<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات شاعرانه&quot;</title>
        <link>https://virgool.io/Shaerane/feed</link>
        <description>برای احساساتی که شعر شدند..                                                
تگ مخصوص انتشارات: شاعرانه                        
&#039;برای اضافه شدن شعر هایی که خودتون سرودین، تگ مخصوص انتشارات رو به نوشتتون اضافه کنین :)&#039;</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 09:20:46</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/8fbnocp7qw1u/rvceot.jpg</url>
            <title>شاعرانه&quot;</title>
            <link>https://virgool.io/Shaerane</link>
        </image>

                    <item>
                <title>باران  رحمت</title>
                <link>https://virgool.io/Shaerane/%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%AA-ku7vdrr12zxv</link>
                <description>باران رحمت، ✍🏼در کعبه‌ی چشمانت ما را تو تسلّی دهبارانِ محبت را بر خانه‌ی دل نما جاریدل خسته زِ فریاد و ، آواره‌ی این دنیابا نام تو آرامد، ای چشمه‌ی بیداریهرشب که دلم گیرد از وسوسه‌ی تردیدیادت به یقین گوید، وقت است که باز آییدستی بکش از رحمت بر شانه‌ی اُفتادهآنجا که نگاهت هست،،آغاز امیدواریدر کوچه‌ی تنهایی، نورت نفسِ راه استبی‌تو همه‌جا بن‌بست، بی‌تو همه‌جا تاریای قبله‌ی احساسات، ای مبدأ معناهاما خسته‌ی این راهیم، محتاجِ نگهداریدل خسته و بی‌تابم، در سایه‌ی لطف توآرام شود این شب، با وعده‌ی بیداریهر جا که تو می‌تابی، ظلمت بشود عاریای صبحِ امید ما، ای مبدأ دیداریهر قطره ای ا ز رحمت، دریای یقین گرددهر زخم کنی درمان، آرام و سبک‌باریدر کعبه‌ی چشمانت دنیا همه کوچک شدآنجا که تو می‌تابی، آغازِ نکو نامیبگذار دعا باشیم در لحظه‌ی دلسوزیبگذار صدا باشیم در خلوتِ رویاییما هیچ نمی‌خواهیم جز سایه‌ی مهر توای امن‌ترین مأمن در گرداب گرفتاریاز سایه‌ی مهرت باز خورشید بساز امروزتا صبحِ دعا خیزان، نزدیک شود جاریبگذار دلِ خاموش، با آواز تو بنوازدای مونسِ جان و دل در وقت نگهداری#صدیقه_جُر</description>
                <category>شاعرانه&quot;</category>
                <author>#ساحل</author>
                <pubDate>Mon, 08 Jun 2026 13:48:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلنوشته : شعر &quot; گذر عمر&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/Shaerane/%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%DA%AF%D8%B0%D8%B1-%D8%B9%D9%85%D8%B1-paaxhuyz6eri</link>
                <description>دلنوشته : شعر &quot; گذر عمر&quot;-مهدی صارمی نژاد مشاور شیراززندگی میگذرد چون برق و بادحاصلش را مردگان دارند به یادوقت ما در این جهان کوته بودمدت ما بهر آن مهلت بودمهلت ما از برای بودن استبودن ما بهر آن پیمودن استمدت این عمر چون از یاد رفتمهلتش زایل، پس آرام رفتما به راه خویش جاهل گشته ایمدر جهالت غافل از دل گشته ایمغفلت ما از رخ آن یار بوددوستی هامان پر از پیکار بودما هوس با عشق تزیین میکنیمآب های شرب را گل میکنیمتشنه ی آب حیاتیم از ازلغافل از دنیای خاکیم از ازلعاقبت این راه هم پایان رسدآنکه با خود یار داشت آسان رسدوبسایت: www.mehdisareminezhad.irوبلاگ دل نوشته ها: mehdisareminezhad-nevesht.najiblog.irآپارات: مهدی صارمی نژاداینستاگرام: Mehdi_Saremi_Nezhadلینکدین: Mehdi Sareminezhad</description>
                <category>شاعرانه&quot;</category>
                <author>مهدی صارمی نژاد</author>
