مثال فریم‌ورک Spring طوری طراحی شده که توسعۀ سیستم‌های بزرگ که از اجزا و سرویس‌های متعددی تشکیل شده را آسان‌تر کند؛ فریم‌ورک Django توسعۀ وب اپلیکیشن‌ها را در زمان کوتاه ممکن می‌کند و زبان‌های Nodejs و Golang با رویکرد‌های متفاوتی مساله‌ی Concurrency را حل می‌کنند. هرکدام از این زبان‌ها و تکنولوژی‌ها نقاط قوت و ضعفی دارند و لازمه‌ی انتخاب زبان و تکنولوژی مناسب، داشتن تجربه و شناخت کامل نسبت به نیازمندی‌های پروژه است. البته خیلی اوقات تصمیم نهایی انتخاب زبان و تکنولوژی مستقل از ویژگی‌های فنی آن‌ها گرفته می‌شود. به عنوان مثال زمانی که مجموعه‌ای می‌خواهد تکنولوژی‌ای را برای توسعۀ یک محصول انتخاب کند، وجود توسعه‌دهنده‌های با مهارت از سرعت آن تکنولوژی مهم‌تر است یا اطمینان از پشتیبانی خوب و مستمر از ویژگی‌های جدید و منحصر به‌فرد یک تکنولوژی در اولویت بالاتری قرار می‌گیرد. نکته‌ای که باید مدنظر داشته باشید این است که تفاوت بین زبان‌ها و فریم‌ورک‌های مختلف در شروع کار، به قدری جزئی ا‌ست که سوال چه تکنولوژی‌ای را انتخاب کنم اهمیت کمتری دارد و البته اکثر مواقع؛ خصوصا در شروع یادگیری، قبل از اینکه به نقاط ضعف یک زبان برخورد کنیم مشکل اساسی در کدی‌ است که خودمان نوشته‌ایم، پس در شروع مسیر یادگیری بیش از حد درگیر نقاط قوت و ضعف زبان‌ها و تکنولوژی‌ها نشوید. به یاد داشته باشید؛ برنامه‌نویسی مجموعه‌ای از مهارت‌های انتزاعی است که برنامه‌نویس با استفاده از زبان‌ها و تکنولوژی‌های در دسترس، آن‌ها را بکار می‌گیرد. مهارت‌هایی مثل: حل مسئلهحل‌ مسئله اصلی‌ترین مهارت یک برنامه‌نویس است. هر کسی روش‌‌های مختلفی برای این کار دارد که در اثر تجربه به دست آورده. پیشنهاد می‌کنیم خودتان را با مسائلی که فکر می‌کنید اندکی از سطح‌ توانایی‌ شما بالاتر است به چالش بکشید، راه‌حل‌های مختلف را امتحان کنید، عملکردتان را بررسی کنید، بازخورد بگیرید، راه‌حل‌های‌تان را اصلاح کنید و این فرآیند را مداوم و پیوسته تکرار کنید!یادگیری، جستجو و منعطف بودنجهان توسعۀ نرم‌افزار بسیار وسیع است و هیچ‌وقت نمی‌‌توان ادعا کرد که تمام جزییات آن را یاد گرفته‌ایم؛ به همین خاطر لازم است بدانید در هر مهارتی تا چه اندازه باید عمیق شد و برای پیاده‌سازی ایده‌ها و رفع مشکل‌ها چطور باید در منابع مختلف جستجو کرد. از طرفی سرعت تغییرات در این رشته به قدری زیاد است که لازم است برنامه‌نویس همیشه خود را به‌روز  و در جریان تغییرات نگه دارد. علاوه بر این در شرایط مختلف و در تیم‌های متفاوت، ممکن است تکنولوژی‌ها عوض شوند. بنابراین باید نسبت به تغییرات در این حوزه، منعطف باشید و روی زبان‌ خاصی تعصب نداشته باشید. شناخت معماری و الگوهامعماری یک نرم‌افزار نقشۀ انتزاعی اتصال اجزای مختلف نرم‌افزار در سطوح متفاوت است. همینطور الگوها (Patterns) راه‌حل‌های مرسومی برای مسائلی هستند که در برنامه‌نویسی زیاد تکرار می‌شوند. برنامه‌نویس خوب باید معماری و الگوها را به درستی رعایت کند. به این معنی که کدی که می‌نویسد با دیگر اجزای نرم‌افزار به خوبی کار کند و بتوان در آینده اجزای جدیدی به آن متصل‌ کرد و بقیۀ برنامه‌نویس‌ها هم به درستی آن را درک کنند. در دوره‌ها‌ی برنامه‌نویسی رهنما کالج تلاش ما بر این است که بیشتر از همه مهارت‌های انتزاعی را تمرین کنیم. زبان‌‌ها و تکنولوژی‌های هر دوره با توجه‌ به نیاز‌های پروژه انتخاب می‌شوند و تمرکز اصلی‌مان بر مهارت‌هایی است که جدا از زبان و تکنولوژی در پروژه با کار تیمی و عملی یاد می‌گیریم. </description>
                <category>RahnemaCollege</category>
                <author>Rahnema College</author>
                <pubDate>Mon, 10 Jun 2019 12:50:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعطيلات عيد، خلاقيت، سيب گاز زده و تجربه آقاي جابز</title>
                <link>https://virgool.io/RahnemaCollege/%D8%AA%D8%B9%D8%B7%D9%8A%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%B9%D9%8A%D8%AF-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%D9%8A%D8%AA-%D8%B3%D9%8A%D8%A8-%DA%AF%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%82%D8%A7%D9%8A-%D8%AC%D8%A7%D8%A8%D8%B2-ksxuxvkv1bqj</link>
                <description>اولين باري كه سيب گاز زده كمپانی اپل را ديدم، تعجب كردم و با خودم گفتم اين چه لوگويی است كه برای گوشی و تبلت و لپ‌تاپ طراحی كرده‌اند؟ كدام آدم عاقلی از سيب و خيار و پرتقال و بادمجان در يک محصول تكنولوژيک استفاده می‌كند؟ بعدها شنيدم داستان‌هايی درباره اين سيب گاز زده نقل می‌كنند. يكی آن را به ماجرای آدم و حوا ربط می‌دهد، ديگری از تجربه استيو جابز در جوانی حرف می‌زند؛ اين‌ها درست باشند يا نه، اين سيب گاز زده در نگاه اول من را ياد تعطيلات نوروز و آن ظرف ميوه‌ای كه روی ميز پذيرايی می‌گذاشتند، انداخت و ياد اين افتادم كه چطور دزدكی همه قوانين خانه را ناديده می‌گرفتيم و به قواعد مهمانی‌ها توجه نمی‌كردیم و در زمان بين رفتن و آمدن دو مهمان، دور از چشم ديگران كه با تشر از ما خواسته بودند به ظرف روی ميز كاری نداشته باشيم، بالای سر اين ميوه‌های ممنوع حاضر می‌شديم و در حالتی بين بيم و اميد يكی از اين سيب‌ها را بر می‌داشتيم و در حالی كه زيرچشمی می‌پاييديم كسی سر نرسد، به آن گاز می‌زديم و وقتی خيالمان راحت می‌شد، ميوه را از آن خودمان كرده‌ايم، آن را توی لباسمان پنهان می‌كرديم و گوشه‌ای می‌خزیديم و به خوردنش ادامه می‌داديم. طبق قواعد منطقی طبيعی بين سيب توی يخچال با سيب روی ميز هيچ تفاوتی وجود نداشت ولی چيزی كه اشتياق گاز زدن به سيب را در ما زنده می‌كرد، جسارتی بود كه از قواعد دست و پا گير دنيای بزرگترها را يادمان می‌داد. تا وقتی سرمان توی لاک خودمان بود و به همه چيز همان جوری نگاه می‌كرديم كه ديگران يادمان داده بودند و كليشه‌ها را مو به مو رعايت می‌كرديم و برای دهكده جهانی– خصوصی خانواده عضو مطيعی بوديم، نمی‌توانستيم تجربه سيب گاز زده را درک كنيم؛ درک اين تجربه نياز به جسارتی دارد كه می‌توان آن را در آن لوگوی اپل هوشمندانه پيدا كرد. در همه نقاشی‌هایی كه تا به حالا از سيب ديده‌ايم، آن را طوری كشيده‌اند كه فريبنده و زيبا به نظر می‌رسد، حتی نوعی تقديس اين ميوه آسمانی در آن‌ها ديده می‌شود ولی سيب گاز زده پيامی دارد كه مي‌توان آن را به اين شكل خلاصه كرد: از كليشه‌ها فراری باش، عليه قواعد دست و پا بگير بجنگ و اجازه نده جذابيت تازگی در نظرت رنگ ببازد.رهنماکالجقسمت قبل</description>
