<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات RasTech Blog</title>
        <link>https://virgool.io/Rastech-Blog/feed</link>
        <description>مطالب خودمون رو به اشتراک میذاریم تا کنار هم به دانشمون اضافه بشه و رشد کنیم.✌</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 03:12:21</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/8pbtqi99stpr/nq8vel.png</url>
            <title>RasTech Blog</title>
            <link>https://virgool.io/Rastech-Blog</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پسماند ذهنی</title>
                <link>https://virgool.io/Rastech-Blog/%D9%BE%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%B0%D9%87%D9%86%DB%8C-wvfl9bhyxknf</link>
                <description>دو هفته پیش خواندن کتاب کار عمیق را شروع کردم و چون جذاب بود یک هفته‌ای خواندمش، کتاب فوق‌‌العادست مخصوصاً واسه ماهایی که به نوعی کارگران دانشی محسوب میشیم یعنی در طول روز باید با ذهنی آزاد و آروم کارهایی از جنس نوآوری داشته باشیم، مثلاً این تیکه کد رو چطور بنویسم که اصول SOLID رو رعایت کنه و یا چطور می‌توانم از render شدن بی‌مورد فلان کامپوننت ری‌اکت جلوگیری کنم? در این کتاب به مفهومی به نام پسماند ذهنی اشاره شد که واسم خیلی جالب بود چرا که در زندگی روزمره بارها بهش رسیده بودم، در این پست می‌خواهم پسماند ذهنی را در قالب یک مثال توضیح بدهم و بعد از آن، از یک سری راه حل کاربری صحبت کنیم تا بتوانیم پسماند ذهنی رو به نحو بهتری مدیریت کنیم.پسماند ؟ زباله؟به نظر یکی از بهترین تشبیهات ذهن انسان میتونه تخته وایت‌برد باشه ?http://teachers-pet.squarespace.com گرفته شده از وب سایت
شما اول صبح از خواب بیدار میشید صبحانه می‌خورید و احتمالاً‌ در این حین مثل من با گوشی یه چرخی می‌زنید در تلگرام و شبکه‌های اجتماعی، بعد از اون میرین سرکار و در اولین قدم لیست وظایف‌تون رو چک می‌کنید و با صدای بلند درونی میگین فلان تسک و فلان تسک رو باید انجام بدم، بریم به سراغشون. (‌امیدوارم که همیشه با انرژی روز رو شروع کنید) ?حالا بیاین در همین عادت روزانه‌ی صبح دو سناریو متفاوتی را بررسی کنیم، اول روز توییتر رو باز می‌کنید اتفاقات خوبی افتاده (احتمال این موضوع در این چند ماهه تقریباً صفر بوده) بعد یه توییتی که دیشب گذاشته بودین حسابی لایک گرفته و یه عالمه از دوستان هم تشکر کردن و غیره، از اون طرف تلگرام رو باز می‌کنید می‌بینید که یک دوست صمیمی گفته عصر بریم پیاده‌روی ?( به به چی از این بهتر ) یه سری دوپامین واقعی میگیریم و با انرژی بالا میریم سراغ تسک‌های روزانه.فردای آن روز شما صبح توییتر رو باز می‌کنید یه سری توییت از اتفاقات بد جامعه می‌خوانید، در لحظه اعصابتون خورد میشه، یه سریش رو لایک و ریتوییت می‌زنید، خودتان درباره‌اش توییت می‌کنید و بعد میرین سراغ تسک‌های روزانه، در اون حالت صد در صد با سطح انرژی پایین‌تر و ذهنی خسته‌تر کارتون رو شروع می‌کنید و بعد در مواقع استراحت نیز توییتر رو چک می‌کنید چرا که توییت کردین و می‌خواین واکنش بقیه رو ببینید!