                <pubDate>Wed, 06 Mar 2024 19:56:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاه شو...</title>
                <link>https://virgool.io/Shaerane/%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%B4%D9%88-rziumh86rfyy</link>
                <description>فرصت تردید نیست این باغ را  رخصت تسهیل مده این داغ را  گفتنی ها را بگو با خون رگ  گر قضا هم شد منه این کاغ را  لال کن اندیشه‌ی بدخواه خود  کور کن تردیدهای شاه خود  رو جهان را پس بگیر ای شاه خود  شاه شو اینک ولی در راه خود</description>
                <category>شاعرانه&quot;</category>
                <author>حجت محبی</author>
                <pubDate>Wed, 17 Jan 2024 12:43:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مصطفی</title>
                <link>https://virgool.io/Shaerane/%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C-qhaymqbv77hz</link>
                <description>رو به جهان دگر، نور از آن تو استقبله که معراج توست، سور از آن تو استمست چنان آمدی در بر دلدار خودشمس ز تو می‌برد، هور از آن تو استعاشق این رجعتم، نور تو را خوانده استغایی این منتهی، طور از آن تو استماه به فرمان توست، در طلبت جملگیبانگ و ندای بلال، شور اذان تو است</description>
                <category>شاعرانه&quot;</category>
                <author>حجت محبی</author>
                <pubDate>Mon, 15 Jan 2024 19:51:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در تنهاییم برای کسی شعر می گویم</title>
                <link>https://virgool.io/Shaerane/%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%85-cdjqinrn7jfs</link>
                <description>در تنهاییم برای کسی شعر می گویمکه نمی دانم نامش چیستدر تنهایی اماندوه چه زیبا می شودگریه هااشک هاآه که من چه دیوانه ام!بر کسی دلم می گیرد که کسی نیستشاید فقطیک آرزوستیا رویایی فراموش شدهدر تنهایی برای کسی از تنهاییم می گویماز غم دوری اشاز اینکه هیچ نمی داندکه کسی چون مندر تنهایی اشبه او فکر می کندباز امشبمن در خیال کدامین زن تنهایمکه خواب را از سرم ربوده است!و دیگرهر چه کمتربه تو فکر می کنمگویی با این کار می خواهمتو هر چه بیشتربه من فکر کنی!وقتی به گذشتهو آنچه در خیالم نسبت به تو می گذردمی اندیشمبه این آرزوهابه این خیال بچه گانهبا صدایی بلندمی خندمگویی هق هقی یستکه فقط یک دیوانه معنای آن را می فهمد...اگر به تونگویم که دوستت دارماین یعنی، خود خیانتاما از آنجا که غریبه ای هستمکه هیچ گاه من را ندیده ایاین احساس گناهاین خیانت به توعذابم می دهدبه گمانم تمام مردم شهر راگناه کار کرده ای...تنها آرزویم این استکه چون قطره ایاز ابر اندوه چشمانتبر زمین حاصل خیز گونه اتببارمو تومن را که بر شوره زار غم انگیز چهره ات چون بازمانده ای از طوفانآوار شده امبار دیگربه دریا برسان...تو در جام مناندوه چشمانت را بریزو ببین این شراب شیرینچه گواراست بر منتو حتی در آن خم ابرویتکه از خشم چون منجنیقیهر چه را نابود میکندباز مهر و لطف و مهربانی داری14 دی 1402علی دادخواه</description>
                <category>شاعرانه&quot;</category>
                <author>علی دادخواه</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jan 2024 21:55:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این روزها</title>
                <link>https://virgool.io/Shaerane/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7-o8gtvwypw8jh</link>
                <description>ما تلخ ترین حادثه‌ی قرن زمینیمافسوس که بر خود نرسیدیم و دویدیمبا کار فلان ابله نادان فریفتیمدر کنج خود از طاقت بیمار رمیدیمدیدیم و نشد آخر این قصه هیاهوهوییست دراین قافله، ما هم دمیدیم</description>
