<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات تیم صباویژن</title>
        <link>https://virgool.io/SabaVision/feed</link>
        <description>تجربیات اعضای تیم صباویژن از کار در بزرگترین آژانس تبلیغاتی کشور را اینجا بخوانید...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 10:06:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/1velgyp9u9n0/jvjaw7.jpg</url>
            <title>تیم صباویژن</title>
            <link>https://virgool.io/SabaVision</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فروش مشاوره‌محور چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/SabaVision/consultative-sales-wg0qqppupy4n</link>
                <description>در دنیای دیجیتالی امروز، مشتریان ما بیشتر از هر زمان دیگری به اطلاعات دسترسی دارند. درواقع، بسیاری از مشتریان بدون نیاز به صحبت با فروشنده در حال تصمیم‌گیری برای خرید هستند. بنابراین، صرف ارائۀ توضیح درمورد یک محصول یا خدمت، در خیلی از موارد نمی‌تواند کافی باشد. به همین خاطر نیاز است که روند دیگری را در پیش گرفت که به‌جای درنظرگرفتن فروش به‌عنوان اولویت، اعتماد را در اولویت خود قرار می‌دهیم. اینجا پای فروش مشاوره‌محور به میان می‌آید.فروش مشاوره‌محور چیست؟فروش مشاوره‌ای یا مسئله‌محوردر مقابل فروش محصول‌محور قرار می‌گیرد. در فروش محصول‌محور، فروش به‌معنای مهارت ارائۀ محصولی موجود به یک مشتری بالقوه همراه با سماجت، پیگیری و متقاعد‌کردن او برای خرید محصول است. درواقع، اولویت اول و اصلی فروشنده، فروش محصول خودش است.اما در فروش مشورتی ما ایجاد اعتماد را به‌جای فروش در اولویت قرار می‌دهیم. فروش مشورتی یعنی صرف زمان برای درک نیازهای مشتری و بعد ارائۀ راه‌حل‌هایی که این نیازها را برطرف می‌کند. در فروش مشورتی هدف اول ما کمک به حل مسئلۀ مشتری است. بنابراین، بسیار اهمیت دارد که مسئله و نیاز مشتری را درست تشخیص دهیم و همچنین در مواردی مشتری را از خرید منصرف کنیم؛ چون به این نتیجه می‌رسیم که خدمات ما یا محصول ما گزینۀ مناسب یا بهترین گزینه برای مسئله و نیاز مشتری در حال حاضر نیست.فروش مشاوره‌ای می‌تواند به شما کمک کند که روابط معتبر، قابل اعتماد و دوجانبۀ سودمندی با مشتریان ایجاد کنید که به خرید مجدد و مراجعۀ دوباره منجر می‌شود. این مورد در قراردادها و معاملات بزرگ نقش خود را بهتر نشان می‌دهد چون ما در فروش مشاوره‌ای ایجاد اعتماد را به‌جای فروش در اولویت قرار می‌دهیم و به‌جای فروش کوتاه‌مدت به افزایش فروش و افزایش سود در بلندمدت فکر می‌کنیم.7 نکتۀ مهم در فروش مشاوره‌ایبرای اینکه بتوانیم این نوع فروش را تا می‌شود از فروش محصول‌محور جدا کنیم و شکل و طرح خاصی به آن ببخشیم که باعث شود اعتماد به‌جای فروش به‌عنوان هدف ما قرار گیرد، باید به موارد زیادی توجه کنیم؛ اما اگر بتوانید به این 7 نکتۀ مهم زیر پای‌بند باشید، قطعاً می‌توانید استراتژی‌های فروش مشاوره‌ای خودتان را تا حد زیادی تقویت کنید.1) بدون شناخت از مشتری وارد جلسۀ فروش نشویدقبل از شروع گفت‌وگو و جلسه، سایت شرکت، لینکدین و حساب‌های کاربری شبکه‌های اجتماعی مشتری را (در حد امکان) بررسی کنید. حتی اطلاعاتی درمورد رقبای آن‌ها جمع‌آوری کنید تا ببینید چه چیزی آن‌ها را متمایز کرده است. این‌ها موارد مهمی هستند که می‌توانند به شما کمک کنند تا آگاهی خوب و مناسبی دربارۀ مشتری به دست بیاورید.درک رقبای بالقوۀ مشتری از این جهت مهم است که بدانید آن‌ها چه‌کار می‌کنند که مشتری بالقوۀ شما انجام نمی‌دهد؟ این به شما کمک می‌کند تا بفهمید چطور محصول یا خدمات شما می‌تواند به بهترشدن جایگاه آن‌ها در بین رقبا کمک کند. اگر در انتها به این نقطه برسند که محصول شما می‌تواند به آن‌ها کمک کند تا به رقیب بهتری تبدیل شوند، به احتمال زیاد روی آن سرمایه‌گذاری می‌کنند.2) اعتماد مشتری را به دست بیاوریددر فروش مشاوره‌محور، اعتماد مشتری را به‌دست آورید.مانند بسیاری از چیزهای دیگر، اعتماد نیز باید به دست آورده شود و خود‌به‌خود به شما داده نمی‌شود. با نگه‌داشتن جنبۀ فروش در ردۀ دوم اولویت‌ها نسبت به پیداکردن بهترین گزینه و راه‌حل برای مشتری، می‌توانید خودتان را نه به‌عنوان یک فروشنده، بلکه به‌عنوان یک مشاور و شریک به مشتری معرفی کنید. هنگام ارائۀ یک خدمت به مشتری، بهتر است ابتدا به نگرانی‌ها و دغدغه‌هایش رسیدگی کنید. این کار باعث می‌شود که مشتری احساس کند شما به او خوب گوش داده‌اید و نیازهایش برطرف شده است.3) نیازهای مشتری را بیان کنیدمردم دوست دارند به صحبت‌های دیگران (البته تا زمانی که مثبت یا معتبر باشند) درمورد خودشان گوش دهند. به‌اشتراک‌گذاشتن دانش بدون هیچ هزینه‌ای یک راه عالی برای جلب اعتماد مشتری است. از اشتراک‌گذاری چیزی که مفید، مرتبط و باارزش است ابایی نداشته باشید. این به‌اشتراک‌گذاری می‌تواند ارائۀ دانش یا استراتژی مفیدیبرای آن کسب‌وکار باشد. سعی کنید این کار را رایگان در کنار ارائۀ محصول یا خدمت انجام دهید.4) تخصص خود را تقویت کنیداز نظر مشتری شما، متخصص‌بودنتان خیلی مهم است. از آن طرف هم شما می‌خواهید که آن‌ها شما را نه‌تنها درمورد محصولتان، بلکه به‌طور کلی در این زمینه به‌عنوان یک مرجع نگاه کنند. پس برای اینکه بتوانید نیازهای مشتری را به‌خوبی بیان کنید و او هم به شما اعتماد کند، باید متخصص باشید و بتوانید به‌طور خاص دربارۀ نیازهای مشتری صحبت کنید. اینجاست که فروش مشاوره‌ایمتمایز می‌شود. چون این فرایند در انتها درمورد ایجاد رابطه و جلب اعتماد مشتری است.5) برای مشتری‌ها شنوندۀ خوبی باشیداین مورد در ظاهر شاید ساده به نظر بیاید؛ در‌عین‌حال که بسیاری از فروشنده‌ها ادعا می‌کنند شنونده‌های خوبی هستند. ولی گوش‌دادنی که اینجا درمورد آن صحبت می‌کنیم، فقط به این معنا نیست که پاسخ‌های مشتری را بشنویم و بلافاصله به پاسخی برسیم، بلکه مقصود چیز دیگری ا‌ست.بسیاری عادت کرده‌اند که فقط تا زمانی که بتوانند مشکلی را با اید‌ه‌های از‌پیش‌تعیین‌شده حل کنند وارد گفت‌وگو شوند و به مشتریانشان گوش دهند؛ اما فروش مشاوره‌ای مستلزم گوش‌دادن بدون پیشداوری و تعصب، و درعوض آن پذیرابودن مشتری است. این درواقع همان گوش‌دادن فعال است؛ یعنی شنیدن چیزی که مشتری می‌گوید و ترکیب‌کردن آن با چیزی که از قبل می‌دانیم و اعلام نظر و مشارکت در گفت‌وگو.مشتری‌ها معمولاً علاقه دارند دربارۀ کسب‌وکار خود با شخصی صحبت کنند که به گوش‌دادن علاقه نشان می‌دهد. اما درعین‌حال که به مشتری اجازۀ صحبت داده می‌شود، باید در نظر داشته باشید که اجازه ندهید آن‌ها مکالمه را هدایت کنند. چون این وظیفۀ شماست که مکالمه را برای پیداکردن نیازها و ارائۀ ارزش و خدمت هدایت کنید و در تمام طول مکالمه تمرکز خودتان را حفظ کنید.نکتۀ مهم دیگر این است که در تعامل با مشتری، رفتار صمیمانه و دوستانه تأثیر مثبتی دارد؛ اما در برخورد با مشتریان پرحرف که عاشق شوخی و حرف‌زدن درمورد مسائل مختلف و حاشیه‌ای هستند، دقت داشته باشید که در عین حفظ تعامل و صمیمیت، مکالمۀ شما به شوخی‌های بیش‌از‌حد و خارج از بحث کشیده نشود؛ چون در این حالت شاید یک دوست خوب پیدا کنید، اما ممکن است یک مشتری را از دست بدهید. مکالمه را با احترام و متمرکز روی هدف اصلی پیش ببرید.6) سؤالات خوب بپرسیدسؤالات خوب بخش مهمی از فرایند مذاکره برای فروش مشاوره‌ای است. همیشه در طول فرایند فروش مشاوره‌ای، سؤال بپرسید. سؤال‌پرسیدن یکی از ابزارهای بسیار خوب شما برای فروش است. باید با سؤالات مختلف و مناسب، از فضای ذهنی مشتری بالقوه آگاه شوید. علاوه‌بر‌این، باید بتوانید به‌شکل صحیحی مشتری را به چالش بکشید. خیلی مواقع مشتری اطلاعاتی سطحی دارد و تصویر بزرگ‌تر را نمی‌بیند یا کاملاً در اشتباه است.اما ما نباید این موضوع را مستقیماً به روی او بیاوریم. در فروش مشاوره‌ای، بسیار مهم است که فروشنده، محترمانه مشتری را به چالش بکشد. حاضر به مخالفت باشید. ابعادی از قضیه را که برای مشتری روشن نیست و فکر می‌کنید در نظر نگرفته است ولی به آن نیاز دارد، به او ارائه دهید و بدین شکل او را به ادامۀ مذاکره علاقه‌مند کنید.چه سؤالاتی بپرسید؟چه هدفی از انجام این کار یا خرید این محصول یا خدمت دارید؟قبلاً چه‌کارهایی در این زمینه انجام داده‌اید، مثلاً در حوزۀ تبلیغات و...؟سرمایه‌گذاری در این حوزه چطور بوده است؟نگرانی اصلی و دغدغۀ اصلی فعلی شما چیست؟چه نظری درمورد این حوزه دارید؟چرا این حوزه را انتخاب کردید؟آیا چیزی وجود دارد که ما درموردش صحبت نکردیم؟دقت داشته باشید که کنجکاوانه و به قصد دانستن بپرسید، نه شبیه یک بازجو یا مصاحبه‌گر سرسخت!باید بدانیم که مشتری چه تصوری از ما در ذهن دارد؟ و چه اطلاعاتی را از ما به دست آورده است؟ فکر می‌کند اگر روی خدمات ما سرمایه‌گذاری کند به چه نتیجه‌ای می‌رسد؟ مثلاً تعریفش از موفقیت در کمیپن تبلیغاتی چیست؟ با رسیدن به چه نتیجه‌ای، کمپین و سرمایه‌گذاری‌اش از نظر خودش موفقیت‌آمیز بوده است؟مثلاً در حوزۀ تبلیغات ویدئویی، همکاری قبلی‌اش با چه شرکتی و در چه ابعادی بوده است؟ اگر از تبلیغ قبلی راضی باشد، می‌توان فهمید که راه‌حلی که قبلاً برای او جواب داده چه چیزی بوده و اگر هم ناراضی باشد، بازهم می‌شود با فهمیدن علت نارضایتی، راهکاری را به او معرفی کرد که احتمال شکست کمتری داشته باشد. به این ترتیب، احتمال رسیدن به نتیجه هم بالاتر می‌رود.7) دغدغه‌های مالی مشتری را در نظر بگیریدمحدودیت‌های بودجه‌ای مشتری را بفهمید و بودجه را تخمین بزنید. درعین‌حال که تخمین‌زدن میزان بودجه کار بسیار مهمی است و در مشاوره‌دادن باید حتماً آن را در نظر داشته باشید، اما نباید برای مشتری این تصور را ایجاد کنید که شما صرفاً براساس میزان بودجه، راه‌حل ارائه می‌کنید.3 وظیفۀ اصلی شما در فروش مشاوره‌ایتا الان به 7 نکته درجهت پیشبرد فرایند فروش مشاوره‌ایاشاره کردیم؛ اما در زیر به 3 وظیفۀ اصلی شما در فروش مشاوره‌ای اشاره می‌کنیم که می‌تواند فرایند مذاکرۀ شما را به موفقیت برساند:تمرکز صحبت را روی نگرانی‌هایی که قبلاً مشتری بیان کرده بگذارید.با مشخص‌کردن مشکل و ترکیب اطلاعات با آن، پیشنهادی منحصربه‌فرد ارائه دهید تا پازل فروش را تکمیل کنید.بعد از ارائۀ تمام راه‌حل‌های موجود، انتخاب نهایی را بدون هیچ فشاری به مشتریبسپارید.درنهایت هم اینکه در شرایط ایدئال، بعد از این همه گوش‌دادن، درک و ارائۀ راه‌حل، مذاکرۀ شما ممکن است به فروش ختم شود؛ اما در عمل همیشه این‌طور نخواهد بود، چون ممکن است در پایان مذاکره، به دلایل مختلف، قرارداد فروش منعقد نشود و این ذات فروختن و فروش است که قطعیت ندارد. پس بهتر است که راه خود را ادامه دهید، سراغ مشتریان بالقوۀ بعدی بروید و متوقف نشوید.</description>
                <category>تیم صباویژن</category>
                <author>سماء صدری</author>
                <pubDate>Sat, 21 Jan 2023 12:57:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۴ نکته پیرامون افزایش انگیزه در تیم فروش</title>
                <link>https://virgool.io/SabaVision/sales-team-motivation-dfbh46kyrdjz</link>
                <description>مدیران فروش در شرکت‌های مختلف به‌محض اینکه می‌بینند تیمشان انگیزۀ کافی را ندارد، سراغ بهترین راه‌های افزایش انگیزه از نظر خودشان می‌روند؛ مثل جلسات طولانی، افزایش کمیسیون، برگزاری مسابقه و... . اما این کارها نمی‌تواند انگیزه‌ای بزرگ برای تیم فروش درست کند. تیم فروش در هر شرکت، قلب آن شرکت محسوب می‌شود و به عبارتی این تیم است که موتور حرکت بخش‌های دیگر را روشن می‌کند.چه چیزی باعث می‌شود که تیم فروش انگیزه پیدا کند تا بتواند فعالیتش را مجدانه ادامه دهد؟ در ادامۀ این مطلب سراغ بررسی پاسخ این سؤال می‌روم.مدیرعامل آمریکایی و درسی از ژاپن!برای اینکه بتوانیم به این پرسش پاسخ کاملی بدهیم، بهتر است در ابتدا داستانی از سرگذشت یک مدیرعامل آمریکایی را با هم بخوانیم. این مدیرعامل آمریکایی شرکتش را در موقعیتی می‌بیند که بچه‌های تیم فروشش دیگر انگیزۀ سابق را ندارند و نمی‌توانند به اهداف فروشی که قبلاً به‌سادگی به آن می‌رسیدند، برسند.مانند هر مدیرعامل دیگری، او نیز روش‌های مختلفی را امتحان کرد؛ مثلاً مسابقه‌هایی برگزار می‌کرد که در آن برنده کسانی بودند که بیشتر می‌فروختند. اما هیچ‌کدام از تلاش‌های او به نتیجۀ جالبی منجر نشد و انگیزۀ خاصی در تیم فروش ایجاد نشد. مدتی بعد، این مدیرعامل سفری به ژاپن داشت و نمی‌دانست آنجاست که قرار است فروش جنرال موتورز را متحول کند.مدیرعامل آمریکایی در این سفر قرار بود بازدیدی از یک خط راه‌آهن داشته باشد. چیزی که او در حین بازدیدش از این خط متوجه شد، تصور او را درمورد ایجاد انگیزه در کارمندانش متحول کرد. ماجرا از این قرار بود آن شرکت راه‌آهن که دو شهر را که فاصلۀ چهار ساعتی داشتند به هم متصل می‌کرد؛ این فاصلۀ زمانی رفت‌و‌آمد بین دو شهر، در برنامۀ توسعۀ ژاپن و نقل و انتقال نیروی کار، ‌باید با افزایش سرعت قطار کاهش می‌یافت.آن‌ها با تعیین ضرب‌الاجلی یک‌ماهه از مهندسانشان خواستند که این کار را به انجام برسانند. بعد از کلی تحقیق و بررسی، مهندسان به این نتیجه رسیدند که برای کاهش زمان باید تمام زیرساخت‌ها از صفر تا ۱۰۰ تغییر کنند؛ از ریلی که قطار روی آن حرکت می‌کند، تا شیب زمین و خود واگن‌ها و... باید همگی تغییر کنند تا بتوان با افزایش دوبرابری سرعت قطار، فاصلۀ ۴ساعته را به ۲ ساعت کاهش داد و درنهایت هدف بعدی را هم کاهش مجدد زمان به ۱ ساعت قرار دادند.تغییرات توسط مهندسان در زمان مقرر انجام شد و با تغییر زیرساخت‌های موجود، زمان انتقال مسافران راه‌آهن به ۲ ساعت کاهش یافت. تجربۀ مهمی که مدیرعامل آمریکایی از این موضوع کسب کرد این بود که برای تغییر، به برنامۀ تغییر زیرساخت‌ها نیاز است!پیروی از یک طرح مشخصنکتۀ بسیار مهمی که در مثال خط راه‌آهن، برای بچه‌های تیم فروش هم مطرح است، داشتن طرح است. شما برای اینکه در ۱۰ سال آینده به هدفی مشخص برسید، باید برای خودتان راهی را تعیین کنید. اما وقتی می‌خواهید با افزایش انگیزه در تیم فروش این راه ۱۰ساله را در یک سال طی کنید، به چه چیزی نیاز دارید؟