<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات استارتاپ ویزا</title>
        <link>https://virgool.io/StartUpVisa/feed</link>
        <description>مهاجرت این روزها یکی از ترندهای جهانیه. خیلی از کشورها سعی کردند با ایجاد راهکارهایی این فرصت رو برای خودشون و مهاجران به یه بازی برد برد تبدیل کنند. استارتاپ ویزا یکی از خروجی های این بازی جدید و پرطرفداره که هر سال کشورهای جدیدی دارن به لیگش اضافه می‌شند.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 23:10:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/qrzntjohzmb7/us5lix.jpeg</url>
            <title>استارتاپ ویزا</title>
            <link>https://virgool.io/StartUpVisa</link>
        </image>

                    <item>
                <title>۳. استارتاپ ویزای کانادا - تیم</title>
                <link>https://virgool.io/StartUpVisa/%DB%B3.-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D9%88%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%A7---%D8%AA%DB%8C%D9%85-cnms9y0nvewu</link>
                <description>من ابتدا باید یک عذرخواهی بکنم بابت تاخیری که در هفته‌های گذشته داشتم و بر خلاف قولم نتوانستم منظم پست‌ها را منتشر کنم. امیدوارم که خودتان به زودی لدر‌ آو ساپورتتان را بگیرید، بعد متوجه می‌شوید که لدر آو ساپورت تازه آغاز ماجراست. بعد از آن قرار است کلی کار انجام بدهید که احتمالا خیلی آنها را آندراستیمیت کرده‌اید. به هر حال قول قول است و آدم حسابی نباید تحت هیچ شرایطی زیر قولش بزند. سعی می‌کنم برای جبران کم‌کاری‌های چند هفته گذشته در هفته‌های آتی بیشتر بنویسم تا کم‌کاری‌ام را جبران کنم. یک نکته‌ای که به ذهنم رسید در ابتدای این متن بگویم این است که من هدفم از انتشار تمام این پست‌های اول که نمی‌دانم دقیقا چه تعداد خواهند بود این است که شما یک دید اولیه راجع به بیگ پیکچر استارتاپ ویزای کانادا پیدا کنید. زمانی که احساس کنم به قدر کافی راجع به کلیات توضیح داده‌ام قطعا سراغ جزئیات خواهم رفت. یکی از برنامه‌هایم این است که تا جایی که امکانات اجازه داد راجع به تک‌تک قوانین و تغییرات و سازمان‌های مورد تایید آی‌آر‌سی‌سی (دانه به دانه) برای شما آنچه را که می‌دانم بازگو کنم. پس اگر این حرف‌های اولیه به نظرتان بورینگ یا بدیهی آمد دیگر به بزرگی خودتان ببخشید. چون من نمی‌دانم تک‌تک کسانی که این متن را می‌خوانند یا در آینده خواهند خواند تا چه اندازه با کلیات این پروسه آشنایی دارند. از طرف دیگر چون خیلی از همین مسائل زمانی که من شروع کردم آنقدرها هم برای من روشن نبود و کسی هم نبود که درباره آنها چیزی نوشته باشد، من فرض را بر این می‌گذارم که احتمالا خیلی‌های دیگر هم ممکن است امروز همان جایی باشند که من یک سال و نیم پیش بودم. برویم سراغ اصل داستان امروز.تیماگر تجربه ساختن یک کسب و کار یا سرویس را چه به صورت انفرادی و چه حتی در لول درون سازمانی داشته باشید می‌دانید که یکی از سخت‌ترین و چالش‌برانگیزترین بخش‌های شروع هر پروژه‌ای پیدا کردن آدم‌های مناسب و درست کردن تیم است. به قول ابراهیم نبوی اولا به چند دلیل. یکی اینکه اساسا ما ایرانی‌ها کار تیمی بلد نیستیم. ما در کارهای تیمی خوبی نیستیم. برای کارهای تیمی آموزش ندیده‌ایم. در ورزش‌های انفرادی همیشه نتایج درخشان‌تری نصیب‌مان می‌شود و بلا بلا بلا. یک دلیل دیگرش این است که اساسا ماهیت تیم‌سازی از آنچه معمولا در بدو امر می‌پنداریم خیلی پیچیده تر و حساس‌تر است. یعنی مثلا شما اگر بجای ایران می‌خواستید از برزیل هم برای استارتاپ ویزا اقدام کنید، باز هم قرار نبود تشکیل تیم کار ساده‌ای باشد چون آنها فوتبال‌شان خوب است!من در این نوشته قصد دارم به چند موضوعی که خیلی از ما مخصوصا در زمان انتخاب شریک‌تجاری و هم‌تیمی آنطور که باید به آنها دقت نمی‌کنیم اشاره کنم.۱. انگیزهآدم‌ها با انگیزه‌های خیلی متفاوتی سراغ پروسه‌هایی مثل استارتاپ ویزا می‌روند. برای بعضی‌ها که اتفاقا مشاهدات من نشان می‌دهد اکثریت غالبی هم هستند همه چیز صرفا در مهاجرت خلاصه می‌شود و استارتپ ویزا یا هر ویزای دیگری صرفا بهانه است. من به آنها حق می‌دهم. شرایط ایران طوری است که احتمالا اگر مهاجرت دغدغه جدی کسی نباشد باید قدری درباره سلامتی‌اش نگران بود! اما گروه دیگری واقعا دنبال استفاده از فرصت استارتاپ ویزا برای کاشتن بذر ایده‌های خلاقانه‌شان در زمینی بهتر از کویر ایران هستند. بعضی دیگر زیدی در خارج دارند و صرفا هر جا که بار بخورد می‌روند و خلاصه اینکه آدم‌ها انگیزه‌های خیلی متنوع و متفاوتی به سمت استارتاپ ویزا می‌کشد. احتمالا نصیحتی با این مضمون که سعی کنید تیمی داشته باشید که همه اعضا انگیزه‌های کاملا مشابه و یکسانی داشته باشند خیلی ایده‌آل‌گرایانه و دور از دنیای واقعی است، اما به هر حال اولین توصیه‌ای که به ذهنم می‌رسد این است که سعی کنید تا جای ممکن انگیزه‌های آدم‌ها در تیم شما آلبالو گیلاس نچیند و هر کدام به سمتی نرود و تا جایی که مقدورات به شما اجازه می‌دهد، در این مسیر با آدم‌هایی با انگیزه‌های مشترک یا نزدیک به هم همراه و هم‌مسیر شوید. ما در طی تقریبا یک سال و نیمی که دنبال گرفتن استارتاپ ویزای کانادا بودیم ۴ هم‌تیمی داشتم که هر کدام در جایی از مسیر، از ما جدا شدند. یکی همزمان برای ویزای دانشجویی اقدام کرده بود. یکی دیگر امتیاز بالایی در اسکیلد ورکر داشت و خلاصه هر کدام به شکلی. پس به انگیزه‌ها دقت کنید.۲. رزومهبحث بعدی درباره انتخاب هم تیمی، به &quot;سندرم رزومه&quot; دچار شدن است. البته من خودم این سندروم را به تازگی کشف کردم و هنوز مطالعاتم در این زمینه ادامه دارد اما چیزی که الان برایم اظهر‌من‌الشمس است این است که آدم‌هایی که از نگاه شما دارای رزومه یا موقعیت شغلی بالایی هستند، عموما برای شما هم تیمی‌های خوبی نخواهند بود. باور بفرمایید که بودن کسی از اسنپ یا دیجی‌کالا یا کافه بازار در تیم شما برای دوستان‌مان در کانادا پشیزی ارزش ندارد. آنها در اکثر موارد اصلا ایده‌ای حتی درباره نام این کمپانی‌ها هم ندارند، تا چه رسد به هد فلان تیم فلان!