قسمت بیستم - بیداد، روایت صد سال آواز زنان در ایران (شماره سوم: پهلوی)

اِ بله، شاید مثلا موسیقی ما از اونچه که بهعنوان به فرض آواز ایرانی میشناختیمش رفت بهسمت خب لیلا فروهرا و گوگوش و بسیار از هنرمندان موزیسینهایی که در واقع پاپ کار میکردن.
مثلا ما الان که نگاه میکنیم شجریان خب معلومه جایگاهش توی موسیقی ما. ولی اگه برگردی به دهه پنجاه اینقدر واضح نبود، یعنی انقدر نبود که مثلا شجریان کسی که چقدر با دیگران فاصله داره و اگر نگاه کنی به اون چیزهایی که اون موقع بود، شاید حتی مثلا کفه پریسا رو سنگین تر ببینی.
مثلا ما ویدئوهای رنگارنگ اون زمان رو داریم که از پریسا و گروه های موزیسی نیش هستن که در کنار هم نشستن و دارن کار راه میدن و در مقایسه ش هم ویدئو داریم از گوگوش، از رنگارنگ که خب مسلما یکی از این دو مدل ویدئو جلوه بصری بیشتری داشته و خب مخاطب بیشتر و در کنارش هم درآمد بیشتر.
سلام. من هدیه میری مقدم هستم و شما دارید به قسمت بیستم پادکست روز نگوش میدید که در تیرماه ۱۴۰۰ منتشر میشه. روزن پادکستی که به شما کمک میکنه تبعیض های جامعه امروز را بهتر بشناسید. نابرابری هایی که انقدر تکرار شدهاند، عادی و تغییرناپذیر بهنظر می رسند. پس اگر میخواهی به سیاهچالههای ذهنت نور بتابانی، به باورهات شک کنی و از کنار تبعیض ها به راحتی نگذری، به پادکست روزن خوش آمدی.
بابت تأخیری که در انتشار این قسمت وجود داشت منو ببخشید. راستش بهخاطر بیماری تصمیم گرفتم که یه مدتی به خودم استراحت بدم و سلامتیم رو در اولویت قرار بدم. البته در تمام این مدت در صفحات اجتماعی روزن فعال بودم و رسالت پادکست رو اونجا ادامه دادم.
الانم دوباره پرانرژی برگشتم و کلی برنامه های جدید براتون دارم. یادتون هست کجا بودیم؟ قرار بود که در چند قسمت، داستان آواز زنان در صدسال اخیر رو براتون تعریف بکنم. در قسمت هفدهم و هجدهم درباره آواز زنان در زمان قاجار و اوایل دوره پهلوی صحبت و داستان زندگی قمرالملوک وزیری رو تعریف کردم. همانطور که در قسمتهای قبل گفتم، این مینی سریال در وب سایت موسسه زنان آزگود وابسته به دانشگاه یورک هم به زبان انگلیسی منتشر شده.
لینک مقالات هر قسمت رو می تونید توی توضیحات پیدا بکنید. شما می توانید به هر میزانی که دوست دارید حتی اندازۀ مبلغ یک چای یا قهوه از روزن پشتیبانی مالی بکنید. حمایت شما منو دلگرم میکنه و باعث میشه با انگیزه بیشتری کار تولید پادکست رو ادامه بدم. لینک حمایت از روزم برای دوستان داخل و خارج از کشور رو در توضیحات پادکست براتون میذارم. دیگه بریم سراغ اصل داستان. آها داش یادم میرفت این قسمت دو تا مهمون عزیز داره. نفر اول آیدا شاهقاسمی، خواننده عزیز و دوست داشتنی و نفر دوم دوست خوب و پادکستر درجه یک بردیا دوستی از پادکست کرون. دیگه نگم براتون که چقدر از همراهی این دو تا عزیز هیجان زده و خوشحالم. دیگه واقعا بریم سر اصل داستان.
به اینجا رسیدیم که با ساختار شکنی قمر راه برای خوانندههای زن باز شد. در همون دوره زنهای دیگه ای مثل ملوک زرابی یا روح انگیز هم در عرصه هنری فعالیت میکردند. اما خب این به این معنی نیست که خوانندگی زنان عادی شده بود. دوره پهلوی عصر شکوفایی زنان در عرصه موسیقی به حساب میاد و زنها توانستند از اندرونی به محیطهای بیرونی بیایند، اما هنوز عامه مردم خوانندگی زنان را مشروع نمیدانستند.
نه تنها زنان بلکه گاهی اوقات مردان هم مجبور بودند بهدلیل شرایط فرهنگی و اجتماعی برای خودشون نام مستعار انتخاب بکنند. چندتا مثال بزنم؟ مثلاً اسم اصلی روح انگیز که جلوتر بیشتر در موردش توضیح میدم، بتول عباسی بود. اسم اصلی حایده، سکینه دادابالا و اسم واقعی مستی در منابع خدیجه و در منابع دیگر افتخار ذکر شده. یکی از شخصیتهای مهم در این دوره روح انگیزه.
روح انگیز از چند نظر جزو اولینها بوده. بهعلاوه داستان زندگیش یه گرهای داره که به نظر خود من خیلی جالبه. همونطور که گفتم اسم اصلی روح انگیز، بتول عباسی بود. البته تو یه سری کتابها میگن اسمش قدرت بوده. حالا ممکنه بپرسید مگه میشه قدرت اسم زن باشه؟ میشه دیگه. اسمهای اینطوری زیادن مثل عزت. بگذریم. بتول متولد سال ۱۲۸۳ بود.
از بچگی تو خلوت برای خودش آواز میخوند اما پدر و مادرش مخالف آواز خوندن بودند. در همسایگی بتول خانواده خوش ذوقی زندگی میکردند. پدر و مادر خانواده ساز میزدند و این برای بتول خیلی جذاب بود. برای همین بعد از ظهرها به بهانه بازی با بچههای این خانواده پیششون میرفت. زن و شوهر ساز میزدند و بتول هم براشون آواز میخوند.
یک باری اتفاقی جلوی مهمونهای اون خانواده آواز خوند. همه شیفته صداش شدند. بین مهمونا مردی بود به اسم حسین سنجری. سنجری بهشون گفت این دختر خیلی با استعداده. تا الان کجا بوده؟ مطمئنم اگر که آموزش ببینه برای خودش ستارهای میشه. این شد که خود حسین سنجری قبول کرد بیاد پیش اون خانواده و به بتول آموزش بده. انقدر بتول با استعداد بود که سنجری بعد از شیش ماه دخترک رو برد به مدرسه علینقی وزیری. با رفتن به مدرسه وزیری مسیر زندگی بتول تغییر کرد. علینقی وزیری رو حتما از قسمت ۱۷ و ۱۸ بهخاطر دارید.
تا اون زمان کلونل وقتی که آهنگی میساخت معمولا یا خودش روی اون میخوند یا عبدالعلی وزیری که دست پرورده خودش بود. کلونل دربدر دنبال زنی بود که برای خوندن قطعات باهاش همکاری بکنه. سنجری از این قضیه خبر داشت. برای همین ۶ ماه تمام با بتول تمرین کرد تا مطمئن بشه که در برخورد اول میتوانند کلونل رو تحت تاثیر قرار بدند.
از اون طرف پسر سنجری یعنی هشمت الله هم که اونموقع دبستان میرفت، به بتول درسهای کلاس اول رو یاد میداد. چون دخترک مدرسه نرفته بود و سواد خوندن و نوشتن نداشت. خلاصه که سنگ تموم براش گذاشتن. نتیجه هم گرفتند. علینقی وزیری در همون برخورد اول بتول رو پسندید و در مدرسه ثبت نامش کرد. کلونل گفت این دختر زندگی تازهای رو شروع کرده. باید یه اسم جدید هم داشته باشه. صدای آوازش خیلی روح انگیز بود.اسمشو بزاریم روح انگیز. اینطوری بود که بتول شد روح انگیز و تحصیل در مدرسه کلونل وزیری رو شروع کرد. حدود یک سال اونجا درس خوند و از همونجا هم پر کردن صفحات رو شروع کرد.