شما به سوخت جت نیاز دارید! این همان نیروی محرکۀ شما برای فروش بیشتر است!اگر می‌خواهید به یک تارگت فروش ۱۰ساله در یک‌ سال دست پیدا کنید، برنامۀ مشخص و تجهیز زیرساخت‌ها در شرکت، راه رسیدن به اهداف بلندمدت در زمان کوتاه است.۴ نکته برای افزایش انگیزۀ تیم فروشهمان‌طور که این تجربۀ داستانی بیان‌شده مشخص کرد، انگیزۀ کارکنان حوزۀ فروش بنا به دلایل مختلف می‌تواند کاهش پیدا کند و معمولاً روش‌های معمولی که همه از آن استفاده می‌کنند جوابگو نیست و انگیزۀ خاصی در تیم فروش ایجاد نمی‌کند، یا انگیزه را به‌طور لحظه‌ای و مقطعی افزایش می‌دهد و جو آن به‌سرعت فروکش می‌کند. در ادامه به ۴ نکتۀ اصلی برای افزایش انگیزه اشاره می‎‌کنم:۱) ایجاد زیرساخت‌های لازمبرای رسیدن به این اهداف نیاز است که تمام زیرساخت‌های لازم را از قبل در تیم و شرکت خود ایجاد کرده باشیم. به این‌ صورت می‌توانیم به‌جای یک شرکت، با چندین سازمان و شرکت قرارداد ببندیم.اگر بعد از چانه‌زنی و رایزنی بسیار شرکتی قانع شد که مثلاً برای تبلیغات ویدئویی در شرکت ما سرمایه‌گذاری کند، باید تمام پشتیبانی‌ها و زیرساخت‌های لازم را درجهت موفقیت کمپین‌های تبلیغاتی آن شرکت تهیه کنیم. در غیر این صورت امکان همکاری با سازمان‌های متعدد وجود ندارد و به‌تبع آن دسترسی به اهداف سخت‌تر و سخت‌تر می‌شود و انگیزه نیز کاهش پیدا می‌کند.نکتۀ دیگر دربارۀ پشتیبانی و زیرساخت این است که نیروی فعال در تیم فروش باید به مجموعه اعتماد کامل داشته باشد. باید اطمینان پیدا کند که تلاشش به ثمر می‌نشیند و بخش‌های دیگر سازمان، مشتریان را خوب حمایت می‌کنند.این اطمینان می‌تواند ازطریق کسب درآمد مناسب و شفاف‌بودن شرایط کاری حاصل شود.۲) برگزاری جلسات به‌طور مرتبتیم فروش باید با مدیریت آن بخش به‌طور مرتب، هفتگی یا ماهانه، جلسه داشته باشد. در این جلسات است که ابهام‌ها و چالش‌هایی که وجود دارد برطرف می‌شود و به‌تبع آن رضایت مشتری هم بیشتر خواهد شد؛ چون بدون هیچ چالشی با تیم فروش روبه‌رو می‌شود.۳) توجه به توانایی‌های هر فردبسته به شخصیت هر نیروی تیم فروش و هر کارمند، بعد از مدتی کاملاً مشخص خواهد شد که آن فرد روی فروش کدام محصول یا خدمت تبحر بیشتری دارد. وقتی این ویژگی فرد مشخص شد، بهتر است به او بگوییم روی فروش همان محصول بیشتر متمرکز شود؛ چون تبحر و تخصص او روی آن بیشتر است و خب مشخصاً احتمال بیشتری برای فروش خواهد داشت.۴) به‌روزرسانی و به‌روزنگه داشتن دانش فروشاگر در جایی رویداد یا سمیناری در حوزۀ بازاریابی و فروش برگزار می‌شود، بهتر است که اعضای تیم فروش در آن‌ها شرکت کنند تا علاوه بر اینکه اطلاعاتشان دربارۀ حوزۀ کاری‌شان بیشتر شود، بتوانند اطلاعات و دانش قبلی خود را نیز به‌روز کنند.از طرف دیگر، در این رویدادها می‌توانند با بازاریابان شرکت‌های دیگر به تبادل اطلاعات بپردازند. این کار باعث می‌شود که مشکل و چالشی که شاید مدت‌ها جلوی چشم آن‌ها بوده، اما آن را نمی‌دیدند، طی این تبادل اطلاعات مشخص و راهکار برطرف‌شدنش مشخص شود.</description>
                <category>تیم صباویژن</category>
                <author>لیلا کامیابی</author>
                <pubDate>Tue, 30 Aug 2022 12:22:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مارکتینگ اتومیشن یا اتوماسیون بازاریابی چیست؟ بررسی مزایا و نحوۀ طراحی آن</title>
                <link>https://virgool.io/SabaVision/marketing-automation-hbp5tzhbdyfl</link>
                <description>اگر بخواهیم تعریف ساده‌ای از اتوماسیون بازاریابی (Marketing Automation) داشته باشیم، باید بگوییم که مسیری‌‌ است طراحی‌شده برای اتوماتیک‌کردن فرایندهای بازاریابی، که این فرایندها باید مبتنی بر رفتار، علاقه‌مندی‌ها و نیاز کاربرانمان باشد.اهداف اتوماسیون بازاریابی چیست؟دغدغۀ بیشتر مدیران ارشد و صاحبان کسب‌وکار در حوزه‌های گوناگون، بدون شک افزایش فروش است. اگر بخواهیم این هدف یعنی افزایش فروش را به زیرهدف‌های دیگری تقسیم کنیم، می‌توانیم به پرورش سرنخ‌ها، تبدیل این سرنخ‌ها به مشتری و درنهایت حفظ این مشتری اشاره کنیم. به‌وسیلۀ مارکتینگ اتومیشن می‌توانیم نرخ این اهداف را افزایش دهیم.دغدغۀ دیگر کسب‌وکارها مانند سایت‌های فروشگاهی یا سایت‌هایی که خدمتی ارائه می‌کنند این است که با ورود کاربران به سایت، گذراندن روند ثبت‌نام و خرید، پس از مدتی با حجم بالایی از داده روبه‌رو می‌شوند. برای اینکه بتوانیم استفادۀ بهینه‌ای از این داده‌ها داشته باشیم، در‌عین‌حال وقت کمی هم از ما گرفته شود، می‌توانیم از مارکتینگ اتومیشن استفاده کنیم.نکتۀ بسیار مهمی که در زمان طراحی اتوماسیون بازاریابی باید به آن توجه داشت این است که باید با توجه به کل چرخۀ عمر مشتری طراحی شود؛ یعنی از ابتدایی‌ترین نقطۀ تماس با مشتری که می‌تواند یک فراخوان به اقدام باشد، تا آخرین نقطه که می‌تواند مثلاً خرید یا ثبت تجربۀ خرید باشد، این طراحی باید با مشتری در تعامل قرار داشته باشد.۴ مرحله طراحی اتوماسیون بازاریابیطراحی مارکتینگ اتومیشن می‌تواند مراحل مختلفی داشته باشد؛ اما به‌طور کلی دارای ۴ مرحله است که در زیر به آن‌ها اشاره می‌کنم:۱) انتخاب استراتژی مناسبما باید طبق آن استراتژی کلانی که سازمان دارد یا استراتژی بازاریابی‌ای که خودمان داریم و همچنین طبق تحلیلی که از رفتار مشتری در تمام چرخۀ عمرش (جذب، اقدام، تبدیل، بازگشت، وفاداری) انجام می‌دهیم، به استراتژی خروجی مشترکی دست پیدا کنیم. طبق این استراتژی باید پرسونای مشتری‌مان را مشخص کنیم و برای هرکدام از این بخش‌بندی‌ها سناریوی کاملی برای مارکتینگ اتومیشن بنویسیم.۲) انتخاب کانال‌های ارتباطیکانال‌های ارتباطی بسیاری در این مرحله قابل انتخاب هستند؛ مانند ایمیل، پیامک، پوش نوتیفیکیشن، شبکه‌های اجتماعی و ... . این کانال‌های ارتباطی که به تعامل ما با مشتری‌ها منجر می‌شود، باید ۲ ویژگی داشته باشد:اول اینکه باید با پرسونای آن مشتری هماهنگ و سازگار باشد؛دوم هم اینکه در زمان مناسبی پیام‌ها از طریق کانال‌ها مخابره شود.مثلاً وقتی فردی که به دنبال تبلیغ ویدئویی آپارات است، در پلتفرم تبلیغات صباویژن ثبت‌نام می‌کند، بعد از مرحلۀ اول ثبت‌نامش پیامکی شخصی‌سازی شده برای او ارسال می‌شود... . خب این پیام دقیقاً باید در همین زمان ارسال شود و زودتر‌بودن و یا دیرتربودن زمان ارسال باعث می‌شود که آن کانال ارتباطی، تأثیرگذاری خودش را از دست بدهد. سپس، یکی دو روز بعد از زمان ثبت‌نام، ایمیلی برای او ارسال می‌شود و از مزایای تبلیغات ویدئویی برای او گفته می‌شود و درنهایت مثلاً به‌عنوان یک CTA از او خواسته می‌شود که عضو خبرنامه شود.تمامی این کارها باعث خواهد شد که نرخ تبدیل زیاد شود و درنهایت یک بازدید کننده به یک مشتری بالقوه تبدیل شود.۳) بخش‌بندی مشتریانشاید این مهم‌ترین بخش طراحی مارکتینگ اتومیشن باشد. در این مرحله باید طبق تحلیلی که از مشتری‌هایمان به دست آورده‌ایم و همچنین طبق ویژگی‌هایشان آن‌ها را دسته‌بندی (سگمنت‌بندی) کنیم. برای مثال، در همین موضوع تبلیغات ویدئویی، یکی از دسته‌بندی‌های ما می‌توانند افرادی باشند که بودجۀ آن‌ها برای تبلیغات زیر ۱۰ یا مثلاً ۵۰ میلیون است. سپس برای هر دسته‌بندی و ویژگی باید سناریویی جداگانه داشته باشیم، که در این مثال می‌شود افرادی که بودجۀ مشخصی دارند، به تبلیغ ویدئویی علاقه‌مند هستند، می‌خواهند در آپارات تبلیغ کنند و... .۴) پیاده‌سازی اتوماسیون بازاریابیاین کار به دو صورت دستی و نرم‌افزاری انجام می‌شود. در نوع دستی باید یک شخص فنی در کنار ما باشد تا مراحلی را که به آن نیاز داریم برای او شرح دهیم تا او بتواند طراحی را انجام دهد. اگرچه با استفاده از ابزارها و نرم‌افزارها نیز با محدودیت‌هایی روبه‌رو خواهیم شد که بازهم به آن فرد فنی نیاز پیدا خواهیم کرد. در شکل زیر مراحل اجرای یک اتومیشن را باهم می‌بینیم.۴ مزیت استفاده از مارکتینگ اتومیشنمشخصاً اتوماسیون بازاریابی مزایای بسیاری دارد و این مزیت‌ها با توجه به نوع کسب‌وکار و داده‌هایی که در آن ایجاد و تولید می‌شود، بیشتر و بیشتر هم می‌شوند. اما در زیر به ۴ مزیت اصلی اشاره می‌کنم:افزایش بهره‌وری: شامل افزایش سرعت کار و حذف فرایندهای تکراری.پرورش راحت‌تر سرنخ‌ها: برای بازاریاب‌ها این کار زمان و انرژی زیادی می‌برد، ولی با اجرای مارکتینگ اتومیشن، می‌توانیم تمام دادۀ وارد‌شده به پایگاهمان را به‌سادگی شخصی‌سازی کنیم و درنهایت ارتباط بهتری با مشتری داشته باشیم.افزایش درآمد: هدف اصلی شرکت‌ها همین است و در زیرمجموعۀ این هدف اصلی می‌توانیم به افزایش نرخ تبدیل، افزایش نرخ بازگشت سرمایه، افزایش نرخ بازگشت کاربر، افزایش طول عمر مشتری، افزایش تعامل و... اشاره کنیم که تماماً به افزایش درآمد منجر خواهد شد.گزارش‌دهی بهتر: دغدغۀ بزرگی که برای بازاریاب‌ها وجود دارد این است که بتوانند گزارش‌دهی خوبی داشته باشند؛ گزارش‌های قابل تحلیلی که براساس آن‌ها بتوانند اقدامات بعدی را انجام دهند. این گزارش‌دهی به‌وسیلۀ اتوماسیون بازاریابی راحت می‌شود و تجزیه‌و‌تحلیل دقیق‌تر، کامل‌تر و حتی به‌روزتری به دست می‌آید.درنهایت باید به این موضوع اشاره کرد که مارکتینگ اتومیشن ترکیبی از استراتژی، نرم‌افزار و مشتری‌مداری است و طبق آن می‌توانیم محتوایمان را شخصی‌سازی کنیم تا برای مشتری مفیدتر باشد، که درنهایت آن سرنخ را به مشتری وفادار تبدیل کند.</description>
                <category>تیم صباویژن</category>
                <author>محمد اشرفی</author>
                <pubDate>Sun, 14 Aug 2022 14:23:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تبلیغات آنلاین را از کجا شروع کنیم؟ (ویژۀ کسب‌وکارهای نوپا)</title>
                <link>https://virgool.io/SabaVision/online-ads-for-small-business-zidog3z9nxzw</link>
                <description>یکی از مهم‌ترین چالش‌هایی که کسب‌وکارها با آن روبه‌رو هستند، چه کسب‌وکارهایی که مدتی از عمر فعالیت آن‌ها می‌گذرد و چه کسب‌وکارهای نوپا، این است که می‌خواهند بدانند چگونه می‌توانند از تبلیغات در فضای آنلاین بهترین نتیجه را بگیرند؟ در این بین، نکتۀ مهم این است که آن کسب‌وکار باید در وهلۀ اول بداند که جایگاه خودش در بازار کجاست.یعنی بداند چقدر با رقبایش فاصله دارد و آن وقت است که می‌تواند استراتژی خود را بچیند و اقدام به تبلیغ کند. اگرچه این استراتژی لزوماً نباید یک استراتژی مدون باشد، اما با یک حساب سرانگشتی و درنظرگرفتن بودجۀ ماهیانه و سالیانه‌ای که می‌خواهیم به این موضوع تخصیص بدهیم، می‌توانیم استراتژی خود را مشخص کنیم.در این مطلب قصد دارم به این موضوع بپردازم که کسب‌وکارها، به‌ویژه کسب‌وکارهای نوپا و استارتاپ‌ها، چگونه و از چه تبلیغاتی می‌توانند استفاده کنند و از همه مهم‌تر اینکه آیا کسب‌وکارهای تازه و یا با بودجۀ کم در بین انواع و اقسام تبلیغات در فضای آنلاین می‌توانند سراغ تبلیغات ویدئویی بروند یا خیر.اولین مرحله تعیین استراتژی استوقتی نوبت به تبلیغات آنلاین می‌رسد و قرار است به‌عنوان کارفرما یا صاحب آن کسب‌وکار تصمیم بگیریم که روی تبلیغات چگونه سرمایه‌گذاری کنیم، باید در نظر بگیریم که کجای کار هستیم و وضعیتمان چگونه است. یعنی آیا ما در شروع کار هستیم؟ میزان فروش ما به حد مشخصی رسیده است؟ به نقطۀ عطفی که به دنبالش بوده‌ایم رسیده‌ایم؟ به نقطۀ سر‌به‌سر هزینه‌ها رسیده‌ایم؟ وضعیت سایتمان چگونه است؟ آیا طراحی آن تمام شده است؟ آیا تا‌به‌حال تبلیغاتی انجام داده‌ایم تا بتوانیم از داده‌های آن استفاده کنیم؟ توانایی مالی ما در چه حد است؟ آیا قرار است از سود هزینه کنیم یا مستقیماً از جیب باید هزینه کنیم؟ و... .بعد از اینکه وضعیت خودمان را مشخص کردیم می‌توانیم یک استراتژی منطقی برای بازاریابی کسب‌وکار خودمان تعیین کنیم که در آن اهدافمان کاملاً مشخص باشد.۲ بال رشد کسب‌وکاروقتی ما صاحب یک کسب‌وکار آنلاین هستیم یا برای سایت خود در فضای آنلاین، از یک استراتژی دیجیتال مارکتینگ بهره می‌بریم، باید به این نکته توجه داشته باشیم که دو بال اصلی را که به رشد کسب‌وکارمان بسیار کمک می‌کنند حتماً در نظر داشته باشیم. یکی از این بال‌ها بحث سئو است. خب مشخصاً هر سایتی که آغاز به کار می‌کند، تمام امیدش به جذب ترافیک، در وهلۀ اول توجه به سئو است؛ چون جذب ترافیک ارگانیک برای هر سایتی از آب حیات هم واجب‌تر است؛ چون در اکثر مواقع، دقیقاً کاربری را که به محتوا، محصول یا خدمت ما نیاز دارد به خودش جذب می‌کند.اهرم تکمیل‌کنندۀ سئو نیز می‌تواند گوگل ادز باشد. گوگل ادز سرویس تبلیغاتی گوگل روی کلید‌واژه‌های مدنظر شماست که استفاده از آن در ایران مصائب و مشکلات خاص خودش را دارد. اما صرفاً با سئو ما نخواهیم توانست آن حجم از کاربری را که مدنظرمان است به‌سمت خود جذب کنیم و فعالیت سئو در بهترین حالتش هم محدودیت‌های خاص خودش را دارد؛ به‌خصوص وقتی کسب‌وکاری تازه فعالیتش را آغاز می‌کند، این موضوع بیش از پیش به چشم می‌آید.اما بال دومی که ما در کسب‌وکارمان بدون شک به آن احتیاج داریم، تبلیغ در سایت‌های ایرانی است. اگرچه تبلیغ‌ کردن یا نکردن باز هم به استراتژی ما بازمی‌گردد، اما چیزی که به تجربه ثابت شده این است که بدون انجام تبلیغات در سایت‌های ایرانی، کسب‌وکارمان در حال حرکت فقط با یک بال است، که این موضوع باعث کندی یا توقف رشد و حرکت نامتوازن کسب‌وکار ما خواهد شد.پس به‌وسیلۀ انواع و اقسام تبلیغات در سایت‌های ایرانی مانند تبلیغات بنری، تبلیغات نیتیو و همچنین ویدئومارکتینگ، می‌توانیم با هر بودجه‌ای که داریم اقدام به تبلیغ کنیم تا به این ترتیب بتوانیم به اهداف کوتاه‌مدت و بلندمدتی که داریم، برسیم. از جمله این اهداف می‌توان به معرفی محصول و کسب‌وکار در گسترۀ وسیع، اطلاع‌رسانی پروموشن‌ها و تخفیفات، جایگاه‌یابی برای برندمان (Positioning) و حتی دستیابی به میزان سوددهی مشخص در بازۀ زمانی خاص اشاره کرد. این بال، در همکاری با ترافیک ارگانیکی که از سمت سئو به سایت ما هدایت می‌شود، می‌تواند رمز موفقیت ما نام بگیرد.چه نوع تبلیغاتی برای کسب‌وکارمان انجام دهیم؟