اما من برای توصیه‌ام به انتخاب نکردن آن بزرگواران دلایل دیگری هم دارم. اول اینکه این عزیزان معمولا سرشان شلوغ‌ است و آنقدر که انتظار دارید برای پروژه وقت اختصاص نمی‌دهند. این بزرگواران معمولا خیال می‌کنند همین که لطف کرده‌اند و با اضافه شدن‌شان به تیم برند فلان کمپانی شناخته شده در یکی از مفلوک‌ترین کشورهای جهان را به سی‌وی‌های تیم شما اضافه کرده‌اند، کمر غول شکسته شده و دیگر لازم نیست افورت دیگری پشت کار بگذارند! از طرف دیگر چون اکثرا آدم‌های با رزومه‌های قوی، گزینه‌های دیگری مثل جاب آفر را هم برای خود روی میز می‌بینند، کمتر دل به کار می‌دهند و شاید کل پروژه آنقدر که برای شما مهم و حیاتی است برای آنها جدی نباشد. من اگر به گذشته بر می‌گشتم مهم‌ترین تغییری که در کل این مسیری که آمدم ایجاد می‌کردم این بود که به جای انرژی گذاشتن برای جذب نیروهای سینیور و خفن (اکثرا خفن خانه‌هایشان هستند)، وقتم را صرف پیدا کردن نیروهای جونیور یا بی‌ادعاتر ولی با انگیزه می‌کردم. پس به قول بچه‌های توییتری برای خودتان دنبال هم‌تیمی تراز باشید.۳. کانتریبیوشنمسئله آخری که درباره تیم می‌خواهم به آن اشاره کنم بحث مقدار زمانی است که آدم‌ها حاضرند فارغ از توانمندی‌ها و رول‌شان در تیم صرف کل پروژه کنند. این آخری را زیاد نمی‌توانم باز کنم و فقط باید خودتان شروع کنید تا دقیقا متوجه شوید که چه می‌گویم. اما توضیحی که به زبان ساده می‌توانم بدهم این است که خیلی‌ها به پروژه‌های استارتاپی شبیه استخدام نگاه می‌کنند. فکر می‌کنند که باید یک نفر در تیم برای همه شرح وظایف بنویسد و نقش آنها هم در بهترین حالت قرار است در حد دان کردن تسک‌هایشان در موعد مقرر باشد. خیر عزیزان خیر. کار استارتاپی بیشتر از هر چیزی نیازمند مشارکت و همفکری‌های پی‌در‌پی است. ممکن است شما مثلا فرانت کار یک تیم باشید و استارتاپ ارلی استیج شما اصلا با یک قالب وردپرسی بالا آمده و برای شما فعلا هیچ تسکی روی میز نیست. معنی این داستان این نیست که شما قرار است منتظر بمانید تا برای شما از گنجه استارتاپ تسک در بیاورند! خیر. چون همیشه در نقطه شروع کار استارتاپی تیم کوچک است، همه باید حواسشان به همه چیز باشد و آماده انجام دادن هر کار گلی باشند. پس نکته آخرم این است که آن عزیزانی که می‌گویند به ما بگویید چه کنیم، هر چه گفتید ما فی‌الفور دان خواهیم نمود بیشتر مناسب کار در وزارت صمت هستند نه پروژه استارتاپ ویزا. در کل اگر بخواهم تمام حرفم درباره تیم را در یک جمله بزنم به شما خواهم گفت که موقع انتخاب همکار یا شریک تجاری یا به زبان خودمانی‌مان هم‌تیمی، بجای تحصیلات و رزومه و پوزیشن شغلی فردی که می‌خواهید به تیم اضافه کنند بیشتر روی انگیزه‌ها، تعهد و فول‌تایم بودن و جامع‌الاطراف بودن افراد متمرکز شوید. پ‌ن: این کلمه آخر را به تازگی از یکی از عزیزان (خیر ایشان آخوند نیست) یاد گرفته‌ام و به نظرم خیلی واژه بلاجایگزینی است. اگر می‌خواهید کار استارتاپی کنید حقیقتا سعی کنید تا می‌توانید جامع‌الاطراف باشید ؛)))</description>
                <category>استارتاپ ویزا</category>
                <author>Ali_H7521</author>
                <pubDate>Wed, 22 Dec 2021 16:31:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا ایده استارتاپی شما موفق می شود؟</title>
                <link>https://virgool.io/StartUpVisa/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-p115lejjx4q4</link>
                <description>اینکه هر روز با چندتا استارتاپ و بیزنس توی فیلدها و مرحله های مختلف در ارتباط هستم و باهاشون در مورد چالش هاشون و گام بعدی که باید بردارند صحبت می کنم خیلی جالب و هیجان انگیزه. ازون جالب تر اینه که یه جایی توی مسیر مشاوره و راهنمایی دادن به اون افراد خودتم باهاشون هم مسیر می شی و دغدغه هاشون یاداور خیلی از لحظات گذشته و خاطره های خود ادم می شه. انگار که اون ادم ها که خیلی هاشون حتی ازم بسیار با تجربه تر و توی زمینه کاری خودشون آگاه ترن بهم اعتماد می کنن٬ منو توی جرنی شون شریک می کنن و به نظراتم گوش می دن و باور دارن که می تونم کمکشون کنم.کارافرینی یک فرایند بی نهایت اموزنده هست٬ برای همه ی افرادی که درگیر قضیه هستند فارغ از اینکه مسئولیتشون چیه و کجای کار رو دستشون گرفتن. و این مسیر یادگیری واقعا انتها نداره و هرروزی ممکنه که با یک اتفاق تازه غافلگیرت کنه٬ اتفاق هایی که ناشی از تصمیم گیری های تو یا دیگران هستند و یا اتفاق هایی که کاملا خارج از کنترل ادم رخ می دن.از حدود هفت ماه پیش که کار جدیدم رو توی یک مرکز شتابدهی (Business Accelerator) در انتاریوی کانادا شروع کردم٬ جدای دفترهای کاری و فایل های نوت برداری از جلسه هام٬ یه دفترچه کوچیک گذاشتم کنار دستم و نکات جالب و اموزنده یا مثلا اسم کتابهایی رو توی میتینگ ها می شنوم توش یادداشت می کنم. همین کار باعث شد که اخیرا توجهم به این جلب بشه که یه سری مسایل و سوال ها به شدت توی جلسه هایی که مخصوصا با استارتاپ ها دارم پرتکرارن و دغدغه ی خیلی از گروه ها و افراد هستن٬ سوال هایی که در ابتدا شاید خیلی ساده به نظر برسن اما می شه فهمید که برای کسایی که واقعا در مسیر ساختن یک بیزنس هستند چالش برانگیزن و می تونن گیج کننده باشن. همزمان با کار کردن روی پروگرمینگ یه برنامه هفتگی درمورد سوال های گاها ابتدایی و البته پرتکرار برای استارتاپ های مرکز شتابدهی مون تصمیم گرفتم که هرازگاهی مواردی رو که در طول روزم حین صحبت با استارتاپ ها بهشون بر می خورم اینجا بنویسم٬ شاید که برای شما هم جالب باشه و یا اگر کسی داره روی بیزنس خودش کار می کنه یه جایی از مسیر به دردش بخوره.یکی از اساسی ترین سوال ها و بحث هایی که همون اول کار پیش میاد اینه که اصلا ایا این ایده خوبه؟ این ایده پتانسیل اینکه به درامد برسه رو داره؟ کسایی هستن که بخوان از نتیجه نهایی ایده ما استفاده کنن؟ ایا این ایده اصلا قابلیت پیاده سازی داره؟حدود ۸ میلیارد ادم روی کره زمین وجود داره که حتی اگر درصد خیلی کمی شون مثل من و شما باشن که در طول شبانه روز دست کم صد تا ایده ریز و درشت بیزنسی و اقتصادی از ذهنشون عبور می کنه بدون انجام دادن هرگونه عملیات ریاضی می شه فهمید که تعداد خیلی زیادی ایده در هر ثانیه تولید می شن. ولی چی می شه یه سری ازون ایده ها واقعا تبدیل به بیزنس می شن؟ و واقعا هم منظورم بیزنس های یونیکورن و ایده هایی مثل اوبر و فیسبوک و … نیستا٬ بیزنس هایی که به طور خیلی نرمال به یه درامد نرمال می رسن و به مرور ممکنه که گسترش هم پیدا بکنن و با یه شیب منطقی و گاهی هم غیر منطقی شروع به رشد کنن.