<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات هفت کتاب</title>
        <link>https://virgool.io/SevenBooks/feed</link>
        <description>هفت کتاب جایی است برای مطالعه هوشمندانه. فرمول هفت کتاب ساده است: انتخاب بهتر کتاب، مهارت‌های بهتر مطالعه، استفاده از آموخته‌ها و نهایتا موفقیت!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:30:53</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/7wtcjbyuffrq/xuwihn.png</url>
            <title>هفت کتاب</title>
            <link>https://virgool.io/SevenBooks</link>
        </image>

                    <item>
                <title>برای یک روز بیشتر: روایتی لطیف از میچ آلبوم درباره‌ی زمان و دلتنگی</title>
                <link>https://virgool.io/SevenBooks/for-one-more-day-by-mitch-albom-xb0sm57xjvy4</link>
                <description>اخیرا کتابی ‌خواندم که مثل آینه، زندگی و احساساتم را به من نشان داد: برای یک روز بیشتر نوشته‌ی میچ آلبوم. این کتاب بر تجربه شخصی نویسنده استوار است. وقتی که سن مادرش بالا رفت و سایه از دست دادنش پررنگ‌تر شد، ایده اصلی ماجرا شکل گرفت: یک روز بیشتر چه حس و ارزشی به زندگی می‌دهد؟ یکی از تلخ‌ترین لحظه‌‌های زندگی وقتی‌ست که می‌فهمیم یکی از اطرافیان تا لحظاتی دیگر از بین ما می‌رود. اینجا دقیقه‌ها رنگ جدیدی می‌گیرند. این آگاهی تلخ اما بیدارکننده، به ما نگاه جدید و تازه‌ای می‌بخشد. داستان درباره مردی‌‌ست به نام «چیک بنتو». مردی که پس از مرگ مادرش ستاره اقبالش ذره ذره خاموش می‌شود و نهایتا در شرم و حسرت اشتباهات غرق می‌شود. وقتی که به مراسم عروسی دخترش دعوت نمی‌شود تا خرتناق الکل می‌خورد و تفنگ را برمی‌دارد تا زندگی‌ش را پایان دهد. برای خودکشی به محل بچگی‌ش می‌رود و بعد به شکل جادویی می‌تواند یک روز بیشتر با مادرش زندگی کند. ما همراه چیک وارد گفت‌وگویی عمیق و تکان‌دهنده با مادرش می‌شویم. اما چیزی که این کتاب را خاص می‌کند، فقط این ایده‌ی فانتزی نیست؛ بلکه حقیقتی‌ست که در پس آن نهفته: ما چقدر از زمانمان را صرف چیزهای بی‌اهمیت می‌کنیم و چقدر دیر قدر عزیزانمان را می‌دانیم؟حتما کتاب را به انگلیسی بخوانید - یک تیر و دو نشان :)آنچه این کتاب را متمایز می‌کند، ظرافت قلم آلبوم است. او با نثری روان و بی‌تکلف، احساسات پیچیده را چنان ملموس روایت می‌کند که انگار خودت در آن لحظه ایستاده‌ای و داری با عزیزت حرف می‌زنی.اگر «سه‌شنبه‌ها با موری» را خوانده باشید، در سبک و حس این دو کتاب شباهت‌هایی نهفته است. هر دو اثر از سادگی و صمیمیت برای رسیدن به عمقی شگفت‌انگیز استفاده می‌کنند. «برای یک روز بیشتر» یک لایه‌ی شخصی‌تر دارد؛ انگار آلبوم اینجا بخشی از روحش را روی کاغذ ریخته. اینجا خبری از نمادگرایی‌های سنگین نیست؛ فقط یک روایت ناب و انسانی که مستقیم به دل می‌نشیند. به نظرم آدم بعد از ۳۰ سال به این نتیجه می‌رسد که روزهای بعدی الزاما به کیفیت و قشنگی روزهای قبلی نیستند. میچ آلبوم در این کتاب نمی‌خواهد کسی را با کلمات بزرگ و پیچیدگی غافلگیر کند. او مثل یک دوست قدیمی نشسته داستان‌های مادرش را تعریف می‌کند. داستانی‌هایی غمگین‌انگیز، امیدوارکننده و کمی هم تعجب‌برانگیز. برایم جالب بود که چند دهه قبل در جامعه آمریکا مثل ایران خودمان طلاق و مطلقه واژه‌هایی سنگین و قبیح بوده‌اند. میچ آلبوم استاد پیدا کردن زیبایی در لحظه‌های روزمره است؛ از صدای خنده‌ی مادر گرفته تا سکوت سنگین حسرت. این کتاب به من یاد داد که زندگی، همین لحظه‌های به‌ظاهر کوچک همه زندگی را می‌سازند. از دست رفتن این لحظات حسرت بزرگی به دل می‌گذارد. آلبوم به ما نمی‌گوید چطور با مرگ کنار بیاییم؛ او به ما نشان می‌دهد چطور پیش از آن، زندگی کنیم.این کتاب برای من یک یادآوری بود: اینکه زمان، بی‌رحم اما سخاوتمند است. یک تلنگر که بگویم «دوستت دارم»هایی که به تعویق انداخته‌ام و ببخشمی که نگفته‌ام. اگر دنبال داستان سبک، ساده و صمیمی در مورد زندگی هستید، «برای یک روز بیشتر» انتخاب خوبی است. این کتاب، مثل یک فنجان چای لب‌سوز و قند پهلو در این روزهای سرد زمستانی حالتان را خوب می‌کند.</description>
                <category>هفت کتاب</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Sun, 02 Mar 2025 22:48:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلم بی‌بدن: نقدی به یک جنایت</title>
                <link>https://virgool.io/SevenBooks/bodiless-u6o05jq3seq9</link>
                <description>در این دنیا اگر چیزی درست سرجایش باشد، آن آهنگ و صدای محسن چاووشی در انتهای فیلم بی‌بدن است. آهنگ چاووشی مرثیه دل‌انگیزی‌ست که غم دو ساعته فیلم را آزاد می‌کند. --- خطر لو رفتن داستان --- یک پرونده داغ جنایی فیلم بی‌بدن از یک پرونده مهم قضایی الهام گرفته است. پرونده غزاله شکور و آرمان عبدالعالی با مرگ غزاله شروع شد و چندین سال ادامه داشت. ابتدا آرمان به قتل اعتراف کرد اما بعد اعترافش را پس گرفت و داستان دیگری از مرگ غزاله تعریف کرد که سنخیت چندانی با واقعیت نداشت. نهایتا آرمان پس از ۸ سال کشمکش همه جانبه خانواده‌ها با سیستم قضایی و با همدیگر اعدام شد. به خاطر درخواست هنرپیشه‌های معروف برای بخشش، این ماجرا در شبکه‌های اجتماعی بازتاب گسترده‌ای داشت. بر مبنای این پرونده، فیلم بی‌بدن شخصیت‌ها و روند داستانی‌ش را پیش می‌برد.داستان در مورد موضوعات مختلفی‌ست چون قصاص، جسد، والدین، مهم‌تر از همه اخلاق. با قصاص شروع کنیم. قصاص یا آزادی فیلم بی‌بدن از همان ابتدا جدی و سنگین شروع می‌شود. سکانس ابتدایی لحظه قصاص جوانی‌ست که به خاطر فحش ناموسی با چاقو شکم دوستش را دریده است. من از لحظه اعدام متنفرم. انگار غم همه عالم بر دلم سنگینی می‌کند. من مطمئنم بسیاری از اولیا دم با مرگ آدمی دیگر غم‌شان تسلی پیدا نمی‌کند اما چه می‌شود کرد؟ قانون ایران صفر و یکی‌ست. یا اعدام یا آزادی! واقعا با قانون ایران چه باید کرد؟ یا رضایت یا مرگ قاتل؛ راه بینابینی مثل حبس طولانی مدت وجود ندارد. همین کار را شدیدا سخت می‌کند. خانواده‌ای که دلشان به اعدام رضایت نمی‌دهد نیست اما راضی هم نیستند که قاتل راست راست آزاد شود و در جامعه ول بگردد. خوشبختانه! در سکانس ابتدایی فیلم لحظه‌ای بعد از کشیدن صندلی از زیر پا، در آن لحظات که جوان با مرگ دست و پنجه نرم می‌کند، مادر مقتول رضایت می‌دهد و از خون پسرش می‌گذرد. بی‌جسد، بی‌مزار کش و قوس مرگ و قصاص در فیلم بی‌بدن بیش از حد سنگینی می‌کند چون جنازه‌ای در کار نیست و متهم حقیقت را نمی‌گوید. اعترافات اولیه که بعد پس گرفت، تهوع‌آور بود. بدن آن دختر جوان و زیبا را خورشتی تکه تکه کرده‌اند در کیسه زباله پیچیده و لابلای زباله‌ها گمش کرده‌اند. چه حکایت وحشتناکی. ازین بی‌رحمی و سنگدلی مو به تن سیخ می‌شود. این همان انسانی‌ست که ملائکه به سویش تعظیم کردند؟ چه وجه سیاه و وحشتناکی. در این حالت بابا مامان، عمو عمه خاله و همه بازماندگان چه طور سوگواری کنند؟ برای کسی که معلوم نیست با جسمش چه کرده‌اند؟ می‌گویند خاک سرد است، اما دخترشان زیر کدام خاک مدفون است؟ آدم که از سنگ نیست؛ به فرض که تکه‌های جنازه پیدا می‌شد، پاره‌های تن را جلوی پدر مادر بریزند آن‌ها آب می‌شوند. واقعا این چه کاری بود؟ مهر پدری، محبت مادری بی‌بدن حکایت دو خانواده است؛ یکی داغدار و دیگری تب‌دار. هر دو بچه‌هایشان را از جان و دل بیشتر دوست دارند. خانواده داغدار را سروش صحت و الناز شاکردوست بازی می‌کنند. از آن طرف پژمان جمشیدی و گلاره عباسی (همسر سابق) و مینا وحید (همسر فعلی) هستند. آن پسر جوان گندی بالا آورده اما کسی که آن را به جنایتی تمام عیار تبدیل می‌کند پدر است که پژمان جمشیدی به خوبی جورش را کشیده. حالا پسر با یک جهنم واقعی روبروست. هر چه می‌گذرد بهتر درک می‌کند که کمکی از وکیل برنمی‌آید. تنها امیدش به باباست که از جان بیشتر دوستش دارد. پدر پشت گرمی‌ست اما به چه قیمتی؟ انتهای فیلم شوکه بودم. حالا همه چیز را می‌دانستم؛ همه قطعات پازل کنار هم قرار گرفته بودند، آن صحنه هولناک و عواقبش آشکار شده بودند. من تا آخرین دقایق امید بی‌حاصلی داشتم که جنازه یا لااقل یک چیزی از دختر پیدا شود. هست و نیست دختر را از بین برده بودند. بار عاطفی روانی جنایتی که پسر انجام داده بودند چنان سنگینی می‌کرد که ترجیح داد بمیرد و چیزی بگوید. هر چه می‌گفت تف سربالا بود. بگوید با همراهی پدر جنایت را پیش برده؟  پدر دختری را جلوی پسرش تکه تکه می‌کند. اصلا ازین خانواده، ازین رابطه چه چیزی باقی می‌ماند؟ کشتن با تفنگ یا بمب کمتر حس می‌شود، اما تکه تکه کردن یک انسان با چاقو زخم عمیق و ماندگار بر روان می‌گذارد که با هیچ چیز التیام پیدا نمی‌کند. بحران اخلاق پرداخت شخصیت‌ها سطحی و سوال‌ برانگیزند. مثلا چرا پدر سروش، تا این اندازه وحشی و آرام است؟ چه اعتبار و مرامی دارد؟ مشخص است کسب و کار پررونقی دارد. زیرک و جاه‌طلب است و برای رسیدن برنامه می‌ریزد و می‌جنگد. احتمالا همین‌ها هوش و حواس از سرش برده بود و او را چنان مست کرده که آن چه را که نباید می‌کند. يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ - ای انسان، چه چیز تو را به خدای کریم مغرور کرد (و نافرمانی او کردی).پدر تا آخرین لحظه می‌توانست، این فرصت را داشت که زندگی بچه را نجات دهد اما غرورش اجازه نداد. در آن جلسه که قرار به صلح و سازش بود، مادر (گلاره عباسی) التماس کرد. بال‌هایش را با کمال خضوع و استیصال پهن کرد اما پدر به یکباره از کوره در رفت. واقعا گاهی پول و رابطه نه تنها کمکی نمی‌کنند بلکه شرایط را وخیم‌تر می‌کنند. به نظرم این پدر، خیلی زودتر زندگی بچه‌اش را با بی‌اخلاقی از بین برده بود. همه این اتفاقات روی همان بی‌اخلاقی تجسم پیدا کرد. افسوس، آن پسر قربانی غرور و بی‌رحمی دلسوزانه پدر شد.  اعتماد بنفس بالای پدر سروش با بازی فوق‌العاده پژمان جمشیدیفیلم لحظات نفس‌گیر و احساسی بسیاری داشت. خوشحالم یکی از پرونده‌های قوه قضاییه از بایگانی تبدیل شد به این فیلم پرکشش. شما هم حتما ببینید رفقا. پیشنهاد فیلم یکی از دوستان گفت لانتوری هم موضوع مشابهی دارد با نتیجه‌ای متفاوت. بنظرم آمد چند فیلم در رابطه با اعدام و قصاص معرفی کنم: هیس!دخترها فریاد نمی زنند از پوران درخشنده، ۱۳۹۲ دهلیز از بهروز شعیبی، ۱۳۹۲خشم و هیاهو از هومن سیدی، ۱۳۹۴ لانتوری از رضا درمیشیان، ۱۳۹۴ شنای پروانه از محمد کارت، ۱۳۹۸ </description>
                <category>هفت کتاب</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Wed, 08 May 2024 16:32:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخت بیدادگر یا زیر تیغ ستاره جبار اثر هدا مارگولیوس کووالی</title>
                <link>https://virgool.io/SevenBooks/under-a-cruel-star-book-by-heda-margolius-kov%C3%A1ly-ukzmsypnfpwg</link>