وقتی کلونل میخواست روح انگیز رو قبول بکنه براش یه شرط گذاشت. گفت باید خواننده مدرسه باشه و به هیچ مجلس طربی نره. روح انگیز هم قبول کرد. چرا قبول نکنه آخه؟ اون موقع اصلا کسی روح انگیز رو نمی شناخت که بخواد دعوتش بکنه. اما یه کم که گذشت پیشنهادها دونهدونه سمت روح انگیز اومدن. روح انگیز وسوسه شده بود و در گیر و دار بررسی این پیشنهادا بود که یک اتفاق عجیب افتاد. چیزی که هرگز کسی تصورش رو هم نمیکرد.
یادتون باشه این سنجری بود که روح انگیز رو کشف کرد. ۶ ماه بهش درس داد و بعد هم به کلونل معرفیش کرد. سنجری ازدواج کرده بود بچه داشت و زندگیش لااقل از بیرون خوب بهنظر میرسید. وقتی این داستان برای روح انگیز پیش اومد، سنجری کاری کرد که همه متحیر شدند. گفت میخوام روح انگیز رو به عقد خودم دربیارم. بهانه اش هم این بود که اگه با من باشه کسی مزاحمش نمیشه و میتونه درس آوازش رو ادامه بده.
خیلی ها باهاش مخالفت کردند. گفتند مرد عاقل آخه این چه کاریه؟ بشین سر زندگیت. اما سنجری پاهاش رو توی یک کفش کرد و گفت من می خواهم برای این استعداد بزرگ فداکاری کنم و نذارم که از دست بره. اون موقع سنجری سه تا بچه داشت و طبیعتا خانوادش اصلا از این تصمیم خوشحال نشدند.
اما سنجری کار خودش را کرد و با روح انگیز ازدواج کرد. بعد از ازدواج هم ساعتهای زیادی رو باهاش میگذروند. گاهی روزی هشت ساعت درها رو میبستن و باهم تمرین میکردند. حالا تمرین یا کار دیگه کسی جز خودشون نمیدونه. بههرحال کلونل توی این تصمیم دخالتی نکرد. گذاشت هرکاری میخوان بکنن. اون کار خودشو میکرد. برای صدای روح انگیز آهنگ میساخت و از همکاریشون راضی بود.
حالا صدای روح انگیز چه ویژگی هایی داشت؟ صداش شفاف و رسا بود. میتونست اوج قطعات رو بهراحتی اجرا بکنه. حدود صداش تقریبا مثل قمر بود با این تفاوت که در قسمت بم وسعت بیشتری داشت. یکی دیگر از ابتکارات کلونل وزیری ساخت و اجرای قطعات دو صدایی بود. این کار برای اولین بار در ایران انجام میشد و روح انگیز هم جزو اولین خواننده های ایرانی بود که این قطعات رو همراه با خود کلونل اجرا کرد.
پس تا الان روح انگیز در دو تا موضوع اولین بود. یکی اولین خواننده زنی که روی آهنگهای کلونل آواز خوند و دوم جزو اولین خواننده های زنی بود که قطعات دو صدایی را در آواز ایران اجرا کرد. علاوهبر اینها، روح انگیز جزو اولین خواننده هایی بود که قطعاتی را برای بچه ها اجرا کرد. در نهایت هم خوبه بدونید که فقط دو تا زن هستند که ردیف آموزشی برای زنان دارند و روح انگیز یکی از آن هاست.
پس متوجه شدید که چرا شناختن روح انگیز مهمه. اولین زنی که قطعات دو صدایی رو خونده. کسی که روی قطعات کلونل وزیری آواز خونده. یکی از زنانی که ردیف آموزشی داره و از اولین کسانی که برای بچه ها قطعاتی رو اجرا کرده. این که همه ی اینها هم در مقابل ازدواج با مردی که خیلی بزرگتر از خودش بوده بهدست آمده, در نوع خودش جالبه. از حدود سال ۱۳۳۰ تا ۱۳۵۷ اتفاقات مهمی در دنیا افتاد که موسیقی و آواز زنان رو تحت تاثیر قرار داد. اولیش ظهور تلویزیون بود که در قسمت قبلی در موردش صحبت کردم. دومی رونق گرفتن سینما بود و سومی ورود موسیقی پاپ به ایران.
این سه تا اتفاق در کنار هم معادلات موسیقی در ایران رو تغییر دادن. بیاید با موسیقی پاپ شروع کنیم. در ایران تا قبل از دهه ۳۰، بازار موسیقی در انحصار خوانندگان موسیقی سنتی بود. حدودای دهه پنجاه میلادی که میشه حدود دهه سی شمسی انقلابی در عرصه موسیقی ایران به پا شد. شخصی به اسم ویگن دردریان با آثار بدیع اش که متأثر از موسیقی غربی بود، سبک جدیدی از موسیقی را به ایرانیان معرفی کرد. ویگن جزو اولین خواننده هایی بود که با گیتار در صحنه حاضر شد. سال ۱۳۳۳ ویگن ترانه مهتاب رو خوند.
این ترانه رو آغاز عصری جدید در موسیقی ایرانی می دانند. ویگن در این ترانه برای اولین بار موسیقی ایرانی رو با سازهای تماما غیر ایرانی اجرا کرد. نمیخوام وارد جزئیات زندگی ویگن بشم که بهنظرم خودش میتونه یه اپیزود مستقل باشه. ولی اینو بدونید که ویگن رو الویس پریزلی ایران میدونستن و تا همیشه بهعنوان سلطان جز ایران شناخته میشه.
موسیقی پاپ با ظهور استودیو کوچینی و شکل گیری گروه بلک کتز گسترش بیشتری پیدا کرد. بلک کتز معنی فارسیش میشه گربههای سیاه. شکل گیری گروه بلک کتز هم خیلی جالبه و اینم خودش میتونه یه قسمت پادکست باشه. شهرام و شهبال شپره یک شبی خیلی اتفاقی با فرهاد مهراد آشنا و شیفته صداش میشن. بلافاصله فرهاد رو به گروهشون دعوت میکنن. گروه بلک کتز تو استودیو کوچینی آهنگهای پاپ غربی رو به زبان انگلیسی اجرا میکرد.خیلی ها میگفتند که اجراهایش از اصل آهنگ هم بهتر بوده. انقدر که امریکایی های مقیم ایران برای بلیت کنسرتهاش سر و دست می شکستند.
حالا موسیقی پاپ چیه؟ خیلی خلاصه بخوام تعریف بکنم. کلمه پاپ برگرفته از واژه popular در زبان انگلیسی بهمعنای مردم و مردمی است. شعرها و تصنیفهای موسیقی پاپ با موسیقی سنتی خیلی فرق داشت. به زبان اون موقع مردم و احساسات نسل جوان نزدیکتر بود و به همین دلیل خیلی زود محبوب شد و مورد توجه قرار گرفت.
محبوبیت پاپ به قدری زیاد شد که عدهای از کسانی که موسیقی سنتی میخواندند آن را رها کردند و سراغ موسیقی پاپ آمدند. افرادی مثل مهستی که شاگرد علی تجبیدی بود یا هایده. تلویزیون و رادیو هم که پیرو سلیقه مردم بودند کمک کردند تا این سبک موسیقی بیشتر گسترش پیدا بکند.
