<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات یادگیری سریع</title>
        <link>https://virgool.io/SpeedLearning/feed</link>
        <description>اینجا در مورد تندخوانی، تکنیک‌های یادگیری، عملکرد ذهن و حافظه می‌نویسم و تمرینات عملی می‌گذرام. یادگیری سریع به شما کمک می‌کند بهتر و سریع‌تر یاد بگیرید!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 12:07:41</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/siosocazbcxe/kpm5fl.png</url>
            <title>یادگیری سریع</title>
            <link>https://virgool.io/SpeedLearning</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دوچرخه‌سواری با فرمان معکوس: دوباره آموزی</title>
                <link>https://virgool.io/SpeedLearning/reverse-bicycle-wheel-re-understanding-irzi5kcqbf6x</link>
                <description>رامین تلفظ کلمه پرابلم (problem) را می‌داند اما باز تکرار می‌کند: پروبلم. خودش همان لحظه می‌فهمد و می‌خندد. چند دقیقه بعد دوباره اشتباه را تکرار می‌کند. فقط کافی است کمی حواسش را پرت کنم یا گیج شود. همیشه بین دانستن و مهارت داشتن فاصله است.  Knowledge refers to learning concepts, principles and information regarding a particular subject(s) by a person through books, media, encyclopedias, academic institutions and other sources. Skill refers to the ability of using that information and applying it in a context.حتی در موضوعات ابتدایی هم نمی‌شود به دانسته‌ها اعتماد کرد. مثال دیگرش دوچرخه‌سواری با فرمان معکوس. دوچرخه‌سواری با فرمان معکوسبا یک جوشکاری ساده می‌شود فرمان دوچرخه را معکوس کرد. یعنی وقتی به راست می‌چرخانید فرمان به سمت چپ حرکت کند و برعکس. ما این را می‌دانیم که باید فرمان را به چه سمتی چرخاند اما مغز و بدن هماهنگ عمل نمی‌کنند برای همین در چند قدم اول دوچرخه‌سوار زمین می‌خورد. تا وقتی سوار نشده‌ای ساده به نظر می‌رسد. به مغزت می‌گویی: همین جوری صاف برو، حواست باشد. به محض نشستن روی زین و اولین ارتعاش، کنترل دوچرخه از دست می‌رود. فیلم را ببینید:  https://www.aparat.com/v/XTuso هشت ماه طول می‌کشد تا دستن (Destin Sandlin) که این آزمایش را طراحی کرده بتواند دوچرخه معکوس را براند. جالب اینجاست این مدت برای بچه‌ شش ساله‌اش تنها دو هفته طول کشید. دستن (Destin) این آزمایش را در بسیاری از دانشگاهای دنیا انجام داد و پیشنهاد می‌کرد هر کس بتواند با این دوچرخه (فرمان معکوس) حدود ۳ متر با حفظ تعادل رکاب بزند ۲۰۰دلار جایزه می‌گیرد. به نظر شما چند نفر موفق شدند؟ هیچکس! واقعیت چیست؟ این آزمایش چند نکته دارد: ۱- از دانستن تا مهارت پیدا کردن فاصله‌ای است. هیچکس با کتاب شنا یاد نگرفته است. دانش زمینه خوبی به ما می‌دهد، اما تا توی استخر نپریم راه و روش خودمان را پیدا نمی‌کنیم. ما هر کدام برای خودمان روشی بخصوصی داریم. ۲- تعییر عادت‌های فکری و اجتماعی به مراتب سخت است. وقتی برای دوچرخه‌سواری هشت ماه طول بکشد وای به حال موضوعات فکری و اجتماعی. این برای موضوعات علوم انسانی به مراتب پیچیده‌تر می‌شود. مثلا کسی که در محیط مردسالار بزرگ شده و اذعان به برابری حقوق زن و مرد دارد. در عمل اما احساسات متناقض به سراغش می‌آید و نهایتا همان رفتارهای سابق را نشان می‌دهد. وقتی روشی خشک برای فکر کردن در ذهنتان شکل بگیرد به این راحتی نمی‌توانید تغییرش دهید. ۳- ذهن کودکان انعطاف‌پذیرتر و تازه‌تر است برای همین سریع‌تر با تغییرات سازگار می‌شوند. بنابراین کودکی بهترین دوره برای یادگیری زبان و سایر مهارت‌هاست. خلاقیت بیشتر با تجربه‌های جدید هر بار که تمرین می‌کنیم، یک قسمت از سوادمان را به عمل می‌آوریم تا این که نهایتا مسیر جدیدی در مغز درست شود: دوچرخه‌سواری معکوس. این مسیر مغزی جدید در ابتدا ضعیف است و به راحتی کنترل‌ش از دست خارج می‌شود. فقط کافی است موبایل زنگ بزند یا لحظه‌ای دختری خوشگل حواسمان را پرت کند. همین کافی است که از دوچرخه بیافتیم. بتدریج ملکه ذهن می‌شود. یک قسمت مهم خلاقیت همین برهم زدن عادت‌هاست. بهتر است بعضی از عادات را به عمد عوض کنیم تا ذهن از پتانسیل بیشتری استفاده کند. مثلا مسواک زدن با دست مخالف؛ نوشتن با دست دیگر. نفس‌گیری در شنا با طرف مقابل. گاهی لازم است چیزهایی که یادگرفته‌ایم را از یاد برد، و دوباره یاد گرفت.  Learn, Unlearn and Relearn. (Alvin Toffler)اصلا می‌شود به جای پا زدن با دست دوچرخه‌سواری کرد. یا به جای رکاب زدن راه رفت. منبعشما چه کارهای جدیدی به نظرتان می‌رسد؟ کارهای که بتواند چرخه عادت‌های روزانه را بشکند و نگاه دیگری بهتان بدهد. </description>
                <category>یادگیری سریع</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Tue, 27 Aug 2019 16:54:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برنامه‌ریزی کتاب‌خوانی با قیف مطالعه</title>
                <link>https://virgool.io/SpeedLearning/the-reading-funnel-saaicbjm2dwu</link>
                <description>زمان محدود است؛ این واقعیت تلخ را نمی‌شود انکار کرد. واقعیت تلخ دیگر، در مسیر رشد راه میان‌بر وجود ندارد. به وعده این تبلیغات بازاری هم که می‌خواهند یک شبه آدم جدیدی بسازند اعتباری نیست. جوری صحبت می‌کنند گویا قرار است یک شبه یا حتی در بیست دقیقه  آدم جدیدی از نو ساخته شود. بیاید با خودمان صادق باشیم. تندخوانی گرچه روند مطالعه و رشد را تسریع می‌کند اما بهبود این مهارت، انرژی و توجه کافی طلب می‌کند و در طول زمان به درجه اعلای خود می‌رسد. سوال اینجاست چطور از وقت محدودمان بهترین استفاده را برای مطالعه ببریم. در اینجا روش حساب‌شده و سنجیده‌ای را برای برنامه‌ریزی زمان مطالعه (The Reading Funnel) پیشنهاد می‌دهم. از قیف برای تمرکز ( The Focus Funnel) و فروش (Sales Funnel) هم استفاده کرده‌اند که مبنای‌ش یکی است: الک کردن و رسیدن به یک نتیجه خالص و باکیفیت. قیف تمرکز باکیفیت بخوانید!  اول از همه این افسانه را دور بریزید (حالا آقای فامیل دور شاکی می‌شود! :)) که زیاد خواندن موفقیت است یا زیادخوانی ما را به موفقیت می‌رساند. نمونه زنده این ادعا که زیاد خواندن ممکن است اتلاف وقت باشد یا اصلا به گیج کننده باشد، زیادند. افراد زیادی هم کم کتاب می‌خوانند و در کارشان موفق هستند. مهم‌تر از زیادخوانی با کیفیت خوانی است. مدتی پیش با سروش صحت کارگاه نویسندگی داشتم. جوری این جمله را خواند که تمام احساسات کلاس را تسخیر کرد. سروش خواند: «امروز مامان مرد... شاید هم دیروز، نمی‌دانم!» سروش با بهت و شوک ادامه داد: «وای خدای من! یعنی می‌شود؟ چطور آدم تا این حد به رابطه‌اش بی‌تفاوت است؟ فراموش کرده چه روزی مهم‌ترین شخصیت زندگی‌اش مرده است. خاک عالم بر سر!» همین یک جمله ما را به دنیای از سوالات می‌برد و می‌تواند و پنجره اندیشه‌های را به جهان‌مان باز کند. امروز مامان مرد... شاید هم دیروز، نمی‌دانم! (آلبر کامو، بیگانه)خوب خواندن وقت کافی می‌خواهد. برای کار باکیفیت باید زمان کافی کنار گذاشت. من این را عینا در رفتار و عمل آلمانی‌ها و هلندی‌ها دیدم. تکلیف‌شان مشخص است. دست و پای بیش از حد نمی‌زنند. اول از همه در مورد زمان مورد نیاز و شیوه کار خوب فکر می‌کنند و بعد دست به کار می‌شوند. به جای عجله، راهبردی (strategic)، حساب شده فکر کنید! اولین قدم برای مطالعه: می‌توانی نخوانی؟  دقیقا این کتاب به چه دردی می‌خوره؟ تا چه حد ضروری است؟ نخوانم چقدر ضرر می‌کنم؟ دقیقا این کتاب قرار است چه حفره‌ای از زندگی‌ام را پر کند؟ اگر بشود آن کتاب را نخواند بیشترین صرفه‌جویی زمانی می‌شود. عموما حذف کردن کتاب از مطالعه ناکارآمد به مراتب بهتر است. اگر چرایی داشته باشم با هر چگونگی خواهم ساخت. (نیچه)قدم دوم: می‌شود برون‌سپاری کرد؟ بعضی از اساتید دانشگاه از برون‌سپاری (outsourcing) یا تفویض (delegate) استفاده می‌کنند و از دانشجویان انتظار دارند چکیده موضوع را گزارش کنند. سوال مهم این است که آیا می‌توانم برون‌سپاری کنم؟ تا چه اندازه حضور من ضروری است؟ قدم سوم: امتحان راه‌های ساده‌تر چطور می‌شود در سریع‌ترین زمان ممکن به اصل مطلب رسید؟ می‌شود به این راه‌ها فکر کرد: ۱- خلاصه‌خوانی یا شنیدن چکیده. بلینکیست و مشابه فارسی آن بوکاپو، چکیده‌ای از کتاب‌های خوب را تهیه کرده‌اند. حداکثر در نیم‌ساعت می‌شود ته توی یک کتاب را درآورد. یا آن را بخوانید یا هنگام رانندگی یا کارهای روزانه آن را شنید. هر جور راحتید! ۲- پادکست! پادکست‌های بی‌پلاس، تورق (معرفی کتاب‌های مربوط به حوزه و روحانیت)، استارت‌باکس (کتاب‌های مهم حوزه استارت‌آپ)، استرینگ کست و ناوکست (برای کتاب انسان خردمند)پادکست‌های خوبی برای کتاب‌های انگلیسی هستند؛ مثلا نیویورک تایمز و گاردین (بخش مرور کتاب). ۲- کتاب‌های صوتی در سال‌های اخیر رشد زیادی داشته‌اند. فقط کافی است اپ را روی گوشی نصب کنید. چطور بهتر یادگیر می‌گیرید؟ با گوش یا چشم؟ با خواندن یا شنیدن؟ خواندن سریع و هیجان‌انگیز اگر در مورد مطالعه کتاب مطمئن شدید، لازم نیست همان لحظه دست به کار شوید. معمولا فاصله‌ای بین تصمیم و عمل وجود دارد. تکه تکه‌اش کنید و بگذاریدش در آب نمک! هنگامی که موقع‌اش رسید دست به کار شوید.پیشنهاد می‌کنم مطالعه را با یک تکنیک خوب شروع کنید. همین طور تندخوانی و یادداشت‌برداری کیفیت مطالعه و استفاده از آن را بالا می‌برد. به پایان آمد این دفتر در دنیای شلوغ و پرسرعت امروز، مطالعه کتاب تصمیم مهمی است که نیازمند انتخاب هوشمندانه است. در این مطلب مطالعه را به مانند یک فعالیت استراتژیک بررسی کردم. این مطلب بخشی از پروژه یادگیری سریع بود. امیدوارم براتون مفید بوده باشد و دوست داشته باشید.  </description>
                <category>یادگیری سریع</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Sat, 04 May 2019 12:52:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ذهنیت رشد یا ذهنیت ثابت: مساله این است!</title>
                <link>https://virgool.io/SpeedLearning/growth-mindset-ifabtnxebkxn</link>