                <description>من دوبار کریسمس به پراگ سفر کرده‌ام. آنجا دختر صد در صد دلخواهم را دیدم. این شهر در بسیاری از جوانب شبیه اصفهان خودمان است. رودخانه وولتاوا و زاینده‌رود، پل خواجو و پل چارلز، قلعه پراگ و میدان شاه. ساخت و سازهای جدید در اطراف شهر به چشم می‌خورند اما مرکز شهر حس و حال قدیمی خودش را حفظ کرده؛ این را می‌شود در رفتار گردشگرها دید که چطور با شور و لذت پرسه می‌زنند و لذت می‌برند. پیرامون شهر قدیمی، با باروهای باقی‌مانده از قرون وسطی، تاریخ و زیبایی خود را به ما نشان می‌دهد. چشم‌انداز شهر از این بالا بسیار دیدنی است.تصویری چشم‌نواز از قلعه و پل چارلز؛ پشت این تصویر چشم‌نواز، تاریخ سختی نهفته است. پراگ در تسخیر آلمان نازی در طول جنگ جهانی دوم پراگ، شهری که خطرات زیادی را از سر گذرانده، در سال ۱۹۳۹ با آغاز جنگ جهانی دوم به محاصره افتاد و تا پایان جنگ تحت اشغال آلمان نازی ماند. بعد کمونیسم آمد. چکی‌ها ماندند و حتی خندیدند. در بهار سال ۱۹۶۸، تانک‌های روسی شهر را اشغال کردند تا قیام مردم علیه کمونیسم نافرجام بماند. کتاب «زیر تیغ ستاره جبار» داستان زندگی خانم هدا مارگولیوس کووالی دوره‌ای تاریخی از سال‌های ۱۹۴۱ تا ۱۹۶۸ را روایت می‌کند.ترجمه آقای علیرضا کیوانی‌نژاد عالی بود. روان، پرهیجان و دقیق؛ دست مریزاد آقای کیوانی‌نژاد عزیز  بخت بیدارگر، بنظرم این عنوان به مراتب شایسته‌تر از زیر تیغ ستاره جبار هست! من این کتاب را نخواندم اما فکر می‌کنم ترجمه روان و دقیقی داشته باشد. داستان یک خانمِ یهودیِ اهلِ پراگ  داستان که تمام شد برای تنهایی و رنج بی‌پایان خانم کووالی گریه کردم. واقعا تحمل آدمی چقدر است؟ در ابتدای ۲۰ سالگی، او را به کمپ کار اجباری می‌فرستند. این سرنوشت محتوم یهودیان بود. کووالی می‌گوید تا قبل از آن فرقی میان خودم و بقیه شهروندان پراگ نمی‌دیدم. نازی‌ها یهودی بودن را به گناهی نابخشودنی تبدیل کردند. آن‌ها به شدیدترین شکل ممکن قصد ریشه‌کنی یهودی‌ها را داشتند و چقدر هم موفق بودند. چه انسان‌های عزیز و دوست‌داشتنی که در کمپ تلف نشدند. در اواخر جنگ کووالی از کمپ فرار می‌کند. نهایتا چند هفته بعد، پس از طرد و انزوای کامل به این نتیجه می‌رسد که زندگی را تمام کند: خودکشی و تمام. طنز سیاه این که کمپِ مرگ، آرامش و رفاه بیشتری برای کووالی داشت تا زندگی در پراگِ تحت سلطه نازی‌ها. مردم یا آدم‌فروش بودند یا از ترس دوری می‌کردند؛ بنابه قانون نازی‌ها اگر کسی به فراری پناه می‌داد همه خانواده‌ش را اعدام می‌کردند. کووالی می‌خواست خودش را در وولتاوا غرق کند اما اقبالش بلند بود و زنده ماند. چرا زندگی در چنین لحظاتی قابل پیش‌بینی نیست؟و بعد حس آشنای دیگری سراغم آمدهمان نیروی قدرت درونی که موقع بدترین اتفاق‌ها کشفش می‌کنیم، همان موقع که دیگر راه فراری نیست و کسی نیست که به دادمان برسد جز خودمان. این نیرو، جایی در درون ما فوران می‌کند که ما از وجودش بی‌خبریم اما معمولاً زمانی به کار می‌آید که زندگی چنگ‌ودندانش را نشانمان می‌دهد. عقب‌نشینی نازی‌ها و پراگ پس از جنگ کووالی خواسته مردم پس از جنگ را این طور شرح می‌دهد: «همهٔ آنچه می‌خواهم یک زندگی عادی و آرام است. بعدها فهمیدم که یک زندگی ساده و آرام نه معمول است نه به‌راحتی دست‌یافتنی. برای اینکه در آرامش زندگی کنی، کار کنی، فرزندانت را بزرگ کنی و از شادی‌های بزرگ‌وکوچک زندگی لذت ببری، داشتن شریک زندگی خوب و شغل مناسب کافی نیست، اینکه به قانون کشورت احترام بگذاری و وجدانی آسوده داشته باشی کافی نیست؛ از همه مهم‌تر باید جایگاه اجتماعی خوبی داشته باشی که برپایهٔ آن چنان زندگی‌ای را بسازی. باید در نظام اجتماعی‌ای زندگی کنی که با اصول بنیادین آن موافقی، نظامی که تحت فرمان و نظارت دولتمردانی باشد که بتوانی به آنها اعتماد کنی. همان‌طور که نمی‌توان خانه‌ای را بر گودالی از گل بنا کرد، نمی‌توان در جامعه‌ای فاسد زندگی همراه با سعادت ساخت. اول باید پی خانه را بریزی.»انتخاب کمونیسم به عنوان سازمان سیاسی تجربه‌ای پیچیده و پرهیجان بود که کووالی به خوبی آن را شرح می‌دهد.ظهور کمونیسم در چکوسلواکی برای آن‌ها دموکراسی شکست خورده بود؛ افراد اشتباهی که از دل دموکراسی سرکار آمده بودند، مسبب جنگ و نابودی بودند. غربی‌ها هم پشت مردم چک را خالی کرده بودند اما در عوض روس‌ها به نجات چکوسلواکی آمدند. فاجعه اصلی اعتماد به شوروی و ظهور اندیشه‌های رفیق استالین در اروپای شرقی بود. من تصور مبهمی از خفقان حکومت کمونیستی داشتم اما توصیف موبه‌موی خانم کووالی از سلطه کمونیسم وحشت به جانم انداخت.کووالی از ما می‌خواهد تصمیم اشتباه مردم چک را با توجه به شرایط و روح پس از جنگ قضاوت کنند. آن‌ها صادقانه، با نیتی انسانی اندیشه‌های کمونیستی را پذیرفتند تا مایه عدالت و رفاه باشد. امروز آسان است که به گذشته نگاه کنیم، قضاوت کنیم و بعد محکوم کنیم، اما مطمئنم که اشتباه رودلف و آدم‌هایی مثل او که در قضاوتشان مرتکب اشتباه شده بودند از سر غفلت بود و درک نادرست نه ضعف‌های شخصی. نیت خوب بود اما نیت خیر که کافی نیست. گاهی نیات بد هم نتایج خوبی درپی دارد و نیات خوب به عکسِ خود بدل می‌شودهمه‌چیز به شرایط بستگی دارد. اگر شرایط خوب باشد حتی غالب اقدامات نادرست هم ممکن است در پرتوِ تاریخ قابل‌بخشش به‌نظر برسند. اما، وقتی کسی نظامی سیاسی را انتخاب می‌کند که بد و ناکارآمد از آب درمی‌آید، نظامی که از اصلاح اشتباه‌های خودش هم عاجز است، ممکن است تمام اشتباه‌های آن فرد بعدها جنایتی نابخشودنی در نظر گرفته شود. لابلای همین اتفاقات اجتماعی سیاسی، خانم کووالی عشق زندگی‌اش را پیدا می‌کند و بعد از آن دنیا رنگ دیگری می‌گیرد.زیباترین لحظه زندگی سه اتفاق داستان «زیر تیغ ستاره جبار» را به پیش می‌برد: جنگ جهانی دوم، کمونیسم و عشق. اگر از من درباره زیباترین لحظه زندگی‌ام بپرسید، جوابتان را دقیق خواهم داد: لحظه‌ای که پرستار بچه‌ام را با آن موهای به هم‌ریخته آورد، با آن مژه‌های بلند و ابروهایی که انگار روی آن صورت لطیف نقاشی شده بودند و گفت بفرمائید این هم پسر خوش‌تیپ کوچولوی شما! تمام دنیا روشن شد و انگار همه زدند زیر آواز و اتاق خالی و سوت و کور بیمارستان آکنده از عطر بهشت شد. ناگهان پدر و مادر و مادربزرگم، لبخندزنان، کنار تختم ظاهر شدند. آن کله کوچولو را به سینه فشردم و با خودم گفتم: «زندگی ... زندگی.» این بار متفاوت با دفعات قبل. وفاداری خانم کووالی به فرزند و شوهرش مرا شدیدا به وجد آورد. من این جنس عشق را میان مریلین و اروین یالوم هم دیده بودم. آن‌ها هم یهودی بودند و از عشق را تا آخرین لحظات زندگی‌شان روشن نگه داشتند. این زوج‌های یهودی ویژگی مشترک دیگری هم داشتند: ارتباطات اجتماعی عمیق و موثر.آیا همه یهودی‌ها چنین زندگی پرمحبتی دارند؟ جای فکر و بررسی دارد. بگذریم. حرف را جمع و جور کنم.حرف آخرمختصر مفید بگویم، کتاب سفری تاریخی‌ست به قلب مردمان شهر دوست‌داشتنی پراگ. داستان ما را به لایه‌های سخت و ستمگر تاریخ پراگ می‌برد. جزئیات و لحظه‌های نفس‌گیر کتاب زیادند. واقعا مشتاقم بخوانید و بینهایت لذت ببرید.ممنون از مطالعه‌تان :)کتاب‌هایی در مورد جامعه و سیاست در پراگ، چک«بار هستی» اثر میلان کوندرا«روح پراگ» اثر ایوان کلیما«قدرت بی‌قدرتان» و «نامه‌های سرگشاده» اثر واتسلاف هاولکتاب دیگری می‌شناسید بگوئید به لیست اضافه کنم :) </description>
                <category>هفت کتاب</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Wed, 17 Apr 2024 12:22:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«مساله مرگ و زندگی» اثری از مریلین و اروین یالوم</title>
                <link>https://virgool.io/SevenBooks/irvin-yalom-a-matter-of-death-and-life-x7ajyjl4xlea</link>
                <description>من حس عجیب و غیرمنتظره‌ای به این کتاب داشتم. وقتی برای اولین بار مجتبی شکوری این کتاب را توضیح می‌داد جا خوردم. انتظار نداشتم زندگی یک زوج سالخورده تا این حد هیجان‌انگیز و پرشور باشد. زوج‌های کمی شانس عاشقانه پیر شدن را پیدا می‌کنند؛ و کمیابند کسانی که لحظات و احساسات‌شان را چنین دلنشین توصیف کنند. من خوشحالم که مریلین و اروین لحظات پایانی عمرشان را برای ما ثبت کرده‌اند. رنگ ارغوانی کتاب را دوست دارممعنایِ فراموش‌شدهِ زندگی مدتی درگیر عددها بودم: ساعت کار، تاریخ پرداخت، هزینه‌ها، وام و قرض، کرایه خانه، قیمت، قیمت، قیمت، زندگی شده بود عدد. بدون حساب و کتاب سنگ روی سنگ بند نمی‌شد. به قول محسن نامجو، ببین چگونه جان مشوش است، عدد بده! ببین احاطه کرده‌ است عددفکر خلق رامچاله شو، به جوی آب شو روان، عدد بدهزباله شو به گوشه‌ای غمین هزار ساله شو، عدد بدهاین قرار عاشقانه را، عدد بدهشور و حال عارفانه را، عدد بدهتوصیف‌های مریلین و اروین به من حس خوبی داد؛ این که چه جنبه‌های بزرگتری برای زندگی وجود دارد. این که زندگی صرفا یک عدد مثل سن یا حساب بانکی نیست، بلکه گستردگی آن به همه تجربه‌ها، خاطرات، احساسات و پیوندها برمی‌گردد. از این که یک لحظه عاطفی می‌تواند چنین گرم، عمیق و گیرا باشد لذت بردم. این درست که درونمایه زندگی آن‌ها آلوده به بیماری، ضعف و درد است اما استقامت و هوشمندی‌شان برای یافتن راه ستودنی‌ست.  من اینقدر آلوده به روزمرگی بودم که زندگی را یادم رفته بود. حتی وقتی از طبیعت، گیاهان و حیات وحش حرف می‌زدم**، به عدد فکر می‌کردم. در محیط کار همه عدد می‌خواهند. ساعت، زمان، حجم کار، این عددها زندگی مرا به عدد نازل کرده بود. چه خوب که این زوج پیر نشان دادند «زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ». زندگی رسم خوشایندی است زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ پرشی دارد اندازه عشق زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود زندگی جذبه دستی است که می چیندکلمات مریلین و اروین روح زندگی بودند. کتاب را که می‌خواندم از هارمونی افکار و تعاملشان خوشم می‌آمد. خیلی دیر اما ناگزیر از یادگیری من این روزها در آستانه چهل سالگی هستم. چند سالی فاصله دارم اما خودتان بهتر می‌دانید افکار و خیالاتش خیلی زودتر می‌آیند. حتی یک جوان ۲۰ و چند ساله هم گاهی می‌پرسد برای شروع دوباره دیر نیست؟ این سوال در همه زندگی همراه ماست. هر کس به یک شکل. یالوم در روزهای بعد از مرگ همسرش می‌خواهد زندگی مستقل را یاد بگیرد؛ در اواخر ۸۰ و خورده‌ای سالگی خیلی دیر نیست؟ زندگی همین جاها آدم را غافلگیر می‌کند. اروین به همه چیز فکر می‌کرد، به سرطان همسرش، بازنشستگی، فراموشی، فقدان و مرگ عزیزان‌ش، لابلای این‌ها که ذهن را مشغول نگه می‌دارند، باید مستقل زندگی کردن را یاد بگیرد. از این که ناامید نمی‌شود خوشحالم. او قهرمان من است؛ مسیر درخشانی را برای رشد و یادگیری طی کرده و بدون روتوش خودش را کلمه به کلمه می‌خواند. فرقی نمی‌کند کلمات چقدر وحشی و خشن هستند. او شجاعانه آن‌ها را شرح می‌دهد. شجاعتِ سالخوردگی جنس شجاعت مریلین و اروین یالوم مختص خودشان است. من آن‌ها را با ابرقهرمان‌های پرسروصدای سینما مقایسه نمی‌کنم. دنیا آن‌ها در لایه‌های زیرین ذهن، در میان انبوه خاطرات در جریان است. آن‌‌ها جسورانه ناتوانی جسمی و روحی‌شان را پذیرفتند و به شیوایی برای ما بازگو کردند. من خوب درک می‌کنم که ناتوانی در کنترل ابتدایی‌ترین چیزها چه فشار سنگینی به روح و جان وارد می‌کند. وقتی در فیلم جدایی نادر از سیمین، نادر توی حمام هنگام شستن پدرش زد زیر گریه من هم زار زدم. بابابزرگم آلزایمر داشت و چند سال پایانی بار سنگینی بر دوش بچه‌ها بود. نفس‌گیر بود. خوشبختانه مریلین و اروین آلزایمر نداشتند و توانستند از احساسات و دریافت‌هایشان بگویند. آن‌ها با درد روبرو شدند، چشم در چشم.دیدن درد و اندوه عزیزان سخت است. در این مواقع بیش از گذشته محدودیت‌های ما به چشم می‌آید. چیزی که کتاب «مساله مرگ و زندگی» را خاص می‌کند، بازگویی متقابل این زوج مهربان و عاشق است. ما صدای زن و مرد را با هم داریم. ما نه تنها به عمق خلوت و افکار آن‌ها می‌رویم، بلکه شنیدن هر دویشان عمق پیوند و کیفیت رابطه‌شان را بازگو می‌کند.لحظه خاکسپاری خاکسپاری مریلین پر از عاطفه و هیجان است. برای منِ فارسی زبان رگه‌هایی از فیلم مادر علی حاتمی تداعی شد؛ آن زمان که مادر بساط عزاداری را مهیا کرد، آخرین نصیحتش را کرد و به استقبال مرگ رفت. حال روحی روانی اروین به شعر ای ساربان رهی معیری نزدیک است. من حس کردم این دو نفر از دو فرهنگ و تاریخ مجزا به یک شکل سوگواری کردند. البته این‌ها از دو زاویه متفاوت سوگ‌شان را نشان داده‌اند چرا که یکی شاعر است و دیگری روان‌درمان‌گر. ای ساربان ای کاروان، لیلای من کجا می‌بریبا بردن لیلای من، جان و دل مرا می‌بریای ساربان کجا می روی ، لیلای من چرا می بری در بستن پیمان ما تنها گواه ما شد خداتا این جهان بر پا بود این عشق ما بماند به جاای ساربان کجا می روی ، لیلای من چرا می بریتمامی دینم به دنیای فانی،شراره ی عشقی که شد زندگانیبه یاد یاری خوشا قطره  اشکی،ز سوز عشقی خوشا زندگانیهمیشه خدایا محبت دلها،به دل‌ها بماند، بسان دل ماچو لیلی و مجنون فسانه شود،حکایت ما جاودانه شودتو اکنون ز عشقم گریزانیغمم را ز چشمم  نمی‌خوانیتو از عاشقی چه می‌دانیپس از تو نمودن برای خدا، تو مرگ دلم را ببین و بروچو طوفان سختی ز شاخه‌ی غم، گل هستی‌ام را بچین و بروکه هستم من آن تک درختی، که در پای طوفان نشستههمه شاخه های وجودش ز خشم طبیعت شکسته...تجربهِ فقدان چند فصل پایانی را اروین به تنهایی می‌نویسند. از اینجا به بعد مبدا تاریخ می‌شود لحظه مرگ مریلین. در فرهنگ ایران هم همین طور است؛ سوم، هفتم، چهلم، سال. من هنوز دارم این بخش‌ها را می‌خوانم. گاه به عقب برمی‌گردم، دوباره می‌خوانم. در کل سرعت مطالعه‌ام پایین است چون ذهنم پرش دارد. به یاد مکان‌ها، داشته‌ها، به یاد عزیزان از دست داده‌ام می‌افتم. به یاد آن‌ها که با رفتن‌شان تکه از وجود آدم را می‌برند. من و اروین حس مشترک زیادی داریم.عجله‌ای برای تمام کردن کتاب نیست. دلم می‌خواهد بیشتر غوطه‌ور بمانم. در کتاب «نامه به کودکی که هرگز زاده نشد» اوریانا فالاچی با یک بچه بدنیا نیامده حرف می‌زند؛ اروین یالوم سوگ همسر سالخورده‌اش را حمل می‌کند. مرگ شکل‌های متنوعی دارد.من سوگ چه چیز را به دوش می‌کشم. من در میان زندگی و مرگ کجا هستم؛ به کجا برسم راضی می‌شوم. همین سوال‌هاست که مرا به خواندن دوباره و سه‌باره کتاب برمی‌انگیزد.شما هم این کتاب را بخوانید و روح‌تان سرزنده می‌شود. ** فوق‌لیسانس دوم من مدیریت محیط‌زیستی‌ست و حوزه تمرکزم راه‌حل‌های طبیعت محور (Nature-based Solutions) است به همین خاطر در مورد گیاهان و حیات وحش تحقیق می‌کنم.  </description>