                <category>شاعرانه&quot;</category>
                <author>حجت محبی</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jan 2024 09:40:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوزش قلم</title>
                <link>https://virgool.io/Shaerane/%D8%B3%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%82%D9%84%D9%85-xawo6mignwu5</link>
                <description>بعد از چندین  ماه به اینجا آمدن  دلم بهانه  گرفت  سوزش  قلم ✍🏼دنیا عوض شد وانسان عوض شده  رسم  مروت  و وفا به جهان  عوض شده ای جان دل مخور غم که  این چنین شاعر عوض شده وشعر هم عوض شده  دنیا عوض شد و انسان عوض شده ،بنشین به  کلبه ی  درویشی خودت که بی گمان   خانه عوض شده و دلبر عوض شده  قایق عوض شد و ساحل عوض شده آیین عشق به دنیا عوض شده لیلی عوض شد ومجنون عوض شده آن با وفا کبوتر جلد خانه ام برگشته ولی اوهم عوض شدهعشق را جار زنند به هرکوی وبرزنی، اما ببین که عشق هم  عوض  شده آن  یار که فکر میکنی رفیق ره است دستش به دست غیر او هم عوض شده این خط خطی  مپندار که شعر گفته  شد آیین مهرورزی به دنیا عوض شده، دنبال قافیه و وزن و ردیف مگرد از سوزش دل ان هم عوض شده،</description>
                <category>شاعرانه&quot;</category>
                <author>#ساحل</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jan 2024 16:08:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آن آه عمیق</title>
                <link>https://virgool.io/Shaerane/%D8%A2%D9%86-%D8%A2%D9%87-%D8%B9%D9%85%DB%8C%D9%82-hxo6rv9cln5x</link>
                <description>همراه با موزیک نوش جان کنید :)آن آه عمیق ،همواره بیخ گلوی من است.تنها راه مال روبرای اعتراض کردن ،آنگونه که شایسته است.اعتراض به این جهانهپیچیده و مفلوک ،ضمخت و کوچک ،هیچ و بی‌سرنوشت...اعتراض بهدویدن بی پایان بدون کفشاعتراض بهتبعید از عرش به فرشاعتراض بهنفس های سرد نعشواجب است که بپرسیم ،سر وقتش ،که چه شد ، که در هیچمان،هیچ تر شدیم؟چه شد که فکر کردیم ،روی تارِ عنکبوتیکه خودش را دار زدهمیتوان کاخ ساخت...؟بر خلق‌الله نیز واجب‌تر استکه در نخستین شب قبرنخستین سوالشان از ملائک این باشد :چه بود آن آه عمیقکه حتی در مهمانی‌های شلوغدست از گریبان ما نمی‌کشید...شعر از: حسین صفااینبار یه سری بزنید به خیریه به مهربانی برای حمایت تحصیلی از بچه های خوب این سرزمین. توضیحات خیلی خوبی داخل همین لینک دارن از ساز و کارشون. اگر دوست داشتید همراهشون باشید :)دیگه لینک هم حذف نمیشه، اینجا می‌مونه تا زمانی که ویرگولمون پابرجاست...دمتون هم گرم :)</description>
                <category>شاعرانه&quot;</category>
                <author>رُهــام</author>
                <pubDate>Sat, 30 Dec 2023 08:04:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اشعار ناب | دوره ارزانیست | استاد رزیتا دغلاوی نژاد</title>
                <link>https://virgool.io/Shaerane/%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-s3dke9oryjhh</link>
                <description>دوره ارزانیست ........ چه کسی می گوید که گرانی شده سرلوحه جبر  جبر کل شامل ارزانی و صبر  دل رباینده شده قیمت خائن به وفور  دل غم دیده مجنون ز غمش کرده ظهور  عشق خالص شده اکنون ز جفا راه نزول  دوستی ها شده افکار پلیدی به غرور  دشمنی ها شده تکرار دو نسل به شرافت ارزان  عفت و حجب و حیا شده هم قیمت نان  آبرو له شده در جبر زمان  غیرت مرد شده شهوتی زین تن عریان زنان  خانه عشق شده مملو از حس دروغ  حسی از راه تظاهر به نبوغ  نیت پاک وصال شده پیچی ز خم وصل به پول  قیمت عشق شده کوره راهی به نزول  چه کسی می گوید که گرانی شده سرلوحه جبر؟! شاعر : دکتر رزیتا دغلاوی نژاد</description>