                <category>RahnemaCollege</category>
                <author>Rahnema College</author>
                <pubDate>Wed, 13 Mar 2019 17:04:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معلم خوب، معلم بد، معلم بدتر</title>
                <link>https://virgool.io/RahnemaCollege/%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A8%D8%AF-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A8%D8%AF%D8%AA%D8%B1-l1nj7rhgqhcu</link>
                <description>آيا رهنما كالج می‌خواهد از اعضای دوره های آموزشی در كادر ثابت خود استفاده كند؟حقيقتش را بخواهيد پاسخ به اين سوال منفی است ولی می‌شود دليل اين «نه» قطعی را با یک مثال روشن‌تر كرد. ما در مدرسه معلمی داشتيم كه به تعاريف كلاسيک آموزگار خيلی نزديک بود. وقتی از تعاريف كلاسيک حرف می‌زنيم، معلمی را در ذهن داريم كه سبک زندگی، طرز لباس پوشيدن و مدل حرف زدنش به نمونه‌های مثالی كه از معلم در ذهنمان وجود دارد نزديک است. او كت و شلوار می‌پوشيد، صورتش هميشه تراشيده بود، پیراهنش چند تا چروک ابدی داشت و موقع راه رفتن تلاش می‌كرد قوز نكند. لاغر و كشيده بود و روی دفتر حضور غياب چنان تعصبی داشت كه آدم را ياد حساسيت‌های استيو جابز نسبت به اندازه استاندارد آيفون‌ها می‌انداخت. او طبق ساعت كار مدرسه و انتظاری كه كادر آموزشی ازش داشتند موظف بود چند ساعتی تدريس كند ولی به وضوح مشخص بود بيشتر از چيزی كه توقع می‌رود، رمز و راز دروس را در اختيار دانش آموزان می‌گذاشت. اسمش آقای ديداری بود و ادبيات درس می‌داد. كلاس‌های انشا را هم اداره می‌كرد ولی برايش تفاوتی نداشت سر چه كلاسی ايستاده چون با جديت یک جراح مغز و اعصاب هر چيزی را كه به ذهنش می‌رسيد در اختيار دانش آموزان قرار می‌داد. طبق قواعد ذاتی مدرسه، نمره و امتحان پايان ترم تعيين‌كننده مهارت‌های یک معلم بودند ولی آقای ديداری بيشتر از اينكه به ميوه نتايج دروس فكر كند، در فكر اين بود كه درخت‌های خوبی پرورش بدهد، برای همين هميشه می‌گفت مهندس خوب مهندسی است كه قبل از فكر دستمزد، به ساختن یک خانه خوب فكر كند. خوب يادم هست از كلاس آقای ديداری دو نويسنده جدی بيرون آمد؛ حالا كه به آن روزها فكر می‌كنم می‌بينم اگر او جای ماهيگيری به بچه‌ها ماهی حاضر و آماده می‌داد، نهايتا يکی می‌شد مثل بقيه كسانی كه به سيستم آموزشی به چشم يک اداره بزرگ نگاه می‌كنند. يکی كه برايش فراقی ندارد شاگردانش بعد از پايان سال‌های مدرسه می‌خواهند با زندگی‌شان چه كار كنند.ادامه دارد ...قسمت قبلرهنماکالج</description>
                <category>RahnemaCollege</category>
                <author>Rahnema College</author>
                <pubDate>Sun, 10 Mar 2019 12:21:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا رهنما کالج صرفا همین چهار دوره را برگزار می‌کند؟</title>
                <link>https://virgool.io/RahnemaCollege/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%AC-%D8%B5%D8%B1%D9%81%D8%A7-%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF-pov1zzr1h69x</link>
                <description>اگر یادداشت‌های قبلی را خوانده باشید یا به سایت رجوع کرده باشید یا با ساختار رهنما کالج آشنا باشید می‌دانید که فعلا چهار دوره اصلی برگزار می‌شود ولی واقعیت این است که می‌خواهیم در آینده این دوره‌ها را گسترش دهیم. عجالتا دوره های رهنماکالج همین‌ها هستند که معرفی‌ شده‌اند ولی چه کسی می‌گوید نباید دوره‌های مدیریت یا دوره‌هایی برای علاقه‌مندان به علوم انسانی برگزار کرد؟ هیچ کس. کسی از آینده خبر ندارد ولی ایده برگزاری چنین دوره‌هایی در برنامه کاری رهنماکالج وجود دارد. تجربه نشان داده دوره‌های فعلی تا حدودی نیازهای کارآموزان این فضا را برطرف می‌کنند ولی این به معنای پایان کار نیست. آدم که نمی‌تواند از فردای خودش خبر داشته باشد. دنیا جای عجیبی است و سرعت اتفاقات گیج کننده‌اند. ما برای اینکه از دنیا عقب نیفتیم ناچاریم خودمان را به روز نگه داریم. چه کسی فکر می‌کرد یک روز رویاهای داستانی آرتیست‌ها در مورد هوش مصنوعی به تحقق برسد؟ طبیعتا هیچ‌کس. ولی حالا که این رویاها و این خیال‌پردازی‌ها محقق شده‌اند نمی‌شود از کنار مقوله هوش مصنوعی به سادگی گذشت. آدم هر روز با چیزهای جدیدی در دنیا مواجه می‌شود.بنابراین پاسخ به پرسش بالا را یک بار دیگر خلاصه‌وار مرور می‌کنیم: در رهنما کالج فعلا همین چهار دوره برگزار خواهد شد اما امکان اینکه دوره‌های دیگری نیز به دوره‌های فعلی اضافه شود، زیاد خواهد بود. این را نیازهایی دنیایی که ما با آن سر و کار داریم مشخص خواهد کرد.ادامه دارد ...قسمت قبل (در رهنما کالج چه دوره‌هایی برگزار می‌شود؟)رهنماکالج</description>
                <category>RahnemaCollege</category>
                <author>Rahnema College</author>
                <pubDate>Tue, 05 Mar 2019 13:07:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در ستایش کارآموزی</title>
                <link>https://virgool.io/RahnemaCollege/%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%DB%8C-fjwarte0ghgk</link>