هرچقدر که تلویزیون بیشتر جاشو در بین مردم پیدا میکرد، شکل آواز هم در ایران متفاوت میشد. اگر که قبلا آدمها فقط صدای خواننده ها را میشنیدند, الآن اجراشون رو هم می دیدند. این بود که چهره و چیزهایی مثل شیوه اجرا و رقص هم مهم شده بود. مردم مدل آرایش مو و چهره خواننده های مثل گوگوش و ستار را می دیدند و از آنها تقلید میکردند. حالا وقتشه که بریم سراغ اولین مهمون این قسمت. خواننده عزیز و دوست داشتنی آیدا شاهقاسمی.
به خندی میخندم. به گریی میگرم. به جنگی میجنگم. به سازی میسازم.
آیدا رو می شناسید ولی منم ازش خواستم که خودش رو معرفی بکنه. خیلی خلاصه بخوام بگم آیدا در مورد محدودیت آواز زنان در ایران مطالعات بسیاری داشته و خودشم در آواز ایرانی تخصص داره و یه خواننده درجه یکه. من افتخار این رو داشتم که از طریق روزن با آیدا آشنا بشم. و باید بگم که اولا باعث افتخارمه که روزن رو گوش میده و دوما هم بسیار ممنونش هستم که در این قسمت از روزن مهمان من بوده. خب موافقی قبل از اینکه حرفهای آیدا رو بشنویم یه مقدار بیشتر باهاش آشنا بشیم.
کار موسیقی رو فک میکنم از میشه گفت ۸ سالگی شروع کردم. اول کلاس ویولن میرفتم. کلاس فلوت میرفتم. خیلی علاقمند بودم به موسیقی. منتهی در عین حال هم خیلی میدونستم که هنوز اون چیزی که دوست دارم رو پیدا نکردم. تا اینکه ایران که بودم رفتم یه کنسرت موسیقی ایرانی و خب خیلی علاقمند شدم به موسیقی ایرانی و اون مسیر را ادامه دادم. ۱۳ سالگی مهاجرت کردم از تهران به آمریکا. امممم اینجا خب به هر طریقی که بود سعی کردم همون مسیر رو ادامه بدم. تابستونه برمیگشتم ایران. میرفتم کلاسهای دَف و بعد هم اینجا سعی کردم مسیرمو تا جایی که ممکنه خب توی همون مسیر نگه دارم. یعنی در واقع به همون سمت نگهدارم. و پایاننامه ام راجع به محدودیت آواز زنان در ایران کار کردم و در کنارش روانشناسی خوندم. امممم فوق لیسانسم هم در واقع توی هنر و سیاست گرفتم. و این میشه یه جمعبندی کلی از اون چیزی که تا الان انجام دادم.
از آیدا خواستم برامون توضیح بده که در این دوره تاریخی در دنیای تبلیغات، فیلم و موسیقی چه خبر بوده و موسیقی ایرانی چقدر از این اتفاقات متاثر شده.
من فکر کنم که بههرحال یکی از چیزهایی که خیلی تاثیرگذار بوده توی این به وجود آمدن تفاوت در واقع دهه، توی دهه پنجاه آمریکا بیرون آمدن از اون دوره نگرانی و سختی جنگ جهانی دوم و شروع مقوله تبلیغات و بسیار موفق بودنش کم و بیش باعث و بانی این تغییرات توی موسیقی ما هم بوده. حالا این خیلی نگاه کلی ای که میشه وارد شد. امممم یا ما حتی آشنا میشیم با اولین چشمه های تحقیقات تبلیغاتی اینکه کی به چه چیزی ممکنه گرایش بیشتری داشته باشه، چه چیزی فروشش موفق بوده, چه چیزی نبوده و در واقع عوض کردن رفتار بازار بر اساس این تحقیقات یا در اصل توجهات به اون چیزی بود که داشت اتفاق میافتاد.
اممم همچنین ظهور تلویزیون که در کنار مقوله تبلیغات، روند مصرف گرایی خیلی از جوامع را تغییر داد که نمیشه واقعا چشم پوشی کرد ازش. اممم آدمهای دنیا خب خیلی راحتتر و مستقیمتر همدیگر را نگاه میکردند. این نگاه کردن در واقع الگو گرفتن از همدیگه رو هم موثر شده بود و دهه شصت رو اگه ما نگاه کنیم یهسری مثلا ویدیوهای ترمیم شده هست الان که خیلی هم زیاد شدند از روند روزمره جوامع متفاوت اون زمان. اممم ما یه خانوم ژاپنی که مثلا صبح داره بلند میشه بره سوار اتوبوس بشه بره سرکار و توی همون موقع اممم یا مقطع زمانی در واقع بذاریمش کنار یه خانوم آمریکایی میزانه.
خیلی کمی تفاوت میبینیم توی قیافه شون, توی دامنی که پاشونه, توی کفششون, توی کیفی که دستشونه, توی مدل موهاشون. اممم و یه بخش خیلی عمدهاش هم برمیگرده به همون وجه تبلیغاتی اون زمان. اممم در واقع آمریکا مقوله تبلیغات رو خیلی خوب درک کرده بود. حتی قبل از حضور تلویزیون و پیاده کرده بود و همچنان هم میکنه این کارو.
اممم آمریکایی های اون زمان درک کرده بود که از وقتی که چشمهای دنیا از طریق تلویزیون به سمتش باز شد میتونه بقیه رو هم بهسمت بازار خودش بکشه. فرهنگ پاپ در واقع میشه گفت از همینجاها شروع شد. آدما خب خیلی بیشتر شروع کردن همدیگه رو نگاه کردن و دنبال بهترین چیز و تو بورسترین چیزها بودند.
از همون زمان و هنر هم در واقع از این روند استقبال کرد. ما اینرو توی هنر در واقع بصری یا visual arts میبینیم. به همون ترتیب توی موسیقی همچنین تحولی ایجاد شد. بله، شاید مثلا موسیقی ما از آنچه که بهعنوان به فرض آواز ایرانی میشناختیمش رفت بهسمت خب لیلا فروهرا و گوگوش ها و بسیاری از هنرمندان و موزیسینهایی که در واقع پاپ کار میکردند.
اممم صددرصد المان های ایرانی ملی خودشونو داشتند، همراه با در واقع گرایشهای بیشتر دنیوی. اممم یعنی کسی که داره یه قطعه میخونه به فارسی مثلا با ساختار ملودیک مثلا توماهای دشتی. امم اما شکل و قیافهای که از فرهنگیون حالا مثلا ژاپن تا آمریکا هم میپسندندش. یعنی شکل و قیافه اش خیلی شبیه افراد دیگه دنیاست. و خب حتی بیشتر میخوان چنین چیزی رو ببینن. چون اون قسمت هایی ش رو که نمیفهمن براشون جذابیت اگزوتیک یا فکر کنم بیگانه بودن میشه. اون بیگانه خودش رو داره که میتونه یه معادله خیلی موفقی باشه توی بازار.
اون در واقع هنرمندا هم هنرمندای پاپی که داشتم بهشون اشاره میکردم، در واقع نه تنها کار هنری شون رو میکردن، بلکه در حال شکل دهی فرهنگی اجتماعی هم بودند. فرهنگی و اجتماعی در واقع و خب همه میخواستن مثل گوگوش باشن. مدلشون، لباساشونو البته بازم برای بازار خیلی خوب بود. تلویزیون خب خیلی چیزها رو دم دست تر کرده بوده. در کنارش هم از توجه مردم شروع به استفاده کرده بود و قانع کردنشون به خرید بیشتر و هنرمندامون در واقع نماینده های برندهای متفاوت هم میشدن دیگه.
این تو مجله هامون هم خب خیلی زیاد بود مال اون زمان. بهخاطر اینکه روند این زمان همین بود. ولی خب در کنارش هم یه کسای دیگه ای بودن که سبکهای دیگه ای کار میکردن. و اینطور نبود که همه در واقع بهسمت موسیقی پاپ رفته بودند و کلا روند موسیقی ما یک روند پاپ به خودش گرفته بود و ما تو همون زمان به وجود اومدن چیزهایی مثل مرکز حفظ و اشاعه موسیقی رو داشتیم.