اینکه ابعاد کسب‌وکار ما چقدر است، مشخصاً تأثیر مستقیمی بر میزان بودجۀ ما دارد و به همین دلیل، رسانه‌های مختلفی که می‌توانیم از آن‌ها برای تبلیغات استفاده کنیم کم یا زیاد می‌شوند و اینجاست که مشکل اصلی ظاهر می‌شود؛ چون بسیاری از شرکت‌ها و برندها و کسب‌وکارهای فعال در حوزۀ آنلاین نمی‌دانند از کدام رسانهباید استفاده کنند یا اینکه به چقدر بودجه نیاز دارند.برای رفع این ابهام بزرگ، در وهلۀ اول باید این موضوع را بدانیم که با ترکیبی از رسانه‌های مختلف می‌توان به اهدافی که از پیش تعیین کرده‌ایم برسیم و صرفاً قرار نیست تمام تمرکز و بودجه‌مان را روی یک رسانه متمرکز کنیم. نکتۀ مهم اینجاست که این تخصیص بودجه را باید با توجه به شناختی که از رسانه‌ها و قابلیت‌هایشان پیدا می‌کنیم انجام دهیم. به عبارت دیگر، وقتی شناخت خوبی داشته باشیم، حتی با بودجه‌های کم نیز می‌توانیم از ترکیبی از این رسانه‌ها استفاده کنیم.با جست‌وجویی ساده می‌توان متوجه شد که پلتفرم‌ها و آژانس‌های دیجیتال مارکتینگ و تبلیغات آنلاین در کشور ما مانند صباویژن، چه مدیوم‌هایی را در اختیار ما می‌گذارند که معمولاً شامل تبلیغات بنری، تبلیغات نیتیو (همسان) و ویدئومارکتینگ می‌شود. البته بخش تبلیغات ویدئویی را در این تعداد از کاربران و چنین ارزش و اعتبار سایتی، هر پلتفرمی نمی‌تواند در اختیار شما قرار دهد؛ چون به دسترسی به یک پلتفرم ویدئویی مانند آپارات نیاز دارد.ویژگی‌های تبلیغات بنریهزینۀ تبلیغات بنری معمولاً مبتنی بر تعداد کلیک یا ایمپرشن است. وقتی که قیمت کلیک‌ها بهینه شده باشد، می‌توان از این نوع تبلیغ بیشترین بهره را برد. به‌خصوص وقتی که در ترکیب با ترافیک ارگانیکی که به‌وسیلۀ سئو به‌سمت سایت ما می‌آید از تبلیغات بنری استفاده می‌کنیم، می‌توانیم اعتبار سایتمان را افزایش دهیم، کاری کنیم افراد شناخت بهتری از کسب‌وکارمان پیدا کنند و درنهایت به آن تعداد از کاربرانی که می‌خواهیم تبدیل شوند دست پیدا کنیم.مجموع این ویژگی‌ها در انتها به ما اجازه می‌دهد که مشکلات و قلق‌گیری‌های مربوط به تبلیغاتمان را پیدا کنیم تا در تبلیغات بعدی بتوانیم روند بهتری داشته باشیم.در آژانس‌های تبلیغات آنلاین مانند صباویژن، حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰ سایت وجود دارد که می‌توان برای تبلیغات بنری از آن‌ها استفاده کرد. ویژگی بسیار مهمی که تبلیغات بنری دارند این است که حدود ۴۸ ساعت بعد از اجرای تبلیغات می‌توان در پنل خود تمامی اطلاعات مربوط به کمپین را مشاهده کرد. طبق این اطلاعات که در آن ترافیک هدایت‌شده از سایت‌های مختلف و هزینۀ کلیک آن‌ها مشخص شده است، می‌توانیم تصمیم بگیریم که تبلیغاتمان در چه سایت‌هایی نمایش داده شود و چه سایت‌هایی بلاک شوند.اما مشخصاً تنها فاکتوری که ما باید در این کمپین‌های بنری در نظر بگیریم، قیمت کلیک نیست و می‌توانیم KPIهای مختلفی مانند نرخ تعامل از هر سایت را نیز در نظر داشته باشیم. مثلاً ببینیم کدام‌یک از اهداف ما در ترافیک ورودی از هر سایت به نتیجه می‌رسد و کدام‌یک اصلاً اتفاق نمی‌افتد. با این کار و ادامه‌دادن بهینه‌سازی کمپین و بررسی KPIها می‌توانیم طبق استراتژی‌ و بودجه‌ای که داریم، تبلیغات بنری را جلو ببریم.لزوماً هم قرار نیست با بودجه‌های بسیار بالا وارد این فضا شویم و مثلاً می‌توانیم با روزی ۲۰۰هزار تومان هم تبلیغات بنری را آغاز کنیم؛ چون تبلیغ با همین بودجۀ کم نیز باعث می‌شود نسبت به برندمان ایجاد آگاهی کنیم، به‌مرور به KPIهای مورد نظرمان برسیم، ویژگی‌های محصول و خدماتمان را به دیگران معرفی کنیم و از همه مهم‌تر، با حضور دائمی در این فضا، کاری کنیم که در ذهن دیگران ماندگار شویم. نکتۀ بسیار مهم این است که حضور دائمی در این فضا یکی از لازمه‌های پیشرفت کسب‌وکارمان است. البته هرچه بودجۀ بیشتری در ابتدای امر به سنجش عملکرد و بهینه‌سازی سایت‌ها اختصاص بدهیم، به نتیجه مطلوب‌تری دست می‌یابیم.ویژگی‌های تبلیغات نیتیودر قسمت قبلی تقریباً دربارۀ بیشتر مزایای تبلیغات بنری صحبت کردیم؛ اما برای اینکه این تبلیغات کامل‌تر شود، باید در کنار تبلیغات نیتیو اجرا شود؛ چون اگرچه می‌توان از تبلیغات بنری، با بهینه‌سازی قیمت کلیک پایینی گرفت، اما نرخ تبدیل کلیک و نرخ پرش و همچنین نرخ ماندگاری در سایت‌ها، در تبلیغات نیتیو کیفیت بالاتری دارد. البته به‌وسیلۀ بهینه‌سازی می‌توان این معیارها را هم ارتقا داد، اما درنهایت این تبلیغات نیتیو (محیطی، همسان یا بومی) است که در کنار تبلیغات بنری می‌تواند ما را به بهترین نتایج برساند.تبلیغات نیتیو شاید در نگاه اول قیمت کلیک بالایی داشته باشد؛ چون کلیک روی این نوع تبلیغات، به این دلیل که ظاهر تبلیغاتی ندارند، به‌مراتب کمتر است. اما چون بسیاری از کاربران نسبت به تبلیغات بنری دچار کوری و بی‌حسی‌ شده‌اند و هیچ جذابیتی برایشان ندارد، از تبلیغات نیتیو استفاده می‌شود، تا با آن چیزی که مخاطب ما در فضای اینترنت در جست‌وجوی آن است و آن را می‌خواهد و می‌خواند سازگاری داشته باشد و به عبارتی همسان باشد.حتی شکل ظاهری این نوع تبلیغات به‌گونه‌ای است که دید تبلیغاتی ندارد و باید به‌گونه‌ای باشد که کاربر حس کند با کلیک روی آن، ارزش افزوده‌ای برایش ایجاد می‌شود و ذات تبلیغاتی آن توی ذوقش نمی‌زند. چون همان‌طور که به آن اشاره شد، بسیاری از کاربران، دیگر می‌دانند که بنر در سطح اینترنت یعنی تبلیغ و دیگر به آن توجهی ندارند؛ اما تبلیغات نیتیو باعث می‌شود که ما با این کاربرانی که دچار بی‌حسی شده‌اند دوباره ارتباط برقرار کنیم و آن‌ها را از دست ندهیم.ویژگی اصلی تبلیغات نیتیو جذاب‌بودن آن‌ است؛ یعنی صرفاً شامل یک عکس معمولی و یک کپشن است که کنجکاوی افراد را برمی‌انگیزاند و ذات تقریباً یا کاملاً غیرتبلیغاتی دارد و به این شکل می‌تواند خروجی بهتری به ما دهد؛ ولی به همان مراتب قیمت کلیکش از تبلیغات بنری بالاتر است.اما کلیک کاربر روی تبلیغ ما فقط بخشی از ماجراست و ادامۀ سفر او در صفحۀ فرود سایت ما رقم می‌خورد. این صفحه باید به همان میزان خود تبلیغ، کنجکاوی کاربر را ارضا کند. بهتر است در این صفحه از محتوای زرد و غیرمرتبط استفاده نکنیم، بلکه از طرح‌های گرافیکی خاص بهره ببریم، به‌جای عکس‌های تبلیغاتی از عکس‌های عمومی و خبری استفاده کنیم و ترجیحاً برای طراحی آن از آژانس تبلیغاتی‌ای که در حال همکاری با آن هستیم مشاوره بگیریم تا درنهایت زمان ماندگاری در سایت بالاتر، نرخ پرش کمتر و نرخ تعامل بیشتری را داشته باشیم.ویژگی‌های ویدئومارکتینگتا اینجا اکثر ویژگی‌های تبلیغات نیتیو و بنری را بررسی کردیم و مشاهده کردیم که این دو نوع تبلیغ در همکاری با هم چقدر می‌توانند کارگشا و مفید باشند. اما این تبلیغات هرچقدر هم خوب باشند، درنهایت فقط می‌توانند پیام کوتاهی به کاربر بدهند و تمامی آنچه برند و کسب‌وکار به دنبال معرفی آن است به کاربر ارائه نمی‌شود، آن هم به‌جز زمانی که کاربر وارد سایت شود و بتواند تعاملی با برند داشته باشد.خب در اینجا سؤالی که پیش می‌آید این است که ما به‌عنوان یک کسب‌وکار چگونه می‌توانیم در کنار این دو نوع تبلیغ، اقدام به جایگاه‌یابی برای برند خودمان کنیم، ایجاد آگاهی از برند کنیم، به کاربرانی که روی تبلیغ ما کلیک نمی‌کنند خودمان را معرفی کنیم و از مزیت‌ها و محصولات و خدماتمان بگوییم، شخصیت برندمان را بسازیم، هویت بصری‌مان را در ذهن مخاطب جا بیندازیم، هویت محصول و... را به مخاطب منتقل کنیم؟ اینجا پای تبلیغات ویدئویی یا همان ویدئومارکتینگ به کسب‌وکار ما باز می‌شود.این نوع تبلیغات چه در ایران و چه در جهان استفادۀ بسیاری دارد و هر پلتفرمی بنا به قابلیت‌هایی که دارد، از این نوع تبلیغات استفاده می‌کند. در پلتفرمی مثل صباویژن هم که دسترسی اختصاصی به آپارات به‌عنوان پربازدیدترین سایت در ایران، وجود دارد، می‌توان از این تبلیغات ویدئویی استفاده کرد تا به جایگاه‌یابی و اعتباردهی به برند منجر شود.چون کاربران که بارها و بارها به آپارات مراجعه کرده‌اند، برند آپارات برایشان جا افتاده است و وقتی تبلیغ برند خاصی را در آن می‌بینند، بهتر می‌توانند به آن اعتماد کنند؛ درنتیجه اگر ما بتوانیم پیام خود را در قالب این شکل تبلیغ ویدئویی به مخاطب ارائه دهیم، حتی اگر در شروع کسب‌وکارمان باشیم، قادر خواهیم بود که با مخاطب ارتباط برقرار کنیم و خودمان را به آن‌ها معرفی کنیم. به این دلیل که این فضای تبلیغاتی، به‌خاطر چندرسانه‌ای‌بودنش، قدرت مانور بالاتری به ما می‌دهد.در تبلیغ ویدئویی شما حداقل یک فرصت شش‌ثانیه‌ای بدون قابلیت ردکردن آگهی، برای نمایش خود به مخاطب دارید. به‌واسطۀ تجربه‌ای که وجود دارد، توصیه می‌شود به‌خاطر کم‌حوصله‌بودن کاربر اینترنتی، حداکثر زمان ویدئو ۳۰ تا ۴۰ ثانیه باشد یا نهایتاً در یک دقیقه جمع شود.ویژگی اصلی تبلیغ ویدئویی این است که زمان بیشتری را نسبت به تبلیغات بنری و نیتیو در اختیار شما می‌گذارد و آن‌قدر محتوایی که می‌توانید در آن استفاده کنید گسترده است که حد ندارد. در تبلیغات ویدئویی می‌توانیم از متن و تصویر استفاده کنیم، ویژگی‌هایمان را به نمایش بگذاریم، موسیقی بگذاریم، تیزر رئال بسازیم و... که درنهایت مجموع این مدیاها به ما اجازه می‌دهد که ایجاد اعتماد، آگاهی و انتقال پیام بهتری داشته باشیم.اما خب سؤال اصلی اینجاست که چرا اکثر کسب‌وکارها سراغ این نوع تبلیغ نمی‌روند؟ زیرا به‌واسطۀ چیزی که از قبل در ذهنشان است، تبلیغات ویدئویی و ویدئومارکتینگ را بسیار گران‌قیمت می‌دانند؛ سنگ محک آن‌ها هم صداوسیما و آمارهایی است که از این رسانه به بیرون درز می‌کند و معمولاً در آن کمتر از میلیارد هم وجود ندارد! اما یک پلتفرمی مثل آپارات دارای قابلیتی به نام کلید‌واژه‌ است که اجازه می‌دهد تبلیغ خود را به‌صورت هدفمندیروی آپارات نمایش دهید.حال شاید این سؤال پیش بیاید که ما به‌عنوان یک کسب‌وکار کوچک، نوپا و با توان مالی کمتر هم می‌توانیم از تبلیغات ویدئویی آپارات استفاده کنیم؟ بله! مشخصاً می‌شود، به‌خصوص با قابلیت تبلیغات ویدئویی هدفمند کلیدواژه‌ای! اگرچه هزینۀ نرخ نمایش این نوع تبلیغ دو برابر تبلیغات گسترده است، اما دقیقاً به افراد موردنظر ما نمایش داده می‌شود و به همۀ افراد واردشده به آپارات که احتمالاً مخاطب ما نیستند، نمایش داده نمی‌شود؛ این موضوع کمپین‌های ما را هدفمند و کارآمد می‌کند.قابلیت فوق این اجازه را به ما می‌دهد که با بودجه‌ای که زیاد هم نیست، به‌وسیلۀ کلیدواژه‌های خیلی خاص بتوانیم محتوا و تبلیغ موردنظرمان را دقیقاً و مستقیماً به آن کاربر اصلی و دلخواهمان نمایش دهیم و حتی با بهینه‌سازی کلیدواژه‌ها می‌توانیم بهتر به مخاطبان هدف دست پیدا کنیم. تمامی این مزایا به‌وسیلۀ بودجه‌های کم در دسترس است.نتیجۀ بهتر با استفادۀ ترکیبی از تبلیغاتاما برای اینکه به نتایج کامل و بهتری در تبلیغات آنلاین دست پیدا کنیم، بهتر است که از تلفیقی از این تبلیغات استفاده کنیم و تمام تمرکز خود را فقط روی یک مدیا نگذاریم. البته اگرچه این کار به استراتژی و اهداف ما بستگی دارد و اینکه چقدر و چگونه می‌توانیم تولید محتوا کنیم، ولی اگر در بودجۀ تبلیغات آنلاین خودمان برای هرکدام از این سه نوع مدیایی که درباره‌اش بحث کردیم، قسمتی را در نظر بگیریم، بعد از نتایجی که از آن تبلیغات حاصل می‌شود می‌توانیم استراتژی و روند تبلیغاتی خودمان را بهینه کنیم.درنهایت، باید به این نکته توجه داشته باشیم که اگر کسب‌وکار ما تازه راه افتاده یا تا‌به‌حال تبلیغات آنلاین نداشته‌ایم، باید مقداری صبور باشیم تا مشکلات کار مشخص شود. برای این کار می‌توانیم از آن آژانس تبلیغاتی مشاوره بگیریم؛ چون بسیاری از فرایندهای طی یک تبلیغ مانند انتشار آن در سایت‌های مختلف، تعقیب محتواها، تست‌کردنشان، سرعت بارگذاری صفحه و... می‌تواند به‌خوبی توسط آن اکانت منیجری که در آن آژانس داریم انجام بگیرد تا نتایج موردنظر ما حاصل شود.برای کوتاه‌کردن زمان نتیجه‌گیری هم به‌سادگی می‌توان از امکان ریتارگتینگ استفاده کرد تا کاربری را که چند بار به سایت ما مراجعه کرده است، دوباره به سایت برگردانیم و به‌نوعی او را تحت حملۀ تبلیغاتی قرار دهیم تا بالاخره آن تعاملی که از او انتظار داریم، به دست بیاوریم.</description>
                <category>تیم صباویژن</category>
                <author>بهنام سپهرمند</author>
                <pubDate>Sat, 16 Jul 2022 12:58:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرفورمنس مارکتینگ چیست؟ شرحی از زبان یک پرفورمنس مارکتر ایرانی</title>
                <link>https://virgool.io/SabaVision/what-is-performance-marketing-lfrokldd7tcy</link>