                <description> هیچ آدمی یک شبه به همه جا نرسیده است. کسی که خیال می‌کند موفقیت شربت مهر و موم شده‌ای است که در بسته‌بندی‌هایی جادویی، به تولید انبوه رسیده است باید فکری به حال ذهن فانتزی‌زده‌اش بکند. قصه‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد بعضی آدم‌ها یک شبه به دستاوردهای بزرگ رسیده‌اند ولی آن‌ها بیشتر از اینکه حقیقت داشته باشند، قصه‌اند. مثلا می‌گویند باباطاهر همدانی می‌خواست عربی یاد بگیرد ولی راهش را بلد نبود‌. تعدادی از طلاب مدرسه شیطنت می‌کنند و به او می‌گویند اگر می‌خواهی عربی را در حد استادی بیاموزی، باید شب که شد یخ حوض مدرسه را بشکنی و غسل کنی و تا صبح در آب سرد آن بمانی، یک شب که بگذرد خداوند دریچه‌های علم را به رویت می‌گشاید. خلاصه، باباطاهر این کار را کرد و خداوند هم بخاطر این ساده‌دلی، واقعا سینه او را به روی علوم مختلف باز کرد. این قصه شیرین و سرگرم‌کننده است اما کسی که تحقیقات تاریخی هم نکرده باشد می‌داند یک افسانه نمادین است که واقعیت ندارد؛ در عوض ادبیات فارسی را که بگردیم نصحیت‌های مشفقانه‌ای می‌بینیم که ما را به کار، جور استاد بردن، فرهنگ شاگردی کردن و اهمیت کارآموزی سفارش کرده‌اند، آن هم صرفا به این دلیل ساده که: هیچ کس یک شبه به جایی نرسیده است. حالا که این مقدمه را مطالعه کردید اجازه بدهید در قسمت‌های بعد به این موضوع بپردازیم که رهنما کالج  برای جا انداختن فرهنگ کارآموزی چه می‌کند، چه اهدافی دارد و در این راه چه روش‌هایی را به کار می‌گیرد. </description>
                <category>RahnemaCollege</category>
                <author>Rahnema College</author>
                <pubDate>Sat, 16 Feb 2019 16:01:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سياه‌ها، سفيدها، خاكستري‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/RahnemaCollege/%D8%B3%D9%8A%D8%A7%D9%87%D9%87%D8%A7-%D8%B3%D9%81%D9%8A%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D8%AE%D8%A7%D9%83%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D9%8A%D9%87%D8%A7-ispooc9kxiry</link>
                <description>مي‌گويند مرد فقيري در شهري زندگي مي‌كرد. شبي از شب‌ها رهگذري غريب از آن شهر مي‌گذشت كه دزدان در راه لختش كرده بودند و يكه و بي‌چيز رهايش كرده بودند به امان خدا. وقتي مرد به شهر وارد شد و خواستار كمك از ديگران شد كسي اجابتش نكرد جز آن مرد فقير كه همان چند سكه پس‌اندازش را در اختيار مسافر قرار داد تا او بتواند با آن ها به ديار خودش بازگردد. چند روز بعد دزدان به شهر حمله كردند و مال و اموال مردم را به يغما بردند ولي از مرد فقير چيزي نبردند چون چيزي نداشت كه ببرند. اينكه ميگويند خانه به دوشان غم سيلاب ندارند، حكايت اين مرد است. ماه‌ها گذشت و شبي ديگر آن رهگذر دزد زده به شهر وارد شد، ولي اين بار با خدم و حشم و مال التجاره فراوان و يك راست سراغ خانه مرد فقر را گرفت و در خلال يك حكايت تعريف كرد مرد بي‌چيزي نبوده ولي در ديدار اول همه سرمايه‌اش را از او دزديده بودند و حالا كه دارد قافله ديگري را به تجارت مي‌برد تصميم گرفته در عوض آن مردانگي كه از سوي مرد فقير ديده بود، وي را از مال دنيا بي‌نياز كند. در فیلم‌های فرنگی دسته‌بندی کاراکترها گاهی نه بخاطر سیاه و سفیدی آن‌ها بلکه به جهت تصميماتي است که مي‌گيرند. در داستان‌ها مثل دنیای واقعی آدم‌ها خاکستری‌اند، هم صفات خوب دارند هم ویژگی‌های بد ولی فرق بین این آدم‌های خاکستری را با تصميمي كه مي‌گيرند يا اصولي كه به آن پايبندند می‌توان تشخیص داد. مثال می‌زنم تا بحث روشن شود. فکر کنید از چند دوست خود خواهش کرده‌اید برای مدتی کوتاه مقداری پول به شما قرض بدهند. از قبل می‌دانید همه آن‌ها پیش از این دوستی خود را ثابت کرده‌اند، از طرف دیگر نیز شهادت می‌دهید روزگار سختی است و ممکن است هر کسی گرفتاری خودش را داشته باشد. این وسط آن دوستی که از دادن پول طفره می‌رود لزوما آدم بدی نیست، حتی گناهی نیز مرتکب نشده؛ فقط تصمیم گرفته پولش را پیش خودش حفظ کند تا روزی از روزهای مبادا دستش خالی نماند. در طرف مقابل دوست دیگری بدون معطلی می‌پذیرد که آن پول را در اختیار شما قرار دهد. طبق قواعد زندگی بین آن دو دوست تفاوت زیادی نیست. هیچ کدام آدم بدی نیستند، گناهی نيز مرتکب نشده‌اند، مال مردم خور نبوده و از دیوار دیگران نیز بالانرفته‌اند؛ با این حال یکی با معرفت است و می تواند روی اصول خود بایستد و یکی دیگر نه. زندگی دقیقا از همین‌جا آغاز می‌شود، رقابت بي‌معرفت‌ها و بامعرفت‌ها. طبق اين داستان‌ها ممكن است يكي رنج زيادي بكشد، حتي سر زندگي‌اش قمار كند ولي در نهايت موقعي كه مي‌خواهند درباره او قضاوت كنند، موقعي كه مي‌خواهند جوجه‌هاي آخر پاييز را بشمرند، مي‌گويند او زندگی را برده است. در فیلم‌های سینمایی گاهی شخصیت‌هایی وجود دارند که دل تماشاچی را می‌برند. این آدم‌ها نه جانماز آب می‌کشند نه قدیسند، آن‌ها چه بسا گاهی کج‌خلق و عصبانی هم به نظر می‌رسند ولی یک چیزی در وجودشان نهادینه شده است که نقطه تمایزشان با بقیه شخصیت‌هاست. این نقطه تمایز، این فصل طلایی، این &quot;آنِ&quot; جادویی  همان چيزي است، همان صفتی است که اگر وجود نداشته باشد آدمیزاد همیشه گمشده‌ای خواهد داشت.پایان سری اولقسمت قبلرهنماکالج</description>
                <category>RahnemaCollege</category>
                <author>Rahnema College</author>
                <pubDate>Mon, 04 Feb 2019 14:09:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زیارت شه عبدالعظیم و دیدن یار</title>
                <link>https://virgool.io/RahnemaCollege/%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%B4%D9%87-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%B8%DB%8C%D9%85-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86-%DB%8C%D8%A7%D8%B1-dd6dxvexl2oc</link>
