بسوزانید کتاب ها را...

یادداشتی درباره کتاب فارنهایت 451

451 درجه فارنهایت دمایی که کتاب ها در آن می سوزند...

ری بردبری در 166 صفحه پادآرمانشهری آتشین را به تصویر میکشد که دانایی و آگاهی گناهی نابخشودنی محسوب میشوند.

با رشد و گسترش تکنولوژی در آمریکا، بمباران اطلاعاتی مردم و درنهایت تمایل عموم انسان ها به شادی باعث شده مفاهیم اخلاقی رنگ ببازند، تاریخ بازنویسی شود و دروغ بر جامعه حکمفرما شود، اتفاقی آشنا در آثار مشهوری چون 1984،دنیای قشنگ نو، سرگذشت ندیمه و ...

کتاب، نازل ترین و ممنوعه ترین کالای آن روزگار را می سوزانند تا مردم را از غم ژرف آن برهانند.

گفت و گوی متضاد فیلسوف ها باعث سردرگمی مردم میشود؟ بسوزانش
هاکلبری فین یادآور ظلم به سیاه پوستان است؟بسوزانش
همینگوی فمینیست ها را عصبانی میکند؟بسوزانش

در اثر بردبری، همراه با کتاب ها آتش میگیرید، با پیرزن ایل میسوزید، از تکنولوژی بیزار میشوید و از سرعت حرکت ما در قرن 21 به سمت دنیای سیاهی که خلق شده وحشت زده میشوید.

بعد از خواندن این کتاب به نزدیک ترین کتابی که اطرافتان وجود دارد چنگ میزنید، آن را می بوسید و می بویید و از ترس از دست دادن لذت کشف کلمات کنار هم چیده شده شب های زیادی را نخواهید خوابید.

بعد از خواندن این کتاب، ترسان و لرزان چشم هایتان را می بندید و به سرعت سرسام آور ماشین ها فکر میکنید، به گسترش وسیع اطلاعات به درد نخور، به اشتراک گذاری بیهوده تصاویر زرد، به میل بیش از حد آدم ها به شادی های بی نهایت و بی نهایت، به تلویزیون و موبایل و رایانه ها که فرصت فکر کردن را از انسان ها گرفتند.

به راستی آخرین باری که از بالکن خانه به آسمان چشم دوختید و بدون زباله های الکترونیکیِ جذاب، قهوه تان را مزه مزه کردید چه قدر گذشته؟

از آخرین باری که از نبوغ بی بدیل طبیعت شگفت زده شدید چندسال گذشته؟

از آخرین باری که غم کسالت بار نابودی اندیشه هایتان را ،که زمانی درست ترین میپنداشتیدشان، به دوش کشیدید چند فرسنگ دور هستید؟

نمیخواستن مردم اینجوری بشینن،کاری نکنن و هی حرف بزنن و حرف بزنن؛ این یه جور زندگی اجتماعی اشتباهه.مردم خیلی زیاد حرف میزدن. و کلی هم وقت واسه فکر کردن داشتن.پس خودشونو از شر ایوونا خلاص کردن. و باغا البته. باغای زیادی برامون نمونده. و وسایل خونده رو یه نیگا بنداز. دیگه صندلی گهواره ای نمیبینی.زیادی راحت بودن. مردم باید مدام اینور و اونور باشن.

وقتی کتاب فارنهایت 451 را میبندید و آن را داخل کتابخانه برمیگردانید تازه اندیشه هایتان شروع میشود، اگر کمی خوش شانس باشید متوجه عبور لحظه هایتان به سمت تیرگی عمیق میشوید و تلاش میکنید تا حد امکان جلویش را بگیرید. اما اگر غرق در شادی بی امان و لحظه ایِ این روزهایمان شوید کتاب و چندخطی از کلماتش گوشه صفحه اینستاگرامتان تاابد خاک میخورد.

مدام حواست به این نباشه که تک تک چیزا،اشخاص، ماشینا و کتابخونه ها رو از این دریای بی کران نجات بدی و حفظ کنی. فقط سهم خودت رو انجام بده و دست آخر هم اگه غرق شدی، حداقل میدونی که نزدیک ساحل بودی

ری بردبری حدود 40 سال پیش از دیوارهایی صحبت میکند که بدون لمس فیزیکیِ دوستانمان با آن ها زندگی میکنیم، از گوشی های صدفی صحبت میکند که مدام در گوشمان برایمان قصه میگوید و آراممان میکند، برایمان از مصرف بیش ازحد قرص های خواب آور میگوید و روابط یخ زده میان انسان ها.

ما کجای این داستانیم؟ اگر از من بپرسید خواهم گفت درست روی مرز نابودی ایستاده ایم و نظاره گر به خاک و خون کشیده شدن بشریت هستیم.

اگه میخوای یه آدم از لحاظ سیاسی ناراحت نباشه، سوال دوپهلو ازش نپرس؛ سوال ساده بپرس. اگه سوالی هم نپرسی که چه بهتر. اصلا بزار فراموش کنه که چیزی هم به اسم جنگ وجود داره. اگه دولت نالایق و بی عرضس و مالیاتا رو سنگین کرده، باز بهتره که مردم این چیزا رو ندونن. بذار مردم سر اینکه کی بهتر شعر آهنگای محبوب یا اسم مرکز ایالتا رو میدونه باهم رقابت کنن.مغزشونو پر از اطلاعات بی خطر کن، بعد احساس میکنن دارن فکر میکنن. در عین سکون احساس تحرک میکنن و شاد و خوشحال خواهند بود.
کتابا یادمون میندازن که چه احمقا و کودنایی هستیم اما در عوض میتونیم خیلی راحت اونا رو ببندیم و بگیم:یه لحظه صبر کن. براش مثل خدا میمونیم! اما کی تا حالا تونسته خودشو موقع تماشای تلویزیون دیواری از چنگش آزاد کنه؟

در انتهای این دنیای خوابیده اما، قرار است به کجا برسیم؟ آیا اقلیت کم توان اما خوش فکر میتوانند حریف اکثریتی پرزور اما دیکتاتور و ترسو شوند؟ آیا حاکم های زورمند میتوانند مغز آدم های متوسط ،که متاسفانه اغلب جامعه را تشکیل میدهند، را تا ابد زیر یوغ خود به تاراج ببرند؟ آیا تاوان کوته فکری جاهلان را دانایان میپردازند؟ اصلا آیا در جوامعی که شادی و شاد بودن تنها هدف غایی مردمانش است تاوان دادن بار معنایی خود را همچنان حفظ میکند؟ ری بردبری در این کتاب به تمام سوالاتمان پاسخ خواهد داد.



فیلم Fahrenheit 451 اقتباسی است از کتاب بالا، البته کارگردان ایرانی این فیلم(رامین بحرانی) چندان به متن کتاب پایبند نبوده و قسمت هایی از آن را به سلیقه خود تغییر داده که البته به مفهوم اصلی مورد نظر نویسنده خدشه ای وارد نشده.

اگر بعد از اتمام کتاب، همچنان دلبسته مونتاگ و دنیای خیالی ری بودید پیشنهاد میکنم فیلم بالا را از دست ندهید. و با دیدی کمی متفاوت تر، دوباره به داستان نگاه کنید.