به بنیانگذاری داریوش صفوت که خب اساتیدی بودند مثل مثلا آقای بورمند، کریمی، دوامی که درس میدادن و در کنارشون هم شاگردهایی داشتیم که به بزرگای موسیقی مون تبدیل شدند. در سالهای بعدی مثل استاد شکارچی، مثل پریسا، مثل لطفی، مشکاتیان اینها شاگردهای مرکز حفظ و اشاعه بودند. یا مثلا هنگامه اخوان رو داشتیم که برای رادیو کار میکرد اون زمان، یعنی زمانی که پریسا داشت درس میخوند.
اونجا توی مرکز حفظ و اشاعه خانوم هنگامه اخوان داشت کار میکرد. توی رادیو از کارمندهای رادیو بود و در کنارشون هم خانوم مرضیه و اما خب آدم نگاشون که میکنه. مثلا ما ویدیوهای رنگارنگ اون زمان رو داریم که از پریسا و گروه های موزیسینیش هستن که در کنار هم نشستن و دارن کار ارائه میدن و در مقایسهش هم ویدیو داریم از گوگوش از رنگارنگ که خب مسلما یکی از این دو مدل ویدیو جلوه بصری بیشتری داشته و خب مخاطب بیشتر و در کنارش هم درآمد بیشتر. پس اون چیزی که جلوه بصری بیشتری داشته مسلما خیلی میتونسته موفقتر باشه از دیدگاه بازاری اون زمان.
همیشه وقتی پدیده جدیدی ظهور میکنه عدهای موافق و عدهای مخالفش هستند. مخالفان اولیه موسیقی پاپ، خوانندههای سنتی بودند. دلکش که یکم جلوتر در موردش توضیح میدم. توی یکی از مصاحبههاش از خوانندههای پاپ بهعنوان علفهای هرز نام میبره. منتقدان میگفتند این نوع از موسیقی، شعر و ترانه بیمحتوا و مبتذل داره. خوانندههاش هم فقط دنبال پولند. میگفتند خوانندههای پاپ دارند سلیقه موسیقیهای مردم را پایین میآورند و کاری میکنند گوش مردم به شنیدن کلمات مسخره و غلط عادت بکند. یا اینکه شاعر باید برای فرهنگ و ملیتش شعر بگوید، نه برای عروسی و مجلس. این انتقادات خیلی تند بودند و راستش رو بخواید موسیقی پاپ اینجوری ها هم نبود، اما یک بخشی از حرفها هم درست بود.
به واسطه حمایت تلویزیون، خوانندههای ترانههای کوچه باقی یا به قول اون دورهایها کافهای خیلی معروف شده بودند. مثلا خوانندهای بود به اسم محوش که تو کافهها میخوند و می رقصید. محوش عمر زیادی نداشت اما وقتی که فوت کرد تشییع جنازهاش یکی از پرازدهانترین تشییع جنازههای تاریخ تهران تا اون موقع شد. حالا شما فکر کنید یکی مثل قمر که انقدر در تاریخ آواز ایران تأثیرگذار بود، اونطوری در فراموشی و غربت دفن شد. خب شما هم بودید شاکی میشدید دیگه. از حدود سال ۱۳۳۷ فیلم فارسی به یکی از اصلیترین سرگرمیهای مردم تبدیل شد. در بیشتر این فیلمها آواز حضور داشت. یا شخصیتها در طول قصه آواز میخوندند یا یک خواننده مطرح در فیلم نقش داشت. یا صحنه های آواز و رقص وجود داشت. مثلا یک کابارهای بود که توش خوانندهها آواز میخوندند و رقاصها میرقصیدند.
معروفترین خوانندهای که در آن سالها به جای شخصیتهای فیلم فارسی میخوند، اهدیه بود. خیلی از خوانندههای معروف اون زمان مثل گوگوش هم در فیلمها بازی میکردند و میخوندند. این وسط فیلمسازانی هم بودند که از فیلم فارسی فاصله گرفتند و در آثارشان از موسیقی اصیل ایرانی استفاده کردند. برای مثال علی حاتمی، تصنیف علاء پیرفرزانه رو که ساخته حسین علیزاده بود و پریسا روش آواز خونده بود. تو فیلم سوت دلان استفاده کرد. این تصنیف علاء پیرفرزانه را داشته باشید تا جلوتر یکی از مهمونهای این قسمت در مورد این شاهکار موسیقی سنتی برامون بیشتر توضیح بده.
خب یه جمعبندی بکنیم. موسیقی پاپ وارد ایران شد. تلویزیون و فیلم و سینما رشد کرد و در نتیجه این اتفاق موسیقی سنتی یا اصیل ایرانی به حاشیه برده شد. اینها درست است، اما ممکنه بگویید چرا یکدفعه حضور زنان زیاد شد؟ در نظر داشته باشید که هیچ پدیده ای رو نمیشه خارج از محیط اطرافش بررسی کرد. در دوره محمدرضا پهلوی تحولات اجتماعی خیلی زیادی رخ داد که در نتیجه آنها صدای زنان در ایران بلندتر شد. منظورم فقط در عرصه آواز نیست. زن ها در جاهایی مثل سیاست یا اقتصاد هم حضور پررنگتری پیدا کردند. بیاید یه نگاهی به جریانات سیاسی و فرهنگی دوره پهلوی بندازیم.
تقریبا همه از اقدامات رضاشاه برای کشف حجاب خبر داریم. کشف حجاب رضاخوانی اگرچه پای زنان را به جوامع شهری باز کرد، اما نباید فراموش کنیم که همین کار باعث شد زنانی که اعتقاد به حجاب داشتند برای مدتها از صحنه فعالیت دور بشوند. برای همینه که میگن نه حجاب اجباری خوبه و نه بی حجابی اجباری.
زمان رضاشاه تاسیس مدرسه دخترانه راحتتر شده بود، اما عموم مردم در مقابل فرستادن دخترها به مدرسه مقاومت داشتند. داستان تاسیس مدرسه دخترانه توسط بیبی خانم استرابادی رو در قسمت هفتم روز هم براتون تعریف کردم. اگر دوست دارید در این مورد بیشتر بدانید و علاوهبر آن با سه نسل از اولین زنان فمینیست ایران آشنا بشید، توصیه میکنم این قسمت رو گوش بدید. تا سال ۱۲۹۰ فقط حدود دو هزار نفر دختر در مدرسه ثبت نام کرده بودند. اما به تدریج این عدد زیادتر شد و حدود سال ۱۳۱۰ بود که به زنها اجازه دادند دانشگاه بروند.
تا سال ۱۳۱۵ هم بیشتر از ۷۰ زن در دانشگاه ثبت نام کرده بودند. ممکنه بگید به به دم رضا خان گرم. چقدر هوای زنان را داشته. درسته. رضا خان دوست داشت مملکت مترقی بسازد و زیر ساختهای خیلی مهمی برای حضور اجتماعی و اقتصادی زنان درست کرد. اما باید بدانید که قانون مدنی ایران که تعدد زوجات و ازدواج موقت رو به رسمیت میشناسه، حق حضانت فرزندان و طلاق رو به مرد میده.
سهم العرس زنان رو نصف مردان میدونه و انتقال تابعیت ایرانی از مادر به فرزند رو نمیپذیره.برای اولین بار در زمان رضا خان تصویب شده. بریم سراغ پهلوی پسر.
دوره محمد رضا پهلوی اصلاح قوانین با شدت بیشتری انجام شد. او آموزش عمومی را برای همه رایگان و مهمتر از آن اجباری کرد. یعنی همه باید فرزندانشان اعم از دختر و پسر را به مدرسه میفرستادند. در همین دوره بود که اولین هنرستان موسیقی تاسیس شد و شاگردان دختر و پسر کنار هم نشستند و به این ترتیب اولین آموزشگاه مختلط دختر و پسر به وجود آمد.