توی همین چند ماه با حدود ۳۰ تا استارتاپ جلسه مشاوره داشتم که بحث اصلی سر این بود که این استارتاپ ها بدون اینکه مطمئن بشن که ایده شون چقدر توی بازار واقعی ممکنه مشتری جذب بکنه توی مسیر ساخت محصول نهایی پیش رفته بودن و کلی زمان و سرمایه صرف کرده بودن. این اشتباه ها مخصوصا بین استارتاپ های حوزه نرم افزار و اپ خیلی پیش میاد. گروه به یه ایده ای می رسن و به نظرشون خیلی جالب میاد و اتفاقا برای خود افراد خیلی محصول کاربردی هست و شروع می کنن به کد زدن بدون اینکه اول روی یه پروتوتایپ ساده Figma نظر کاربران احتمالی رو بپرسن و بعد از مدتی با محصول اماده می شده و نمی تونن براش بازاری پیدا کنن و از طرفی بازگشت به عقب و تغییر طرح هم براشون مشکل و نامطلوبه چون که تا همینجای کار هم کلی هزینه و زمان صرف کردن. و این می شه یه موضوعی که حتی مشاور ها هم به سختی می تونن کمک کنن چون عموما افراد ذهنشون به پیشنهاد ها باز نیست و کاملا هم روشن و قابل درکه که چرا نیست!برای جواب دادن به سوال هایی که بالاتر مطرح شد چندتا ابزار اصلی وجود داره: مارکت ریسرچ اولیه و ثانویه (primay and secondary)٬ بررسی کاربرد خدمات یا محصولی که قراره ارایه کنیم٬ بررسی رقبا و سهمشون از بازار٬ بزرگترین چالش هایی که ممکنه سرراهمون قرار بگیرن٬ تکنولوژی و یا منابع مورد نیاز و اینکه تامین شون چقدر شدنی هست٬ ریسک های مختلف و زمانبندی و … . گاهی افراد اونقدر مجذوب ایده و راهکارشون می شن که فراموش می کنن نیاز سنجی رو درست انجام بدن و یا اینکه به خاطر علاقه شون به محصولشون نمی تونن بی طرفانه بررسی های لازم رو انجام بدن. مهمه که بپذیریم راهکاری که به نظر ما کاربردی خلاقانه هست لزوما به نظر بقیه هم عالی نیست. قاعدتا نمی شه انتظار داشت که همه از ایده ما به وجد بیان و لازم هم نیست که همه مردم جزو کاربرهای پلتفرم ما و یا استفاده کننده محصول ما باشن٬ اما باید حداقل یه گروه مخاطب خوب و معقول داشته باشیم و افرادی باشن که بخوان نتیجه ی ایده ما رو استفاده کنن و براش هزینه پرداخت کنن. پس باید سعی کنیم که هرچقدر هم که ایده مون رو دوست داریم ذهنمون رو به روی فکت ها و نتیجه بررسی ها باز نگه داریم و پذیرای نظرهای ادم های دیگه باشیم و نهایتا تکه های پازل بررسی هارو به صورت منطقی کنار هم بچینیم و نتیجه گیری کنیم.در آینده به طور خلاصه اما با جزییات بیشتری در مورد اینکه چطوری بفهمیم که ایده ای که داریم چقدر شانس موفقیت داره و چه کارهایی انجام بدیم که این تقریب هرچه نزدیکتر به واقعیت باشه بیشتر می نویسم و راهکارهایی رو که وجود دارن معرفی می کنم.</description>
                <category>استارتاپ ویزا</category>
                <author>Niousha H</author>
                <pubDate>Tue, 21 Dec 2021 18:53:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۲. استارتاپ ویزای کانادا - ایده</title>
                <link>https://virgool.io/StartUpVisa/%DB%B2.-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D9%88%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%A7---%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-a5x4g7bzmcir</link>
                <description>نوشتن از استارتاپ ویزای کانادا در روزهایی که در جای‌جای ایران و به خصوص در اصفهان مردم از بی‌آبی به تنگ آمده‌اند و طبق معمول با واکنش تیپیکال حکومت به هر معضلی مواجه هستند، حسی شبیه گفتن آن جمله منتسب به ماری آنتوانت به من می‌دهد که گفته بود مردم اگر نان ندارند، کیک بخورند. راستش نمی‌دانم که در این شرایط بهتر است که از استارتاپ ویزا و کانادا چیزی نگویم و ساکت بمانم یا باید خیلی جدی‌تر راجع به آن بنویسم. دیروز شک داشتم که نوشته‌ام را منتشر کنم یا نه. بعد فکر کردم این، تنها کاری است که این روزها از من ساخته است. شاید همین نوشته‌ها به یک نفر کمک کند و انگیزه بدهد و همین بس است ...اگر وقت خواندن نوشته قبلی من را ندارید، در ابتدای این نوشته می‌خواهم یک جمع بندی خیلی خیلی خلاصه داشته باشم راجع مهم‌ترین چیزهایی که در آن گفتم.۱. اینکیوبیتورهای کانادا اپلیکیشن فی ندارند. پس اپلای کردن برای آنها هزینه‌ای به جز تهیه مدارکی که آنها در زمان اپلای کردن از شما می‌خواهند و احتمالا پروسه‌ای که ممکن است طی کردن آن اجباری شده باشد و از قضا هزینه‌بر هم باشد (مانند شرکت در یک کورس خاص) ندارد.۲. اینکیوبیتورهای کانادا برای تشخیص اینکه آیا تیم و استارتاپ شما شایسته دریافت لدر آو ساپورت هست یا نه سلیقه، نگاه و معیارهای کاملا متفاوتی دارند. بعضی‌ از آنها پروسه‌های ساده اما هزینه‌های بالایی دارند و بعضی برعکس، هزینه‌های کمتر ولی داکیومنت‌های بیشتر و پیچیده‌تری از شما می‌خواهند.۳. اینکیوبیتورها برای هر تیمی که قصد اپلای کردن برای استارتاپ ویزا را داشته باشد به طور کلی به دو دسته تقسیم می‌شوند. دسته اول آنهایی هستند که کلا از لیگ شما خارج هستند. مثلا اینکیوبیتور آلاکریتی در ونکوور از هر تیم ۱۲۸ هزار دلار با احتساب مالیات دریافت می‌کرد. ممکن است این مبلغ کلا با بودجه‌ای که شما در اختیار دارید سازگار نباشد. این عدد مربوط به بیش از یک سال پیش است و ممکن است الان حتی بیشتر هم شده باشد. اما فعلا بحث سر مبلغ نیست. نکته این است که احتمالا خیلی از آنها مبالغی مطالبه خواهند کرد که ممکن است شما توان پرداخت آنرا نداشته باشید. ممکن است علاقه‌مندی آنها به حوزه‌ها و صنایعی باشد که ربطی به ایده و استارتاپ شما ندارد. حتی ممکن است آنها در ایالتی باشند که شما به هر دلیل علاقه‌ای به رفتن به آن ایالت ندارید. شاید عمه دختر دایی مادربزرگ شما در تورنتو زندگی می‌کند و همین کورسوی امیدی هست برای شما که لااقل در تورنتو حتی اگر برای شما اتفاق بدی بیوفتد یک کسی هست که شاید به داد شما برسد ولی مثلا در ویکتوریا شما کسی را نمی‌شناسید و این شما را نگران می‌کند. هزینه‌های زندگی در ایالت‌های مختلف خیلی با هم متفاوت است و دلایل زیادی دیگری مثل آب و هوا و ... هم باعث می‌شود که ترجیح و انتخاب‌های افراد با یکدیگر متفاوت باشد. پس دسته اول آنهایی هستند کلا به هر دلیلی یا شرایط آنها با شما جور نیست یا شرایط شما با‌ آنها و بدین‌سان کلا از لیگ شما خارج می‌شوند.دسته دوم اما آنهایی هستند که خیلی روشن و قاطعانه نمی‌شود گفت که شما برای آنها هیچ شانسی ندارید. در واقع این‌ها شامل اینکیوبیتورهایی می‌شوند که دست کم روی کاغذ به نظر می‌آید که شرایط شما با معیار‌های مد نظر آنها خیلی فاصله زیادی ندارد. این دسته احتمالا شامل یک لیست چند گزینه‌ای می‌شود که معمولا اگر انتخاب‌هایتان را درست فیلتر کرده باشید نباید تعدادشان از ۵ یا ۶ تا بیشتر بشود. اما شما همچنان نمی‌توانید برای همه آنها اپلای کنید. چرا؟ چون توضیح دادم که مسیری که هر کدام از آنها از شما انتظار دارند که طی کنید یا طی کرده باشید ممکن است کاملا با بقیه فرق داشته باشد. مثلا بعضی از آنها استارتاپ شما را حتی اگر صرفا یک طرح اولیه باشد که فقط یک لندینگ پیج ساده دارد واجد شرایط بررسی می‌دانند و پوینت اصلی را به ایده و تیم می‌دهند. بعضی از این جلوتر می‌روند و از شما ام‌وی‌پی هم می‌خواهند. بعضی از این هم جلوتر رفته و انتظار دارند که شما مارکت ریسرچ و کاستومر دیسکاوری دقیقی هم انجام داده باشید. و بعضی اصلا از شما یک بیزینس آپ اند رانینگ می‌خواهند که به سطح مشخصی از درآمد هم رسیده باشد.پس حتی در دسته دوم هم همه گزینه‌های بالقوه روی میز نمی‌توانند گزینه‌های بالفعل نهایی شما را شامل شوند. اما همانطور که می‌بینید به تعداد استارتاپ‌ها راه هست برای رسیدن به کانادا! فقط باید راه درستش را پیدا کنید. پروسه فیلتر کردن و سورت کردن اینکیوبیتورها بر مبنای توضیحاتی که بالا دادم تا رسیدن به یک لیست مختصر و مفید که شامل یک یا دو یا سه اینکیوبیتور را شامل شود، فرآیندی زمان‌بر و نیازمند مطالعه و گاها مکاتبه است اما کار خیلی سختی نیست.بگذارید همینجا یکی از سوال‌های پرتکراری که از من می‌پرسند را جواب بدهم.  &quot;اگر استارتاپ فعال و درآمدزایی در کشور دیگری داریم، آیا می‌توانیم روی آن برای گرفتن استارتاپ ویزا اقدام کنیم؟&quot;  جواب خیلی صریح و روشن این است. هدف دولت کانادا از طراحی این پروگرم در در درجه اول ایجاد ارزش و درآمدزایی کسب و کار شما برای کانادا و در درجه بعدی اشتغال‌زایی برای کانادایی‌هاست. بنا بر این اگر کسب و کار شما قابلیت ایجاد این دو فرصت در خاک کانادا را دارد جواب مثبت است. در غیر اینصورت اینکه شما مثلا در ایران یا امارات کسب و کاری دارید که ماهانه صدها هزار دلار درآمد دارد، این برای پروگرم استارتاپ ویزا هیچ ارزشی ندارد. اگرچه که ممکن است برای ویزاهای دیگری مثل ویزای کارآفرینی یا سرمایه‌گذاری که من اطلاعات زیادی درباره آنها ندارم خیلی هم عالی و جذاب باشد. اما اگر بیزنیس شما قابلیت کسب درآمد در خاک کانادا را ندارد، به عبارتی ایده شما دردی از کانادایی‌ها و آمریکایی‌ها دوا نمی‌کند و برای هیچ کدام از پرابلم‌های آنها سلوشنی ارائه نمی‌دهد، پروگرم استارتاپ ویزا مناسب شما نیست. پ‌ن: یک نکته دیگر را هم اینجا اضافه کنم. اینکه گفتم کانادا یا آمریکا دلیلش این است که کانادا کشوری با جمعیتی کمتر از ۴۰ میلیون نفر است. از آنجا که کانسپت اسکیل کردن بخش خیلی مهمی از هویت یک استارتاپ را تشکیل می‌دهد، کلا برای اکثر اینکیوبیتورهای کانادایی این موضوع یک پوئن خیلی مثبت تلقی می‌شود که ایده شما هر چه که هست قابلیت تارگت کردن مشتریان آمریکایی را هم داشته باشد. آمریکا تقریبا هشت نه برابر کانادا جمعیت دارد و اگر مارکت ریسرچ شما بجای کانادا، روی کل مارکت آمریکای شمالی متمرکز باشد، معنایش این است که شما بازار باالقوه بزرگ‌تری را در بررسی کرده‌اید و طبعا شانس خیلی بیشتری برای اسکیل کردن دارید.اما از اینها که بگذریم می‌خواهم کمی راجع به چند مورد از تجربیات و آزمون‌ و خطاهای خودم در این پروسه حرف بزنم.ایدهبه قول صائب خشت اول چون نهد معمار کج، تا ثریا می رود دیوار کج. بعد از پیدا کردن یک دید اولیه درباره استارتاپ ویزای کانادا، قوانین و موسسه‌های مورد تایید اداره مهاجرت کانادا اولین نکته‌ای که برای طی کردن موفقیت آمیز این پروسه به آن احتیاج دارید داشتن یک ایده خوب و خلاقانه است. این را قبلا یک بار گفته‌ام ولی باز هم می‌گویم. شما برای گرفتن استارتاپ ویزا لازم نیست آپولو هوا کنید. قرار نیست آمازون بسازید. اگر استارتاپ فعالی دارید یا به صنعت خاصی تعلق دارید و علاقه‌مند هستید که در همان زمینه ادامه فعالیت بدهید، ایشوی اصلی شما این خواهد بود که مطمئن شوید ایده کسب‌و‌کار شما در کانادا(بهتر است بخوانید آمریکای شمالی) کار می‌کند. ممکن است گاهی مجبور باشید اندکی پی‌وت کنید یا بیزینس مدل کسب‌وکارتان را اندکی تغییر بدهید اما در این حالت کور بیزینس شما تغییر نکرده و شما از فضای کار قبلی خودتان خیلی دور نشده‌اید. حسن این ماجرا این است که در این حالت شما می‌توانید در مصاحبه‌ها روی رزومه و تجربیات کاری گذشته خودتان مانور بدهید و از آنها امتیاز بگیرید. اما ایرادش این است که ممکن است شما بازی تبدیل یک بیزینس لوکال به یک بیزینس اینترنشنال را ببازید. ممکن است ایده استارتاپ شما در ایران یا در هر کجای دیگری که فعال بوده برای مارکت کانادا مناسب نباشد. یا آنجا رقبای خیلی گردن کلفتی داشته باشد که از همان سلام اول مشخص باشد که شما هیچ شانسی برای رقابت با آنها ندارید.چطور باید مطمئن شوید که ایده استارتاپ فعال شما به درد استارتاپ ویزا می‌خورد یا نه؟ من برایش دو راه بیشتر سراغ ندارم. یکی مارکت ریسرچ و دومی مشاوره با هر فرد یا سازمانی که فکر می‌کنید کار کردن در فضای اینترنشنال و بخصوص کانادا را بهتر از شما می‌فهمد. البته یک راه سومی هم وجود دارد و آن هم آزمون و خطا کردن است که در شرایط فعلی به هیج عنوان توصیه نمی‌کنم. اینکه شما همینطوری یا علی بگویید و برای استارتاپ فعلی‌تان یک پیچ‌دک انگلیسی درست کنید و شروع کنید به اپلای کردن برای هر اینکیوبیتوری که می‌شناسید، شانس گرفتن لدر آو ساپورت شما را کمتر از هر حالت دیگه‌ای خواهد کرد. به خصوص که حجم تقاضا و درخواست برای اینکیوبیتورها آنقدر زیاد شده که گاهی جلسات بین اینترویوهای شما ماه‌ها به درازا می‌کشد. پس کور عمل نکنید. بخوانید. مشورت بگیرید و تا جایی که امکانش هست مطمئن شوید که دارید برای جای درستی اپلای می‌کنید تا وقت ارزشمند خودتان کمتر گرفته شود.