کپیرایتر و استراتژیست برند
قانون ۱۰ دقیقهای استیو جابز؛ راه سادهای برای حل مسئله و افزایش خلاقیت (پشتوانه علمی از استنفورد)
استیو جابز یه بار گفته بود: «بعضی از بهترین ایدهها وقتی به ذهنم رسیدن که داشتم راه میرفتم، نه وقتی پشت میز نشسته بودم.» راست هم میگفت. قانون ۱۰ دقیقهای او، یعنی همون عادت سادهی پیادهروی کوتاه برای باز کردن قفل ذهن، چیزی بود که بارها نجاتش داد. وقتی بیشتر از ده دقیقه روی یک مسئله گیر میکرد، بهجای فشار آوردن به ذهنش، از جا بلند میشد و قدمی میزد. همین تغییر محیط باعث میشد ایدههای تازه و راهحلهای خلاقانه جلوی چشمش سبز بشن.
جالب اینجاست که سالها بعد، تحقیقات استنفورد درباره خلاقیت همین عادت به ظاهر پیشپاافتاده را علمی کرد. محققان نشان دادند راه رفتن میتواند تا ۶۰ درصد خروجی خلاقیت را نسبت به نشستن افزایش بدهد. حتی اثرش بعد از پیادهروی هم باقی میماند؛ انگار مغز یک ریست کوچک میخورد و دوباره آماده میشود برای پیدا کردن راهحلهای تازه.
برای من نکته جذاب ماجرا این است که این قانون ۱۰ دقیقهای استیو جابز فقط یک ترفند شخصی نبود، بلکه یک راهکار حل مسئله خلاقانه است که امروز رهبران مدرن و کارآفرینان بزرگ از آن استفاده میکنند. شاید بامزه باشد، اما گاهی بهترین جلسههای کاری نه توی اتاق شیشهای هیئتمدیره شکل میگیرند و نه پشت لپتاپ؛ بلکه در یک پیادهروی ساده.
این مقاله قرار است همین مسیر را با هم قدم بزنیم: از عادت کاری استیو جابز شروع میکنیم، سراغ Neuroscience و خلاقیت میرویم، و در نهایت میبینیم چطور میتوانیم همین قانون ساده را به ابزاری برای افزایش بهرهوری فردی خودمان تبدیل کنیم.

چطور استیو جابز با یک پیادهروی ساده، قفل ذهنش را باز میکرد؟
گاهی ذهن آدم درست مثل یک کامپیوتر قدیمی هنگ میکند؛ هرچقدر بیشتر کلیدها را میزنی، صفحه روشن نمیشود. استیو جابز خوب این موضوع را فهمیده بود. او یک قانون ساده برای خودش داشت: اگر بیشتر از ده دقیقه روی یک مسئله گیر میکرد، از پشت میز بلند میشد و قدم میزد. همین عادت کوچک که بعدها به «قانون ۱۰ دقیقهای استیو جابز» معروف شد، بارها به او کمک کرد تا از بنبستهای ذهنی بیرون بیاید.
جابز اعتقاد داشت که خلاقیت زیر فشار به وجود نمیآید. او بارها در جلسات کاری، بهجای نشستن دور میز، تیمش را به یک جلسه پیادهروی میبرد. میگفت: «وقتی حرکت میکنم، ایدهها هم حرکت میکنند.» این نگاه باعث شد پیادهروی برای او فقط یک ورزش سبک نباشد، بلکه ابزاری برای افزایش خلاقیت و پیدا کردن راهکارهای تازه شود.
وقتی راه میروی، ذهن از حالت بسته و خطی خارج میشود. جابز از این تغییر محیط و جریان حرکت استفاده میکرد تا الگوهای تکراری را بشکند و ایدههای جدید کشف کند. شاید به همین دلیل بود که بسیاری از راهحلهای بزرگ اپل نه در اتاقهای رسمی، بلکه وسط یک پیادهروی ساده شکل گرفتند.
برای من این عادت نشان میدهد که گاهی سادهترین انتخابها، بزرگترین نتایج را میسازند. اگر جابز با یک پیادهروی کوتاه برای حل مسئله خلاقانه توانست شرکتش را به یکی از نوآورترین برندهای دنیا تبدیل کند، ما هم میتوانیم از همین ترفند برای باز کردن قفل ذهنمان استفاده کنیم.
در بخش بعدی میخواهم سراغ تحقیقات استنفورد درباره خلاقیت بروم؛ جایی که علم نشان میدهد چرا این عادت کوچک واقعاً جواب میدهد و چطور میتواند ۶۰ درصد خروجی خلاقیت را بیشتر کند. همینجاست که یک عادت شخصی به یک قانون علمی و جهانی تبدیل میشود.
تحقیقات استنفورد: وقتی علم عادت جابز را تأیید کرد!
