پستهای مرتبط با داستان تعداد کل پستها: ۹۲ سایر پستها با این تگ در ویرگول شایان رهسپار عظیمی در کنج داستان نویسی ۴ سال پیش - خواندن ۴ دقیقه دسامبر همه میمیرند: نبرد خونین جبهه شمال | فصل سوم برای رسیدن به آزادی خونهایی ریخته خواهد شد که ریشههای آزادی را میخش... شایان رهسپار عظیمی در کنج داستان نویسی ۴ سال پیش - خواندن ۴ دقیقه دسامبر همه میمیرند! کایاتها | فصل دوم کایاتها : فصل دوم برای خواندن فصل اول به لینک روبهرو رجوع کنید: فصل... dark astronaut در کنج داستان نویسی ۴ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه پوزخند بیا اینجا... چیزی نیست... کسی کاریت نداره Sushiyant در کنج داستان نویسی ۴ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه میخواهم سقوط کنم . در چشم بر هم زدنی با آن چشمهای به ظاهر بیخطر ، کافیست تا چشم بر همزنی Omid Baghbani در کنج داستان نویسی ۴ سال پیش - خواندن ۱۰ دقیقه خودکار به دست چشمهایش را باز میکند. ذهنش خودکار را رها میکند و احساس راحتی به آن... HEDIYE.K در کنج داستان نویسی ۴ سال پیش - خواندن ۳ دقیقه برادرم آغشته به کَرهی بادام زمینی متولد شد!(2) باخت حتمی ست! HEDIYE.K در کنج داستان نویسی ۴ سال پیش - خواندن ۶ دقیقه برادرم آغشته به کَرهی بادام زمینی متولد شد!(1) وقتی پسرک به دنیا آمد، همه چیز تغییر کرد. Omid Baghbani در کنج داستان نویسی ۴ سال پیش - خواندن ۴ دقیقه استعداد، تنهایی، سرزنش - خوندی؟!- آره!- هیچ وقت ندیدم بگی نه! کاشکی بغل تو بیفتم. تو رفتن عجل... Omid Baghbani در کنج داستان نویسی ۴ سال پیش - خواندن ۴ دقیقه ناچار اتوبوس به یک شهر دارد نزدیک میشود. به ساعتش نگاهی میاندازد؛ یک و نیم... Omid Baghbani در کنج داستان نویسی ۴ سال پیش - خواندن ۳ دقیقه عقبنشینی و تلفات چشمانش را باز میکند. شب است. هلال ماه در بالا نمایان است. تاریکی که د... ‹ 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ›
شایان رهسپار عظیمی در کنج داستان نویسی ۴ سال پیش - خواندن ۴ دقیقه دسامبر همه میمیرند: نبرد خونین جبهه شمال | فصل سوم برای رسیدن به آزادی خونهایی ریخته خواهد شد که ریشههای آزادی را میخش...
شایان رهسپار عظیمی در کنج داستان نویسی ۴ سال پیش - خواندن ۴ دقیقه دسامبر همه میمیرند! کایاتها | فصل دوم کایاتها : فصل دوم برای خواندن فصل اول به لینک روبهرو رجوع کنید: فصل...
dark astronaut در کنج داستان نویسی ۴ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه پوزخند بیا اینجا... چیزی نیست... کسی کاریت نداره
Sushiyant در کنج داستان نویسی ۴ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه میخواهم سقوط کنم . در چشم بر هم زدنی با آن چشمهای به ظاهر بیخطر ، کافیست تا چشم بر همزنی
Omid Baghbani در کنج داستان نویسی ۴ سال پیش - خواندن ۱۰ دقیقه خودکار به دست چشمهایش را باز میکند. ذهنش خودکار را رها میکند و احساس راحتی به آن...
HEDIYE.K در کنج داستان نویسی ۴ سال پیش - خواندن ۳ دقیقه برادرم آغشته به کَرهی بادام زمینی متولد شد!(2) باخت حتمی ست!
HEDIYE.K در کنج داستان نویسی ۴ سال پیش - خواندن ۶ دقیقه برادرم آغشته به کَرهی بادام زمینی متولد شد!(1) وقتی پسرک به دنیا آمد، همه چیز تغییر کرد.
Omid Baghbani در کنج داستان نویسی ۴ سال پیش - خواندن ۴ دقیقه استعداد، تنهایی، سرزنش - خوندی؟!- آره!- هیچ وقت ندیدم بگی نه! کاشکی بغل تو بیفتم. تو رفتن عجل...
Omid Baghbani در کنج داستان نویسی ۴ سال پیش - خواندن ۴ دقیقه ناچار اتوبوس به یک شهر دارد نزدیک میشود. به ساعتش نگاهی میاندازد؛ یک و نیم...
Omid Baghbani در کنج داستان نویسی ۴ سال پیش - خواندن ۳ دقیقه عقبنشینی و تلفات چشمانش را باز میکند. شب است. هلال ماه در بالا نمایان است. تاریکی که د...