                <category>شاعرانه&quot;</category>
                <author>iranian genius</author>
                <pubDate>Thu, 28 Dec 2023 06:08:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راز دنیا</title>
                <link>https://virgool.io/Shaerane/%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-amiuzm79zeme</link>
                <description>بنگر به سپهری که پر از فرصت‌هاستو به دشتی که پر از لبخندهاستو به آن ابر سپیدی که سراسر عشق استو به زیبایی گل شبدر بنگرکه پر از همدم‌هاستو فراموش مکن زیبایی دل‌ها را که کسی درک نمی‌کند راز دنیا راراز دنیا همین نزدیکی‌ست کنار شبدرهاست،کنار آسمان‌هاست،و درون دل‌هاست..پی‌نوشت: اینو همین‌جوری دلی سرودم و دلم می‌خواست پستش کنم..:) </description>
                <category>شاعرانه&quot;</category>
                <author>Miranda</author>
                <pubDate>Tue, 26 Dec 2023 17:10:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاش باران بگیرد | سیناعباسی</title>
                <link>https://virgool.io/Shaerane/%DA%A9%D8%A7%D8%B4-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AF-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-owzkxpqtxvzy</link>
                <description>ای کاش نم نم ؛ اندکی باران بگیرد«تا این کویر مرده قدری جان بگیرد»بعد تمام سختی و سیل و سراب هاانّا مَعَ‌الْعُسرِ به ما آسان بگیرد!آتش بسی به پا شود در جور مردماین زخم های بی رفو درمان بگیردآشفتگی ساکن شود ؛ راکد شود غمشاید دلی در سینه ای سامان بگیردیک خنده ی از دل بیاید سهم من رالطفا ز دست غربت تهران بگیردمخروبه ها بر جای خواهد ماند هرچند این جنگ ها حتی اگر پایان بگیردیک بار دنیا آمدم ؛ صد بار مردمتا چند مرگ ؛ زندگی تاوان بگیرد ؟!هر روز در دنیای بی بنیان انساندرد اصالت پوچی چندان بگیرد...«قابیلیان نسل فراگیر جهان اند»می‌ترسم این آه خدا دامان بگیرد!یک گرگ با وفا تر از ده ها برادردر شهر من باید مرا دندان بگیرد هر تکه از این جامعه غرق فسوق استهرچند بر سر تا ابد قرآن بگیرددر خاک گلدان ریشه ای برجا نمانده‌ستدیگر چه فرقی می‌کند باران بگیرد...✍#سینا_عباسی#شعر</description>
                <category>شاعرانه&quot;</category>
                <author>سینا عباسی</author>
                <pubDate>Sat, 16 Dec 2023 18:21:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آخرين برگ هاى پاييز</title>
                <link>https://virgool.io/Shaerane/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%D9%8A%D9%86-%D8%A8%D8%B1%DA%AF-%D9%87%D8%A7%D9%89-%D9%BE%D8%A7%D9%8A%D9%8A%D8%B2-vnpyrkyvapq4</link>
                <description>آخرين روز هاى پاييز راميان عطرِ قهوه اىدر فنجان قديمىِ  برجاى مانده از مادربزرگحل ميكنمتا بوى اسپند زندگى از تنهايى دق نكند.اين روز ها رادر خيابان هايى ميگذرانمكه روزى با عشقمسافر پاييزيشان بودم.برگ هاى زردى را ميبنمكه با افتادنشاناز نفس هاى من مى كاهدو روح زئوس رااز من طلب ميكند.قدم هايم را شمرده تر بر ميدارمكه چينى تنهايى ترك برندارداما ترس رابازخواست كند.شب هايم رابا صداى باران سر ميكنمكه فرياد افكارم رادر جنگلى حس كنمكه تنها بازمانده اشتك درخت ايست كه دلش كمى زندگى ميخواد.تو برايم بگو!در آخرين روز هاى پاييزتقدم هايت را چگونه بر ميدارى؟تك درخت تو هم هنوز زندگى را طلب ميكند؟</description>