حالا بیاین بریم سراغ تشبیه ذهنمون به تخته وایت‌برد، در حالت ایده‌آل شما اول صبح با ذهنی به قول معروف Sharp از خواب پا میشین، دائماً‌ اطلاعاتی را به سوی آن شلیک می‌کنید، در ظاهر فکر می‌کنید تاثیر خاصی نداره ولی در عمل دارین روی اون تخته وایت‌برد تقریباً‌ خالی و سفید، اول صبح حسابی می‌نویسید و بعد با نیروی اراده که محدود نیز هست پاک می‌کنید، در این بین ممکنه یه سری از اطلاعات با ماژیک معمولی روی تخته نوشته بشن و پاک کردن اون حتی با صرف نیروی اراده به سادگی امکان پذیر نباشد و تا پایان روز روی تخته‌ی ما باقی بماند. در عمل به اثر به جای مانده از آن ماژیک‌ها می‌گیم پسماند ذهنی، که در ذهن ما بوجود آماده و عملکرد ذهنی ما را از حالت ایده‌آل خارج می‌کند. حالا چرا بهش می‌گیم پسماند چون در بیشتر مواقع فکر کردن بهش خوشایند نیست و درگیری ذهنی که ایجاد کرده‌اند باعث می‌شود نتوانیم با تمام قوای خود روی مطلبی تمرکز کنیم و در نتیجه کارایی ما را به سرعت تحت تاثیر قرار می‌دهد.اگه یکم به زندگی روزمره خومان فکر کنیم مثال‌های زیادی شبیه به موردی که گفتیم پیدا می‌کنید،‌ به عنوان مثال شما اول روز سر موضوعی با همکارتان بحث می‌کنید و تا آخر روز درگیری ذهنی برایتان ایجاد می‌شود یا درگیر مسائل احساسی می‌شوید و قسمت بزرگی از آن تخته سفید را از دست می‌دهید.آیا راه حلی داره ؟بله، ولی نه به صورت جامع، ما نمی‌توانیم از بوجود آمدن خیلی از پسماند‌های ذهنی خود جلوگیری کنیم، مثلاً شما عاشق رفتار و افکار یه نفر می‌شوید یا به صورت موقت مشکل شخصی/خانوادگی پیدا می‌کنید که قسمت بزرگی از ذهنتان رو درگیر می‌کند، قطعاً برای چنین موضوعاتی ارائه راه حل سخته و در بیشتر مواقع زمان، بهترین راه حل ممکن هستش. اگه از چنین مواردی چشم پوشی کنیم، سهم زیادی از پسماند ذهنی توسط عادات روزنامه ما تولید می‌شوند که در ادامه راه‌حل‌هایی برای جلوگیری از این موارد ارائه می‌دهیم.عادت‌هایی که می‌تواند پسماند ذهنی ما را کاهش بدهد ?این قسمت یکم حالت نصیحت وار به خودش میگیره، خودم اولین کسی هستم که باید به این موارد عمل کنه ?یک ساعت اول صبح و یک ساعت آخر شب از شبکه‌های اجتماعی فاصله بگیرید، به شخصه بهش رسیدم که اگه اول روز توییتر چک کنم در طول روز بیشتر وسوسه می‌شوم که باز برم سراغ توییتر، خیلی تاثیر گذاره، حتماً یک هفته‌ای امتحانش کنید.برای صبح یک روتین متداول تعریف کنید، مثلاً می‌توانید تخت‌تان رو مرتب کنید یا چند صفحه‌ای کتاب بخوانید. انجام دادن این روتین برای ذهن شما الگویی تعریف می‌کند که باعث میشه به موارد کم اهمیت پراکنده کمتر فکر کنید که نتیجه‌ی اون میشه کاهش تولید پسماند ذهنی.قبل از اینکه ذهنتان خسته بشود به خودتان استراحت بدین، خیلی وقت‌ها بدون استراحت ساعت‌ها حتی از صندلی خودمان تکان نمی‌خوریم تا یک مسئله‌ای را حل کنیم، و بعد از اون با ذهنی کاملاً خسته‌ مواجه می‌شویم که فقط قادر است کارهای سطحی، مثل نوشتن داکیومنت انجام دهد، در این حالت بازیابی ذهن، زمانی طولانی می‌طلب که معمولاً‌ در حین استراحت یک سری پسماند ذهنی جدید نیز اضافه می‌شود.