علاقهمند به ادبیات
آخرِ برج سه؛/ داود عطایی

این روزها
مثل یک کابوس کتک خوردهٔ خرطوم شکسته افتادهام گوشهی خانه.
این روزها
مثل یک کبک سرم را عریان گرفتهام تا هوا مرا بخورد.
این روزها
مثل یک بستنی آب میشوم و چون دریا طول میکشد... خود طوفانی میشوم.
این روزها
مثل یک تابوت اسقاط، تنهاییِ روزهایم را در کنار سرویس قفل شدهی امامزاده عبدالله میگذرانم.
این روزها
مثل یک عقل، از کارافتادهام.
این روزها
مثل یک مرگ، که دیگر ترسی از آن ندارم، تک و تنهایم و از همهچیز خستهام..
مطلبی دیگر از این انتشارات
باور نخواهم کرد../ داوود عطایی
بر اساس علایق شما
قرار با دکتر محمدحسین کرمانشاهی/پنجمین قرار ویرگولی من
بر اساس علایق شما
چهل و چهار