                <description>برای اینکه کسب‌وکاری رشد پیدا کند، جدا از انواع و اقسام تصمیماتی که می‌توان گرفت، تشخیص استراتژی‌های تأثیرگذار بازاریابی از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. این استراتژی‌ها به شما اجازه می‌دهند که مخاطب هدفخود را پیدا و با آن‌ها ارتباط برقرار کنید، برند خود را به دیگران بشناسانید، کاری کنید که به برند شما وابستگی پیدا کنند و درنهایت روی رفتار مشتر‌‌ی‌هایتان اثر بگذارید.در کنار بازاریابی محتوایی، سئو، انواع تبلیغات و ...، پرفورمنس مارکتینگ (Performance Marketing) به یک شاخه یا به‌ عبارت بهتر، به یک استراتژی بسیار تأثیرگذار در دیجیتال مارکتینگ تبدیل شده است که در حال تغییر بازی در این حوزه تغییر است؛ چون روی نحوۀتبلیغات کسب‌وکارها و فروش محصولات و خدماتشان به‌شدت تأثیر می‌گذارد.اگر با پرفورمنس مارکتینگ آشنا نیستید، تا انتهای این مطلب را مطالعه کنید تا درک کنید که دقیقاً چیست، چگونه کار می‌کند، چرا مهم است و از چه کانال‌هایی استفاده می‌کند.پرفورمنس مارکتینگ چیست؟تصور کنید که چیزی در گوگل جست‌وجو می‌کنید، وارد صفحه‌ای می‌شوید و در آن اسکرول می‌کنید یا اینکه در جایی ویدئویی تماشا می‌کنید؛ در این مواقع، می‌توان گفت که احتمال این هست که به یک کمپین پرفورمنس مارکتینگ برخورد کرده باشید، بدون اینکه خودتان فهمیده باشید.واژۀ Performance به‌معنای کارایی و عملکرد است و به همین خاطر است که به این نوع بازاریابی، بازاریابی عمل‌گرا می‌گویند. حالا چرا عمل‌گرا؟ Gartner پرفورمنس مارکتینگ یا بازاریابی عمل‌گرا را به‌صورت زیر تعریف می‌کند:بازاریابی عمل‌گرا برنامۀ‌ آنلاین بازاریابی و تبلیغاتی است که در آن تبلیغ‌دهنده فقط با تحقق اهداف خاصی مانند فروش، ایجاد سرنخ یا کلیک، به شرکت‌های بازاریابی پول می‌دهد.بازاریابی عمل‌گرا، همان‌طور که از نامش پیداست، نوعی بازاریابی مبتنی بر عملکرد است. حالا چه چیزی این نوع بازاریابی را خاص می‌کند؟ چون بعد از اینکه کمپین به اهداف مشخص‌شده می‌رسد، پرداخت هزینه انجام می‌شود؛ این موضوع به تبلیغ‌کننده قدرت خاصی می‌بخشد. به خاطر همین، می‌دانند و مطمئن هستند که به‌خاطر کمپین‌هایی دارند پول پرداخت می‌کنند که به موفقیت ختم شده‌اند.از همه مهم‌تر، نرخ موفقیت کمپین‌های پرفورمنس مارکتینگ به‌طور کلی از سایر کمپین‌ها بالاتر است و بازاریاب‌ها تصمیماتشان را مبتنی بر داده‌هایی که جمع‌آوری کرده‌اند می‌گیرند و کمپین‌هایشان را براساس نتایج بهینه می‌کنند. این موضوع، هم برای تبلیغ‌دهندگان و هم برای تبلیغ‌کنندگانی مثل پلتفرم صباویژن، نوعی بازی برد-برد محسوب می‌شود.حقایقی دربارۀ بازاریابی عمل‌گراطبق نظرسنجی‌ای که توسط Ascend2 انجام شد، ۶۹٪ از پاسخ‌دهندگان گزارش دادند که شبکه‌های اجتماعی، تأثیرگذارترین کانال آن‌ها برای کمپین‌های بازاریابی عمل‌گرایشان بوده است.طبق آمار منتشرشده توسط BIGCOMMERCE بیش از ۱۶٪ فروش‌های تجارت الکترونیک به‌خاطر بازاریابی عمل‌گرا اتفاق افتاده است.طبق گزارش سایت InMobi.netبیان شده است که بازاریاب‌ها به‌خاطر برگشت سرمایۀ کمپین‌های بازاریابی درون‌گرا، ۶۰٪ از بودجۀ خود را صرف آن کردند.در نظرسنجی‌ای که بیش از ۲۳۰۰ بازاریاب در آمریکا در آن مورد آزمایش قرار گرفتند، مشخص شد که میانگین ۶۲٪ بودجۀ بازاریابی برندها و شرکت‌ها صرف بازاریابی عمل‌گرا می‌شود.پرفورمنس مارکتینگ چگونه کار می‌‌کند؟در خلق و اجرای یک کمپین بازاریابی عمل‌گرا، ۴ گروه دخیل هستند و همه به‌طور هم‌زمان مانند چرخ‌دنده‌های یک ساعت در رسیدن به اهداف با هم همکاری می‌کنند:۱) خرده‌فروشان و بازرگانانکسانی که از آن‌ها به‌عنوان تبلیغ‌دهندگان یاد می‌شود، درواقع کسب‌وکارها یا برندهایی هستند که محصول یا خدمتی ارائه می‌کنند. آن‌ها به دنبال دستیابی به اهداف مختلفی مانند فروش بیشتر هستند و به همین خاطر می‌خواهند محصول خود را تبلیغ کنند؛ این تبلیغ به کمک شریکان یا به عبارت دیگر، انتشاردهندگان اتفاق می‌افتد. کمپانی‌هایی با حوزۀ کاری مختلف مانند مد و فشن، غذا، زیبایی و سلامت و... از این سبک بازاریابی می‌توانند بهرۀ بالایی ببرند.۲) انتشاردهندگانمنظور از این مورد، درواقع شرکت‌هایی هستند که صاحب کانال‌های رسانه‌ای مانند بلاگ، حساب‌های کاربری در شبکه‌های اجتماعی مختلف و... هستند که می‌توانند در آن‌ها تبلیغات انجام دهند. همچنین، با نام شریکان بازاریابی (Marketing Partners) نیز شناخته می‌شوند. انتشاردهندگان از استراتژی‌های مختلفی مانند نمایش بنر تبلیغاتی و... برای برجسته‌سازی و تبلیغ‌کردن آن برند و محصول یا سرویسی که دارد، استفاده می‌کنند.۳) شبکه‌ها و پلتفرم‌هاپلتفرم‌های شخص ثالث یا شبکه‌های افیلیت، برندها و انتشاردهندگان را به هم متصل می‌کنند و منابع و ابزاری مانند ویرایش بنرها، متن لینک‌ها، نظارت بر عملکرد کمپین و مدیریت پرداخت را فراهم می‌کنند. وقتی نوبت به نظارت بر KPIهای مختلف در کمپین‌ها مانند سرنخ‌ها، تبدیل و... می‌شود، آن‌ها سعی می‌کنند که تبلیغ‌کننده و انتشاردهنده را در یک مکان، کنار هم نگه دارند.۴) سرویس‌های OPMاین قسمت مربوط به آژانس‌ها و شرکت‌هایی می‌شود که خدمات تمام‌وقت بازاریابی برای کسب‌وکارهای دیگر فراهم می‌کنند. آن‌ها به کسب‌وکارها یک استراتژی بازاریابی ارائه می‌کنند، فرایند جذب انتشاردهندگان را مدیریت می‌کنند، بر طراحی کمپین نظارت می‌کنند و طبق قوانینشان بر هر کمپین نظارت می‌کنند، تا مشکلی در روند اجرای آن پیش نیاید.انجام دیگر فعالیت‌های مرتبط با کمپین‌ها مانند سئو، طراحی اندینگ، بازاریابی محتوایی و... ازجمله خدماتی است که این آژانس‌ها می‌توانند در اختیار شما بگذارند.تفاوت پرفورمنس مارکتینگ با افیلیت مارکتینگدر بسیاری از موارد، افیلیت مارکتینگ و بازاریابی عمل‌گرا به‌اشتباه دو مفهوم یکسان فرض می‌شوند، اما در اصل افیلیت مارکتینگ زیر چتر بزرگ بازاریابی عمل‌گرا قرار دارد که شامل اینفلوئنسر مارکتینگ، ایمیل مارکتینگ و... است.در افیلیت مارکتینگ یا همان همکاری در فروش، به ازای هر فروشی که اتفاق بیفتد، به فرد انتشاردهنده کمیسیونی تعلق می‌گیرد. درواقع، آن فرد بدون اینکه آن کسب‌وکار از او به‌طور اختصاصی درخواست کند یا سفارشی برای او ثبت کند، تصمیم به همکاری با آن می‌گیرد و برای او ترافیک، فروش و... کسب می‌کند.مثلاً در افیلیت دیجی‌کالا، اگر کاربری که از لینک شما وارد دیجی‌کالا شده و محصول خاصی را دیده، در بازه‌ی دوهفته‌ای آن محصول را بخرد، درصدی از درآمد حاصل از آن فروش، به صاحب رسانه می‌رسد. اما پرفورمنس مارکتینگ، تعداد کانال‌های خیلی بیشتری را باید مدیریت کند که افیلیت یکی از آن‌هاست.۶ کانال اصلی پرفورمنس مارکتینگکانال‌های مختلفی در بازاریابی عمل‌گرا مورد استفاده قرار می‌گیرد، اما در زیر به ۶ کانال اصلی اشاره می‌کنم:تبلیغ نیتیو یا همسان: این نوع تبلیغات نوعی محتوای تبلیغاتی است که به‌خوبی برای نمایش در رسانه‌ها طراحی شده است، چون شبیه یک تبلیغ نیست! براساس محتوایی که کاربر در حال مطالعۀ آن است، این تبلیغات به‌شکل یک متن مرتبط برای او نمایش داده می‌شود. طبق مطالعات، مشخص شد که تبلیغات همسان تا ۱۸% فروش و تا ۹% آگاهی از برند را افزایش می‌دهد. تبلیغ بنری: کمی هزینۀ کلیکی بالاتری نسبت به تبلیغات همسان دارد، ولی با بهینه‌سازی درست، همچنان می‌تواند کانالی با عملکرد بالا باشد. چالش تولید محتوای جذاب در این کانال نیز همانند تبلیغ نیتیو بالاست؛ چون باید توجه کاربر را عموماً در سایت‌هایی که پر از تبلیغ هستند، به خود جلب کند.گوگل ادز: شبکه‌ی تبلیغاتی بسیار گسترده‌ای است که محبوب‌ترین و پرکاربردترین آن، تبلیغات در موتور جست‌وجوی آن است، ولی می‌توان با ریتارگتینگ از سایر محیط‌های تبلیغاتی گوگل اعم از یوتیوب و... برای پرفورمنس مارکتینگ استفاده کرد.از مشکلات اساسی این کانال از لحاظ عملکردی، دردسترس‌نبودن بعضی امکانات مانند هدف‌گذاری جغرافیایی و حجم تعداد اکشن کم این کانال برای بعضی کسب‌و‌کارهاست. به‌تازگی گوگل ادز نوعی تبلیغ به نام پرفورمنس مکس نیز ایجاد کرده که به شما کمک می‌کند تا از تمامی محیط‌های تبلیغاتی گوگل برای کمپین‌های پرفورمنسی خود استفاده کنید.گوگل ارگانیک: کانالی دیربازده‌ است؛‌ پس برای کوتاه‌مدت روی آن حساب نکنید؛ ولی با یک استراتژی کلیدواژه‌‌ای درست، می‌تواند عملکردی بالا و پایدار داشته باشد.شبکه‌های اجتماعی: چه تبلیغ در شبکۀ اجتماعی خود شرکت و چه در شبکه‌ی اجتماعی دیگران، کانال پرچالش‌تری نسبت به بقیه محسوب می‌شود؛ چون به محتوای درگیرکننده‌تری نیاز دارد؛ اما درنهایت می‌تواند به افزایش تعداد فالوئرها هم منجر شود.تبلیغات ویدئویی: اکثر تبلیغات ویدئویی داخلی به آپارات اختصاص دارد. این کانال برای برندینگ بسیار عالی، ولی برای کمپین‌های پرفورمنسی می‌تواند چالش‌برانگیز باشد. با بهینه‌سازی مناسب می‌توان عملکردی قابل قبول و حجم اکشن بالایی از آن گرفت.۵ معیار اصلی سنجش عملکرد پرفورمنس مارکتینگمعیارها در بازاریابی عمل‌گرا انواع مختلفی دارند و هرکدام بسته به هدفی که در کمپین‌های خود دنبال می‌کنید، می‌توانند کاربرد خاص خودشان را داشته باشند. در ادامه به ۵ معیار اصلی که به‌وسیلۀ آن‌ها می‌توانیم عملکرد کمپین‌ها را بسنجیم، اشاره می‌کنم:هزینه به ازای هر کلیک (Cost Per Click): با نماد CPC نمایش داده می‌شود و از قدم‌های اولیه در تعیین میزان سودآوری کمپین‌های تبلیغاتی محسوب می‌شود. به‌علاوه، همان‌طور که از نامش پیداست، شما وقتی هزینه می‌پردازید که کاربر روی تبلیغات شما کلیک کند.هزینه به ازای هر هزار نمایش (Cost Per Mille): با نماد CPM نمایش داده می‌شود و برای تبلیغات بنری و نیتیو کاربرد دارد. عموماً در زمانی که قصد بهینه‌سازی کمپین‌های برندینگ را داریم، از این پارامتر استفاده ‌می‌کنیم. محیط تبلیغاتی ویدئویی (یوتیوب و آپارات) نیز پارامتر مشابهی به نام هزینه به ازای هر نمایش یا همان CPV دارد.نرخ کلیک (Clickthrough Rates): نشان‌دهندۀ نسبت نمایش به کلیک است و با مخفف CTR نمایش داده می‌شود. نباید نرخ کلیک محیط‌های تبلیغاتی متفاوت، با همدیگر مقایسه شوند؛ زیرا هر محیط تبلیغاتی ویژگی منحصر‌به‌فردی دارد. برای مثال، تبلیغ ویدئویی و ترافیک ارگانیک گوگل، عموماً بیشترین نرخ کلیک و تبلیغ همسان، عموماً کمترین نرخ کلیک را دارند.تبدیل (Conversions): تبدیل نیازمند اقدامی از طرف کاربر (به غیر از کلیک) است. برای مثال، وقتی کاربری روی CTA شما کلیک می‌کند، درواقع نوعی تبدیل محسوب می‌شود. به عبارت دیگر، تبدیل یک گام فراتر از CPC است؛ به این معنا که نیاز است کاربر اقدام خاصی مانند پرکردن فرم برای خبرنامه، برقراری تماس با شما و... انجام دهد. نظارت روی این معیار و مشخص‌کردن نرخ تبدیل، در بسیاری از موارد نسبت به باقی معیارها کار سخت‌تری خواهد بود؛ چون شما باید سفر مشتری را در هر کانال به‌صورت جداگانه دنبال کنید.ارزش طول عمر (Lifetime Value): LTV به یکی از محبوب‌‌ترین معیارها در بازاریابی عمل‌گرا تبدیل شده است. این معیار، میانگین طول عمر رابطه‌ای را که مشتری با شرکت داشته است، تحلیل می‌کند. به‌وسیلۀ این معیار شما می‌توانید پیش‌بینی کنید که درآمد شما از یک مشتری، با توجه به فعالیت‌هایی که دارد انجام می‌دهد، چقدر است. به این ترتیب، خواهید توانست استراتژی‌های بهتری بچینید و به‌وسیلۀ داده‌های دقیقی که در اختیارتان قرار می‌گیرد، بازگشت سرمایۀ بیشتری داشته باشید.۵ مزیت پرفورمنس مارکتینگاگرچه احتمالاً تا اینجای کار کم‌و‌بیش از مزایای این نوع بازاریابی آگاه شده‌اید، اما در ادامه به ۵ مزیت اصلی آن اشاره می‌کنیم:تحلیل و ردیابی دادۀ آسان: چون این نوع بازاریابی بر ارتقای سطح عملکرد کمپین‌ها در رسیدن به اهدافی مثل کلیک، ایمپرشن، سرنخ، فروش و... تمرکز می‌کند، شما به‌سادگی می‌توانید این معیارها را اندازه‌گیری کنید. ابزارهای مدیریت بازاریابی مدرن و تکنولوژی‌های موجود، امکان انجام این کار را برای شما به‌ سادگیِ هر‌چه تمام‌تر فراهم می‌کندبازاریابی مبتنی بر بازگشت سرمایه: اصلاً بازاریابی عمل‌گرا انجام می‌شود تا سرمایۀ شما بیشتر برگردانده شود و ریسک‌های مرسوم دیگر استراتژی‎‌های بازاریابی مانند تبلیغات سنتی را به دنبال ندارد. علاوه‌بر‌این، شما می‌توانید در لحظه نتایج را مشاهده کنید و طبق این نتایج، بودجۀ بیشتری به کمپین اختصاص دهید یا اینکه کلاً کمپین را متوقف کنید تا متضرر نشوید.کسب درآمد از کانال‌های مختلف: بازاریابی عمل‌گرا روشی بسیار تطبیق‌پذیر است. وقتی یک کانال کار نکند، شما به‌سرعت می‌توانید سراغ کانال دیگری بروید تا به نتایجی که می‌خواهید برسید. به عبارت دیگر، شما نیاز ندارید که پول خود را صرف تاکتیکی کنید که می‌دانید کارایی ندارد، آن هم در‌حالی‌که از داشتن یک راه مطمئن برای کسب درآمد آگاه هستید! این مزیت می‌تواند به شما در زمانی که کانال‎‌های بازاریابی‌تان به فروش در حجم موردنظرتان منجر نمی‌شود، کمک کند.دستیابی به مشتریان جدید و با دسترسی سخت: به‌وسیلۀ یک نقشه بازاریابی مؤثر، شما می‌توانید به مخاطبانی دست پیدا کنید که با هر روش بازاریابی دیگری، رسیدن به آن‌ها عملاً غیرممکن خواهد بود. این موضوع، زمانی که شما از افیلیت مارکتینگ استفاده می‌کنید، بیشتر به چشم می‌آید، چون خروجی کار باعث می‌شود سیل مخاطبان بیشتری به‌سمت شما هدایت شوند و درنهایت فروش بیشتری رقم بخورد.علاوه‌بر‌این، چون بازاریابی عمل‌گرا در اشکال مختلفی به اجرا درمی‌آید، برند شما در معرض انواع و اقسام کانال‌ها و محتواها قرار می‌گیرد تا به این ترتیب بتوانید جایگاه اصلی خود را پیدا کنید.هزینه فقط در ازای نتیجه: به‌جای اینکه X تومان برای یک کمپین فارغ از هر نتیجه‌ای پرداخت کنید، آژانس‌های بازاریابی عمل‌گرا و بازاریابان فقط در صورتی از شما هزینه دریافت می‌کنند که کمپین‌ها به نتیجۀ دلخواه شما رسیده باشند. به این ترتیب، می‌توانید بر میزان هزینه‌کرد خود نظارت کنید و مطمئن شوید که پولتان هدر نمی‌رود. چه دنبال افزایش لیست مخاطبان ایمیلی خود هستید، چه دنبال بازدید‌کنندۀ بیشتر برای سایت خود می‌گردید، دنبال دانلود بیشتر اپلیکیشن خود هستید و یا می‌خواهید فروشتان بیشتر شود، فقط زمانی پول پرداخت می‌کنید که یکی از این اهدافتان به نتیجه رسیده باشد.معایب پرفورمنس مارکتینگبازاریابی عمل‌گرا، علی‌رغم اینکه روش بازاریابی قدرتمندی است، ولی محدودیت‌هایی نیز دارد. در بازاریابی عمل‌گرانمی‌توان آگاهی از برند ایجاد کرد؛ چون بسیار نتیجه‌محور است؛ یعنی هدف‌قرار‌دادن دسته‌ای از مخاطبان هدف که به احتمال زیاد تبدیل می‌شوند. اگر قصد ایجاد آگاهی از برند را دارید، پرفورمنس مارکتینگ نباید انتخاب اول شما باشد.البته بازاریابی عمل‌گرا می‌تواند مخاطبانی را هدف قرار دهد که می‌توانند بهترین تعامل برند را داشته باشند یا با بهینه‌سازی تبلیغات، هزینه به ازای نمایش کمتری را ایجاد کند تا شرکت بتواند با بودجه‌ای مشخص، پیام تبلیغاتی خود را به مخاطبان بیشتری نشان دهد یا با تبلیغات ریتارگتینگ به برند کمک کند تا یادآوری برند بالاتری در ذهن مخاطب ایجاد کند.علاوه‌بر‌این، به‌خاطر ذات نتیجه‌محوربودن این روش بازاریابی، ممکن است حتی به فعالیت‌های برندینگ که شرکت انجام می‌دهد آسیب بزند. برای مثال، ممکن است تعداد زیادی پیام به مخاطب ارسال شود که در آن از او خواسته می‌شود کاری را انجام دهد، مانند «همین‌الان خرید کنید» یا «تخفیف ویژه!» که باعث می‌شود او را خسته کند یا تصویر برند را خدشه‎‌دار کند.درنهایت، به شما پیشنهاد می‌شود که اگر به دنبال راه‌اندازی‌های کمپین‌های تبلیغاتی مبتنی بر بازگشت سرمایه هستید، حتماً از بازاریابی عمل‌گرا استفاده کنید؛ چون این روش مزایای بسیار بیشتری نسبت به سایر روش‌ها دارد و همچنین محدودیت‌های آن نیز نمی‌توانند مانع خاصی برای شما محسوب شوند، به‌استثنای موارد خیلی خاصی که شاید خودتان به دنبال هدف دیگری باشید.</description>