                <description>مدعی می‌گفت: &quot;چرا حافظ در اين بيت مشهور سود و خرسندي را با هم يكي گرفته است؟ از این حرف‌های معنوي بی‌سر و ته است یا جدی جدی به چنین چیز عجیب مزخرفی اعتقاد داشته؟ تا جایی که من می‌دانم سود متعلق به بازار است، با پول معنا پیدا می‌کند و از ابتدای زندگی بشر روی کره زمین مفهوم ویژه و منحصر بفرد خودش را داشته است. اين سود و خرسندي مال کسانی است که می‌خواهند هم بیزینس کنند هم از قواعد دنیای تجارت بگریزند. مال کسانی که دوست دارند ثروت و عرفان را بهم بیامیزند و از تلفیق این دو به کسب‌وکار خود چهره‌ای متفاوت ببخشند.&quot; مدعی حرف‌هایش را در لباسی از محافظه‌کاری می‌پیچید، بخاطر همین جای اینکه صریحا حافظ را متهم به ریاکاری کند، از حرف‌های مد روز انتقام می‌گرفت و آن را به چالش می‌کشید. گفتیم این حرف‌ها مال امروز و دیروز نیست، قرن‌هاست مردم این کشور با این باورها زندگی کرده‌اند. در ضمن چيزي مثل سود معنوی خيلي هم عجیب نیست، لزوما ربطی هم به ادبیات و حکمت و عرفان و شعر و شاعری ندارد. &quot;اخم‌هایش در هم رفته بود که گفتیم اجازه بدهید با یک مثال توضیح بدهیم منطورمان از این حرف‌ها چیست: نظرتنگ‌ها اگر دکانی در یک خیابان باز کنند و فی‌المثل در آن نخ و سوزن بفروشند خیال می‌کنند هیچ‌کس تا شعاع چند کیلومتری نباید نخ و سوزن بفروشد. دکان‌داران نظرتنگ نه چیزی از قواعد تجارت می‌دانند نه از هوشمندي حرفی به گوششان خورده. ما معتقدیم اگر کاری را بلدیم، پس بهتر است آن را به دیگران هم بیاموزیم؛ این به گسترش بازار خودمان نیز كمك مي‌كند. به بازار تهران نگاه کنید. اینکه تعداد زیادی مغازه طلافروشی در یک راسته‌بازار وجود دارد نشان می‌دهد این راسته می‌تواند با خود مراجعان زیادی به اینجا بیاورد. درست مثل یک معلم خوب دانشگاه که با سخاوت تمام علمش را در اختیار دیگران می‌گذارد، چون او شیفته علم است و اعتقاد دارد هر جا حرف علم بیاید او یک قدم به هدفش نزدیک شده است. این تئوری مي‌گويد وقتي چيزي به كسي ميآموزي ولو اینکه همان لحظه پول آن را به دست نياوري، به خودي خود می‌تواند ايده‌هاي تو را گسترش دهد و بازارت را رونق ببخشد. در این صورت تو به اهدافت دست پیدا کرده‌اي. هم به دوستان خود کمک کرده‌ای هم ایده‌هایت را توسعه داده‌ای؛ چه چیز بهتر از این؟ گفت: چه خوش بود که برآید به یک کرشمه دو کار/ زیارت شه عبدالعظیم و دیدن یار.مدعی دستی به سر و کله‌اش کشید و گفت: من ترجیح می‌دهم همان دکان‌دار تنگ‌نظر باشم تا یکی مثل شما که عین آب خوردن فوت و فن کارتان را در اختیار دیگران قرار می‌دهید و عملا دست را زیاد می‌کنید. بعد هم وسایلش را داخل کیفش گذاشت تا برود. ما هم بدون اینکه بخواهیم قانعش کنیم گفتیم: عیسی به دین خویش، موسی به دین خویش/ مائیم و صلح کل در سرزمین خویش. قسمت قبلرهنماکالج</description>
                <category>RahnemaCollege</category>
                <author>Rahnema College</author>
                <pubDate>Sat, 02 Feb 2019 09:38:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قانون مترقي رانندگان کامیون</title>
                <link>https://virgool.io/RahnemaCollege/%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%82%D9%8A-%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%88%D9%86-kcik45pw9wqk</link>
                <description>تا حالا چيزي در مورد &quot;قانون رانندگان کامیون&quot; شنيده‌ايد؟ شرط مي‌بندم روحتان هم از اين قضيه بي‌خبر است، يعني اصلا به ذهنتان خطور نمي‌كند كه در دنياي مردانه رانندگان چه حرف‌هايي ميتواند رد و بدل شود. قبل از اینکه بخواهیم شال و کلاه کنیم و به دل جاده‌ها بزنیم تا بفهمیم رانندگان ماشین‌های سنگین از چه قوانین نانوشته‌ای پیروی می‌کنند، عجالتا پرانتزی باز می‌کنیم تا در آن یک اشتباه مرسوم را تصحیح کنیم، اشتباهی که متاسفانه به یک اصل پذیرفته در جامعه تبدیل شده است. گاهي نكات انحرافي از جاهاي بسيار ساده‌اي شروع مي‌شوند. مثلا اينكه دوستت به تو مي‌گويد: چه كسي تو را مامور كرده توي چيزهايي كه بهت ربط ندارد دخالت كني؟ در واقع به زبانی دیگر پرسش را ترجمه می‌کنیم:&quot;چه کسی این مسئولیت را به عهده تو گذاشته است؟&quot; در نیت سوال‌کنندگان این موضوع بدیهی فرض شده که &quot;مسئولیت اجتماعی چیزی است که دیگران باید روی دوش ما بگذارند، بنابراین اگر سفارش‌دهنده‌ای در کار نیست لابد باید به نیت آدم‌ها شک کنیم وگرنه هیچ کسی در این روزگار وانفسا خودش برای خودش دردسر درست نمی‌کند.&quot; مشکل درست از جایی شروع می‌شود که آدم‌ها خیال کنند مسئولیت اجتماعی یک چیزی است مثل این بخش‌نامه‌های بی‌قواره اداری که با ادبیاتی عصا قورت داده از مخاطب خود می‌خواهد کاری را انجام دهد. خیر؛ این تعاریف کلیشه‌ای را که به ادبیات اداره‌های ناکارآمد شبیه است، از بیخ و بن بايد كنار گذاشت. شهروندی که در یک روز برفی، شاخه سفیدپوش درخت جلوی خانه‌اش را تکان نمی‌دهد و منتظر می‌نشیند مامور شهرداری مثل سوپرمن سر و کله‌اش پیدا شود و دستی به سر و روی درخت بکشد، نه تنها با سلامت خانواده‌اش بازی کرده بلکه ابدا نمی‌تواند خود را یک شهروند متمدن به حساب بیاورد؛ از این نظر مسئولیت اجتماعی مثل یک ندای درونی، مثل موبایل، مثل کلید در خانه، مثل کیف پول و کارت عابربانک چیزی است که همیشه همراه آدم است و کسی نمی‌تواند با دستور و خواهش از دیگری بخواهد از فردا صبح که از خواب بیدار شدی، لطفا خود را یک شهروند مسئول با دغدغه‌های اجتماعی بدان. ما داریم تلاش می‌کنیم کیف پول و کارت عابربانک و کلید خانه و ندای درونی مسئولیت اجتماعی‌مان را پیش خودمان حفظ کنیم.حالا برویم به جاده و قانون رانندگان کامیون. قانون رانندگان کامیون به این شرح است: اگر راننده‌ای در جاده کسی را ببیند که به هر دلیلی نیاز به کمک دارد، دستش را می‌گیرد و تا جایی که احساس شود مشکل برطرف شده حمایتش می‌کند. فرقی نمی‌کند او بنزین ماشینش تمام شده باشد یا بخاطر نداشتن آدرس درست، مسیر را اشتباهی رفته باشد. به هر حال اعضای این کمپین غیررسمی به او کمک می‌کنند و در ازای این حمایت یک جمله بیشتر نمی‌گویند: &quot;تو از این لحظه بدهکار نفر بعدی هستی که مثل خودت در راه مانده باشد. اگر روزی چنین کسی را دیدی موظفی بهش کمک کنی.&quot; به این ترتیب جوانمردی شگفت‌انگیز اهالی جاده، زنجیره‌وار ادامه پیدا می‌کند تا تبدیل به یک قانون شکوهمند همیشگی شود. رهنما کالج طبق این تئوری و به شکرانه اینکه روزی کسی به یاری‌‌اش شتافته، خود را موظف می‌داند تا بدون ادا و اطوار دست دیگران را بگیرد.ادامه دارد ...رهنماکالجقسمت قبلی</description>