                <category>هفت کتاب</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Fri, 15 Mar 2024 17:12:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاهکار بریتانیایی Line of Duty</title>
                <link>https://virgool.io/SevenBooks/line-of-duty-a-highly-acclaimed-british-tv-series-hbk2awdxv5k8</link>
                <description>اگر این روزها چیزی برای دیدن ندارید، این شاهکار بریتانیایی را ببینید: Line of Duty. اگر به کارهای جنایی و پرونده‌های پلیسی علاقه دارید که من خوب می‌دانم عاشقش هستید، این سریال یکی از بهترین‌هاست. داستان در مورد فساد در پلیس انگلیس، نحوه حل پرونده‌ها و همین طور جنایات پلیس و سرپوش گذاشتن برآن‌هاست. پرداخت فوق‌العاده داستان، حس دنیای واقعی و پیچیده را تداعی می‌کند. به تبع چنین داستانی، دیدن این سریال توجه کامل و حواسم جمع می‌طلبد چون فهم داستان در ریزه‌کاری‌هاست، به علاوه سرسوزن هوشی. امتیاز IMDB: ۸.۷ 😎لذت ببرید رفقا </description>
                <category>هفت کتاب</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Tue, 28 Nov 2023 09:28:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنیا را متفاوت نگاه کنید: چکیده‌ای از کتاب واقعیت‌نگری</title>
                <link>https://virgool.io/SevenBooks/see-the-world-differently-factfulness-takeaways-pr8o9s249wjz</link>
                <description>سلام رفقا، چطورید؟ ردیف هستید؟ روزگار بر وفق مراد هست؟ اول از همه از حضورتون تشکر کنم. اخیرا با یکی از همین بچه‌های جوان و جویای‌نام ویرگولی رفتیم بیرون و چسبید. یکی دیگه هم توی لینکدین پیام داد. گفت از نوشته‌های «آموزش زبان» دنبالم می‌کرده و بنده خر کیف شدم. حس سلبریتیِ گمنام بهم دست داد. ?امروز دوست دارم کمی در مورد کتاب واقعیت‌نگری حرف بزنم. بنظرم حالمون را نسبت به دنیا بهتر می‌کنه. واقعیت‌نگری (factfulness)قبل از شروع بگم عنوان کتاب راحت نیست. این کلمه (factfulness) ساخته و پرداخته ذهن نویسندگان هست پس به تبع در فارسی هم معادل راحتی نمی‌شه براش پیدا کرد. فکر کنم واقعیت‌نگری معادل خوبی باشه. کتاب بر پایه این حقیقت بنا شده که «اطراف ما اطلاعات زیادی برای پردازش وجود دارد. به همین دلیل همه ما یک فیلتر توجه (attention filter) در ذهن داریم. بخاطر این که مغز مدام به فکر بقا و امنیت ماست، این فیلتر طوری برنامه‌ریزی شده که مدام ما را به سمت اطلاعات منفی و دراماتیک سوق می‌دهد. بر همین اساس تصویر ما از دنیا منفی افراطی می‌شود، وزن نگرانی‌ها و استرس‌ها بیش از واقعیت بیرونی می‌شوند. تصویر بزرگتر، درک و احساس متفاوت قبل از این که در مورد ۱۰ نکته کتاب بگویم مکثی روی کلمه دراماتیک بکنیم. ما با کلمات به واقعیت‌ها وزن می‌دهیم. خط و ربط‌مان با پدیده‌ها از طریق گزینش کلمات مشخص می‌شود. پس برای این که توجه بخریم پدیده‌ها را دراماتیک می‌کنیم. مثلا این دو جمله را ببینید: پیرمرد در ۷۰ سالگی مرد. پیرمرد با وجود همسر زیبا و سرمایه زیاد، در ۷۰ سالگی ناگهان مرد. واقعیت‌ها به حس و شهود ما معنای متفاوتی می‌دهند. تصویر زیر هم به همین رویه طراحی شده. خطوط آبی معنای شکل را عوض می‌کنند. سوال اصلی اینجاست: این واقعیت‌ها را چطور و کجا استفاده کنیم تا درک بهتری از پدیده‌ها بدست آوریم؟ راه حل کتاب در این ۱۰ مورد آمده است. ۱۰ فرمان هانس روزلینگ ?برای کنترل سوگیری‌های شناختی، تعصبات شهودی غریزی یا جهت‌گیری‌های مغرضانه، این ۱۰ نکته کمک ما هستند.   ۱- شکاف(Gap): درک کنید که بیشتر مردم در دسته درآمد میانی هستند. اگر ما پدیده‌ها را مجزا و با فاصله درک می‌کنیم چون آن طیف‌های وسط را به کل فراموش کرده‌ایم. ۲- منفی‌گرایی (Negativity): رسانه به اخبار منفی وزن بیشتری می‌دهد. پس ذهن ما جوری تربیت شده که منتظر خبرهای بد باشد! این را کنار بگذارید چون تعصب شهودی به همراه می‌آورد. ۳- خط (Line): ترند‌ها همیشه مستقیم نیستند. ۴- ترس (Fear): از داده‌ها برای مدیریت ترس استفاده کنید. عکس را نگاه کنید. خط سیاه یک کروکودیل است؛ با کشیدن خط آبی شبیه کلید می‌شود. داده‌ها به ترس‌های ما معنا و جهت می‌دهند. ۵- اندازه (Size): اعداد بزرگ را به بخش‌های قابل فهم تقسیم کنید. این جور ذهن بهتر با واقعیت ارتباط می‌گیرد. ۶- تفسیر عام و کلی (Generalization): تحلیل «کار خودشونه» «از اول معلوم بود ...» تحلیل‌های تاکسی‌طوری به ما قدرت تحلیل نمی‌دهند. شبیه (fast food) سریع کنجکاوی ما را در نطفه خفه می‌کنند! این مدل تفسیرها ارزش تحلیلی ندارند! پیشنهاد کتاب این است:  کنجکاوی را حفظ کنید و از ارزیابی‌های سریع اجتناب کنید.به قول مرحوم استیو جابز، (Stay Hungry, Stay foolish)، فضولِ گشنه و خر بی‌خیال بمانید! ۷- ثابت (Static): تغییر ممکن است کند باشد. ? این قسمت برای درک جامعه ایران واقعا کمک می‌کند. در یک بازه چند ساله تغییر به چشم نمی‌آید اما در بازه‌های ۱۰ ساله انباشت تغییرات کوچولو به چشم می‌آیند. مثلا نوع پوشش در ۳۰ سال اخیر از اپل‌های بزرگ و مانتوهای سرتاسری تبدیل شده به پوششی که در خیابان می‌بینید. خیلی مهم هست به این تغییرهای ریز چه وزنی می‌دهید! ۸- یگانه‌گرایی (Singularity): مهارت‌های تفکر انتقادی و یادگیری مبتنی بر داده را یاد بگیرید. ۹- سرزنش (Blame): بدون درک، سرزنش نکنید. من با نویسنده شدیدا موافقم. سرزنش کردن ساده‌ترین و کم‌هزینه‌ترین است! باید به ریشه‌ها، دلایل و زمینه‌ها نگاه کرد. ما قرار هست یک پرده عمیق‌تر به ماجرا نگاه کنیم. پشت آدم‌ها، سیستم‌ها هستند. پشت سیستم‌ها دلایل نهفته‌اند. “Look for systems, not heroes.”“Look for causes, not villains.”۱۰- فوریت (Urgency): با گام‌های کوچک به سمت مسائل بزرگ شروع کنید.این جمع‌بندی اصلا جای متن اصلی را نمی‌گیرد. در کتاب نمودارها و حقایق جذابی برای جاانداختن هر کدام ازین‌ها هست. به شدت توصیه می‌شود کتاب را بخوانید! ?با مهر و امید </description>
                <category>هفت کتاب</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Thu, 07 Sep 2023 13:02:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>متیو پری: دوستان، عاشقان و آن چیزِ بزرگِ وحشت‌ناک</title>
                <link>https://virgool.io/SevenBooks/%D9%85%D8%AA%DB%8C%D9%88-%D9%BE%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A2%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B2%D9%90-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D9%90-%D9%88%D8%AD%D8%B4%D8%AA-%D9%86%D8%A7%DA%A9-mxgek0q0si35</link>
                <description>این متن را به انگلیسی در مدیوم من بخوانید. یک.کتاب  خاطرات متیو پری (بازیگر نقش چندلر در فرندز) را می‌خوانم. تصویرِ واقعیت  ناگفته‌ای که در روزهای پخش سریال در زندگی چندلر جریان داشته، هولناک است.  آن هم وقتی که درهای خوشبختی به رویت باز شده و به یکی از مشهورترین  بازیگران جهان تبدیل میشوی، هفته‌ای یک میلیون دلار درآمد داری، سوار جت  شخصی‌‌ات می‌شوی و دوست دخترت جولیا رابرتز است.این یعنی همان موقع  که آدمها خیابانها را خلوت می‌کردند تا به دنیای شوخی‌های سرخوشانه‌ی این  شش رفیق سُر بخورند، چندلر چنان در چاه عمیق افسردگی، الکل و مواد مخدر دست  و پا می‌زده که بارها تا آستانه‌ی مرگ پیش رفته است. آستانه؟ او حتی چند  بار رسماٌ مرده است.شگفتِ ماجرا آن جاست که مقدمه کوتاه کتاب را  لیسا کودرو نوشته است؛ بازیگر نقش فیبی. که تمامش بسط همین یک جمله است:  روحمان هم خبر نداشت چندلر چه روزهایی را می‌گذراند زیرا او سعی داشت رنج  خود را مخفی نگه دارد.دو. اورهان پاموک جایی نوشته کلمه‌ی کلیدی  در درک شهر استانبول «حزن» است. یک بار دیگر تصور کنید استانبول را. با  شلوغی بندرها و کافه‌های زنده و لیوان‌های آبجو و صدای موسیقی‌ و جوانان  خوش‌پوش و خندانش. و آن وقت دوباره به حرف پاموک فکر کنید: حزن. انگار پشت این شلوغی سرخ‌ناک شهر، غمی عمیق خوابیده که تمام این روشنایی متفرعنانه‌، تلاشی است برای انکارِ آن. حزن اما مانند سنجاقی به سینه استانبول وصل شده و رهایش نمی‌کند.سه.یک  بار به دوستی که درگیر افسردگی بود طعنه زدم به اندازه کافی برای تغییر  شرایطش تلاش نمی‌کند. جمله‌ای گفت که برای همیشه همراهم ماند. « مثل این  می‌مونه به کسی که دستش قطع شده بگی سعی کن دوباره دستِ جدید دربیاری.»  درست می‌گفت. من همینقدر در درکِ رنج عظیم او ناتوان بودم.چهار.من  آدم متخصصی برای درمان افسردگی نیستم؛ اما اینقدر می‌دانم که باید تابوی  حرف زدن درباره رنج یکدیگر را بشکنیم. شبکه‌های اجتماعی، عامدانه در حال  ایجاد رقابتی پایان‌ناپذیرند که در آن آدمها سعی می‌کنند ظاهری شاد، موفق و  بی‌نقص از خود نشان دهند؛ در حالی که در واقعیت، ما آسیب‌پذیر، معمولی،  شکننده و سرشار از تجربه‌های ناکامی و شکستیم‌. سیاهچاله‌ای که در  نتیجه‌ی تفاوت میان این هویت واقعی و آن هویتِ برساخته شکل می‌گیرد، همه‌ی  شادکامی و شور زندگی را در خود می‌بلعد و ما را در مرکزِ دایره بسته‌ای از  رنج بی‌پایان قرار می‌دهد. شکستن این دایره را باید از جایی آغاز کرد.نخستین قدم آن شاید همین است: غمگین بودن را به رسمیت بشناسیم.این مطلب را از اینستاگرام کاوه راد نقل کردم. من هم افسردگی را تجربه کردم. آن زمان آدم‌های اطرافم درک و حس زیادی از روحیه و شرایطم نداشتند؛ راستش خودم هم از خودم خبر درستی نداشتم. به آن‌ها حق می‌دهم چون دیدن و لمس چنین حالت‌هایی به تجربه زیسته و زبان مشترک نیاز دارد. بعد از خدمت سربازی، سخت‌ترین و تباه‌ترین دوره زندگی‌ام افسردگی بود. به جانفرسایی گذشت. کتاب متیو پری را بخوانید. به این فکر کنید که چطور این همه با هم جمع می‌شود. ما آدم‌ها چه موجودات پیچیده و عجیبی هستیم. کتاب‌هایی ازین دست به ما کمک می‌کند به دنیای هم پل بزنیم. همدیگر را بهتر درک کنیم. </description>
                <category>هفت کتاب</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Thu, 22 Jun 2023 11:55:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه غمی تو این هوا هست</title>
                <link>https://virgool.io/SevenBooks/old-iranian-folklore-songs-nzxvnns8b9km</link>
                <description>اول می‌گن یه غمی تو این هوا هست، که آدم دلش می‌خواد آواز بخونه؛ زندگی خوب است که گیری دلبری نیکوبعد می‌گن یه غمی تو این هوا هست، که آدم دلش می‌خواد عاشق بشه؛ خنده اش عشق است و روح است و جان استاما راستش رو نمی‌گن ... آقایِ من ... خانومِ من ... راستش اینه: یه غمی تو این هوا هست، که آدم دلش می‌خواد بمیره.رویش‌آمیز هر دو جهان استچقدر حالم خوب نیست امشب، چقدر حال هیچکدوم ما خوب نیست امشب،من، تو، اون، ما ... همینطور بگیر بیا تا آخر. این تکه‌ای از دیالوگ تئاتر «ترانه‌های قدیمی» اثر مهدی رحمانیان هست. کافه‌چی با لهجه ارمنی افکارش را بیرون می‌ریزد؛ آن ترانه قدیمی با حس و افکارش درهم‌تینده است. این زمزمه را دوست داشتم. تئاتر کاملش را می‌توانید اینجا ببینید. قدیمی‌ست. حدودا ۱۰ سال پیش بود. تنهایی رفتم تئاتر شهر. سرباز بودم. واقعا چسبید. شد تکه قشنگی از خاطراتم. به بازیگران نگاه کنید: یکی از یکی بهتر. علی ‌عمرانی، مهتاب ‌نصیرپور، حبیب ‌رضایی، افشین ‌هاشمی، اشکان ‌خطیبی، بهاره ‌مشیری، معصومه ‌رحمانی، سحر ‌دولتشاهی و علی ‌سرابی که همین کافه‌چی ارمنی خودمان است. آهنگساز فردین خلعتبری بود و خواننده علی زند وکیل. پیانو را خوش می‌نواخت سامان احتشامی. این هنرمندان آن زمان اینقدر معروف نبودند. دمشان گرم. ذوق مطالعه دارید؟ بفرمائید کتاب ترانه‌های قدیمی. جمع و جور و خوش‌خوراک است. کتاب کاغذی‌ش توی بازار سخت پیدا می‌شود اما خوشبختانه با این اپلیکشن‌های کتاب، بیخ گوش‌تان است. یا بهتر بگویم، جلوی چشم‌تان.</description>
                <category>هفت کتاب</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Mon, 24 Apr 2023 13:12:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان عصیان، شجاعت، عدالت و نگاه مبهوت خداوند</title>
                <link>https://virgool.io/SevenBooks/story-of-rebellion-courage-and-justice-mbfo6gmc6fuf</link>