دخترها هم این فرصت را غنیمت شمردند و حسابی دل به هنرستان دادند. اینقدر که اغلب اوقات نصف فارغ التحصیلان دختر بودند. حتی باید بگویم که اغلب شاگردان اول تا سوم هر دوره هم زنان بودند. کسانی مثل گلنوش خالقی اولین زن در نقشه رهبر ارکستر، افلیا پرتو، اولین زن پیانیست در ایران و پروینه سرلک که اولین زن ایرانی قیچک نواز بود و بعدها گوینده تلویزیون هم شد.
اوضاع برای زنان داشت بهتر و بهتر میشد. سال ۱۳۳۶ اولین نوازنده زن وارد ارکستر سمفونیک تهران شد. خانم تانیا آشوت تالار رودکی در خیابان حافظ تهران را می شناسید. این تالار هم در همین سالها افتتاح شده. افتتاح تالار رودکی باعث شد فصل تازه ای در فعالیتهای اپرایی ایران آغاز شود.
پروینه سرلک هم که ازش نام بردم تا سالها مدیر برنامه های ایرانی تالار رودکی بود. در طول دوران مدیریتش در تالار رودکی، کارهای بی نظیری برای اشاعه فرهنگ و موسیقی ایرانی انجام داد. پروینه سرلک اولین اپرای فارسی در تاریخ کشور را داستان پردازی کرد. نام این اثر پردیس و پریسا بود. موسیقی بی همتای این اپرا را لوریس چکناواریان نوشت. یکی از پیشگامان اپرا منیر وکیلی بود.
منیر وقتی سراغ اپرا رفت که کمتر کسی در ایران اصول اپرا را میشناخت و کمتر خانواده ای از دخترش برای آواز خواندن حمایت میکرد. منیر پدر هنردوستی داشت. استعداد دخترش را کشف کرده بود و ازش حمایت میکرد. منیر در کنسرتوار ملی پاریس و بعد هم در دانشگاه هاروارد در زمینه آواز درس خواند. وقتی تالار رودکی باز شد، فعالیتهای حرفه ای اش در زمینه اپرا را جدی تر ادامه داد و در تعداد زیادی نمایش اپرایی اجرای نقش کرد. شما تصور کنید حدود ۵۵ سال پیش در ایران اپرا اجرا میشده.
متوجه تأثیر آموزش هستید دیگه؟ ریشه و اساس همه تغییرات از آموزش میاید. از نظر من پاشنه آشیل یک جامعه نظام آموزشیشئه. برای همینه که حکومتهای دیکتاتوری و مستبد مثل طالبان که در قسمت دوازدهم روزه ازشون حرف زدم، اول از همه سراغ فکر آدما میان و دسترسیشون رو به آموزش، رسانه، کتاب و گردش آزاد اطلاعات مسدود و جاش رو با آموزشهای غلط و باورهای نادرست پر میکنن.
اما چه خبر از آزادیهای اجتماعی و قوانین. در این سالها جنبش ها و تشکل های زنانه خیلی فعال تر شده بودند. زن ها در نشریات مختلف مطلب مینوشتند و تونسته بودند برای مطرح کردن و مطالبه درخواستهاشون تریبون درست بکنند. این تلاش ها نتیجه داد. تا جایی که در ۲۵ سال پایانی حکومت محمد رضا شاه اتفاقات جالبی افتاد. لایحه حمایت از خانواده تصویب شد. زنان برای اولین بار حق رای پیدا کردند و سقط جنین قانونی شد.
اتفاقاتی که هرکدومشون موفقیتهای بزرگی برای جنبش زنان بود. در مورد تاریخچه حق رای زنان در امریکا در قسمت دوم روزهم توضیح دادم. طبیعتا ایران تا سالها بعد از آن حق رای زنان را به رسمیت نمی شناخت. قانون مشروطه که تصویب شد در کنار دیوانگان و صغیران، زنان را هم از رای محروم کرده بودند. زن ها نه می توانستند رای بدهند و نه می توانستند انتخاب بشوند.
دقت دارید دیگر زنها را گذاشته بودند. کنار دیوانه ها و بچه های صغیر، بچه هایی که به سن نرسیده اند. اما پنجاه و شش سال بعد از ان یعنی سال ۱۳۴۱، اسدالله علم مصوبه ای را منتشر کرد و گفت که شرط مسلمان بودن و مرد بودن برای انتخاب شوندگان و انتخاب کنندگان حذف میشود. این لایحه جنجال به پا کرد. بخشهای مذهبی جامعه، بهخصوص روحانیان، بهشدت به این لایحه اعتراض کردند.
عده زیادی از مراجع تقلید مثل آیت الله شریعتمداری، گلپایگانی و در راس آنها آیت الله روح الله خمینی با این لایحه و به ویژه با بخش مربوط به حق رای زنان به شدت مخالفت کردند. اعتراضها اینقدر ادامه پیدا کرد که علم مجبور شد اعلام بکند این لایحه اجرا نمیشه.
تا اینکه محمدرضا پهلوی خودش با اعلام انقلاب سفید که در شش اصل خلاصه میشد، حق رای را به زنان اعطا کرد. بعد از آن هم دولت در ۱۲ اسفند ماه ۱۳۴۱ با صدور فرمانی حق رای زنان را به رسمیت شناخت. ممکن است بپرسید حالا مگر حق رای چقدر مهم است؟ بذارید اینطوری براتون خلاصه بکنم. اول دخترها توانستند به مدرسه بروند. بعد وارد دانشگاه شدند. توانستند تشکلهای هدفدار تشکیل دهند و در روزنامهها و مجلات در مورد حقوقشان صحبت بکنند، اما هنوز در دستگاه اجرایی صدایی نداشتند.
داشتن حق رای به زن ها اجازه می داد که نمایندگان شان را خودشان انتخاب بکنند، بتوانند انتخاب شوند یا فردی را انتخاب بکنند که حامی برابری و حقوق زنان باشد. در واقع از نظر من دادن حق رای به زن ها نشان دهنده به رسمیت شناختن حضور زنان بهعنوان یک انسان بود. نظر شما چیست؟ اگر در اپ های پادگیر دارید من را گوش می دهید می توانید آنجا برام نظرتون رو کامنت بزارید.
حالا که زنها میتونستن رای بدن و انتخاب بشن، دیگه وقتش بود که سراغ تغییر قانون حمایت خانواده برن. در نتیجه تلاش زنها این قانون تغییر کرد. متممش هم تصویب شد. اما هنوز اون قانون برابری نبود که فعالان حقوق زن میخواستند. اما بازهم راضی کننده بود. چرا؟ چون این قانون و متممش پیشروترین و مترقیترین قانون خانوادهای بود که زنان ایران از دوران مشروطه تا اون موقع داشتند.
حالا این تغییرات چی بود؟ تعداد زوجات یا چندزنی به استناد این متمم محدود شده بود. طبق این قانون، مردها برای ازدواج مجدد باید رضایت زن اول رو میگرفتن و ازدواج دوباره بدون اجازه دادگاه جرم کیفری محسوب میشد. قبلا حداقل سن ازدواج دختران پانزده و پسرها هجده سال بود.
در شرایط خاص و با ارائه گواهی دادگاه، دخترهای سیزده ساله و پسرهای پونزده ساله هم میتونستن ازدواج بکنن. ولی مثل همین الان توی خیلی از روستاها و شهرهای کوچک این قانون اصلا رعایت نمیشد. قانون حمایت از خانواده در سال ۱۳۵۳ سن ازدواج برای دختران را به هجده سالگی و پسرها را به بیست سالگی افزایش داد.
