پرواز تا گذر از مرزهای محدودیت و تابو ها و کلیشه ها و پرواز و پرواز و پرواز تا انسانیت بی نهایت 🌊🍡 از زمین خوردن تا رسیدن به آسمان پر ستاره ⭐⭐
نوری توی تاریکی هام
یه ماهی میشه ننوشتم ، توی این مدت حالتون چطوره ؟
من ؟ منم گاهی خوبم ،گاهی غمگین ، گاهی شکر گزار ، گاهی میگم چرا ؟ چرا من ؟ مگه من چه گناهی کردم.
ولی بلاخره آدم یه جایی با غمش به صلح میرسه ، امروز اومدم که خداروشکر کنم ، همش گلایه کردم یه بارم شکرگزاری کنم . میدونی خدا گفته من همه غم هات رو جبران میکنم ، و حس میکنم جبران شد ، جبران کرد برام ولی اگر اینو هم برام تبدیل به غم کنه فکر کنم دیگه جبران نشه .
راستش نمیخاستم هیچ وقت درموردش بنویسم چون ترسیدم که از دست بدمش و اون موقع من بمونم و زندگی که سراسر پر از اونه ، چون بهم گفتن خوشحالیاتو جار نزن ممکنه آدمایی که ندارنش دلشون بگیره و خدا ازت خوشحالیاتو بگیره ، چون با خودم شاید زیاده روی باشه که بخاطرش انقد شکرگزار باشم و بزرگش کنم ، شاید لیاقت و ارزششو نداشته باشه ، گفتم شاید آشناها به گوشش برسونن یا خودش ببینه و پررو بشه ولی حس کردم الان وقتشه ، بعدشم مهم نیست
درمورد چی حرف میزنم ؟ درمورد رفیقم ،
کسی که فکر میکنم رفیق واقعیمه ، کسی که جوری دوسش دارم که انگار بچه خودمه ،
من همیشه توی خیالاتم همیشه همچین رفاقتیو میخاستم ، کسی که بتونم حرف دلمو بهش بزنم ، کنارش احساس کنم که امنیت کامل دارم ، کسی که تمام غمایی که توی این یه سال تحمل کردمو بشوره ببره ، کسی که میخام با خودم به آیندم ببرمش ، اون کسیه که میتونم همه فکرامو بهش بگم ، کسیه که پیشش یه ساعت غر زدم و از زندگی و حتی خودش گله کردم (البته با لحن و روش درست) و اونم بهم گفت که سعی میکنه بیشتر درکم کنه و گفت یه جاهایی مقصر بودم
خوبی این آدم اینه که صداقت زیادی داره ، وقتی بهش بگم فلان چیز درسته ؟ این کارو کردی ؟ این حسو داشتی ؟ اعتراف میکنه و انکار نمیکنه ، خیلی راز داره ، بغلش ، آخ بغلش جای امن توی دنیاعه برام ، اون فرزندمه ، عزیزکمه ، کسیم جاشو نمیگیره ، هیچ کس . اگر از زندگیم بره ، فکر کنم به این زودیا نتونم خودمو جمع کنم ، بعدشم که جمع کردم تبدیل بشم به یه آدم آهنی و البته که دیگه با کسی اینجوری صمیمی نمیشم ، چه باشه چه نباشه . چون عذاب و دردش خیلی زیاد بود .

آها داشتم از ویژگی هاش میگفتم . ما یه سال و نیمه رفیقیم ولی حس تعلقی بهش دارم که تا حالا به هیچ کدوم از رفیقام نداشتم دوتا قطب مخالفیم من درونگرا و احساسی ، ولی اون برونگرا و منطقی . بخاطر همینم بعضی جاها حس کردم بهم بی توجهی میشه ، ما حتی بعد از یک ماه قهر دوباره به هم برگشتیم
میدونی هربار کاری کرد که حس کردم براش مهم نیستم ، حتما براش به توضیحی داشت و دوباره دیدم که اشتباه فکر میکردم
الان فقط از خدا میخام که برعکسش ثابت نشه ، و اونو سال های طولانی پیشم نگه داره ، میخام رفیقای 30 ساله بشیم ، تو روزای سخت و غمگین و شادش کنارش باشم . میخام غم و شادیمو با اون سهیم شم . و البته که براتون نمیدونم براتون این رفاقتو آرزو کنم یا نه . آخه سختی و غمش خیلی سخت بود ..
و در آخر
رفاقت واقعی نسبت به سه چیز دوام میاورد.
فاصله ، سکوت و گذر زمان
27 مرداد 1404
23:52
مطلبی دیگر از این انتشارات
خودتو حروم آدما نکن
مطلبی دیگر از این انتشارات
اونی که دردات رو تسکین میداده یه روز تبدیل به درد عمیق تری میشه
مطلبی دیگر از این انتشارات
ارتباط با آدما