                <description>شما تا حالا خدا را بازخواست کرده‌اید؟ از سر خشم، عصبانیت، ناراحتی یا استیصال از خدا در مورد زندگی پرسیده باشید و به طراحی‌اش بتازید؟ من چندین بار در چنین لحظات سختی بودم. در همان احوال به واکنش‌هایم فکر می‌کردم. قرار بود مشکلم حل شود؟ یا شخصیتم جور دیگر شود؟ اصلا مگر خدا واکنشی نشان می‌دهد، اگر وجود داشته باشد؟ جلد کتاب دختران کوبانی دیشب در پادکست رپاپ داستان دختران کوبانی را می‌شنیدم. اگر کسی معترض و شاکی باشد آن‌ها هستند که داعش زندگی‌شان را به جهنمی فلاکت‌بار مبدل کرده. این زندگی قطعا انتخاب مردمان کرد و عرب در سوریه و عراق نبود. این حجم از خشونت و قساوت هر کسی را به زانو درمی‌آورد، از پای می‌اندازد. بله، آن‌ها محق‌ترند از خدا در مورد عدل و نظم بپرسند. آن‌ها سلاح بدست با شجاعت بی‌نظیری از سرزمین و اموالشان محافظت می‌کردند. من از جانب آن‌ها می‌پرسم: خدایا تو کجا بودی وقتی آن‌ها با سلاح‌های سبک و سنگین‌شان از زمین و آسمان حمله کردند، با آتش کشیدند، مردان را کشتند، زنان را سلاخی کردند، وحشیانه تجاوز کردند و سوزاندند؟ آژیر که به صدا می‌آید معلوم نیست کدام مادر بی‌فرزند می‌شود، کدام بچه بی‌مادر. از نجوای کفرآمیز و جنون‌وار من بگذریم. برای خدا زشت و زیبا فرقی نمی‌کند. در لابلای جنگ خونبار سوریه فرماندهان خانم به شجاعت ایستاده‌اند که آرزوی‌شان برای استقلال و ایستادگی همه دخترهای دنیاست. در انتهای پادکست به حرف‌های نوروز، فرمانده گردان‌های زنان کُرد گوش کنید. به این میدان ویرانگر نبرد چه معنای عمیقی بخشیده. سزاوار احترام‌ند. خواننده عزیز بابت پریشان‌گویی عذر می‌خواهم. موسی‌وار بنگر و خرده نگیر. آدم‌ست دیگر؛ خدا بهتر می‌داند. خدیا امیدوارم هر کجا هستی خوب باشی. از پریشان‌گویی این بنده بی‌اعصاب و مدعی بگذر که در این لحظه پناهی جز تو نبود. امیر سودبخش و ایمان نژاد احد، مرسی برای پادکست رپاپ و راوکست. بی‌نظیرید. </description>
                <category>هفت کتاب</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Mon, 24 Apr 2023 12:33:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جیجو : روایتی از جهان یک دزد با صدای احسان عبدی‌پور</title>
                <link>https://virgool.io/SevenBooks/djidjoo-story-of-a-thief-by-ehssan-abdipour-chiecbolk2xr</link>
                <description>عموما دزد ما را به یاد خاوری و اختلاس‌های ریز و درشت می‌اندازد اما این همه ماجرا نیست؛ دزدهای شریفی هم در اطراف‌مان زندگی می‌کنند. دزدِ شریف پارادوکس عجیبی‌ست. کسی که بدون اجازه و رضایت به اموال مردم دست‌درازی می‌کند می‌تواند شریف زندگی کند؟ جیجو دزد بامرام و معرفتی‌ست. با این حال گه گداری به جیب احسان هم دست‌برد می‌زند. به خانه‌شان دعوتش می‌کنند، مثل یکی از بچه‌ها ازش پذیرایی می‌کنند، باز هم گاهی کج می‌رود. قشنگی داستان این که جیجو بدون آن که بداند و بخواهد به احسان کمک می‌کند. پرحرفی نمی‌کنم. بفرمائید جیجو را با صدای گرم و لهجه جنوبی احسان عبدی‌پور.احسان عبدی‌پور یک سوم جنوب ایران را نمایندگی می‌کند. نگاه متفاوت‌ش برای منِ اصفهانی قشنگ است. </description>
                <category>هفت کتاب</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Sat, 04 Feb 2023 15:04:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آهنگ اتفاق: چه اتفاق دلچسبی</title>
                <link>https://virgool.io/SevenBooks/happening-music-jzvrwjjcw0tk</link>
                <description>چقدر خوبه این آهنگ. انتخاب شعر عالی، موسیقی عالی، تمیز روی کار نشسته، صدا دلچسب، چه اتفاق قشنگی. بفرمائید اینجا بشنوید.گروه ۱۰:۱۰ آهنگ آلبوم لیتیوم. گرچه این دلبستگی‌های زمینی خوب نیست اتفاق است و می‌افتد، دل که سنگ و چوب نیست با چنین شوقِ تماشایِ من و زیبایی‌ات صبر ممکن هم اگر باشد، دگر مطلوب نیست کفر عشق‌آمیز شیطان، عبرت آموزم شده است گرچه در نزد شما جز بنده‌ای مغضوب نیست نیست مولانا، جهان از شمس تبریزی پر است تشنه جانی کو و گرنه قحطی محبوب نیست قفل، قلف و مبتلا را مفتلا گفتن خوش است گر چه هر عاشق، که دست افشان شود زرکوب نیست آسمانی یا زمینی، کاش عاشق می‌شدیم گر چه این دلبستگی های زمینی خوب نیست [ عبدالحمید ضیایی ]رفته‌ای از بر ما چشم به راهیم بیا حلقه در گوش در کعبه‌ی آهیم بیا دوری‌ات بند غم افکند به پای دل مست مست بودیم و پشیمان ز گناهیم بیا زندگی چوبه‌دار و همه آویختگان طالب صحبت آن مهر گیاهیم بیا شمس خاموش شد از دوری‌ات ای دور قمر گرچه با یاد تو در حضرت ماهیم بیا [ شمس لنگرودی ]</description>
                <category>هفت کتاب</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Wed, 18 Jan 2023 00:49:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایران را چرا باید دوست داشت؟ نوشتاری از محمدعلی فروغی</title>
                <link>https://virgool.io/SevenBooks/why-should-we-love-iran-zqqht9wyyq1n</link>
                <description>این متن از محمدعلی فروغی، متفکر و سیاستمدار تجددخواه ایران است که نخستین بار در سال ۱۳۰۹ شمسی، در یادنامه مُدی، از پارسیان هند، در بمبئی چاپ شده بود. متن را کمی ساده کردم تا به زبان امروز نزدیکتر شود و روان‌تر خوانده شود. عنوانی برای هر بند انتخاب کردم تا بهتر در ذهن بنشیند. امیدوارم به کامتان خوش بنشیند. دلیل انتخاب متناین متن حدود ۱۰۰ سال پیش نوشته شده اما انگار برای همین شرایط ماست. این روزها که مردم دم از مهاجرت می‌زنند و دولتمردان از احوال ممکلت غافلند، باید از نو به این سوال فکر کرد: چرا باید ایران را دوست داشت؟ کانادا، آمریکا یا آلمان چه مشکلی دارند؟ یا همین گرجستان، ارمنستان یا عراق و عمان؟ چه نیازی به حفظ ارتباط با ایران است؟ در عصر شبکه‌های اجتماعی و تحولات جهانی، درین دهکده جهانی، میهن‌دوستی چه جایگاهی دارد؟ ما از هویت، ریشه و تبار خود غافلیم. ما از مسلک ایرانی دورافتاده‌ایم. متاسفانه این حکومت هم با جهالت تمام جنگ بیهوده‌ای بین وطن‌دوستی و مذهب به راه انداخته. وطن‌دوستی راه و روش رشد ما در جهان است. به ما حس افتخار و عزت می‌دهد. سخن کوتاه کنم تا به متن اصلی برسیم. فروغی روایت کهنی از انسان ایرانی بیان می‌کند که برای روح ما لازم‌ست. بفرمائید: مقدمه: زیر سوال رفتن اصولِ بنیادینِ انسان این روزها بسیاری از اصول که در نظر مردم همواره مسلم و مقدس بود از حجیت و تقدس افتاده است یا لااقل مثل سابق مورد توافق نیست، برای بعضی تردید و شک حاصل شده و جماعتی مخالف و منکر آن گردیده‌اند. از جمله این اصول حب وطن و علاقه به ملیت است که منکر آن شده و درصددند احساسات بین‌المللی را جایگزین آن نمایند. در نظر من علاقه ملی با احساسات بین‌المللی و وطن‌پرستی و با حب نوع بشر منافات ندارد و به آسانی جمع می‌شود.وطن‌دوستی راهی برای متفاوت بودن اگر مهر من نسبت به وطن تنها از آن سبب باشد که خود از آن مرز و بوم هستم و بخواهم این عنوان را وسیلۀ مغایرت خویش و بیگانه قرار داده و از اختلاف و نفاق بین مردم برای خود استفاده کنم این وطن‌پرستی نیست، خودپرستی است، و مانند تعصب دینی آن جماعت از ارباب ادیان که اختلاف دین و مذهب و نفاق بین مردم را وسیلۀ منافع و اعتبارات شخصی و فرقه‌ای قرار می‌دادند مذموم است، و باید مردود باشد.وطن‌دوستی از روی حق‌شناسی اما یک نوع وطن‌پرستی بی‌غرضانه هست که هر انسانی چون پروردۀ آب و خاکی است، بخاطر نعمت‌هایی که از وطن دریافت کرده در خود حق‌شناسی احساس می‌کند؛ چنان که فرزند نسبت به پدر و مادر مهر می‌ورزد. این حب وطن نیکوست. این وطن‌پرستی با مهر به نوع بشر منافات ندارد، و انسان همچنان که در درجۀ نخست وام‌دار لطف و محبت پدر و مادرست، در درجۀ دوم مدیون وطن است. در درجۀ سوم برگردنش محبت نوع نوع بشر است. همه را باید دوست بدارد، و خیر و سعادت همه را باید بخواهد که خیر و سعادت خود او و قوم او هم در آن است، این قسم وطن‌پرستی جزئی از همکاری و همبستگی کل نوع بشر است.وطن‌دوستی برای رشد جمعی یک منشاء دیگر نیز برای وطن‌پرستی که به نظرم از علت قبلی معقول‌تر است، وطن‌پرستی کسی است که وطن مردم خود را لایق مهر و قابل محبت می‌داند؛ از جهت قدر و منزلتی که در واقع دارند، مانند دوستی کسی نسبت به شخص دیگر نه از جهت خویش و قرابت، یا مهربانی و ملاطفتی که بین آن‌ها بوده، بلکه به سبب منزلتی که بواسطۀ قدر و قیمت واقعی در نظر یکدیگر حاصل نموده‌اند.به نظرم این نوع محبت خالی از خلل است. امروز دانشمندان و صاحب‌نظران دنیا براین باورند که همه موجودات و نوع بشر در مسیر رشدند. هر کس به نوعی در طلب کمال و طالب ارتقاست. وظیفه‌ای معنوی برای همه مردم این است که در رسیدن بشر به مدارج بالا همکاری کنند و کمک دهند. میزان وطن‌دوستی، مقام و عزت را مشخص می‌کندهر قوم، جماعت و هر انسانی که این وظیفه را ادا کند عزیز و قابل احترام است. هر چه بهتر و بیشتر از عهده‌اش برآید گرامی‌تر است. هر چه یک قوم در ادای این وظیفه کوتاهی کند البته عزتش کمتر، و علاقه به وجود و بقای او ضعیف‌تر خواهد بود، مگر این که این کوتاهی تقصیر او نبوده و عوائق و موانع او را از کار باز داشته باشد، و در آن صورت وظیفۀ هر کس است که آن عوائق را حتی‌الامکان مرتفع سازد و عنصر بی‌ثمر را در مجمع انسانیت مثمر نماید.منظورم این است که هر کس عضو جماعت و گروهی باشد بخاطر وظیفه انسانی، حق دارد گروه و جمع خودش را دوست داشته باشد. ایرانی‌ها وطن‌دوست بوده‌اند و هستند هر کس ایرانیان را بشناسد تائید می‌کند که ایرانی‌ها در وظیفه خود در عالم انسانیت کوتاهی نکرده بلکه نسبت به بسیاری از اقوام دیگر در راه وظیفه‌شناسی پیشقدم است و مداومتش در این راه نیز از اکثر ملل بیشتر بوده است.وطن‌دوستی در فراز و نشیب روزگار هر چند برای ملت ایرانی به اقتضای طبیعت روزگار متأسفانه دوره‌های تنزل و انحطاط نیز پیش آمده که در آن دوره‌ها از ابراز استعداد و مایۀ خداداد ممنوع و محروم گردیده است، اما ظلمت آن ایام همه وقت عارضی و قهری و موقتی بوده و با این همه هیچ‌گاه تندباد حوادث که بر ایران و مردم آن هجوم آورده چراغ معرفت را در آن مملکت و آتش ذوق و شور را در دل ایرانیان به کلی خاموش ننموده و به قول خواجه حافظ شیرازی:از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند ... که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماستقوم ایرانی هر وقت شوکت و برتری داشته، قدرت خود را برای استقرار امنیت و آسایش و رفاه مردم به کار برده، اقوام زیردست خویش را به مهربانی و رأفت اداره کرده، مزاحم آداب و رسوم و زبان و خصوصیات قومیت آن‌ها نشده، هرگز به هدم و تخریب آبادی‌ها و قتل عام نپرداخته است. با آن که از طرف دشمنان مکرر به بلاهای تاراج، آتش‌سوزی، قتل و چپاول گرفتار گردیده هنگام قدرت درصدد تلافی برنیامده است.سلوک ایرانیان بر نیک‌دلی و به‌ورزی کیش باستانی ما ویرانی و درندگی را مانند بیماری و تاریکی از آثار شیطان و اهریمن خوانده و ایجاد آبادی و روشنایی و تندرستی را مایه تقرب یزدان دانسته است.در تمام دوره سه هزار ساله تاریخ ایران، صاحبان شوکت که ایرانی حقیقی بوده‌اند نام خود را به عملیاتی مانند فجایع آشوریان و بابلیان و چنگیزیان و تیموریان و امثال آن‌ها بی‌آبرو و آلوده نکرده‌اند. آزار، اذیت، قتل، غارت، ویرانی و تعصب جاهلانه در مملکت ایران کمتر وقتی از خود ایرانیان ناشی شده و غالبا عمل خارجیان یا از تاثیر نفوذ ایشان بوده است.کرامت انسان، رویه دربار ایران ایرانی‌ها مثل یونانیان و رومیان زیردستان خود را بنده و عبید نساخته و زحمات زندگانی خویش را به دوش آن‌ها بار نکرده‌اند. بزرگان و سلاطین ایرانی هیچ وقت مانند رومیان برای تفنن و تفرج خاطر، اسرا را با یکدیگر یا با شیر و ببر و پلنگ به جنگ نینداخته‌اند. دولت‌های ایرانی هرگز مانند اسپانیولی‌ها طرد و تبعید چند صد هزار نفر مردم بی‌آزار را به جرم اختلاف دین و مذهب روا نداشته‌ بلکه خارجیان را به مملکت خود دعوت نموده‌اند. رفتار صفویان با ارامنه رفتار سلاطین صفویه با ارامنه نمونه‌ای از این شیوه و طریقه است و دست یافتن کوروش، شاهنشاه ایران بر بابل بشارت آزادی قوم یهود از اسارت هفتاد ساله بوده است. هر یک از ادوار شوکت و سلطنت ایرانی را که بنگریم می‌بینیم در آن دوره آثار و خصایص انسانیت از علم و حکمت و شعر و ادب و زراعت و تجارت و صنعت و همه الزامات مدنیت رونق داشته است. هر ایرانی به آن امور اشتغال داشته، و بیگانگان را هم در این راه تشویق و ترغیب و تقویت و حمایت می‌نمودند. داراها و اردشیرهای ما، دانشمندان و حکمای یونان و غیره را به دربار خود دعوت می‌کردند و فلاسفه و علمائی که از وطن خود طرد و تبعید می‌شدند در نزد خسروان به مهربانی پذیرفته شده و در دارالعلم‌های ما تحصیل و مطالعه مشغول شده‌اند.