اما اگر فارغ از رزومه و پیشینه شغلی‌تان برای استارتاپ ویزا ایده شفاف و روشنی در ذهن‌تان نیست و می‌خواهید همه چیز را از صفر شروع کنید، به شما پیشنهاد می‌کنم که پروسه را معکوس پیش بروید و هک کنید. اول قدری مطالعه کنید و ببینید که کدام حوزه‌های کاری بیشتر روی بورس هستند. سایت‌های اینکیوبیتورها را چک کنید. بعضی از آنها صراحتا به صنایع و حوزه‌های علاقه‌مندی خودشان اشاره کرده اند. نکته جالب این است که در بین این حوزه‌ها اسم‌های مشترک زیادی گاها به چشم شما می‌خورد. مثلا بلاک‌چین یکی از این ترندهاست. استارتاپ‌های حوزه سلامت بعد از کرونا خیلی خیلی جدی‌تر گرفته می‌شوند. اگر استارتاپ شما روی پرابلم‌های گلوبال مثل آب شرب یا تامین انرژی‌های تجدید پذیر یا محصولات اورگانیک متمرکز است، سلام شما از همان قدم اول قرار است با سلام گرم‌تری نسبت به سایرین پاسخ داده شود. خلاصه اینکه اگر جزو دسته دوم افراد مذکور هستید، باز هم برای شما دو راهکار بیشتر بلد نیستم. یکی همین که در بالا گفتم و دیگری اینکه مشورت کنید. اینبار البته باید با کسی مشورت کنید که بتواند یک تمام جوانب توسعه یک ایده را برای شما تشریح کند و البته مارکت کانادا را هم به خوبی بشناسد. افراد و موسسه‌های زیادی هستند که این روزها کلا کارشان همین است. احتمالا با کمی جستجو می‌توانید برخی از آنها را پیدا کنید اما اینکه خروجی کار آنها چیست و چقدر می‌توانید به آنها اعتماد کنید، مشکلی است که باید خودتان برایش راه‌ کاری پیدا کنید. من نه مثل خیلی‌ها، دیگران را از رفتن به سمت تردپارتی‌ها منع می‌کنم و نه تشویق. شرایط آدم‌ها در بزنگاه‌هایی مثل مهاجرت خیلی با هم تفاوت دارد و هم اینکه اساسا پیچیدن نسخه‌های یکسان برای همه به نظرم کار احمق‌هاست.در پایان یک پیشنهاد مشترک برای هر دو گروه دارم. اگر استارتاپ فعالی دارید و سال‌ها در این اکوسیستم کار کرده‌اید یا اگر بار اولی است که به این فضا نزدیک می‌شوید و تازه می‌خواهید یک ایده اولیه را توسعه بدهید، یکی از چیزهایی که به شما خیلی دید می‌دهد و کمک می‌کند این است که وبسایت اینکیوبیتورهای مختلف را باز کنید و سری به بخش پرتقوی آنها بزنید. اکثر آنها یک سکشن Portfo/Portfolio دارند که نام همه استارتاپ‌هایی که با آنها کار کرده‌اند یا دست کم نام موفق‌هایشان را با لینک وبسایتشان آنجا گذاشته‌اند. سعی کنید وبسایت استارتاپ‌های فعال در صنعت شما یا نزدیک به صنعتی که علاقه دارید در آن کار کنید را باز کنید. رنک الکسای سایت‌ها را چک کنید. با الکسا یا وب‌سیمیلار یا هر ابزار دیگری که می‌شناسید سعی کنید وبسایت‌های مشابه آنها را پیدا کندید و با هر روشی که بلد هستید سعی کنید یک حدس اولیه داشته باشید راجع به اینکه این استارتاپ‌ها چقدر جدی هستند، چقدر مشتری یا مارکت شیر دارند و در مقایسه با رقبایشان کجای بازی هستند، چقدر از تاریخ تاسیس آنها می‌گذرد (‌من معمولا این کار را با چک کردن پروفایل توییتر آن استارتاپ انجام می‌دهم اگرچه که خیلی از آنها در بخش About us گاها خودشان همه چیز را درباره خودشان گفته‌اند) قدری با فیچرهای سایت‌ها یا اپ‌های آنها، علی‌الخصوص اگر نزدیک به حوزه کاری شما هستند ور بروید و خلاصه ببینید که به نظر شما چقدر کارشان درست است. با این کار دید اولیه خوبی درباره اکوسیستم استارتاپی کانادا دست کم در صنعت خودتان پیدا می‌کنید که در ادامه می‌تواند خیلی خیلی به شما کمک کند.برای امروز بس است.</description>
                <category>استارتاپ ویزا</category>
                <author>Ali_H7521</author>
                <pubDate>Sun, 28 Nov 2021 19:01:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱. استارتاپ ویزای کانادا - نقطه شروع</title>
                <link>https://virgool.io/StartUpVisa/%DB%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D9%88%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%A7-%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-albwyuaxiezk</link>
                <description>من متولد اسفند ۶۴ هستم. لیسانس مهندسی صنایع از دانشگاه آزاد و فوق کارآفرینی از دانشگاه تهران دارم. این را همین ابتدا بگویم که رزومه کاری من بیشتر بیزینس به معنای سنتی آن بود و من سال‌ها کار صادرات و واردات کرده بودم اما بعد از دوره فوق لیسانس، چند سالی بود که به فضای تک علاقه‌مند شده بودم و تجربه نصفه‌نیمه‌ای در همکاری با چند استارتاپ و فیل کردن موفقیت آمیز آنها داشتم! اما آخرین و جدی‌ترین تجربه کاری استارتاپی من در سال‌های اخیر، استارتاپی در مدیوم پادکست بود که من یکی از سه کوفاندر آن بودم. سابقه هیچ کدام از ما سه نفر البته در اکوسیستم استارتاپی چندان درخشان نبود ولی به هر حال هر کسی از جایی شروع می‌کند و موفقیت‌ها یک شبه به دست نمی‌آیند و من همیشه به همه دوستانم می‌گویم که موفقیت‌های بزرگ روی تلی از شکست‌ها و موفقیت‌های کوچک ساخته می‌شوند و به خوبی و بهتر از هر کسی به این موضوع واقفم که من تازه اول راه یادگیری در فضای تک هستم. به هر حال ما سه کوفاندر بودیم که یکی از آنها الان دوست، همکار و کوفاندر من در همین استارتاپ فعلی است و آن دیگری هم تا جایی که می‌دانم بزرگ‌ترین فخر زندگی‌اش تا اینجا، کارمندی برای کافه بازار بوده. (حتما دیده‌اید که اینجور موقع‌ها معمولا می‌گویند البته ما مخلص همه بچه‌های کافه هم هستیم. جا دارد همین جا بگویم که حالم از کل کالچر سمی کافه و نگاه از بالا به پایین‌ کارمندانش به بقیه فعالان این اکوسیستم به هم می‌خورد. یک نگاه ساده به آنچه مایکت همین اواخر با شما کرد یا مقایسه میزان موفقیت همین اپ مثلا بلدتان! با آن همه هزینه و رانت و ضرب و زور با اپ بی‌حاشیه‌ای مثل نشان به خوبی حاکی از آن است که شما چقدر در درست انجام دادن کارها، از دیگران موفق‌تر هستید. به هر حال نظر هیچ کدام‌ از شما بزرگواران هولدینگ برای من ارزشی ندارد و ماچ به کله همه شما) بگذریم. استارتاپ ما هم مثل اکثر استارتاپ‌های دیگر اکوسیستم با مسائل متعددی از جمله چند بار فیلتر شدن وبسایت خود ما به دلیل استفاده از سرورهای خارج از ایران (که طبق معمول به محض همکاری با برادران ابر آروان حل و فصل گردید) و دلایل متعدد دیگری که شاید بعدا راجع به آنها هم نوشتم، با مشکلات عدیده‌ای دست و پنجه نرم می‌کرد. من هم مثل خیلی از هم‌کلاسی‌هایم یا شاید بهتر است بگویم خیلی از هم‌نسلانم از سال‌ها قبل به مهاجرت فکر می‌کردم. ولی از آنجایی که خیلی آدم ایده‌آل‌گرایی بودم گزینه مهاجرت به کشورهای اروپایی چندان وسوسه‌ام نمی‌کرد. چند نفر از اعضای خانواده‌ام از سال‌ها قبل در سوئد و هلند زندگی می‌کردند ولی همیشه برایم خیلی روشن بود که این کشورها هرگز گزینه‌های من برای مهاجرت نیستند.