                <category>RahnemaCollege</category>
                <author>Rahnema College</author>
                <pubDate>Sun, 27 Jan 2019 13:38:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سعي كن فراموش نكني</title>
                <link>https://virgool.io/RahnemaCollege/%D8%B3%D8%B9%D9%8A-%D9%83%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-%D9%86%D9%83%D9%86%D9%8A-oo2mzvnnfql8</link>
                <description>تا حالا دقت کرده‌اید پدر و مادرها وقتی به قد و بالای فرزندشان نگاه می‌کنند و می‌بینند رستم حریفش نمی‌شود چه کیفی می‌کنند؟ بعد بلا استثنا یاد وقتی می‌افتند که او نوزادی بی‌دفاع بود و آن‌ها شب‌ها بالای بسترش بیدار می‌نشستند و خون دل می‌خوردند تا درخت زندگی‌شان ثمر بدهد. این‌جور وقت‌ها پدرها ساکت‌ترند ولی مادرها انگار که دنیا وظیفه‌ای به عهده‌شان گذاشته تا این حقیقت را به نسل آینده گوشزد کنند، یاد فرزند می‌آورند که ما زحمت زیادی برای تو کشیدیم، مبادا وقتی دستت به دهنت رسید و سری بین سرها درآوردی، قانون ازلی ابدی احترام به والدین را فراموش کنی. این یک اصل مترقی است، فراتر از آن یک قاعده انسانی است که فراموش کردنش می‌تواند هزینه‌های زیادی داشته باشد. مثلا دیدید این آدم‌هایی را که بعد از رسیدن به پول و پله خاستگاه خودشان را فراموش می‌کنند و یادشان نمی‌آید عضو چه طبقه‌ای از اجتماع بودند؟ این آدم‌ها فقط نمک نمی‌خورند و نمکدان نمی‌شکنند بلکه با یک جور فراموشکاری شرم‌آور یادشان می‌رود چه مسیری را طی کرده‌اند و به یاری دیگران چه گردنه‌هایی را پشت سر گذاشته‌اند. در فضای مجازی رسم است یک آدم نخراشیده را نشان می‌دهند و زیرش به مخاطب یادآوری می‌کنند شبیه فلان کس نباش. مثلا بی‌شرمی ترامپ را به کاربران نشان می‌دهند و بعد نتیجه‌گیری اخلاقی می‌کنند اگر روزی در چنین موقعیتی قرار گرفتی شبیه او نباش. این همان چیزی است که در کتاب‌های درسی با نام &quot; ادب از که آموختی از بی‌ادبان&quot; به ما آموزش دادند؛ فراموش کردن لطف دیگران نیز به نحوی می‌تواند دامن زدن به بی‌ادبی‌های مرسوم باشد. دور از جان شما، ما نمی‌خواهیم بی‌ادب و فراموشکار باشیم برای همین دم به دقیقه روزهای سپری شده را به خودمان یادآوری می‌کنیم تا از این آلزایمر تعمیم یافته فرار کنیم و در نهایت شبیه آن‌هایی نباشیم که با دست نشانشان می‌دهند و می‌گویند سعی کنید مثل این‌ها نباشید. دیدید توی این سریال‌های تلویزیونی که پیام اخلاقی مشخصی دارند، بدمن‌هایی را نشان می‌دهند که یک جا در نتیجه غرور و فراموشکاری و پول‌پرستی گذشته خود را فراموش کرده‌اند و به آدم‌ها شبیه رعیت یا در حالت بهتر مثل ابزاری برای پول درآوردن نگاه می‌کنند و بعد طبق اصول این‌جور سریال‌ها ضایعشان می‌کنند تا تماشاچی متنبه شود و به عاقبت چنین کسانی پی ببرد؟ این سریال‌ها، سریال‌های خوبی نیستند ولی ته تهش حرف نادرستی نمی‌زنند؛ آدم‌های فراموشکار می‌توانند خیلی از فضیلت‌های دیگر را نیز فراموش کنند. ادامه دارد ...قسمت قبل رهنماکالج</description>
                <category>RahnemaCollege</category>
                <author>Rahnema College</author>
                <pubDate>Tue, 22 Jan 2019 12:38:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرد شصت ساله و خيابان خطرناك</title>
                <link>https://virgool.io/RahnemaCollege/%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%B4%D8%B5%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D9%88-%D8%AE%D9%8A%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%B7%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%83-sjxjsp6ty9lu</link>
                <description>تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن  دوستی می‌گفت اگر موقع حمام رفتن، زیر دوش ایستاده‌اید و در حالی که آب دارد مثل آبشاری با شکوه از سر و رویتان لیز می‌خورد و پایین می‌آید، به مسائل بغرنج دنیا فکر می‌کنید و ایده‌های روشنفکرانه‌تان را توی سر پرورش می‌دهید، بدانید بویی از روشنفکری نبرده‌اید و بهتر است از اساس در مورد خودتان و تصویری که از روشنفکری خود ساخته‌اید شک کنید، چون ساده‌ترین شرط روشنفکری آگاهی به مسئولیت‌های اجتماعی است و شمایی که در خلوت خودتان نمی‌دانید نباید آب را باز بگذارید تا هدر برود، قطعا نخواهید توانست مشکلات جامعه را حل کنید. کسی را می‌شناختم که در روزنامه‌ها دم به دقیقه از رواداری و مسئولیت اجتماعی و جامعه مدنی و حق آزادی بیان و احترام به همنوع می‌نوشت ولی وقتی وارد آسانسور می‌شد یا می‌خواست با اتومبیل شخصی‌اش از چهارراه بگذرد، طوری خود را حق به جانب می‌دانست که اگر کسی کنارش بود می‌توانست ببیند روشنفکر روزنامه‌ای ما چه گلادیاتور خشن بددهنی است که جز خودش نمی‌تواند به هیچکس دیگری فکر کند. در مقابل او آدم‌هايي هستند كه ذاتا مسئوليت پذيرند و مي‌دانند مسئولیت اجتماعی چیزی نیست که فقط به درد کتاب‌ها و همایش‌ها و برنامه‌های تلویزیونی بخورد، مسئولیت اجتماعی نیاوردن ماشین شخصی در روزهای آلوده است، مسئولیت اجتماعی جفت کردن کفش‌ها جلوی در آپارتمان‌هاست. حتی موضوع ساد‌ه‌ای مثل بلند حرف نزدن با موبایل در تاکسی می‌تواند یک وظیفه شهروندی مهم باشد. اگر سوار تاکسی شدید و به دروغ گفتید این مسیری است که من همیشه هزار تومن بابتش کرایه می‌دهم در حالی که می‌دانید کرایه آن هزار و پانصد تومن است، اگر عمدا اسکناس پاره‌تان را طوری تا زدید که راننده بیچاره