از تکنیک پومودورو برای کار و استراحت استفاده کنید،‌ شاید در اولین اقدام ۲۵ دقیقه تمرکز بدون حواس‌پرتی ماموریتی ناممکن به نظر برسد ولی تمرین چنین روشی می‌تواند بسیار لذت بخش باشد، بعد از هر ۲۵ دقیقه خود را ملزم به استراحت کنید حتی اگر وسط کد نوشتن باشید! باور کنید بعد از زمان استراحت راه‌حل‌هایی به مراتب بهتر به ذهنتان خواهد رسید چرا که ناخودآگاه شما که به تمام تجربه و اطلاعات شما دسترسی داره خیلی اتوماتیک وار فعال می‌شود و به احتمال خیلی زیاد راه‌حل مناسبی را پیدا خواهد کرد.سعی کنید در زمان استراحت ذهتان را آزاد کنید و به هیچ چیزی فکر نکنید حتی به هیچ، مطمئناً خیلی سخته ولی میشه امتحان کرد و نتیجه خوبی گرفت، اگه شما در زمان استراحت کوتاه (در تکنیک پومودورو ۵ دقیقه) توییتر چک کنید باز یک سری پسماند ذهنی برایتان ایجاد می‌شود و در عمل ذهن شما استراحتی نکرده است ولی اگه ذهنتان را آزاد کنید مثلاً ۵ دقیقه از صندلی خودتان بلند بشید یکم حرکات نرمشی برای مچ دست بکنید و به بیرون و یا سقف نگاه کنید?قبل از شروع کار اگر پسماند ذهنی دارید آن‌ها را در یک جای امن بنویسید، خیلی از ماها ممکنه درگیرهایی ذهنی/احساسی/شخص/خانوادگی داشته باشیم که دائماً افکار مرتبط با آن روی ذهنمان رژه میرن، مطمئناً مقابله با آن‌ها تقریباً ناممکن است، برای کاهش این پسماند‌های ذهنی می‌توانید به صورت تیتر وار روی کاغذ و یا Dropbox Paper بنویسید و جلوی هر کدام نیز بنویسید که شما در قبال آن موضوع چه کاری می‌توانید انجام بدهید، یعنی وضعیت موضوع و مسئولیت شما بابت آن را بنویسید. این طوری درصد زیادی از این پسماند ذهنی را یک جایی تخلیه کردین و گفتین به خودتان که در وقت مناسب بهت رسیدگی می‌کنم، الان وقت کار هستش و من رو تنها بگذار ?قبل شروع  کار و یا هر سیکل پومودورو یک روتین کوچک و به یاد ماندنی ایجاد کنید، این به شما کمک می‌کنه که در دراز مدت الگوی شروع کار در مغز ایجاد بشود و ذهن شما آماده‌تر کار را شروع می‌کنه، مثلاً با خودتان میگین &quot;بریم که بریم&quot; یا یه بشکن بزنید و کار رو شروع کنید.بعد از اتمام کار یک فرصت کوتاهی را بگذارید برای گزارش نویسی و اینکه چه کارهایی باید برای فردا انجام بدهید، با این کار کمک می‌کنید که پرونده آن تسک‌ها تا روز بعدی در ذهنتان بسته بشود و دیگر بعد از ساعت کاری به آن فکر نکنید، این طوری فردا با ذهنی آزاد به سراغ کارها می‌روید در عین حال می‌دانید که باید از کجا شروع کنید. (‌اگه توسعه‌دهنده هستید خیلی راحت می‌توانید برای تسک‌ها Comment و ToDO بنویسید).حدالامکان هنگام کار موسیقی گوش ندین (و یا اگر گوش می‌دهید آهنگ تکراری گوش بدین)، هر چه قدر هم شما مالتی تسک باشید باز در ذهن شما context switching انجام می‌گیره، مثلاً اگر شما با یک آهنگی خاطره داشته باشید و وسط کار بهش گوش بدین مطمئناً آن خاطره در ذهن شما خود نمایی خواهد کرد و تمرکز شما را از بین خواهد برد. می‌دونم در open office ها به خاطر عوامل حواس پرتی (حالا می‌توانه از صبحت‌کردن کاری باشه تا صدای فن و تایپ کردن همکارتان ?