برایم خیلی روشن بود تا آبان ۹۸. آبان دیگر هیچ چیز روشن نبود. برای خیلی از ماها بعد از آن آبان، تنها چیزی که روشن بود، تکلیف‌مان بود! خلاصه اگر خیلی نخواهم سرتان را درد بیاورم یک جایی فهمیدم که دیگر این ایده‌آل‌گرایی‌ها دارد کار دستم می‌دهد. برای همین تصمیم گرفتم که محض رضای خدا برای یک بار هم که شده بر بیماری پرفکشنیست بودن (که حقیقتا عذاب الیمی است و خدا نصیب گرگ بیابان نکند) غلبه کنم و بروم سراغ تک‌تک گزینه‌های ممکن برای مهاجرت. اروپا را دوست نداشتم. جلوتر می‌گویم چرا. یکی دیگر از گزینه‌هایی که داشتم ویزایی بود که سفارت استرالیا به فارغ‌التحصیلان دانشگاه تهران و امیر کبیر می‌داد تا بروند و ظرف ۶ ماه برای خودشان در یکی از دانشگاه‌های استرالیا پذیرش بگیرند اما آن ویزا نهایتا تا دو سال بعد از فارغ التحصیلی اعتبار داشت و مشکل بزرگ‌تر این بود که من اصلا علاقه‌ای به ادامه تحصیل نداشتم. راستش را بگویم اگر بخاطر پیدا کردن چند دوست خوب نبود، از همین وقتی که صرف گرفتن فوق لیسانس کرده بودم هم پشیمان بودم تا چه رسد به یک فوق موازی یا دکترا. کانادا را هم دوست نداشتم. اول از همه بخاطر آب و هوایش و بعد هم بخاطر نام‌ تنی چند از بزرگان این مرز و بوم که به آن سرزمین کوچ کرده بودند و ذهن من را به شکل عجیبی نسبت به مهاجرت به آنجا بایاس کرده بودند. سراغ اسکیلد ورکرها هم رفتم. هم کانادا هم استرالیا. ولی با همان حساب‌های سرانگشتی اولیه و مهم‌تر از آن خواندن ریپورت‌های آی‌آرسی‌سی و اداره مهاجرت استرالیا خیلی زود می‌شد فهمید که به قول عزیزان رایتینگ بنویسِ آیلتس دوست، لایِن شِیر این ویزاها نصیب کسانی می‌شود که اقلا یکی دو سالی سابقه تحصیل یا کار داخل خاک این کشورها دارند و همین یکی دو سال آنچنان اختلاف بزرگی بین امتیاز شما با آنها ایجاد می‌کند که دیگر بند اسکور ناین (۹) که هیچ، بند اسکور وان‌تین (۱۱) ناین الون دینایرها (اگر استند آپ کمدی و لوئیس سی‌کی نمی‌بینید عبور کنید) هم شما را از پول در نخواهد آورد! خلاصه اینکه شبیه آقای فوگ داستان ژول ورن، بعد از دور کامل دنیا در هشتاد روز دوباره برگشتم سر نقطه اول. من چند مشکل بزرگ داشتم. دلم نمی‌خواست دوباره درگیر سال‌ها درس خواندن بشوم، دلم نمی‌خواست درگیر یادگیری یک زبان سوم بشوم، دلم نمی‌خواست درگیر سال‌های بلاتکلیفی برای اقامت گرفتن بشوم و دلم هم نمی‌خواست از فضای تک که تازه داشم در آن تجربه کسب می‌کردم و خیلی به آینده آن باور داشتم فاصله بگیرم. اما از آنجایی که شما معمولا نمی‌توانید همه ایده‌آل‌هایتان را باهم داشته باشید من هم ناچار بودم که چندتایی را فدای مهم‌ترها کنم. از تنی چند از دوستانم شنیده بودم که چند نفری از دوستانشان به تازگی با استارتاپ ویزا مهاجرت کرده‌اند. دو نفرشان به هلند رفته بودند. پس علی‌رغم همه مسائلی که اشاره کردم و بر خلاف میل باطنی‌ام شروع کردم به جمع آوری دیتا درباره اینکه چطور باید با استارتاپ ویزا به هلند رفت. با آن دو بزرگوار که هلند بودند قدری مشورت کردم و البته با دختر خاله‌ام که ساکن هلند بود و بعد از آن هم شرایط مذاکره با چند فسیلیتیتور از جمله اراسموس در روتردام را بررسی کردم و داشتم کم‌کم آماده اپلای کردن برای آنها می‌شدم.این را همین جا تا یادم نرفته بگویم که آلان را دقیق نمی‌دانم ولی آن زمان تمام فسیلیتیتورهای هلند از شما ۲۵۰ یورو اپلیکیشن فی می‌گرفتند. یعنی صرفا برای بررسی درخواست شما و فارغ از نتیجه لازم بود که شما برای هر بار اپلای کردن این مبلغ را بپردازید. این موضوع شما را مجبور می‌کرد که خیلی گزینش شده انتخاب کنید.در همین اثنا در حالیکه با وسواس‌های همیشگی خودم در حال زیر و رو کردن وبسایت‌ها برای پیدا کردن سرنخی از تجربه گرفتن استارتاپ ویزا بودم، به یک مقاله‌ای در سایت مدیوم برخوردم که یک چک لیستی از تمام کشورهایی که استارتاپ ویزا دارند و معیارهایشان منتشر کرده بود. مقاله مدیوم برای من هیچ نکته خاصی نداشت ولی یک جایی در تمام آن چند خط راجع به کانادا نوشته بود که با گرفتن استارتاپ ویزا به شما اقامت دائم می‌دهد! همین یک خط نوشته مسیر من را کلا تغییر داد. من می‌خواستم مهاجرت کنم. علاقه‌ای به ادامه تحصیل نداشتم. اروپا را دوست نداشتم. نمی‌خواستم درگیر یادگیری یک زبان جدید از صفر شوم. نمی‌خواستم از فضای کامیونیتی استارتاپی دور شوم و خلاصه کور از خدا چه می‌خواهد؟ دو چشم بینا.اگر داستان را شبیه من شروع کنید اولین لینکی که باید حسابی برایش وقت بگذارید این لینک است. لیست یَک‌یَک سازمان‌های مورد تایید اداره مهاجرت کانادا.لیست مفصل است و می‌شود درباره‌ آن حرف‌ها زد و خاطره‌ها گفت و کتاب‌ها نوشت. مطالعه وبسایت همه سازمان‌های لیست شده در این لینک را به شما توصیه نمی‌کنم. احتمالا با یک پیام ساده به امثال من و توضیح مختصری درباره شرایط خودتان بسیاری از آنها برای همیشه از لیگ شما خارج خواهند شد. بعضی از وبسایت‌های این مجموعه‌ها برنامه‌های متعددی دارند که شما را گیج می‌کنند و بعضی از آنها حتی یک کلمه به برنامه استارتاپ ویزایشان اشاره هم نکرده‌اند. پس راه ساده‌تر را بروید. مشورت کنید. با هر کسی که می‌توانید. اما در عین حال به شما توصیه می‌کنم که برای پیدا کردن یک دید اولیه حتما نگاهی به بعضی از آنها بیندازید. جای دوری نمی‌رود. اما وقت‌تان را برای شناسایی تک‌تک آنها هدر ندهید. برای هیچ استارتاپ و هیچ تیمی، فارغ از اینکه در چه صنعتی فعال است و چقدر کسب‌وکار پر رونقی دارد و چه آدم‌هایی با چه رزومه‌ای آن کسب و کار را ساخته‌اند، گزینه اپلای کردن برای تعداد زیادی از این سازمان‌ها روی میز نیست. جلوتر و جلوترها خواهم گفت که چرا و سرانجام روزی خواهید دانست ...برای پایان این نوشته یک خبر خوب و یک خبر بد برای شما دارم. اگر یادتان باشد گفتم که فسیلیتیتورهای هلند که معادل اینکیوبیتورهای کانادا هستند برای اپلای کردن از شما ۲۵۰ یورو اپلیکیشن فی می‌گرفتند که پروپوزال شما را مطالعه کنند، فارغ از اینکه نهایتا آن را تایید یا رد کنند. تا جایی که یادم هست اکثر فسیلیتیتورهای سایر کشورهای اروپایی هم یک مبلغی را برای خلاص شدن از شر اپلیکیشن‌های تخیلی دریافت می‌کردند. خبر خوب این است که هیچ کدام از اینکیوبیتورهای کانادا دست کم تا زمان نوشتن این متن، برای بررسی کیس شما و تیم شما مبلغی دریافت نمی‌کنند. اما خبر بد این است که این موضوع باعث نمی‌شود که شما بتوانید با ساختن یک کیس، همزمان برای چندین اینکیوبیتور مختلف اپلای کنید. چرا؟ دلیلش این است که دولت کانادا استارتاپ ویزا را کاملا به بخش خصوصی اوت‌سورس کرده. کلا دولت‌های کشورها پیشرفته برعکس کشورهای پس‌رفته علاقه‌ای به تحت کنترل گرفتن همه شئونات کارها و زندگی مردم ندارند. نتیجه اینکه اداره مهاجرت تعدادی از این مجموعه‌ها را طبق ضوابطی تایید صلاحیت می‌کند و به آنها اعتماد می‌کند و آنها هم برای اینکه به اعتبارشان خدشه‌ای وارد نشود و بتوانند از این راه به کسب در‌آمد بپردازند سعی می‌کنند که از این امتیاز و  اعتماد سوء استفاده نکنند. دست کم تا جایی که می‌شود ظاهر را حفظ می‌کنند. اما این واگذاری به بخش خصوصی یک پیامد بد هم دارد. خبر بد این است که برای تایید کیس شما برای گرفت استارتاپ ویزای کانادا هر کسی از ظن خود یار شما می‌شود. یعنی چه؟ یعنی اینکه هر کسی برای تایید تیم و کسب و کار شما پروسه و رویه و متر و معیار خودش را تعریف کرده و همین موضوع باعث می‌شود که علی‌رغم بی‌هزینه بودن اپلای کردن برای اینکیوبیتورهای کانادا، شما عملا نمی‌توانید همزمان روی یک کیس برای تعداد زیادی از سازمان‌های مورد تایید اقدام کنید و با این استراتژی شبیه ویزاهای تحصیلی، شانس گرفتن پذیرش از یکی از آنها را افزایش دهید. چون هر کدام از آنها پروسه کاملا متفاوتی دارند و برای تایید کیس شما مدارک خاص خودشان را می‌خواهند. بعضی از آنها از شما می‌خواهند که برای‌شان بی‌پی مفصلی درباره کسب و کارتان بفرستید. بعضی‌ها فقط به صنایع خاصی مثل Health care و Blockchain و Game و ... علاقه نشان می‌دهند. بعضی از شما می‌خواهند که اگر کاستومر نداشته‌اید و تابحال درآمد نداشته‌اید برایشان اپلای نکنید. بعضی پا را حتی از این هم فراتر می‌گذارند و می‌گویند اگر در دو سال گذشته کمتر از یک میلیون دلار درآمد کسب کرده‌اید، لطفا دیگر نیایید توی پیج ما و مرسی و اه.بعضی که کمی حرفه‌ای‌تر به نظر می‌رسند سعی می‌کنند با دعوت کردن شما به گذرندان کورس‌هایی که گاها پولی یا غیر پولی هستند، ابتدا با شما به یک زبان مشترک برسند. بعد از آن از شما خواهند خواست که با آن زبان مشترک برایشان طبق فریم ورک خودشان کسب و کارتان را تعریف کنید تا بتوانند عیار شما را راحت‌تر محک بزنند. این را هم بگویم که برای بعضی‌ از آنها همه اینها فقط یک بازی در راستای کسب درآمد بیشتر است، ولی نه برای همه. اینکه چطور بفهمید کدام‌شان از کدام دسته هستند را دیگر بعد از اینکه برای من شارج ایرانسل بفرستید به شما خواهم گفت. (هنوز کارت شارج ایرانسل هست یا به کاه‌دون زده‌ام؟)بگذارید علی‌الحساب برای پایان نوشته اول یک جمع‌بندی کوتاه روی آنچه تا اینجا گفتم داشته باشم. یکی از مزیت‌های اپلای کردن برای اینکیوبیتورهای کانادایی در مقایسه با نمونه مشابه اروپایی این است که شما برای بررسی کیس‌تان غالبا به کانادایی‌ها هیچ پولی نمی‌پردازید. (البته اگر آن معدود اینکیوبیتورهایی که شرکت در کورس‌هایشان را اجباری کرده‌اند و بابت این کورس‌ها هم اعداد قابل توجهی در رنج سی تا چهل هزار دلار شما را شارج می‌کنند را کنار بگذاریم)اگر بتوانید هر کدام از این مجموعه‌های کانادایی پذیرش، لدر‌ آو ساپورت یا نامه حمایتی بگیرید، شما از همون ابتدا وارد بازی پی‌آر می‌شوید. البته گرفتن پی‌آر مدارکی لازم دارد که اگر همه آنها را هم از قبل آماده داشته باشید تازه وارد صفی می‌شوید که از روز سابمیت مدارک ۱۲ تا ۱۶ ماه گرفتنش به درازا می‌کشد. ولی در این بین برای شما گزینه درخواست ویزای ورک پرمیت برای ورود به خاک کانادا روی میز خواهد بود. ایشو شدن ویزای ورک پرمیت شما در لحظه نگارش این متن ۱۹ هفته بعد از سابمیت مدارک طول خواهد کشید ولی این بازه زمانی مدام روی وبسایت خود اداره مهاجرت آپدیت می‌شود. عددش همین چند هفته پیش ۱۸ هفته بود. ممکن است در آینده خیلی بیشتر یا کمتر بشود. ها. این را هم همینجا بگویم. شما با ویزای ورک پرمیت حق همه کاری دارید به جز حق کار! گول اسمش را نخورید. این ویزا در واقع ویزای کلوز ورک پرمیت است نه ویزای اپن ورک پرمیت. منظورش از ورک پرمیت اجازه کار روی کسب و کار خودتان است. نه هر کجا که دلتان خواست. پس با این ویزا و مادامی که پی‌آرتان را دریافت نکرده‌اید، قانونا در خاک کانادا کسی نمی‌تواند شما را استخدام کند. اما دو نکته را فراموش نکنید. یکی اینکه اگر برنامه نویس هستید یا کار ریموت می‌کنید می‌توانید خارج از کانادا به سادگی به کارتان ادامه بدهید و کسب درآمد کنید. نکته بعدی اینکه به قول علی بندری شرعا و قانونا و اخلاقا و عرفا شما مجبور نیستید که بیزینس‌تان را تا گرفتن پی‌آر زنده نگه دارید. ممکن است جایی در این وسط‌ها فیل کنید. دولت کانادا این حق را برای شما قائل است و می‌گوید که حتی در این حالت هم در صدور پی‌آر شما خللی ایجاد نخواهد کرد ولی می‌دانید که توصیه نمی‌کنم همچین ریسک غریبی را تِیک کنید. پس حتی اگر قصدتان صرفا مهاجرت است و کسب و کار برای شما بهانه‌ای بیش نیست، فرض‌تان بر این باشد که قرار است کسب و کارتان را با چنگ و دندان هم که شده دست کم ۱۲ تا ۱۶ ماه زنده نگه دارید. مهم‌ترین نکته‌ای که اصرار زیادی دارم رویش تاکید کنم این است که شما برای گرفتن استارتاپ ویزا باید اول از همه تصمیم بگیرید که برای کدام Designated Organization می‌خواهید اقدام کنید. دقت کنید که گرفتن استارتاپ ویزای کانادا شبیه گرفتن ویزای تحصیلی نیست که شما مجموعه‌ای از مدارک مثل مدارک تحصیلی پیشین و مقاله آی‌اس‌آی و آیلتس و جی‌آر ای و جی‌مت را آماده کنید و بعد شروع کنید به اپلای کردن برای هر دانشگاهی که دستتان به وبسایتش می‌رسد و منتظر بمانید که کدام‌ها جواب شما را می‌دهند. باز هم تاکید می‌کنم که پروسه‌های اینکیوبیتورها گاهی از زمین تا آسمان با یکدیگر فرق می‌کنند و بهترین گزینه برای شما می‌تواند بدترین گزینه برای تیم دیگری باشد و بالعکس. دانستن این نکته که کدام اینکیوبیتورها برای شما مناسب‌ هستند تمام تصمیم‌های بعدی شما را تحت تاثیر قرار خواهد داد. یافتن جواب این سوال نیازمند این است که دقیقا بدانید الویت‌های شما برای گرفتن لدر‌ آو ساپورت چه چیز یا چیزهایی هستند؟ صرفا مهاجرت؟ مهاجرت با کمترین هزینه؟ مهاجرت در کوتاه‌ترین زمان ممکن؟ ساختن یک کسب و کار واقعی؟ ساختن نتورک برای فاند ریزینگ؟ آیا رفتن به ایالت خاصی به هر دلیلی برای شما الویت دارد؟ بودجه‌ای که تیم شما برای منتقل کردن کسب و کارتان به کانادا در نظر گرفته چقدر است؟ وقتی به همه این سوال‌ها جواب دادید تازه می‌رسید به لیست محدودتری از گزینه‌های پیش رو تا بعد بروید سراغ اینکه کدام‌ یکی از آنها پروسه و معیارهایی نزدیک به شرایط مد نظر شما دارد. آن وقت می‌توانید خودتان را برای یک یا شاید هم اگر خیلی وقت و انرژی داشته باشید، دو سه تایی از آنها آماده کنید.تامام. فعلا برای امروز بس است.</description>