نفهمد و آن را از شما تحویل بگیرد، خیالتان راحت باشد که نمی‌توانید خودتان را یک شهروند خوب بدانید. شهروندان خوب شهرهای خوب را می‌سازند، شهرهای خوب هم یک شبه از مریخ با لک‌لک به زمین نمی‌رسند بلکه باید در یک روند تدریجی ساخته شوند. چند وقت پيش در يك خيابان فرعي مردي را ديدم كه پرايد سفيدش را گوشه‌اي پارك كرده بود و داشت با حوصله قلوه‌سنگ‌هايي را كه از درز قسمت باربند يك كاميون به زمين ريخته بود، جمع مي‌كرد. با يك نگاه گذرا مي‌شد فهميد حدودا شصت ساله است و طرز لباس پوشيدنش به فرهنگيان بازنشسته مي‌برد. من كه كار خاصي نداشتم چند دقيقه‌اي ايستادم و نگاهش كردم. يعني جلوي يك دكه مطبوعاتي پا سست كرده بودم و به بهانه ديدن روزنامه‌ها، حواسم به مرد پرايدي بود. كمي گذشت و مرد بعد از جمع كردن همه قلوه سنگ‌ها سوار ماشينش شد كه برود. كار من هم تمام شده بود ولي صاحب دكه وقتي نگاه كنجكاوم را ديد، بي اينكه چيزي بپرسم توضيح داد كه چند وقت پيش همين راننده در اين خيابان تصادف كرد؛ بعد هم اضافه كرد رفت و آمد كاميون‌ها از اين خيابان زياد است بخاطر همين ته‌مانده بارهاي ساختماني‌شان گاهي توي خيابان ولو مي‌شود. يكي از روزها وقتي همين آقاي شصت ساله با پرايدش داشت از اينجا مي‌گذشت، بخاطر چند تكه سنگ بزرگ منحرف شد و زد به يك ماشين ديگر. از آن روز اگر از اينجا بگذرد و ببيند چيزي داخل خيابان ريخته، كنار مي‌زند و مشغول پاك كردن خيابان مي‌شود.ادامه دارد ... قسمت قبلی رهنماکالج</description>
                <category>RahnemaCollege</category>
                <author>Rahnema College</author>
                <pubDate>Sun, 20 Jan 2019 15:08:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند نکته، چند روایت</title>
                <link>https://virgool.io/RahnemaCollege/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-z1ihqfwy7g1e</link>
                <description> برای اینکه بدانید وقتی از رهنما کالج حرف می‌زنیم دقیقا از چه چیزی حرف می‌زنیماین متن آنونس یادداشت‌هایی است که پس از این می‌خوانید، یک تیتراژ ابتدایی است برای شروع چند حکایت تصنیف باستر اسکروگز، فیلم جدید برادران کوئن را اگر دیده باشید، لابد یادتان هست که یک کتاب قدیمی باز می‌شود و دستی که احیانا دست راوی _ کارگردان است آن را ورق می‌زند تا بیننده بعد از تماشای چند نقاشی ساده به فصل‌های ابتدایی داستان راه پیدا کند؛ آن وقت دوربین از سطرهای کتاب به لوکیشن قصه‌ها انتقال پیدا می‌کند تا برای مخاطب خود حکایت‌ها را تعریف کند. این متن همان دست، همان کتاب و همان دوربین است اما اگر خیال می‌کنید حکایت‌های ذیل این ورودیه شبیه داستان‌های سیاه و تلخ کوئن‌ها هستند، اشتباه می‌کنید. اگر قرار باشد جمع خودمان را به یک فیلم تشبیه کنیم، بهتر از انجمن شاعران مرده چیزی نمی‌یابیم. این &quot;شاعران مرده&quot; در اسم فیلم گمراهتان نکند، در این فیلم باشکوه چیزی وجود دارد که سراسر از &quot;زندگی&quot; و پویایی نشات گرفته است. چند دانش‌آموز جوان به کمک یک آموزگار آوانگارد جسور هر شب در دل یک غار جمع می‌شوند و بی‌اعتنا به رسوم نخ نمای زمانه آثار درخشان تاریخ ادبیات را می‌خوانند و با روح نهفته در آن متن‌ها جان خود را تازه می‌کنند. قبل از اینکه ادامه این مقدمه را بخوانید، یادتان باشد  و إن یکاد بخوانید و در فراز کنید، بعد بیایید بنشینید در جمع ما تا قدم به قدم به آن‌چیزی که در رهنما کالج می‌گذرد آشنا شوید. ما ادعایی نداریم، معتقد نیستیم می‌خواهیم دنیا را فتح کنیم، حتی خیال نمی‌کنیم آسمان پاره شده و ما را به زمین انداخته، فقط می‌دانیم کاری که می‌کنیم برایمان مهم است و می‌توانیم با آن از دنیا و کار لذت ببریم. در رهنما کالج به روی همه کسانی که پشتکار داشته باشند، عطش یادگیری طاقتشان را طاق کرده باشد و نخواهند وقت خود را به بطالت بگذارند، باز است. پس؛ حضور خلوت انس است و دوستان جمعند.</description>
                <category>RahnemaCollege</category>
                <author>Rahnema College</author>
                <pubDate>Sat, 12 Jan 2019 14:56:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب</title>
                <link>https://virgool.io/RahnemaCollege/%D9%82%D8%B5%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DA%86%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8-paz4a54xo2yy</link>
                <description> یا چرا دوست داریم حامی پادکست بی‌پلاس باشیم؟ یک- برندینگ؛ [ فرآیندی که در آن به جایگاه  احساسی‌عاطفی یک محصول یا خدمات افزوده می‌گردد و به آن ترتیب ارزش برند نزد مشتریان و ذی‌نفعان بیشتر می‌گردد ]وقتی می‌خواهید قصۀ برندتان را نقل کنید، بهتر است اول شناخت شفاف و درستی از کسب و کار خودتان و قد و قوارۀ آن داشته باشید؛ یعنی مخاطبتان را دقیق شناسایی کنید و بدانید که مشتریان بالقوۀ شما در کجای جهان دیجیتال و آفلاین استقرار دارند. از خودتان بپرسید که مایلید چه کسانی شما را بشناسند و با چه محتوایی شما را به خاطر بیاورند؟ بعد از آن امکانات و ظرفیت‌هایی که در اختیار دارید را بررسی کنید. محتوا درست کنید، به تقویت روابط عمومی و بسط دادن دیالوگ با مخاطب و مشتریان در شبکه‌های اجتماعی بپردازید، بازاریابی کنید، تکنیک‌های فروش را تحلیل کنید و اسپانسر شوید.