بالاخره اسنپ نوشت، این قسمت سفر با بی بی

خب قطعا نتانیاهو که اسنپ کار نمیکند. البته اگر ایران بود شاید مجبور میشد به عنوان شغل دوم یا سوم اسنپ کار کند. ولی خب یک روز پاییزی از قضا راننده ای با نام بی بی آناهیتا طلازاده سوم اسنپم را قبول کرد. البته چند وقتی هست ترسیده شده ام و اسم و فامیل بنده های خدا را یادداشت نمیکنم. ولی همین قسمت بی بی اش درست است. حالا به که بی بی میگویند؟ بین علما اختلاف است. قدیمی ها که به مادربزرگشان بی بی می گفته اند ولی بعضی وقت ها سادات را با پیشوند بی بی یادداشت می کنند. بعضی وقت های دیگر خانوم های سید را. مثلا مامان من که سید هستند پیشوند بی بی دارند در شناسنامه. خواهرم هم که سادات هستند توی شناسنامه با پیشوند بی بی اسمشان را نوشته اند.

خلاصه بستگی به فاز مامور ثبت احوال دارد کاملا. ازش پرسیدم حالا چرا سوم؟ گفت نمی دانم. طلاهای باردار در محله مان زیاد بودند. برای همین مثل حسن یک حسن دو حسن دنده به دنده .. حسن چرا نمی خنده. یک دو سه گذاشته اند. بهشان گفتم فامیل هستیم. گفت بله. حسینی هستید یا حسنی هستید یا رضوی ؟ گفتم فکر کنم به حضرت زین العابدین می رسیم. ولی از طرف مادر حسینی هستیم. کمی در مورد شجره نامه صحبت کردیم و گفت ما رفته ایم از قم با دوندگی فراوان پیدایش کرده ایم و گرفته ایمش.

همینطور که حرف میزدیم با خنده گفتم لقب نتانیاهو را هم که در اسمتان دارید. هیهیهی ... گفت یعنی چه؟ گفتم آخر به نتانیاهو هم بی بی میگویند. بنیامین بزک نمیر بهار میاد بوده. مخفف کرده اند و شده بی بی. گفت نمیدانم چه شده بی بی گذاشته اند پیشوند اسمم را. آخر سادات هم هستم. گفتم امان از دست این مامورین ثبت شناسنامه ی فراخ. نمی گویید یک نفر قرار است با این اسم و فامیل ، با پسوند و پیشوند یک عمر زندگی کند. بخواهد تغییرش هم بدهد کلی دهن سرویسی دارد. خلاصه رسیدیم و با دخترعمو خداحافظی کردم و تامام. دختر عمو البته سن و سال دار بود ماشاالله. پنجاه این ها داشتند. ولی خب به دلیلی قسمت من بود که همسفر شوم با ایشان.

پی نوشت 1: انقدر فیلم میبینم این اسنپ نوشتا به قهقرا رفتن.

پی نوشت 2: چقدر پست قبلیم با کمبود توجه مواجه شد. فقط یک نفر مثل یک سامورایی با وجدان آمد و یک تنه پای پست کامنت گذاشت و از قعر ویرگول بیرونش کشید. و اون فرد کسی نبود جز بانو حیدریان. که داستان نویس قهار و درجه یک هستن.

پی نوشت 3: از یکی از خانوم های روشن هم سفارش گرفتم تا یک رمان در مورد خاندان روشن بنویسم. اسمشو میخوام بزارم "دو دختر عمو یا دو فتنه گر مخوف در آموزش و پرورش"

پی نوشت 4: یک کتاب دیگه هم میخوام استارت بزنم با سفارش خانوم حیدریان با نام. نور وحشتناک زیاد مرگکی .. آشنایی با بانوی نور

پی نوشت 5: یک انتشارات به نام گشادیسم هم بدم نمیاد بزنم. بالاخره یک فرقه ست. از قبل بوده .. خیلی هامون پیروانش هستیم. نمیدونم اینجا شعبه داره یا نه.

پی نوشت 6: خیلی سرمایی ام. سینوزیت هم دارم. برای همین باید پیشونیم و اینا پوشیده باشه. ماسک هم که میزنم. امشب داشتم میامدم خونه. یک دختر بچه ی موفرفریه به شدت گوگولی داشت دم در عکاسی سر کوچمون بازی میکرد هم منو دید یاد تمام دزدها و شخصیت های پلید توی برنامه کودک ها افتاد و سریع دوید توی مغازه . از جلوی مغازه که رد شدم نگاه میکرد بهم. منم نگاش کردم و مثل جوکر دست تکون دادم براش. خدایا منو ببخش ... هااار هااار هااار

پی نوشت 7: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

پی نوشت 8: بی بی نام مستعار نتانیاهو از زمان کودکیش هست .چون یک پسرعمو داشته که اسم اونم بنیامین بوده برای همین به این مرتیکه میگفتن بی بی.

پی نوشت 9: عکس مناسب هم برای پست پیدا نکردم. خب چه کنم؟

پی نوشت 10: شاید با خودتان بگویید چرا ساعت 6 صبح دارم این نوشته را پست میکنم. خب حق دارید. بعد از نماز صبح خوابم نبرد. هرچه این شانه به آن شانه شدم دیدم فایده ندارد گفتم حداقل یک کار مفید بکنم.

پست قبلیم که مورد بی توجهی قرار گرفت:

معرفی فیلم "بید مجنون" ...