شعر میگویم برای دلم و از دل میگویم برای شعرم ... همین شده تمام زندگی برای من سالهاست که اینگونه به انسانها فکر میکنم و جهانی بی جنگ ...
مرد عاشق حیف بود
من هرگز از راهی که باتو رفته بودم
بازنگشتم ، مگر با دردی درون سینه و
بغضی در گلو ماندگار که تداعی باران بود !
من هرگز دیگر زندگی نخواهیم کرد !
مانندِ آن باوری که روزگاری از امید و
صلابتِ ایستادن داشتم در خاطرم ؛
و در این وادیِ وانفسای بیکسیهایِ جهانِ سرد ؛
در این اوج تاخت و تاز ایسمهایِ
شبهانسانیِ زمخت و سراسر بیمهری ؛
بخدا مرد عاشق حیف بود اینهمه پژمرده شود ..!
بقلم : #بهمن_سامنی
مطلبی دیگر از این انتشارات
"ناگهان لازمیم"اثریست از بهمن سامنی
مطلبی دیگر از این انتشارات
رنگآبی پرکلاغی نوشته بهمن سامنی
مطلبی دیگر از این انتشارات
مثل دوستت دارم ...