                <description>موفقیت و شکست از ذهن آغاز می‌شود. اعتقاد به این که «من انسان توانمندی هستم و با رشد مهارت‌هایم پیشرفت بیشتری می‌کنم» زمینه رشد و پیشرفت را فراهم می‌آورد. و در مقابل، شنیدن حرف‌هایی چون «خودت را گول نزن، تو همینی که هستی، هستی.» انگیزه‌های رشد را می‌کشد و فرد را به سمت شکست سوق می‌دهد. به خاطر دیدن نمونه‌های زیادی که در جامعه‌مان ذهن‌مان را محدود می‌کند، می‌خواهم اینجا از ذهنیت رشد بگویم و تعدادی از اصول آن را که شرح دهم. پیشینه نگاه جبری به زندگی  می‌گویند در زمان سقوط اصفهان به دست اشرف افغان، این باور به دستگاه حاکمه غالب شده بود که این تقدیر ماست و چاره‌ای نیست جز پذیرش آن. این قضا و قدر الاهی است و از توان ما خارج است. پس شاه جنگ نکرده تسلیم شد و فرمانده‌ای پیش قدم نشد تا بالاخره قحطی بر شهر چیره شد و نهایتا به مرده‌خواری روی آوردند و دروازه‌های شهر را باز کردند. در زمان خارزمشاهیان اندیشه قضا و قدر وسیع و ریشه‌دار بود به نحوی که در فتح مغول نقش مهمی داشت. ذهنیت ما در پی این رویدادها شکل گرفته است.نگاه جبری پیشینه کهن در فرهنگ ما دارد؛ گفتگوهای زیادی در مورد قسمت، تقدیر و جبر وجود دارد که نهایتا ما را به این نقطه می‌رساند که تسلیم باش و مطیع. نتیجه چنین دیدگاهی سستی و بی‌انگیزگی می‌آورد. در مقابل سرسپردگی به تقدیر و تسلیم بودن، تکیه بر اراده و اختیار انسان به عنوان یگانه مبنای شناخت جهان قرار دارد. شاید بهتر باشد در آن معادلات پیچیده که اطلاعات کافی برای تحلیل‌ش در اختیار نداریم وارد نشویم؛ در عوض، تا آخرین نفس تسلیم نشویم و به قدر وسع بکوشیم. در واقع آن قسمت از سرنوشت را که در اختیار داریم بسازیم‌ش.  کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ. کار ما شاید این است. که در افسون گل سرخ شناور باشیم. (سهراب)به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل. که گر مراد نگیرم به قدر وسع بکوشم. (سعدی)جدول مقایسه ذهنیت ثابت و ذهنیت رشد ذهنیت رشد از کجا می‌آیددر سال ۲۰۰۶ کتابی با عنوان «ذهنیت: روان‌شناسی نوین موفقیت» از کارول دوک (Carol S. Dweck) استاد روان‌شناسی دانشگاه استنفورد منتشر شد. خانم دوک در این کتاب دو مفهوم کلیدی با عنوان «ذهنیت رشد» (Growth Mindset) و «ذهنیت ثابت» (Fixed Mindset) را مطرح کرد. او در این کتاب اعلام کرد که داشتن «ذهنیت رشد» یکی از ضروریات برای موفقیت به شمار می‌رود.افرادی که باور دارند می‌توانند استعدادهای خود را (با سختکوشی، در پیش گرفتن راهبردهای درست و دریافت بازخورد از دیگران) تقویت کنند، از ذهنیت رشد برخوردارند. این افراد به نتایج ارزشمند بیشتری نسبت به افرادی که «ذهنیت ثابت» دارند (یعنی کسانی که باور دارند استعدادهایشان طبیعی و مادرزادی است) دست خواهند یافت. کسانی که «ذهنیت رشد» دارند، چندان به فکر جذابیت ظاهری نیستند و در عوض توان خود را بیشتر به یادگیری اختصاص می‌دهند. هوش تو عدد ثابتی نیست، تو می‌توانی باهوش‌تر باشی. وقتی شرکت‌ها از «ذهنیت رشد» استقبال می‌کنند، کارکنان‌شان نیز تعهد و توان بیشتری برای کا رکردن خواهند داشت. آنها همچنین برای برای همکاری و نوآوری از حمایت سازمانی بیشتری برخوردار خواهند بود. در مقابل، کارکنان شرکت‌هایی که «ذهنیت ثابت» دارند بیشتر با پدیده تقلب و فریب‌کاری در میان همکاران خود روبرو می‌شوند. این فریب‌کاری بیشتری برای برتری‌یابی نسبت به سایر همکاران در رقابت بر سر استعدادهای شغلی بروز می‌کند.اصول ذهنیت رشد به تجربه و مطالعه چند اصل را برای ذهنیت رشد می‌گویم. احتمالا شما هم می‌توانید اصول دیگری به آن اضافه کنید یا دستورالعمل خاص خودتان را بنویسید. مسیر مهم‌تر از نتیجه در ذهنیت رشد، با تمام وجود تلاش کردن ولو این که نتیجه مطلوب حاصل نشود، ارزش ذاتی دارد. چالش‌ها هستند که زندگی را جذاب می‌کنند، غلبه بر آنها چیزی است که زندگی را معنا می‌بخشد. جسور بودن (Assertive in a Positive Mode)فرهنگ ما روی خوشی به جسارت و مدعی بودن ندارد. بنابه آموزه‌های کهن، اسرار به قلب کسی وارد می‌شود که خضوع و افتادگی پیشه کند و مردانگی پیشه کند. به همین خاطر است که که ما در مورد صفات مثبت و توانمندی‌هایمان چندان صحبت نمی‌کنیم. در فرهنگ جدید جسارت (bold) مورد تحسین هست نه به معنای گستاخ و مطمرد بودن، بلکه منظور بی‌پروایی و جنونی هست که سوخت لازم برای رسیدن به هدف لازم داریم. گام اول رسیدن به اهداف، جسارت بیان آن‌هاست. با مدعی مگوئید اسرار عشق و مستی ... تا بی‌خبر بمیرد در درد خودپرستی رهایی از کلیشه‌های کهن نگاه سنتی برای هر چیز نظم مشخصی دارد. در بیست سالگی تحصیل می‌کنی، در ۲۵ ازدواج، در سی دو بچه و  تا ۶۰ بازنشست و نهایتا از نظر روحی و معنوی آماده مرگ می‌شوی. زندگی ما با باورهای کهن احاطه شده است و عموم می‌خواهند ما را با آن بسنجند. در ناخودآگاه ما نیاز خودمان را در آن قالب می‌سنجیم. در ذهنیت رشد، سن و کلیشه‌های اجتماعی عامل محدود کننده نیستند. شما به شرطی شدن ذهن (Classical conditioning) آگاهی دارید و هر موقع آمادگی پیشرفت را دارید. یکبار پیرزن حدودا ۸۰ ساله‌ای اروپایی را دیدم که در لابی هتل در حال تمرین کردن نستعلیق بود! او می‌خواست تا آخرین لحظه زندگی‌اش، زندگی کند. مادربزرگ من از حدود ۷۰ سالگی می‌گفت مرگ نزدیک است و دیگر زندگی رو به پایان است. حالا ۹۲ سالش است. تنها قرآن می‌خواند و گویا هیچ‌وقت به فکر یاد گرفتن خوش‌نویسی و نستعلیق نبوده است. همیشه می‌گوید: «در زمان ما نمی‌گذاشتند زنان مدرسه بروند.» او با همان ذهنیت محدود کودکی تا ۹۲ سالگی زندگی کرده است بدون این که چیز جدیدی امتحان کند. جدا فرق مادربزرگم با آن پیرزن اروپایی چیست؟ تصویرسازی ذهنی، پرورش رویاها و خیالات  آموزش و پرورش ما نه تنها افراد را به داشتن رویاهای بزرگ تشویق نمی‌کند بلکه ایده‌ها و رویاهای بزرگ را از دانش‌آموزان می‌گیرد. در مدرسه و دانشگاه افراد با نمره شرطی می‌شوند و تلاش‌شان به نمره محدود می‌شود. در حالی که توانمندی واقعی آن‌ها به مراتبت بیش از نمره است.  نمره خط پایان و پاداش نهایی نیست. خوشبختانه این وضعیت در حال تغییر است؛ حالا افراد اهمیت تصویری را که در ذهن فرد شکل می‌گیرد بیشتر درک می‌کند. همین تصویر تبدیل به چشم‌اندازه خواهد شد و در آینده سوخت پیشرفت می‌شود. در ذهنیت رشد، دسترس ناپذیر بودن رویا ارزشمند است. بهترین داستانی که از تصویرسازی کودکی شنیدم از مجتبی شکوری است. او با وجود لکنت می‌خواست سخنگوی دولت شود و هیچکس تحویل‌ش نمی‌گیرد. با این حال اعتقاد عمیق‌اش به تصویر ذهنی‌اش بالاخره راه را باز می‌کند! محسن حاتمی در مورد نوع برخورد معلم با بچه‌اش در آمریکا می‌گوید. معلم راهنمایی می‌گفت: «ریاضی باید توی خونت باشه تا یاد بگیری!» او به طور طبیعی به افرادی که ضعیف‌تر بودند کمتر توجه نشان می‌داد و همین باعث ضعیف ماندن آن‌ها می‌شد. جمع‌بندی ما به طور سنتی حد و مرزی برای خودمان مشخص کرده‌ایم، در این چارچوب‌ها زندگی می‌کنیم و می‌میریم. افراد در قالب‌های مختلفی شرطی می‌شوند و یاد می‌گیرند بیشتر از حد خود فراتر نروند، آن حدی که جامعه برایشان مشخص کرده است. خواست الاهی،تقدیر، سرنوشت، حرف مردم و نمره از ابزارهای محدود کننده هستند.   ذهنیت رشد این تعمیم و تحکیم را رد می‌کند. نخست، هر کس جایگاه و توانمندی خود را دارد که قابل مقایسه نیست. دوم، اگر تا بحال به آن نقطه دلخواه نرسیده‌ای، هنوز زمانش فرانرسیده است. انسان، موجودی پیش‌رونده است، حتما باید راهی به سمت خواسته هایتان باشد.دوست داشتم این نوشته قرص و محکم‌تر باشد که نشد. هنوز سواد و تجربه‌ام به اندازه کافی نیست. لطف می‌کنید نظر بدهید تا من هم بیشتر یاد بگیرم. دمتان گرم. اگر خلاصه کتاب ذهنیت را خواستید بگوئید. بفرمائید ایمیل: hassan.sheikh85@gmail.com Mindset The New Psychology of Success By Carol Dweck (13-minute read)سخنرانی آقای حاتمی هم دوست داشتم. </description>
                <category>یادگیری سریع</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Tue, 30 Apr 2019 12:48:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشت برداری با هر دو نیمکره مغز</title>
                <link>https://virgool.io/SpeedLearning/notes-for-activating-your-brain-erklynxasjbt</link>
                <description>بخش عمده اطلاعاتی که یاد می‌گیریم در ساعات اولیه فراموش می‌شوند. در حدود دو تا سه روز اول، تقریبا ۸۰ درصد مطالب بکل فراموش می‌شوند. اگر برای یک دوره آموزشی ۱ میلیون تومان هزینه کرده باشید بعد از سه روز ۸۰٪ آن از بین رفته است؛ اتلافی بزرگ و خسارتی جدی! محتوای جلسات حرفه‌ای نیز به همین سرعت فراموش می‌شوند و ممکن است مایه شرمندگی شود. البته در هر کلاس یک نفر پیدا می‌شود که به بهترین شکل ممکن یادداشت‌برداری کند؛ پس مساله این است که در سریع‌ترین زمان پیدایش کنیم و یادداشت‌ها را کپی کنیم. حتی با گوشی موبایل می‌شود عکس گرفت! به همین راحتی. اما اگر نشد چه؟ اگر قبول نکرد؟ اگر لابلای جزوه حرف‌های شخصی نوشته بود آیا قبول می‌کند جزوه‌اش را با بقیه به اشتراک بگذارد؟ آیا این درخواست غرور ما را کم می‌کند؟ نکند از این برداشت جور دیگری برداشت شود؟ و هزار اما و اگر دیگر!  شاید بهتر باشد به جای پیدا کردن آن جزوه‌نویس حرفه‌ای، خودمان این مهارت را کسب کنیم! در اینجا روشی فوق‌العاده در یادداشت‌برداری را شرح می‌دهم. چرخه‌های یادگیری و فراموشی ... منبععملکرد مغز و حافظه اعمال و احساسات ما در دو نیمکره مغز سازماندهی می‌شوند. نیمکره چپ مسئول کارهای منطقی، محسباتی و عینی است. کارهای آن طرف مغز رنگ و سوی دیگری دارد. بیشتر معطوف هستند به تخیلات، تصاویر کلی، انتزاعی و احساسات. بنابه عملکرد مغز، حافظه‌های کوتاه مدت و بلند مدت در دو سوی مغز قرار دارند! در قدیم می‌گفتند قلب مرکز احساسات و عواطف است به خاطر ناآگاهی از عملکرد مغز بود. حالا ما می‌دانیم که نیمکره راست غم و شادی، عشق و تنفر، حسادت و تحسین را به پیش می‌برد.  حافظه به شیوه شگفت‌انگیزی با دو نیمکره‌های مغز همکاری دارد. ابتدا که مطلبی فرا گرفته می‌شود مغز شروع می‌کند به تحلیل‌های منطقی و حساب دودوتا چارتا. در این حالت حافظه کوتاه مدت فعال می‌شود و از طریق مناسبات منطقی و تحلیلی می‌توانیم موضوع را دوباره شرح دهیم. در بلند مدت موضوعاتی در حافظه ماندگار می‌شوند که به شیوه‌ای با احساسات و عواطف ما گره بخورند. پس با این حساب، شاید خنده‌دار به نظر برسد، ما درسی را بهتر یاد می‌گیریم که حس حسادت یا تنفر را در ما برانگیزد. یا چرا حرف منفی بزنم؟ حس عشق (passion) یا عطش پیشرفت را در ما سیراب کند. حواس تجربی پنجگانه هم سهم مهمی دارند. یکی از قوی‌ترین احساس‌های ما بویایی است؛ مثلا، زنان برای این (عرق) مرد خود را بو می‌کنند چون می‌خواهند آن را باز شناسند. قدرت جذب از طریق بویایی حتی از توجه به ظاهر مرد قوی‌تر است. و بدین ترتیب یکی از آخرین موضوعاتی که در مورد شریک عاطفی فراموش می‌شود حس بوی اوست. بعد از بویایی، چشایی، لامسه، بینایی و شنوایی قرار می‌گیرند. هنگامی مطلبی در عمق حافظه تثبیت می‌شود که با حواس پنجگانه و عواطف درهم‌آمیزد. از ترکیب دو نیمکره قوی‌ترین و بهترین عملکرد حافظه بدست می‌آید. دو نیمکره ترکیبی از حافظه کوتاه مدت و بلند می‌شوند، یعنی ما قادر می‌شویم در مورد موضوع تحلیلی و منطقی فکر کنیم و هم‌زمان حسش کنیم. این ترکیب شبیه هم‌نشینی زوج آلمانی-فرانسوی یا ژاپنی-ایتالیایی است! حالا که با عملکرد دو نیمکره مغز و رابطه‌اش با حافظه آشنا شدیم، چطور می‌شود از آن در یادداشت‌برداری استفاده کرد؟ چطور هنگام یادداشت برداری هر دو نیمکره را فعال نگه داریماگر می‌خواهید اطلاعات را به شکلی درآورید که مغز به احتمال بیشتری آن‌ها را جذب کند، سه مرحله را طی کنید: ۱) برای درگیر کردن نیمکره چپ، اول ساختار منطقی و تحلیلی یادداشت را بچینید. در اینجا ساختار منطقی، تعیین ارتباط میان اجزا و جزئیات را طراحی کنید. فضای خالی به اندازه کافی بگذارید! ۲) سپس با رنگ و اشکال مختلف نیمکره دیگر را درگیر کنید. این که چطور حرف‌های خنده‌دار، رویاپردازی‌ها یا تحلیل‌ها را با هم ترکیب کنید، به خودتان برمی‌گردد. نمونه یادداشت‌برداری  می‌شود به مراتب یادداشت‌های بهتری تهیه کرد اما همین یادداشت بالا هم کار مرا راه می‌اندازد. سه قسمت اصلی دارد: چرا، چطور، و یک سری نمونه‌ها و ابزارهای ابتدایی. قطعا شکل‌ها و نمودارهای جذاب‌تری می‌شود تهیه کرد؛ از ماژیک یا هایلایت هم می‌شود استفاده کرد اما این را فراموش نکنید که صفحه را شلوغ و رنگارنگ نکنید. در این صورت رنگ خاصیت خودش را از دست می‌دهد. اگر بتوانید سبک خودتان را داشته باشید عالی است. من از فلش، لامپ، پرندگان، گل و گیاه و شکلک‌های خنگ و شاد خوشم می‌آید. یادداشت‌هایم ممکن است دو زبانه باشد. بستگی دارد آن لحظه به چه فکر کنم. هرچقدر نوشته به زبان خودتان نزدیکتر باشد، یادآوری‌اش ساده‌تر و یادگیری‌اش بالاتر است. می‌شود یادداشت بالا را بهتر کرد. مثلا با کشیدن فنجان قهوه، یک قاچ کیک، یا حتی با کاکتوس. خوشبختانه در نت طرح‌های پرشور و هیجان‌انگیزی می‌توانید پیدا کنید. حرف آخر ما نیاز به یادداشت‌هایی داریم که اطلاعات سمینار، کتاب، جلسه یا کلاس را به ذهنمان بیاورد. روشی که توضیح دادم با فعال و ترکیب کردن هر دو نیمکره مغز، عملکرد حافظه را بهبود می‌دهد.  این مطلب بخشی از پروژه یادگیری سریع بود. امیدوارم براتون مفید بوده باشد و دوست داشته باشید. من نیاز به یک برنامه نویس دارم تا قسمت آنلاین این پروژه را کامل کنم. اگر مایل به همکاری هستید لطفا پیام دهید: hassan.sheikh85@gmail.com ممنون از توجهتون، ارادت  </description>
                <category>یادگیری سریع</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Sat, 27 Apr 2019 15:05:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک روش خوب برای یادداشت‌برداری حین مطالعه</title>
                <link>https://virgool.io/SpeedLearning/sq3r-method-tit9cbu3alpz</link>
                <description>وقتی کتاب می‌خوانید چطور یادداشت‌برداری می‌کنید؟ این سوال ساده هزاران پاسخ جالب دارد. هر کس یک جور شکلک می‌کشد تا به نوعی مطلب را در ذهنش به هم ببافد و بهتر به یاد بیاورد. بعضی‌ها از نمادهای رمزی استفاده می‌کنند تا بهتر با مطلب بدستان کنند؛ مثلا مثلث برای ثبات و تثبیت، دایره یعنی ابهام، تیک یعنی دمم گرم گرفتم! من از کشیدن گل و گیاه و گربه و سگ در حاشیه کتاب لذت می‌برم. انسان یعنی فراموشی بدون حاشیه‌نویسی یا یادداشت‌برداری فراموشی سریع اتفاق می‌افتد. مطابق منحنی فراموشی، سه روز بعد از یادگیری، انگار نه خانی آمده و نه خانی رفته است! دیگر چیزی در خاطر نمی‌ماند. خوشبختانه با مرور، که وقت به مراتب کمتری نسبت به سرمایه‌گذاری اولیه می‌گیرد، می‌شود مطالب را تثبیت کرد.  چرخه‌های فراموشی روش عجیب یادداشت‌برداری SQ3Rنمی‌دانم اسم روش را چه بگذارم. شبیه اسم هواپیماهای جنگی روسی است! اگر پیشنهادی داشتید بگویید. این روش با پیمایش (Survey) و سوال (Question) شروع می‌شود. کتاب را ورق می‌زنم، شکل‌هایش را نگاه می‌کنم. یادآوری می‌کنم مفاهیم اصلی کتاب چه هستند، چه در موردش می‌دانم، چه ارتباطی میان موضوعات برقرار است، چه چیزی لازم است در مورد موضوع بدانم، ربطش به رشته‌های مورد علاقه‌ام چه هستند. مثل کسی که در خیابان پرسه می‌زند، آدم‌ها را می‌بیند و افکارش را مرور می‌کند.  حالا نوبت سه قدم بعدی است! خواندن (Reading)، یادآوری (Recall) و وارسی (Revise). سعی می‌کنم تند بخوانم و درگیر حاشیه نشوم. زیر کلمات کلیدی خط می‌کشم. چند صفحه‌ای که پیش رفت، کتاب را می‌بندم و هر چه بتوانم یادآوری می‌کنم. اینجا هنر می‌خواهد که آن خرچنگ قورباغه‌ها که تند تند نوشته شده چه هستند. بعضی وقت‌ها شبیه رمزگشایی می‌شود! با این وجود سررشته‌های اصلی را نمایان می‌کنند، موضوعات که به هم وصل می‌شوند تا نهایتا مطلب را در ذهن تداعی کنند. در آخر به متن اصلی برمی‌گردم برای وارسی. تکات از قلم افتاده را در یادداشت‌ها می‌نویسم یا هایلایت می‌کنم. این روش یادداشت‌برداری برای هر متنی جابگوست! این مطلب ادامه‌ای بود از فرایند یادگیری سریع. این روش مورد اقبال و دارای اعتبار است. اگر این روش را دوست داشتید استفاده کردید خوشحال می‌شوم، هرچند که می‌دانم یادداشت برداری عمیقا دلی، ذوقی و سلیقه‌ای ست. نهایتا این که اگر پیشنهادی برای اسمش داشتید بگوید.  </description>
                <category>یادگیری سریع</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Tue, 23 Apr 2019 21:50:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تمرین ذهن‌آگاهی با خوشه‌ای انگور</title>
                <link>https://virgool.io/SpeedLearning/practice-mindfulness-with-grapes-yugcegfuotnp</link>
                <description>عصر جدید ارتباط ما را با غذا کم کرده است. گاه نمی‌دانیم غذا چطور درست شده یا اساسا چه تاثیری بر بدن دارد. نمونه‌اش سوسیس، کالباس، مرغ، پنیر پیتزا، آب لیمو، رب گوجه یا سیب خیار و بقیه میوه جات که نمی‌دانیم چقدر مواد شیمیایی دارند. از طرف دیگر، دغدغه و نگرانی که همه ما را به نوعی احاطه کرده نمی‌گذارد طعم و حس غذا آن طور که شایسته است بفهمیم! ما نیاز داریم دوباره پیوندمان با غذا و طبیعت را پیدا کنیم. اینجاست که غذا خوردن ذهن‌آگاهانه اهمیت پیدا می‌کند. وابستگی دیجیتال ما از چشیدن و حس واقعی غذا دور کرده است!به طور کلی ذهن‌آگاهی یعنی توجه و تمرکز بر لحظه حال. دیدن و ارزش دادن به همین دم و بازدمی که اتفاق می‌افتد. قبلا در مورد ماهیت و مزیت‌های ذهن‌آگاهی نوشتم و تمرین‌های آن را خلاصه گفتم. اینجا تمرین غذا خوردن ذهن‌آگاهانه را با جزئیات بیشتری شرح می‌دهم. این نوع تمرین ابتدا برای آرامش و رهایی اضطراب و تنش‌های روحی بود اما امروزه راهی به کنترل رژیم غذایی و خوش تیپ ماندن است. تمرین غذا خوردن ذهن‌آگاهانه راهی برای کنترل وزن و خوش‌تیپ ماندن کسانی که این تمرین را انجام داده‌اند، نسبت به میزان و نوع غذایی که مصرف می‌کنند حساسیت بیشتری نشان می‌دهند. این تمرین ما را به قدر و ارزش غذا آگاه می‌کند. در غذاخوردن آگاهانه فرد به این توجه می‌کند که مواد غذایی چطور درست شده‌اند و چه ارتباطی با بدن دارند. همین طور فرد ذهن‌آگاه نیازهای بدن‌ش را به خوبی درک می‌کند و حس می‌کند غذا چطور جذب می‌شود. این آگاهی کمک می‌کند تا ذهن ناخودآگاه کم‌خوری یا پرخوری را کنترل کند. مزیت دیگر این تمرین کاهش استرس و اضطراب و در پی آن کنترل بدغذایی استرسی است. ذهن‌آگاهی یعنی آگاهی کامل از لحظه حالقبل از غذا خوردن غذا خوردن ذهن‌آگاهانه ساده است: ابتدا وسایلی مثل موبایل، رادیو و تلوزیون را که موجب حواس پرتی می‌شوند، کنار بگذارید. ما حق داریم زمانی را صرفا برای غذا خوردن داشته باشیم. خوشه‌ای انگور، چند دانه کشمش یا هر میوه دیگری را که دوست دارید، بردارید. جایی آرام و بی‌صدا بنشینید. راحت باشید. چشمان‌تان را ببندید. قبل از این که گاز بزنید، در ذهن‌تان مجسم کنید این خوشه انگور از کجا آمده است. از زمانی که دانه‌های کوچکی بوده و در خاک کم کم رشد کرده است. این دانه‌های انگور راه دورودرازی را طی کرده‌اند تا به خانه من و شما برسند. تصور کنید چه اتفاقاتی برایشان افتاده است. آفتاب، آب و خاک آن را رشد دادند تا به یک موی کوچک تبدیل شود و سپس مواد مغذی آن را تا رشد و پرورش انگور کامل کمک کردند. رفتن به عمق دانه‌های انگور رشد انگور خودبخودی و اتفاقی نبوده است؛ آدم‌ها دانه‌های انگور را کاشته‌اند، و خوشه‌های انگور را رشد داده‌اند. توزیع و فروش انگورها کاری است کاملا انسانی و حساب‌شده. برای دیگر غذاها به آشپزی و دستور پخت آن دقت کنید که چقدر حساب شده و ظریف بدست آمده‌اند. به ذهنتان اجازه دهید ارتباط میان موضوعات را در همین یک خوشه انگور ببیند.  حالا آماده‌اید تا انگور را بچشید. به فکر کردن به انگور ذهن و حواستان را آماده کرده‌اید. جوری به انگور نگاه کنید که انگار تا به حال چیزی مشابه این ندیده‌اید: نگاهی پر از کنجکاوی و هیجان! چه رنگی دارد (سوال جدی برای آقایان :) )؟ پوستش تازه است یا کمی مانده؟ نور روی ذرات آن چطور منعکس می‌شود؟ سرانجام از خودتان بپرسید واقعا می‌خواهید این انگور را میل کنید؟ اگر این جور می‌خواهید، حبه‌ای را گاز بزنید. بسیار آرام بجوید تا عطر و طعم‌اش در وجودتان حس شود. همین طور که می‌جوید به افکار، خاطرات و رویاهایی که به ذهن‌تان می‌آید توجه کنید. شاید این یکی از بهترین طعم‌های همه عمر ما باشد!سخن آخر در این چند دقیقه ما تمرین ذهن‌آگاهی را با خوشه‌ای انگور انجام دادیم. تمرینی ساده و آرامش‌بخش. ما به طور عملی دیدیم چطور ذهن‌آگاهی ارتباط میان موضوعات را نظم می‌دهد. این که چرا و چطور ما غذا می‌خوریم، ما را قدردان بدن و غذایی که می‌خوریم می‌کند. این کار به عادات غذایی و ظاهر و بدن ما حس بهتری می‌دهد. تفاوت‌های غذا خوردن ذهن‌آگاهانه و ناآگاهانه در مورد ماهیت و رویکرد ذهن‌آگاهی اینجا بخوانید. نقشه راه و منابع ذهن‌آگاهی را اینجا ببینید. این متن چکیده‌ای بود از کتاب حضور کامل. اگر متن کتاب را خواستید به من ایمیل بزنید: hassan.sheikh85@gmail.com کتاب به فارسی ترجمه نشده است. ذهن‌آگاهی یکی از گام‌های یادگیری سریع است. </description>
                <category>یادگیری سریع</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Sat, 02 Mar 2019 15:41:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هفت مزیت ذهن‌آگاهی</title>
                <link>https://virgool.io/SpeedLearning/seven-benefits-of-mindfulness-yksnojtneaya</link>
