پرواز تا گذر از مرزهای محدودیت و تابو ها و کلیشه ها و پرواز و پرواز و پرواز تا انسانیت بی نهایت 🌊🍡 از زمین خوردن تا رسیدن به آسمان پر ستاره ⭐⭐
بخاطر اینکه زخمی شدیم یه بی گناه دیگه رو زخمی نکنیم
اگه آدمایی که باهاشون بودی آدمای درستی نبودن و زخمیت کردن ، تو تبدیل نشو به یه نسخه از اونا، انتقام زخمی که خوردیو از یه بی گناه که بهت اعتماد کرده نگیر ، دردشو زخمشو تجربه کن همه سختی و آزارشو بچش ، تهش یه جای لذت بخشی داره .
اگه چون زخمی شدی نفر بعدیو زخمی کنی ، بدون که اونم بعدیو زخمی میکنه و همبنطوری بعدی و اینطوری تو که چرخه ناخالص رو ایجاد کردی که انقد ادامه پیدا میکنه تا آدمای زیادیو مسموم کنه ، همونطوری که تورو مسموم کرد و بعد اونقدری میچرخه تا دوباره توی روابط بعدی بهت برگرده و این دفعه بدتر از قبل مسموم بشی
ولی اگه اون سمی که رابطتت و آدم کثیفی که باهاش بودی رو آسیبی که بهت زده رو درمان کنی و تو تبدیل نشی به اون آدمی که اونا بودن و تو نمیخاستی بشی ، اون موقعس که یه چرخه شفابخش میسازی و حتی بعضی از چرخه های سمی که قبلا یاخته شده رو میتونی بشکنی و انرژی که تو جهان راه انداختی بهت برمیگرده و رابطه ای گه لایقش بودبو به دست میاری . فقط یادت باشه که با صبر کنی و با تمام سختیش و تمام خستگی و غم و زخمات ادامه بدی تا توی مسیر یهو میبینی که شفا پیدا کرده
یکی از بهترین چیزایی که تجربه کردم ساختن وقتی درحال فروپاشی بودم و محبت در حالی که خودم هیچ وقت نداشتمش و عشق دادن در حالی که پر از نفرت و خشم بودن و تلاش کردن در حالی که نای نفس ندارم بوده

امیدوارم که عشق جریان پیدا کنه ، اول که مختص یه نفر خاص( روح خودت) و بعد نسبت به جهان اطرافت و هر چیزی که باهات در ارتباطه عشق بدی بخاطر اینکه با تو در ارتباطه
نباید به دیگران محبت کنی و انتظار داشته باشی برات جبران کنن باید محبت کنی چون این محبتت به محض ابنکه بیاد بیرون بهت برمیگرده و به جهان اظرافت رفته و جهان اطرافت و طبیعتم بهت برش میگردونه مث آیینه
من خیلی آسیب دیدم و زخمی شدم ولی اینو به بقیه ندادم ، بجاش عشقو بهشون دادم و اینجوری خودمم عشق گرفتم
و اینجوری عمق سفر انسانی رو تجربه کردم
همیشه فکر میکردم زندگی یعنی خوشحال بودن و شادی ، الان فهمیدم زندگی کردن یعنی تجربه کردن هر اتفاقی که میاد توی زندگیت و خودتو به جریان زندگی سپردنه ، بیخودی دست و پا نزدن برای بیرون اومدن از غم و اتفاقات تلخ ، فرار نکردن از غم هات . در آغوش گرفتنشون و نترسیدن ازشون ، ابنکه بدونی میگذره و تو باید حسش کنی ، با تمام وجودت لمس شی و پر بشی از هر لحظه و احساسی که داری بدون توجه به اینکه چیه ، غمه ، هیجانه ، عشقه ، درده ، خشمه . چون هرچی بیشتر فرار کنی زندگی بیشتر سعی میکنه تورو تو اون شرایط قرار بده تا بهت ثابت کنه که ترسناک نیس. طعم هر لحظه و هر احساسی توی زندگی رو باید بچشی
بله من عذرخواهیو میپذیرم ولی اعتماد و حذف میکنم، جایگاهتو توی ذهنم میارم پایینتر، انتظاراتم نسبت بهتو حذف میکنم، و با هر اشتباهی که بکنی و بهم آسیب بزنه، از حسمم بهت کم میشه. تا روزی که هیچی ازش نمونه.
و در آخر
بعضی وقتا باید از همه آبیا و قرمزا بگذری تا بتونی سبز بشی
تا نتونی از کهنه هات دل بکنی جدیدا به سراغت نمیان
مطلبی دیگر از این انتشارات
توی آدم اشتباهی دنبال عشق گشتی
مطلبی دیگر از این انتشارات
درمان طرحواره طرد شدگی
مطلبی دیگر از این انتشارات
گاهی سخت ترین نقشی که باید بازی کنیو خودت قصه شو نوشتی2