                <category>تیم صباویژن</category>
                <author>پدرام عبدالحی</author>
                <pubDate>Sat, 18 Jun 2022 14:24:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعداد فالوئر یا میزان تعامل، کدام مهم‌تر است؟</title>
                <link>https://virgool.io/SabaVision/followers-engagement-mofl28hsn8lu</link>
                <description>وقتی کسی از شما می‌پرسد که چگونه می‌فهمید در شبکه‌های اجتماعی ازجمله اینستاگرام، راه درست را طی می‌کنید، شاید اولین چیزی که در ذهن شما بیاید این است که خب من در فلان تاریخ ۱۰۰ فالوئر داشتم و الان ۱۰۰۰ فالوئر دارم. اگر بخواهیم با عموم افرادی که تخصصی در این زمینه ندارند هم نظر باشیم، باید این پاسخ را قبول کنیم، اما اگر نگاهی حرفه‌ای به این سؤال و جواب آن بیندازیم، پاسخ کاملاً چیز دیگری ا‌ست.اگر به سایت‌ها و پلتفرم‌هایی که خدمات مرتبط با اینستاگرام ارائه می‌کنند مراجعه کنید، می‌بینید که بیشتر آن‌ها لایک، بازدید ویدئو و فالوئر می‌فروشند و کسی در این بین تعامل به شما نمی‌فروشد؛ همین‌جاست که باید دید خود را تغییر دهیم و به سؤالی که در ابتدا مطرح شد، پاسخ دیگری بدهیم.در این مطلب قصد دارم به این کشمکشی که بین میزان اثرگذاری تعداد فالوئر بالا و میزان تعامل بالا در اینستاگرام وجود دارد، خاتمه بدهم.تعداد فالوئر مهم است اما...فارق از اینکه شما یک کسب‌وکار دارید، یک برند هستید، خرده‌فروشی آنلاین دارد، بلاگر یا عکاس هستید و...، در وهلۀ اول شما برای اینکه در فضای یک شبکۀ اجتماعی مانند اینستاگرام جدی گرفته شوید، به فالوئر نیاز دارید. همین امروز اگر با برند نایکی قرارداد فروش در ایران را امضا کنید و صفحه‌ای در اینستاگرام بسازید و بهترین محتوا را هم تولید کنید، قطعاً کسی به شما توجه نمی‌کند؛ چرا؟ چون فالوئری ندارید و بنابراین جدی گرفته نمی‌شوید.وقتی هم که این اتفاق می‌افتد، متقاعدکردن آدم‌ها به اینکه با شما در ارتباط باشند و پول خرج کنند، عملاً غیرممکن خواهد بود. پس برای اینکه در اینستاگرام (و یا هر شبکۀ اجتماعی دیگر) جدی گرفته شوید، توجه‌ها را به خود جلب کنید و اعتبار بیشتری پیدا کنید، نیاز به فالوئر دارید.برای جذب و افزایش فالوئر، در وهلۀ اول باید از خودمان بپرسیم که افراد مختلف با افکار و اخلاق و روحیات متفاوت، چرا باید صفحۀ ما را فالو کنند؟ ما چه ارزش افزوده‌ای برای آن‌ها ایجاد می‌کنیم که باعث می‌شود آن‌ها ما را دنبال کنند و محتواهای ما را ببینند؟ما باید دنبال این بگردیم که فالوئری جذب کنیم که واقعاً دنبال محتوای ما می‌گردد. مثلاً اگر شما یک رستوران دارید، باید دنبال افراد علاقه‌مند به غذا و رستوران‌گردی و... بگردید که صفحۀ شما را دنبال کند تا شما در کنار عکس غذاها، به آن‌ها محتوایی ارائه دهید که آن‌ها را ترغیب کند که صفحۀ شما را همچنان دنبال کنند؛ چون صرفاً پست‌کردن عکس غذاها که تفاوتی با بقیۀ رستوران‌ها برای آن‌ها ایجاد نمی‌کند.محتوای خوب = جذب فالوئر تعاملیپس، برای اینکه بتوانیم این افراد علاقه‌مند را در صفحۀ اینستاگرام خود نگه داریم، نیاز به محتوای خوب داریم که درنهایت این محتوای خوب به ایجاد نرخ تعامل بالا منجر می‌شود. مثلاً اگر شما پست آلبومی در صفحۀ خود می‌گذارید، باید آن‌قدر خوب باشد که مخاطب را مجبور به ورق‌زدن کند، نه اینکه فقط عکس اول را ببیند و رد شود و یا پست‌ها آن‌قدر او را کلافه کند که صفحۀ شما را آنفالو کند.این سبک محتوا یعنی محتوای کم‌کیفیت، ارزشی برای اینستاگرام ندارد که بخواهد به‌وسیلۀ آن صفحۀ ما را صفحۀ خوبی تلقی کند و در ارزش‌گذاری‌هایش صفحۀ ما را در رتبه‌های بالاتری قرار دهد، یا اینکه محتوای ما را وارد اکسپلور کند و به آن‌هایی که دنبال محتوای ما هستند، نمایش دهد. یکی از مهم‌ترین الگوریتم‌های اینستاگرام همین علاقۀ کاربرهاست که براساس آن، مطابق با چیزی که کاربر در صفحۀ اکسپلور دنبالش می‌گردد یا در صفحۀ فید خودش (فالوئینگ‌ها) دنبال می‌کند، در اکسپلور محتواهایی تحت عنوان «احتمالاً این را هم دوست دارید» به او پیشنهاد می‌دهد.تعامل در اینستاگرامپس تا اینجا متوجه شدیم که نیاز به محتوای خوبی داریم که مخاطب را جذب کند و نگه دارد. تا اینجای کار شاید بتوانیم فالوئر بالایی جذب کنیم، اما این میزان تعامل است که اثرگذاری هر تعداد فالوئر را نشان می‌دهد. اگر ۱۰۰هزار فالوئر داشته باشیم، اما ۹۰هزار تای آن‌ها تعاملی با ما نداشته باشند، عملاً ما دارای ۹۰هزار روح در صفحۀ خود هستیم که نه دردی از برند دوا می‌کنند نه برای اینستاگرام ارزشی دارند.منظور از تعامل هر حرکت کاربر نسبت به پست شماست. یعنی اگر کاربری پست شما را لایک کند، برای شما کامنت بگذارد، آن را با دیگران به اشتراک بگذارد و یا آن را ذخیره کند، درواقع با شما تعامل یا اینگیجمنت داشته است. این تعامل در پست‌ها در ادامه و وقتی که تبدیل به یک ارتباط دائمی با مخاطب شد، به ثبت‌نام در خبرنامۀ ایمیلی شما، بازدید از سایت شما، خرید از شما و... منجر خواهد شد.تعامل در اینستاگرام به‌طور کلی دربارۀ شکل‌دهی روابط با آدم‌هایی است که در آینده قرار است تبدیل به مشتری شما شوند. هرچقدر تعامل بالاتری داشته باشند، احتمال اینکه به مشتری شما تبدیل شوند، بیشتر خواهد بود.الگوریتم اینستاگرام، تعامل را برنده اعلام می‌کندتا اینجا از اهمیت تعداد فالوئر، محتوای خوب و همچنین تعامل آگاه شدیم. اما حال بیاید دربارۀ الگوریتم صحبت کنیم. هر پلتفرمی مانند اینستاگرام، فیس‌بوک، یوتیوب و... دارای الگوریتمی است که شامل روش مشخصی برای نمایش پست‌ها به دیگران است، حال می‌خواهد آن‌ها فالوئر شما باشند یا خیر.در سالیان اخیر، همۀ الگوریتم‌ها به‌شکلی تغییر یافته‌اند که پست‌های شما را به کسانی نمایش می‌دهند که احتمال می‌دهند با آن‌ها تعامل خواهند داشت. گذشت آن زمانی که پست‌ها در تایم‌لاین، براساس ساعت و زمانی که پست منتشر شده بود نمایش داده می‌شد. این روزها هرچقدر تعامل با پست شما در ساعات اولیه بیشتر باشد، شانس شما در اینکه محتوایتان به افراد بیشتری نمایش داده شود هم بیشتر می‌شود.چرا؟ چون اینستاگرام می‌خواهد که افراد، تا جایی که می‌شود، زمان بیشتری را در این اپلیکیشن بگذارنند. اگر متوجه شود که محتوای شما همان چیزی است که کاربران می‌خواهند ببینند، پس آن را به‌صورت گسترده‌تری منتشر می‌کند و به افراد بیشتری هم نشان می‌دهد. اینجاست که متوجه می‌شویم اگر شما تعداد فالوئر بیشتر اما با تعامل کمتری داشته باشید، احتمالاً از صفحه‌ای که فالوئرهای کمتر اما تعاملی‌تری دارد، بسیار عقب‌تر خواهید بود!۶ راه برای افزایش تعاملاگر تبلیغات را کنار بگذاریم، روش‌های مختلفی برای افزایش تعامل در اینستاگرام وجود دارد که در ادامه به ۶ روش مهم اشاره می‌کنیم:استراتژی بازاریابی محتوایی خودتان را مشخص کنید.محتوای جذاب و ارزشمند تولید کنید.در اینستاگرام فعال باشید.از طریق اینستاگرام، خدمات مشتری ارائه دهید.آمارهای صفحۀ خود را تجزیه‌و‌تحلیل کنید.از گیمیفیکیشن در محتوای خود استفاده کنید.پس کاملاً واضح است که تعامل بیشتر، اهمیت به‌مراتب بالاتری نسبت به تعداد فالوئر دارد. چون تعداد فالوئر در کنار تعامل است که در ادامه باعث ایجاد اطمینان و اعتبار به‌قدری می‌شود که مخاطب شما به مشتری تبدیل شود و مشخصاً این میزان تعامل او افراد بیشتری را هم به‌سمت صفحه و برند شما جذب خواهد کرد.</description>
                <category>تیم صباویژن</category>
                <author>رامین ارسی</author>
                <pubDate>Sun, 22 May 2022 15:40:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی چارچوب‌هایی برای طراحی تجربۀ کاربری</title>
                <link>https://virgool.io/SabaVision/5-ux-frameworks-ulnkgxzdu4a4</link>
                <description>در طراحی تجربۀ کاربری، هر چارچوب (Framework) ساختاری اصلی را برای پشتیبانی و تمرکز روی مشکلی که به دنبال حل‌کردن آن هستید، ارائه می‌دهد. شما می‌توانید Framework را به‌عنوان طرح کلی اجرای یک پروژه در نظر بگیرید.در حال حاضر چارچوب‌های طراحی UX زیادی وجود دارد و با گذشت زمان، به لطف دنیای تکنولوژی که به‌سرعت در حال تغیـیر است، این فریم‌ورک‌ها تکامل یافته یا منسوخ می‌شوند.در ادامه به معرفی اجمالی برخی از مرسوم‌ترین این چارچوب‌ها می‌پردازیم.۱) فرایند طراحی کاربرمحور (User-centered design)طراحی کاربرمحور یک چارچوب رایج است که در طراحی UX استفاده می‌شود. هر مرحله از این فرایند، بر کاربران و نیازهای آن‌ها متمرکز است. طراحی کاربرمحور یک فرایند تکراری است، به این معنی که طراحان بارها و بارها به مراحل خاصی برمی‌گردند تا طرح‌های خود را اصلاح و بهترین محصول ممکن را برای کاربران موردنظر خود تهیه کنند.همدلی عمیق با کاربر، ویژگی اصلی فرایند طراحی کاربرمحور است. این موضوع فقط به این معنا نیست که یک محصول برای کاربر چه کاری انجام می‌دهد، بلکه مهم این است که تجربۀ تعامل با محصول، چه احساسی را در کاربر ایجاد می‌کند.مراحل کلیدی این فرایند به این صورت است:درک کنید که کاربر چگونه محصول را تجربه می‌کند: شما می‌خواهید بدانید که کاربران چگونه با طراحی شما درگیر خواهند شد. درک این امر نیازمند تحقیقات زیادی است؛ مانند مشاهدۀ کاربران هنگام استفاده از محصول و انجام مصاحبه.نیازهای کاربر را مشخص کنید: براساس تحقیقات خود، مشخص کنید که کدام مشکلات کاربر مهم‌تر هستند.راه‌حل ارائه کنید: ایده‌های زیادی برای طرح‌هایی ارائه دهید که می‌توانند مشکلاتی را که شناسایی کرده‌اید، برطرف کنند. سپس، شروع به طراحی واقعی این ایده‌ها کنید!راه‌حل‌هایی را که طراحی کرده‌اید، براساس نیازهای کاربر ارزیابی کنید: از خود بپرسید آیا طرحی که من ارائه کردم مشکل کاربر را حل می‌کند؟ برای پاسخ به این سؤال باید محصولی را که طراحی کرده‌اید با افراد واقعی تست کرده و بازخورد جمع‌آوری کنید.۲) چهارچوب The five elements of UX designاین چارچوب شامل مراحلی است که طراحان UX، برای تبدیل یک «ایده» به «محصول کارآمد» طی می‌کنند. در ادامه هرکدام از مراحل این چارچوب توضیح داده می‌شود:لایۀ Strategy: پایین‌ترین لایه در این چارچوب استراتژی است، جایی که شما پایه و اساس اهداف طراحی خود را قرار می‌دهید. این اهداف براساس نیازهای کاربر و اهداف تجاری برای محصول، تعیین می‌شوند.لایۀ Scope: لایۀ بعدی Scope است، جایی که «نوع محصولی» را که می‌خواهید بسازید، تعیین می‌کنید. در این مرحله، ویژگی‌ها و محتوایی را که می‌خواهید در محصول بگنجانید، مشخص می‌کنید.لایۀ Structure: در این لایه، نحوۀ سازمان‌دهی طراحی خود و نحوۀ تعامل کاربران با محصول را تعیین می‌کنید.لایۀ Skeleton: اسکلت، چیدمان محصول است. درست همان‌طور که چیدمان استخوان‌های ما به پوست ما شکل می‌دهد، لایۀ اسکلت، جزئیات نحوۀعملکرد طراحی شما را نشان می‌دهد و مانند یک اسکلت، کاربران مستقیماً عملکرد درونی آن را نمی‌بینند.لایۀ Surface: لایۀ بالایی، نمایانگر ظاهر محصول برای کاربر است. این سطح، رابطی است که کاربران مشاهده می‌کنند و با آن تعامل دارند. به این سطح به‌عنوان لباسی که می‌پوشید و برای دنیای بیرون قابل مشاهده است فکر کنید.۳) فرایند Design thinkingفرایند Design thinking یک رویکرد کاربرمحور برای حل مسئله است. این فرایند به طراحان کمک می‌کند تا راه‌حل‌هایی ایجاد کنند که به یک مشکل واقعی کاربر رسیدگی کنند و کاربردی و مقرون‌به‌صرفه باشند. این فرایند شامل پنج مرحله است:در مرحلۀ همدلی، هدف درک نیازهای کاربران و نحوۀ تفکر و احساس کاربران است. این مرحله شامل تعداد زیادی از user research ها، مانند انجام نظرسنجی، مصاحبه و جلسات مشاهده است؛ بنابراین شما می‌توانید تصویر واضحی از کاربران خود و چالش‌هایی که با آن روبه‌رو هستند، به دست آورید.در مرحلۀ تعریف، براساس یافته‌های تحقیقاتی مرحلۀ قبل، مشکل یا نیازی از کاربر را که طراحی شما قرار است آن را برطرف کند، به‌طور واضح تعریف می‌کنید. این کار تیم شما را به‌سمت یک هدف روشن برای طراحی محصول سوق می‌دهد.بعد از تعریف مشکل کاربر، نوبت به مرحلۀ ایده‌پردازی می‌رسد. در طول ایده‌پردازی، تیم شما راه‌حل‌هایی را برای مشکلی که شما تعریف کرده‌اید، ارائه می‌کند. هدف ایده‌پردازی این است که تاحدامکان راه‌حل‌های بیشتری برای طراحی ارائه دهیم.هنگامی که ایده‌ای، برای حل مشکلِ تعریف‌شده دارید، آمادۀ ورود به فاز طراحی نمونۀ اولیه هستید. نمونۀ اولیه یک مدل اولیه از محصول است که عملکرد آن را نشان می‌دهد. ایجاد نمونه‌های اولیه به تیم شما کمک می‌کند تا بدانید محصول واقعاً به چه شکلی است و کاربران چگونه محصول را تجربه خواهند کرد.درنهایت، با دردست‌داشتن نمونۀ اولیه می‌توانید طرح‌های خود را با کاربران تست کنید. در طول مرحلۀ آزمایش، کاربران قبل از اینکه محصول پیاده‌سازی شود و برای عموم عرضه گردد، بازخوردی دربارۀ طرح‌های شما ارائه می‌کنند که شما می‌توانید از این بازخورد برای ایجاد تغییرات و بهبود در طرح‌های خود، هر چند بار که نیاز دارید، استفاده کنید.بسته به بازخورد مرحلۀ آخر، ممکن است لازم باشد به ابتدای این فرایند برگردید، ایده‌های جدیدی برای راه‌حل‌ها ارائه دهید یا نمونه‌های اولیۀ جدیدی ایجاد کنید. درنهایت، هدف این فرایند، مانند هر چارچوب طراحی دیگری، اجرا و عرضۀ طرح شماست.۴) چارچوب Lean UXفرایند Lean UX بر کاهش زمان و منابع تلف‌شده و همچنینتولید محصول قابل اجرا در اسرع وقت تمرکز دارد. تیم‌ها در این چارچوب معمولاً عملکردی متقابل دارند؛ به این معنا که اعضای تیم‌هایی مانند مهندسان و محققان UX در کنار هم کار خواهند کرد.این فرایند شامل سه مرحله است:مرحلۀ Think: مشکلاتی را که کاربران تجربه می‌کنند و همچنین چگونگی حل این مشکلات از طریق محصول خود را بررسی کنید. این مرحله تماماً درمورد جمع‌آوری تحقیقات است؛ بنابراین می‌توانید ایدۀ مشخصی از اینکه محصول برای چه کسانی طراحی شده است و چگونه به آن‌ها کمک می‌کند، تعریف کنید.مرحلۀ Make: طراحی محصول را با رسم وایرفریم‌ها و نمونه‌های اولیه شروع کنید. شما می‌توانید یک نمونۀ اولیۀ ساده از طرح خود را تولید کنید تا با مخاطبان هدف آن را تست کنید. آماده باشید که به عقب برگردید و با جمع‌آوری بازخورد، نمونۀ اولیۀ خود را بهبود ببخشید!مرحلۀ Check: بررسی کنید که کاربران چگونه به طراحی شما واکنش نشان می‌دهند و بازخورد سهام‌داران پروژه را جمع‌آوری کنید. بر این اساس، در طرح‌های خود تغییراتی ایجاد کنید و در صورت لزوم، سه مرحله را دوباره تکرار کنید.۵) دبل دایمونددبل دایموند یک فرایند UX سنتی‌تر است که طراحی UX را به دو مرحلۀ اصلی (یا «الماس») تقسیم می‌کند: تحقیق و طراحی.هر فاز دو مرحله دارد، درنتیجه درمجموع این فرایند شامل چهار مرحلۀ زیر است:پیدا‌کردن مشکل: شامل جمع‌آوری اطلاعات درمورد مشکلات احتمالی است که کاربران با آن مواجه هستندتعریف‌کردن مشکل: داده‌ها را فیلتر کنید و روی مشکل اصلی که محصولتان قصد حل آن را دارد، تمرکز کنید.ایجاد راه‌حل برای مشکل: طراحی محصول خود را شروع کنید. در این مرحله می‌توانید وایرفریم‌ها و نمونه‌های اولیه از محصول خود را تهیه کنید.ارائۀ محصول: محصول خود را بررسی و تست کنید تا برای عرضه آماده شود.</description>