دو- اسپانسرشیپ، رشته‌ای که سر دراز دارد؛شاید گمان کنید اسپانسرشیپ از عناصر جهان مدرن و روابط سازمانی نوظهور است اما باید بهتان بگویم که حمایتگری از محتواهای هنری و علمی، پیشینه‌ای به قدمت تاریخ علم و ادبیات دارد. بسیاری از کتب معتبر علمی و دیوان‌های شعر و آثار منثوری که از اعصار گذشته برجا مانده و به دست ما رسیده است به خاطر حمایت شاهان و وزیران و امیران درباری بوده است که از ویرانی‌ها و غارت‌ها و کتابخانه‌سوزی‌ها مصون مانده‌اند و به نسل‌های آینده منتقل شده‌اند؛ معروف‌ترین نمونه‌اش داستان فردوسی و سلطان محمود غزنوی است؛ فردوسی برای اینکه اثر سترگش، شاهنامه را محفوظ بدارد، طی چند بیت آن را به سلطان محمود غزنوی تقدیم کرد، گرچه بعدا پشیمان شد و آن ابیات را از دیباچۀ شاهنامه حذف کرد. (داستان فردوسی و سلطان محمود  را می‌توانید از اینجا بخوانید. )البته مراودات عرضۀ محتوا در زمانۀ ما کمی متفاوت‌تر است. به لطف ارزشمندی محتوا و سلطنت بلامنازعش در امور فرهنگ‌سازی، بازاریابی و تبلیغات حالا تولیدکنندگان محتوای باکیفیت‌اند که می‌توانند انتخاب کنند اسم و مضای چه برندی روی کارشان بخورد؛ این یک جور بده بستان اعتباری است. همانطور که طرف سرمایه‌گذار می‌تواند انتخاب کند از چه محتوایی حمایت کند، تولیدکنندگان محتوای باکیفیت هم با وسواس از بین گزینه‌هایی که دارند، اسپانسری که بیشترین تناسب را با موضوع کارشان دارد انتخاب می‌کنند. بنابراین در همان حال که هنرمندان و تولیدکنندگان محتوا برای ادامۀ مسیر و حفظ آثارشان از حمایت اسپانسرها بهره می‌برند، صاحبان کسب و کار نیز برای تقویب رابطۀ حسی و عاطفی با کاربران و وفادار ساختن مخاطبانشان، راه حمایت از محتوا را پیش گرفتد. در این مسیر البته صد نکتۀ باریکتر از مو وجود دارد که رعایت کردنش می‌تواند سبب شود بیشترین بهره را از محتوا ببرید و غفلت از آن هم می‌تواند موجبات پشیمانی و زیان دیدنتان را فراهم آورد.در متنی که می‌خوانید ما از تجربۀ همکاری با پادکست بی‌پلاس می‌گوییم، شما هم اگر تجربه‌ای در حوزۀ حمایت از محتوا دارید با ما در میان بگذارید.سه – رهنما کالج چیست و چرا حامی بی‌پلاس شد؟کار ما در رهنما کالج برگزاری دوره‌های کارآموزیِ رایگان در رشته‌هایی مثل برنامه‌نویسی، طراحی تجربۀ کاربری، بازاریابی دیجیتال و مهندسی ماشین است. قصد داریم رشته‌های کارآموزی را بیشتر کنیم و ظرفیت پذیرش را هم بالاتر ببریم منتهی فعلا با امکاناتی که در اختیار داریم بضاعتمان همین‌قدر است. تلاش ما این است که کارآموزان را توانمندتر بکنیم و آنچه را که در دانشگاه نیاموخته‌اند و بخاطر نداشتنش یافتن شغل مناسب برایشان دشوار است، به آن‌ها بیاموزیم و در کنار مهارت‌های فنی و تجربۀ کار عملی برایشان کارگاه‌های مهارت نرم و تعاملات تیمی هم برگزار کنیم تا وقتی پشت میز کار می‌نشینند و شغلشان را شروع می‌کنند آمادگی پذیرش فرهنگ سازمانی را داشته باشند. ما در رهنماکالج تجربۀ حمایت از جشن‌های فارغ تحصیلی، ایونت‌های شبکه‌سازی برنامه‌نویسان، گعده‌های ایده‌پردازان و شرکت‌کنندگان مسابقات روبکاپ را داشتیم اما اینکه بخواهیم قدم در راهِ محتواهای شنیداری بگذاریم برایمان نو و ناشناخته بود؛ به همین خاطر این موضوع را بین خودمان صد مرتبه بالا پایین کردم و جوانب آن را سنجیدیم تا ببینیم آیا این راه ما را به مقصد می‌برد یا به بیراهه.عرب‌ها یک ضرب‌المثلی دارند که می‌گوید: «زن‌ها از راه گوش عاشق می‌شوند و مردها از راه چشم» به این معنا که خانم‌ها مایل‌اند به حرف‌ها و قصه‌ها دل ببازند و مردها دل به جمال و صورت زیبای ماه‌چهره‌ها تسلیم می‌کنند. از آنجا که در عصر بازاریابی و تبلیغات نوین و کارزارهای قصه‌محوریم، فکر می‌کنم مجاز باشیم بر اساس مشاهدات و آمار و ارقام بیزنس‌ها، در بلاغت و فصاحت سخنوران عرب، دخالت کنیم و اینطور ادعا کنیم که این روزها عموم افراد از راه گوش عاشق می‌شوند و اگر بتوان قصه‌ای را به آن‌ها فروخت، می‌توان مدعی شد که در برندینگ موفق عمل کرده‌ایم و با مشتریان و کاربرانمان یک پل عاطفی و حسی برقرار کرده‌ایم که روند فروش محصول و خدماتمان را هم تسهیل می‌کند.دلیل انتخاب مدیای شنیداری پادکست برای برندینگ رهنما کالج همین بود؛ آدم‌ها از راه گوش دل می‌بازند و ما دوست داشتیم اسم و رسم‌مان توی گوش آن‌ها زمزمه شود چون باور داریم قصه‌ای را که آدم‌ها با جان و دل می‌شنوند توی لوح سینه‌شان استوار و پابرجا باقی می‌ماند.چهار- &quot; اما تو چیزِ دیگری&quot; ؛ پادکستِ فارسی بی‌پلاس گزینه‌ای که نمی‌شود نادیده گرفتاین که چرا ما بی‌پلاس را انتخاب کردیم برمی‌گردد به جنس کارمان؛ ما چیزی برای فروش نداریم. کار ما آموزشِ عملی رایگان دادن است و بی‌پلاس هم محتوای آموزشی کتاب‌ها را رایگان، شیوا و سلیس در اختیار مخاطب قرار می‌دهد. نقاط اشتراک رهنما کالج و بی‌پلاس زیاد است؛ مخاطبانِ کتاب‌هایی که در بی‌پلاس معرفی می‌شود با مخاطبان ما در رهنماکالج هم‌پوشانی دارند و از یک جنس مشترک‌‍اند، آن‌ها به دنبال یادگیری‌اند، از آموخته‌های تازه استقبال می‌کنند، برای توسعۀ فردی خود زمان صرف می‌کنند، هشیار و به روز هستند و می‌دانند دور و برشان چه می‌گذرد. رهنما کالج ثمرۀ تلاش‌های منابع انسانیِ رهنما ست و از خوش اقبالی در چهار اپیزودی که حامی بی‌پلاس بودیم، علی بندری خلاصۀ کتاب‌هایی را نقل کرد که حول موضوعات شخصیت‌شناسی، ارتقا جایگاه و منزلت فردی و اهمیت منابع انسانی بودند.پنج – چه طرف بربستیم؟اگر شما به عنوان مدیر برند یا در ردای صاحب کسب‌و‌کار حامی برگزاری یک رویداد شوید، پس از پرداخت خرج و مخارج گزاف، چاپ پوستر و طراحی هدایای تبلیغاتی، تهیۀ تیزر و سایر امور مرسوم، شانس این را دارید که طی چند ساعت خودتان را به مخاطبان معرفی کنید؛ اگر خیلی خوش‌شانس باشید می‌توانید درصدی از مخاطبانِ رویداد را با خود همراه کنید و پیام برندتان را به گوش آن‌ها برسانید. باز اگر خیلی بخت با شما یار باشد، احتمال می‌رود گروهی از آن جماعت کاتولوگ شما را قاطیِ خودکارها و لیوان‌های تبلیغاتی با خود به خانه ببرند؛ اما نمی‌توانید درست و دقیق دریابید که چند نفر با شما آشنا شده‌اند و دریافته‌اند که هدفتان از کاری که انجام می‌دهید چیست. در پادکست‌ها به طور عام و در بی‌پلاس به طور خاص قضیه جور دیگری است. همانطور که بسیار محتمل است شما کتابی را مطالعه بکنید و بعد به کرات به آن رجوع کنید، زیر بعضی از سطرهایش خط بکشید، از آن نت‌ بردارید و خواندش را به سایرین نیز توصیه کنید، برای پادکست‌های بی‌پلاس نیز چنین مسیری قابل تصور است. شما یک بار به خلاصۀ کتابی گوش می‌دهید، از آن چیزهایی می‌آموزید، شنیدنش را به دیگران