کپیرایتر و استراتژیست برند
چرا انقلابها رخ میدهند؟ نگاهی به نقش روایت و فرهنگ در شکلگیری انقلابها
چرا در بعضی کشورها انقلاب رخ میدهد و در بعضی دیگر نه؟ سالهاست علوم اجتماعی برای پاسخ به این سوال سراغ شاخصهایی مثل وضعیت اقتصادی، میزان نابرابری، یا قدرت و انسجام حکومتها رفته است. منطق کلاسیک هم روشن است: اقتصاد بد + حکومت ضعیف = احتمال بالاتر انقلاب.
اما تجربه تاریخی نشان داده این فرمول همیشه جواب نمیدهد. حتی «انقلابهای رنگی» اروپای شرقی در اوایل دهه ۲۰۰۰ را تقریباً هیچکس پیشبینی نکرد. همین ناکامیها باعث شده بعضی پژوهشگران به این فکر بیفتند که شاید داریم بخش مهمی از تصویر را نادیده میگیریم.
اریک سلبین (Eric Selbin)، استاد علوم سیاسی، یکی از همین پژوهشگران است. او معتقد است برای فهم اینکه چرا انقلابها رخ میدهند، باید جدیتر به یک عامل فرهنگی نگاه کنیم: قدرت روایت و نماد.

فراتر از اقتصاد و قدرت حکومت: مسئله روایت
سلبین در کتاب خود با عنوان Revolution, Rebellion, Resistance: The Power of Story حاصل بیش از ۲۰ سال پژوهش میدانی در کشورهایی مثل نیکاراگوئه، گرانادا، مکزیک، اسپانیا و فرانسه را جمعبندی کرده است. او در جریان تحقیقاتش متوجه نکتهای ساده اما اساسی شد: مردم مدام داستان تعریف میکنند. اما پژوهشگرها معمولاً این داستانها را به «داده» تقلیل میدهند؛ به جای اینکه خود روایت را بهعنوان یک متغیر جدی در نظر بگیرند.
سلبین به این نتیجه رسید که داستانها فقط تزئینات فرهنگی نیستند؛ آنها بخشی از موتور محرک کنش سیاسیاند. به تعبیر او، روایتها به ما اجازه میدهند زندگی و جهانمان را در شکلی دگرگونشده تصور کنیم. وقتی یک روایت قدرتمند و قانعکننده از انقلاب شکل میگیرد، «انقلاب» از یک ایدۀ دور به یک امکان واقعی تبدیل میشود.
او حتی پا را فراتر میگذارد و میگوید داستانها میتوانند بر محرومیت اقتصادی غلبه کنند، هنجارهای اجتماعی را دور بزنند و حتی در برابر قدرت نظامی دوام بیاورند. این ادعا جایگزین تحلیل اقتصادی نیست، اما نشان میدهد چرا تمرکز صرف بر شاخصهای مادی کافی نیست.
چرا در بعضی کشورها انقلاب نمیشود؟
اگر روایتها مهماند، پس باید بپرسیم: جامعه درباره «انقلاب» چه داستانی برای خودش تعریف میکند؟
سلبین میگوید انقلاب بیشتر در جوامعی رخ میدهد که در آن، انقلاب بهعنوان پدیدهای باشکوه، بزرگ و نجیب ستایش میشود؛ نه جایی که انقلاب معادل بیثباتی، فاجعه یا شکست تلقی میشود.
برای مثال، او به هائیتی (Haiti) اشاره میکند. با وجود مشکلات شدید اقتصادی، در آن کشور انقلاب جدیدی رخ نداده است. یکی از دلایل میتواند این باشد که انقلاب بزرگ تاریخی هائیتی در نهایت بهعنوان تجربهای ناکام در حافظه جمعی باقی مانده است. وقتی روایت غالب از انقلاب منفی باشد، احتمال تکرار آن کاهش پیدا میکند.
به بیان سادهتر، فقط «شرایط بد» کافی نیست. باید یک روایت مثبت و مشروع از کنش انقلابی هم وجود داشته باشد.