                <description>اگر ذهن آگاه باشیم چه تغییراتی در زندگی ما رخ می‌دهد؟ و در چه جنبه‌ها و حوزه‌های ذهن آگاهی می‌تواند به ما کمک کند؟ در ادامه هفت مزیت عمده ذهن‌آگاهی شرح می‌دهم. ۱- بدن آرامش را می‌پذیرد و به آن خو می‌گیرد. اولین بهبود در مغز اتفاق می‌افتد. هرچقدر تمرین‌های ذهن‌آگاهی استمرار پیدا کند، مغز کارکردهای جدیدی تعریف می‌کند و بتدریج با آن خو می‌گیرد. با این کار همنوایی با تمرکز در لحظه حال بیشتر می‌شود و پشتیبانی مغز از این شکل رفتار افزایش پیدا می‌کند. بیداری آگاهانه ما افزایش می‌یابد و روحیه و میل به زندگی در ما تقویت می‌شود. ۲- بهبود روابط و مناسبات اجتماعی مطالعات متعدد نشان می‌دهد که افراد هنگامی که ذهن‌آگاهی را شروع می‌کنند، ارتباط مثبت‌شان با محیط پیرامون و افراد بهتر می‌شود. این بهبود عمیق دلایل متعدد دارد. اول این که ذهن‌آگاهی موجب کم شدن استرس و اضطراب می‌شود. دلیل دوم، ظرفیت پذیرش تجربه و اتفاقات پیرامون بیشتر می‌شود. ما با این کار آدم‌ها را همان طور که هستند، بدون فیلتر و پیشداوری بپذیریم. پس فرد ذهن‌آگاه مهربان‌تر و رفتاری انسانی‌تر خواهد داشت. دلیل سوم، فرد ذهن‌آگاه می‌پذیرد که خودش باشد. همه کمبودها و کاستی‌های خود را می‌پذیرد و توانایی‌هایش را به وضوح می‌بیند. پس به دیگران هم حق می‌دهد که خودشان باشند. صلح با خود، صلح با جامعه را در پی دارد. فرد ذهن‌آگاه از قضاوت‌ها و پیشداوری‌های نژادپرستانه رد می‌شود.۳- تقویت نیروی خلاقیت مزیت سوم ذهن‌آگاهی تقویت خلاقیت است. خلاقیت هنگامی رشد می‌کند که ما ذهن و جسم‌مان را آرام کنیم و از زاویه جدیدی نگاه کنیم؛ به قول معروف خارج از چارچوب‌های معمول فکر کنیم (thinking outside of the box). هنگامی خلاقیت به جریان می‌افتد که زمانی را برای خودمان کنار بگذاریم، ایده‌ها را مرور و از افراد و اتفاقات اطرافمان الهام بگیریم. این دقیقا همان چیزی است که ذهن‌آگاهی ارتباط دارد. فرد ذهن‌آگاه توانمندی بیشتری برای درک پیرامون خود دارد. اتفاقات و افراد را عمیق‌تر درک می‌کند. علاوه بر این، رها شدن از خستگی‌ها فکرهای اضافی زمینه را برای سرمایه‌گذاری انرژی و روح در زمینه‌های جدید فراهم می‌کند. کسی که در گذشته یا آینده غرق شده و از حال غافل مانده کمتر به سوی پردازش ایده‌های جدید می‌رود. در عوض، فرد ذهن‌آگاه تحلیل معقول و آگاهانه‌ای از نیازها، امکانات و پتانسیل‌های موجود دارد و راه‌حل‌های مناسب‌تری ارایه می‌دهد. همچنین بی‌قضاوتی خودبخود ما را به سمت جدید دیدن و تعریف‌های جدید سوق می‌دهد. در بیشتر تمرین‌های خلاقیت تاکید بر آزاد گذاشتن جریان فکری و رها شدن از قضاوت‌هاست و این دقیقا همان اتفاقی هست که در ذهن‌آگاهی رخ می‌دهد. ۴- کاهش افسردگی بعضی از استرس‌ها و غمگینی‌ها به خاطر گرفتار شدن در چرخه افکار منفی است. فرد غمگین توانایی مواجهه با افکار منفی را ندارد یا به نوعی از آن‌ها طفره می‌رود؛ این کار مشکل را شدیدتر و ناگوارتر می‌کند. در شناخت درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی شما لحظه‌ای را برای خود کنار می‌گذارید تا احساسات و افکار خود را ببینید و ریشه افکار منفی را پیدا کنید. این کار به سبک‌تر شدن ذهن کمک می‌کند. علاوه بر این ذهن از تنش‌های مربوط به آینده رها می‌شود. در نتیجه ذهن‌آگاهی به افزایش توانایی فرد در مقابله با اضطراب  و نهایتا کاهش افسردگی می‌انجامد.  فردی عمیقا آشفته بود که با هزینه‌های بچه‌دار شدن چکار کند. ندا آمد تو اول ازدواج کن، هزینه‌های بچه با من! نگرانی از آینده‌ای که مقدمات آن فراهم نیست یا درگیر گذشته‌ای هستیم که کنترل‌ش در توان ما نیست، لحظه حال را از ما می‌دزد. به جای قفل کردن روی اتفاقات شوم آینده روی همین حالا تمرکز کنید؛ نقد زندگی کنید! از سوی دیگر، فرد ذهن‌آگاه شادمانی درونی بیشتری را تجربه می‌کند. حس کردن بودن، این که ثانیه به ثانیه ما زنده‌ایم، ناخودآگاه ما شادتر می‌شویم. حضور ذهن همچنین توان ما برای مقابله با تهدیدها و اتفاقات را افزایش می‌دهد. ذهن آماده بهتر فکر می‌کند، از توانایی‌هایش مطلع هست و به سادگی در مقابل تغییرات خم نمی‌شود. تمرینات ذهن‌آگاهی ساختار مغز را بهبود می‌دهد تا در ایام سختی انعطاف‌پذیری بیشتری نشان بدهد. فرد ذهن‌آگاه پایداری بیشتری نشان می‌دهد و به راحتی از نظر روحی روانی نمی‌پاشد. ۵- کاهش دردهای مزمن  ذهن‌آگاهی تاثیر شگرفی بر کاهش دردهای مزمن دارد. در مطالعات کاهش استرس مبنی بر ذهن‌آگاهی دکتر جان کاباتزین به دفعات مزایای ذهن‌آگاهی برای کاهش دردهای مزمن مشخص شده است. به نظر می‌رسد پذیرش درد به همین شکل که هست احساس ما را نسبت به درد تعدیل و بهتر کند. ۶- معنای عمیق‌تر بخشیدن به زندگیوقتی شما لحظه‌ای را برای خودتان کنار می‌گذارید، بهتر می‌شود قطعات درهم‌ریخته ذهنی را کنار هم چید و تصویر شفاف‌تری پیدا کرد. وقتی شما احساس آرامش عمیق حاصل از ذهن‌آگاهی را درک می‌کنید، دیگر از خود نمی‌پرسید معنا و هدف زندگی چیست یا آن را به عینه در درون خود پیدا می‌کنید. درمی‌یابیم آرامش، عشق و لذت همگی در درون خود ماست. ذهن‌آگاهی معنای عمیق‌تری را به اتفاقات پیرامون ما می‌دهد. با ذهن‌آگاهی چیزهای متفاوتی را از منظره‌ای متفاوت می‌بینیم. به عنوان مثال، حس کردن لحظه چکیدن قطره‌ای آب معنای عمیق‌تری را در ما برانگیزد. تابحال لحظه چکیدن قطره آب را حس کرده‌اید؟ ۷- تنظیم عادات خوردن و آشامیدنذهن‌آگاهی راهی مطمئن جلوی پای افرادی می‌گذارد که هنگام اضطراب ناراحتی و نگرانی سراغ خوردن می‌روند یا بداشتها می‌شوند. غذا خوردن ذهن‌آگاهانه با بیدار شدن و آگاهی دم به دم از فرایند آماده‌سازی و خوردن غذا سرو کار دارد و در آن پیش‌داوری نکردن و پذیرفتن عادات فعلی خوردن شما مد نظر قرار دارد. هنگامی که ما بدانیم قطره‌ای آب چه تاثیری بر بدن دارد یا دانه‌ای کشمش چقدر قدرت دارد و چه اتفاقی در بدن می افتد، ما نگاه عمیق‌تری به غذای مورد نیازمان داریم. این کار به کنترل هیجانات غیرارادی کمک می‌کند و فرد ذهن‌آگاه با دقت بیشتری خوراکش را انتخاب می‌کند. غذا خوردن ذهن‌آگاهانه همچنین به پیام‌هایی که بدن به ما می‌فرستد توجه می‌شود و با استفاده از این آگاهی و هوشیاری، تعیین می‌شود که چقدر باید بخوریم، کی و چطور بخوریم.  خلاصه آن که ...     سبک زندگی جدید، مارا درگیر اطلاعات و سرعت زیاد کرده است. زودتر، سریع‌تر، بیشتر و کامل‌تر. ذهن‌‌آگاهی مشکلات سبک زندگی جدید را کاهش می‌دهد؛ مشکلاتی چون تنهایی، پرخوری، افسردگی و احساس جداماندگی و عقب افتادن از زمان با ذهن‌آگاهی تلطیف می‌شوند. ذهن‌آگاهی به لحظه حال عمق می‌دهد و با این کار زندگی جدیدی خلق می‌کند. دم را دریاب. فهرست مطالب و منابع ذهن‌آگاهی  ذهن‌آگاهی یکی از گام‌های یادگیری سریع است. </description>
                <category>یادگیری سریع</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Mon, 18 Feb 2019 19:00:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ذهن‌آگاهی: نقشه راه و منابع</title>
                <link>https://virgool.io/SpeedLearning/mindfulness-roadmap-and-resources-elc1vivfekjc</link>
                <description>دوستان عزیزم سلام، این هفته در حال مطالعه و پژوهش در مورد مراقبه و ذهن‌آگاهی هستم. انتظار دارم از این مسیر پیش برم: معرفی رویکرد ذهن‌آگاهیتشریح تمرین‌های ذهن‌آگاهیتاثیر ذهن‌آگاهی در بهبود ذهن، بدن و زندگیتمرین ذهن‌آگاهی با خوشه‌ای انگور نقش فنگ‌شویی در ذهن آرام معرفی کتاب‌های عالی در این زمینه: کتاب ۱: «نیروی حال: رهنمونی برای روشن‌بینی معنوی» از اکهارت تُلهThe power of now: A guide to spiritual enlightenment. Eckhart Tolle. کتاب ۲: Make Time: How to Focus on what Matters Every Day by Jake Knapp and John Zeratskyکتاب ۳: Wherever You Go, There You Are by Jon Kabat-Zinnکتاب ۴: The Untethered Soul by Michael A. Singerکتاب ۵: The Headspace Guide to Meditation and Mindfulness: How Mindfulness Can Change Your Life in Ten Minutes a Day by Andy Puddicombeکتاب‌ها براساس میزان اهمیت و شناس بودن و از میان لیست وب‌سایتی معتبر انتخاب شده‌اند. علاوه بر نسخه فارسی، منبع اصلی مرور کتاب‌ها، وب‌سایت انگلیسی‌زبان بلینکیست هست. خوب فکر کنم این لیست برای شروع خوب باشه. طبعا متناسب با پیشرفت اصلاح انجام می‌دهم. امیدوارم مشارکت شما رو داشته باشم و با هم پیش بریم.اگر می‌خواید با هم پیش بریم ایمیل‌تون رو برام بفرستید تا اطلاعاتی که بدست می‌یارم رو باهاتون به اشتراک بذارم. به عنوان پیشنهاد می‌شود گروه واتساپ هم ساخت. ذهن‌آگاهی یعنی آگاهی کامل از لحظه حال و حس کردن بدن و طبیعت منابع پشتیبان که مورد استفاده قرار می‌دهم: کتاب‌ها: نیروی حال رهنمونی برای روشن بینی معنوی | اکهارت تُله | هنگامه آذرمی، انتشارات کلک آزادگان، ۱۳۸۶. تمرین نیروی حال | اکهارت تُله | فرناد فرود، انتشارات کلک آزادگان، ۱۳۸۱. ذهن آگاهی برای آغازگران | جان کابات زین | غزال گلشنی و پیمان رحیمی نژاد.مهارت ذهن آگاهی «مراقبه و درمان افسردگی» | ربکا کرین | فروغ حسن شعبانی و صدیقه صباغ.کتاب مراقبه | جیمز هویت | منوچهر شادان.مقالات: English 1- Kabat‐Zinn, Jon. &quot;Mindfulness‐based interventions in context: past, present, and future.&quot; Clinical psychology: Science and practice 10.2 (2003): 144-156. PDF2- Kabat-Zinn, Jon, Leslie Lipworth, and Robert Burney. &quot;The clinical use of mindfulness meditation for the self-regulation of chronic pain.&quot; Journal of behavioral medicine 8.2 (1985): 163-190. 3- Kabat-Zinn, Jon. &quot;Mindfulness-based stress reduction.&quot; Constructivism in the Human Sciences 8.2 (2003): 74. PDF4- Miller, John J., Ken Fletcher, and Jon Kabat-Zinn. &quot;Three-year follow-up and clinical implications of a mindfulness meditation-based stress reduction intervention in the treatment of anxiety disorders.&quot; General hospital psychiatry 17.3 (1995): 192-200. PDF5- Davidson, Richard J., et al. &quot;Alterations in brain and immune function produced by mindfulness meditation.&quot; Psychosomatic medicine 65.4 (2003): 564-570. PDF6- Brown, Kirk Warren, and Richard M. Ryan. &quot;The benefits of being present: mindfulness and its role in psychological well-being.&quot; Journal of personality and social psychology 84.4 (2003): 822. PDFذهن‌آگاهی در ادامه پروژه یادگیری سریع هست. نقشه راه یادگیری سریع رو می‌تونید اینجا ببینید. </description>
                <category>یادگیری سریع</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Wed, 13 Feb 2019 20:15:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تمرین‌های ذهن‌آگاهی</title>
                <link>https://virgool.io/SpeedLearning/mindfulness-practices-aalflfk52g4n</link>