                <category>تیم صباویژن</category>
                <author>بهار شریفی</author>
                <pubDate>Sun, 10 Apr 2022 14:24:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه تبلیغی؟ کدام مخاطب؟ کدام رسانه؟ | اشتباه نزنیم!</title>
                <link>https://virgool.io/SabaVision/2-ads-tools-d24hqj2vsurt</link>
                <description>ماتریس بازاریابی محتواییزمانی که یک کسب‌و‌کار دیجیتال دارید، احتمالاً با سؤالاتی درمورد نوع تبلیغات، شیوۀ تبلیغ درست و زمان مناسب برای انجام این کار مواجه می‌شوید که در برخی موارد به سردرگمی‌ منجر می‌شود. در این مطلب قصد داریم دو ابزار مناسب برای جواب به این سؤالات را به شما معرفی کنیم.از چه تبلیغی استفاده کنم؟ کجا تبلیغ کنم؟ چه پیامی را باید در تبلیغ مخابره کنم؟ چه زمانی برای انجام این تبلیغات مناسب است؟ سؤالاتی هستند که شما با آن‌ها در کسب‌و‌کار دیجیتال خود مواجه می‌شوید. در مسیر رسیدن به جواب این سؤال‌ها، همواره دو چهارچوب مسیر مشتری دیجیتال و ماتریس بازاریابی محتوایی وجود دارد که باید از آن‌ها استفاده کنید تا در کنار جواب‌دادن به سؤالات ایجاد‌شده، بیشترین بازدهی را نیز از آن‌ها داشته باشید.مسیر مشتری دیجیتالدر خلاصه‌ترین حالت، می‌توان گفت که مسیر مشتری دیجیتال درواقع مسیری است که یک کاربر از مرحلۀ آگاهی تا مرحلۀ خرید طی می‌کند؛ مسیری که مشتریان بالقوۀ شما در آن به مشتریان بالفعل تبدیل می‌شوند و درنهایت هم به برند، فروشگاه یا خدمات شما وفادار می‌مانند.کاربران امروزه در اینترنت روش‌های زیادی برای پیداکردن خدمات و محصولاتی را که نیاز دارند، پیش روی خود دارند. این نمودار، درحقیقت به ما کمک می‌کند که تجربه‌ی برند خودمان را از نقطۀ آشنایی با برند تا وفاداری به آن، به‌درستی ترسیم کنیم. زمانی متوجه اهمیت بیشتر این نقشه می‌شوید که با بررسی آن می‌توانید با دغدغه‌های مشتری‌ها آشنا شوید، نیاز‌هایشان را درک کنید و درنهایت، با توجه به اطلاعاتی که به دست آوردید، محتوا یا تبلیغ‌ خود را در همان راستا تولید کنید.برای آنکه بیشتر با این روند و مسیری که مشتری طی می‌کند آشنا شوید، به روند خرید گوشی به‌صورت اینترنتی نگاهی می‌اندازیم: در مرحله‌ی اول خرید، کاربران با استفاده‌ از گوگل یا سایر موتور‌های جست‌وجو، مشخصات، ویژگی‌ها و قابلیت‌هایی را که برای خرید یک گوشی موبایل مدنظر دارند، سرچ می‌کنند. معمولاً در این مرحله سؤالات و عباراتی همچون «بهترین گوشی موبایل تا...»، «بهترین گوشی برای بازی‌کردن...» یا «بهترین گوشی برای عکاسی...» قابلیت‌هایی است که خریدار از گوشی خود انتظار دارد و با استفاده از همین سؤال‌ها فهرست مجموعه‌ای از گوشی‌ها را به دست می‌آورد.در مرحلۀ دوم، خریدار به فهرست گوشی‌هایی که پیش‌ روی خود دارد، نگاهی عمیق می‌اندازد و بهترین و نزدیک‌ترین انتخاب یا انتخاب‌ها را کنار هم، در یک فهرست جداگانۀ ذهنی قرار می‌دهد.مرحلۀ سوم، جایی است که این انتخاب‌ها را با استفاده از پرس‌وجو از آشنایان و معتمدان یا سرچ‌ در سایت‌های تخصصی، اینستاگرام یا یوتیوب به حداقل می‌رساند و به‌طور واضح به یک گوشی می‌رسد.در مرحله‌ی چهارم به سراغ یک فروشگاه‌ مطمئن اینترنتی می‌رود که بهترین قیمت را در کنار خدمات پس از فروش ارائه دهد. گوشی موردنظر را در آن فروشگاه اینترنتی جست‌وجو می‌کند و شاید هم یک‌ بار دیگر‌ مرحله‌ی دوم و سوم را در این مرحله تکرار کند و به مقایسه‌ی انتخاب‌های خود بپردازد. درنهایت هم در این مرحله، خرید انجام می‌شود و کاربر به خواستۀ خود می‌رسد؛ ولی این مرحله‌ی پایانی نیست و یک مرحله‌ی دیگر هم وجود دارد که باید به آن توجه کنید.مرحله‌ی پنج، مرحله‌ی انتقال تجربه‌ است. در اینجا خریدار تجربه‌ی خودش را از خریدی که داشته با دیگران به‌صورت آنلاین یا شکل‌های دیگر به اشتراک می‌گذارد. اگر تجربه‌ی خرید لذت‌بخشی را از آن فروشگاه داشته باشد، باز هم خرید را تکرار می‌کند و در ایدئال‌ترین حالت، به آن فروشگاه یا برند وفادار می‌شود. این باعث می‌شود که هم از آن به بعد از خدمات و محصولات آن فروشگاه استفاده کند و هم اینکه آن فروشگاه و محصول را به دوستان و آشنایان خود معرفی کند.در تمامی طول این مسیر، نکته‌ای وجود دارد که باید به آن توجه داشته باشیم و آن هم این است که مسیر مشتری لزوماً به‌صورت خطی نیست!در اینجا ما با مسیری که مشتری طی می‌کند آشنا شدیم؛ اما باید از طرف دیگر قضیه، یعنی سمت فروشگاه یا کسب‌وکار هم به آن نگاه کنیم. زمانی که شما یک فروشگاه اینترنتی گوشی موبایل یا یک شرکت گارانتی و خدمات پس از فروش هستید، نقش شما در نقشۀ راه مشتری شما به‌شکلی خواهد بود که در ادامه ترسیم شده است. شما باید با استفاده از مجموعه‌کار‌ها و ابزارهای مختلف سعی کنید که خریدار را از مرحله‌ی آگاهی به وفاداری برسانید.این مجموعه‌کار‌ها، همان‌طور که در بالا مشاهده می‌کنید شامل تبلیغات محیطی و مجازی، بازاریابی و داشتن تعامل با خریداران‌ است.براساس این نقشه می‌توان نوع تبلیغ و رسانه‌ی موردنظر را انتخاب کرد. برای مشتری‌های بالقوه که هنوز در مرحلۀ جست‌وجو و آگاهی هستند، نیاز دارید که در آپارات و اینستاگرام، تبلیغات کلیکی، تبلیغات بومی یا تبلیغات ویدئویی انجام دهید.ماتریس بازاریابی محتواییآشنایی با مسیر مشتری دیجیتال به ما این امکان را داد که متوجه شویم در چه رسانۀ تبلیغاتی‌ای باید حضور داشته باشیم. حال باید به سراغ این برویم که محتوای ما باید شامل چه نکاتی باشد. در ادامۀ این مسیر، ماتریس بازاریابی محتوایی به ما کمک می‌کند که بدانیم باید چه محتوایی را برای تبلیغات تولید کنیم. این ماتریس دو محور اصلی دارد: محور افقی بیانگر هدفی است که از تولید محتوا داریم. سمت راست این محور بیشتر برای متقاعدکردن کاربر برای خرید بوده و سمت چپ محور، بیشتر محتواهایی درجهت آگاهی بخشیدن به کاربر است.برای مثال، انتشار یک اینفوگرافیک به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم، مخاطبان‌ ما را با برند و خدمات ما آشنا می‌کند؛ اما معمولاً به‌صورت مستقیم، به خرید مخاطب یا استفاده از سرویس ما منجر نمی‌شود. درعوض، زمانی که ما به‌صورت مستقیم به سراغ ویژگی‌های یک محصول برویم و آن‌ها را در تبلیغات خود بیان کنیم، احتمال بیشتری وجود دارد که مخاطبان خود را به‌سمت آن محصول یا سایت فروش آن بکشانیم.در سمت بالایی محور عمودی این ماتریس، ما ماهیت محتوایی را داریم که بیشتر روی احساسات مخاطبان تأثیر می‌گذارد و هرچه به‌سمت پایین‌تر بیاییم، محتوا‌ها واقع‌گرایانه‌تر و منطقی‌تر می‌شوند. برای مثال، زمانی که ما یک مسابقه یا یک رقابت را برای برندمان به وجود آورده‌ایم، بیشتر در حال برانگیختن احساسات مخاطبان هستیم؛ ولی زمانی که از یک رپورتاژ آگهی استفاده می‌کنیم، یک پیام منطقی را به مخاطبانمان ارسال می‌کنیم.به‌طور کلی، در ماتریس چهار بخش وجود دارد که در بخش راست قسمت بالا، ابزار‌ها و قالب‌های محتوایی تأثیرگذار، در بخش چپ قسمت بالا، ابزار‌ها و قالب‌های سرگم‌کننده و سرگرمی‌ساز، در بخش راست قسمت پایینی، ابزارهای متقاعدکنندۀ خرید و در بخش چپ قسمت پایینی که آخرین بخش هم هست، قالب‌های محتوای آگاهی‌بخش و آموزشی را مشاهده می‌کنیم. </description>
                <category>تیم صباویژن</category>
                <author>محمدحسین مازیارفر</author>
                <pubDate>Sat, 19 Feb 2022 17:10:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۲ ویژگی یک بنر تبلیغاتی اثربخش</title>
                <link>https://virgool.io/SabaVision/banner-effective-n6ui1u3zbygd</link>
                <description>هر کسب‌و‌کاری به‌خصوص کسب‌و‌کارهای اینترنتی برای دیده‌شدن نیاز به تبلیغ کردن دارند. چه یک پیج اینستاگرامی داشته باشید و چه یک سایت اینترنتی، برای تبلیغات به بنرهایی نیاز دارید که شما را معرفی کنند.بنر‌های تبلیغاتی باید به‌شکلی طراحی شوند که نظر مخاطب را جلب و آن‌ها را ترغیب به استفاده از سایت یا پیج شما کنند. به همین دلیل، طراحی بنر تبلیغاتی در جذب مخاطب به سمت پیج یا سایت شما، بسیار حائز اهمیت است. در این مقاله قصد دارم تا از هر لحاظ نگاهی بیاندازیم به آنچه که یک بنر تبلیغاتی خوب نیاز دارد.چه نکاتی را در طراحی یک بنر تبلیغاتی مناسب باید رعایت کنید؟همانطور که بالاتر هم ذکر شد، یک بنر تبلیغاتی خوب باید بتواند مخاطب را به سمت هدفی که از آن تبلیغ داریم، بکشاند و برای این‌ کار باید یک‌سری از ویژگی‌ها را در بنر تبلیغاتی خود پیاده‌سازی کرده و برخی نکات را باید رعایت کنید.۱) هدف خود را از تبلیغ کردن بدانیدبرای طراحی یک بنر عالی، باید درک درستی از هدف خود داشته باشید. چه قصدی از تبلیغ کردن دارید؟ چه چیزی را قرار است در ازای تبلیغ کردن به‌ دست آورید؟ در ادامه چند هدف برای در نظر گرفتن وجود دارد:آگاهی از برند خود را افزایش دهیدبرند خود را تغییر یا تصور عمومی از برند خود را تغییر دهیدیک محصول جدید را برجسته کنیدتوجهات را به فروش یا پروموشن (Promotion) یک محصول جلب کنیدیک رویداد در آینده را تبلیغ کنیداین‌ها فقط چند مثال از اهدافی بودند که شما ممکن است از تبلیغ کردن داشته باشید. این نکته را باید در نظر بگیرید که ممکن است هدف شما مستمر و طولانی مدت باشند، در این صورت شما باید مدت زمان بیشتری بنر خود را به نمایش بگذارید؛ در حالی که برخی اهداف موقتی هستند.شاید فکر کنید که در نظر گرفتن هدف، کمی بدیهی به‌نظر برسد اما وقتی که متوجه شوید که هدف یا اهداف شما از تبلیغ چیست، آن وقت می‌توانید نحوۀ طراحی خود را مشخص کنید. در ادامه به شما خواهیم گفت که باید بنرتان را ساده نگه‌ دارید؛ بنابراین هر قسمت از طراحی بنرتان باید شما را برای رسیدن به هدفی که دارید کمک کند.۲) انتخاب مکان و طراحی درست برای بنراگر قصد دارید که برای یک تبلیغات محیطی بنری را طراحی کنید، باید به این مسأله توجه کنید که این بنر قرار است در کجا استفاده شود. برای شروع می‌توانید به این توجه کنید که بنر شما بیرون و در فضای آزاد خواهد بود یا داخل محیط‌ها بسته یا مثلاً بنر شما در محلی تجاری یا در محل رویداد خود شما یا حتی در جای دیگری خواهد بود؟نحوۀ قرار گرفتن بنر به دلایل متعددی بسیار اهمیت دارد ولی نکته کلیدی در اینجا محیطی اطراف بنر است. بودن بنر در مسیر تردد رهگذران بسیار اهمیت دارد ولی اینکه شما بنر را چگونه از محیط اطراف، برجسته می‌کنید به همان اندازه مهم خواهد بود.اگر به محیط اطراف توجه چندانی نکنید، ممکن است برای مثال بنری با رنگ قرمز و نارنجی طراحی کنید و سپس متوجه شوید که بنر شما روی یک ساختمان آجری قرمز قرار می‌گیرد؛ جایی که در رنگ های مشابه اطراف گم می‌شود. در این مورد، رنگی مانند سفید، آبی یا سبز انتخاب بسیار بهتری نسبت به قرمز یا نارنجی خواهد بود.در برخی موارد، لازم است یک حاشیه سفید یا سیاه در اطراف طرح بنر خود اضافه کنید تا به آن کمک کند، مخصوصاً اگر قرار باشد که با یک پس زمینه شلوغ رقابت کند. بنری که با محیط اطرافش تضاد داشته باشد بیشتر به چشم می‌آید. علاوه بر این، با توجه به آنچه که به‌عنوان اثر انزوا (Isolation effect) شناخته می‌شود، این نوع قرار گیری احتمال اینکه مردم بنر را به خاطر بسپارند، حتی زمانی که دیگر در معرض دیدشان نیست، افزایش می دهد.همچنین اگر بنر شما قرار باشد که در یک سایت به نمایش درآید قضیه تا حدودی برعکس تبلیغات محیطی خواهد بود، بهتر است بنر خود را به شکلی طراحی کنید که با محیط سایت پذیرنده‌ سازگار باشد؛ البته نباید سازگاری با محیط به قدری بالا ببرید که شبیه به باقی المان‌‌های سایت شود و قابل رویت نباشد. با نگاه به نوع تبلیغ و سایتی که قرار است تبلیغ در آن صورت گیرد، بنر را طوری طراحی کنید که سازگار با محیط ولی در عین حال برجسته باشد.استفاده از کادر در اینجا هم اهمیت دارد زیرا که چشم افراد معمولاً به شکل طبیعی به چیزی که در درون کادر وجود دارد، توجه بیشتری می‌کند. به دلیل این‌که غالب سایت‌ها پس‌زمینه‌ای سفید دارند، باید در طراحی بنر از چارچوب و کادری استفاده کنید که بنر را نسبت به سایت کمی متمایزتر کند. بهتر است در بنر خود از یک حاشیه با رنگ متضاد پس زمینه و در طیف رنگی خاکستری استفاده کنید که به برجسته شدن بنر شما نسبت به بقیۀ المان‌های سایت کمک کند.۳) استفاده از فرمت درست برای بنربنر‌هایی که امروزه برای تبلیغات از آن‌ها استفاده می‌شود، معمولاً به سه فرمت، شکل یا دسته‌ تقسیم می‌شوند. در دستۀ اول، ما بنر‌هایی را داریم که فقط یک عکس ثابت هستند و در اغلب موارد با فرمت jpeg وجود دارند. دستۀ دوم بنر‌ها، بنر‌های متحرکی هستند که با فرمت Gif ساخته می‌شوند. این نوع بنر نسبت به نوع بعدی، موشن و در برخی موارد کیفیت کمتری دارند. دستۀ سوم بنر‌هایی هستند که موشن و تحرک بیشتری دارند و می‌توان هر فریم از تصویر را به یک لینک مجزا متصل کرد. این نوع هم با استفاده از HTML5 ساخته می‌شود.۴) استفاده از لوگوی خودتان در بنرتبلیغات نه تنها باعث بالا رفتن فروش می‌شود، بلکه به شناخته شدن برند شما نیز کمک می‌کند و مطمئناً این اتفاق با استفاده از لوگوی شرکت شما روی بنر شروع می‌شود. استفاده از لوگو در بنر، بهترین راه برای به خاطر سپرده شدن برند شما است. وجود لوگو به عنوان جزء برجسته‌ای از بنر تبلیغاتی شما، باعث بالا رفتن آگاهی و تا حدودی جلب اعتماد مخاطب نسبت به محصول یا برند شما می‌شود.