‍♂️) ناچاریم دائماً موسیقی گوش بدهیم، که به نظرم می‌توانیم باگ این موضوع را با آهنگ‌های تکراری بگیریم، وقتی شما آهنگی که دها و یا صدها بار شنیده‌اید را برای ذهنتان پخش کنید، بدون برانگیختگی توجه شما، مقابل نویز محیط می‌ایستد و مانند طبل زن در تیم قایق‌رانی یک ریتم منظمی را در ذهن شما ایجاد می‌کند که خود باعث تمرکز می‌شود!رفتن به شبکه‌های اجتماعی را در طول روز محدود کنیم، درسته افرادی که دوست داریم و تا حدودی مثل خودمان فکر می‌کنند را در شبکه‌های اجتماعی فالو می‌کنیم ولی باز هر موقع که به توییتر می‌رویم نمی‌دانیم که چی چیزی در انتظار ماست چه اتفاقی ممکنه افتاده باشه که بخواهد ذهن ما رو با خودش درگیر کنه، پس بهتره چرخیدن‌های آنلاین را بگذاریم برای عصر که از کار دست کشیده‌ایم.</description>
                <category>RasTech Blog</category>
                <author>احمد طحانی</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jan 2020 16:07:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفاوت reach و impression و کدام برای کسب و کار من مناسب‌تر است؟</title>
                <link>https://virgool.io/Rastech-Blog/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-reach-%D9%88-impression-%D9%88-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%86-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-yvmprklw9xmm</link>
                <description>اگه از ابزارهای آنالیز و بررسی شبکه‌های اجتماعی استفاده کرده باشید، به دو عبارت reach و impression حتما برخورد کرده‌اید. اما معنی هر کدام از این کلمه‌ها چیست و کدام یک برای یک کسب‌وکار مهم‌تر هست؟تفاوت Reach و Impressionکلمه reach به این مفهوم است که چه کسانی مطلب‌های شما را دیده است. به عبارت دیگر به مجموع تعداد افرادی که پست‌های شما را دیده‌اند اشاره می‌کند.اما impression نشان‌دهنده تعداد دفعاتی که مطلب شما در تایم‌لاین یک سوشال مدیا آمده می‌باشد! impression با reach از این جهت متفاوت است که impression تعداد دفعاتی که بر روی مطلب شما کلیک می‌شود یا اینکه چه تعداد افراد با مطالب شما ارتباط برقرار می‌کنند را بررسی نمی‌کند. در صورتی که reach میزان تعامل کاربر با مطالب(interaction) شما را نشان می‌دهد.برای مثال اگر یک پست ۸۰۰ بار در یک سوشال مدیا نمایش داده شود ولی فقط ۳۰۰ نفر روی آن کلیک کنند، impression برابر با ۸۰۰ و reach برابر با ۳۰۰ می‌شود.در خیلی از مواقع impression بیشتر از reach هست؛ به خاطر اینکه impression تعداد نمایش‌ها را حساب می‌کند و reach تعداد interactionها را، بنابراین مقدار impression بیشتر به تعداد دنبال‌کننده‌های شما نزدیک است.البته این مفهوم کلی استاندارد است و بیشترِ سوشال مدیاها، با قانون و قاعده خودشان میزان impression و reach را حساب می‌کنند.