                <description>تمرین‌های ذهن‌آگاهی سهل ممتنع هستند. در ظاهر آسان اما هنگامی که پای در میدان عمل می‌گذاریم سختی آن مشخص می‌شود. ما در محیطی زندگی می‌کنیم که مرتبا پیام می‌فرستند و مغز شرطی شده است. در واقع تمرین ذهن‌آگاهی در زیر بمباران اطلاعاتی براحتی امکان ندارد. علاوه بر این ذهن پرش دارد. دائم تهدیدهای مختلف را در نظر می‌گیرد تا ما را حفظ کند. سرکش و سرخود عمل می‌کند که نیازمند تربیت شدن است. با این شرایط، چطور باید به لحظه حال رفت؟ توصیف‌های بالا ما را به این نتیجه می‌رساند که ذهن‌آگاهی مهارتی فردی است که هر فرد خودش باید تجربه کند و مسیر خودش را در میان افکار و احساسات‌ش پیدا کند. هر کس قلق خودش را بهتر از همه بلد است و بتدریج ذهن، روح و بدن تربیت می‌شود تا از آن حالت خودمختاری و رشد طبیعی خارج شود و به آگاهی برسد. ۱- تمرین ذهن‌آگاهی تنفس یا تنفس آگاهانه تمرین تنفس آگاهانه یکی از بهترین و ساده‌ترین تمرین‌های ذهن‌آگاهی است. چند دقیقه برای تمرکز بر تنفس‌تان بگذارید. این چند دقیقه را منحصرا برای خودتان کنار بگذارید. در این چند دقیقه گذشته یا آینده تغییر نمی‌کند. آرام، رها، آزاد، فارغ از گذشته و آینده به این فکر کنید که دم و بازدم پیاپی چه انرژی و حیاتی را به وجودتان می‌آورد. ریتم طبیعی آن را منظم کنید. به ریه‌هایتان فکر کنید. به پره‌های بینی، به مجاری تنفسی. مسیری که هوا طی می‌کند تا وجود ما را تازه کند. نسبت به نفس کشیدنتان چه احساسی دارید؟ تا حالا اتفاق افتاده که هم‌زمان به چند چیز فکر کنید و نتونید ذهن‌تون رو جمع کنید؟ اگر می‌خواهید تمرکزتون را بالا ببرید این کار خیلی ازم انرژی می‌گیره. این کار خسته‌ام می‌کنه چون نمی‌تونم روی کارم تمرکز کنم. ۲- تمرین اسکن بدن  تمرین تمرکز حواس روی همه اجزای بدن ما را نسبت به خودمان هوشیار می‌کند و لحظات ذهن‌آگاهی را در طول شبانه روز افزایش می‌دهد. ارتباط ما را با لحظه حال و محیط پیرامون‌مان تقویت می‌کند. ۳- تمرین قدم زدن هوشیار هنگام قدم زدن اتفاقات زیادی می‌افتد که با موبایل یا اتفاقات دیگری از دست ما می‌رود. قدم زدن معمولی حرکت کردن در فضاست که با قدم زدن آگاهانه فرق دارد. هنگامی که قدم می‌زنیم اصلا متوجه نیستیم که از پاهای خود استفاده می‌کنیم یا کجا قدم می‌گذاریم. هوش بالای ما (autopilot) همه چیز را برنامه‌ریزی می‌کند تا ما بتوانیم از گزند حوادث طبیعی محفوظ بمانیم. بیایید هنگام راه رفتن فقط به آنچه که در لحظه حال اتفاق می‌افتد فکر کنیم. به نسیمی که روی پوستمان می‌وزد، به اندام درونی‌مان که چطور فعالیت می‌کنند، به دست‌ها که تعادل‌مان را حین راه رفتن حفظ می‌کنند. قدم زدن آگاهانه ذهن را درگیر رویدادهای لحظه می‌کند. صدای پرندگان، میزان سردی یا گرمی هوا و همه جزئیات کوچکی که لحظه حال را می‌سازند و معنا می‌دهند. اگر این قدم زدن در محیط طبیعی انجام شود تاثیر فوق‌العاده بهتری می‌گذارد چرا که از سروصدای و ازدحام ماشین خبری نیست و مادر طبیعت ما را به آرامشی که نیاز داریم می‌رساند. پژوهش‌های علمی می‌گویند آب تاثیر فضای سبز را افزایش می‌دهد. پارک بیوت، کاردیف۴- تمرین غذا خوردن هوشیار در غذا خوردن آگاهانه ما بر رفتارهای بدن تمرکز می‌کنیم و از دیدن فیلم و سریال پرهیز می‌کنیم. باید به گونه‌ای غذا خورد که گویی می‌خواهیم با غذا یکی بشویم و غذا قرار است بخشی از بدن ما شود. طعم غذا به لطیف‌ترین حالت ممکن چشیده می‌شود و حس ما به آن معلوم می‌شود. میزان نمک، زعفران یا هر افزدونی دیگری که برای لذت بیشتر است، اضافه می‌کنیم تا به آن طعم دلخواه برسیم. بهتر است با غذاهای ساده شروع شود. آقای کاباتزین در تمرین‌های کاهش استرس با چند دانه کشمش ذهن‌آگاهی را تمرین می‌کند. فکر می‌کنم نوشیدن آب هم تمرین خوبی باشد. این تمرین را کامل‌تر اینجا ببینید. ۵- یوگای ذهن‌آگاهانه مشابه مراقبه‌های معمول، یوگای ذهن‌آگاهانه تمرکز را به لحظه حال می‌آورد. بدون هیچ تلاشی به ذهن و جسم خود فکر کنید. به محدودیت‌ها و مرزهای‌مان فکر کنید. نیاز به هیچ ابزاری نیست؛ در هر لحظه و موقعیتی می‌شود این یوگا را تمرین کرد. قدم زدن هوشیارانه دو نفره لذت بیشتری دارد. پارک بیوت، کاردیف حالت‌های تمرین: رسمی و غیررسمی تمرین‌های رسمی زمان‌های کنار گذاشته و منظمی دارند. ولی ذهن‌آگاهی را در حالت‌های غیرمعمول مثل دوش گرفتن یا مسواک زدن هم می‌شود تمرین کرد. این چند تمرین ساده تاثیر خوبی در میزان هوشیاری و آگاهی از لحظه حال دارند. حالا که این چند تمرین ذهن‌آگاهی را گفتم، در مطلب بعدی در مورد تاثیر ذهن‌آگاهی بر بدن حرف می‌زنم. در مورد ماهیت و رویکرد ذهن‌آگاهی اینجا بخوانید. نقشه راه و منابع ذهن‌آگاهی را اینجا ببینید.  ذهن‌آگاهی یکی از گام‌های یادگیری سریع است. </description>
                <category>یادگیری سریع</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Wed, 13 Feb 2019 12:57:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ذهن‌آگاهی: آگاهی کامل از لحظه حال</title>
                <link>https://virgool.io/SpeedLearning/introduction-to-mindfulness-bpp6mgbdojqj</link>
                <description>گاهی هم‌زمان به دو یا چند موضوع مختلف فکر می‌کنم. به این فکر می‌کنم که چه ضرب‌الاجلی (deadline) از همه نزدیکتر شده و چه مدارکی باید تهیه کنم. دلم نمی‌خواهد چیزی از قلم بیافتد یا آبروریزی شود چون هزینه‌هاش سنگین هست. در همین حال هزینه‌های خانه و زندگی ذهنم را مشغول می‌کند. بعد به این فکر می‌کنم که اصلا خانه یعنی چه و بگومگوهای خانوادگی‌مون را نشخوار می‌کنم. این که نمی‌تونم تمام حواسم را برای موضوع اصلی بگذارم خسته‌ام می‌کند.  «هان، نشنیدم چی گفتی؟ حواسم جای دیگه بود!»افکار آزاردهنده چرخه بازخورد منفی (negative feedback loop) دارند. هرچقدر تمرکز کم می‌شود، ادامه کار سخت‌تر و علاقه به کار هم کمتر می‌شود. نهایتا ذهن خسته افسار از دستش درمی‌رود. با توجه به مشغله‌های مختلف روزمره، نشخوارهای فکری مداوم و شرایط پراسترسی که پیرامون اکثر ما وجود دارد، اهمیت مدیریت ذهن بیش از پیش نمایان می‌شود. برای مدیریت ذهن لازم است قوانین ذهن را به درستی شناخته و با مدیرت بر آن، از حداکثر توانمندی‌ش بهره برد. ذهن آگاهی راهکاری موثر برای دستیابی به حداکثر توانمندی ذهن و مدیریت بر آن است. در این پست در مورد ذهن‌آگاهی، تاثیرش بر ذهن و زندگی صحبت می‌کنم. چند تمرین ساده برای دستیابی به ذهن‌آگاهی را با شما در میان می‌گذارم. Alan Novelli/Getty Imagesذهن‌آگاهی در مورد چیست؟ ذهن‌آگاهی (mindfulness) یا حضور ذهن یعنی توجه به لحظه حال؛ یعنی توجه به چیزهایی که بدیهی، عادی یا طبیعی می‌پنداریم. ذهن‌آگاهی به احساس بیشتر از جسم و محیط اطرافمان برمی‌گردد. ذهن‌آگاهی یعنی آگاهی از افکار، اعمال و احساسات، هیجانات و انگیزه‌ها به طوری که بهتر بتوانیم آن‌ها را مدیریت کنیم. وقتی که نوازش نسیم را احساس می‌کنیم، ضربان قلبمان را می‌فهمیم یا به نظاره نفس‌هایمان چون معجزه‌ای بزرگ نشسته‌ایم، حضور ذهن اتفاق می‌افتد. ذهن‌آگاهی توجه و تمرکزی هست که سه عنصر در آن مهیا دارد:  ۱- بودن در حال حاضر ۲- هدفمند بودن ۳- بدون قضاوت بودن ذهن‌آگاهی یعنی هم‌سو کردن توجهات در لحظه حال. ذهن‌آگاهی ذهن آشفته را شانه می‌کشد. این نوع توجه موجب آگاهی، شفافیت، وضوح و پذیرش حال حاضر می‌شود. بدین ترتیب متوجه می‌شویم که زندگی ما تنها در حال حاضر اتفاق می‌افتد و گره‌گشایی می‌شود. اگر کاملا حضور نداشته باشیم نمی‌توانیم تشخیص بدهیم که دقیقا چه امکاناتی وجود دارد و چه راه‌حل‌هایی در دسترس هستند. ذهن‌آگاهی به معنای ساده یعنی حواس جمع بودن و بیداری صددرصدی. با این کار به رخدادهای که همین حالا در اطراف ما و در بدن ما رخ می‌دهد توجه می‌کنیم. بدین صورت که هیچگونه قضاوت یا پیش‌داوری، آگاهی یا دریافت ما را مورد تاثیر قرار ندهد. ذهن‌آگاهی ذهن را مرتب می‌کند تا در برابر مشکلات زندگی تصمیم‌های بهتری بگیریم. ذهن‌آگاهی کمک می‌کند که بهتر تمرکز کنیم، آرامش پیدا کنیم و دست‌آوردهای بیشتری بدست آوریم. پژوهش‌های علمی متعدد نشان داده‌اند که عامل بسیاری از بیماری ها، ناتوانی افراد در برقرار کردن ارتباط با لحظه حال است. این ناتوانی موجب می‌شود بین زندگی و واقعیت فاصله بیا‌فتد و امکان درک صحیح موقعیت و ارایه واکنش‌های معقول و هوشیارانه کاهش پیدا کند. بسیاری از روان‌شناسان بالینی از ذهن‌آگاهی به عنوان ابزاری غیردارویی برای کنترل استرس و اضطراب استفاده می‌کنند. سخنرانی دکتر جان کاباتزین برای کارکنان گوگل در مورد بهرمندی از ذهن‌آگاهی در تسکین و کاهش استرس مقاله آقای کاباتزین در مورد مداخلات ذهن‌آگاهانه در روند درمان گرچه ذهن‌آگاهی از تعلیماتی شرقی سرچمشه می‌گیرد، اکنون در غرب جایگاه پیدا کرده و توسط اساتیدی چون جوزف گلدشتاین، جک کورن فیلد و شارون سالزبرگ هدایت می‌شود.   عناصر اصلی ذهن‌آگاهی یک فرد ذهن‌آگاه با هفت عنصر از دیگران متمایز می‌شود. بی‌قضاوتی: بدون پیشداوری، حذف یا تائید با زندگی برخورد کنیم! ورای درستی و نادرستی به آنچه که در درون و جامعه اتفاق می‌افتد بپردازیم. صبور بودن: حق دادن به اتفاقات که در زمان خودشان اتفاق بیافتند. ذهنی باز داشتن: همه چیز همانطور که هستند. جلوگیری از طبقه‌بندی، دسته‌بندی و سایر تقسیم‌بندی‌های ذهنی. اطمینان داشتن: مطمئن بودن به این که همه ما می‌توانیم بیداری و آگاهی کامل را بدست بیاوریم و این بهترین شیوه زندگی هست. اصالت بخشیدن به بودن به جای سرگرم کار یا ذهنی شدن. پذیرفتن واقعیت‌های زندگی در هر لحظه. واقعیت‌های زندگی را انکار نکنیم یا تغییر ندهیم. دلبسته نبودن و رها بودن. اسیر موضوع یا چیزی نباشیم. به محض این که یکی از این عناصر از روح و ذهن ما دور بشود، ذهن‌آگاهی هم کم‌رنگ می‌شود.  در مطلب بعدی تمرین‌های ذهن‌آگاهی را معرفی می‌کنم.  نقشه راه و منابع ذهن‌آگاهی را اینجا ببینید. ذهن‌آگاهی یکی از گام‌های یادگیری سریع است. مقالات مرتبط: Kabat‐Zinn, Jon. &quot;Mindfulness‐based interventions in context: past, present, and future.&quot; Clinical psychology: Science and practice 10.2 (2003): 144-156. PDFذهن‌آگاهی یکی از گام‌های یادگیری سریع است. </description>
                <category>یادگیری سریع</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Tue, 12 Feb 2019 21:00:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقشه راه یادگیری سریع</title>
                <link>https://virgool.io/SpeedLearning/roadmap-speed-learning-tbdvtkfbvgqo</link>