هرچند باید این نکته را هم رعایت کنید که لوگو نباید آن‌قدر برجسته باشد که از سایر اجزاء بنر به چشم نیاید. همچنین سعی کنید طراحی و رنگ‌های تبلیغات را با سبک و هویت بصری خود مطابقت دهید تا بینندگان گیج نشوند. صفحه‌ ورودی (Landing page) که آگهی به آن منتهی می‌شود نیز باید مطابق با برند شما باشد.۵) دکمه‌های فراخوان عملدکمه‌ای یا متنی که با استفاده از آن شما مخاطب را به انجام یک عمل دعوت کنید، دکمۀ فراخوان عمل یا کال‌تواکشن (Call to Action) نام دارد. عبارت‌هایی مانند «همین حالا شروع کنید» یا «بیشتر بدانید» از این دست عبارات و دکمه‌ها هستند.این دکمه‌ها مهم‌ترین بخش هر بنر تبلیغاتی هستند. مثلاً اگر بنر شما برای تبلیغ یک محصول است، باید از مخاطب بخواهید که محصول شما را خریداری کند یا اگر از بنری برای تبلیغ یک پیج در اینستاگرام استفاده می‌کند، این مهم است که حتماً در آن از مخاطب درخواست کنید که پیج شما را فالو کند.دکمۀ کال‌تواکشن بهتر است چندین ویژگی داشته باشد که در ادامه به آن‌ها اشاره خواهیم کرد:باید به وضوح قابل مشاهده باشد و حتی گاهی اوقات می‌تواند یک نقطه کانونی در بنر شما باشد. اکثر طراحان معمولا به شکل مستطیل طراحی می‌کنند.اندازه دکمه مناسب را انتخاب کنید؛ نسبت به سایر محتواها نباید خیلی بزرگ یا خیلی کوچک باشد.متن دکمه باید به وضوح قابل خواندن باشد، بنابراین سعی کنید از فونت‌های پیچیده استفاده نکنید.در مورد پیام کال‌تواکشن شما یک نکتۀ پر اهمیت دیگر، ایجاد حس فوریت است. انسان‌ها به طور ذاتی به پیام‌هایی که در آن حس ضرورت، عقب ماندن از دیگران، محدودیت‌های زمانی و امکان از دست دادن یک فرصت می‌دهد، واکنش بیشتری نشان می‌دهند. پس در طراحی بنر تبلیغاتی باید این حس را در مخاطب ایجاد کرد. این حس را می‌توان هم در پیام‌های متن اصلی و هم در دکمۀ کال‌تواکشن به مخاطب القاء کرد.۶) ارزشی را به مخاطب پیشنهاد کنیداین را باید بدانید که دکمۀ کال‌تو‌اکشن به‌تنهایی نمی‌تواند تأثیری داشته باشد یا تأثیرش روی جذب مخاطب، خیلی کم است. کال‌تو‌اکشن بنر شما باید ارزشهم داشته باشد. ارزش یعنی اینکه به مخاطب دلیلی بدهید که کار خواسته‌شده را انجام دهد.مثلاً اگر در کال‌تو‌اکشن از مخاطب می‌خواهید که پیج شما را فالو کند، به‌تنهایی تأثیر زیادی نخواهد داشت؛ اما اگر یک ارزش جذاب مثل آموزش رایگان به مشتری بدهید، بدون شک شما را دنبال می‌کند. برای مثال در جملۀ «برای دریافت آموزش رایگان، همین الان پیج ما را دنبال کنید.» عبارت‌های «دریافت آموزش رایگان» و «پیج ما را دنبال کنید»، کال‌تو‌اکشن هستند.۷) ساده بودن طراحی بنرساده نگه داشتن طراحی برای جلب توجه بازدیدکنندگان وب سایت ضروری است و هرچقدر که ساده‌تر نگه‌دارید، بهتر خواهد بود. مطمئن شوید که بدون می‌توانید بخشی از بنر خود را بدون آنکه متحمل ضرری شوید، حذف کنید. در برخی موارد، افزودن یک کلمه یا رنگ می‌توان بنر شما را بدون هیچ دلیل موجهی شلوغ کند.مدت زمانی که مخاطب برای بنر تبلیغاتی شما وقت می‌گذارد بین ۳ تا ۵ ثانیه است. بنابراین باید تا جای ممکن سادگی را رعایت کرد که مخاطب در یک نگاه چند ثانیه‌ای تمامی مطالب را متوجه شود. رعایت سادگی هم با استفاده از محتوا و تصاویر واضح، گیرا و ساده صورت می‌گیرد که بتوان مخاطب را راحت‌تر به سمت دکمۀ کال‌تواکشن هدایت کرد.۸) استفاده از فونت و اندازۀ درست متناندازه‌ عنوان باید با اندازۀ متن متفاوت باشد و در کل هم نباید بیشتر از چهار خط شود. استفاده از فونت‌های غیر واضح و اندازۀ ریز، باعث می‌شود که بنر شما در یک نگاه قابل فهمیدن نباشد. همچنین استفاده از آدرس دفتر و آدرس شبکه‌های اجتماعی بسیار اشتباه است و گنجاندن آن‌ها در بنر موجب شلوغی بیش از حد می‌شود.اگر بنر شما قرار به صورت محیطی در سطح شهر قرار گیرد، باید حواس‌تان باشد که بنر شما از فاصلۀ بسیار دور قابل تشخیص و خواندن باشد. باید بدانید که بنر شما در چه فواصلی قرار خواهد گرفت و سپس مطمئن شوید که هر متن روی بنر به راحتی از آن فاصله قابل خواندن است. این نکته طراحی برای تبلیغات‌ در فضای باز بسیار اهمیت دارد. فقط اندازۀ متن نیست که می‌تواند مشکل ساز شود. تشخیص برخی از فونت‌ها، به خصوص فونت‌های اسکریپت (Script fonts)، از راه دور ممکن است دشوار باشد.۹) وجود تصاویر متحرک در بنرتصاویر متحرک در بنرهایی که قرار است در یک سایت یا صفحۀ اینستاگرام قرار گیرد، به افزایش توجه مخاطب بسیار کمک می‌کند. در هنگام استفاده از تصاویر متحرک باید به این نکته توجه‌ کرد که باید با پیام اصلی تبلیغ در یک راستا باشد. توجه داشته باشید که این تصاویر نباید بیشتر از ۱۵ ثانیه طول بکشند و بیشتر‌ از سه‌بار هم نباید پخش شوند. آخرین تصویری هم که باید نمایش داده شود، دکمۀ کال‌تواکشن است.۱۰) استفاده‌ درست عکس‌ها در بنردر طراحی بنر همیشه لازم نیست که از عکس یا تصویر‌ استفاده کنید و در بسیاری از موارد یک متن شیوا و یک تایپوگرافی می‌تواند به همان اندازه تأثیرگذار باشد. اما اگر نیاز دارید که حتماً از تصویر یا گرافیک در بنر خود استفاده کنید، هم می‌توانید از عکاس‌ها و مدل‌های حرفه‌ای کمک بگیرید و هم درصورتی که توانایی پرداخت این هزینه‌ را ندارید، می‌توانید از سایت‌ها و عکس‌های باکیفیتی که در اینترنت وجود دارند استفاده کنید.برای تبلیغات محیطی، پس انتخاب عکس مناسب برای بنرتان، باید مطمئن شوید که عکس کیفیت مناسبی هم داشته باشد. یکی از رایج‌ترین اشتباهات در چاپ بنر، استفاده از تصاویر با کیفیت پایین است که روی محصول نهایی تار یا دانه دار به نظر می‌رسند. هنگامی که به تصویری بر روی صفحه رایانه خود نگاه می‌کنید، تشخیص این اگر این عکس روی بنری به عرض چند متر قرار گیرد، واقعاً چه شکلی خواهد بود، دشوار است.۱۱) حجم کم فایل بنر تبلیغاتیدر بنر‌هایی که برای سایت استفاده ، کمی بدیهی به‌نظر برسد اما وقتی که متوجه شوید که هدف یا اهداف شما از تبلیغ چیست، آن وقت می‌توانید نحوۀطراحی خود را مشخص کنید. در ادامه به شما خواهیم گفت که باید بنرتان را ساده نگه‌ دارید؛ بنابراین هر قسمت از طراحی بنرتان باید شما را برای رسیدن به هدفی که دارید کمک کند.ر شما نباید بیشتر از ‌۱۰۰ تا ۱۵۰ کیلوبایت باشد تا به سرعت در صفحۀ سایت بارگیری شود.۱۲) استفاده‌ از رنگ‌ها مناسب در بنرهر رنگ پیام متفاوتی را به مخاطب منتقل می‌کند. به طور کل در هر طراحی، این رنگ‌ها هستند که احساسات مختلفی را در کاربران ایجاد می‌کنند و به همین دلیل، داشتن دانش درستی از روانشاسی رنگ و استفاده از این دانش در طراحی بنر بسیار اهمیت دارد. یک مطالعه نشان داده که افراد در عرض ۹۰ ثانیه نظر خود را نسبت به آدم‌ها یا محصولات شکل می‌دهند و از ۶۲ تا ۹۰ درصد این نظر صرفاً بر اساس رنگ‌ها است. همان‌طور که اشاره شد، در روانشناسی رنگ‌ها گفته می‌شود که هر رنگ پیام متفاوتی را دارد؛ به طور مثال رنگ قرمز، یک رنگ بسیار پرانرژی و هیجان زیاد است و رنگ آبی حس اعتماد، شفافیت، هوش و سردی را در مخاطب ایجاد می‌کند. پس شما باید با توجه به پیامی که قرار است به مخاطب دهید، از رنگ‌های درست استفاده کنید.تمامی مواردی که در مطلب گفته شد، فقط برخی از دستور عمل‌های مهمی بود که در طراحی یک بنر تبلیغاتی باید رعایت شوند تا بتوان مخاطب را به درستی به‌سمت هدف، پیج و سایت مورد نظر کشاند. نکته‌های بسیار زیاد دیگری‌ هم وجود دارند که با توجه به نوع و سبک سایت محصول شما، باید آن‌ها را در طراحی بنر رعایت کرد.شما چه تجربه‌ای از طراحی بنرهای تبلیغاتی اثربخش دارید؟</description>
                <category>تیم صباویژن</category>
                <author>Mehran Farzanjou</author>
                <pubDate>Wed, 29 Dec 2021 17:13:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه یک تبلیغ طراحی کنیم؟ (راهنمای گام‌به‌گام)</title>
                <link>https://virgool.io/SabaVision/how-to-make-ads-h0hhyvqdyvgj</link>
                <description>تبلیغات در حال تغییر است. در سال ۲۰۲۲، شرکت‌ها برای اولین بار در تاریخ ایالات‌متحده بیش از ۲۵۰میلیارد دلار برای تبلیغات رسانه‌ای هزینه خواهند کرد.شرکت‌های بیشتری نسبت به قبل برای تبلیغات پول خرج ‌می‌کنند؛ درنتیجه، اکنون پلتفرم‌های بی‌شماری وجود دارد که ‌می‌توانید برای تبلیغ محصول، خدمات یا کسب‌و‌کار خود از آن‌ها استفاده کنید.اما چطور بهترین رسانه را برای ترویج کسب‌و‌کار خود انتخاب می‌کنید؟ و زمانی که تصمیم می‌گیرید، واقعاً چطور تبلیغ می‌کنید؟فاکتورهای زیادی برای ساخت یک تبلیغ وجود دارد؛ از تحقیقات بازار گرفته تا انتخاب رسانۀ مناسب و توسعۀ دارایی‌های خلاق. برای ساده‌کردن این فرآیند، مراحلی که لازم است انجام دهید تا کسب‌و‌کار خود را به بهترین شکل تبلیغ کنید، شرح داده‌ایم.در ادامۀ مقاله فرآیند ۱۰‌مرحله‌ای توصیه‌شدۀ ما را درمورد نحوۀ ایجاد یک تبلیغ بیاموزید.در زیر راهنمای بهترین شیوه‌های تبلیغاتی برای کمک به شما در انتخاب روش تبلیغاتی که برای کسب‌و‌کار شما بهترین کارایی را دارد، ارائه شده است.۱. مخاطب هدف خود را انتخاب کنیدهنگام ساخت یک تبلیغ، ابتدا باید تصمیم بگیرید که برای چه مخاطبی تبلیغ می‌سازید. مردم در روز ۱۰۰۰۰ آگهی ‌می‌بینند؛ بنابراین اگر تبلیغات شما به‌درستی هدف گذاری نشود، هزینه‌های شما به نتیجه نمی‌رسد.یکی از راه‌های کمک به تبلیغ شما برای یافتن مخاطب مناسب این است که مشخص کنید چه کسانی را می‌خواهید با پیام‌های خود هدف قرار دهید. این کار به شما کمک می‌کند بهترین پیام‌رسانی‌ها را ترکیب و بهترین پلتفرم تبلیغاتی را انتخاب کنید. این باید براساس شخصیت‌ خریدار شما باشد؛ نمایشی نیمه‌تخیلی از مشتری ایده آل شما براساس تحقیقات بازار و داده‌های واقعی درمورد مشتریان فعلی شما (پرسونای مخاطب).۲. تحقیقات بازاریابی انجام دهیدتحقیقات بازار بخش مهمی از تبلیغات کمپین است. تحقیقات بازار با استفاده از شخصیت خریدار ‌می‌تواند به سؤالات کلیدی درمورد بازار هدف شما پاسخ دهد، مانند:آن‌ها چندساله هستند؟بیشتر وقت خود را صرف چه‌کاری ‌می‌کنند؟در صورت وجود از کدام پلتفرم‌های شبکه‌های اجتماعی استفاده ‌می‌کنند؟آن‌ها در مناطق حومۀ شهر، شهری یا روستایی زندگی ‌می‌کنند؟دانستن اطلاعات بالا درمورد مخاطبان هدفتان ‌می‌تواند به شما کمک کند به سؤالاتی مانند سؤالات زیر پاسخ دهید:تلویزیون یا YouTube؟ اینستاگرام یا لینکدین؟ بیلبورد یا اتوبوس؟زیرا درمورد نحوۀ جلب نظر افراد مناسب بیشتر خواهید فهمید.۳. پلتفرم خود را انتخاب کنیدتحقیقات بازار ما باید بینش و اطمینان لازم را برای انتخاب مؤثرترین پلتفرم برای دستیابی به مخاطبان هدف به شما دهد. همچنین باید تحقیقاتی تکمیلی درمورد هزینه‌ها، ROI (نرخ بازگشت سرمایه) و مزایای پلتفرم‌ها و روش‌های تبلیغاتی خاص انجام دهید.ممکن است متوجه شوید که استفاده از پلتفرم‌ها و روش‌های تبلیغاتی چندگانه، حرکت مناسبی برای کمپین شما خواهد بود؛ مانند شبکه‌های اجتماعی و تبلیغات موتورهای جست‌وجو.این در واقع یک استراتژی عالی است؛ زیرا شبکۀ گسترده‌تری ایجاد می‌کند و امکان دستیابی به چشم‌اندازهای بیشتری را باز می‌کند.۴. درمورد بودجه تصمیم بگیریدبرای تبلیغات باید پول خرج کنید تا پول دربیاورید.تصویب بودجۀ شما ممکن است دشوار باشد؛ بنابراین با تشریح واضح موارد زیر، دستیابی به آنچه که نیاز دارید را آسان‌تر کنید:کل بودجۀ موردنیاز شما؛نحوۀ تقسیم هزینه‌ها؛نرخ بازگشت سرمایه (ROI) پیش‌بینی‌شده.برای مثال:برای اجرای یک کمپین تبلیغاتی گوگل، به 10000 دلار نیاز داریم.مثلآ فهرستی از کلمات کلیدی و کلمات کلیدی منفی، حجم جست‌وجوی ماهانۀ آن‌ها و پیشنهاد اولیۀ ایجاد کنید و برنامه ریزی کنید با این پیش‌بینی‌ها انتظار دارید در ماه آینده ۴۰۰ تماس جدید با هزینۀ کل ۱۰۰۰۰ دلار ایجاد کنید.۵. یک پیام بسازیددر این مرحله، شما مخاطبان هدف و پلتفرم موردنظر خود را ‌می‌شناسید، اما هنوز مطمئن نیستید که چه ‌پیامی دارید. اینجا جایی است که ‌باید درمورد هدف گستردۀ کمپین خود برای الهام‌بخشیدن به تبلیغ خود فکر کنید.آیا ‌می‌خواهید مردم به فروشگاه شما بیایند یا از وب‌سایت شما بازدید کنند؟ آیا هدف شما ثبت‌نام رایگان برای نرم‌افزار یا دانلود کتاب الکترونیکی است؟ درمورد پیام و اینکه چگونه ‌می‌تواند به اهداف نهایی کمپین تبلیغاتی شما وارد شود، فکر کنید.۶. دارایی‌های خلاقانه را توسعه دهیدخواه یک آگهی گوگل باشد یا یک صفحۀ فرود پرزرق‌و‌برق از طراحان داخلی شما، همۀ تبلیغات به دارایی‌های خلاقانه نیاز دارند. به احتمال زیاد، بیشتر تبلیغاتی که اجرا ‌می‌کنید به یک یا چند مورد زیر نیاز دارند:نسخۀ کوتاه و تبلیغاتی (برای تبلیغات تصویری و تبلیغات آنلاین)؛نسخۀ چاپی (برای خطوط ویدئویی)؛عکس (برای تبلیغات آنلاین)؛تصاویر یا انیمیشن‌های سفارشی‌طراحی‌شده (برای تبلیغات آنلاین و تبلیغات ویدئویی)؛ویدئو (برای تبلیغات ویدئویی)؛گیف GIF (برای تبلیغات آنلاین).همۀ این دارایی‌ها می‌توانند بسیار زیاد باشند.اگر فکر می‌کنید «من فیلمبردار/نویسنده/طراح/عکاس نیستم!»، درست است. اگر این منابع در داخل برای کمک به ساخت آگهی در دسترس شما نیست، تیمی از فریلنسرها یا آژانسی را استخدام کنید تا به شما در تولید این محصولات و ایجاد یک تبلیغ برجسته کمک کنند.۷. اندازه‌گیری موفقیت و پیگیریمهم نیست که هدف نهایی شما لایک پست، خرید آنلاین یا استفاده از کدهای تبلیغاتی باشد، هرگز نباید بدون اینکه درمورد دو سؤال زیر شفاف باشید، تبلیغی را راه‌اندازی کنید:چه چیزی ‌می‌خواهیم ببینیم تا این تبلیغ را موفق بنامیم؟چگونه موفقیت را اندازه‌گیری ‌می‌کنیم؟شما قبلاً در مرحلۀ ۵ به هدف تبلیغات خود فکر کرده‌اید، بنابراین اکنون با رصد تبلیغات، انتظارات کمپین خود را مشخص کنید.اگر به‌صورت آنلاین تبلیغ ‌می‌کنید، احتمال زیادی وجود دارد تا ببینید تبلیغات شما چقدر تعامل داشته و چقدر موفق عمل کرده است.۸. تبلیغ خود را راه‌اندازی کنیددر نهایت ‌می‌توانید تبلیغ خود را برای دیده‌شدن راه‌اندازی کنید.نیازی به گفتن نیست که روند راه‌اندازی تبلیغات در گوگل با بینگ متفاوت است. همین را ‌می‌توان برای هر کانال شبکه‌های اجتماعی، تبلیغات تلویزیونی یا تبلیغات دیگر گفت.۹. پیگیری و تجزیه‌و‌تحلیل عملکردبرای کمپین‌هایی که زمان اجرای مشخصی دارند (حمل‌و‌نقل، تلویزیون و...)، تعیین کنید که نتایج تبلیغات برخلاف انتظارات چگونه عمل ‌می‌کند. از‌ آنجایی‌ که مقایسۀ یک‌به‌یک برای این نوع تبلیغات دشوار است، ممکن است بخواهید به روندهای عمو‌می‌کسب‌و‌کار، تغییر در درآمد یا حتی اشاره‌های رسانه‌های اجتماعی/مطبوعات برای سنجش موفقیت نگاه کنید.برای تبلیغات آنلاین، این فرآیند کمی ساده‌تر است. نتایج بلافاصله شروع به نمایش می‌کنند؛ بنابراین می‌توانید ببینید که تبلیغات شما فوراً و در طول زمان چقدر خوب عمل می‌کنند. به تبلیغاتی که با هزینۀ کم تعداد زیادی مشتری به ارمغان ‌می‌آورند توجه داشته باشید و به همان اندازه مهم، تبلیغاتی که هزینۀ زیادی دارند اما عملکرد خوبی ندارند.۱۰. تغییرات ایجاد کنید، بررسی کنید و تکرار کنیدهنگا‌می ‌که کمپین تبلیغاتی شما به پایان رسید (یا اگر یک کمپین آنلاین در حال انجام است)، آموخته‌های خود را در نظر بگیرید و آن‌ها را در تبلیغات بعدی خود اعمال کنید.برای مثال، شاید متوجه شده باشید که یوتیوب این بار کار نمی‌کند. برای تقویت برنامۀ تبلیغاتی شرکت خود به آنچه کارآمد است (یا کار ‌می‌کند) متمایل شوید و آنچه را نیست رها کنید.ساخت تبلیغات شما ساده شدهدر اینجا یک فرآیند ۱۰ مرحله‌ای ساده برای برنامه‌ریزی، ایجاد، راه‌اندازی و تجزیه‌و‌تحلیل یک تبلیغ مطرح شد. به یاد داشته باشید که از یک الگوی برنامه‌ریزی تبلیغاتی برای ترسیم کمپین تبلیغاتی خود استفاده کنید، همۀ مشارکت‌کنندگان را در جریان قرار دهید و از همان هدف نهایی برای کسب‌و‌کار خود حمایت کنید.</description>