دو هفته بعد از پیروزی انقلاب، آیتالله خمینی از وزارت دادگستری درخواست کرد که تجدیدنظر در این قانون را در دستور کار قرار بده و موارد خلاف شرعش رو حذف بکنه. قانون حمایت خانواده اولین قانون لغو شده توسط دفتر آیتالله خمینی بود. همه اینها را گفتم تا برسم به اینجا که بگم ببینید یک بخش از جامعه نمیتواند مجزا از بقیه بخشها تغییر بکند.
همه جریانها یک زنجیرهای به هم پیوستهاند. اگر زنها حق خودشان را در مورد آواز خواندن مطالبه کردند و برآشنگیدن، از آن سب میپرسند خب چرا نمیتوانیم رأی بدهیم؟ یا چرا نمیتوانیم توی دولت حضور داشته باشیم؟ در نتیجه شروع میکنند حقوق دیگر را هم مطالبه کردن. برای همینه که دولتها نسبت به مطالبه همین حقوق طبیعی و ساده حساس هستند و سعی میکنند تا میشه محدودیت ایجاد بکنند. چون میدانند این جریان اگر حرکت بکنه خیلی از چیزها رو با خودش میبره.
حالا شاید خوب باشه یه کم بیشتر با زنان خواننده این دوره آشنا بشیم. یکی از شخصیتهایی که دوست دارم اینجا در موردش صحبت بکنم خانم اسمت باقرپوره. نمی شناسیدش؟ حق دارید. چون ایشون با نام هنری دلکش فعالیت میکردند. دلکش برای خود من خیلی نوستالژیکه. خاطره دوران کودکی و نوجوانیامه که توی ماشین همیشه آهنگهای ایشون یا سیما بینا کنار آوازهای محمدرضا شجریان پخش میشد. برای همین حتما میخواستم که توی این قسمت پادکست در موردش صحبت بکنم.
راننده تا آخر مسیر هیچکس دیگر رو سوار نمیکنه. هر ۱۰ متر به ۱۰ متر هم برمیگرده و به دلکش نگاه میکنه. من خودم فکر میکنم چه صحنه عجیبی بوده. خواننده محبوبت رو توی تاکسی ببینی. درمانده، سالخورده، مقموم. راننده تاب نمیاره و ضبط صوت ماشین رو خاموش میکنه. بعد هم دست دست میکنه انگار که یه چیزی بخواد بگه. دلکش خودش میفهمه و قبل از اینکه راننده بخواد چیزی بگه، همون ترانهای که نیمه کار مونده بود رو آروم آروم میخونه. علیرضا افتخاری سال ۱۳۷۷ آهنگی از دلکش رو بدون کسب اجازه ازش بازخوانی کرد. دلکش بابت این کار خیلی از افتخاری دلگیر شد. میگن علیرضا افتخاری چند بار تلاش کرده تا از دل دلکش دربیاره و عذرخواهی بکنه. ولی خب انگار فایده نداشته.
این همه آشفته حالی، این همه نازک خیالی. عیب دوش افکندگی سوخت. از تو دارم. از تو دارم. این همه آشفته حالی، این همه نازک خیالی. عیب دوش افکندگی سوخت. از تو دارم. از تو دارم. (موسیقی)
یه خواننده دیگه که من خیلی دوست دارم در موردش صحبت بکنم. پریساست. خوانندهای که خیلی اهل رسانه و مصاحبه نیست و به همین دلیل اطلاعات خیلی کمی از زندگیش هست. و متأسفانه با وجود این که یکی از بزرگترین خوانندههای زن ایرانه برای نسل جدید ناشناخته است. نام اصلی پریسا، فاطمه واعضیه. سال ۱۳۲۸ در تنکابن به دنیا آمد و پدرش بزرگترین مشوقش برای خوانندگی بوده.
در دوران تحصیل هر وقت مراسم و مسابقهای بود فاطمه شرکت میکرد و پدرش هم تشویقش میکرد. در یکی از همین مسابقات هم بود که یک مدرس آواز صداش رو کشف کرد و زمینه ساز حضور جدی اش در عرصه آواز شد. یکی از اتفاقات بزرگ در زندگی پریسا، حضور در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ایرانی بود. این مرکز رو داریوش صفوت تاسیس کرد و تا دو سال قبل از انقلاب هم مدیریتش رو برعهده داشت.
تمرکز این مرکز روی آموزش گوشهها و اسرار موسیقی سنتی بود. داریوش صفوت در انتخاب و آموزش هنرمندها خیلی سخت گیر بود. پس پیوستن به این مرکز برای پریسا قدم بزرگی بود. هنرمندهای بزرگی در این مرکز تحصیل میکردند. افرادی مثل حسین علیزاده. مرحوم پرویز مشکاتیان، محمدرضا لطفی و حتی محمدرضا شجریان. پریسا با سرپرستی حسین علیزاده و سنتور پرویز مشکاتیان به همراهی بقیه ستاره های موسیقی اون زمان گروهی را تشکیل دادند و در جشن هنر شیراز اجرا کردند.
این اجرا به هنرمندی پریسا بسیار درخشید و سر و صدای زیادی به پا کرد. اینجاست که می خواهم شما را دعوت بکنم تا به حرفهای مهمان دوم برنامه گوش دهید. بردیا دوستی را با پادکست درجه یک کرون حتما می شناسید. پادکستی که در مورد موسیقی سنتیه و قسمت به قسمتش برای من خاطر انگیز و ماندنی است. بعضی از قسمت هاشو حتی چندین بار گوش دادم. بردیا قراره که در مورد پریسا بیشتر برامون توضیح بده. (موسیقی)
بردیا من توی پادکست خیلی مختصر درباره پریسا توضیح دادم ولی راستش اصل صحبت رو برای تو گذاشتم چون می دونم که در مورد پریسا خیلی حرف برای گفتن داری. میشه که اول از همه برامون توضیح بدی که پریسا در چه دوره ای وارد موسیقی ایران شد و چرا با وجود این که عمده فعالیتش محدود به پیش از انقلاب می شه، هنوز که هنوزه بی مانند و بی نظیره.
کلا اصلا می دانیم که اصلا جریان موسیقی سنتی ایران و موسیقی دستگاهی ایران در اواخر پهلوی خیلی عوض میشه. حالا من بیشتر در مورد موسیقی سنتی صحبت میکنم، چون تمرکز پادکست من رو موسیقی سنتیه. بهخاطر همین، اون تیکه رو میگم از لحاظ چیز بگیم اون دورهای که خب رادیو میاد و رادیو خیلی شروع میکنه برنامه تولید کردن.
ببین اینطوریه که یک مدیوم جدید وارد ایران شده در زمان رادیو. و اینها اصلا ما برنامه سازی و این جور چیزها نداشتیم توی ایران. و باید این پر میشده از صبح تا شب که مثلا قرار بوده برنامه پخش بشه باید یه جوری پر میشده و به خاطر همین این مثلا برنامههایی مثل گلها و اینا به وجود اومد. و همینجوری مثلا خیلی ببینی خب اون فاز کشدار بودن و ریتمهای کند و یا اینکه یه تصنیف رو مثلا میدیدی دو بار اجرا میکنند توی اجرا شون. و خیلی مثلا موسیقی خیلی ساکنی ارائه میشد توی اون همه جمع اون کسایی که در برنامه گلها کلا اصلا کلاً بحث رادیویی که بود.
از برههای که داریم راجع بهش صحبت میکنیم که میگی اواخر دوره پهلوی کلا عوض میشه. ما یه جریان، یک اتفاق جریانساز داریم به نام جشن هنر شیراز که اصلا موسیقی سنتی ایران رو کلا اصلا دگرگون میکنه و از اون طرف خب یکسری غولهایی داریم که اینها میان و دو تا چیز داره، دو تا جنبه داره.