شکوهی که متأسفانه دست جفاکاران آثار و نتایج زحمات اجداد ما را محو و خراب نموده و چون می‌خواهیم پی به چگونگی آن‌ها ببریم به وسایل غیرمستقیم باید متوسل شویم. اما آیا کلمات حکیمانه‌ای که از بزرگان و پادشاهان‌مان گفته شده دلیل بر بزرگواری و بلند نظری آنان نیست؟ آیا اهتمامی که برای دست یافتن بر خزائن حکمت و معرفت مانند کتاب کلیله و دمنه و امثال آن داشتند به دانش‌پروری‌ ایشان دلالت ندارد؟ آثار صنعت که در خرابه‌های قصرهای آن‌ها دیده می‌شود دلالت تمام بر هنرپروری و ذوق فطری ایشان ندارد؟نیک‌دلی ایرانی زبانزد دوست و دشمن بزرگ‌منشی و استعداد و دانشمندی ایرانیان چنان بوده که همۀ اقوام و مللی که با آن‌ها سر و کار داشته‌اند حتی دشمنان ایشان از آن به خوبی یاد می‌کرده‌اند، و همه وقت نام ایرانی در اذهان و خواطر مردم شهامت و ملاطفت و ذوق و شور و ظرافت و حکمت و عرفان به یاد می‌آورده است. هر گاه به گفته‌های بزرگان دنیا از هر قوم و مملکت و هر دوره و زمان رجوع شود و از دوست و دشمن، از یونانی و رومی و عرب و یهود و هنود گرفته تا اقوام عدیدۀ اروپایی و از هردوت و گزنوفون و افلاطون تا ولتر و منتسکیو و ارنست رنان و مستشرقین گذشته و معاصر اگر در کلماتشان پژوهش شود دفاتر چند می‌توان ترتیب داد از آنچه در حق ایرانیان گفته و بصراحت یا کنایه و عامداً یا من غیر قصد، مستقیم یا غیرمستقیم آنان را ستایش نموده‌اند.تربیت اقوام خارجی از طرف دیگر هر وقت سیادت از ایرانی سلب شده و غلبه اقوام خارجی ذوق سلیم و طبع رقیق ایرانی را محجوب کرده، عالم انسانیت در این قسمت دنیا که ما هستیم تنزل و انحطاط یافته است، اما در همان مواقع نیز مایه و استعداد ایرانی تأثیر خود را بخشیده و اقوام وحشی و بی‌تربیت را که به زور کثرت جمعیت یا بر حسب پیش‌آمدهای خاص بر مملکت ایران چیره شده‌اند در اندک زمانی بر حسب استعداد آنان بیش یا کم داخل در عالم تمدن و تربیت کرده است.دوره درخشان خلفای عباسی رونق کلیۀ لوازم تمدن و تربیت در زمان خلفای عباسی که یکی از دوره‌های درخشان تاریخ عالم انسانیت بشمار می‌رود بهترین شاهد این مدعاست. چه همه کس تصدیق دارد که جلوه خوشی که مسلمین در آن دوره در علم و حکمت و سیاست و صنعت و غیره‌ها کرده‌اند جزو اعظم آن به همت ایرانیان و از اثر وجود ایشان بوده است. قریحه و استعداد ایرانیان در ابراز افکار عالی و بدیع و ایجاد آثار صنعتیِ ظریف و لطیف چنان سرشار و زاینده بوده که انسداد مجاری عادی از آن جلوگیری ننموده و خود مجرایی برای ظهور آن بوده است. اگر مایه طبیعی فکر خود را به صورت حکمت و فلسفه نمی‌توانسته است جلوه دهد، به عنوان دین و مذهب درآورد، و اگر ممنوع بوده است که ذوق صنعتی خود را به نقاشی و مجسمه‌سازی ظاهر کند به خوش‌نویسی و تذهیب و منبت‌کاری و سایر تزئینات و تنزهات جلوه داده است.نفوذ علمی و ادبی و صنعتی ایران در ممالک همسایه از آفتاب روشن‌تر است. با اینکه در این صد سال اخیر در برانداختن آن کوشش شده هنوز آثارش پدیدار است؛ چنانکه می‌توان گفت از دیرزمان در آسیای غربی و مرکزی، ایرانی یگانه عامل تربیت و تمدن و ایران مرکز و کانون تابش انوار معرفت بوده است.نگه‌داشت نام و آبروی ایرانی در دیگر کشورها از این گذشته از ایرانیان هر وقت فردی یا جماعتی اوضاع وطن را مساعد احوال خود ندیده، به زور یا اختیار به ممالک دیگر مهاجرت کرده‌اند، همواره نام ایرانی را به آبرومندی حفظ نموده، حامل علم و صنعت و عامل آبادی و ثروت بوده‌اند. می‌توان گفت در همه ممالک همسایه ایران آثار تمدن و آبادی کلا یا موردی از نتایج وجود ایرانیان است. مردم هندوستان اگر انصاف دهند می‌توانند بهترین شاهد این مدعا باشند که تأثیرات ایرانیان اسلامی در آن مملکت آشکار است و قابل انکار نیست، مقام ایرانی‌های باستانی نیز در هندوستان حاجت به شرح و بیان ندارد که جماعت پارسیان که بازماندگان آن قوم شریف‌اند امروز در آن سرزمین چه مقام ارجمند در همه رشته‌های خصایص انسانیت دارند، و چگونه نام ایرانی را در میان اقوام و فرق بی‌شمار آن دیار محترم نگاه داشته و مایه سرافرازی‌ ما می‌باشند.فرهنگ ایرانی، فرصتی برای رشد بشر این جملات را به قصد رجزخوانی نگفتم، بلکه غرض این است که به عقیده من ایرانی از آن اقوام است که استعداد ادای وظایف انسانیت را دارد. چنانکه امروز هم با آن که تازه از یکی از دوره‌های تاریک تاریخ ایران بیرون آمده‌ایم با این وجود آثار استعداد ایرانی ظاهر است و می‌توان امیدوار بود که باز با کاروان پشرفت بشر هم‌قدم شود. در این موقع که به نظر می‌رسد که تمدن‌های مختلف شرق و غرب به یکدیگر بر خورده، و با هم اختلاط و امتزاج یافته، و یک یا چند تمدن تازه باید ایجاد گردد، ذوق و هوش و فکر ایرانی هم مثل ایام گذشته یک عنصر مفید با قیمت واقع شود.فرهنگ ایرانی، مایه مباهات پس ما ایرانی‌ها حق داریم که وطن‌پرست و ملت دوست باشیم، چنان که از خارجیان نیز هر کس درست به احوال این قوم بر خورده تصدیق کرده است که وجودش در عالم انسانیت مفید بوده و هست و نسبت به ملت و مملکت ما اظهار مهر و ملاطفت نموده و ما قدر آن مهربانی‌ها را می‌شناسیم و منظور می‌داریم.آخرین عقیده‌ای که می‌خواهم اظهار کنم این است که چون وطن‌پرستی و ملت‌دوستی البته الزاماتی دارد که هر کس باید به قدر توان برایش ایستادگی کند در نظر من نخستین الزام آن کوتاهی نکردن در ادای وظیفه‌های انسانیت است که موجب عزت و حرمت ملتش می‌شود. اگر استعدادش در انجام این وظیفه سرشار نباشد لااقل در تجلیل و تکریم کسانی که استعداد را داشته و به کار انداخته‌اند بکوشد.رسالت شخص نویسنده پس این حقیر که استعدادم در ادای وظیفۀ نخستین ضعیف است قیام به لوازم وظیفۀ دوم را اختیار کرده و تجلیل جناب شمس‌العلماء دکتر جیوانجی جمشید مودی را که یکی از بهترین نمونه‌های طبع بلند و همت عالی ایرانی است تکلیف مهم دانسته از روی جان و دل در مساعی دوستان و ارادت کیشان ایشان در این باب شرکت می‌کنم و با شرمساری از تهی‌دستی خود این چند سطر را برای این منظور هدیه‌ای ناقابل به سوی آن عالی محفل روانه می‌سازم شاید که نظر به حسن ارادتم پذیرفته شود.</description>
                <category>هفت کتاب</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Sat, 07 Jan 2023 23:46:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دگرگونی، معروف‌ترین رمانِ میشل بوتور</title>
                <link>https://virgool.io/SevenBooks/la-modification-by-michel-butor-r3xcqkuqweef</link>
                <description>دگرگونی داستانی سرراست دارد. دگرگونی قصه مرد میان‌سالی‌ست که خانه‌ و زن و فرزندانش در پاریس هستند، اما او معشوقه‌ای در رُم دارد و می‌رود که معشوقه رُمی را برای همیشه به پاریس بیاورد. در این قطار درجه سه، مردی به دودلی‌های خود در انتخاب میان دو زن و دو شهر می‌اندیشد. همراه با حركت قطار از هرآنچه در پیش چشمش، در اندیشه‌اش و در حافظه‌اش می‌گذرد سخن می‌گوید. در طول مسیر، گذشته، حال و آینده همچون پاره‌هایی پراکنده به یاد می‌آیند و دست آخر از این یادآوری تردید و تحولی در او پدید می‌آید، چرا که حقیقتی تازه‌ را کشف می‌کند. طرح جلد کتاب سفر به ذهن مرددر زندگی مرد مساله‌های حل نشده و گره‌های کور زیادی وجود دارند. در این سفر او می‌خواهد پوست بیاندازد و با اطمینان به زندگی جدید پا می‌گذارد. داستان در قطار می‌گذرد یا بهتر بگویم ما در ذهن مرد در سفریم. فضاسازی بوتور بی‌نظیر بود. جوری صحنه‌سازی کرده بود که مرا به حالت روحی روانی مرد نزدیک می‌کرد. از اواسط داستان، من هم سوار قطار شدم و تردیدهایم را سفر می‌کردم. استفاده از روایت دوم شخص تاثیر این صحنه‌سازی را بیشتر کرده بود. نكته در خور توجه اینكه شخصیت اصلی داستان این مرد نیست بلكه شمایید كه در این قطار درجه سه نشسته‌اید و زندگی خود را مرور می‌كنید. طرح جلد اولیه کتاب روایت دوم شخص دوم شخص روایت عجیبی دارد. من تقریبا به اتفاق اول شخص روایت می‌کنم. دوم شخص حالت امری یا فرمایشی دارد اما در کشاکش رمان «دگرگونی» کم کم به غیرعادی بودن روایت دوم شخص خو گرفتم. پس تمرین خوبی برای این جور نوشتن و خواندن هم می‌شود. به كارگیری این شیوه، یعنی روایت دوم‌شخص، رابطه‌ای چند وجهی میان نویسنده- خواننده و شخصیت داستان برقرار می‌كند كه در آن خواننده میان هم‌ذات پنداری خود با نویسنده و قهرمان داستان در نوسان است.فیلم خبر خوش آن که در سال ۱۹۷۰ فیلم «دگرگونی» ساخته شده. یک مرد دو زن .... یک روح دو جاذبه چند سال پیش در موضوع سریال ایرانی میوه ممنوعه (حسن فتحی، علی نصیریان و هانیه توسلی) همین بود.شما جای مرد بودید کدام را انتخاب می‌کردید؟ معشوق زیبا و جوان را یا همسر وفادار و بچه‌ها را؟ هیجان و عشق را ترجیه می‌دادید یا ثبات و وفاداری را؟ اگر کسی در میان‌سالی به سمت شور، هیجان و عشق حرکت کند شجاعت به خرج داده یا حماقت؟ در مورد نویسنده: میشل بوتور   میشل بوتور، از برجسته‌ترین نمایندگان «رمان نو» فرانسه، از جمله نویسندگان است كه نحوه نگرش به رمان را تغییر داد. آثار او، به ویژه &quot; دگرگونی&quot; از شاخص‌ترین نمونه‌های این دیدگاه تازه است. بوتور با فاصله گرفتن از روایت سنتی داستان رمانی تازه و مبتكرانه خلق كرده كه در عین حال روشن، روان، معتدل و به دور از پیچیدگی‌های معمول &quot; رمان‌ نو&quot; است.من یک سلبریتی گم‌نام هستم :)) میشل بوتور خودش را این جور توصیف می‌کند.  کمی شبیه علی نصیریان خودمان نیست؟ ترجمه مهستی بحرینی روان و گیرا بود. دست مریزادبعد از مطالعه سری هم به مصاحبه میشل بزنید. ازین پیرمرد خوشم می‌آید. مثل خیلی از فرانسوی‌ها روحیه عجیبی دارد.  </description>
                <category>هفت کتاب</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Thu, 08 Dec 2022 00:24:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همسر خاموش: داستان یک روان‌شناسی هیجان‌انگیز</title>
                <link>https://virgool.io/SevenBooks/the-silent-wife-book-mvmdvwbbdmjr</link>
                <description>به کتابفروش گفتم داستانی می‌خواهم شبیه کارهای اروین یالوم. ترکیب روان‌شناسی و هیجان. یک داستان هیجان‌انگیز که کنجکاوم کند. این کتاب را نشان داد: همسر خاموش. عکس از فیدیبو اما ای کاش عکس دست همان کتاب‌فروش بود! حیف همسر خاموش، داستان زن و شوهری است که سال‌ها عاشقانه کنار هم زندگی کرده‌اند اما به مرور زمان یکنواختی و سردی بر زندگی‌شان حاکم می‌شود. مرد به زنش عشق می‌ورزد و به طور موازی روابط عاشقانه‌ای با دختری جوان برقرار می‌کند. ای کاش فقط خیانت می‌کرد؛ او همسر سابقش را بی‌رحمانه له می‌کند.جنسیت در داستان نقش جدی دارد. قسمت‌ها یکی در میان از دید زن و مرد هستند. شخیصت زن پرداخت خوبی دارد. به جزئیات و ریزه‌کاری‌های اشاره می‌کند که بیشتر به چشم زن‌ها می‌آید. بحران میان‌سالگی مرد هم طبیعی از آب درآمده. قدرت‌نمایی و شدت عملش ترکیبی شاید به تغییرات هورمونی برمی‌گردد قسمت دیگر به باورها و نگاه‌ها به مرگ، زندگی، اطرافیان، دوستی‌ها. مردها ظاهرشان هرچه که باشد با این بحران روبرو می‌شوند حتی اگر چیزی بروز ندهند. چیزی لو نمی‌دهم فقط با اطلاعات کافی می‌گویم همه شخصیت‌ها مقصرند. داستان عجیبی دارد. فصل‌هایش یک درمیان به نام زن و شوهر است. از لابلای افکار و خاطرات‌شان دنیا را می‌بینیم. هیچ‌کس به ظن خودش اشتباه نکرده و همه با هم اشتباه کردند. بدتر از همه من هم گاهی با آن‌ها همزاپنداری کردم. وقتی می‌بینم چطور یک زن و شوهر نسبتا مایه‌دار و تحصیلکرده چطور هنوز در امتداد گذشته‌شان زندگی می‌کنند، بی‌آن که حتی بدانند یا شجاعت روبرو شدن با آن را داشته باشند، تلنگری به خودم می‌زدم. در داستان که جلو می‌رفتم هم‌زمان گذشته‌ام را شخم می‌زدم. نمی‌خواهم اشتباهات یا عقده‌های گذشته، زندگی امروزم را به گند بکشند. من نمی‌خواهم همسر خاموش باشم که تا انتها لام تا کام حرف نزد. اتفاقا یک چیزهایی پیدا کردم. با اتفاقات سهمگین گذشته چه می‌کنید؟ چالشان می‌کنید و زورکی فراموش‌شان می‌کنید؟ یا بالاخره هر جور که شده تمام عزم‌تان را جزم می‌کنید تا یک جوری بار سنگینی‌شان کم کنید؟ بنظرم انسان بودن همین سختی انتخاب و شجاعت روبرو شدن‌هاست. داستان را گفت و رفتنویسنده خانم روان‌شناسی بوده که قبل از چاپ به خاطر سرطان می‌میرد. حیف که زنده نماند تا موفقیت اثرش را ببیند. مدتی‌ست نیکول کیدمن فیلم این اثر را شروع کرده. با این حال کتاب خواندنی‌تر از فیلم است چون فکر و گذشته آدم‌ها را بهتر باز می‌کند.پایان‌بندی سریع و غافلگیرکننده پنجاه صفحه پایانی کتاب همسر خاموش جمع‌بندی بی‌نظیری دارد. تا قبل از آن به خیال خودم دست نویسنده را خوانده‌ بودم و داستان در مشتم بود اما همیشه چیزهایی هست که نمی‌دانی؛ اعتراف می‌کنم غافلگیر شدم.نویسنده چون قاتلی حرفه‌ای به سراغ تک تک ابهامات رفت و جانشان را گرفت. هیچ نکته‌ای از قلم نیافتاد. من ریتم تند این قسمت را دوست داشتم. یک نفس خواندمش. نفس‌گیر بود. یک جایی دلم برای شخصیت اصلی سوخت. با این که او را گناه‌کار می‌دیدم اما شرایط و محیط هم در رفتارش تاثیر زیادی داشت. این که محیط او را در مسیر اشتباهی قرار داده چیزی از مسئولیت‌ش کم نمی‌کند اما لااقل من دیگر آن جور قرص و محکم مقابلش نمی‌ایستم. قضاوت واقعا سخت است! در انتظار داستان دیگری که نمی‌آید شروع قوی تضمین می‌کند کتاب را تا آخر می‌خوانید. پایان قوی فروش اثر بعدی نویسنده را تضمین می‌کند‌. کتاب همسر خاموش قوی شروع و عالی تمام کرد. حیف که دیگر نویسنده در بین ما نیست که به راهش ادامه دهد. رفقا از خواندن این کتاب لذت ببرید. روزگارتون پر از انرژی و امید </description>