ایدههای بزرگ معمولاً با یک شهود ساده شروع میشوند، اما وقتی پای علم وسط میآید، آن شهود به قانون تبدیل میشود. درست همین اتفاق برای قانون ۱۰ دقیقهای استیو جابز افتاد. سالها بعد از اینکه او با پیادهروی کوتاه برای حل مسئله خلاقانه معروف شد، گروهی از محققان استنفورد تصمیم گرفتند این عادت را زیر ذرهبین ببرند و ببینند واقعاً چه خبر است.
در سال ۲۰۱۴، ماریلی اپتزو (Marily Oppezzo) و دنیل شوارتز (Daniel Schwartz) نتایج پژوهشی را در Journal of Experimental Psychology: Learning, Memory and Cognition منتشر کردند (لینک به مقاله). در این مطالعه، شرکتکنندگان باید ایدهپردازی میکردند؛ بعضیها پشت میز نشستند و گروهی دیگر شروع به راه رفتن کردند. نتیجه چه شد؟ گروهی که راه میرفتند، ۶۰ درصد افزایش در خروجی خلاقیت داشتند. یعنی دقیقاً همان چیزی که جابز سالها قبل با تجربه شخصیاش فهمیده بود.
اما نکته جالبتر این بود که اثر پیادهروی بعد از پایانش هم ادامه داشت. مغز انگار با حرکت، وارد یک حالت آمادهباش برای خلاقیت و حل مسئله میشود و حتی پس از نشستن، هنوز جریان ایدهها را ادامه میدهد. این یعنی راه رفتن فقط یک ترفند لحظهای نیست، بلکه موتور ذهن را روشن نگه میدارد.
وقتی این دادهها را میبینم، بیشتر به عمق نگاه جابز پی میبرم. او فقط یک عادت کاری ساده نداشت، بلکه ناخودآگاه به یک حقیقت علمی رسیده بود. و حالا ما میدانیم که پشت این جلسات پیادهروی فقط یک انتخاب متفاوت نبود؛ بلکه یک قانون علمی برای افزایش خلاقیت وجود داشت.
در بخش بعدی سراغ Neuroscience و خلاقیت میرویم؛ جایی که علوم اعصاب توضیح میدهد چرا راه رفتن واقعاً الگوهای ذهنی را میشکند، حافظه و تخیل را فعال میکند و ذهن را برای ایدههای تازه آماده میسازد.
مغز هنگام راه رفتن چه میکند؟ (نگاه علوم اعصاب)
وقتی به داستان استیو جابز و تحقیقات استنفورد نگاه میکنم، یک سوال مهم به ذهنم میرسد: اصلاً چرا راه رفتن اینقدر روی ذهن و خلاقیت اثر دارد؟ پاسخ این سؤال در علوم اعصاب پیدا میشود؛ جایی که دانشمندان توضیح میدهند مغز ما هنگام حرکت، چطور مثل یک شبکه برق پر از جرقههای تازه عمل میکند.
اولین نکته این است که راه رفتن الگوهای تکراری ذهن را میشکند. وقتی پشت میز نشستهای، مغز در همان مسیرهای عصبی قبلی حرکت میکند و به قول معروف گیر میافتد. اما وقتی قدم میزنی، حرکت فیزیکی باعث میشود مغز وارد حالت تفکر واگرا شود؛ یعنی توانایی ساخت ایدههای متنوع و راهحلهای غیرمنتظره. به همین دلیل جابز بعد از یک پیادهروی کوتاه برای حل مسئله، اغلب با دیدگاه تازهای برمیگشت.
از طرف دیگر، حرکت نواحی مرتبط با حافظه و تخیل را فعال میکند. تحقیقات نشان میدهد که جریان خون و اکسیژن هنگام راه رفتن افزایش مییابد و همین موضوع بخشهایی از مغز را که مسئول یادآوری و تصور سناریوهای جدید هستند، تحریک میکند. نتیجه این است که ترکیب حافظه با تخیل، جرقههایی برای افزایش خلاقیت و ساخت ایدههای نو به وجود میآورد.
همزمان، حالت روحی و تمرکز هم تغییر میکند. همه ما تجربه کردهایم که بعد از یک قدمزدن کوتاه، ذهن سبکتر و آرامتر میشود. این به خاطر ترشح مواد شیمیایی مثل اندورفین است که هم حال خوب ایجاد میکنند و هم تمرکز را بالا میبرند. یعنی در عمل، راه رفتن یک «ریست دکمهای» برای ذهن است؛ هم از فشار روانی کم میکند، هم انرژی تازهای برای حل مسئله میدهد.
وقتی این مکانیسمها را کنار هم میگذارم، به این نتیجه میرسم که قانون ۱۰ دقیقهای استیو جابز فقط یک ترفند ساده نبود، بلکه پشتوانهای عمیق در Neuroscience و خلاقیت دارد. او ناخودآگاه از چیزی استفاده میکرد که دانش امروز آن را بهروشنی توضیح میدهد: حرکت، ذهن را آزاد میکند.
در بخش بعدی سراغ این میرویم که چرا این قانون کوچک، به یک عادت ماندگار برای رهبران و مدیران امروز تبدیل شده و چطور میشود از آن در دنیای شلوغ و پرسرعت امروز استفاده کرد.