                <category>تیم صباویژن</category>
                <author>سحر آقاملایی</author>
                <pubDate>Mon, 15 Nov 2021 12:42:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه تیم فروش خود را تقویت کنیم؟ یک تجربۀ واقعی</title>
                <link>https://virgool.io/SabaVision/how-to-improve-sales-team-zx05btuqxe82</link>
                <description>همیشه شرکت یا مجموعه‌ای که محصول یا خدمتی جهت عرضه دارد، به دنبال تشکیل یک تیم فروش توانمند و قوی است تا بتواند ارتباط مؤثرتری با مشتریان خود برقرار کند. این موضوع با بزرگ‌ترشدن بازار و افزایش رقبا از اهمیت بیشتری برخوردار می‌شود؛ چون هر شرکتی برای فروش بیشتر به دنبال تیم فروش قوی‌تر و قدرتمند‌تر است. بنابراین هر مجموعه‌ای پس از اینکه تیم فروش خود را تشکیل داد، در مرحلۀ بعد به فکر گسترش، تقویت و ارتقای تیم خود است تا بتواند راندمان و بهره‌وری آن‌ها را افزایش دهد. از‌این‌رو چند نکته‌ای را که به نظرم بیشتر حائز اهمیت است بیان می‌کنم:۱. داشتن استراتژی و تعیین هدفبا توجه به اینکه شرایط بازار ایران دائماً دستخوش تغییرات مختلفی است، یک مدیر باید استراتژی‌های مختلف و مناسبی برای شرایط مختلف داشته باشد تا بتواند به فراخور زمان خود، شرایط را برای تیم خود بهبود ببخشد. همچنین، برای اعضای تیم اهدافی بالاتر ولی قابل دسترس تعیین کنیم تا علاوه بر ایجاد انگیزۀ بیشتر، سبب افزایش تلاش آن‌ها شویم.۲. آموزشبرای اینکه بتوانیم نیروهای خوبی در امر فروش داشته باشیم، پرسنل زیرمجموعۀ ما باید مهارت و دانش کافی را داشته باشند؛ اما ازآنجایی‌که متدها و روش‌های فروش دائماً در حال به‌روزرسانی هستند و از طرف دیگر در برخی از حوزه‌های کاری، تکنولوژی نیز با سرعت بیشتری تغییر می‌کند، برای اینکه تیمی قوی داشته باشیم باید بستری برای یادگیری و به‌روز‌کردن دانش پرسنل فراهم کنیم؛ بنابراین برگزاری و ثبت‌نام نیروها در دوره‌های مختلف به‌شدت مؤثر است. همچنین، گاهی دوره‌هایی که به‌طور مستقیم به امر فروش وابسته نیست سبب می‌شود تسلط پرسنل فروش در مذاکرات و جذب مشتری افزایش یابد. برای مثال، نیاز به آموزش در بعضی از حوزه‌های فروش مثل IT بیشتر نمایان می‌گردد.۳. تجزیه و تحلیل عملکرد تیم فروشیک مدیر خوب باید به‌طور مداوم عملکرد نیروهایش را از نظر کمی و کیفی بررسی و تجزیه و تحلیل کند تا بتواند وجه تمایز پرسنل خود را مشخص کند و قابلیت‌ها و توانمندی‌های آن‌ها را تفکیک کند و با استفاده از این دیتاها، راهکاری برای ارتقای انگیزه برای نیروهایش فراهم نماید. از طرف دیگر، در افرادی که کارآیی بهتری دارند این حس خوب ایجاد می‌شود که عملکردشان توسط مدیر مربوطه دیده شده است.۴. ایجاد فضایی امن و سالم بین اعضای تیمحال که درمورد تمیزدادن بین نیروهای فروش صحبت شد، به‌عنوان یک مدیر باید به این نکته توجه داشته باشیم که یکی از مهم‌ترین موارد، ایجاد محیطی دوستانه و صمیمی بین نیروهای خود است و یک مدیر باید بتواند یک فضای رقابتی سالم و امن بین پرسنل خود ایجاد کند؛ چون همیشه به‌خاطر ذات کار فروش این امکان وجود دارد که فضای رقابتی بین پرسنل به فضای حسادت‌گونه تبدیل شود و ما باید بتوانیم جوی سالم و دوستانه را که سبب کار گروهی و تیمی شود فراهم کنیم. این مورد به‌شدت روی راندمان تیم فروش تأثیر می‌گذارد.۵. برگزاری جلسات درونیبهتر است که به‌عنوان مدیر فروش، جلسات منظم فصلی با نیروهای خود داشته باشیم و اجازه بدهیم پرسنل دغدغه‌ها و مشکلاتشان را با مدیر خود مطرح کنند و سعی در مرتفع‌نمودن این مشکلات داشته باشیم. همچنین از آن‌ها بخواهیم نظرها و پیشنهادهایشان را درمورد بهبود فرایند فروش بیان کنند.به‌علاوه سعی کنیم جلساتی منظم با سایر دپارتمان‌های شرکت برقرار کنیم؛ چون این امر علاوه بر اینکه باعث می‌شود دانش فردی نیروهایمان افزایش یابد و اطلاعاتی درمورد سایر مسائل پیدا کنند، در جریان قابلیت‌ها و کاستی‌های محصول یا خدمتمان قرار می‌گیرند که در مذاکره با مشتریان بسیار مفید است.۶. شرکت در سمینارها و کنفرانس‌های مرتبطشرکت اعضای تیم فروش در سمینارها و کنفرانس‌ها علاوه بر اینکه سبب به‌روز‌شدن دانش و اطلاعات فرد می‌گردد، همچنین باعث می‌شود با افراد و نیروهای سایر شرکت‌ها آشنا شویم که این موضوع دایرۀ ارتباطات اعضای تیم را افزایش می‌دهد. حتی اگر خیلی از این روابط، ارتباطی با حوزۀ کاری ما نداشته باشند، از طریق این افراد، ارتباط‌گیری با شرکت‌هایی که موردنیاز ماست سهل‌تر و ساده‌تر می‌شود.درنهایت اگر بخواهیم از موارد مطرح‌شده موضوعات حائز اهمیت را مشخص کنیم، از نظر من آموزش و به‌روز‌کردن دانش پرسنل، ایجاد محیط دوستانه بین پرسنل فروش و تجزیه‌و‌تحلیل مداوم نیروهای فروش از اهمیت بیشتری برخوردار است که می‌تواند در افزایش راندمان تیم، تأثیر بسزایی داشته باشد و یک تیم یکپارچه و یکدست، با قابلیت‌های فراوان را برایمان گرد هم آورد.</description>
                <category>تیم صباویژن</category>
                <author>محمدرضا شادی</author>
                <pubDate>Sun, 14 Nov 2021 11:02:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور شبکه‌های اجتماعی را ارزیابی کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/SabaVision/social-media-analyze-p41emoucit2c</link>
                <description>
در این مقاله با تجزیه ‌و ‌تحلیل شبکه‌های اجتماعی، انواع گزارش‌ها و بهترین ابزارهای رایگان برای گزارش‌گیری، آشنا می‌شوید. اگر در حوزۀ شبکه‌های اجتماعی، بازاریابی دیجیتال و بازاریابی محتوایی فعالیت می‌کنید یا به هر نوعی با تبلیغات و شبکه‌های اجتماعی سروکار دارید، توصیه می‌کنیم تا انتهای این مقاله با ما باشید.پانته‌آ توتونچیان؛ کارشناس ارشد شبکه‌های اجتماعی آژانس تبلیغاتی صباویژننقش شبکه‌های اجتماعی در موفقیت کسب‌و‌کارها بر کسی پوشیده نیست. اما به‌عنوان یک فعال در حوزۀ کسب‌و‌کار یا تبلیغات، باید با رویکردها و استراتژی‌های تخصصی‌ ویژه‌ای آشنا باشید. فعالیت در شبکه‌های اجتماعی به‌عنوان یک برند، کاملاً با فعالیت‌های شخصی متفاوت است. یکی از مهم‌ترین مواردی که بعد از شروع فعالیت خود باید با اصول آن آشنا شوید، Social Media Analyzing یا تجزیه‌و‌تحلیل شبکه‌های اجتماعی است. گزارش‌های شبکه‌های اجتماعی، مانند یک چراغ راهنما، مسیر شما را روشن می‌کند و با استفاده از داده‌هایی که به دست آورده‌اید، می‌توانید بفهمید کجای مسیر را اشتباه رفتید یا کدام نوع پست یا محتوا بیشترین بازدهی را برای شما داشته است.چرا گزارش‌های شبکه‌های اجتماعی را باید جدی بگیریم؟به‌طور خلاصه، اهمیت گزارش‌های شبکه‌های اجتماعی شامل موارد زیر است:می‌توانید مخاطبان هدف‌ خود را بهتر بشناسید، با سن، جنسیت،‌ موقعیت مکانی و... آن‌ها آشنا شوید و طبق سلیقۀ آن‌ها محتوا تولید کنید.برحسب عملکرد هر شبکۀ اجتماعی، می‌توانید تصمیم بگیرید که کدام برای کسب‌و‌کار شما بهتر است. اینستاگرام، لینکدین،‌ توییتر، تلگرام یا آپارات؟می‌توانید میزان بازدهی هرکدام از محتواهای تولید‌شده را اندازه‌ بگیرید و بفهمید بیشترین میزان فروش را مدیون کدام پست هستید.اگر از کمپین‌های شبکۀ اجتماعی، مثل کمپین‌های اینفلوئنسری برای افزایش بازدهی استفاده کرده‌اید، می‌توانید بفهمید که هزینه‌های صرف‌شده چقدر سودمند بوده‌اند.و درنهایت،‌ با کمک داده‌هایی که از این گزارش‌ها به دست آورده‌اید، می‌توانید استراتژی‌هایی حرفه‌ای برای فعالیت در شبکه‌های اجتماعی داشته باشید.ابزارهای تجزیه و تحلیل شبکه‌های اجتماعیبرای دسترسی به دیتاهای ارزشمندی که گزارش شبکۀ اجتماعی شما را می‌سازد، به ابزارهای متنوعی احتیاج خواهید داشت که در ادامه برخی از آن‌ها را به شما معرفی خواهیم کرد. برخی از این ابزارها فقط مخصوص یک شبکۀ اجتماعی هستند (مثلاً فقط گزارش‌های مربوط به توییتر را به شما می‌دهد و برای گزارش‌های اینستاگرام احتیاج به ابزار دیگری خواهید داشت) و برخی دیگر، امکان بررسی چندین شبکۀ اجتماعی و اکانت مختلف را به‌صورت هم‌زمان، برای شما فراهم می‌کنند.انواع مختلف گزارش‌های شبکۀ اجتماعیمطابق با نیاز‌تان، می‌توانید گزارش‌های مختلفی داشته باشید. تمام ابزارهایی که در ادامه به شما معرفی خواهیم کرد، این گزارش‌ها را با دقت بالا در اختیار شما قرار خواهند داد. بعضی از رایج‌ترین انواع گزارش را در ادامه با هم می‌بینیم:گزارش‌ مربوط به مخاطبانبا استفاده از این گزارش، می‌توانید تعداد فالوئرهایتان در هر شبکۀ‌ اجتماعی را نسبت به بازه زمانی قبلی (مثلاً ماه پیش یا هفتۀ پیش) ببینید و مقایسه کنید.گزارش مربوط به نرخ تعاملاتبا کمک این گزارش می‌توانید تعداد لایک‌ها، کامنت‌ها، اشتراک‌گذاری‌ها و... را در هر شبکۀ اجتماعی، در بازه‌های زمانی مختلف بررسی کنید.تعداد کلیک‌هاتعداد کلیک‌هایی که مخاطبان شما را به وب‌سایت، لندینگ‌پیج، عضویت در خبرنامه و... هدایت کرده، می‌توانید در این گزارش ببینید. یکی از ابزارهایی که این گزارش را به‌صورت دقیق در اختیار شما قرار می‌دهد، ابزار Hubspot  است.گزارش تعداد ایمپرشن‌هاتعداد ایمپرشن، یعنی تعداد دفعاتی که هر کاربر از محتوای شما بازدید کرده است. این گزارش را هم می‌توانید به‌صورت مجزا از بخش Insight اکانت اینستاگرامتان ببینید و هم می‌توانید در کنار سایر اکانت‌هایتان در شبکه‌های اجتماعی مختلف، به‌صورت یکجا مشاهده کنید. ابزارهایی مثل Hubspot  و Iconosqure  گزارش‌هایی مانند این را در اختیار شما قرار می‌دهند.انواع دیگری از گزارش‌های مربوط به شبکه‌های اجتماعی وجود دارند که بسته به نوع کسب‌و‌کار و یا معیارهایی که می‌خواهید بسنجید، به شما کمک می‌کنند. مانند Sentiment (مثبت، منفی یا خنثی بودن نظر کاربران درمورد برند شما)، Brand Mentions (کاربرها به چه میزانی اسم برند شما را در شبکه‌های اجتماعی مختلف استفاده کرده‌اند) و... .بهترین و دقیق‌ترین ابزارها، برای گزارش‌های شبکه‌های اجتماعیتعداد ابزارهایی که برای انواع گزارش‌ها به کمک شما می‌آیند آن‌قدر متنوع و گسترده است که گاهی باعث سردرگمی شما می‌شود. در ادامه ۵ ابزار دقیق و محبوب را با ویژگی‌های مخصوص هریک به شما معرفی خواهیم کرد تا کار انتخاب کمی برایتان راحت‌تر شود.Hubspotیکی از بهترین و دقیق‌ترین ابزارهای آنالیز شبکه‌های اجتماعی، Hubspot است. برای رصدCustomer journey در وب‌سایت‌ها یا لندینگ‌پیج‌هایی که منجر به خرید کالا یا خدمات می‌شوند، می‌توانید از این ابزار استفاده کنید. تمام اکانت‌هایتان در شبکه‌های اجتماعی مثل لینکدین، اینستاگرام، توییتر یا... را بعد از لینک‌کردن به این ابزار، می‌توانید به‌صورت هم‌زمان رصد و آنالیز کنید. علاوه بر این، بلاگ و دوره‌های آموزشی Hubspot، یکی از بهترین و به‌روزترین منابع برای یادگیری مفاهیم مربوط به شبکه‌های اجتماعی، محتوا و بازاریابی دیجیتال است. برای استفادۀ رایگان از این ابزار، 30 روز به شما زمان داده می‌شود و بعد از پایان دورۀ آزمایشی، باید هزینۀ استفاده از ابزار را پرداخت کنید.Tweetdeckهمان‌طور که از نامش هم مشخص است، این ابزار برای رصد توییتر به درد شما می‌خورد. می‌توانید مهم‌ترین کلمات کلیدی مربوط به خودتان، حوزۀ فعالیت‌ و رقبایتان را در این ابزار اضافه کنید و درلحظه، توییت‌های مرتبط با این کلمات کلیدی را ببینید.Bufferگزارش‌هایی که این ابزار به شما می‌دهد، مبتنی بر عملکرد محتواهای تولیدی شماست. Buffer به شما دید استراتژیکی می‌دهد که می‌توانید محتواهای با عملکرد خوب را بهتر و یا محتواهای بی‌کیفیت را از استراتژی‌هایتان حذف کنید.Hootsuiteیکی از کامل‌ترین گزارش‌های شبکۀ اجتماعی را Hootsuite  به شما می‌دهد. با این ابزار می‌توانید 200 متریک مختلف را در کمپین‌ها و کانال‌های مختلف شبکه‌های اجتماعی رصد کنید. این گزارش‌ها را می‌توانید به‌راحتی میان اعضای مختلف تیم به اشتراک بگذارید.Mentionبرای Social Media Listening ، این ابزار یکی از بهترین‌هاست. این ابزار عملکردی مشابه Tweetdeck (که بالاتر آن را معرفی کردیم) دارد. با Mention می‌توانید نظر مخاطبان را در تمام چنل‌های شبکه‌های اجتماعی رصد و بررسی کنید.</description>
                <category>تیم صباویژن</category>
                <author>پانته‌آ توتونچیان</author>
                <pubDate>Sat, 13 Nov 2021 12:51:56 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>