یکی اینکه خب نگاهشون به گذشته است، یعنی نگاهشون یک نگاهی نیست که از موسیقی سنتی باید عبور کنیم، بلکه نگاهشون اینه که نه اصلا این وضع موسیقی سنتی رو ما دوست نداریم و میخواهیم برگردیم به اون موقعی که موسیقی سنتی خوب بود و اشاره شون هم به قاجاره. در راس این کسایی که این شکلی فکر میکردند هم محمدرضا شجریان و مثلا محمدرضا لطفی رو میتونیم بگیم که اینها نگاهشون رو به گذشته و اصلا این-
اینها با اون دیدی که آورده بودند اصلا کلا چیز رو موسیقی سنتی ایران کلا اصلا دگرگون میشه و عوض میشه. در یک چیز جدایی از اینها یعنی دقیقا بگم که یک جبهه روبروی محمدرضا شجریان و محمدرضا لطفی با گروه شی داشت، میشه این طرف گروهی که بعدا اسمش شد گروه عارف و گروه مرکز حفظ و اشاعه موسیقیه که ببینی مثلا حسین علیزاده و مشکاتیان و پریسا و اینا در راسشون هستند و این گروهو ببینی.
نگاه به گذشته دارند خیلی. مثلا چیزهای خیلی خوبی از گذشته یاد گرفتن و دارن اونو. مثلا خیلی اونو گذشته رو دوست دارند ولی خیلی بهشدت نوآورند. و اینها اصلا نگاه کنم. یعنی اصلا الان که من دارم مثلا نگاه میکنم که اصلا توی اون مرکز حفظ و اشاعه اصلا انگار جا نمیشدند. خیلی دست و بالشون بسته بود و اینها.
اصلا خیلی دنبال نوآوری بودند. در صورتی که مرکز حفظ و اشاعه جایی بود که بیشتر میخواست که اون مثلا چیزهای قدیمی رو مثلا حفظ کنه و مثلا یه دید این تیپی داشت و زیاد به این چیز که مثلا یک کار نوآوری بکنیم در موسیقی سنتی ایران.
مثلا به این فکر نبود تا اینکه میرسیم دقیقا به اصلا کنسرت جشن هنر شیراز که دو تا برنامه مهم هست که یک برنامه ایه که محمد رضا شجریان با محمدرضا لطفی و گروه شیدا اجرا میکنه و یک برنامهای که مرکز حفظ و اشاعه است که یعنی پرویز مشکاتیان، حسین علیزاده و پریسا در دستگاه نوا اجرا میکنند.
فکر کنم برنامه شجریان هم در دستگاه نوا بود. فک کنم اون سال چهره به چهره شون بود. یعنی دو تا برنامه در دستگاه نوا اینجا میاد جلو. ولی برنامهای که الان نگاه میکنیم اصلا اینو خود محمدرضا شجریان هم میگه اینو مصاحبهاش هست. میگه که برنامه اونها برنامهای که پریسا خوانندهاش بود موفقتر از برنامه ما بود. الانم نگاه میکنی از نظر من اون برنامه خیلی جلوتر از کنسرتی بود که محمدرضا شجریان و محمدرضا لطفی. با این که برنامه بسیار عالی بود و کنسرت چهره به چهره.
ولی نگاه میکنی خیلی نوآوری توش داره. توی اون برنامه کنسرتی که اجرا کردند با حسین علیزاده و محمدرضا، پرویز مشکاتیان و پریسا. الان خب معروفترین قطعهای که از پریسا تو ذهن ما هست احتمالا قطعه پیرفرزانه است و این قطعه پیرفرزانه. جالبه بدونیم که این اولین قطعه موسیقی سنتی ما. در موسیقی دستگاهی ماست که با ریتم لنگ اجرا شده. و اینو خب معروفه به اینکه خب آهنگسازش حسین علیزاده است. ولی در واقع мелودیش مال حسین علیزاده نیست.
ملودیش مال سبائه و علیزاده فقط مثلا. کاری که کرده اینه که ریتمش رو از ریتم شیش هشت سنگین به ریتم لنگ اینو تغییرش داده. ریتم لنگ چرا بهش میگن لنگ توی مثلا حالا ما توی پادکست کنون 2 خیلی در موردش صحبت میکنیم که مثلا یه ریتم پنج هشت یا مثلا ریتم هفت هشت. اینا رو ما مثلا ما توی موسیقیمون میگیم لنگ یه طرفش کوتاهه یه طرفش بلنده. به خاطر همین انگار که لنگ میزنه. و مثلا پیرفرزانه رو نگاه کنی. مثلا الا ای پیرفرزانه رو میخونه. یک دو، یک دو، سه.
یک دو، یک دو، سه. یک دو، یک دو، سه. اینجوریه کل ریتمش. و این یه طرفش کوتاهه، یه طرفش بلنده. خیلی تصنیف نوآورانه ایه اون زمان که روی مثلا چقدر هم قشنگ این ریتم رو اجرا کرده. از لحاظ چیز بگیم که مثلا شاید یه نفر نگاه کنه، الان نگاه کنه بگه خوب حسین علیزاده کاری نکرده، یه melodic رو از صبا گرفته ریتمش رو براش 5-8 کرده و یه شعری هم از حافظ روش گذاشته.
ولی از دید اون زمان نگاه کنی ورداری مثلا شعر حافظ رو بخواستی کسایی که میخواستند تصنیف بخونن. شعر حافظ همون ریتم مثلا که داشته همونو میخوندن. مثلا هرچی بوده مثلا اون شکلی مثلا تصنیف ساخته میشده براش. ولی این یک اصلا یه ریتم خیلی کوبندهای شده روی این شعر.
این از این لحاظ خیلی ریتم جدیدی بوده و خیلی، خیلی آهنگ مدرنی بوده. اون زمان که این اجرا شده. و ببینید پریسا هم فوقالعاده خونده. پریسا اصلا. حالا من در مورد خود پریسا میتونم خیلی صحبت کنم ولی اصلا این تصنیفو فوق العاده خونده. اصلا کاملا نگاش کنی. کاملا برعکس اون چیزیه که اون سالها دهه چهل، پنجاه مثلا تو موسیقی پاپ ما از زنان داشت ارائه میشد.
مثلا اینکه یک حالت لطیف خوندنی, یه حالت مثلا حالت مثلا اونجوری که مثلا توی موسیقی پاپمون داریم میبینیم زنان داشتن میخوندن. پریسا خیلی کوبنده اینو خونده. اصلا الانم که گوش میدی اصلا مو به تن آدم سیخ میشه که اصلا انقدر قدرتمند مثلا میگه.
و اگه نگاه کنی به اون چیزایی که اون موقع بود، شاید حتی مثلا کفه پریسا رو سنگین تر ببینی و ببینی که مثلا این خیلی کارهای حسابی داره میکنه. و واقعا من حیفم میاد که یعنی این آدم یا بعدها مثلا هنگامه اخوان اینها این آدمهایی که به این قدرتمندی بودند توی موسیقی سنتی ما، اینها رفتند کنار و صدایشون خاموش شد و در کل آواز دیگه خاموش شد.
شما ببینی آواز با محمدرضا شجریان زنده شد. دوباره اون آواز ساکنی که مثلا ما داشتیم قبل از چیز و دیگه اصلا داشتم. اصلا دیگه رخت برمیبسته از موسیقی ما با محمدرضا شجریان زنده شد. اصلا یک هویت جدید بهش داده شد و میبینیم که مثلا پریسا چقدر قشنگ آواز میخوند. یعنی اصلا چقدر توی دهه ۵۰ رو این چیزی که آواز داره بیشتر بهش توجه میشه.
پریسا میاد با قدرتی که اصلا تو آواز داره. قدرتی که حالا تصنیف هاش رو هم خیلی قشنگ اجرا میکنه. ولی چون آواز خواندن یعنی یک جاییه که انگار اون قسمت خلاقش دست خواننده است. برعکس مثلا تصنیف که بیشتر مثلا آهنگساز دست آهنگسازه و خواننده اونقدر فقط روی شیوه بیانشه که مثلا میتونه دست ببره, ولی آواز جاییه که اون قوه خلاقش دست خود خواننده است و میبینیم که پریسا چه آوازهای قشنگی تو همون جشنی که تو حافظیه اجرا میکنن.