                <description>زمان دارایی ارزشمندی است که نمی‌توان از خرج شدنش جلوگیری کرد؛ اما می‌شود با تبدیل آن به دانش، تجربیات و مهارت‌های خوب آن را پس‌انداز کرد. یادگیری سریع مجموعه‌ای از روش‌هاست برای آن که در زمان کوتاه‌تر، آورده بیشتری بدست آورد. این رویکرد هم‌پوشانی زیادی با تندخوانی دارد. یادگیری سریع هم‌پوشانی زیادی با تندخوانی دارد. مثلا تاریخ، رمان، جامعه‌شناسی و جغرافیا مطالعه بخش عمده یادگیری است. در رشته‌هایی مثل روان‌شناسی یا پزشکی، لازم است دانش با انجام تمرین‌های کافی به مهارت تبدیل شود.برای شروع و افزایش سرعت مطالعه و یادگیری، بهتر است ابتدا سرعت و میزان یادگیری‌تان را ارزیابی کنید. برای این کار دو روش وجود دارد:سنجش سرعت مطالعهدر مراحل بعدی زمینه ذهنی و روانی مورد نیاز برای تندخوانی ساخته می‌شود:افزایش تمرکز حواس و کم کردن پرش‌های ذهنیذهن آگاهی (mindfulness)تقویت حافظهبهبود قدرت تحلیلیعلاوه بر روح و روان، جسم هم نیاز به آمادگی دارد. این کار شامل تمرین مردمک‌ها و ریه‌ها می‌شود. برای تسلط کامل به بدن، یک سری از تکنیک‌های تندخوانی هم مرور می‌شوند.آمادگی بدن برای مطالعهتکنیک‌های تندخوانیبعد از مطالعه، نوبت به بازیابی اطلاعات و یادآوری است. اگر مطالعه دم باشد، این مرحله بازدم است. شما تعجب می‌کنید که چقدر از متن را متوجه شده‌اید و رفته رفته اعتماد بیشتری به ذهن و حافظه خود پیدا می‌کنید. این بخش دو مرحله دارد:نقشه‌های ذهنیچرخه‌های فراموشی و یادآوریبرای برخی از موضوعات نیاز است زمینه اجرای و عملی آن مشخص شود و با تمرین تبدیل به عادت شوند. ایشالا به زودی وب‌سایت یادگیری سریع هم آماده می‌شه. </description>
                <category>یادگیری سریع</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Tue, 29 Jan 2019 19:08:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور سرعت مطالعه‌تان را اندازه بگیرید</title>
                <link>https://virgool.io/SpeedLearning/measure-your-study-speed-zslhm8m7iv7u</link>
                <description> اگر می‌خواهید «مطالعه سریع» تمرین کنید، بهتر است سرعت‌تان را بسنجید و فهرستی از روند رشدتان داشته باشید. این کار به شما پیشرفت‌ها و نقاط قوت و ضعف‌تان را نشان می‌دهد. برای سرعت مطالعه سه چیز را اندازه بگیرید: سرعت خواندن، سرعت پردازش و سرعت حفظ کردن. هر سه مورد نمایانگر میزان پیشرفت سرعت مطالعه شماست.سرعت خواندنسرعت خواندن تعداد کلماتی است که در هر دقیقه می‌خوانیم. در اینجا، کاری به فهمیدن یا به خاطر سپردن متن نداریم. مهم لغزاندن چشم روی کلمات است. برای سنجش سرعت مطالعه تعداد متوسط کلمات سطری از کتاب را برآورد کنید. حالا ۵ دقیقه وقت بگیرید بخوانید. بعد از ۵ دقیقه تعداد کلمات خوانده شده را را بر زمان ۵ دقیقه تقسیم کنید. حرف‌های کوچولو را هم یک کلمه حساب کنید: اما اگر که برای و با پس غیر  حرف‌های قلمبه سلمبه هم یک کلمه حساب می‌شوند: قسطنطنیه، پندارهای، سازماندهی، پیش‌داوری سرعت مطالعه با تعداد کلمه در دقیقه سنجیده می‌شود.سرعت پردازشتندخوانی خوب میزان فهمیدن و درک مطلب را هم لحاظ می‌کند. هدف تندخوانی افزایش هم‌زمان سرعت و درک مطلب است. برای سنجش سرعت پردازش، بعد از مطالعه متن باید به تعدادی سوال پاسخ دهید. حواستان باشد که سوالات را نباید از پیش ببینید یا بدانید در مورد چیست وگرنه ذهن ناخودآگاهتان همان قسمت‌ها را بهتر رصد می‌کند و یک جور تقلب حساب می‌شود. بهتر است حتی المقدور سوالات را دوستی تهیه کرده باشد. همین طور سوالات جنبه‌های محتلف متن را در نظر بگیرند و نوع سوالات هم تنوع داشته باشند. تعداد سوالات هم متناسب با متن انتخاب کنید. مثلا برای ۵ دقیقه مطالعه ۱۰ تا ۱۵ سوال کافی است. درصد پاسخ‌های درست، درک مطلب و سرعت پردازش را نشان می‌دهد.سرعت حفظ کردنسرعت حفظ کردن میزان کلماتی است که بعد از مطالعه متن به یاد می‌آورید. این عدد از ضرب سرعت خواندن و سرعت پردازش بدست می‌آید. برای مثال اگر سرعت خواندن ۴۰۰ کلمه در دقیقه و سرعت پردازش ۷۰ درصد باشد سرعت به یاد آوردن می‌شود: ۲۸۰ کلمه در دقیقه.خوب، حالا که سرعت خود را بدست آوردید می‌توانید ببینید کجا قرار دارید. بهتر است روی پیشرفت خودتان مقایسه کنید و جدول سرعت خودتان را در حالت‌های مختلف داشته باشید. مثلااول صبح و باز ذهن باز: ۴۵۰حدود ظهر و پس از فعالیت‌های روزانه: ۳۰۰بعد از ظهر و خواب آلود: ۱۵۰شب و قبل از خواب: ۲۵۰توجه داشته باشید هوش ما در ساعت‌های و در حالت‌های روحی مختلف نوسان دارد.با این وجود اگر می‌خواهید سرعت‌های معمول را هم بدانید نگاهی به اعداد زیر بیندازید:سرعت ۱ تا ۱۰۰ : کودکان در این محدوده خواندن یاد می‌گیرند. اگر میزان سرعت یادگیری از این عدد فرا نرود، توانایی خواندن را محدود و در حاشیه در نظر می‌گیرند. خواننده در این بازه به احتمال زیاد، درک و حافظه ضعیفی از کلمات، ارتباط میان آن‌ها و معنای کلی متن دارد.سرعت ۱۰۰ تا ۲۰۰ : این محدوده برای کسانی که کارهای معمولی زندگی را انجام می‌دهند عادی است. این حداقل سرعت برای خواندن در زندگی ضروری است. در اینجا خواندن تفریح، سرگرمی یا منبع خبری نیست چرا که با این سرعت غیرممکن است از رویدادهای مهم جهانی یا اتفاقات با خبر شویم. درک و حافظه خواننده معمولا کمتر از نصف (۵۰٪) از آن چیزی است که چشمانش می‌بیند.سرعت ۲۰۰ تا ۲۵۰ : می‌شود این محدود را سرعت معمولی مطالعه قلمداد کرد. بدون آن که از جایی کمک بگیرند یا تمرینی کنند، اکثر خوانندگان تا آخر عمر همین سرعت را حفظ می‌کنند. خوانندگان در اینجا گرفتار گرفتار خواندن رفت و برگشتی، گیر افتادن در کلمات و مفاهیم، یا خواندن زیرلبی هستند. به طور کلی درک مطلب نیمی از آن چیزی است که خوانده می‌شود.سرعت ۲۵۰ تا ۳۵۰ : سرعت خواندن در این محدود کمی بالاتر از میانگین اکثر خوانندگان است. طبیعی است که فارغ‌التحصیلان دبیرستان‌ها یا خوانندگان علاقه‌مند در این حیطه قرار بگیرند. خوانندگان هنوز درگیر خواندن رفت و برگشتی هستند اما کمتر کلمات را به زبان می‌آورند. به طور معمول، خوانندگان در اینجا کمی بیشتر از نیمی از آنچه را که خوانده‌اند را درک می‌کنند.سرعت ۳۵۰ تا ۵۰۰ : اگر سرعت خواندن را در این محدوده به دست آورید، سرعت شما بالاتر از سرعت متوسط است. در نتیجه، درک مطلب‌تان نسبتا خوب است (۵۰٪ - ۷۵٪). احتمالا از خواندن لذت می‌برید اما گه گاه دارای پرش‌های ذهنی است. سرعت ۵۰۰ تا ۸۰۰ : این سرعت قابل توجه و درست حسابی است. با این سرعت می‌شود درک مطلبی بالای ۷۵ درصد بدست آورد. با حذف پرش‌های ذهنی و تمرکز بیشتر، لذت خواندن هم بیشتر می‌شود. این سرعت نشان می‌دهد شما کنترل خوبی روی خواندن دارید. و مهم‌تر از همه، احتمالا شما خواندن را به دیدن فیلم ترجیح می‌دهید! سرعت ۸۰۰ تا ۱۰۰۰ : افراد کمی به این سرعت می‌رسند و از طرف دیگر، این سرعت خواندن بسیار راه‌گشاست. پرش‌های ذهنی و زمزمه کردن کلمات کاملا تجت کنترل است. تمرکز کامل بر متن و کتاب معطوف است. به راحتی می‌توانید کلمات و ارتباط میان آن‌ها را شناسایی کنید و معنای متن را دریابید. معمولا به طور کامل آن‌چه را خوانده‌اید درک می‌کنید. این سرعت خواندن مختص کسی است که برنامه منظمی برای بهبود روش مطالعه داشته است. سرعت‌های بیش از ۱۰۰۰ : فوق‌العاده‌! خوانندگان این سرعت اغلب به طور کامل آنچه را خوانده‌اند، درک می‌کنند. شما کنترل کاملی بر بدن و روح خود دارید. تمرکز، قدرت پردازش و حافظه در حد عالی است. در این حالت خواندن بخش مهمی از زندگی شما است. شما به طور مرتب از دو یا چند رمان در هر هفته لذت می برید. حرف آخرسنجش سرعت مطالعه نشان می‌دهد در چه جایگاهی قرار دارید. با تمرین درست می‌شود مهارت لازم را برای تندخوانی خوب بدست آورد. این تمرین‌ها موضوع پست‌های آینده انتشارات یادگیری سریع است. </description>
                <category>یادگیری سریع</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Sat, 19 Jan 2019 14:55:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور احمقانه تندخوانی کنیم</title>
                <link>https://virgool.io/SpeedLearning/read-faster-in-a-silly-way-ms1az7xcrfjf</link>
                <description>اولین کلمه در کتاب را پیدا کن و شروع کن خواندن. پشت سرهم کلمات را به هم بدوز و بی‌وقفه ادامه بده تا کتاب تمام شود. این تصویری است که گاها از تندخوانی به ذهن می‌آید. اگر این کار احمقانه است چطور افراد مشهوری مثل جرج واشنگتن، توماس جفرسن، جان اف کندی، تئودور روزولت، و آبراهام لینکلن تندخوان بوده‌اند؟ واقعیت این است که اجرای نادرست یک ایده خوب نتایج ناخوشایندی به بار می‌آورد. لیست کوتاه زیر کمک می‌کند که احمقانه تندخوانی کنیم: بیل گیتس که به طور مستمر در وب‌سایتش معرفی و نقد کتاب دارد۱. فهمیدن و لذت را فدای سرعت کنید. هنر تندخوانی برقراری هارمونی میان همه این‌هاست. کسی که نجویده نجویده کلمات را به هم می‌چسباند و به ختم کتاب فکر می‌کند، تندخوانی نمی‌کند، رفع تکلیف می‌کند. همه کتاب‌ها را ماشینی و خشک سریع بخوانید. مثلا کتاب‌های شعر فلسفه یا برنامه‌نویسی را که ذات‌شان با تندخوانی جور نیست، یک جوری سریع خواند! درست آن که شیوه خوانش با موضوع ارتباط مستقیم دارد. هر کتابی قابلیت تندخواندنی ندارد. به هدف و شرایط توجه نکنید، کار خودتان را بکنید. هدف و مکان مطالعه مهم هستند اما شما کار خودتان را بکنید! با عجله، بدون تفکر و یادداشت‌های پراکنده سرو ته یک کتاب را به هم رسانید تا چیزی برای پز دادن باشد!  ‘There are two motives for reading a book; one, that you enjoy it; the other, that you can boast about it.” – Bertrand Russell با وسواس و دقت نظر به همه جزئیات بچسبید. کمال‌گرا باشید! در عمل منطقی نیست جزئیات سبک و کم اهمیت را فدا کنیم و در عوض وقت بخریم؟ در این زمانه که وقت طلاست، چه معامله‌ای پرسودتر از این؟ حرف مشترک اکثر انتقادها به تندخوانی به کیفیت مطالعه برمی‌گردد. این که مطالعه فعالیتی پویاست که با روش‌های ماشینی و خودکار جور درنمی‌آید. همچنین فکر و آگاهی نقش بسیار مهم‌تری نسبت به سرعت دارند. به یک سری نکات دیگر هم اگر دقت نشود، بدترین نتیجه تندخوانی بدست می‌آید. بعضی هم مثل مارشال مک لوهان رویکرد رمانتیکی به مطالعه دارند. «عاشقان مطالعه، فقط برای محتوا کتاب نمی‌خوانند. آنها برای مزمزه کردن تک تک واژه‌ها و کلمات می‌خوانند. یک عاشق کتاب،‌ هرگز نمی‌تواند کتاب را سریع بخواند. خواندن و فکر کردن روی کلمات شیرین است. هر کلمه در هر زبانی به تنهایی خود یک استعاره است». مارشال مک لوهان به نظر می‌رسد تندخوانی بیشتر نوعی سبک مطالعه باشد که عوامل مختلفی کنار هم قرار می‌گیرند تا آدم راه خودش را در آن پیدا کند. باید خواند و تمرین کرد تا قلق کار به دست بیاید. شاید نیاز باشد یک کتاب چند بار خوانده شود تا به گوهر متن رسید. اگر ظرافت و پیچیدگی های مطالعه را در نظر نگیریم، چشم‌بسته یا ناآگاهانه به راحتی می‌شود احمقانه تندخوانی کرد. در همین رابطه: تندخوانی یعنی هارمونی لذت بردن، فهمیدن و سرعت تندخوانی چه اتفاقی در مغز ایجاد می‌کند</description>