به عنوان مثال نحوه‌ی محاسبه impression و reach در برخی از شبکه‌های اجتماعی را در اینجا با هم بررسی می‌کنیم.Facebook for Businessفیس‌بوک impression را بر اساس تعداد دفعاتی که تبلیغ شما روی صفحه‌ی اسکرین نمایش داده می‌شود، حساب می‌کند. مثلاً اگر شما یک تبلیغ را در فیس‌بوک ببینید، صفحه را اسکرول کنید و بعد از چند دقیقه نظرتان عوض بشود و دوباره روی تبلیغ اسکرول کنید، تنها یک impression محسوب می‌شود. ولی اگر در طول ۲۴ ساعت یک بار دیگر به فیس‌بوک سر بزنید و از روی تبلیغ رد بشوید، این دو impression محسوب می‌شود.با توجه به این نکته، اگر محتوا یک ویدئو باشد، لزومی ندارد که حتماً اجرا شود تا به عنوان یک impression در نظر گرفته شود. برای اینکه بتوان متوجه شد که آیا کاربران محتوای ویدئویی را باز کرده‌اند باید به Viewed Impressions توجه کنید.Twitterعلاوه بر قسمت آنالیتیکز توییتر، توییتر کنار هر توییت آمار مرتبط به آن را ارائه می‌دهد. هر زمان که یک کاربر توییت شما را می‌بیند، یک impression محسوب می‌شود. توییتر reach را به صورت یک عدد به تنهایی نمایش نمی‌دهد.هر توییت در رشته توییت‌ها یا Threadsها impression جدا دارد. اگر توییت اول شما ۴۰۰ impression و توییت دوم شما ۱۰۰ impression بگیرد، impression کلی توییت شما ۵۰۰ می‌شود. توییتر علاوه بر impression، تعامل و مشارکت کاربر (engagement) را نیز محاسبه می‌کند (تعداد کلیک‌ها، تعداد دفعات مشاهده پروفایل، کامنت‌ها و…).نمونه‌ای از آمار توییتر برای impression و reachInstagramاینستاگرام بیزینس هم impression و هم reach را گزارش می‌دهد اما قائده‌ی محاسبه‌ی impression در این سوشال مدیا، تعداد دفعاتی که یک یوزر، یک استوری، پست، یا ویدئو را می‌بیند تعریف شده است و reach بر اساس تعداد دفعاتی که کاربرهای یکتا با پست های شما ارتباط برقرار کردند گفته می‌شود.کاربرهای یکتا به مجموع دنبال‌کنندگان و افرادی که به خاطر دنبال کردن یا لایک کردن عکس‌های مشابه با عکس‌های شما به صفحه یا پستی از شما برخورد می‌کنند، گفته می‌شود.اگر میزان impression بالاتر از reach باشد به این معناست که برخی از مخاطبان شما یک پست یا محتوا را چندین بار مشاهده کردند.کدام مهم‌تر است؟اینکه چه متریکی برای اندازه‌گیری مهم‌تر است بستگی به هدف بیزینس ما دارد. هر دو متریک‌های مهمی هستند اما اگر تبلیغات چیزی هست که برای شما اهمیت بسیار زیادی دارد، باید به impression بیشتر توجه کنید. اگر بالا بردن آگاهی از برند (brand awareness) و مشارکت و تعامل کاربر برای شرکت شما اهمیت بیشتری دارد، باید بیشتر به reach توجه کنید. به خاطر اینکه reach به شما گزارشی از تعداد leadهایی که با تولید محتوا به وجود آوردید، می‌دهد.</description>
                <category>RasTech Blog</category>
                <author>mohad4_ns</author>
                <pubDate>Wed, 27 Nov 2019 16:39:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Digital Marketing- Case Study</title>
                <link>https://virgool.io/Rastech-Blog/digital-marketing-case-study-tqoyyk2v0kgf</link>