خیلی آواز قشنگی میخونه توی نهفته نوا. و اصلا واقعا به نظر من که نشون میده چقدر قدرتمند بوده. و تعجبی هم نداره که بعدا که خونه نشینی میشه این همه شاگرد پرورش میده. نشون میده که چقدر بلد بوده، چه تسلطی رو ردیف داشته، چه تسلطی رو اجرا و اینها داشته که انقدر شاگردای بسیار خوبی بعد از انقلاب پرورش داده که اصلا میتونیم یه عالمه لیست کنیم از کسایی که شاگرد پریسا بودن.
راستش من یه نظری دارم که البته ممکنه هم که غلط باشه. من فکر میکنم یه دلیلی که بعد از انقلاب خواننده های زن موسیقی اصیل ایرانی خاموش شدن یا حتی شاید مهاجرت نکردند. اون بخشی است که مربوط به جذابیت بصری موسیقی میشه. چون موسیقی سنتی مثل موسیقی پاپ از جذابیت های بصری یا چیزهایی مثل رقص استفاده نمیکنه. یا اینکه لاقل اون موقع استفاده نمیکرد.
در مورد این موضوع با آیدا مهمان اول برنامه هم صحبت کردم. ولی دوست داشتم که نظر تو رو هم بدونم. پریسا وقتی که انقلاب شد اگر که اشتباه نکنم حدودا بیست و شش، بیست و هفت ساله بود یعنی در اوج جوانی بازنشسته شد. به نظر تو یکی مثل پریسا با این همه استعداد چرا از ایران نرفت و این سکوت را پذیرفت؟
یکیش آره یکیش همین قضیه ایه که میگی که بعد نمایشی نداره. یا مثلا چه میدونم یک اجرای موسیقی سنتی یه چیز طولانی مثلا با یه پیش درآمدیه بعد آوازه بعد یه تصنیف مثلا یه چیز توی یک رپرتوار طولانی. مثلا شما بخوای این رو مثلا بگیم مثلا یه چیز یه ساعته ای در مقایسه با موسیقی پاپ که یه چیز مثلا پنج دقیقه ای ارائه میشه. و به قول تو مثلا شو نداریم.
مثلا ما اون چیزی که خب مثلا موسیقی پاپ ما میتونست شو تنین داشته باشه بیاد با یه جوری. ولی موسیقی سنتی این رو نداره. یه چیزی پریسا خودش به این اضافه میکنه. در یه جمله خیلی معروفی هم هست ازش که همیشه ازش میپرسیدن که تو چرا نرفتی خارج و اینا میگه که این موسیقی خارج نیست. یعنی من اگه میخوام موسیقی ایرانی اجرا کنم باید داخل ایران باشم. حالا اینم مثلا حداقل دلیلی بوده که پریسا احتمالا توی ذهنش بوده که نظرش این بوده که این فرق داره.
مثلا با موسیقی پاپ ما این فرق داره با یه کسی که مثلا موسیقی کلاسیک کار میکرده، اپرا کار میکرده یا کسی که پاپ کار میکرده. اعتقادش این بوده که این نوع موسیقی که مثلا من میخواهم بخوانم. مثلا میخوام اگه مثلا چند بیات راجع بخونم، اگه بخوام مثلا هرچیزی، هر گوشه و دستگاهی بخوام بخوانیم باید توی ایران باشه. حالا اینو من نمیگم که درستی یا غلطه، ولی منظورم که این یکی از دلایلیه که خود مثلا پریسا خونه نشینی رو انتخاب کرده و ایران موندن و انتخاب کرده
خیلی ها این سوال رو میکنن. آخه این موسیقی، موسیقیه خارج از کشور نیست. این موسیقی، موسیقی بازار نیست. موسیقی نیست که شما باهاش تجارت کنید یا شهرت پیدا کنید یا کسب مال و ثروت بکنید. این موسیقی، موسیقی معنویه. یه موسیقی کاملا ریشه در فرهنگ معنوی و عرفانی مملکت ما داره و شما یک همچین چیز با ارزش ریشهداری رو نمیتونید بکنید ببرید در یه سرزمین دیگهای که اصلا آب و هواش به این موسیقی نمیخوره. و خوشحالم که این کار رو نکردم و نرفتم، مهاجرت نکردم. به دلیل اینکه بودن من در ایران فرصت خوبی بهم داد که بتونم به عمق این موسیقی بیشتر فکر بکنم.
(قسمت از آهنگ) همه جنگ من، حال من، از باد و غرق تر از من، تا تو ببینی که بیالنگمن. عشقه و اعتناش سنگ من. انسانم اه همدل و همرنگ من. شی بگری که دلم تنگ شد. تا تو ببینی عشق دلتنگ من. تا تو ببینی عشق دلتنگ من.
اینکه بعد از انقلاب سر خواننده های زن چی اومد؟ موضوع قسمت بعدی روزنه. خواننده های زن بسیاری هستند که من میتونستم در این قسمت ازشون نام ببرم. هر کدومم به نوبه خود مبتکر و خلاق و تأثیرگذار بودند. ولی راستش هدف این مینی سریال روزن معرفی خواننده های زن نیست. هدفش نشون دادن مسیریه که زنان در صد سال گذشته طی کردند و از نظر شخص من، آواز خواندن میتونه سمبل اجتماعی اون مسیر باشه. زنانی مثل قمر، روح انگیز، پریسا، مرضیه، منیر وکیلی و هنگامه اخوان در موسیقی سنتی و خوانندگانی مثل گوگوش، حایده و مهستی در موسیقی پاپ.
آواز زنان در اوایل دوره پهلوی جوانزده به تدریج رشد کرد و به بلوغ رسید. تا اینکه بعد از پنجاه سال تلاش و مبارزه، به ناگاه در سال ۱۳۵۷ خاموش شد و موسیقی ایران از صدای زنان خالی شد. در قسمت بعدی روزن براتون تعریف میکنم که بعد از سال ۵۷ چه بر سر این جریان آمد و حکایت فعالیت خوانندگان زن به کجا رسید.
راستی، آیدا و بردیا مهمان قسمت بعدی روزن هم هستند. علاوهبراین دو عزیز، دو تا مهمون ویژه دیگه هم در قسمت بیست و یکم داریم. پس منتظر قسمت بعدی که در مرداد ماه ۱۴۰۰ منتشر میشه باشید. (موسیقی) این قسمت بیستم پادکست روزن بود که در تیرماه ۱۴۰۰ منتشر میشه. ممنونم از اینکه به من گوش دادید. ممنونم از آیدا شاهقاسمی و بردیا دوستی که مهمانان عزیز این قسمت از پادکست روزن بودند. موزیک ابتدا، انتها و متن پادکست رو مسلم رسول برام ساخته که خیلی ازش ممنونم.
برای ارتباط بیشتر با روزن میتونید منو در اینستاگرام و توییتر فالو بکنید. آدرس من در تمامی شبکههای اجتماعی روزم پادکست است. اگر هم که این قسمت رو گوش دادید و دوسش داشتید دمتون گرم. با بقیه هم به اشتراک بذارید. فراموش نکنید که همه ما میتونیم در حد خودمون در تغییر سهم داشته باشیم. تا قسمت بعدی هدیۀ تیرماه ۱۴۰۰.
مطلبی دیگر از این انتشارات
قسمت ششم– زنان در هالیوود
مطلبی دیگر از این انتشارات
قسمت چهاردهم، نجود علی: دهساله، مطلقه
مطلبی دیگر از این انتشارات
قسمت هفدهم - بیداد، روایت صد سال آواز زنان در ایران (قمرالملوک وزیری)