                <category>شاعرانه&quot;</category>
                <author>پارسا وحیدی امجد</author>
                <pubDate>Fri, 15 Dec 2023 21:16:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غَمکـــــده‌ی بارانـــی</title>
                <link>https://virgool.io/Shaerane/%D8%BA%D9%8E%D9%85%DA%A9%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%80%D9%80%D9%80%DB%8C-rpgb0ot7nvwf</link>
                <description>اشک روی گونه هایم می‌رقصدصدای برخورد باران به شیشه گوش هایم را پر می‌کندو دست در دست نوای گرامافون می‌گذارد تا غم‌آلوده تر کند امشب راکسی را می‌شناسم که در حوالی خانه ی ما زندگی می‌کردصورتی گندمگون و لبخندی که زیبا ترین زینت بود برای چهره اش!همیشه می‌گفت آنقدر گریه کن تا یقین پیدا کنی که دیگر به هیچ وجه برایش اشک نخواهی ریخت...خط گرمی بر روی صورتم کشیده می‌شودبی گمان ردِّ باران چشمان من است که همدردی می‌کند با اندوه آسمان!و امشب همان شبی است که می‌خواهم آنقدر برای فقدان تو بِگِریَم تا خیالم آسوده شود که اشکی برای ریختن به پای تو ندارمباید فراموش شوی!باید خاطراتت را هم همراه خود می‌بردی!نباید مرا در دریایِ به جا مانده از باهم بودن‌هایمان غرق می‌کردی!حالا که رفته ای تمام مطعلقاتت را نیز از من جدا کن!سنگدل‌ که باشی برایم قابل تحمل تری... </description>
                <category>شاعرانه&quot;</category>
                <author>هلــــــ?ـــــــســا</author>
                <pubDate>Tue, 12 Dec 2023 18:07:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من كه بودم؟ نميدانم.</title>
                <link>https://virgool.io/Shaerane/%D9%85%D9%86-%D9%83%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85-%D9%86%D9%85%D9%8A%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%85-q1ed7wyxnik2</link>
                <description>به آينه نگاه كردم.اين من كيست؟چرا ديگر خودم را نميشناسم؟آيا خودم را ميان ريشه هاى درخت زندگى گُم كردم؟يا در متون كتب كهن خدايان، مشغول نظاره جهان هستم؟پروازى را بياد دارم كه در آن زئوس مرا همراهى ميكرد و ميخنديد.من رها بودم. اما كجا؟در ميان ابر ها؟ يا ميان انسان ها؟من حرف هاى ناگفته اى بودم كه هيچوقت معشوق از آن آگاه نشد.من دقيقا كه بودم؟ نميدانم.آيا ميتوانستم مانند خورشيد بر دل فرد نا اميد بتابم يا شب سياهى باشم بر ظالم ترين افراد؟درد مشترك شاملو ام يا رعشه هاى داستايوفسكى؟ارابه افكار من بسوى دره اى ميرود كه ممكن است قلب فرسوده خداى مرگ را به درد آورد.صداى مادرم مى آيد.عشق مرا صدا ميزند.آيا زئوس آمده است؟و من از خواب بيدار ميشوم.قصه زندگى از سر نوشته ميشود.</description>
                <category>شاعرانه&quot;</category>
                <author>پارسا وحیدی امجد</author>
                <pubDate>Mon, 11 Dec 2023 21:14:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هر کسی، اِلا تو</title>
                <link>https://virgool.io/Shaerane/%D9%87%D8%B1-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%90%D9%84%D8%A7-%D8%AA%D9%88-uvnz23fqdyiu</link>