                <description>یکی از روش‌های خوب دیجیتال مارکتینگ، referral یا اشاره‌ای، اشاره‌ی مشتریان فعلی یا قبلی محصولات شرکت در مورد تجربه خودشان از استفاده از محصول می‌باشد. این روش می‌تواند به صورت مصاحبه، بازنگری و توصیف محصول باشد. یکی از روش‌های خوب برای قرار دادن این اشارات در سایت خودتان و استفاده از آن به مطالعات موردی یا case study معروف است. case study در حقیقت توضیح دقیق و با جزئیات یک محصول یا خدمتی که شما برای مشتری ارائه می‌کنید و اینکه این محصول چطور به آنها کمک می‌کند است. این روش اطلاعات بی‌طرفانه‌ای را در مورد شرکت شما و تعهدات شرکت شما در مقابل مشتریان و نیازهای آن‌ها در اختیار مشتریان بالقوه‌ی شما قرار می‌دهد. زمانی که مشتریان بالقوه، درحال تحقیق برای یافتن شرکت یا سرویسی منطبق بر نیازهای خودشان هستند، یکی از موثرترین و قانع کننده ترین استراتژی‌ها، این است که مشتریان دیگر شما در مورد داستان موفقیت خود در ارتباط با شرکت شما صحبت کنند.با وجود اینکه انواع‌های مختلفی از مطالعات موردی در میان صنعت های مختلف وجود دارد که سایر شرکت ها به طور موثر از آن‌ها می‌توانند استفاده کنند، ما ۱۰ شرکت نرم‌افزاری که به طور موثر از  case Study ها در بازاریابی محصولات خود استفاده می‌کنند را به عنوان مثال نام می‌بریم.1. Zapierزپیر یک نرم افزار integrator با رابط کاربری ساده هست که اجازه اتصال هزاران سرویس وب مختلف را به کاربران میدهد. case study در سایت آن‌ها بدین صورت است که یک دسته بندی بر اساس گروه‌بندی‌های مختلف نمایش می‌دهد. این طریقه‌ی دسته‌بندی، به افراد کمک می‌کند که case study متناسب با بیزینس خود را ببینند.2. Sailthruسیلترو، یک شرکت بازاریابی است که بر اساس رفتار کاربران در وبسایت ها، میل‌ها و نرم افزار های موبایل تصمیم‌گیری میکند. مطالعات موردی در سایت آنها به صورت بصری نمایش داده میشود و افراد ویدئوای از شرکت و کارکنان آن می‌بینند که آن‌ها از آنچه که سیلترو برای شرکت انجام داده صحبت می‌کنند، بنابرین این مورد واقع‌بینانه‌تر بنظر میرسد.3. HubSpotبرجسته ترین ویژگی در استفاده از روش مطالعات موردی برای بازاریابی در hubspot امکان فیلتر کردن فیدبک افراد و شرکت ها بر اساس مکان ، چالش های پیش روی و نوع سازمان و... می‌باشد. این مسئله این امکان را به شرکت‌ها میدهد تا Case study هایی که بیشتر به آنها اهمیت میدهند را پیدا کنند.4. Marketoنکته چشم‌گیر در مورد صفحه مطالعات موردی سایت مارکتو این است که  در بالای صفحه نوشته اند «هزاران مشتری از همه‌ی سایزها!» این موضوع خیال شما رو در مورد اینکه چقدر کوچک یا بزرگ هستید راحت می‌کند. و باعث می‌شود که بدون توجه به سایز شرکت خود این سایت و ویژگی های آن را مرور کنید. این شرکت از نوار ابزار برای فیلتر کردن مشتریان استفاده میکند و باعث می‌شود که شرکت‌ها مواردی که بیشتر  به آنها مرتبط هستند را پیدا و داستان آن ها را مطالعه کنند.5. Cisionکار جالبی که سایت سیژن برای بازاریابی کرده این است که از داستان‌هایی با عنوان خاص استفاده کرده است. این موضوع باعث می‌شود که  شرکت‌هایی که به دنبال یک سرویس خاص از شرکت شما می‌باشند، با دیدن آن تیتر ها کنجکاو شوند و از داستان‌های موفق سایر شرکت ها در مورد آن سرویس خاص شما آگاه بشوند.6. InfusionSoft7. Demandbase8. Netsuite9. Oracle10. Silverpop</description>