                <category>هفت کتاب</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Tue, 01 Dec 2020 09:36:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو ترسیدی بابا (فکر کنم)</title>
                <link>https://virgool.io/SevenBooks/dad-you-are-scared-i-think-kebsuqca5n4k</link>
                <description>من و بابا کوسن گذاشته‌ایم پشتمان مردانه الکلاسیوکو ببینیم. شانس آوردیم که مامان مهمانی زری خانم اینا دعوت داشت رفت. حالا دستمان باز است هر صدایی می‌خواهیم درآوریم و بخندیم. بدون این که به هم نگاه کنیم حرف می‌زنیم. این طوری برای بابا که مثل آگهی‌های تبلیغاتی گزارش می‌کند بهتر است. جلویمان آجیل شب عید، برنجک، شادونه و تخمه گل‌آفتاب ریخته‌ایم. بابا با هیجان می‌گه: «پوسته‌ها رو تف کن رو زمین. بعد جارو می‌کنیم.» من حوصله گنده‌کاری ندارم چون خودم باید جورش را بکشم. توی آپارتمان کوچکمان این عاشقال‌های ریز، زیادی به چشم می‌آیند؛ بابا بازهم اصرار می‌کند. می‌خواهد از آزادی‌مان بیشترین استفاده را ببریم. عاخه من که می‌دانم وقتی مامان می‌آید ناراحت می‌شود. می‌روم دستمالی می‌آورم زیر پای بابا پهن می‌کنم.بابا می‌گه: باز ما اومدیم یه چیزی مردونه ببینیم شد معلم اخلاق؛ بابا بذار بریزه رو زمین. این جوری اصلا کیف میده. آزاد باش.من: ولی بابا اینا که آزادی نیست.بابا: چرا هست. تو یه مو رو سر من می‌بینی؟ از من کچل قبول کن لطفا.دوباره به بابا می‌گویم: عاخه بابا این که پوسته تخمه را بیرون تف کنی یا با هم بگوزیم که آزادی نیست.می‌گوید: هست؛ وقتی زن گرفتی می‌فهمی.به نظرم با این که من شانزده سال بیشتر ندارم شعورم از بابام بیشتر است. بابا بعضی وقت‌ها که مامان نیست دزدکی می‌رود تو بالکن سیگار می‌کشد. مامان البته با این موضوع مشکلی ندارد چون در مورد مدل سیگار و کجا کشیدن یکبار حرف‌شان را زده‌اند و سنگ‌هایشان را واکنده‌اند. حتی من فکر می‌کنم با هم می‌کشیدند و سیگار آن‌ها را به هم نزدیکتر هم کرده باشد چون با حس خوبی ازش حرف می‌زنند. فکرش را بکن یک سیگار را دو نفره می‌کشیدند. لعنتی‌ها این بابا مامان‌ها چه لذت‌هایی دارند. گویا مامان وقتی مرا حامله بود سیگار را کنار گذاشته. این کارش حس خوبی به من می‌دهد چون واقعا می‌فهمم مرا دوست داشته که از آن به بعد لب به آن سفید کوچولوهای خوشگل لب نزده. دلم می‌خواهد دوست داشتن مامان نشانه داشته باشد. فقط قربون صدقه خالی نباشد. هر سری یک جوری تیغ‌ش می‌زنم اما پول برای من کافی نیست؛ نکشیدن یه چیزی از جنس اراده است. برای همین بیشتر از هر چیزی دوسش دارم.«بکش زیرش ..» بابا فریاد می‌کشد: «بزن تو کووو..نش. بندازش کنار.» وقتی مامان نیست بابا اصلا ملاحظه من را نمی‌کند. اولین باری که توی مدرسه حین فوتبال بلند فریاد زدم «بکش زیر کو..نش» مربی ورزش‌مان فرستادم دفتر. نُه سالم بود. هرچقدر گفتم ما در خانه همین جوری حرف می‌زنیم ناظم‌مان قبول نکرد. گفت شما مثل آدم حسابی‌ها حرف بزن. فکر کردم آدم حسابی‌ها یک کسی جایی هستند با کروات و عینک دودی. آقای ناظم تائید کرد. گفت: «معمولا لبخند هم می‌زنند و با بقیه دوست هستند.» شب که به بابا گفتم اخم کرد و گفت: «تو باید بتوانی از حقت دفاع کنی. مدرسه حق ندارد فرهنگ تو را خراب کند. خاک‌برسرشان که اگر عرضه داشتند یک مشت معلم بدبخت نمی‌شدند. هر کسی که جایی راهش نمی‌دهند می‌رود به چارتا توله سگ درس یاد بدهد.» از حرف زدن بابا خوشم نمی‌آید.اواخر نیمه اول بود که تلفنم زنگ خورد. خواستم جواب ندهم اما یک جوری که ضایع نباشد کمی کج شدم جواب دادم. صدای جیغ می‌آمد. به آرامی گفتم: « آروم باش پرستو» ... «اشکال ندارد.»... «نه، نه، من نفروخته‌ام.» تخمه را تف کردم بیرون. «نه من به اون دختره چیزی نفروخته‌ام.» تا قطع کردم سوت بین دو نیمه را زدند. بابا زل زده بود به من «تو به اون دختر چی نفروختی؟ اون دختره کیه؟ چی شده؟» تخمه را تف می‌کنم بیرون. یک لحظه گیر افتادم چه بگویم. بابا هیچوقت با چشم‌هاش روباهی به من این طور زل نزده بود. بابا بلندتر گفت: «نمی‌خواد فکر کنی، فقط بگو چه کار کردی.» باز تخمه رو تف کردم بیرون. «من به اون دختره چیزی نفروختم که چیزی بگم.»تلویزیون را خاموش کرد تا سروصدای تبلیغ‌ها اذیت نکند. تا حالا بابا را اینقدر جدی ندیده بودم. چشم در چشمم پرسید: «مگه تو چی می‌فروشی؟»گفتم: «بابا تو ترسیدی فک کنم.»قاطعانه‌تر پرسید: «تو چی فروختی؟»من هم قاطعانه جواب دادم: «من به بعضی از بچه‌های مدرسه گل فروخته‌ام اما به اون دختره هیچی نداده‌ام.» گل را گفتم که روی دختره حساس نشود.«پاشو بریم به کلانتری تحویلت بدهم.» به خدا اگر می‌دانستم بابا ...گفتم: «بابا تو ترسیدی فک کنم.»«تو نمی‌دونی دیوونه چه غلطی داری می‌کنی.»«بابا داد نکش؛ صداتو می‌شنوم. با من درست صحبت کن. مودب باش.»بابا لیوان لب دستش را پرت کرد سمت دیوار. خرده شیشه‌ها پخش اتاق شدند. برای بابا که فرقی نمی‌کرد اما شانس آوردیم لیوان به تلویزیون نخورد. در این لحظه اینقدر عصبانی بود که می‌توانست هر اتفاقی بیافتد. صدای نفس کشیدن بابا را می‌شنیدم. می‌گویم: «بابا تو رو خدا آروم باش؛ چیزی نشده. می‌گم؛ همه چیزا بت می‌گم.» نخواستم فشارش بالا برود.ناگهان در باز شد و مامان گفت: «سلام خوشگلا، چتونه باز؟ ... الکلاسیکو کار دستتون داد؟»بابا همین جور که داشت پارچه پوسته تخمه را جمع می‌کرد شاکی گفت: «امروز روز خوبمون نبود. دور و بر میز تلویزیون خرده شیشه ریخته؛ لطفا عزیزم بش دست نزن. برگشتم جارو می‌کنم. بابا لطفا تو هم با من بیا تنها نباشم.» من تازه فهمیدم بابا که عصبانی باشد مودبانه حرف می‌زند. دو نفری شال و کلاه کردیم رفتیم پیاده‌روی در این شهر آلوده.</description>
                <category>هفت کتاب</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Thu, 26 Dec 2019 11:23:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرنوبیل - بلایی به نام انسان</title>
                <link>https://virgool.io/SevenBooks/chernobyl-movie-wqm7dusehaqz</link>
                <description>لعنتی تو چقدر خوبی بودی؛ همان سکانس اول مستقیم ما را به دوران کمونیسم می‌برد. زندگی‌های سروساده، فضاهای تاریک، ساختمان‌های سرد و بی‌روح و بدتر از همه جاسوس کاگ‌ب که مقابل ساختمان کشیک می‌کشد. همان ابتدا حرف آخر را اول می‌زند: نقش اصلی دردناک‌ترین تصمیم‌اش را می‌گیرد. من بدجور غافلگیر شدم اما این تنها مقدمه‌ای بود برای اتفاقات هولناک بعدی. برای این که بفهمم حین فیلم چه افکار و احساساتی در مغزم می‌گذرد، حین دیدن فیلم شروع کردم به کلماتی که به ذهنم می‌رسید. هر قسمت شخصیت خودش را داشت. قسمت اول خون خونم را می‌خورد؛ در طول این قسمت ذهنم پر شده بود از: ترس، مرگ، وحشتناک، حماقت و مهیب. رفتارهای اولیه بعد از حادثه اسف‌بار بود؛ بی‌شعورهای عوضی. بدخط، هولهولکی و با اضطراب می‌نوشتم وقتی که افراد حقیقت را لاپوشانی می‌کردند. ابعاد حادثه چنان گسترده بود که شوک شدم. در قسمت بعدی وضعیت کمی بهتر شد؛ هنوز مضطرب و عصبی بودم و هضم چنین اتفاق هولناکی به سختی ممکن بود. خوشبختانه یک نفر زنجیره فاجعه را شکست. کلمات را کوچک‌تر و تمیزتر نوشتم. اواسط این قسمت جوگیر شدم با محبوبه در مورد فیلم چت کردیم. زیرپوستی خنداندم؛ همین‌ها سنگینی فضا را کمی شکست. برای همین در کنار موضوعات وحشتناک، حماقت، شجاعت و مرگ به کلمه‌های مثبتی هم فکر کرده بودم، مثل راه‌حل، نجات، فداکاری، شرافت. در قسمت سوم با حادثه کنار آمدم؛ در اینجا کمک‌رسانی جدی شد و لحن کلمات من هم عوض شد. در بین نوشته‌هایم تکه جملات ظاهر شدند. این عبارت تکانم داد: I told you I show you Moscow. که جواب می‌آید: Yes, thank you. باورتان نمی‌شود همین کلمات ساده آنجا چقدر تکان‌دهنده و عمیق بودند. هنوز هم با فکر کردن به آن لحظات وحشت می‌کنم. کم کم به این فکر کردم که «چقدر حرف زدن باهاشون سخته» «فکرشو بکن؛ حتی! چرا؟» «چرا نگه‌شون می‌دارند؟» «با خودمون چیکار می‌کنیم؟» چیزی که در اینجا بیش از همه حس کردم زمان بود. تک تک نفس‌ها، ثانیه‌ها، ساعت‌ها در فیلم دیده می‌شدند. در قسمت چهارم ابعاد عظیم‌تر فاجعه معلوم شد. بعضی از سکانس‌ها را با سرعت رد کردم چون تحمل دیدن کشتار حیوانات و نابودی طبیعت را نداشتم. کارگردان در این جا سنگ تمام گذاشته بود. جمع‌بندی داستان بی‌نظیر بود. قسمت پنجم و پایانی به بزرگترین سوال پاسخ داد: «چرا این اتفاق افتاد؟» این سوال که از ابتدای داستان مثل خوره روح را آهسته می‌خورد، به طور غافلگیرکننده‌ای پاسخ گرفت. کلیت فیلم نشان می‌دهد فاجعه مرموز چرنوبیل که جان میلیون‌ها انسان را با خطر جدی مواجه کرد، «این گند، از کجا آب می‌خورد.» چرنوبیل قوی شروع شد؛ قوی و سنگین هم به پایان رسید. من نمی‌دانم داستان فیلم تا چه اندازه صحت دارد اما ساخت و پرداخت چنین فیلمی بی‌نظیر است. فیلم از همان لحظات نخست تا لحظه انتهایی مرا غافلگیر کرد و هوشیار نگه داشت. عمیق‌ترین احساساتی که تجربه کردم شوک، ترس، تمنای زندگی زندگی و جدال دروغ و حقیقت بود. این هم یادداشت‌ها. قسمت اول قسمت دوم قسمت سوم قسمت چهار و پنج </description>
                <category>هفت کتاب</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Sun, 20 Oct 2019 16:26:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پایین آوردن پیانو از پله‌های یک هتل یخی: مجموعه شعری از یونان</title>
                <link>https://virgool.io/SevenBooks/rasoul-yunan-m9jf1heqyhrt</link>
                <description>با شنیدن یونان به یاد غذاهای درجه یک مدیترانه‌ای می‌افتم. خانم‌ها، آشپزها و شکموها می‌فهمند چه می‌گویم. برای گردشگران یونان الاهه شادابی و زیبایی است. طبیعت و شهرهایش آدم را مسحور می‌کند. برای اهل شعر و ادب، یونان یعنی رسول یونان! کسی که شعرهایش نگاه عجیب و جدیدی دارند. موضوع شعرهای یونان موضوعات لب دستی زندگی‌مان هستند؛ عشق، طبیعت، انتظار، تنهایی، امید، جدال اما شیوه بیان و سبک خاصی که در شعر دارد، او را به کلی از دیگر شاعران متمایز می‌کند. شعرهای یونان ساده و ملموس هستند. مثلا این یکی را ببینید: هوای ... هوای مکزیک به سرم زده هوای اسب و کافه میدانچه پر از تپانچه و باروت استتفنگی بردار و آتش کن! می‌خواهم به دست تو کشته شوم در این کشمکش زندگی می‌خواهم زیبا بمیرم زیبای من!ببینید حافظ و یونان هر دو محبوب‌شان را خون‌ریز می‌بینند با این تفاوت که در زمان حافظ مکزیک و تپانچه‌ای نبوده و یونان همان سنت قدیمی را در شکلی جدید بیان می‌کند. ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی .. سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی (یونان)در این شعر ببینید چطور عشق و مرگ را به هم پیوند می‌زند: اگر مرا دوست نداشته باشی دراز می‌کشم و می‌میرم مرگ نه سفری بی‌بازگشت است و نه ناگهان محو شدن مرگ دوست نداشتن توست درست آن موقع که باید دوست بداریواقعا حساب‌ش را بکنید مرگ همین است. مرگ ایستادن قلب نیست؛ مرگ کم شدن توجه است! من از خواندن مجموعه «پایین آوردن پیانو از پله‌های یک هتل یخی» لذت می‌برم. جور متفاوتی به زندگی و ارتباطات نگاه می‌کند. من گاهی خسته می‌شوم از سنگینی بار این دنیا. از دیدن ظلم و جفاها، نامردی‌ها، ولی باز هم می‌خواهم انسان باشم و فکر کنم. شعر یونان این فضا را به من می‌دهد. این که محبوب را یک جور دیگر دید. بیایید با هم چند شعر بخوانیم: فقر نه به دوزخنه به بهشت فقط به بدهی‌هایش می‌اندیشد                            مرد فقیر                                 در آستانه مرگ.  .تماشای ... دیگر زیبا نیستفقط به درد شکار می‌خورد                                    گوزن به درد تکه تکه شدن وقتی از دوربین تفنگ                        او را تماشا می‌کنی .تفاوت چوپانبره گمشده‌اش را در یخچال فریزر پیدا می‌کندمی‌زند زیر گریهشهری‌هااو را به یکدیگر نشان می‌دهند و                                               می‌خندنداین چند شعر انتخاب من بود؛ مطمئنم شما شعرهای بهتری را در این مجموعه پیدا می‌کنید. امیدوارم از خواندن این مجموعه لذت ببرید. در انتشارات هفت کتاب از عشق حرف می‌زنم، از زندگی، از مطالعه. ممنون که هستید و روزگار بکام‌تان </description>
