بخاطر اینکه زخمی شدیم یه بی گناه دیگه رو زخمی نکنیم

اگه آدمایی که باهاشون بودی آدمای درستی نبودن و زخمیت کردن ، تو تبدیل نشو به یه نسخه از اونا، انتقام زخمی که خوردیو از یه بی گناه که بهت اعتماد کرده نگیر ، دردشو زخمشو تجربه کن همه سختی و آزارشو بچش ، تهش یه جای لذت بخشی داره .
اگه چون زخمی شدی نفر بعدیو زخمی کنی ، بدون که اونم بعدیو زخمی می‌کنه و همبنطوری بعدی و اینطوری تو که چرخه ناخالص رو ایجاد کردی که انقد ادامه پیدا میکنه تا آدمای زیادیو مسموم کنه ، همونطوری که تورو مسموم کرد و بعد اونقدری میچرخه تا دوباره توی روابط بعدی بهت برگرده و این دفعه بدتر از قبل مسموم بشی
ولی اگه اون سمی که رابطتت و آدم کثیفی که باهاش بودی رو آسیبی که بهت زده رو درمان کنی و تو تبدیل نشی به اون آدمی که اونا بودن و تو نمیخاستی بشی ، اون موقعس که یه چرخه شفابخش میسازی و حتی بعضی از چرخه های سمی که قبلا یاخته شده رو میتونی بشکنی و انرژی که تو جهان راه انداختی بهت برمیگرده و رابطه ای گه لایقش بودبو به دست میاری . فقط یادت باشه که با صبر کنی و با تمام سختیش و تمام خستگی و غم و زخمات ادامه بدی تا توی مسیر یهو میبینی که شفا پیدا کرده
یکی از بهترین چیزایی که تجربه کردم ساختن وقتی درحال فروپاشی بودم و محبت در حالی که خودم هیچ وقت نداشتمش و عشق دادن در حالی که پر از نفرت و خشم بودن و تلاش کردن در حالی که نای نفس ندارم بوده

فکر می‌کنی آسون بود ؟
فکر می‌کنی آسون بود ؟



امیدوارم که عشق جریان پیدا کنه ، اول که مختص یه نفر خاص( روح خودت) و بعد نسبت به جهان اطرافت و هر چیزی که باهات در ارتباطه عشق بدی بخاطر اینکه با تو در ارتباطه
نباید به دیگران محبت کنی و انتظار داشته باشی برات جبران کنن باید محبت کنی چون این محبتت به محض ابنکه بیاد بیرون بهت برمیگرده و به جهان اظرافت رفته و جهان اطرافت و طبیعتم بهت برش میگردونه مث آیینه
من خیلی آسیب دیدم و زخمی شدم ولی اینو به بقیه ندادم ، بجاش عشقو بهشون دادم و اینجوری خودمم عشق گرفتم
و اینجوری عمق سفر انسانی رو تجربه کردم
همیشه فکر میکردم زندگی یعنی خوشحال بودن و شادی ، الان فهمیدم زندگی کردن یعنی تجربه کردن هر اتفاقی که میاد توی زندگیت و خودتو به جریان زندگی سپردنه ، بیخودی دست و پا نزدن برای بیرون اومدن از غم و اتفاقات تلخ ، فرار نکردن از غم هات . در آغوش گرفتنشون و نترسیدن ازشون ، ابنکه بدونی میگذره و تو باید حسش کنی ، با تمام وجودت لمس شی و پر بشی از هر لحظه و احساسی که داری بدون توجه به اینکه چیه ، غمه ، هیجانه ، عشقه ، درده ، خشمه . چون هرچی بیشتر فرار کنی زندگی بیشتر سعی می‌کنه تورو تو اون شرایط قرار بده تا بهت ثابت کنه که ترسناک نیس. طعم هر لحظه و هر احساسی توی زندگی رو باید بچشی
بله من عذرخواهیو می‌پذیرم ولی اعتماد و حذف می‌کنم، جایگاهتو توی ذهنم میارم پایینتر، انتظاراتم نسبت بهتو حذف می‌کنم، و با هر اشتباهی که بکنی و بهم آسیب بزنه، از حسمم بهت کم می‌شه. تا روزی که هیچی ازش نمونه.



و در آخر


بعضی وقتا باید از همه آبیا و قرمزا بگذری تا بتونی سبز بشی
تا نتونی از کهنه هات دل بکنی جدیدا به سراغت نمیان