                <description>آسمان ابری بودجای باران از ابرخستگی می‌باریدپشت دیوار کسیبی‌صدا، با دقتخانه را می‌پاییدتو که رفتی آرامبه چپ و راست نگاهی انداختکوچه را دید و سپسداخل خانه خزیدپرده ها را که کشیدنور از خانه گریختبعد تاریکی شومروی قالی خوابیدقاب تصویر دوتاییمان رااز سر طاقچه بردو عوض کرد سپس جای تو رابا کمی دلتنگیبعد در گلدانمجای رز دوری کاشترویش افشانه سردی پاشیدجای نسکافه داغتوی فنجان غم ریختو غذا پخت برایم آرامبا کمی ادویه تنهاییبعد با پارچه ای نرم و لطیفاثر چشمت راپاک کرد از همه جاو هوای نفست را کم کماز فضای خفقان آور و بی روح اتاقجمع و در ظرفی ریختبعد گرمای وجودت را بردقاتی شربت کردو سپسبا لطافت نوشیدآب و کف قاطی کردرد پایت را شستعکس هایت را همبی صدا آتش زدبوی دود اما ماندماند تا دید مرا تار کندتا نبینم رفتیگرچه من دیدم اوبودنت را دزدیدنکند یادش رفتخاطراتت ماندهته این قلب هنوزهم تو ماندی هم منهم تمام لحظاتی که کنارم بودیتو هنوزبین ماهیچه بی جان دلم جا داریجای خالی تو آنجاست هنوزگرچه خیلی دوریگرچه دوری و تو را مدتهاستکه ندیدیم به چشمهر که از دیده رود یک روزیاز دلم خواهد رفتهر کسی الا توهیچ کس جز تو از این قاعده مستثنی نیست چی قشنگتر از صدای زنگ در وقتی پستچی پشت دره؟ فکر کن کتاب هم آورده باشه...ممنونم از آقای دست‌انداز بابت هدیه ارزشمندی که لطف کردن.حسن ختام:که زندگی دو، سه نخ کام استو عمر سرفه کوتاهیست...</description>
                <category>شاعرانه&quot;</category>
                <author>نِوی‌صاد</author>
                <pubDate>Sun, 10 Dec 2023 17:07:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زئوس در معبر قدرت</title>
                <link>https://virgool.io/Shaerane/%D8%B2%D8%A6%D9%88%D8%B3-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%A8%D8%B1-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-nbo57pizt8zw</link>
                <description>امروز براى خودبر تنه كهنه درخت زندگىبالى كشيدمتا دنياىِ تاريك آدميان را ترك كنم.شب بود.كلاغِ سياهى كه بر صفحه تلفن همراه ام بودبوى نمِ باران را برايم به يادگار مى آورد.من از تنه درخت پَر ساختم تاراهى سفرى شوم.زئوس بر پيكره باقى مانده از زندگى امروح بخشيد.آسمان خنديد.فرشته مرگ نامه رسان شد.من ارابه ام را،به استقبال فرستادم.بوى خون، همه جا را فرا گرفت.مرگ رسيد.من تنها باقى مانده روح زئوس بودم.زئوس روحش را بازگرفت.و من به همراه مرگ،دنيا آدميان راترك نمودم.</description>
                <category>شاعرانه&quot;</category>
                <author>پارسا وحیدی امجد</author>
                <pubDate>Sun, 10 Dec 2023 10:13:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>📸دوربین و من (1) | خانه دلتنگ است.📸</title>
                <link>https://virgool.io/Shaerane/%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D9%85%D9%86-1-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D9%84%D8%AA%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-ouomvcniuruj</link>
                <description>دخترک! ای که پشت آینه‌ای!آن طرف از بهار ما چه خبر؟چه خبر از سکوت مطلق شب؟ز هیاهوی سایه‌ها چه خبر؟دخترک، خانه خالی از رنگ استدخترک، خانه سخت دلتنگ استتَنگِ آن روزهای بی‌باراندخترک، کودکی به یادت هست؟راه رفتی بدون دست پدرواژه آموختی و خندیدیمادرت شعر میوه‌ها را خواندکف زدی، کودکانه رقصیدیدخترک، حیف، زود کهنه شدی!نه از آن خنده‌های شیرینتو نه از چشم‌های رنگینتپدر عکسی دگر نمی‌گیردو چه تکراری است بودنِ تو!و تولد چه زود می‌میرد!چشمِ آن دوربین خاطره‌سازکنج سرد اتاقکِ تاریکدر دل لنزهای خاطره‌بازبسته شد، گرچه سوژه‌اش نزدیکدخترک، خانه سخت دلتنگ استخانه بیمار و بس نفس‌تنگ استمغز دیوارهایش از سنگ است و زمان، آه! برنمی‌گرددبرگ و گل روی خط پایان‌اندکاش می‌شد جوانه می‌ماندیزین همه سبز گشتنت کو سود؟تو که از خاک نور تاباندی!پی‌نوشت: چرا بچگی که می‌گذره، ما آدما واسه دوربین‌ها تکراری می‌شیم؟</description>