                <category>هفت کتاب</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Wed, 02 Oct 2019 10:54:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترکیب مارک منسن و آلن دوباتن: چه شود!</title>
                <link>https://virgool.io/SevenBooks/combine-of-mark-manson-and-alain-de-botton-oaodpaji77k6</link>
                <description>می‌گویند تفریحی حشیش و هویج با هم می‌چسبد! من که نکشیده‌ام فقط شنیده‌ام برای تنوع خوب است. من یک جور دیگر اهل ترکیب‌های جدید و جذاب هستم. آن زمان که مخلوط‌کن داشتم صبح‌ها معجون درست می‌کردم با چندتا خرما، موز، قائوت (قُوَتوی کرمانی)، هفت هشت تا پسته، چند تا بادام، اگر بادام زمینی هم لب دست باشد که چه بهتر! حالا یا با شیر یا با آب فرقی نمی‌کند. دو لیوان ازین معجون روزتان را می‌سازد! حالا که زندگی ساده‌تری دارم هر روز صبح یک لیوان آب‌جو خوری چای سبز و چارتخم درست می‌کنم، با عسل؛ حس درجه یکی دارد. این حرف‌های خوشمزه را زدم که بگویم ترکیب بعضی چیزها حس بهتری می‌دهد. یکی از همین ترکیب‌های درجه یک روزگار ترکیب کتاب هنر ظریف بی‌خیالی از مارک منسن و خودشناسی آلن دوباتن است. این روزها که به طور اتفاقی با هم می‌خواندم‌شان فهمیدم چقدر این دو با هم جفت و جورند! هنر ظریف بی‌خیالی که با اسم اف‌دارش توجه‌ها را جلب کرد، نگاه جالبی دارد به یک زندگی خوب؛ به زندگی رها از قید و بند سنت‌هایی که روی هم سوار شده و دیگر حالا در زندگی مدرن کاربرد ندارند. در مورد قید و بندهای مدرن هم صحبت می‌کند. کلا کتاب می‌خواهد ما را به یک وارستگی برساند که آنچه واقعا اهمیت دارد را ببینیم. این حرف تازه‌ای نیست؛ عارفان و سوفی‌مسلکان ایرانی هم در ستایش وارستگی سخن‌ها گفته‌اند. هنر مارک منسن تازگی کلامش است. زبانش ساده‌تر و قابل درک‌تر است. دسته‌بندی درجه یکی هم دارد؛ دقیقا با زندگی و تفکرات مدرن هم‌خوانی بالایی دارد. کتاب هنر ظریف بی‌خیالی می‌خواهد از بیرون به درون برسد؛ با تغییر و تحولاتی که پیرامون ما رخ می‌دهد شروع می‌کند و قدم به قدم به روح و روان ما نزدیک می‌شود. کتاب خودشناسی دوباتن مستقیم و بی‌مقدمه از روح و روان شروع می‌کند و پیش می‌رود. متن کتاب در عین سادگی، تامل بیشتری طلب می‌کند. به نظرم اگر دو کتاب را در ادامه یا شاید با هم بخوانید، به نتیجه جالبی برسید. به نظرم شاید بشود کتاب‌های دیگرشان را هم با هم ترکیب کرد؛ مثلا «عشق کافی نیست» مارک منسن را با «جستارهایی در باب عشق».  نتیجه این ترکیب‌ها همیشه معلوم نیست. شاید بپسندید؛ شاید هم نه! فرد به فرد حس و نتیجه‌اش فرق دارد. مثل همان معجون که یکی می‌خورد جان می‌گیرد، یکی می‌خورد و توی صورتش سه تا جوش بزرگ، سبز می‌شود که تا عمر دارد دیگر سراغ چنین معجون‌های گرمی نرود. اگر خوانید، تجربه‌تان را بنویسید. بگویید. اصلا بگویید شما چه ترکیباتی می‌زنید :) دو سه تا عکس ببینید از فرودگاهی در لندن! </description>
                <category>هفت کتاب</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Sun, 22 Sep 2019 09:26:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>متری شیش و نیم: ماجرایی تند و جذاب از مرگ</title>
                <link>https://virgool.io/SevenBooks/iranian-movie-ancns2v7tvem</link>
                <description>فیلم ریتم تندی دارد. با این که شخصیت‌های اصلی‌اش با ابد و یک روز مشابهت دارد، موضوع هر دو اعتیاد است و هر دو به کارگردانی سعید روستایی تهیه شده‌اند، متری شیش و نیم روایت کاملا متفاوتی دارد. تصویربرداریتصویربرداری را دوست داشتم. جایی که می‌خواست انبوه جمعیت و گستردگی اتفاقات را نشان دهد، تصاویر هوایی (long shot) استفاده می‌کرد. برای رفتن به حالات روحی روانی تصاویر نزدیک (closeup). زاویه و حرکت دوربین همان چیزی بود که من به عنوان بیننده نیاز داشتم. از اینجا به بعد خطر لو رفتن داستان.فیلم‌نامهفیلمنامه داستان روراست و خطی دارد؛ ویژگی مهم آن روایت متفاوت آن است. داستان با یورش ماموران به خرابه یکی از توزیع‌کننده‌ها شروع می‌شود. بعد از تعقیب و گریزی نفس‌گیر، نهایتا توزیع کننده زیر چند متر خاک زنده به گور می‌شود. فیلم با این مرگ فجیع شروع می‌شود. تقلای ماموران برای رسیدن به ناصر خاکزاد ما را به آلونک‌های معتادان می‌رساند. فیلم‌برداری این قسمت معرکه است. وقتی که دوربین به استوانه‌های بتنی و لابلای زندگی نکبت معتادها می‌رود. حتی چند نفر مرده‌اند. نقطعه اوج داستان رسیدن به پنت هاوس ناصر خاکزاد است. چشم‌انداز باشکوه و محیط لوکس خانه حس خوبی می‌دهد تا این که می‌بینیم ناصر خاکزاد در جکوزی روباز خودکشی کرده است. خوشبختانه او نجات پیدا می‌کند تا در انتهای فیلم اعدام شود. فیلم با استفاده از مرگ با روح و روان ما بازی می‌کند.سکانس پایانی معتادی است که پنجره ماشین پاک می‌کند. کارگردان می‌گوید مرگ چند نفر و اعدام سرشاخه ضربه محکمی با ساختار قدرتمند اعتیاد نیست و این چرخه ادامه دارد.سکانس برترفیلم سکانس‌های باکیفیت زیادی دارد. برای من نهایت داستان ملاقات همه اعضای خانواده با ناصر قبل از اعدام بود. در آن صحنه عزت و اعتبار ناصر احساس می‌شود. ما به عمق ارتباط عاطفی و انسانی اعضای خانواده می‌رویم. اینجا لحظات قبل از فروپاشی است. تنها امید شاید آن بچه باشد که جلوی ما پشتک و پارو می‌زد.تحلیل روانیجملات نامزد سابق ناصر خاکزاد پنجره بزرگی به شخصیت و روان اوست. «ناصر نمی‌توانست ...؛ سعی می‌کرد مودب باشد اما با فحش دادن راحت‌تر بود. او ادای آدم حسابی‌ها را درمی‌آورد.» شاید بگویید برای کسی که از کودکی محیط زندگی و آموزش درست درمانی نداشته و عموما با جنگ و دعوا حقش را گرفته، این مدل حرف زدن طبیعی است. علاوه بر این بخشی از شخصیت ناصر با کسب و کارش گره خورده است. در بازار مواد گرگ نباشی کلک‌ات کنده است. کثیف حرف زدن بخشی از کسب و کار است که ناصر بدون آن آرامش‌ش را از دست می‌دهد. مودب بودن یعنی خطر از دست رفتن موقعیت، جایگاه و فرصت‌ها. نامزد ناصر ادامه می‌داد: «او با کفش می‌خوابید». ناصر هم مانند لئون در فیلم حرفه‌ای هر شب آماده می‌خوابید. یعنی این شخصیت امنیت روانی ندارد. در هرم مازلو امنیت در رده دوم مهم‌ترین نیازها قرار می‌گیرد و نبود آن موجب اختلالات و رفتارهای سو زیادی می‌شود. نداشتن امنیت روانی زمینه دیگری هم ایجاد می‌کند: مصرف مواد.«هر شب تا قرص نمی‌خورد خوابش نمی‌برد.» در ظاهر ماجرا ناصر خاکزاد تولید کننده حرفه‌ای مواد است که اوضاع را در کنترل دارد. در واقع او خودش اولین قربانی مواد است. او نتوانسته فشارهای روحی‌اش را مدیریت کند و نهایتا با همین داروها کار را یکسره می‌کند. این سه نکته زمینه تحلیل اجتماعی را جور می‌کند. تحلیل اجتماعی  جامعه‌ای که خودش را بلد نیستناصر خاکزاد شخصیت اصلی داستان فرد قابل احترامی است. کسی که با پشتکار و هوش سرشار توانسته کسب و کاری بسازد و زیر پروبال خانواده را بگیرد. مال و منالی به هم زده، کسوت و اعتباری بدست آورده و افتخار و عزتی دارد اما همه این‌ها نتوانسته زخم‌های روحی‌اش را آرام کند. مثل هر کس دیگری می‌خواهد محترم به نظر برسد با این وجود هنوز نتوانسته از گذشته‌اش بگذرد. او نتوانسته تحقیرها و نگاه منفی جامعه را برگرداند. در برابر فشارهای روحی روانی مواد راه حل است. در لحظه‌ای همه بندها را باز می‌کند و آرامش می‌دهد. پس چرا نکشد؟ چرا نخورد؟ مواد یک انتخاب است. جامعه‌ای که مهارت‌های روحی روانی بلد نیست، مواد در کمینش است.جامعه‌ای که درد دارد به دنبال درمان است؛ اعتیاد درمان بدی است؛ خیلی بد. بعضی برای فرار از فشارهای زندگی دست به انتخاب می‌زنند. دقیقا داستان گل کشیدن در آمستردام و تهران همین است. در هر دو حالت مواد انتخاب است. اما آنجا درد خوشی است؛ برای لذت، برای تجربه، برای زندگی. اینجا برای فرار، برای تسکین، برای آرامش. در این مثال مبالغه کردم اما رگه‌هایی از واقعیت دارد. شرم، تحقیر، و بقیه زخم‌های روحی ممکن است به مواد ختم شوند. ما ممکن است انتخاب کنیم در یک لحظه از همه این بندها رها شویم. در یک لحظه آزاد باشیم، رها، شاد. یک آدم دیگر. اعتیاد ظاهر ماجراست. مشکل درون ماست وقتی که نمی‌فهمیم باید چکار کرد. برای این که بهتر خودمان را بشناسیم انتشاراتی به نام مهارت‌های زندگی ساخته‌ام. ایشالا این صفحه جبرانی بر کمبودهای آموزش و پروش مان باشد. جامعه‌ای که الگو نداردبا دوستم یکبار به مدرسه‌ای رفتیم؛ موضوع سخنرانی اعتیاد بود. از بچه پرسید: «به پارک جلوی مدرسه نگاه کنید. ببینید چه آینده‌ای در انتظار معتادان است.» بچه‌ها می‌گفتند «ما ساقی می‌شویم. ما بلد هستیم از فرصت‌ها استفاده کنیم.» آن‌ها معلم فلک‌زده یا ناظم بداخلاق‌شان را الگو قرار نمی‌دادند، به ساقی نگاه می‌کردند. جامعه‌ای که الگو ندارد همین می‌شود. جامعه‌ای که سقف انتظار و نگاهش پایین است، همین ساقی زپرتی، قهرمان کودکانش می‌شود.</description>
                <category>هفت کتاب</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Sun, 08 Sep 2019 13:14:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی بهترین و پرفروش ترین کتاب های موفقیت که حتما باید خواند!</title>
                <link>https://virgool.io/SevenBooks/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%AD%D8%AA%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-whw1cdp9sr9y</link>
                <description> به دنبال کتاب های خوب در زمینه روانشناسی، موفقیت، مدیریت زمان، فروش، ثروت آفرینی و … هستید؟ در این نوشته سعی کردم  بهترین و پرفروش ترین کتاب های انگیزشی و موفقیت و خلاصه ای از ایده اصلی آن کتاب ها را به شما منتقل کنم.با من همراه باشید...Must Read Books در این بخش لیست بهترین کتاب های روانشناسی ، بهترین کتاب های موفقیت و ثروت و همچنین بهترین کتاب های انگیزشی و خودشناسی رو معرفی کرده ام.لیست کتاب های موفقیت در زندگی و کسب کار را با توضیحات و  موضوع فصل های کتاب برای شما آماده کردم که میتونید با توجه به نیازتون انتخاب کنید. فقط توجه داشته باشید این لیست مربوط به کتابهای موفقیت است و کتاب های قانون جذب را به صورت جداگانه در آینده معرفی و بررسی میکنم.لیست بهترین کتاب های موفقیتکتاب بیندیشید و ثروتمند شویدناپلئون هیل کتاب بیندیشید و ثروتمند شویداولین کاندید کتاب موفقیت با عنوان بیندیشید و ثروتمند شوید اثری گرانبها از استاد بزرگ ناپلئون هیل است. فقط قبل از اینکه این کتاب را در برنامه خواندن خود قرار دهید نکات زیر را در نظر داشته باشید.توضیحات مهم کتاب:کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید یک کتاب معمولی نیست حاشیه هایی که قبل و بعد از انتشار این کتاب به وجود آمد تا کشور ما ایران هم سرایت کرده است.این کتاب سال ۱۹۳۷ چاپ و سپس وارد بازار جهانی شد حالا این تاریخ را ۲۰ سال به عقب برگردید. در آن زمانی مردی به نام اندرو کارنگی که ثروتمند ترین شخص{صنعت فولاد} در آمریکا بود با ناپلئون هیل که یک روزنامه نگار از سطح متوسط به پایین بود آشنا میشود.اندور به ناپلئون هیل یک ماموریت بیست ساله میدهد ، تحقیق درباره افراد موفق و ثروتمند جامعه و اینکه چگونه به ثروت رسیده اند. ناپلئون هیل شروع به جمع آوری اطلاعات و مصاحبه با بزرگانی نظیر هنری فورد {مالک کمپانی خودرو فورد} که دوست صمیمی اندرو کارنگی هم بود.این تحقیقات و مصاحبه ها ادامه پیدا کرد  سرانجام پس از ۲۰ سال ناپلئون هیل تمام نقاط مشترکی که برای کسب ثروت در افراد ثروتمند و موفق مشاهده کرده و از آنها یادداشت برداری کرده بود را تبدیل به یک کتاب کرد به نام بیندیشید و ثروتمند شوید. این کتاب رازهایی را در خود دارد که فقط با چند بار خواندن آن میشود به آنها پی برد.