نقش نماد و بازسازی روایتهای تاریخی
روایتها فقط در مرحله آغاز انقلاب اثر ندارند؛ در تداوم آن هم نقش دارند. سلبین تأکید میکند که نمیتوان دستکم گرفت مردم تا چه اندازه حاضرند برای آینده بهتر فرزندانشان سختی بکشند. این آمادگی معمولاً با تغذیه مداوم از داستانها و نمادها تقویت میشود.
او مثالی از کوبا در سال ۱۹۵۸ میآورد؛ زمانی که سرنوشت انقلاب هنوز قطعی نبود. فیدل کاسترو (Fidel Castro) از یک روایت تاریخی مربوط به جنگ استقلال کوبا در سال ۱۸۹۵ استفاده کرد؛ داستانی درباره آتش زدن مزارع نیشکر بهعنوان نشانه تعهد و فداکاری برای استقلال. کاسترو دستور داد «راهپیمایی آتشافروزانه» دوباره اجرا شود.
به گفته سلبین، این اقدام از نظر نظامی، روانی و فرهنگی یک حرکت تاکتیکی هوشمندانه بود. اینجا روایت تاریخی صرفاً یک خاطره نبود؛ تبدیل شد به ابزار بسیج، انگیزش و مشروعیتبخشی.
همین الگو در نیکاراگوئه هم دیده میشود. برخی انقلابیون اولیه گفتهاند که از «پیروزی» انقلاب کوبا الهام گرفته بودند. یعنی آگاهی از اینکه «جای دیگری، زمانی دیگر، افرادی دیگر توانستهاند مقاومت کنند» خودش تبدیل به منبع انگیزه میشود.
روایت بهعنوان ابزار تحلیلی در علوم اجتماعی
سلبین تأکید میکند که نظریه او قرار نیست جایگزین روشهای سنتی علوم اجتماعی شود. اقتصاد، ساختار قدرت، نهادها و متغیرهای مادی همچنان مهماند. اما اگر بخواهیم تصویر کاملتری داشته باشیم، باید روایتها را هم بهعنوان «ابزار حرفهای» تحلیل سیاسی وارد کار کنیم.
این نگاه پیامدهای عملی هم دارد. برای پیشبینی احتمال انقلاب در یک جامعه، صرفاً بررسی تورم، بیکاری یا سرکوب سیاسی کافی نیست. باید دید چه داستانهایی در آن جامعه جریان دارد، چه نمادهایی برجسته شدهاند و انقلاب در تخیل جمعی چه جایگاهی دارد.
حتی این چارچوب را میتوان به پدیدههایی مثل جنبشهای اعتراضی یا مقاومتهای سیاسی معاصر تعمیم داد. به گفته سلبین، برای فهم حرکتهایی مانند Tea Party در ایالات متحده، که بیشتر نوعی مقاومت یا شورش است تا انقلاب، باید روایتهای آنها را فهمید. بدون درک داستانهایی که اعضا برای خودشان تعریف میکنند، تحلیل صرفاً ساختاری ناقص خواهد بود.
انقلاب، فقط محصول بحران نیست!
پرسشِ «چرا انقلابها رخ میدهند؟» پاسخی چندلایه دارد. بحران اقتصادی، ضعف حکومت یا شکافهای اجتماعی مهماند؛ اما کافی نیستند. آنچه میتواند شرایط را به نقطه جوش برساند، وجود یک روایت قدرتمند است؛ روایتی که انقلاب را ممکن، مشروع و حتی اخلاقی نشان دهد. در نبود چنین داستانی، حتی شدیدترین بحرانها هم ممکن است به انقلاب منجر نشوند.
اگر به خواندن علاقه داری، کانال تلگرام مجله رکسو رو دنبال کن. اونجا مطالب تکمیلی، یادداشتهای کوتاهتر و زاویهدیدهایی منتشر میکنیم که معمولاً جایی غیر از خود مجله نمیاد.
مطلبی دیگر از این انتشارات
هنر انسانسازی برند در شبکههای اجتماعی؛ چطور روایت انسانی، برند را قابل لمستر میکند؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
تفکر انتقادی چیست، چرا مهم است و چطور آن را یاد بگیریم؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
آینده برندها روی شانههای اینفلوئنسرها (+ راز ROI بالا در اینفلوئنسر مارکتینگ)