                <category>یادگیری سریع</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Sat, 12 Jan 2019 13:18:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تندخوانی یعنی هارمونی لذت بردن، فهمیدن و سرعت</title>
                <link>https://virgool.io/SpeedLearning/misconceptions-of-speed-reading-ade4vlrtfqfl</link>
                <description>در اینجا در مورد چند تصور نادرست در مورد تندخوانی صحبت می‌کنم. سوتفاهم ۱- این تصور وجود دارد که تندخواندن یعنی عجله کردن و از سر و دم مطلب زدن؛ هر مطلب نیازمند زمان کافی است تا خوب خوانده و عمیقا درک شود. اگر کمتر از این زمان بگذاریم، مطلب نیمه جویده خوانده و آن معنای عمیمق را نصیب‌مان نمی‌کند. قبل از شرح این باور نادرست بگویم سرعت معمولی مطالعه در حدود ۱۵۰ تا ۲۵۰ کلمه در دقیقه است با درک مطلب ۶۵ درصد. برای تندخوانی سرعت به بیش از ۹۰۰ تا حدود ۱۵۰۰ کلمه در دقیقه افزایش می‌یابد و درک مطلب بالای ۸۵ می‌شود. چطور ممکن است که هم زمان کم شود هم درک مطلب بهتر؟ ما در حین مطالعه زیاد وقت تلف می‌کنیم. یکی از دلایل این موضوع پرش‌های ذهنی است. حین مطالعه ذهن هزار جا می‌رود. از مرور خاطرات گرفته تا بررسی وقایع سیاسی روز. فقط کافی است کلمه‌ای خاص به چشم ما بخورد تا ارزش‌های خود را بروز دهیم و ذهن شروع به تحلیل کند. پرش‌های ذهنی برای یک بند (پاراگراف) هم پیش می‌آید که بعد از تمام کردن بند شروع می‌شود. تکنیک‌های دیگری هم برای افزایش کاهش حواشی مطالعه و بهبود کیفیت آن هست. سوتفاهم ۲- «اگر تندخوانی کنم به اندازه کافی لذت نمی‌برم. یعنی اساسا از کارهای هول هولکی و عجله‌ای خوشم نمی‌آید.» بعضی افراد دوست دارند ارتباط دلی و احساسی خوبی با متن برقرار کنند و برای این کار زمانی لازم است. مثل دوستی که یک شبه و لحظه‌ای اتفاق نمی‌افتد. خواندن کتاب هم همین طور است. آن حس خوشایند، آن حس لذت بردن با آرامش، صبر می‌آید.بیایید دو مقوله را از هم تفکیک کنیم: خواندن عشقی و دلی و خواندن متعهدانه و پیگیرانه. عشقی خواندن، این که حس و حال داستان یا شعر را عمیقا حس کنیم، با فنجان چایی یا قهوه و صدای موسیقی ملایمی در پس‌زمینه. کنار باغچه یا طبیعت بکر که چه بهتر. کمی حواسمان به محیط هم هست که چه اتفاقی می‌افتد. اما در همین عشقی خوانی هم گه‌گاه خواننده چنان در متن فرو می‌رود که تماما از محیط و دنیای مادی جدا می‌شود و با کتاب پیش می‌رود. تمام فکر و ذکر خواننده می‌شود کتاب! حذف حواس پرتی‌ها و تمرکز، سرعت مطالعه را به شدت افزایش می‌دهد.دستی به جام و دستی به کتاب: نمونه‌ای از عشقی خوانی  این دلدادگی و غرق شدن در خواندن برای افراد کمی اتفاق می‌افتد. در عمل افزایش سرعت نیازمند خواندن متعهدانه و پیگیرانه است. در این روش زمان مهم است. البته اساس همان است! یعنی باید شرایط و حالاتی فراهم شود که غرق شدن اتفاق بیافتد اما این بار سیستماتیک و منظم! در تندخوانی درست قرار نیست لذت از بین برود! بلکه برعکس، به خاطر جدا شدن از محیط و غرق شدن در متن، لذت بیشتر هم می‌شود. سوتفاهم ۳- کسی که تند می‌خواند دقت کافی را ندارد. ممکن است جزئیاتی کلیدی را از دست بدهد که به معنای متن ضربه جدی می‌زند. در کارهای رسمی همه جزئیات بینهایت مهم‌اند. وارن بافت می‌گوید برای مدیریت اموال و دارای‌هایش روزانه ۵۰۰ صفحه گزارش می‌خواهد. این کار در حدود ۴ ساعت از وقتش را می‌گیرد. مابقی زمان کاری‌اش به گفتگو با مدیران، بازدید از مراکز و نهادها، ملاقات‌ها، رصد کردن بازار بورس، بررسی روزنامه‌ها و اخبار می‌گذرد. دو نکته قابل توجه است؛ اول این که وارن بافت اثبات کرده است که جزئیات کلیدی را از دست نمی‌دهد. دوم، او زمان زیادی برای مطالعه گزارش‌ها ندارد پس به ناگزیر، تندخوانی راه‌حل ماجراست! واقعیت این است که توجه به جزئیات، تمرین است و مهارت. حافظه خوب، قدرت تحلیل بالا، تمرکز حواس و تجسم فعال ما را قادر می‌سازند جزئیات را به خوبی درک کنیم و در ذهن سرجایشان بگذاریم. البته در تندخوانی برخی از جزئیات ریز را از دست می‌دهیم. مثلا ممکن است که در حین مطالعه متوجه غلط‌های املایی نشویم؛ متن زیر را ببینید: «آسامن ارغاونی با رگه‌های رزد و صروتی. گهای اقوات دآم یچزهایی به اید می‌آودر که به چهی رددی نمی‌وخرد. رتجیح ددام یچزهای همم‌تری را به یدا بیاروم. ملث رگن شچم‌های تو یا حلن دصای تو عززیم.»ذهن این قابلیت را دارد که متن درهم ریخته بالا را بخواند. حروف به طور خودکار مرتب می‌شوند تا ما به معنای متن برسیم. حالا متن دیگری را ببینید: «پدرم سخت مریض است. آرام و قرار ندارم؛ شب‌ها می‌ترسم بمیرد. روزها هم همین طور. اما شب‌ها بتدرند.سعی می‌کنم نخوابم اما خوابم می‌برد.»خیلی از افراد متن بالا را می‌خوانند بدون آن که متوجه اشتباه شوند. شاید واقعا مهم هم نباشد که حین خواندن چنین داستان زیبایی درگیر اشتباهات املایی شویم. ما به نویسنده اعتماد داریم و بدنبال فهمیدن و لذت بردن از متن هستیم. ما جزئیات کوچکی را از دست می‌دهیم و در عوض زمان می‌خریم. چه معامله ازین پرسودتر؟   خلاصه کلام، مطالعه نیازمند یادگیری و تمرین مهارت‌های اساسی است تا به تندخوانی تبدیل شود! حافظه خوب، قدرت تحلیل بالا، تمرکز حواس و تجسم فعال از الزامات هستند که هم صرفه‌جویی در زمان را به ارمغان می‌آورند، هم لذت و حس متن را بیشتر می‌کنند. پی‌نوشت: دو متن نمونه از داستان «گذر از زمستان» انتخاب شده‌اند. مطالب مرتبط: تندخوانی چه اتفاقی در مغز ایجاد می‌کند. برای یادگیری زبانت هدف بگذار!</description>
                <category>یادگیری سریع</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Thu, 10 Jan 2019 14:12:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تکنیک فاینمن: بهترین راه برای یادگیری هر چیزی</title>
                <link>https://virgool.io/SpeedLearning/the-feynman-technique-ky5bgioopifk</link>
                <description>اگر موضوع جدیدی یاد نگیرید، باز هم سرجای خود باقی می‌مانید. پس بهترین راه یادگیری موضوعات جدید و پی بردن به کمبودهای دانشی‌مان (gaps in our existing knowledge) چیست؟ ریچارد فاینمن فیزیک‌دان مشهور و برنده جایزه نوبل است. تکنیک فاینمن روشی شناخته شده برای یادگیری هر چیزی است. چهار مرحله ساده برای این تکنیک وجود دارد که من در ادامه توضیح می‌دهم:۱- مفهومی را انتخاب کنید. ۲- آن را به یک کودک نو پا آموزش دهید. ۳- کمبودها و نواقض‌اش را شناسایی کنید و منابع اطلاعاتی را زیرورو کنید. ۴- مطالب را مرور و ساده‌سازی کنید. (اختیاری)دو نوع دانش وجود دارد و بسیاری از ما بر نوع اشتباه‌ش تمرکز داریم. اولین نوع دانش در مورد دانستن نام چیزی و دومی در مورد دانستن و آگاهی از زیروبم چیزی است. تفاوت جدی اینجاست: اولی سطحی و دومی عمیق است؛ فاینمن تفاوت بین دانستن چیزی و شناخت نام چیزی را درک کرد و این یکی از دلایل مهم موفقیت اوست. او تکنیکی برای یادگیری ایجاد کرد که با اطمینان می‌توانست موضوعی را بهار از هر کس دیگری درک کند. مراحل تکنیک فاینمن در یک نگاه! گاین تکنیک فاینمن (the Feynman Technique) نامیده می‌شود و به شما کمک می کند هر چیزی را سریع‌تر و با درک بیشتری بیاموزید. از همه مهمتر، اجرای فوق العاده آسانی دارد.«کسی که می‌گوید او می‌داند به چه چیزی فکر می کند، اما نمی‌تواند بیان کند، معمولا نمی‌داند به چه فکر می کند. فکر باید بیان شود تا بروز و تجسم پیدا کند.». مورتیمر آدلرتکنیک فاینمن چهار مرحله دارد.مرحله ۱: آن را به یک کودک آموزش دهید. یک برگه سفید بردارید و موضوعی یادگیری را در بالایش بنویسید. انگار که دارید آن را به یک کودک آموزش می‌دهید آنچه را که در مورد موضوع می‌دانید بنویسید. خیال کنید با یک بچه هشت ساله طرفید که کلمات و توجه کافی را برای فهمیدن مفاهیم و ارتباط ابتدایی دارد. بسیاری از مردم وقتی موضوعی را درست درک نمی‌کنند، آن را در قالب کلمات و اصطلاحات پیچیده بیان می‌کنند. مشکل اینجاست که ما فقط خودمان را گول می زنیم، چون ندانستن‌مان را مخفی می‌کنیم و با در پشت اصطلاحات قلمبه سلمبه مخفی می‌شویم.  وقتی از ابتدا به زبان ساده‌ای که کودک می‌تواند درک کند، ایده‌ای را می‌نویسیم، شما مجبور می‌شوید آن مفهوم را در سطحی عمیق‌تر درک کنید و روابط و ارتباط بین ایده‌ها را ساده‌سازی کنید. تقلایی اگر صورت می‌گیرد برای این است که بهتر ذهن و ابهامات دانشی شناسایی شوند. مرحله ۲: مروردر قدم اول به ناگزیر گپ‌هایی دانشی‌تان را پیش رو دارید؛ موضوعاتی فراموش شده اند، چیزهایی که قادر به توضیح‌شان نیستید، یا اصلا نمی‌شود ارتباط آن‌ها را با ایده‌های دیگر پیدا کرد. این بازخورد گرانبهاست چرا که شما مرز دانشی (edge of your knowledge) خود را کشف کرده‌اید. صلاحیت یعنی شناخت حدوحدود توانایی‌هایتان و شما آن را شناسایی کرده‌اید! این جایی است که یادگیری شروع می‌شود. حالا شما می‌دانید کجا گیر افتاده‌اید و مشکل کجاست. حالا به متن و منابع اولیه مراجعه می‌کنید تا دوباره یاد بگیرید و قادر باشید اصطلاحات پایه و ارتباط‌شان را توضیح دهید. مزیت دیگر شناسایی مرزهای درک‌تان (boundaries of your understanding) این است که ما را خودآگاه‌تر می‌کند و به تبع‌اش از اشتباهات معمول کم می‌کند؛ همین طور، شانس موفقیت‌تان را هنگام استفاده از دانش افزایش می‌دهد.مرحله ۳: سازماندهی و ساده سازیحالا شما مجموعه‌ای از یادداشت‌ها را در تهیه کرده‌اید. با وارسی‌شان مطمئن شوید جایی به اشتباه حرف‌های منبع اصلی را تکرار نکرده اید. با آن‌ها یک داستان ساده بسازید. آن را با صدای بلند بخوانید. اگر بیانتان ساده نیست یا گیج کننده به نظر می‌رسد، احتمالا جایی را درست درک نکرده‌اید پس هنوز نیاز به کاری بیشتری است. مرحله ۴: انتقال و آموزش (اختیاری)اگر واقعا می‌خواهید به فهم مطلب‌تان اطمینان داشته باشید، آن را برای یک نفر دیگر شرح دهید. بهترین حالت کسی را پیدا کنید که از موضوع اطلاعی ندارد یا همان بچه هشت ساله! سنجش نهایی میزان درک‌تان، توانایی انتقال آن آزمون نهایی دانش شما، انتقال آن است.زکات علم، نشر و آموزش آن است. (امام صادق)سخن نهایی  رویکرد فاینمن نه تنها دستورالعملی عالی برای یادگیری است، بلکه نگاهی جدید به تفکر دارد که به ما این فرصت را می‌دهد که ایده‌ها را بشکافیم، جدا کنیم و دوباره آن را از نو بازسازی کنیم. (الون ماسک این گونه یادگیری را فکر کردن و ساختن از اصول اولیه می‌نامد.) این فرایند منجر به درکی به مراتب عمیق‌تر ایده‌ها و مفاهیم می‌شود. و  در نهایت از یاد نبریم که پیش نیاز رویکرد فاینمن باور است: باور به این که هوش یک روند رشد است و ما هر روز می‌توانیم بهتر شویم. </description>