توصیه می‌کنید و بعدها می‌توانید مجددا به آن برگردید و چندباره آن را پخش کنید. مزیتی که در حمایت از پادکست موجود است بی‌انقضایی آن است. پادکستِ باکیفیت محتوایی جاری و ساری است، تمام نمی‌شود و از بین نیز نمی‌رود. از این حیث هزینه‌ای که بابت برندینگ می‌کنید پایدارتر از هزینه کردن برای حضور در نمایشگاه‌ها و همایش‌های یک روزه و چند روزه است ( گرچه از ارزش‌های آن‌ها نیز کم نمی‌شود و در ساخت شخصیت برند کارفرما وزن سنگینی دارند)تجربۀ تبلیغ در پادکست بی‌پلاس چیز دیگری به ما آموخت؛ اینکه هر رسانه‌ای ظرفیت‌های تبلیغاتی خودش را دارد و اگر بارِ اضافۀ تبلیغی به آن تحمیل شود، نه تنها پیامِ ما بی‌اثر می‌شود و نرسیده به هدف، سقوط می‌کند و زیر دست و پا می‌ماند بلکه از محبوبیت آن مدیا نیز می‌کاهد و باعث می‌شود مخاطبانش نسبت به آن دلسرد شوند، در صداقت راوی تردید کنند و با بدگمانی با آن برخورد کنند. ( حالتی که مدیای اینستاگرام در بعضی کمپین‌های اینفلوئنسرها و پاور یوزرها دچارش شد و به تدریج موجب کلافگی مخاطب و بی‌اثر شدن پیام شد)  وقتی مخاطب چندین اپیزود با راوی پادکست‌های بی‌پلاس همراه می‌شود و از او قصه‌های آموزنده می‌شنود، یادگیرندۀ پیام اوست و احساس دِین و شاگردی نسبت به او می‌کند، شنیدن پیام رهنما کالج و معرفی ماموریت ما با صدای راوی، نه تنها خوشایند و مطلوب است بلکه از قصه‌های پیشین و احساس اعتماد و دوستیِ جاری در این محتوا کسب اعتبار می‌کند.غرض ما از انتشار پیام رهنماکالج در خلال خلاصه‌کتاب‌های بی‌پلاس، ایجاد آگاهی و هشیاری نسبت به ماموریت رهنماکالج بود، ما بنا نداشتیم چیزی را بفروشیم یا داد و ستد مالی پیش ببریم به همین خاطر اگر از نتیجه این همکاری و انعکاسش در فراگیری پیام رهنماکالج جویا باشید و بپرسید چطور می‎توانیم موفقیت‌مان را در برندینگ از طریق حامی پادکست شدن اندازه‌گیری کنیم، جواب این است که از طریق دریافت ایمیل‌ها و تماس‌هایی که از تهران،شهرستان و خارج از کشور با دفتر رهنماکالج گرفته می‌شود و قبل از شروع پرسش‌ از ساز و کار دوره‌های کارآموزی و نحوۀ شرکت در آزمون و ثبت نام، می‌گویند که از طریق پادکست بی پلاس با رهنما کالج آشنا شده‌اند. این را هم اضافه کنم که شما هیچ‌گاه نمی‌توانید پیشبینی کنید چه کسانی قرار است در آینده به پادکستی که از آن حمایت کرده‌اید گوش بدهند؛ اگر پادکست در مجموع موفق عمل کند، هر اپیزود خوب آن می‌تواند عاملی برای تشویق و ترغیب مخاطبان برای شنیدن اپیزودهای گذشته باشد؛ چند هفتۀ قبل از طرف پارک علم و فناوری دانشگاه تهران برای بررسی امکان همکاری با رهنماکالج به جلسه‌ای رفتیم که درآن حدود پانزده استاد دانشگاه و مدیران دولتی حضور داشتند، اگر از من می‌پرسیدند که این‌ افراد اوقات فراغتشان را چگونه سپری می‌کنند، حدس می‌زدم که بعد از شنیدن اخبار شبانگاهی چند صفحه‌ای روزنامه ورق بزنند یا در پیام‌رسان‌های داخلی برای هم پیام‌های علمی و آموزنده فوروارد کنند. قبل از شروع جلسه، مدیر پارک رو کرد به ما و گفت: « من از طریق علی بندری و بی‌پلاس با شما آشنا شدم، عجب قصه‌گوی خوبی‌ست این پسر» داستان برندینگ و انتقال پیام، من را یاد رابینسون کروزوئه می‌اندازد که گزارش یومیه‌اش را توی بطری می‌گذاشت و به موج دریا می‌سپرد، اگر صاحب کسب و کاری هستید و قصد دارید اسپانسر شوید محتوای باکیفیت را بیابید، وجوه اشتراکتان را با آن بسنجید و خاطر جمع باشید طنین پیام‌تان به جایی که می‌خواهد می‌رسد.</description>
                <category>RahnemaCollege</category>
                <author>hajar.razmpa</author>
                <pubDate>Wed, 26 Dec 2018 13:18:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رهنما در نمایشگاه کار شریف</title>
                <link>https://virgool.io/RahnemaCollege/%D8%B1%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81-jqpflrs0ytov</link>
                <description> امسال هم مثل سال‌های گذشته رهنما در نمایشگاه کار حاضر بود. در این رویداد که از 22 تا 24 مهرماه در دانشگاه شریف برگزار شد شرکت‌ها و مدیران سازمان‌ها میزبان دانشجوها و کارجویانی بودند که به قصد آشنایی و ارسال رزومه از غرفه‌ها بازدید می‌کردند.در این نمایشگاه غرفۀ رهنما دارای صندلی‌هایی با پشتی‌های بلند به شکل نردبان بود که بازدیدکنندگان را دعوت می‌کرد تا از آن بالا بروند به طبقۀ دوم غرفه برسند که در آن عکس افراد موفق و کارآفرینی چون موسسان شرکت آمازون، فیسبوک و اپل وجود داشت. انتظار می‌رود که بازدیدکنندگان این افراد معروف و موفق را بشناسند اما شاید از مسیری که برای رسیدن به جایگاه امروزشان طی کرده‌اند بی‌اطلاع باشند؛ طبقۀ دوم غرفۀ رهنما راه‌پله‌ای داشت که افراد به تاریکخانه‌ای هدایت می‌کرد. در آن فضای تاریک چند تابلو به دیوار بود که قصۀ دشواری‌های مسیر موفقیت استیو جابز، مارک زاکربرگ و جف بزوس را روایت می‌کرد. نزدیک خروجی تاریکخانه آینه‌ای به دیوار نصب بود که اگر بازدیدکنندگان دکمۀ کنار آن را فشار می‌دادند چراغی روشن می‌شد و تصویر خودشان را در آینه می‌دیدند. پیامی که روی آینه نوشته شده بود این بود که «استعدادت رو پیدا کن و ارتقاش بده»یکی از دیوارهای غرفۀ رهنما متعلق به رهنماکالج بود که درحال ثبت نام برای دورۀ کارآموزی دیجیتال مارکتینگ بود و این جمله رویش نقش بسته بود که: «سقف رویاهاتو کوتاه نکن؛ برای رسیدن بهشون حتما راهی هست. رهنماکالج راهتون رو هموار و مسیرتون رو لذت‌بخش می‌کنه»رهنما در این دوره همراه با برخی شرکت‌های همکارش نظیر تپسل، تلوبیون و محصولات نزدیکا و فوتبالی در نمایشگاه حضور داشت که آن‌ها نیز در موقعیت شغلی‌های مورد نظرشان آمادۀ جذب و استخدام نیروهای مستعد و توانمند هستند. </description>
                <category>RahnemaCollege</category>
                <author>Rahnema College</author>
                <pubDate>Sat, 20 Oct 2018 15:55:42 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>