قانون ۱۰ دقیقهای استیو جابز؛ میراثی ماندگار برای رهبران امروز
اگر چیزی در زندگی استیو جابز ماندگار شد، فقط آیفون یا مکبوک نبود؛ بلکه نگاه او به بهرهوری فردی و نحوهی آزاد کردن خلاقیت بود. «قانون ۱۰ دقیقهای» بهمرور از یک عادت شخصی تبدیل شد به الگویی جهانی برای رهبران، مدیران و کارآفرینانی که بهدنبال حل مسئله خلاقانه هستند.
این روزها، جلسات پیادهروی جابز فقط یک خاطره نیست. از سیلیکونولی گرفته تا اتاقهای هیئتمدیره در نقاط مختلف دنیا، مدیران از همین ترفند برای شکستن بنبستهای ذهنی استفاده میکنند. شاید ظاهرش ساده باشد؛ چند دقیقه قدم زدن. اما در واقعیت، این وقفهی کوچک کمک میکند ذهن از فشار بیرون بیاید، دوباره جان بگیرد و با زاویهای تازه به مسئله نگاه کند.
نکته کلیدی اینجاست که بهرهوری یعنی هوشمندانه کار کردن، نه بیشتر کار کردن. جابز با همین قانون ثابت کرد که گاهی لازم نیست پشت میز بمانی و ساعتها به صفحهنمایش خیره شوی. کافی است چند دقیقه حرکت کنی تا ذهن، خودش مسیر تازه را پیدا کند.
برای من این عادت یادآوری میکند که رهبری در دنیای امروز فقط به تصمیمهای بزرگ محدود نمیشود. بلکه به مهارت در ایجاد فضا برای خلاقیت و نوآوری هم برمیگردد. درست به همین دلیل است که قانون ۱۰ دقیقهای استیو جابز از مرز یک عادت شخصی گذشته و به یک میراث مدیریتی ماندگار تبدیل شده؛ میراثی که نسل جدید رهبران هم میتوانند از آن بهره ببرند.
حالا که دیدیم این قانون ساده چطور به یک ابزار جهانی تبدیل شده، وقت آن است برگردیم به اصل ماجرا: چرا خلاقیت نیاز به آزادی دارد، نه فشار؛ و چطور میتوانیم این عادت کوچک را در زندگی روزمرهمان نهادینه کنیم.
جرقهای برای خلاقیتهای بزرگ
استیو جابز با یک پیادهروی ساده برای حل مسئله خلاقانه نشان داد که خلاقیت و بهرهوری فردی همیشه پشت میز اتفاق نمیافتند؛ گاهی کافی است از محیطت فاصله بگیری تا ذهن دوباره جان بگیرد.
تحقیقات استنفورد هم همین را تأیید کرد؛ با عدد و رقم. افزایش ۶۰ درصدی خروجی خلاقیت در زمان راه رفتن و ماندگاری اثر بعد از آن، یعنی علم دقیقاً پشت چیزی ایستاده که جابز سالها قبل به شکل غریزی کشف کرده بود. وقتی علوم اعصاب را هم به ماجرا اضافه کنیم، تصویر کاملتر میشود: حرکت جریان خون را بالا میبرد، حافظه و تخیل را تحریک میکند، و مغز را در وضعیت تفکر واگرا قرار میدهد. نتیجه؟ ذهنی باز، آماده و سرشار از ایدههای تازه.
اما چیزی که این قانون را ماندگار کرده، فقط کاراییاش نیست؛ بلکه سادگیاش است. رهبران امروز از جلسات پیادهروی و وقفههای کوتاه نه بهعنوان یک تفریح، بلکه بهعنوان ابزاری مدیریتی برای شکستن الگوهای فکری استفاده میکنند. این همان جایی است که بهرهوری معنای واقعیاش را پیدا میکند: کار کردن هوشمندانه، نه سختتر.
مهمترین پیام قانون ۱۰ دقیقهای استیو جابز این است که بزرگترین ایدهها همیشه نیاز به فشار و سختی ندارند. گاهی باید رها کنی، قدم بزنی و اجازه بدهی ذهن مسیر خودش را پیدا کند. شاید همین ده دقیقه کوتاه، همان جرقهای باشد که مسیر کاری یا حتی زندگیات را عوض میکند.
پس دفعه بعد که روی مسئلهای گیر کردی، بهجای خیره شدن به صفحهنمایش، از جا بلند شو و چند دقیقه قدم بزن. شاید ایدهای که دنبالش میگردی، وسط یک پیادهروی ساده منتظرت باشد!
مطلبی دیگر از این انتشارات
۱۶ اصطلاح کلیدی برندینگ که هر صاحب کسبوکاری باید بداند
مطلبی دیگر از این انتشارات
چرا مهارتهای نرم آرومآروم از مهارتهای فنی جلو میزنن؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
چرا برندسازی شخصی برای هر کسی مهم است؟ (حتی باهوشترینها)