                <category>استارتاپ ویزا</category>
                <author>Ali_H7521</author>
                <pubDate>Tue, 23 Nov 2021 12:58:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به زودی در این مکان چیزهایی درباره استارتاپ ویزای کانادا نوشته خواهد شد ...</title>
                <link>https://virgool.io/StartUpVisa/%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D9%88%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B4%D8%AF-x3xytvkow0bc</link>
                <description>شما خاطرتان نیست ولی زمان ما رسم بود که پشت ویترین مغازه‌ای که قرار بود تازه افتتاح شود می‌نوشتند به زودی در این مکان فلان فروشی افتتاح می‌شود ... حتی اگر قرار بود جای سوپری قبلی را یک سوپری جدید بگیرد هم می‌نوشتند که به زودی در این مکان سوپر جدید جواد و برادران به جز امیرسام باز خواهد شد. این امیرسام‌ها بازماندگان آن سال‌های اولی بودند که مردم کم‌کم داشتند متوجه می‌شدند که دور از جان شما چه گلی خورده‌اند ولی دیگر برای پارادایم شیفت کمی دیر شده بود! عکس را ظاهرا خانمی با نام الناز گرفته و متاسفانه سورس اوریجینالش را برای رفرنس پیدا نکردم!بعدترها که موبایل تازه به ایران آمده بود و داشتنش فرست ایمپرشنی معادل کار کردن در گوگل روی آدم‌ها می‌گذاشت و ملت دیسک کمر را به جان می‌خریدند ولی موبایل‌هایی به اندازه یک پاره آجر را به کمرشان آویزان می‌کردند، یک جوک لوسی بر همین اساس شکل گرفته بود که فلانی روی کمربندش نوشته به زودی در این مکان موبایل نصب خواهد شد.من روزهای متوالی است که دارم تلاش می‌کنم بنویسم و البته خبر خوب این است که چیزهای زیادی هم نوشته‌ام ولی خبر بد این است که من کمی تا قسمتی به اوسی‌دی مبتلا هستم و همه کارهایم را با وسواس انجام می‌دهم. در همین راستا تلاشم برای نظم دادن به نوشته‌ها و توضیح و تبیین همه چیز از ابتدا (بیگ بنگ) برایم روندی فرسایشی و زمان‌بر دارد. برای همین تصمیم گرفتم تا حد ممکن وسواس را کنار بگذارم و از این به بعد هر چیز را، به هر مقدار که به ذهنم رسیده منتشر کنم و بعدا اگر چیزی را از قلم انداخته بودم، آنرا دوباره در یک پست مجزا بنویسم. نتیجه این خواهد بود که نوشته‌هایم شاید آنقدر که دوست دارم منظم نباشد. ولی بجایش هم من کمتر اذیت می‌شوم و هم شما برای خواندن تجربه من از استارتاپ ویزای کانادا کمتر منتظر می‌مانید و هر چه سریع‌تر می‌توانید شروع کنید. چون این تنها توصیه من به هر کسی است که می‌خواهد برای استارتاپ ویزا اقدام کند. زمان را هدر ندهید. هر چه دیرتر بجنبید کار سخت‌تر خواهد شد. بشتابید که راه طولانی‌ است و دوستان ما در کانادا هم بسیار ریلکس‌تر و اسلوموشن‌تر از آنچه در آینه می‌بینید!همه این‌ها را گفتم که بگویم سر قولم هستم و یادم نرفته که می‌خواهم به هر کسی که عزمش جزم است، تا می‌توانم کمک کنم تا فرصت استثنایی گرفتن استارتاپ ویزای کانادا را از دست ندهد. من از دوشنبه اولین پست مربوط به استارتاپ ویزا را منتشر خواهم کرد. سعی می‌کنم که به صورت منظم و دوبار در هفته (احتمالا شنبه‌ها و دوشنبه‌ها) پست داشته باشم ولی امیدوارم اگر مشغله‌های دیگر و تنبلی اجازه نداد، دیگر از هفته‌ای یک پست جا نمانم. احتمالا می‌توانید حدس بزنید که این روزها کمی سرم شلوغ‌ است. پس اگر سوال فوری یا مهمی داشتید پیشنهاد می‌کنم تعارف را کنار بگذارید و اینجا منتظر پاسخ سوال‌هایتان نمانید و روی دایرکت توییتر یا ایمیلم پیام بدهید. اما به هر حال چه این کار را بکنید چه نهبه زودی در این مکان چیزهایی درباره استارتاپ ویزای کانادا نوشته خواهد شد ...پ‌ن : من معمولا عامیانه و با لحن محاوره می‌نویسم. علاقه‌ای به رسمی نوشتن و رسمی حرف زدن و کلا رسمی زندگی کردن ندارم. اما اخیرا قدری تنظیمات کارخانه من بهم ریخته! خلاصه که اگر در نوشته‌های مختلف مدل نگارش من خیلی با هم فرق داشت شما به بزرگی خودتان ببخشید و خودتان هم هر طور که راحت بودید برایم بنویسید ؛))</description>
                <category>استارتاپ ویزا</category>
                <author>Ali_H7521</author>
                <pubDate>Sat, 20 Nov 2021 12:30:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استارتاپ ویزای کانادا</title>
                <link>https://virgool.io/StartUpVisa/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D9%88%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%A7-lbywecozxxl0</link>
                <description>خیلی‌ دیدم که آدم‌ها می‌گند که همه چیز از فلان جا شروع شد. ولی حقیقت اینه که برای من هیچ وقت انقدر روشن نبوده که چیزها دقیقا از کجا و چطور شروع می‌شند. به نظرم سلسله حوادثی که آدم‌ها رو توی زندگی به یه نقطه یا یه تصمیم خاص می‌رسونند معمولا پرشمارتر و پیچیده‌تر از اونی هستند که به سادگی بشه تحلیل کرد که کدوم‌هاشون دقیقا از کجا شروع شدند و چه سهمی توی چیزی که هستیم و جایی که ایستادیم دارند. ولی خب ساده‌سازی پدیده‌ها برای قابل فهم‌ کردن دنیای پیچیده اطراف‌مون، یکی از کارکردهای اجتناب‌ناپذیر ذهن ماست. برای همین همیشه دوست داریم فرض کنیم که دقیقا می‌دونیم که همه چیز از کجا و چطور شروع شد ...به هر حال همه چیز از خیلی وقت پیش شروع شد! اوایل مرداد ۱۳۹۹ توی یه کافه تو غرب تهران اولین روزی بود با یکی از همکلاسی‌‌های دوره فوق به این نتیجه رسیدیم که ایران دیگه جای زندگی نیست. اون موقع هنوز خیلی هم دقیق نمی‌دونستیم که کار درست چیه ولی علی‌رغم اینکه هر دومون فارغ‌التحصیل دانشگاه تهران بودیم در مورد دوتا موضوع اتفاق نظر داشتیم یکی اینکه نمی‌خوایم مثل خیلی‌ها خودمون رو درگیر ویزای تحصیلی کنیم و ادای درس خوندن در بیاریم و یکی دیگه اینکه هر دو می‌دونستیم که نمی‌خوایم به یه کشور غیر انگلیسی زبان مهاجرت کنیم و دردسرهای یادگیری یه زبان سوم از صفر رو به جون بخریم ... به زودی این متن رو کامل خواهم کرد. اگر از توییتر به اینجا نیومدید پیشنهاد می‌کنم اول این رشته توییت رو بخونید که بدونید داستان این متن نصفه نیمه چیه ؛))) https://twitter.com/ali_h7521/status/1457054862307385345?s=20 </description>
                <category>استارتاپ ویزا</category>
                <author>Ali_H7521</author>
                <pubDate>Sat, 06 Nov 2021 21:46:40 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>