پس اگر واقعا میخواهید موفق شوید این کتاب را فصل به فصل بخوانید و سعی کنید به چیزهایی که خوانده اید فکر کنید. در این صورت باور داشته باشید که آتشی در دلتان روشن خواهد شد که همه زندگی شما را تحت شعاع خود قرار خواهد داد و مانند میلیون ها آدم دیگر  که با این کتاب متوحول شده اند شما هم متحول خواهید شد. کتاب موفقیت بی نظیر برای تازه کارهاکتاب های مارک فیشرمجموعه کتاب های موفقیت مارک فیشراگر تازه تصمیم به خواندن کتاب های موفقیت کرده اید یا علاقه به داستان های منقلب کننده دارید ما به شما مجموعه آثار بی نظیر ،  تاثیر گذار نویسنده قدرتمند مارک فیشر را معرفی میکنیم. این نویسنده  که موضاعات کتابش داستانی است تاثیر مستقیم بر روی روان خواننده میگذارد به طوریکه پس از مطالعه کتاب تاثیرات و آثار آن را در خود کاملا حس خواهید کرد.البته این کتاب فقط برای تازه کار ها نیست ولی از آنجایی که کم کم شروع به درگیر کردن ذهن میکند  و شما را به مسیر درست هدایت میکند بسیار عالیست در ایران کتاب های مارک فیشر طرفداران زیادی دارد.نکته:کتاب های مارک فیشر قطر زیادی ندارد و تقریبا هر کتابش بین ۸۰ تا ۱۲۰ صفحه است.لیست کتاب های داستانی روانشناسی مارک فیشر  را به ترتیب بخوانید زیرا به هم متصل هستند.۱-حکایت دولت و فرزانگی۲-کتاب راه و رسم میلیونر ها۳-کتاب معبد میلونر ها۴- کتاب حکایت آنکه دلسرد نشد۵-کتاب حکایت فروشنده و میلیونر۶-کتاب حکایت عشق و خوشبختی۷- کتاب وصیتنامه میلیونراین لیست کتاب های روانشناسی و موفقیت مارک فیشر است باور دارم هرکس این کتاب ها را زمان بگذارد و مطالعه کند شاهد تغییرات ، موفقیت های زیادی در زندگی خواهد شد. کتاب موفقیت یا انقلابی در هوش مالی از کیوساکیکتاب پدر پولدار،پدر بی پول رابرت کیوساکیپدر پولدار،پدر بی پول رابرت کیوساکیپیشنهاد بعدی کتاب موفقیت یا بهتر است بگوییم مجموعه کتاب های موفقیت و هوش مالی از رابرت کیوساکی است. این کتاب برای بیشتر افراد شناخته شده است کتاب های هوش مالی چند سالی است که طرفداران زیادی پیدا کرده به خصوص در کشور ما ایران هم پکیج های موفقیت به نام هوش مالی با هزینه میلیونی به فروش میرسد. اگر اعتقاد دارید که حتما لازم نیست هزینه بالایی بابت این آموزش ها پرداخت کنید کتاب های رابرت کیوساکی در راستای هوش مالی گزینه بی نظیری است.لیست کتاب های رابرت کیوساکی  موفقیت و هوش مالی به شرح زیر است.۱-پدر پولدار پدر بی پول۲-بچه ثروت مند، بچه زرنگ۳-چهارراه پول سازی۴-هوش مالی خود را افزایش دهیداین لیست کامل نیست و قرار هم نیست همه کتاب های موفقیت رابرت کیوساکی را مطالعه کنید. برای شروع پدر پولدار،پدر بی پول عالیست  و نتایج بی نظیری داردولی اگر اعتقاد دارید که کسب ثروت،موفقیت در زندگی،خوشبختی و کلا تغییر آدمیزاد  از درون ذهن و با تغییر باورها آغاز میشود پیشنهاد میکنم فعلا این کتاب را نخوانید. چون این اعتقاد شما میتواند محرک بسیار خوبی برای شما در زندگی باشد پس توصیه من این است با موضوعاتی عمیق تر و درونی تر آغاز کنید. زمانی این کتاب را بخوانید که به این عقیده رسیده باشید که چیزی فراتر از زرنگی ،هوش ،شانس و چیزهای مشابه در زندگی ما تاثیر گذار هستند. در واقع این کتاب را برای برنامه ریزی بهتر منابع مالی خود مطالعه کنید.کتابی خاص با اسمی عجیب برای موفقیتکتاب هنر ظریف بی خیالی مارک منسونکتاب هنر ظریف بی خیالی از وبلاگ نویس معروف مارک منسونکتاب موفقیت بعدی با عنوان هنر ظریف بی خیالی با یک نگرش و رویکرد غیر عادی برای به دست گرفتن افسار زندگی نوشته شده است. مارک منسون نویسنده این کتاب پرفروش در ۲۵ سالگی زمانی که در دانشگاه بوستون مشغول به تحصیل بود شروع به وبلاگ نویسی کرد. او در وبلاگ خود اینطور مینویسد.از نظر برخی از مردم من یک احمق هستم ولی افراد زیادی هم هستند که معتقدند من زندگی آنها را نجات داده ام.چندین سال وبلگ نویسی منسون باعث شده تا کتاب هنر ظریف بی خیالی بیش از ۴ میلیون نسخه فروش داشته باشد.شعار معروف مارک منسون این است:من روش ها و تکنیک هایی  را در این کتاب به شما پیشنهاد میکنم که بدون اینکه خودتان را بکشید به موفقیت قطعی برسید.جالب است بدانید کتاب هنر ظریف بی خیالی اثر مارک منسون بیش از ۴۰۰۰ هزار نظر مثبت در سایت آمازون را به خود اختصاص داده است.هنر ظریف بی خیالی به معنی سر سری گرفتن زندگی نیست!فرهنگ امروز جامعه ها تمرکز شدیدی روی انتظارات مثبت غیر واقعی دارد خوشحال تر باشید ، شاد تر باشید، سالم تر باشید،بهتر از بقیه باشیدو خیلی چیزهای دیگرصبح تخم طلا بگذارید،همسر خود را ببوسید با فرزندان خود خداحافظی کنید و سوار برای هلی کوپتر شخصی خود شوید و به طرف محل کار مجلل خود پرواز کنید!ضمیر ناخودآگاه شما یک حالت خیلی عجیب دارد که اگر آن را آزاد بگذارید میتواند شما را کاملا دیوانه کند. این بخش اول کتاب بود ولی در ادامه این کتاب و با مطالعه آن شما را به نقطه ای میرساند که اگر این باید هایی که برای خودت ضروری ساختی و جز آزار دادنت سودی برایت ندارد را کنار بگذاری به بخشی میرسیم که اهداف واقعی تو آنجا هستند جایی که میتوانی با تمرکز روی آن نتایج شگفت انگیزی را به دست بیاوری  انسانی خوشبخت و متعالی شوی جایی که تو را به ثروت و یک زندگی عالی میرساند. پس این کتاب خاص را هم میتواند در برنامه مطالعه خود قرار دهید.یک کتاب پرطرفدار جدید دارن هاردیکتاب اثر مرکب دارن هاردیکتاب اثر مرکب اثر دارن هاردیکتاب موفقیت  بعدی اثر مرکب دارن هاردی است این کتاب در ایران بسیار پر طرفدار و پرفروش بوده است . سمینارهای دارن هاردی دوست داشتنی هم در کنار دیگر اساتید در سایت ما جادوی باور ترجمه شده است ولی از آنجا که اعتقادی به آموزش ها و کتاب های  دارن هاردی ندارم و فقط به تلاش بی وقفه فیزیکی میپردازد کتاب اثر مرکب رو هم مطالعه نکرده ام ولی پیشنهاد هم نمیکنم که این کتاب را نخوانید یا بخوانیدمقدمه کتاب اثر مرکب دارن هاردی:این کتاب قدرتمند و کاربردی براساس سالها تجربه اثبات شده نوشته شده است و به شما نشان میدهد که چگونه استعداد های خواص تان را در جهت حداکثر استفاده از فرصت های اطرافتان به کار بگیرید اثر مرکب گنجینه ای ارزشمند از ایده هاست که به وسیله این کتاب موفقیت هایی بزرگ به زندگی تان سرازیر میشود.کتاب موفقیت تمام عیار ،جادوی فکر بزرگکتاب جادوی فکر بزرگ دکتر شوارتزکتاب جادوی فکر بزرگ با بیش از نیم میلیون تیراژ در ایران نویسنده دکتر شوارتز یک کتاب تمام عیار است.کتاب جادوی فکر بزرگ یکی از کتاب هایی است که به صورت مثال محور شما را به سمت موفقیت سوق میدهد. در این کتاب نویسنده برای اینکه چیزی که میگوید را برای شما روشن و شفاف کند به مثال روی می آورد این کتاب یکی از کتاب هایی است که استاد بزرگ موفقیت و قانون جذب کوین ترودو در دوره صوتی آرزوی تو دستور توست  که در سایت جادوی باور هم ترجمه و دوبله شده است به آن اشاره میکند و در آخر سمینار از شاگردان خود میخواهد کتاب جادوی فکر بزرگ را با دقت مطالعه کنند.فهرست کتاب:۱- به موفقیت خود ایمان داشته باشید۲-با عذر تراشی یا بیماری شکست ناپذیری مقابله کنید.۳-به خود اعتماد کنید و ترس را از میان بردارید.۴-چگونه بزرگ بیندیشیم.۵-چگونه به تفکر و تجسم خلاق دست پیدا کنیم.۶-شخصیت شما تابع اندیشه شماست.۷-بر محیط اطاف خود مسلط شوید.۸-از نگرش های خود حامیان سرسخت بسازید.۹-مردم را دوست داشته باشید.۱۰-حرکت رو به صورت عادت دربیاورید.۱۱-چگونه از شکست،موفقیت بسازیم۱۲-رهبران چگونه می اندیشند.۱۳- هدف را محملی برای تکامل و تعالی خود قرار دهید.پیشنهاد میکنیم این کتاب را تهیه کنید و بخوانید و سپس به چیزهایی که یاد گرفته اید عمل کنید.قدرت فکر، کتاب موفقیت از جنس روانشناسیکتاب قدرت ضمیر ناخودآگاه شما اثر ژوزف مورفیکتاب قدرت فکر نویسنده ژوزف مورفی روانشناس نامدار آمریکاییژوزف مورفی نویسنده این کتاب معروف قدرت ذهن یا قدرت فکر آگاهی هایی در این کتاب درباره ذهن و ضمیر ناخودآگاه میدهد که میتوانید زندگی خود را در دست بگیرید مورفی درباره این کتاب میگوید منظور از فکر آن بخش از فعالیت مغزی انسان است که کمک میکند تا با استفاده از اطلاعات گوناگون که از جهان در اختیار دارد به تجربه و تحلیل پدیده های طبیعی بپردازد.زندگی مسائل زیادی دارد مانند: امید،موفقیت،شکست،استرس،مکنت،ازدواج،پیری،مرگ،تحصیل،تفریح،اشتغال و ...ولی مسائلی چون نا امیدی و خفت و حقارت و خوشبختی احساسات هیجانی هستند که در درون ما رخ میدهند بنابراین اینها امور ذهنی و روحی ما محسوب میشوند. پس برای غلبه بر چنین مسائلی نه تنها باید شناخت کافی از مسائل داشته باشیم بلکه لازم است به قدرت فکر یعنی توانایی های عظیم روحی خود پی ببریم تا بتوانیم به موفقیت و خوشبختی برسیم.این کتاب به صورت عمیق درباره فعالیت های مغز انسان با مواجه شدن با اتفاقات بزرگ و کوچک زدر زندگی میپردازد و علومی که در این کتاب می آموزید مانند این است که سالهاست با یک روانشناس درباره عملکرد مغز و ذهن ارتباط دارید. پول از آنتونی رابینز کتاب موفقیت مالی برای همهکتاب پول از آنتونی رابینزکتاب پول از آنتونی رابینزکتاب پول از آنتونی رابینز با شعار ۷ گام ساده برای رهایی از دغدغه های مالی چند سالی است که در ایران چاپ و به فروش میرسد. از آنجایی که آنتونی رابینز یکی از بهترین های علم موفقیت است شهرت خود تونی ارجعیت بیشتری به کتاب هایش دارد به طوریکه پیشنهاد میشود کتاب های آنتونی رابینز را بخوانید فرقی نمیکند چه کتابش باشد.نویسنده کتاب موفقیت نامحدود در ۲۰ روز زندگی پر فرازو نشیبی داشته است کسی از از فرط چاقی با ۲ متر قد به ستوه آمده بود وضعیت مالی خوبی نداشت و در افسردگی و استرس به سر میبرد. تونی میگفت احساس کردم که به آخر خط رسیده ام.این وضع زمانی که ادامه پیدا کرد و تونی خود را در معاصره بدبختی و بیچارگی دید گزینه ای به جز تغییر و تحول به ذهنش خطور نکرد و اینجاست میگن امان از انسانیکه نسبت به پدیده ای احساس نیاز کند.در حال حاضر آنتونی رابینز قصری زیبا در ساحل سن دیگو دارد و چند طبقه از آن را به دفترکار خود اختصاص داده است. رابینز اهداف معنوی را بسیار با ارزش تر از مقاصد فقط پولی میداند کتاب ها و سمینار های آنتونی رابینز در رده پرطرفدارترین های جهان قرار دارد. کتاب مدرن تو ثروتمند به دنیا آمدی  باب پراکتورکتاب تو ثروتمند به دنیا آمدی اثر باب پراکتورشاهکاری از باب پراکتورامروزه نام باب پراکتور معنی دیگری هم دارد آن هم علم موفقیت و مدرن است . باب پراکتور که دست پرورده مکتب ناپلئون هیل است زندگی خود را مدیون کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید او میداند و ادعا میکند که ۵۵ سال است که این کتاب از من جدا نشده است. کتاب تو ثروتمند زاده شده ای باب پراکتور نکاتی را به شما می آموزد که بسیار قابل فکر و تامل است باب پراکتور در این کتاب اینطور آغاز میکند. میخواهم واقعیتی را با شما به اشتراک بگذارم که از شنیدن ان تعجب خواهید کرد.آیا میدانستید که در لحظه وارد شدنتان به این سیاره زیبا چیزهایی را به صورت پیش فرض میدانستید ولی جامعه باث شده تا آنها را از یاد ببرید. من در این کتاب پازل هایی را در کنار هم قرار داده ام که شاید به تنهایی مبهم به نظر بیایند ولی پس از در کنار هم قرار گرفتن معنی عجیبی برای شما پیدا میکنند و شما به حقایقی درباره این جهان و خودتان پی میبرد که جهان ما چگونه کارمیکند.من به عنوان نویسنده این مقاله کتاب باب پراکتور را در برنامه مطالعه خود قرار داده ام . قبل از این هم سمینار های باب پراکتور را دیده ام و میدانم این شخص میتواند برای جویندگان موفقیت راه روشنی را مهیا کند.پیشنهاد میکنم کتاب و دوره های باب پراکتور را حتما دنبال کنید.شاهکار قرن ، کتاب علم ثروتمند شدن والاس واتلزکتاب علم ثروتمند شدن والاس واتلزکتاب علم ثروتمند شدن اثری جادودانه از والاس واتلزاگر در حوزه موفقیت مالی در زندگی بخواهیم فقط یک کتاب را مطالعه کنیم و همان را الگو قرار دهیم فقط یک پیشنهاد خیلی خوب وجود دارد. کتابی که زندگی سازنده فیلم و مستند راز خانم راندا برن را متحول کرد. نام این کتاب قدیمی علم ثروتمند شدن از والا واتلس است.مقدمه این کتاب ارزشمند:این کتاب فلسفه نظری یا مقاله نظری نیست بلکه یک کتاب موفقیت کاربردی و عملی میباشد برای زنان و مردانی که در فشار مالی هستند. این کتاب موفقیت زمانی موفقیت کسانی را تضمین میکند  که خواننده این کتاب را با همان ایمان و باوری این کتاب را بخواند که جریان الکتریسته ادیسون رو باور کرده است. راستی، یادتان نرود؛ هر کدام از کتاب های معرفی شده را اگر دوست داشتید حتما بخرید و آنرا کامل مطالعه کنید و سپس از تاثیر شگفت انگیز آن ها در زندگی خود لذت ببرید.لطفا نظرات و دیدگاه های خودتون را با ما در میان بگذارید و از دیگر نوشته هایم نیز دیدن کنید. </description>
                <category>هفت کتاب</category>
                <author>baharhashemi1375</author>
                <pubDate>Mon, 24 Jun 2019 14:03:48 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>