                <category>یادگیری سریع</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Wed, 24 Oct 2018 16:28:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پر کردن گپ‌های درون با مطالعه عمیق موضوعی</title>
                <link>https://virgool.io/SpeedLearning/fill-the-knowledge-gap-with-deep-subjective-reading-ertnyuvnwcbn</link>
                <description>خوش‌خیالیست اگر فکر کنیم که با مطالعه یک کتاب زندگی‌مان زیرورو می‌شود و دنیای جای دیگری می‌شود. این طور نیست؛ چون یک کتاب فقط نظرات یک نویسنده را بازگو می‌کند، ادبیات و واژگان خود را دارد و زاویه دیدش مشخص است. البته هستند کتاب‌هایی که نظرات چند نویسنده را گردهم آورده‌اند تا دید بهتری را از موضوع بسازند، نمونه خوبش کتاب «روانشناسی کمال: الگوی شخصیت سالم» از دوان شولتز. با این وجود، بنابه گفته مولانای عزیزم، گر بریزی بحر را در کوزه‌ای، چند گنجد قسمت یک روزه‌ای. این کتاب، در واقع پنجره‌ایست به هفت کتاب دیگر که خواندن هرکدام جذابیت و بینش ویژه‌ای به ما می‌دهد.  کسب بینش و معرفت نیازمند مطالعه بیشتر و نظام‎‌مند است. باید مطالعه به طور زنجیره‌ای منظم دنبال شود تا بتوان ایده‌ها را با هم مقایسه و مقابله کرد و به ادراکی از موضوع رسید. من این کار را در قالب انتشارات هفت کتاب انجام می‌دهم. هر بار هفت کتاب خوب را در موضوعی مشخص مختصر مفید معرفی می‌کنم (مثلا  هفت کتاب برای پس از طلاق و آرامش روح یا هفت کتاب موفقیت در کسب و کار). این هفت کتاب، بعضا جنبه‌های مختلفی را نشان‌مان می‌دهند تا بهتر موضوع را درک کنیم و در زندگی‌مان پیاده کنیم، مثل قطعات جورچین (پازل).  برای رسیدن به آن تصویر کلی، بررسی متن‌ها ضروری است. باید اصطلاحات کلیدی را کنار هم گذاشت، چارچوب تعریف کرد و مدام پرسید. شاید بشود یک جور گفتگوی درونی یعنی که در درون خودمان جای درست کتاب را پیدا می‌کنیم و جاسازش می‌کنیم! در اینجا هدف نه تنها فهم خوب بلکه بررسی عمیق و پرمایه موضوع است. هدف کتاب‌خوانی موضوعی عمیق، شناسایی و پر کردن شکاف دانش شماست. در پر کردن گپ‌های درونی مطالعه عمیق موضوعی و مراقبه مکمل هم هستند./ آمستردامبرای مطالعه عمیق موضوعی مورتیمر آدلر پنج گام پیشنهاد داده است:  پیدا کردن کتاب‌های مرتبط و آن قسمت‌هایی که بهتر نیازهای ما را پاسخ می‌دهند. پس ابتدا مرور و مطالعه اجمالی کمک زیادی می‌کند. شناسایی اصطلاحات و عبارات که نویسنده آن‌ها را تعریف کرده است. مفاهیم در ظاهر یکسان هستند اما تعریف‌شان فرق دارد. بعد از خواندن باید آن را به زبان خودمان برگردانیم تا بهتر درکشان کنیم!  سوالاتمان را مشخص کنیم. به جای تمرکز بر مشکلاتی که نویسنده سعی در حل‌شان دارد، بیایید روی سوالاتی که می‌خواهید پاسخ دهید تمرکز کنید. همانطور که ما باید اصطلاحات خودمان را ایجاد کنیم، ما باید راه خودمان را در متن بیابیم. فرضیه‌های خودمان را بسازیم و در پی پاسخ‌ منطقی باشیم.  نکات و موارد پیرامون سوال را بررسی کنیم. اگر چندین پاسخ به سوال وجود دارد، پاسخ‌های متضاد یا مکمل را کنار هم بگذاریم. در حال حاضر، با توجه به شرایط شما، چه موضوعاتی مهم‌تر هستند. در یک مسئله، بررسی موضوعات از زوایای مختلف کمک می‌کند که به دیدگاه هوشمندانه‌تری برسیم.تحزیه و تحلیل و جمع‌بندی. این فرض برقرار است که برای سوالاتمان یک حقیقت قابل اتکا پیدا کنیم. شاید پاسخ دربردارنده جواب‌های متضادی باشد، یا خارج از چارچوب معمول باشد، از آن نترسید. ارزش پاسخ به میزان اعتبار نویسندگان و تحزیه تحلیل‌های ما به عنوان یک متفکر بستگی دارد. من قبلا در مورد آسیب‌های مهلک نظام آموزش و پروش نوشتم؛ مطالعه عمیق موضوعی راه حلی برای برون رفتن و درمان آن‌هاست. </description>
                <category>یادگیری سریع</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Sun, 07 Oct 2018 10:40:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تندخوانی چه اتفاقی در مغز ایجاد می‌کند</title>
                <link>https://virgool.io/SpeedLearning/speed-reading-brain-frdjhld8lmbj</link>
                <description>بعضی وقت‌ها به انتهای صفحه که می‌رسم از خودم می‌پرسم خوب چی شد؟ اصلا نویسنده می‌خواست چی بگه؟ و برمی‌گردم یه نگاهی به کلمات می‌اندازم تا یه جوری یه داستان از دلش در بیارم! وقتی متن می‌خونم ذهنم همه جا می‌ره. گاهی مثل کارگاه‌های جنایی از لابلای سطور درمی‌آرم که نویسنده چه اغراض پنهانی داشته و کجا خودش رو سانسور کرده. بعضی وقتا در مورد ایده‌های مورد استفاده یا ایده‌های مربوط به متن فکر می‌کنم و گاهی به خاطراتم. بعضی وقت‌ها به فکر اون کسی می‌افتم که دوستش دارم و قراره پیداش کنم و پشت سرش به هزینه‌های زندگی، قیمت ماشین، سیاست‌های دولت و قیمت ارز فکر می‌کنم. حتما یه حکمتی هست که وقتی دارم مطالعه می‌کنم این همه فکر به سرم می‌یاد. بخوام دسته‌بندی کنم سه دسته می‌شند: افکاری که از خاطرات و موضوعات روزمره ناشی می‌شند. گاهی آرزوها، انتظاراتم، شکست‌هام و رویاهای برباد رفته! اگر کسی مریض باشه بهش دعا می‌کنم. یه سری از افکار هم در مورد حواشی متن هستند. این که چه کاربردی داره، نویسنده‌اش کیه؟ و اساسا چقدر این حرف‌ها می‌تونه درست باشه! یعنی همزمان با خوندن نقد و جراحی متن رو هم دارم. به نظرم متن با سفیدخوانی هست که هیجان‌انگیز و پرشور می‌شه!  در مورد خود متن هم فکر می‌کنم. در اینجا سروصداهای ذهنم رو کنترل می‌کنم تا بتونم حرف نویسنده رو بهتر بشنوم!  به تجربه فهمیدم که هرچقدر سریع‌تر متن بخونم، ذهنم کمتر پراکنده می‌ره و تمرکزم بیشتره. در این حالت ذهن زمانی نداره که بخواد به هر کوچه پس‌کوچه‌ای سرک بکشه. سرعت مطالعه معمولی در حدود 200 تا 300 کلمه هست؛ در تندخوانی در حدود 3 تا 4 برابر می‌شه. با این اوصاف می‌بینید که زمان زیادی برای هرز گشتن نیست؛ باید مستقیم رفت سر اصل مطلب. 900 تا 1200، 1300 کلمه در دقیقه خواندن با درک مطلب بالای 80% شوخی نیست! بعضی می‌گویند آرام خواندن لذت‌ش بیشتر است اما در واقع این طور نیست؛ در سرعت‌های بالا ذهن راحت‌تر با شخصیت‌ها همزادپنداری می‌کند و تصویر شفاف‌تری از فضا را تجسم می‌کند. گاهی خیال کرده‌ام یکی از شخصیت‌های داستان دستش را به سمت من دراز کرده تا از من انتقام بگیرد در حالی که فقط دوستم بوده که می‌خواسته مرا به چایی دعوت کند. نه هنوز خل نشده‌ام؛ کمی هم به من حق بدهید! در تندخوانی توجه به پیرامون را کم می‌کند و در عوض ذهن را در فضای داستان و شخصیت‌های آن غرق می‌کند.  این که هنگام تندخوانی چه در مغز می‌گذرد کم و بیش مستقل از مکان مطالعه و نوع متن است. نمی‌شود حکم کلی داد، اما به شخصه معتقدم اگر مهارت تندخوانی رو خوب بلد باشیم حتی در ایستگاه مترو لیورپول هم تمرکزمان را از دست نمی‌دهیم! ذهن من هنگامی که آرام کتاب می‌خوانم</description>
                <category>یادگیری سریع</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Wed, 03 Oct 2018 15:17:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگه بخوای تو می‌تونی باهوش‌تر باشی</title>
                <link>https://virgool.io/SpeedLearning/if-you-want-you-can-be-smarter-smzohol7qhda</link>
                <description>تا به حال آرزو داشته‌اید بیل گیتس یا انوشه انصاری نسل خود باشید؟ و بلافاصله فکر کنید که «نه! امکان نداره. آن‌ها خدادای هوش سرشاری داشتند و زندگی‌شان فرق داشته.» دقیقا، درست فکر می‌کنید؛ آن‌ها هم از استعداد عالی بهره می‌برند و هم به خوبی هم آن را رشد داده‌اند. این طور نبوده که دست روی دست بگذارند و زمینه خودبخود برایشان جور شود. باهوش بودن آن‌ها تا حد زیادی ناشی از انتخاب‌هایشان بوده است. تا مدتی قبل تصور می‌شد که هوش در یک مدت چند ساله ثابت است، یک چیزی مثل قد یا مثلا شماره کفش. حالا پیشرفت‌های جدید نگاه کاملا متفاوتی دارند: هوش، لحظه به لحظه در حال تغییر است. بله، هر لحظه! یعنی صرفا خدادادی نیست بلکه تک تک انتخاب‌های‌تان هم دخیل است. مثلا یک صبحانه خوب یا زمان بیداری ما را باهوش‌تر می‌کند و شکستی عاشقانه تا مدت‌ها ذهن و هوشیاری ما را کم می‌کند. خوب، پس باهوش‌ترها مهارت‌هایی را بلد هستند که تاثیر این نکات منفی را کم کنند یا بر اهمیت نکات مثبت اضافه کند. اما این عوامل چه هستند و چه شدتی دارند؟! اگر شسته رفته بگویم، سه دسته عامل بر هوش ما تاثیر می‌گذارند: 1- باورها، احساسات، انگیزه‌ها و آن جور که به زندگی و اتفاقات نگاه میکنیم. 2- رفتارها، عادت‌ها، کارهایی که خواسته یا ناخواسته انجام می‌دهیم.  3- شرایط محیطی، نمادهای دوربرمان، صداهایی که می‌شنویم، افرادی که با آن‌ها می‌پلکیم.    https://www.aparat.com/v/bEKci حالا شدت هر کدام.  باورها و نگرش‌ها اضطراب: 7-مراقبه و ذهن آگاهی: 10+نگرانی زیاد در مورد پول: 13-احساس خوب نسبت به خودمان: 4+داشتن حس منفی نسبت به رقابت تا 17- واحد هوش را کم می‌کند! شدت این مورد بسیار بالاست! یعنی کسانی که با دنیا سرناسازگاری دارند و قبول ندارد که باید برای خواسته‌شان بجنگند، به میزان قابل توجهی بدتر از دیگران تصمیم می‌گیرند و بدتر از منابع‌شان استفاده می‌کنند. نگرانی نسبت به کلیشه‌های (stereotype) منفی: تا منفی 15 واحد هوش را کم می‌کند! مهاجران، اقلیت‌ها،  یا گروه‌های خاص در این زمره هستند یا کسانی که شدیدا در قید و بند نگاه‌های جامعه و باورهای محیطی قرار می‌گیرند. عادت‌ها، رفتارها و سبک زندگی شب زنده‌داری: 13-تغییر الگوهای خواب در آخر هفته: 7-محیط زندگی و اطرافیان زندگی در محله‌ای که جرم و جنایت بالاست: 7- (نگرانی از محیط)معلم با انتظارات بالا: 12+ (اطرافیان باانگیزه) (demanding)جایزه مالی: 15 (ایجاد انگیزه درونی)برای جمع‌بندی، ما هم می‌توانیم از آنچه هستیم باهوش‌تر شویم. فقط کافی است بدانیم در کجا ایستاده‌ایم و دست روی چه نکاتی بگذاریم که بیشترین تاثیر را داشته باشند. من در اینجا چند مورد را از کتاب «علم جدید هوش» گفتم تا راهنمای خوبی باشد برای پیدا کردن نقشه کلی راه و باهوش‌تر شدن‌تان. همین طور اگر گاهی تصمیم احمقانه می‌گیرید حرص نخورید؛ همه عوامل در اختیار ما نیستند. پس ساده بگیرید و لذتش را ببرید تا باهوش‌تر باشید! </description>
                <category>یادگیری سریع</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Fri, 28 Sep 2018 20:01:54 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>