                <category>شاعرانه&quot;</category>
                <author>Queen Viana</author>
                <pubDate>Sun, 03 Dec 2023 22:44:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گودو در اعماق دنيا</title>
                <link>https://virgool.io/Shaerane/%DA%AF%D9%88%D8%AF%D9%88-%D9%86%D8%A7%D8%AC%D9%89-%D9%8A%D8%A7-%D9%82%D8%A7%D8%AA%D9%84-kun7mtwsoa1x</link>
                <description>امروز گودو را صدا كردمتا مرا از انتظارِ روزهاى پرتكرار امنجات دهد.گودو برايم دَرى كشيدتا باغى كه مملو از دوده كُنده هاى درخت كهن زندگى است را آتش زدهو كلاغِ سياهى را نجات دهمكه بر صفحه تلفن همراه ام نقش بسته.گودو ابر كشيد تا ناجىِ زجه هاى زندگى باشد.كلاغِ سياه به پرواز در آمدتا تازيانه هاى گودو را همراه با قطرات باران حس كند.گودو فرياد كشيد.آسمان لرزيد و كلاغ بر پهنه سياه آسمان گُم شد.من دَر را باز كردم.گودو خنديد.كلاغ از دَر رد شد.من اما،با تبرى كه از تنه سوخته درخت زندگى ساخته بودمدَر را شكستم.گودو، مرگ شد و بر من تاخت.من زندگى شدم و در زمين ريشه كردم.</description>
                <category>شاعرانه&quot;</category>
                <author>پارسا وحیدی امجد</author>
                <pubDate>Sat, 02 Dec 2023 15:56:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهدی مزبان مزرعی</title>
                <link>https://virgool.io/Shaerane/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B2%D8%B1%D8%B9%DB%8C-arwqm2spcblg</link>
                <description>مهدی مزبان مزرعی ای که می پرسی نشان عشق چیستعشق چیزی جز ظهور مهر نیستعشق یعنی مشکلی آسان کنیدردی از در مانده ای درمان کنیدر میان این همه غوغا و شرعشق یعنی کاهش رنج بشرعشق یعنی گل به جای خار باشپل به جای این همه دیوار باشعشق یعنی تشنه ای خود نیز اگرواگذاری آب را، بر تشنه ترعشق یعنی دشت گل کاری شدهدر کویری چشمه ای جاری شدهعشق یعنی ترش را شیرین کنیعشق یعنی نیش را نوشین کنیهر کجا عشق آید و ساکن شودهر چه نا ممکن بود ، ممکن شود</description>
                <category>شاعرانه&quot;</category>
                <author>مهدی مزبان</author>
                <pubDate>Sat, 02 Dec 2023 00:59:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فاصله</title>
                <link>https://virgool.io/Shaerane/%D9%81%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87-f8uku3iogrjt</link>
                <description>به کنارم نمی‌آمدی اما؛ به خیالم چرا!دلم می‌خواست فاصله‌ی بینمان را با کلمه‌ها، حرف‌ها، بیت‌ها و شعر‌ها پر کنم.کلمه‌هایی که بوی آغوش می‌دادند.حرف‌هایی که طعم بوسه می‌دادند.بیت‌هایی که صدای لبخند می‌دادند.و شعرهایی که گرمای دستانت را برایم تداعی می‌کردند.این‌ها را که می‌نوشتم کلمه‌ها، حرف‌ها، بیت‌ها و شعر‌ها می‌باریدند و این کاغذ بود که نمناک می‌شد.از همان ابتدا می‌دانستم که من به پای تو پیر نمی‌شوم! به دست تو پیر می‌شوم!دلم می‌خواست باور کنم که نمی‌روی. که اهل ماندنی. که خانه‌ای، امیدی، نوری و حال خوب دنیایی.اما حالا دست‌هایم را ببین که بی تو غمگینند و فقط شرح نبودنت را می‌نویسند.و این تویی که از یاد نمی‌روی! کلمه می‌شوی! حرف می‌شوی! بیت می‌شوی و باز هم شعر می‌شوی!</description>
                <category>شاعرانه&quot;</category>
                <author>آنه^^</author>
                <pubDate>Tue, 14 Nov 2023 20:57:26 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>