                <category>RasTech Blog</category>
                <author>mohad4_ns</author>
                <pubDate>Wed, 02 Oct 2019 16:45:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شروع سخت برنامه نویسی برای مبتدیان</title>
                <link>https://virgool.io/Rastech-Blog/%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A8%D8%AA%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86-kgvbolqseeax</link>
                <description>یک راه یا بهترین راه برای یادگیری وجود نداره..هر کسی با یک یا چند روش یاد میگیره ، یکی با کلاس حضوری،یکی با ویدئو آموزشی ، یکی با کتاب ، یکی با مستندات اون زبان یا تکنولوژی و یکی با کد خوندن و سعی و خطا و یا اصلا راه های دیگهاینکه هر کسی با چه روش هایی راحت تره برای یادگیری ، بستگی به شخص داره و معمولا بعد از کمی پیشروی دست آدم میاد.برای افراد متوسط و حرفه‌ای مشخصه ولی مشکل برای تازه کار هاست که تازه میخوان برنامه نویسی رو شروع کنن و نمیدونن چی به چیه ، باید از کجا یادبگیرن و فضا براشون تاریکه به علاوه اینکه ابتدای کار شیرینی برنامه نویسی رو نچشیدن و پروژه ای هم ندارن که به شوق اون پیش برن. در این جور مواقع معمولا استفاده از روش های خودآموز (اعم از ویدئو،کتاب،سایت و...) زیاد جواب نمیده و بعد از یه ذره جلو رفتن یا سرد میشن یا یه جا گیر میکنن و بی خیال میشن..به عینه هم خودم اوایل این مشکل رو داشتم و هم خیلی از دوستان رو میدیدم که این مشکل رو داشتن و حتی بعضا کلا بیخیال این رشته شدنکلاس حضوری چندتا مزیت داره :- اولیش اینکه زمان بندی و سرفصل داره که اگر جایی هم دانشجو سرد یا بی حوصله شد ولی چون ثبت نام کرده ناچارا پیگیری میکنه و ولش نمیکنه- دومیش اینکه چه مبتدی و چه حرفه ای توی برنامه نویسی دائم به مشکل های اعصاب خرد کن میخوره ولی برنامه نویس مبتدی مشکلاتش زیادتر و دانشش محدودتره..از آماده سازی محیط توسعه بگیرید تا خطاها و باگ های برنامه . مزیتی که کلاس حضوری داره اینه که یه استاد حی و حاضر هست که هر جلسه ازش سئوال بپرسه و حضوری مشکلاتش رو حل کنه، که برای فرد مبتدی غنیمته- سوم اینکه آموزش حضوری منعطف تره..به این معنا که استاد و دانشجو در مقابل هم قرار دارن و هر جایی که روش بیان برای دانشجو مبهم باشه ،استاد با تغییر بیان یا توضیح بیشتر مطلب رو جا میندازه..که نسبت به روش های خودآموز ایستا کارا تره- چهارم اینکه غالب دوره های حضوری برنامه ریزی و سرفصلشون جوری تنظیم شده که برای افراد مبتدی مناسب باشن ( مگر اونایی که پسوند پیشرفته دارن) در حالی که آموزش های مجازی هر کدومشون یه سطحی دارن و غالبا پیش فرض هایی دارن که برای افراد مبتدی کار رو سخت میکننبه همین جهت به نظرم کلاس حضوری نقطه شروع خوبیه برای افراد مبتدی که تصمیم بر شروع این راه دارن</description>
                <category>RasTech Blog</category>
                <author>علی اکبر معینی</author>
                <pubDate>Sun, 07 Jul 2019 15:35:44 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>